آکادمی رواندرمانی
827 subscribers
11 photos
5 videos
25 files
106 links
Download Telegram
آکادمی رواندرمانی
From mistakes to mastery.pdf
از اشتباهات تا مهارت: چگونه تحلیل ریزفرایندهای تعاملات درمانگر و درمانجو به بهبود اثربخشی روان‌درمانی کمک می‌کند؟

این خلاصه گزارشی است از مقاله‌ای با عنوان "From Mistakes to Mastery: An Idiographic Microanalytical Study Comparing Processes Related to Effective and Ineffective Outcomes in Behavioral Interventions" که در مجله Journal of Contextual Behavioral Science منتشر شده است. این مقاله در سال 2024 منتشر شده و به تحلیل فرآیندهای تعاملی در روان‌درمانی پرداخته است.

روان‌درمانی یک فرآیند پویا است که موفقیت آن به شدت به کیفیت تعاملات میان درمانگر و مراجع بستگی دارد. پژوهش‌های سنتی معمولاً بر نتایج نهایی درمان تمرکز دارند و از تحلیل لحظه‌به‌لحظه تعاملات غفلت می‌کنند. در مقابل، مقاله "از اشتباهات تا مهارت" با رویکردی نوآورانه به بررسی تعاملات درمانی می‌پردازد. این پژوهش تعاملات را به‌عنوان یک واحد یکپارچه تحلیل کرده و نشان می‌دهد که موفقیت یا شکست درمانی به الگوهای رفتاری متقابل وابسته است. بر اساس اصول تحلیل رفتار، رفتارهای هدف (رفتارهایی که با اهداف درمانی هماهنگ هستند و به بهبود مشکلات مراجع کمک می‌کنند) باید به‌طور مستقیم تقویت شوند تا تغییرات پایداری حاصل شود. این مقاله، با تمرکز بر تفاوت‌های میان تعامل‌های موفق و کمتر موفق، نگاهی تازه به عوامل مؤثر بر نتایج درمانی ارائه می‌دهد.

روش‌شناسی پژوهش

. داده‌ها از 80 جلسه درمانی شامل 6 درمانگر و 13 مراجع جمع‌آوری شد. در این روش، سیستم کدگذاری رفتاری برای تحلیل تعاملات استفاده شده و الگوهای متوالی میان رفتارهای درمانگر و مراجع شناسایی شدند. به‌علاوه، جدول 3 در مقاله استراتژی‌های کنترل پیشایند را برای مدیریت رفتارهای مشکل‌زا بر اساس اهداف درمانی توضیح داده است. این جدول نشان می‌دهد که چگونه استراتژی‌های متفاوت بسته به اهداف درمانی انتخاب و تنظیم می‌شوند.

استراتژی‌های کنترل پیشایند شامل:

حذف محرک‌های تحریک‌کننده رفتار مشکل‌زا: کاهش مواجهه با موقعیت‌هایی که رفتارهای ناسازگارانه را فعال می‌کنند.

معرفی محرک‌های جدید برای تسهیل رفتارهای هدف: ایجاد محرک‌هایی که رفتارهای مثبت را برانگیزند.

تغییر اهداف مرتبط با رفتار: تطبیق اهداف درمانی با نیازهای فردی مراجع.

یافته‌های کلیدی: چه راهبردهایی در تعامل موفق و کمتر موفق درمانی مشاهده می‌شود؟

تعامل‌های موفق:

برانگیختن رفتارهای هدف:
درمانگران موفق با استفاده از پرسش‌های مشخص و هدفمند، رفتارهای مطلوب مراجع را در همان لحظه هدایت کردند. به‌عنوان مثال، درمانگری که از مراجع می‌پرسد: "وقتی پاسخ خود را ارائه دادید، چه احساسی داشتید؟" مراجع را تشویق می‌کند تا درباره تجربه‌ها و واکنش‌های خود در موقعیت‌های مرتبط با رفتارهای هدف تأمل کند.

تقویت مثبت:
رفتارهای هدف بلافاصله با پاسخ‌های حمایتی تقویت می‌شد. برای مثال، درمانگر پس از یک اظهار نظر هدفمند از مراجع می‌گوید: "دقیقاً همان‌طور که انتظار داشتیم عمل کردید."

کاهش استفاده از تنبیه:

در تعامل‌های موفق، محرک‌های تنبیهی مانند انتقاد یا اصلاح مستقیم رفتارها به حداقل رسیده بود.

تعامل‌های کمتر موفق:

تمرکز بر توضیحات نظری:
درمانگران در این جلسات بیشتر به انتقال دانش و ارائه توضیحات انتزاعی پرداختند. اگرچه این رویکرد آگاهی مراجع را افزایش می‌داد، اما رفتارهای هدف در لحظه برانگیخته یا تقویت نمی‌شد.

افزایش استفاده از تنبیه:
در تعامل‌های کمتر موفق، استفاده از استراتژی‌هایی مانند انتقاد یا اصلاح مستقیم بیشتر بود، اما این روش‌ها اغلب به کاهش انگیزه مراجع منجر می‌شد.

