This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینی که مشاهده میکنید نادر ابراهیمی هست، به اصطلاح ادیب و بار غار ابراهیم گلستان و بهرام بیضایی، اینجا داره توضیح میده که چطور دکمه لباس رو به تن یک دختر دوخته که براش درس عبرت بشه.
اینها به اصطلاح «روشنفکر» های زمانه خود بودند.
_تنسیتاکسیدو_
@tartori
اینها به اصطلاح «روشنفکر» های زمانه خود بودند.
_تنسیتاکسیدو_
@tartori
🔥3👎2😈1
ایلنا: کارگران در سال 2.5 کیلو گوشت قرمز هم مصرف نمیکنند!
🔹هر ایرانی در طول سال به طور متوسط 7 کیلوگرم گوشت قرمز مصرف میکند، البته این آمارِ سال گذشته است و با گرانیهای اخیر طبیعتاً بازهم باید منتظر کاهش بیشتر سرانه مصرف باشیم؛ این آمار مربوط به متوسط مصرف است اما در خانوادههای کارگری سرانه مصرف از این رقم بسیار پایینتر است؛ برای نمونه، باقر، یک کارگر خدماتی حداقلبگیر در پاسخ به این پرسش که در ماه چقدر گوشت قرمز میخرید، میگوید: من برای یک خانواده 5 نفره، هر ماه در بهترین حالت یک کیلو گوشت گوساله میخرم؛ خرید گوشت گوسفند اصلاً نداریم. اگر فرض بگیریم که این خانواده 5 نفره، هرماه رویهمرفته یک کیلو گوشت قرمز مصرف دارد، سرانه مصرف ماهانه هر فرد این خانواده فقط 200 گرم است که سرانه مصرف افراد این خانواده در هر سال، 2 کیلو و 400 گرم است یعنی کمتر از 2.5 کیلو!
-ایلنا-
@tartori
🔹هر ایرانی در طول سال به طور متوسط 7 کیلوگرم گوشت قرمز مصرف میکند، البته این آمارِ سال گذشته است و با گرانیهای اخیر طبیعتاً بازهم باید منتظر کاهش بیشتر سرانه مصرف باشیم؛ این آمار مربوط به متوسط مصرف است اما در خانوادههای کارگری سرانه مصرف از این رقم بسیار پایینتر است؛ برای نمونه، باقر، یک کارگر خدماتی حداقلبگیر در پاسخ به این پرسش که در ماه چقدر گوشت قرمز میخرید، میگوید: من برای یک خانواده 5 نفره، هر ماه در بهترین حالت یک کیلو گوشت گوساله میخرم؛ خرید گوشت گوسفند اصلاً نداریم. اگر فرض بگیریم که این خانواده 5 نفره، هرماه رویهمرفته یک کیلو گوشت قرمز مصرف دارد، سرانه مصرف ماهانه هر فرد این خانواده فقط 200 گرم است که سرانه مصرف افراد این خانواده در هر سال، 2 کیلو و 400 گرم است یعنی کمتر از 2.5 کیلو!
-ایلنا-
@tartori
🔥3
Loving you (SlowRemix)
moaaneghe1
و سَیظِلَّ مکانَه فارِغاً
وفِراغَهُ اَجمَل الحاضِرین
جایش خالی خواهد ماند
و جای خالی او از همهی آنهایی که هستند زیباتر است.
@tartori
وفِراغَهُ اَجمَل الحاضِرین
جایش خالی خواهد ماند
و جای خالی او از همهی آنهایی که هستند زیباتر است.
@tartori
اون بچه ای که بهش میگی "چقدر حرف میزنی!"
بعدا میشه همون آدمی که وقتی میخواد به یه نفر پیام بده یا زنگ بزنه مدام با خودش میگه نکنه مزاحمش بشم؟!
اون بچه ای که بهش به شوخی میگی
"شیطونی کنی ولت می کنم میرم"
میشه همون آدمی که توی تک تک رابطه هاش اضطراب رها شدن رو با خودش حمل میکنه
اون بچه ای که بهشمیگی "از بچه مردم یادبگیر"
میشه همون آدمی که لحظه لحظه زندگیش در حال مقایسه خودش با بقیهست
اون بچهای که بهش میگی "اه بسه دیگه چقدر گریه میکنی!"
میشه همون آدمی که توانایی ابراز احساسات نداره
اون بچه ای که مدام بهش گفتی "چرا بیست نشدی؟!"
شد همون آدم کمالگرا تا چیزی که کامل و عالی نباشه نمیتونه بپذیرتش
حرف هایی که به بچه ها می زنیم، آینده اونا رو شکل میده!
