آکادمی رواندرمانی
830 subscribers
11 photos
6 videos
25 files
107 links
Download Telegram
عکس نگار
بهوشیاری بالینی بعضی پژوهشگران پیشنهاد کرده‌اند که بهوشیاری به صلاحیت خاص و ضروری برای کارآموزان روان‌درمانی تبدیل شود. من پیشنهاد می‌کنم که قدمی فراتر بگذاریم. رواندرمانی به بهوشیاری کلی نیازی ندارد بلکه نیازمند نوع خاصی از بهوشیاری است: خودآگاهی هیجانی و…
نکته‌هایی برای خوداندیشی و افزایش بهوشیاری بالینی
تدوین و ترجمه: دکتر علی فیضی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در مطالب قبلی به بهوشیاری بالینی اشاره کرده بودم. بنا به تعریفی که دکتر تونی رومنیر از بهوشیاری بالینی ارائه می‌کند این مهارت در عمل به معنای «توانایی خودآگاهی هیجانی و واکنش نسنجیده نشان ندادن در مواجهه با درد هیجانی درمانجو. این مهارت در اصل و مبنای روال تمرین عامدانه است.» همانطور که در مطالب قبلی مربوط به تمرین عامدانه بیان کرده‌ام برای انجام تمرین عامدانه جهت بهبود و ارتقای مهارت‌های اساسی رواندرمانی از جمله بهوشیاری بالینی، مشاهدۀ عملکرد و طراحی اهداف یادگیری کوچک بر اساس این مشاهده لازم است.
برای تحلیل عملکردمان در جلسۀ رواندرمانی (مخصوصا موقع مشاهدۀ نسخۀ ضبط شدۀ جلسه) توجه به مواردی که در ادامه می‌آید می‌تواند مفید واقع شود:
• توجه کنید که چطور با استرس مقابله می‌کنید.
• توجه کنید که چطور با تعارض مقابله می‌کنید.
• توجه کنید که چطور به تقابل و مواجهه پاسخ می‌دهید.
• توجه کنید که چطور به تعریف و تمجید شنیدن از درمانجو پاسخ می‌دهید.
• توجه کنید وقتی با انتقاد درمانجو از رفتارهایتان مواجه می‌شوید چه می‌کنید.
• توجه کنید که وقتی درون جلسه غم، ترس، خشم، بیزاری، خوشنودی، اشتیاق روبه‌رو می‌شوید چه می‌کنید.
• توجه کنید که به قضاوت درمانجو چطور پاسخ می‌دهید.
• توجه کنید که وقتی قرار است به نکتۀ دشواری در جلسه بپردازید چه واکنش‌های فکری، هیجانی و جسمانی را تجربه می‌کنید و به این تجربه‌های خود چطور پاسخ می‌دهید.
• توجه کنید وقتی رفتارهایی از درمانجو می‌بینید که به نظر شما بهترین پیامد را برای او ندارند چه واکنشی نشان می‌دهید.
• وقتی خودسرزنشگری درمانجو درون جلسه را مشاهده می‌کنید یا گزارش‌هایی که از خود تخریب‌گری‌اش می‌دهد را می‌شنوید توجه کنید که چه واکنش‌های فکری، هیجانی و جسمانی را تجربه می‌کنید و به این تجربه‌های خود چطور پاسخ می‌دهید؟
.شایان ذکر است که:
1. توجه درمانگر به چنین نکته‌هایی در زندگی‌روزمره‌اش می‌تواند بهوشیاری کلی او را تقویت کند.
2. درمانگر می‌تواند با جلب توجه درمانجو به این موارد-در جلسه و بیرون از جلسه- می‌تواند به ارتقای توانایی خوداندیشی و بهوشیاری او کمک کند.
نکتۀ نهایی این که راهنمایی‌هالی بالا در اصل از کتاب زیر برگرفته شده و برای حرکت به سوی ارتقای بهوشیاری بالینی مناسب‌سازی شده‌اند.
Hendel, H. J. (2018). It's Not Always Depression: A New Theory of Listening to Your Body, Discovering Core Emotions and Reconnecting with Your Authentic Self. Penguin UK.
خودمراقبت‌گری، سبک شخصیتی افسرده و خودآزاری اخلاقی
(ترجمه از علی فیضی)

❇️جاناتان شدلر (در توئیتر):
خود مراقبت‌گری مفهومی تحت سلطۀ احساس گناه است.
دیگران تفریح و بازی می‌کنند و استراحت می‌کنند. خود مراقبت‌گری این اقدامات را به عنوان فعالیت‌هایی چارچوب‌بندی می‌کند که به لحاظ اخلاقی مجبوریم در فهرست کارهای خود قرار بدهیم.