تلویحات کاربردی: چگونه می‌توان از این یافته‌ها استفاده کرد؟

برای درمانگران:

تمرکز بر رفتارهای هدف:
درمانگران باید به جای انتقال دانش نظری، مراجعان را به انجام رفتارهای هدف در لحظۀ حال هدایت کنند.

استفاده از تقویت مثبت:
تقویت مستقیم رفتارهای مطلوب می‌تواند احتمال تکرار آن‌ها را افزایش دهد.

اجتناب از تنبیه:
کاهش انتقاد و تنبیه می‌تواند فضای حمایتی‌تری برای مراجع ایجاد کند.

#رواندرمانی_اثربخش
#تبحر_در_رواندرمانی

https://t.me/AcademyofPsychotherapy
👏3👍2❤1
یکی از اصول مشترک در بین بسیاری الگوهای روان‌درمانی این است که درمانگران در جلسات روان‌درمانی، با کنجکاوی اصیل و محترمانه‌ای سوال می‌پرسند. این اقدام درمانگر فضایی امن برای درمانجو فراهم می‌کنند تا تجربه‌های خود را -بدون این که با قضاوت و پیش‌فرض‌های درمانگر تحت فشار قرار بگیرد- بررسی کند. درگیر شدن در چنین فرضیه‌هایی و بیان آن، ناخواسته می‌تواند عمق خودکاوی درمانجو را محدود کند. بنابراین، بهتر است درمانگران سؤالات باز پاسخی پرسند که مراجعان را تشویق به توضیح بیشتر افکار و احساسات خود می‌کند. به عنوان مثال، به جای آنکه درمانگر تصور کند که برداشت درمانجو از «کلافگی و اضطراب» با تعریف خودش از آن همخوانی دارد، ممکن است در پاسخ به جمله «اخیراً خیلی کلافه و مضطرب بوده‌ام» با پرسشی ملایم مانند «می‌توانید بیشتر در مورد تجربه‌تان از این حالت‌ بگویید؟» ادامه بدهد. این کار درمانجو را تشویق می‌کند تا تجربه خود را با کلمات خودش تعریف کند و درک عمیق‌تر و پیشرفت در مسیر درمان را تسهیل می‌کند.

#رواندرمانی_اثربخش
#تبحر_در_رواندرمانی

https://t.me/AcademyofPsychotherapy
👍4
گذر از دوگانه‌انگاری کاذب راه‌حل‌دهی سریع و ریشه‌یابی مشکل

آیا باید سریع راه‌حل ارائه کنیم یا باید صبر کنیم و به دنبال ریشه‌های عمیق‌تر مشکل بگردیم؟ اگر به دنبال اثربخشی بیشتر در کار خود به عنوان رواندرمانگر باشیم و نگاهی به پژوهش‌ها هم بیندازیم برایمان معلوم می‌شود که این دوگانه‌انگاری نه تنها نادرست است، بلکه می‌تواند به فهم نادرست از فرآیند درمان منجر شود.
پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ارائه راهکار می‌تواند تأثیر مثبتی بر نتیجۀ درمان داشته باشد. با این حال، این تأثیر به شدت به نحوه ارائه راهکار بستگی دارد. پژوهش‌ها تأکید می‌کنند که درمان موثر زمانی شکل می‌گیرد که درمانگر بتواند بازخوردهای فردی را متناسب با شرایط خاص هر مراجع ارائه دهد و در عین حال به استقلال مراجع و مسئولیت او در فرآیند تغییر احترام بگذارد.

در این بین، نحوه ارائه راهکارها نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. درمانگر موثر راهکارها را در قالبی ارائه می‌کند که برای مراجع قابل پذیرش باشد و به جای تجویز یک راه‌حل واحد، گزینه‌های متعددی را به او پیشنهاد می‌دهد. او در تمام این مسیر رویکرد همدلانه خود را حفظ می‌کند و به تقویت باور مراجع به توانایی‌هایش برای ایجاد تغییر می‌پردازد.
یافته‌های پژوهشی همچنین نشان می‌دهند درمانگرانی که فارغ از ترجیح و انتظار مراجع از درمان، به پرسشگری از دنیای درون مراجع (مثلا به قصد یافتن علل تکرار الگوهای مخرب زندگی مراجع) می‌پردازند، به اندازه درمانگرانی که ترجیحشان ارائۀ راهکار و راه‌حل برای حل مشکلات زندگی مراجع -دوباره بدون این که رویکرد خود را با ترجیحات درمانجو تطبیق بدهند- می‌توانند به فرآیند درمان آسیب بزنند. آنچه اهمیت دارد، یافتن تعادل مناسب بین این دو رویکرد است. این تعادل زمانی به دست می‌آید که درمانگر بتواند متناسب با نیازهای هر مراجع حرکت کند.
پس تطابق بین ترجیحات مراجع و فعالیت‌های درمانی عامل مهمی است که نباید از آن غافل شد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند عدم تطابق در این زمینه می‌تواند خطر ترک درمان از سوی مراجع را افزایش دهد. برای مثال، مراجعی که ترجیح می‌دهد بر راه‌حل‌های عملی تمرکز کند، ممکن است از رویکرد صرفاً تحلیلی ناراضی شود و درمان را ترک کند و بالعکس.
درمانگر موفق در این مسیر تنها زمانی می‌تواند تعادل مناسب را بیابد که رویکردی منعطف و پاسخگو داشته باشد - یعنی بتواند نیازها و ترجیحات هر مراجع را به دقت ارزیابی کند و شیوه کار خود را با آن تطبیق دهد. بنابراین، مسئله نه انتخاب بین راه‌حل‌دهی سریع یا ریشه‌یابی، بلکه توانایی درمانگر در ارزیابی دقیق شرایط و انتخاب مداخله مناسب در زمان مناسب است: انتخابی که بر اساس نیازهای فردی مراجع و شواهد علمی صورت می‌گیرد.
#رواندرمانی_اثربخش
#تبحر_در_رواندرمانی
#feedback_informed_treatment
#درمان_آگاهی‌یافته_از_بازخورد
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
👍7
Forwarded from RANDiranofficial
احمقانه، سطحی، غیراخلاقی!
جنگ بی‌پایان مکاتب روان‌درمانی

