I am Zeus
24K subscribers
650 photos
480 videos
49 files
834 links
«من زئوس هستم»!
شبکه ایکس: https://x.com/IamZeus6
اینستاگرام: www.instagram.com/iamzeus110
آرشیو تلگرام (دانلود): https://t.me/joinchat/AAAAAFF1b1SX0Lo734TDdw
گروه زئوس:
https://t.me/joinchat/8I3oGBC9KvAxYTg1
Download Telegram
فرانک (aranak Zendigh‏F )، این داستان رو، در پیج فیسبوک "من زئوس هستم" گذاشته. من هم با اجازه ی او، عینا، در اینجا میگذارم. داستان جالب و آموزنده ای هست.
i
@zeus110
توی ساختمان ما کمتر پیش میاد درگیری و دعوایی به گوش برسه، عمدۀ ساکنین تا حدودی متمول و تحصیلکرده هستند و بسیار ساختمون ساکتیه در کل، اما دیشب ساعت های 11- 12 بود، که شنیدم از توی حیاط صدای داد بی داد میاد.

به شخصه آدم فضولی نیستم اما خب احتیاط هم شرط عقله برای اینکه یه وقت شرّی نباشه که دامنش گریبان ما رو بگیره سرم رو از پنجره بردم بیرون، ببینم چه خبره.
که دیدم «آقای مرزداری» همسایه ط4، تو حیاط در حال مشایعت یه عده ست که همه کراوات زده و شیک و با کفشای فوقِ پاشنه بلند در حال فحاشی و ترک کردن خانه هستند.

جالب اینجا بود که گل و شیرینی دست آقای مرزداری بود و ایشون در برابر تمام فحاشی های مهمانانش که معلوم بود اومدن خواستگاری! سکوت محض بود. و هیچی نمی گفت. و وقتی رفتند بیرون جلوی چشمشون گل و شیرینیشون رو گذاشت دم در و برگشت...
i
@zeus110
فردای اون روز آقای مرزداری رو توی پارکینگ دیدم. بعد سلام و علیک بخاطر سر و صدای دیشب ازم عذرخواهی کرد.
گفتم مساله ای نیست اما عجیب بود از اون چهره ها همچون فحاشی های رکیکی!
گفت نه عزیزم عجیب نیست... بی اینکه بپرسم قضیه چی بوده خودش شروع کرد به شرح دادن که:
i
@zeus110
این جلسۀ سوم بود و همۀ قضایا حل شده بود و اومده بودن که قرار عقد و عروسی بذاریم.
وقتی همۀ کارها رو هماهنگ کردیم و نوشتیم. مادر داماد رو کرد به خانم من گفت:
- خب ایشالله نوگلمون رو کی ببریم برای معاینه دکتر؟
خانوم من گفت: - هر وقت آقاشون بگن!

من که فکر نمی کردم مساله همونی باشه که فکر می کنم پرسیدم:
- برای چی؟
که گفتن: - برای معاینه دوشیزگی دیگه...

گفتم: - هیچ مساله ای نیست. ایشالله خانوما یه قرار بذارین با دختر من برید برای این مساله. آقا داماد هم تشریف بیارن با بنده که بریم برای معاینه...!
پدر داماد گفت: - ببخشید برای چه معاینه ای؟ عدم اعتیاد و اینها رو که رسما می رن و می گیرن...

که گفتم: - نه خیر! برای معاینه پیش دکتر متخصص کولورکتال (راست روده و مقعد) که ایشون هم متقابلا گواهی کنن آقا داماد گلمون، احیانا اعتیاد به رابطۀ مقعدی نداشته باشن...!

و بعد از اونش رو خودتون می تونید حدس بزنید
گفتم بله!
i
@zeus110
و مدت هاست که دارم به این موضوع فکر می کنم که کاش واقعا تمام پدران و مادران دختران این سرزمین جسارت آقای مرزداری رو داشتند و مقابل این توهین بی شرمانه و در خواست گواهی بکارت از دختران به همین شکل ایستادگی می کردند و شدت وقاحت این موضوع رو به همین صورت نمایان می ساختند.

چه اینکه واقعا هم همین است و درخواست گواهی دوشیزگی به همان اندازه زننده ست که درخواست گواهی سلامت کولورکتال!