جای شگفتی نیست که در حرفه‌های یاری‌رسانِ سرشار از احساس گناه، این مفهوم پر طرفدار است.
❓سوال یکی از مخاطبان:
چرا فکر می‌کنید حرفه‌های یاری‌رسان سرشار از احساس گناه‌اند؟
❇️ پاسخ شدلر:
بسیاری از افراد که به سوی حرفۀ روان‌درمانی جذب می‌شوند کودکانی بوده‌اند که مجبور به والد بودن شده‌اند (مثلاً به بهای فروگذاشتن نیازهای هیجانی خود به ارضای نیازهای هیجانی والدین‌شان پرداخته‌اند)؛ و به این نتیجه رسیده‌اند که نیازهای خود را نامشروع و بد و دلیلی برای احساس گناه ببینند.
این الگو در زندگی‌ حرفه‌ای ایشان به عنوان روان‌درمانگر ادامه می‌یابد و
چنین فرایندی منجر به نوع خاصی از سبک شخصیت افسرده می‌شود که در میان روان‌درمانگران شیوع دارد (این مدعا مبتنی بر یافته‌های پژوهشی است). چنین شخصیتی حول و حوش خود محروم‌سازی، خود سرزنش‌گری و احساس گناه سازمان می‌یابد.
وقتی خودشیفتگی هم با چنان چیزی مخلوط شود این سبک شخصیتی به تدریج تبدیل به خود آزاری اخلاقی می‌شود: این حکم که فرد به اندازه‌ای که خودانکارگری و خودمحرو‌م‌سازی می‌کند خردمندی یا برتری اخلاقی دارد. این رواندرمانگران همان‌هایی‌اند که فضیلت اخلاقی خود را به نمایش می‌گذارند و به طور مداوم در پی نظارت بر رفتار دیگران‌اند.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در طول قرن گذشته، روان‌درمانگران نشان داده‌اند که بسیاری از کم و کاستی‌های مغز را می‌توان با کاربرد ماهرانۀ تکنیک‌ها در بافتار رابطه‌ای مراقبت‌آمیز تعدیل کرد؛ بنابراین تکامل در توانایی ما برای برقراری ارتباط با مغز یکدیگر، هماهنگی با مغز یکدیگر و تنظیم مغز یکدیگر، راهی برای شفا بخشیدن به همدیگر برای ما فراهم کرده است. به این دلیل که می‌دانیم روابط می‌توانند ساختارهای مغزی را بسازند و بازسازی کنند، رواندرمانی را می‌توان به عنوان مداخله‌ای عصب‌زیستی فهمید که تاریخچۀ فرهنگی عمیقی دارد. در روان‌درمانی، ما همان اصول و فرایندهای موجود در هر رابطه را به کار می‌گیریم که به ما اجازه می‌دهد با مغز همدیگر ارتباط گرفته و شفایش دهیم.
لوئیس کوزولینو
منبع:
Cozolino, L. (2017). The neuroscience of psychotherapy: Healing the social brain (3rd ed.). New York: Norton.
تمرین عامدانه.pdf
159.8 KB
تمرین عامدانه چیست و چرا به آن نیازمندیم؟
کوربت بار
مترجم: علی فیضی
آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
مستند !This Might Hurt فرآیند درمان چند فرد مبتلا به دردهای مزمن (میگرن، دل‌درد، درد گردن‌، درد دست، درد پشت، پادرد) را از طریق روشی درمانی به نام Emotional awareness and expression therapy نشان می‌دهد. این روش از جمله درمان‌های متمرکز بر تروما است و در فرایند آن ریشه‌یابی تروما، نحوۀ ایجاد روان‌زخم و سپس آموزش آگاهی از هیجان‌های مورد اجتناب همچون خشم و احساس گناه و ابراز این احساسات به کار بسته می‌شود.
در این مستند از نُه نفر شرکت‌کننده در یک گروهِ درمانی چهار هفته‌ای، یک نفر از گروه خارج می‌شود، دو نفر تا حدی از درد مزمن بهبودی می‌یابند و شش نفر کاهش درد چشمگیر و بهبود عملکرد اجتماعی در پیگیری پنج ساله را نشان می‌دهند.
بر طبق Emotional awareness and expression therapy مغز می‌تواند بدون آسیب جسمی، درد به ویژه دردهای مزمن و شدید تولید کند. کارکرد این درد افروزی، محافظت کردن اجتنابی ذهن/مغز فرد از مواجهه شدن او با دردی دیگر است: درد هیجان‌های دشوارِ زیستن.