به‌رغم پیشرفت‌ها، عرصۀ روان‌درمانی همچنان میدان نبردی برای رقابت مکاتب نظری مختلف است. طرفداران هر رویکرد تلاش دارند برتری درمان خود را اثبات و دیگری را رد کنند که این امر مانعی جدی برای پیشرفت این عرصه و بهزیستی درمانجویان می‌شود. عنوان این نوشته برگرفته از مقاله‌ای با همین عنوان «احمقانه، سطحی، غیراخلاقی» است که البته منتشر نشد. پل واکتل، پیرو مکتب روان‌تحلیلی، به‌قول خودش به‌قصد وارد آوردن ضربه‌ای کاری به طرفداران رفتاردرمانی و نشاندن آنها سر جای‌شان، قصد داشت در همایشی این مقاله را ارائه کند، اما نه همایش برگزار شد و نه واکتل چنین نوشت. پس از مشاهدۀ رفتاردرمانی از نزدیک و بررسی آن، نظرش عوض شد چرا که از موضع «ما» و «آنها» عقب نشست.
در این نوشتار قصد بررسی و نقد رویکرد یکپارچۀ واکتل را نداریم بلکه به جنگ بی‌پایان بین مکاتب اشاره می‌کنیم!

هرچند باور و اعتقاد درمانگر به روش درمانی مهم است و تفاوت‌های فلسفی و نظری مشروعی وجود دارند، تعصب و وفاداریِ سفت‌وسخت و عدم انعطاف‌پذیری در روان‌درمانی باعث شده است که برخی درمانگران به‌جای استفاده از روش‌های مؤثر متناسب با نیازهای درمانجویان، صرفاً در چارچوب مکتب خود باقی بمانند.

یافته‌ها نشان می‌دهند که فرایندهای روان‌شناختی پیچیده و متنوع هستند و محدود ساختن درمان به یک مکتب خاص به‌نظر نابسنده است. (احمقانه!)

بسیاری از این رقابت‌ها بر پایۀ تفاوت‌های ظاهری بین مکاتب شکل گرفته‌اند، در حالی که در عمل، بسیاری از مکاتب نقاط مشترک قابل‌توجهی دارند و گاه طرفداران رویکردها با فلسفه و نظریه‌های طرفداران رقیب ناآشنا هستند. (سطحی!)

در نهایت، زمانی که درمانگر به دلیل تعصب نظری، از انعطاف و بهره‌گیری از روش‌های کارآمد سایر مکاتب (به شکلی منسجم) خودداری می‌کند، این تصمیم می‌تواند به ضرر درمانجو تمام شود. (غیراخلاقی!)

همچنین عوامل مشترک در درمان‌های مختلف، نقش مهمی در موفقیت روان‌درمانی دارند و خودِ روان‌درمانگر نیز عنصری اساسی است. این عوامل در تمامی رویکردهای درمانی بر نتایج درمان تأثیر می‌گذارند.
تمرکز بر فرایندهای بنیادین تغییر نشان می‌دهد تغییرات روان‌شناختی از طریق فرایندهایی هم‌پوش و گاهاً متفاوت و فراتر از مرزبندی‌های نظری رخ می‌دهند.
آن‌طور که جرالد دیویسون می‌گوید: ما آنچه که برای دیدنش آماده شده‌ایم را می‌بینیم و درون مجموعه‌ای از معیارهای نظری‌مان محصوریم و هیچ‌کدام‌مان تنها افرادی نیستیم که واقعیت در دستا‌ن‌مان است.

