ترس در لباس قدرت
امروز در حال خوندن کتاب «درمان شوپنهاور» از اروین یالوم بودم که رسیدم به جملهای از آرتور شوپنهاور:
«اگر دوست ندارید بازیچهی دست هر شیاد بشوید و مورد تمسخر هر احمقی قرار بگیرید، قانون این است که کمحرف و غیرقابل دسترس باشید.»
راستش اولش جمله به دلم نشست.
بوی قدرت میداد.
بوی اینکه آدم خودش رو جمع کنه، مرز داشته باشه و ارزون در دسترس نباشه.
مخصوصاً وقتی از آدمها زخم خورده باشی.
اما چند دقیقه بعد با خودم فکر کردم:
آیا این مرزه... یا بدبینی؟
کمحرف بودن همیشه نشونهی بلوغ نیست.
گاهی نشونهی زخمی بودنه.
غیرقابل دسترس بودن همیشه قدرت نیست.
گاهی ترس از دوباره آسیب دیدنه.
شوپنهاور جهان رو بیرحم میدید؛ پس نسخهاش فاصله بود.
اما من فکر میکنم فاصله اگر دائمی بشه، ما رو فقط از شیادها دور نمیکنه؛ از آدمهای خوب هم دور میکنه.
بهنظرم امنترین حالت، تعادله.
اینکه یاد بگیریم انتخاب کنیم چه کسی به ما نزدیک بشه، نه اینکه اصولاً کسی رو راه ندیم.
مرز داشتن بالغتر از دیوار کشیدنه.
و اعتماد آگاهانه، شجاعانهتر از بدبینی همیشگی.
شاید بلوغ یعنی همین:
نه سادهلوح باشی، نه سنگ.
#پریا_پیزاد
@tartori
امروز در حال خوندن کتاب «درمان شوپنهاور» از اروین یالوم بودم که رسیدم به جملهای از آرتور شوپنهاور:
«اگر دوست ندارید بازیچهی دست هر شیاد بشوید و مورد تمسخر هر احمقی قرار بگیرید، قانون این است که کمحرف و غیرقابل دسترس باشید.»
راستش اولش جمله به دلم نشست.
بوی قدرت میداد.
بوی اینکه آدم خودش رو جمع کنه، مرز داشته باشه و ارزون در دسترس نباشه.
مخصوصاً وقتی از آدمها زخم خورده باشی.
اما چند دقیقه بعد با خودم فکر کردم:
آیا این مرزه... یا بدبینی؟
کمحرف بودن همیشه نشونهی بلوغ نیست.
گاهی نشونهی زخمی بودنه.
غیرقابل دسترس بودن همیشه قدرت نیست.
گاهی ترس از دوباره آسیب دیدنه.
شوپنهاور جهان رو بیرحم میدید؛ پس نسخهاش فاصله بود.
اما من فکر میکنم فاصله اگر دائمی بشه، ما رو فقط از شیادها دور نمیکنه؛ از آدمهای خوب هم دور میکنه.
بهنظرم امنترین حالت، تعادله.
اینکه یاد بگیریم انتخاب کنیم چه کسی به ما نزدیک بشه، نه اینکه اصولاً کسی رو راه ندیم.
مرز داشتن بالغتر از دیوار کشیدنه.
و اعتماد آگاهانه، شجاعانهتر از بدبینی همیشگی.
شاید بلوغ یعنی همین:
نه سادهلوح باشی، نه سنگ.
#پریا_پیزاد
@tartori