توی حرف زدن با بچه ها حساس باشیم
mohamad.vzs
@tartori
بعدا میشه همون آدمی که وقتی میخواد به یه نفر پیام بده یا زنگ بزنه مدام با خودش میگه نکنه مزاحمش بشم؟!
اون بچه ای که بهش به شوخی میگی
"شیطونی کنی ولت می کنم میرم"
میشه همون آدمی که توی تک تک رابطه هاش اضطراب رها شدن رو با خودش حمل میکنه
اون بچه ای که بهشمیگی "از بچه مردم یادبگیر"
میشه همون آدمی که لحظه لحظه زندگیش در حال مقایسه خودش با بقیهست
اون بچهای که بهش میگی "اه بسه دیگه چقدر گریه میکنی!"
میشه همون آدمی که توانایی ابراز احساسات نداره
اون بچه ای که مدام بهش گفتی "چرا بیست نشدی؟!"
شد همون آدم کمالگرا تا چیزی که کامل و عالی نباشه نمیتونه بپذیرتش
حرف هایی که به بچه ها می زنیم، آینده اونا رو شکل میده!
توی حرف زدن با بچه ها حساس باشیم
mohamad.vzs
@tartori
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#میرزا_حمید هنرمند ناشناس اما نامآشنای خیابانی، چند سالیه که آثاری بر دیوارهای شهر خلق کرده، برای مردمی که مجالی برای حضور در گالری و موزهها ندارند،
او به تازگی آثاری را در کارخانه یخچالسازی متروکه در غرب تهران خلق کرده که قرابت غمانگیزی با دیوارهای خیابانهای شهر دارند
• هنر امروز •
@tartori
او به تازگی آثاری را در کارخانه یخچالسازی متروکه در غرب تهران خلق کرده که قرابت غمانگیزی با دیوارهای خیابانهای شهر دارند
• هنر امروز •
@tartori
🥰3
عجیب ترین اتفاقا تایید پزشکیانه:))))))
از این نظر که هم رای بالقوه داره هم یه پَر تم پوپولیستی داره و میتونه حرف بزنه و از همه مهمتر اینکه چطوری میخوان تخریبش کنن؟ مگه لکه سیاهی داره؟ بچههاش هم ایرانن
و اینکه از قبل به عنوان کاندید رسمی اصلاحات معرفی شده بود.
جالب شد؛)
_زهیر موسوی_
@tartori
از این نظر که هم رای بالقوه داره هم یه پَر تم پوپولیستی داره و میتونه حرف بزنه و از همه مهمتر اینکه چطوری میخوان تخریبش کنن؟ مگه لکه سیاهی داره؟ بچههاش هم ایرانن
و اینکه از قبل به عنوان کاندید رسمی اصلاحات معرفی شده بود.
جالب شد؛)
_زهیر موسوی_
@tartori
🤔3👎1😐1
رمان "بینایی" نوشتهی ژوزه ساراماگو حکایت مردمی است که از حکومت ناراضی هستند و برای نشان دادن اعتراض پای صندوق رای حاضر نمیشوند.
این رمان در ادامه رمان دیگری به نام "کوری" است که نویسنده پرتغالی به خاطر نوشتن رمان کوری جایزهی ارزشمند نوبل ادبی را گرفته است.
رمان "بینایی"به نوعی ادامه "کوری" و در همان شهری که داستان کوری اتفاق افتاده ماجرایش میگذرد و برخی شخصیتها سرنوشتشان در این رمان ادامه مییابد. داستان کتاب "بینایی" داستان حکومتی است که ذاتا" دیکتاتور است اما ظاهرا" برای مشروعیتبخشی به خود انتخابات صوری هم برگزار میکند.
در یک روز بارانی که روز رفراندم و رایگیری است. هیچکس در حوزههای رای حاضر نمیشود حتی بسیاری از خانوادههای مسئولان برگزاری انتخابات هم مشارکتی ندارند.
سکوت محضی حاکم است؛ ابتدا مسئولان فکر میکنند که شاید بارش باران و شرایط آب و هوایی باعث شده اما وقتی باران قطع میشود و هوا مساعد است باز خبری از حضور مردم نیست و این شکست بزرگی برای حکومت است.
رئیس جمهور و سایر مسئولان به تکاپو، توصیه و التماس میافتند که مردم شرکت کنند. سرانجام مردم در بعد از ظهر به سوی حوزههای رایگیری هجوم میآورند اما فردا که آرا را میشمارند معلوم میشود همهی رایها سفید است!