نگارنده: محمد خالقی
گروه #رند
https://t.me/randiranofficial
👍6❤4
سازمان نظام روانشناسی و مشاوره و تعرفه‌هایی که ناکارآمدند: تأملاتی درباره اقتصاد دستوری و محدودیت‌هایش

هر ساله سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران -که از این بعد صرفا با عنوان سازمان نظام از آن یاد خواهم کرد- تعرفه‌هایی برای ارائه خدمات روانشناسی تعیین می‌کند؛ تعرفه‌هایی که بسیاری از روان‌درمانگران و مشاوران آن‌ها را غیرواقعی می‌دانند و در عمل به آن پایبند نمی‌مانند. در عوض، درمانگران اغلب در توافقی دوجانبه با مراجعانشان، قیمت‌هایی بالاتر از این تعرفه‌ها تعیین می‌کنند؛ عملی که ظاهراً غیررسمی است اما به واقع نمایانگر ناکارآمدی سیستمی است که واقعیت‌های اقتصادی و انسانی را نادیده می‌گیرد.
این مسئله یادآور نظریه مشهور «مسئله محاسبۀ اقتصادی» است که نخستین بار لودویگ فون میزس، اقتصاددان برجسته اتریشی آن را مطرح کرد. میزس استدلال می‌کرد که در یک اقتصاد متمرکز، به دلیل نبود بازار آزاد، قیمت‌های واقعی شکل نمی‌گیرند و در نتیجه محاسبۀ دقیق ارزش کالاها و خدمات غیرممکن می‌شود. از نظر میزس، قیمت‌ها نه‌تنها منعکس‌کنندۀ عرضه و تقاضا هستند، بلکه اطلاعات پراکنده‌ای که در ذهن هزاران نفر در جامعه وجود دارد را به صورت کارآمد جمع‌آوری و منتقل می‌کنند. همچنین میزس بر اهمیت مالکیت خصوصی و انگیزه‌های رقابتی تأکید داشت و معتقد بود که بدون این انگیزه‌ها، اساساً امکان جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات دقیق اقتصادی وجود ندارد.
فردریش هایک، شاگرد و ادامه‌دهنده راه میزس، این ایده را با تمرکز بر محدودیت‌های شناختی انسان و پراکندگی دانش اقتصادی بسط داد. او در مقاله معروفش «کاربرد دانش در جامعه» توضیح می‌دهد که دانش مورد نیاز برای تصمیم‌گیری اقتصادی، به صورت پراکنده و جزئی در اختیار میلیون‌ها نفر قرار دارد و تنها از طریق مکانیسم قیمت‌ها در بازار آزاد می‌توان آن‌ها را هماهنگ کرد. به باور هایک، حتی باهوش‌ترین سیاست‌گذاران نیز نمی‌توانند این فرآیند خودجوش و طبیعی را جایگزین کنند، چرا که اطلاعات لازم همیشه ناقص، محلی و پویا است.
تعرفه‌گذاری دستوری سازمان نظام، با نادیده گرفتن این اصول اساسی، عملاً نمی‌تواند ارزش واقعی خدمات روانشناسی را منعکس کند. نتیجۀ این رویکرد در عمل کاملاً مشهود است: ایجاد بازارهای موازی، توافقات غیررسمی و احتمالاً کاهش کیفیت خدمات. به عنوان مثال، درمانگری که ناگزیر به رعایت تعرفه‌ای پایین‌تر از ارزش واقعی خدماتش باشد، ممکن است برای جبران این زیان، زمان کمتری را به مراجع اختصاص دهد، با حسی از بی‌عدالتی و محرومیت در جلسات دست و پنجه نرم کند یا صرفا مراجعانی را بپذیرد که توان پرداخت هزینۀ بالاتری دارند.
راه‌حل این مشکل نه در تعیین تعرفه‌های بیشتر و دقیق‌تر، بلکه در محدود کردن نقش سازمان نظام به نظارت بر شفافیت و رقابت در بازار است. اگر اجازه دهیم درمانگران و مراجعان بر اساس مکانیسم طبیعی عرضه و تقاضا و متناسب با شرایط بازار توافق کنند، به شکلی کارآمدتر از دانش پراکنده و پویا استفاده کرده‌ایم و جلوی ناکارآمدی‌های ذاتی اقتصاد دستوری را گرفته‌ایم. به گمان من جامعۀ روانشناسی ایران به شیوه‌های گوناگونی دلباختۀ اقتصاد دستوری و حتی مشتاق ایده‌های نه چندان واضح و مفیدی مثل عدالت اجتماعی است و گذر از این اشتیاق‌ها اصلا آسان به نظر نمی‌رسد با این همه شاید اکنون وقت آن رسیده باشد که فراسوی آنچه در جامعۀ روانشناسی ایران و حتی آمریکا و اروپا رایج است دربارۀ بازار آزاد بیشتر بخوانیم و تامل کنیم؛ ایده‌های سوسیالیستی در هرجامعه‌ای به کار بسته شده‌اند جز فلاکت و محدودیت انتخاب آزاد به بار نیاورده‌اند اما وارد بازی بازارهای آزاد شدن هر نتیجه‌ای به بار بیاورد روحیۀ اخلاقی ما را تقویت خواهد کرد.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
👍7
چگونه «فقط با حرف زدن» در رواندرمانی، بهبودی حاصل می‌شود؟
جاناتان شدلر
مترجم: علی فیضی