—------------------------------------------------------------------------------—
فیسبوک «من زئوس هستم»:
https://www.facebook.com/Man.zeus.hastam
اینستاگرام (جهت سوال و جواب):
https://www.instagram.com/iamzeus110
تلگرام«من زئوس هستم»:
https://www.telegram.me/zeus110
تلگرام آرشیو کلیپ ها:
https://www.telegram.me/IamZeusBot
—------------------------------------------—
👍369👎3
داستان نهم: —--« پتجه ی ابوالفضل »----
10👍4👎2
باز هم سلام. باز هم این داستان واقعی است. باز هم، یکی از دوستان تعریف کرده. و باز هم، من از زبان دوستم میگم.
i
@zeus110
قدیما که بچه بودم، مادرم، هر ساله؛ برای زنان فامیل سفره ای نذر ابوالفضل؛ پهن می کرد. از همین سفره های زنانه که هنوز هم مرسومه.

مادرم، "آرد" مورد استفاده، برای پخت و پز اون سفره رو، از یک روز قبل، در یک سینی می ریخت و اون رو در گوشه ی حیاط می گذاشت. تا بلکه حضرت ابوالفضل، یک نظری بهش بندازه و به اصطلاح اون نذر رو پیذیره.!

هر گونه تغییری که درسطح آرد درون سینی، پیش می اومد، اون رو به حساب، نظر ابوالفضل می گذاشت و برای زنان فامیل، تعریف می کرد که چطور حضرت ابوالفضل، سفره ی نذری او رو پذیرفته.
i
@zeus110
یکبار، در همون روزی که مادرم آرد نذری رو، گوشه ی حیاط گذاشته بود، من جلوی تلویزیون نشسته بودم و برنامه ی کودک نگاه می کردم، که ناگهان صدای جیغ مادرم رو، از توی حیاط شنیدم.

همه ی خونواده، به سرعت در حیاط جمع شدیم. مادرم آرد رو نشون میداد، که جای پنجه ی یک دست راست مردانه، به وضوح روی اون، دیده می شد.

مادرم گریه می کرد. صورتش رو، گوشه ی آرد گذاشته بود و می گفت: «قربون پنجه ی ابوالفضل برم، که امسال، اینطور نذر من رو قبول کرده»!
همه با تعجب به آرد درون سینی نگاه می کردیم.
i
@zeus110
فردای اون روز، در پای سفره ی نذری، همه ی زنها، در مورد اون واقعه صحبت می کردند و همه می خواستن که دستکم، اندکی از اون خوراک نذری رو، برای تبرک، به منزل ببرند. ول وله ای در اون روز بود که هرگز ندیده بودم.

حدود یک ماه بعد، در یک شب، که خونواده، دور هم جمع بودیم، دوباره صحبت اون اثر پنجه ی ابوالفضل، شد. و من گفتم که راستش من، توی حیاط، وقتی اون سینی آرد رو دیدم، همچین با دست راستم، روی اون آرد، کوبیدم و بعد کمی دستم رو، تکون دادم تا جای دستم قدری بزرگتر بشه. و بعد هم رفتم پای تلویزیون!
i
@zeus110
اون شب، همه مون، کلی به این حرکت خندیدیم. مادرم دائم از حرفای زنان فامیل، پای سفره ی نذری، تعریف می کرد که چطور این نظر ابوالفضل رو، باور کرده بودند. و خلاصه خیلی خندیدیم. 😃

البته آخر شب، بخاطر کاری که یک ماه پیش کرده بودم، مادرم خیلی کتکم زد.! 😢
—------------------------------------------------------------------------------—
فیسبوک «من زئوس هستم»:
https://www.facebook.com/Man.zeus.hastam
اینستاگرام (جهت سوال و جواب):
https://www.instagram.com/iamzeus110
تلگرام«من زئوس هستم»:
https://www.telegram.me/zeus110
تلگرام آرشیو کلیپ ها:
https://www.telegram.me/IamZeusBot
—------------------------------------------—
14👍10👎4
کلیپ 187: —-« ماده تاریک- انرژی تاریک »---
👍84👎1
کلیپ 187 (ماده تاریک-انرژی تاریک) رو، برای دوستانی که اون رو، بصورت یک تیکه می خوان، این بار یک تیکه آپلود میکنم:
10👍2👎2😢1
---« اینقدر پست نگذاشتم، پیج من این ریختی شده. چشم. فعالتر میشم. :) »---
23👍5👎1
13👍8👎3
کلیپ جدید 188: «اثر انگشت و زنبور عسل»
👍14👎41
نقد آیت الله علوی سرشکی
بر کلیپ استدلال نرم
و پاسخ زئوس
7👎4👍3
Audio
👍14👎92
Audio
22👍6👎4
پاسخ آقای علوی به زئوس
و دومین پاسخ زئوس به آقای علوی
👍122👎2
Audio
👎13👍7
Audio
👍25👎3
پاسخ دوم آقای علوی به زئوس - و پاسخ سوم زئوس به آقای علوی ....... تازه بحث داغ شده :)
👍7👎2
Audio
👎12👍6