این عدم مشارکتِ ابتدایی و از دست رفتن مشروعیت سیستم و یا سفیدی رایهای اعتراضی، نشان میدهد حکومتهای دیکتاتوری که ادای دمکراسی را درمیآورند، ابتدا در ذهن مردم سقوط میکنند سپس در ادامه، سقوط عینی و واقعی اتفاق میافتد.
یک نظام سیاسی که بربدن ها حکومت میکند نه بر قلبها، خود را به نابینایی میزند و چشم بر مشکلات میبندد و سعی میکند با تبلیغات دروغین همه چیز را عادی نشان دهد.
اما حاکمان زمانی به خود میآیند که دیگر دیر شده است. در مقابل مردم به آگاهی رسیده "بینا" شدهاند و دیگر حاضر نیستند مفت و مجانی به حکومتگران فاسد نالایق و ناتوان سواری دهند و مشروعیت ببخشند.
در رمان بینایی ماجراهای دیگری هم اتفاق میافتد. تعقیب و ترور و قتل هم وجود دارد.
داستان بینایی رسوایی حکومت دیکتاتوری به ظاهر دمکراسی است که در ذهن و قلم یک نویسنده اروپایی به نمایش میگذارد.
در طول خواندن رمان همیشه این موضوع در ذهن شما نقش میبندد که به عنوان یک جهان سومی خاورمیانهنشین، اگر چنین رمانی مینوشتید و "سقوط حکومتها در ذهنها" را ترسیم می کردید، چگونه روایت میکردید و مینوشتید؟
unknkown
@tartori
این رمان در ادامه رمان دیگری به نام "کوری" است که نویسنده پرتغالی به خاطر نوشتن رمان کوری جایزهی ارزشمند نوبل ادبی را گرفته است.
رمان "بینایی"به نوعی ادامه "کوری" و در همان شهری که داستان کوری اتفاق افتاده ماجرایش میگذرد و برخی شخصیتها سرنوشتشان در این رمان ادامه مییابد. داستان کتاب "بینایی" داستان حکومتی است که ذاتا" دیکتاتور است اما ظاهرا" برای مشروعیتبخشی به خود انتخابات صوری هم برگزار میکند.
در یک روز بارانی که روز رفراندم و رایگیری است. هیچکس در حوزههای رای حاضر نمیشود حتی بسیاری از خانوادههای مسئولان برگزاری انتخابات هم مشارکتی ندارند.
سکوت محضی حاکم است؛ ابتدا مسئولان فکر میکنند که شاید بارش باران و شرایط آب و هوایی باعث شده اما وقتی باران قطع میشود و هوا مساعد است باز خبری از حضور مردم نیست و این شکست بزرگی برای حکومت است.
رئیس جمهور و سایر مسئولان به تکاپو، توصیه و التماس میافتند که مردم شرکت کنند. سرانجام مردم در بعد از ظهر به سوی حوزههای رایگیری هجوم میآورند اما فردا که آرا را میشمارند معلوم میشود همهی رایها سفید است!
این عدم مشارکتِ ابتدایی و از دست رفتن مشروعیت سیستم و یا سفیدی رایهای اعتراضی، نشان میدهد حکومتهای دیکتاتوری که ادای دمکراسی را درمیآورند، ابتدا در ذهن مردم سقوط میکنند سپس در ادامه، سقوط عینی و واقعی اتفاق میافتد.
یک نظام سیاسی که بربدن ها حکومت میکند نه بر قلبها، خود را به نابینایی میزند و چشم بر مشکلات میبندد و سعی میکند با تبلیغات دروغین همه چیز را عادی نشان دهد.
اما حاکمان زمانی به خود میآیند که دیگر دیر شده است. در مقابل مردم به آگاهی رسیده "بینا" شدهاند و دیگر حاضر نیستند مفت و مجانی به حکومتگران فاسد نالایق و ناتوان سواری دهند و مشروعیت ببخشند.
در رمان بینایی ماجراهای دیگری هم اتفاق میافتد. تعقیب و ترور و قتل هم وجود دارد.
داستان بینایی رسوایی حکومت دیکتاتوری به ظاهر دمکراسی است که در ذهن و قلم یک نویسنده اروپایی به نمایش میگذارد.
در طول خواندن رمان همیشه این موضوع در ذهن شما نقش میبندد که به عنوان یک جهان سومی خاورمیانهنشین، اگر چنین رمانی مینوشتید و "سقوط حکومتها در ذهنها" را ترسیم می کردید، چگونه روایت میکردید و مینوشتید؟
unknkown
@tartori
👍3👏2