«به غم واژه‌ها را ببخش.»
—ویلیام شکسپیر (مکبث)، روانکاو

واژه‌ها، گنجینه‌های نیرومند احساسات‌اند. فرآیند مبدل کردن اندیشه‌ها و احساسات به کلام، آن‌ها را دگرگون می‌سازد. این عمل، اندیشه و احساس را به روشنایی می‌کشاند، مجالی می‌دهد تا به شیوه‌ای نو پردازش شوند و تجربه و هویت فرد یکپارچه شوند. همچنین، آن‌ها را بیش از پیش تحت مهار آگاهانه درمی‌آورد و بدین‌سان، گستره‌ای از آزادی و انتخاب را می‌گشاید، آن هم جایی که پیش‌تر، واکنش‌هایمان خودکار بودند یا اجبارگونه تجربه می‌شدند
این روشناییِ نوظهور، دریچه‌ای به سوی راه‌حل‌هایی می‌گشاید که پیش از این از دیدگانمان پنهان بودند، پیوندی عاطفی با انسانی دیگر، حول تجربه‌ای که پیش‌تر در سکوت انزوا و تنهایی تاب آورده بودیم، پدید می‌آورد و تمامی کارکردهای تنظیم هیجانی برآمده از دلبستگی را به کار می‌گیرد.
این فرآیند، توانایی ما را برای همدلی راستین و صمیمیت با دیگران می‌پروراند -که خود، به مقابله با رنج عاطفی یاری رسانده و آن را بیشتر قابل تاب‌آوردن می‌سازد؛ نیروها، منابع و ظرفیت‌های روانشناختی را به جنبش درمی‌آورد و بستری برای بالندگی و شکوفایی عاطفی نو فراهم می‌آورد.
می‌توانم ساعت‌ها در این باره ادامه دهم.

«به غم واژه‌ها را ببخش؛ اندوه ناگفته، دل از رنج آکنده را درهم می‌پیچد و فرمان به شکستنش می‌دهد.»
- شکسپیر
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
❤11👍6
مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (Facilitative Interpersonal Skills - FIS) به مجموعه‌ای از توانایی‌های ارتباطی و رفتاری اساسی درمانگر اطلاق می‌شود که به تسهیل تغییرات مثبت در افرادی که دچار پریشانی هیجانی و روانشناختی هستند، کمک می‌کند.

این مهارت‌ها از طریق ارزیابی پاسخ‌های درمانگر به موقعیت‌های درمانی واقع‌گرایانه و چالش‌برانگیز (که اغلب به صورت ویدئویی ارائه می‌شوند) سنجیده می‌شوند و بر اساس ابعادی کلیدی که به طور قوی با پیامد درمانی مرتبط هستند، رتبه‌بندی می‌شوند.

ابعاد اصلی ارزیابی شده در FIS عبارتند از:

روانی کلامی (Verbal Fluency): توانایی درمانگر در بیان واضح، روان و مؤثر افکار و احساسات خود.
بیان هیجانی (Emotional Expression): توانایی درمانگر در نشان دادن طیف مناسبی از هیجانات به شیوه‌ای معتبر و همخوان با موقعیت.
قدرت اقناع (Persuasiveness): توانایی درمانگر در ترغیب و تشویق مراجع به در نظر گرفتن دیدگاه‌های جدید و انجام رفتارهای تغییردهنده.
صمیمیت، پذیرش و درک (Warmth, Acceptance & Understanding): توانایی درمانگر در برقراری ارتباطی گرم، پذیرنده و همدلانه با مراجع.
امید و انتظارات مثبت (Hope & Positive Expectations): توانایی درمانگر در القای امید و انتظارات مثبت در مورد روند و نتیجه درمان در مراجع.
همدلی (Empathy): توانایی درمانگر در درک و انتقال دقیق احساسات و دیدگاه‌های مراجع.
ظرفیت پیوند اتحاد درمانی (Alliance Bond Capacity): توانایی درمانگر در ایجاد و حفظ یک رابطه درمانی قوی و مبتنی بر اعتماد و همکاری با مراجع.
پاسخگویی به گسست اتحاد درمانی (Alliance Rupture Repair Responsiveness): توانایی درمانگر در شناسایی و ترمیم گسست‌ها یا مشکلات در رابطه درمانی.
این تعریف و ابعاد آن، بر اساس پژوهش‌های تیم اندرسون و با الهام از مدل زمینه‌ای فرانک و فرانک (که بر اهمیت عوامل مشترک در اثربخشی درمان تأکید دارد) شکل گرفته است. FIS به عنوان یک شاخص عملکردی، به جای تکیه صرف بر خودگزارشی درمانگران، بر رفتارهای قابل مشاهده آن‌ها در پاسخ به موقعیت‌های شبیه‌سازی شده تمرکز دارد.

ارتباط FIS و نتیجۀ رواندرمانی

مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) و نتیجۀ درمان در موقعیت‌های گوناگون و با طرح‌های پژوهشی مختلف ارزیابی شده‌اند. نخست، در یک کارآزمایی تصادفی‌سازی‌شده و کنترل‌شده که «درمانگران» (درمانگران دارای مدرک کارشناسی ارشد و افراد تازه‌کار) را بر اساس مهارت‌های بین‌فردی دسته‌بندی کرد، اندرسون، کرولی، هیماوان، هولمبرگ و اوهلین (2016) دریافتند که مراجعانی که توسط درمانگران با مهارت‌های بین‌فردی بالا درمان شده‌اند، در مقایسه با مراجعانی که درمانگرانشان مهارت‌های بین‌فردی پایینی داشتند، پیامدها و اتحاد درمانی بهتری داشتند. اندرسون و همکاران (2009) مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) درمانگران را در مرکز مشاوره دانشگاه بریگام یانگ ارزیابی کردند، جایی که تحلیل‌های قبلی وجود اثرات درمانگر را در یک نمونه بزرگ از مراجعان شناسایی کرده بود. آن‌ها با استفاده از مدل‌سازی خطی سلسله مراتبی دریافتند که درمانگرانی که مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) بالاتری داشتند، مراجعانی داشتند که در مقایسه با درمانگران با مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) پایین‌تر، نتایج بهتری (در یک مقیاس سنجش علائم) گزارش کردند. هنگامی که مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) برای دانشجویان ورودی کارشناسی ارشد در دانشگاه اوهایو اجرا شد، اندرسون، مک‌کلینتاک، هیماوان، سونگ و پترسون (2016) دریافتند که مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS)، اثربخشی درمانگر را زمانی که کارآموزان شروع به دیدن مراجعان در یک کلینیک داخلی کردند، پیش‌بینی می‌کرد.
#رواندرمانی_اثربخش
#تبحر_در_رواندرمانی
#مهارت‌های_بین‌فردی_تسهیل‌گر
منبع :
Castonguay, L. G., & Hill, C. E. (2017). How and why are some therapists better than others?: Understanding therapist effects (pp. xv-356). American Psychological Association.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
👍3👏1
به سوی صلاحیت مبتنی بر شواهد.pdf
413.4 KB
روان درمانگران از نظر اخلاقی به ارائه خدمات در محدوده صلاحیت خود ملزم‌اند که به طور سنتی توسط آموزش، آموزش، و تجربه تحت نظارت آنها محدود می شود. دراین فصل با دو مثال تاریخی کاستی‌های استاندارد فعلی و همچنین وعدۀ جایگزین را نشان داده می‌شود. رهنمودهای موجود در پرتو شواهد تجربی مورد نقد قرار می‌گیرند. نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که اثربخشی اساس هر فرمول‌بندی و ارزیابی صلاحیت باشد. پیشرفت‌های دو دهۀ اخیر این امکان را برای درمانگران فراهم می‌کند که نتایج خود را اندازه‌گیری کرده و آن‌ها را با هنجارهای بین‌المللی مقایسه کنند - فرآیندی که به عنوان پایش مداوم پیامد شناخته می‌شود. با این حال، تنها اندازه گیری و مقایسه با معیارها کافی نیست. برای اخلاقی بودن و برای محافظت از رفاه عمومی، درمانگران باید بر اساس داده های ارائه شده توسط پایش مداوم پیامد عمل کنند. با استفاده از درمان آگاهی‌یافته از بازخورد و تمرین عامدانه، درمان‌گران هم می‌توانند پاسخگویی خود را به تک تک مراجعان را افزایش بدهد و هم نتایجی که از درمان می‌گیرند را به طور مداوم بهبود ببخشند. در این متن چالش های پیاده سازی چنین راهبردهایی مورد بحث قرار می گیرد.
❤4
اثر بادر-ماینهوف در تروما و روان‌درمانی

نوشتۀ اسکات دی ‌میلر
مترجم: علی فیضی

آیا چیزی در مورد اثر «بادر-ماینهوف» شنیده‌اید؟ اگر نه، مطمئنم به زودی شواهد آن را همه جا خواهید دید.
این اثر، همان تجربۀ عجیب دیدن چیزی است که تازه متوجه آن شده‌اید، به شما گفته شده یا به آن فکر کرده‌اید و ناگهان همه جا سر و کله‌اش پیدا می‌شود. مثلاً... یک ماشین می‌خرید و ناگهان همه جا آن را می‌بینید. آن لباسی که فکر می‌کردید خیلی خاص است؟ بوم! همه دارند آن را می‌پوشند. یا مکالمه‌ای که تازه با دوستتان داشتید؟ همان مکالمه‌ای که خیلی جذاب و جالب بود؟ حالا همه دارند دربارۀ آن حرف می‌زنند.
بسته به سطح عزت نفس یا درجۀ خودشیفتگی شما، اثر بادر-ماینهوف ممکن است باعث شود که احساس کنید در خط مقدم روندها و مدهای فرهنگی هستید یا دائماً از دیگران عقب هستید. برای من، معمولاً حالت دوم صادق است. و اخیراً، این احساس به شکلی قابل توجهی همراه من بوده است.
موضوع دربارۀ چیست؟ «تروما»
چه ساده یا پیچیده، مداوم یا یک‌باره، تجربه شده در کودکی یا بزرگسالی، تروما موضوع روز است. یک موضوع پر سر و صدا که به فهرستی رو به رشد از مشکلات مرتبط شده است، شامل افسردگی، اضطراب، حالت‌های تجزیه‌ای، بی‌خوابی، سردرد، دل‌درد، آسم، سکته، دیابت و اخیراً، بیش‌فعالی و نقص توجه .
سپس، البته، پیشنهادهای آموزش هم هستند. آیا فقط منم یا تروما موضوع تقریباً هر ایمیل تبلیغاتی، اعلان پادکست و بروشور چاپی است؟
واقعیت این است که حوزۀ ما بارها چنین جایی بوده است. طی ۲۵ سال گذشته، افسردگی، اختلال چند شخصیتی، اختلال دو قطبی نوع دو، اختلال نقص توجه و اختلال شخصیت مرزی همگی به عرصه آمده‌اند، دوره‌ای از علاقه شدید حرفه‌ای را تجربه کرده‌اند و سپس به پس‌زمینه رفته‌اند.
شواهد موجود نشان می‌دهد که این الگو — آه، وای و اوهومم... بعدی چه است؟ — از بی‌خطری فاصله زیادی دارد. در حالی که شناسایی کسانی که رنج می‌برند و دلیل این رنج کاری مهم و شرافتمندانه است، نتایج مراقبت‌های سلامت روان در ۴۰ سال گذشته بهبود نیافته است. علاوه بر این، هیچ شاهدی وجود ندارد که آموزش در شیوه‌های درمانی خاص برای هر تشخیص مشخص — که به‌طور رایج به عنوان «روش‌های مبتنی بر شواهد» شناخته می‌شود — تأثیری در بهبود اثربخشی داشته باشد. مشکل اینجاست که مطالعات نشان می‌دهند گذراندن چنین آموزش‌هایی [فقط] ادراک بهبود مهارت در درمانگر را افزایش می‌دهد (نی‌مایر، تیلور و کاکس، ۲۰۱۲).
بیش از یک بار شاهد بوده‌ام که طرفداران روش‌های درمانی خاص ادعا کرده‌اند که غیر اخلاقی است که یک درمانگر با افرادی که تجربه تروما دارند کار کند اگر در یک رویکرد خاص «متمرکز بر تروما» آموزش ندیده باشد. این ادعا عجیب است؛ که با توجه به شواهد، تنها می‌تواند به منظور تحت فشار گذاشتن و خجالت دادن درمانگران برای پیروی از جریان رایج باشد. داده‌ها در این زمینه واضح است و به بیش از یک دهه قبل بازمی‌گردد. در صورت هرگونه شک، یک مرور جدید از تحقیقات، منتشر شده در مجله روان‌درمانی، نتیجه‌گیری می‌کند که «بین روش‌های درمانی برای تروما هیچ تفاوت معنادار بالینی وجود ندارد... [ و این نتیجه‌گیری شامل آن روش‌هایی می‌شود که] عمداً بخش‌هایی را حذف می‌کنند که [باور بر این است برای] درمان‌های مؤثر ضروری هستند (مواجهه، بازسازی شناختی و تمرکز بر تروما)» (نورکراس و ومپولد، 2019) (ص. ۳۹۳).
اگر نتایج گزارش شده در پاراگراف قبلی برای شما گیج‌کننده یا غیرقابل باور به نظر می‌رسد، یادآوری اثر «بادر-ماینهوف» می‌تواند مفید باشد. این اثر به ما یادآوری می‌کند که علی‌رغم محبوبیت فعلی آن در گفتگوی حرفه‌ای، تروما و درمان آن چیز جدیدی نیست. حقیقت این است که درمانگران همیشه به کسانی که از اثرات آن رنج برده‌اند کمک کرده‌اند. علاوه بر این، در حالی که نتایج حوزه به مرور زمان بهبود نیافته‌اند، مطالعات از درمانگران دنیای واقعی نشان می‌دهند که آنها به‌طور کلی به نتایجی دست می‌یابند که با آن نتایجی که در مطالعات روش‌های به‌اصطلاح مبتنی بر شواهد به دست آمده برابر است (1، 2، 3)
البته، هیچ‌کدام از مطالب فوق به معنای این نیست که هیچ کاری نمی‌توان برای بهبود اثربخشی انجام داد. همان‌طور که مادربزرگ سوئدی من استنا می‌گفت، «بزرگترین اتاق در خانۀ ما، اتاق برای بهبود است»
منابع:
❤5
Neimeyer, G. J., Taylor, J. M., & Cox, D. R. (2012). On hope and possibility: Does continuing professional development contribute to ongoing professional competence?. Professional psychology: research and practice, 43(5), 476.
Norcross, J. C., & Wampold, B. E. (2019). Relationships and responsiveness in the psychological treatment of trauma: The tragedy of the APA Clinical Practice Guideline. Psychotherapy, 56(3), 391.
https://www.scottdmiller.com/
@AcademyofPsychotherapy
❤3
وطنم! ایرانم!
عید آن روز مبارک بادم
که تو آبادی و من آزادم.

نوروز بر ایرانیان نیک باد.
❤2
#فیلترینگ به ما تحمیل شد,
ولی #اینترنت_طبقاتی رو شما باید درخواست بدی تا بهت بدن...

🆔 @iaghapour
❤4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
راهنمای_عملی_کشف_و_آزمون_نظریه_تغییر_مراجع.pdf
527.9 KB
راهنمای عملی
«کشف و آزمون نظریه تغییر مراجع»

۱۰ صفحه آموزشی
+ ۲ برگه قابل‌استفاده در جلسه

نسخه کامل را از کانال آکادمی روان‌درمانی دریافت کنید.

راهنماهای جامع و ابزارهایی که در قالب اینستاگرام نمی‌گنجند نیز در کانال منتشر خواهند شد.

https://t.me/AcademyofPsychotherapy
❤4
حلقه درمانگران | اولین گردهمایی تخصصی منتوریس

آکادمی منتوریس با افتخار آغاز «سلسله حلقه‌های تخصصی روان‌شناسی» را با نخستین رویداد خود در تبریز اعلام می‌کند.

«حلقه درمانگران» فضایی برای گفت‌وگوی حرفه‌ای، تبادل تجربه، شبکه‌سازی و گفت‌وگو درباره چالش‌های واقعی مسیر درمانگری است؛ نه یک کلاس آموزشی معمولی.

این رویداد، آغاز مسیری است که در ادامه با بهره‌گیری از دانش روز و همراهی اساتید و متخصصان برجسته ملی و بین‌المللی به موضوعاتی مانند رشد حرفه‌ای، مراقبت از خود، بهزیستی درمانگران و تمرین عامدانه خواهد پرداخت.

📍 تبریز
🗓 جمعه ۲۷ شهریور | ⏰ ۱۸ تا ۲۰
🎟 ظرفیت محدود

ثبت فرم اولیه به معنای ثبت‌نام قطعی نیست. فرم‌ها بررسی می‌شوند و برای متقاضیان منتخب جهت تکمیل مراحل ثبت‌نام تماس گرفته خواهد شد.

🔗 فرم ثبت‌نام اولیه:
https://forms.gle/BKUrF5Pddj2r7AyT8


به آغاز این مسیر حرفه‌ای در کنار شما خوشحالیم. 🌱

#آکادمی_منتوریس
#منتوریس
#روانشناسی
#رواندرمانی
#پژوهش_روانشناسی
#تربیت_درمانگر
#رشد_حرفه‌ای
👍3❤1
وقتی_درمان_جواب_می‌دهد_چه_چیزی_را_واقعا_می‌دانیم.pdf
494.7 KB
چگونه فرضیه‌ها و تبیین‌های خود را جدی بگیریم، بدون آنکه آنها را در برابر تجربه مراجع و شواهد ناسازگار مصون کنیم؟

در این راهنما، یک نمونه بالینی که گام‌به‌گام در چند موقعیت دنبال می‌شود، کارت تصمیم بالینی ۹۰ثانیه‌ای و دو برگه عملیاتی برای استفاده در کار بالینی قرار دارد.
@AcademyofPsychotherapy
❤6
یک سؤال برای روان‌شناسان و درمانگرانی که دوره‌های نسبتاً طولانی روان‌درمانی گذرانده‌اند:‎

بعد از آن آموزش‌ها، وقتی با یک مراجع واقعی روبه‌رو شدید، چقدر می‌دانستید در جلسه دقیقاً چه کار کنید؟
Anonymous Poll
10%
خیلی خوب می‌دانستم
48%
تا حدی می‌دانستم
27%
کم می‌دانستم
15%
تقریباً نمی‌دانستم
اگر با وجود آموزش هنوز در جلسه گیر می‌کردید، دقیقاً کجا گیر می‌کردید؟

اگر امکان کامنت هست، در یک یا دو جمله بنویسید. اگر ترجیح می‌دهید عمومی نباشد، خصوصی برایم بفرستید. لطفاً هیچ اطلاعات قابل‌شناسایی از مراجع را ننویسید.
آکادمی رواندرمانی pinned «یک سؤال برای روان‌شناسان و درمانگرانی که دوره‌های نسبتاً طولانی روان‌درمانی گذرانده‌اند:‎

بعد از آن آموزش‌ها، وقتی با یک مراجع واقعی روبه‌رو شدید، چقدر می‌دانستید در جلسه دقیقاً چه کار کنید؟
»