فیلم تا ۱۵ مهر به صورت رایگان در این آدرس و با این پسورد در دسترس است:

https://www.thismighthurtfilm.com/iedta

PW: IEDTA2021
در فرایند آموزش و کاربست رواندرمانی، به طور سنتی این فرض غالب بوده است که کارآموز، رواندرمانی را در قالب یکی از الگوها می‌آموزد، سپس برای به کار بستن رواندرمانی تقریبا حاضر و آماده است و در نهایت به کمک دریافت نظارت بالینی می‌تواند موقعیت‌های سخت رواندرمانی را هم مدیریت کند.
به ویژه در چنین موقعیت‌هایی با طی مسیر مذکور چنین فرض می‌شود:
1. درمانجو واکنش‌های پیچیده‌ای به درمانگر نشان می‌دهد.
2. رواندرمانگر مذکور می‌تواند خودآگاهی‌‌اش و بهوشیاری‌اش را حفظ کند.
3. در نتیجه می‌تواند موثر عمل کند و درمانجو از این تعامل سود می‌برد.
اما معمولاً در واقعیت چه رخ می‌دهد:
1. درمانجو واکنش‌های پیچیده‌ای به درمانگر نشان می‌دهد.
2. رواندرمانگر مذکور نمی‌تواند خودآگاهی‌‌اش و بهوشیاری‌اش را حفظ کند.
3. بنابراین ناموثر عمل می‌کند (بحث می‌کند، سخنرانی می‌کند، از درمانجو فاصله می‌گیرد، به خودش حمله می‌کند و مظیر اینها) و درمانجو بهره‌ای نمی‌برد.
رومنیر بر پایۀ تجربه‌های شخصی، پژوهشی و آموزشی‌اش باور دارد که دلیل این اتفاق، کم بودن میزان ظرفیت روانشناختی رواندرمانگر است. او در موقعیت‌های دشوار به خاطر همین نقصان، وقتی پریشان می‎شود دست به اجتناب از تجربه می‎زند و آن می‌کند که مفید نیست. رومنیر بر پایۀ پژوهش‌ها، راه حل‌های قدیمی نظیر دریافت نظارت بالینی و دریافت رواندرمانی را کافی نمی‌داند. تمرین عامدانه همراه با یک مربی مهارت‌آموزی یا تمرین عامدانۀ انفرادی از دید او راه‌حل‌های جایگزین‌اند. البته او بر پایۀ پژوهش‌های انجام شده بر این فرض است که فرصت‌های آموزشی یا دریافت نظارت بالینی اگر همراه با تمرین عامدانه باشند اثربخشی بیشتری در آماده‌سازی رواندرمانگر برای موقعیت‌های پیچیدۀ رواندرمانی خواهند داشت؛ هرچند تمرین عامدانه برای افزایش اثربخشی تمرینی به درازای عمر حرفه‌ای است.


#تمرین_عامدانه
#خبرگی_در_رواندرمانی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
صلاحیت_درمانگر_برای_به_کار_بستن_درمان_مبتنی_بر_پذیرش_و_تعهد_و_نتایج.pdf
ارتباط مثبت صلاحیت در انجام ACT و اثربخشی درمانگر را می‌توان اینگونه تبیین کرد:
انعطاف پذیری روانی اگر در خود درمانگر پرورش یافته باشد میتواند به او کمک کند در جریان درمان هم جلوه های متنوع این مهارت را فرا بخواند، الگوسازی کند و تقویت کند. دکتر استیون هیز نکتۀ جالبی را دربارۀ اهمیت بازخورد یا فیدبک گرفتن در جلسۀ درمان مطرح می‌کند: «آنچه در اغلب بخشهای تاریخ رواندرمانی دیده ایم این است که تجربۀ بیشتر درمانگر منجر به confidence (اعتماد به نفس) بیشتر میشود تا competence (شایستگی، صلاحیت، کفایت). چرا؟ اولین نکته این است که طبق پژوهشها با افزایش تجربۀ درمانگر؛ زوال تدریجی مهارت و اثربخشی او را شاهدیم. یک تبیین هشیاری بخش دربارۀ این پدیده این است که اثربخشی درمانگر ارتباط مستحکمی با بازخورد گرفتن بلافاصله دارد. یک یک بازیکن بسکتبال را تصور کنید که هزار ساعت پرتاب ضربۀ ازاد را تمرین می‌کند کند اما چشم و گوش او در طول این هزار ساعت بسته است. این نوع از تمرین فرقی به حال مهارت او در پرتاب ضربۀ آزاد او نخواهد کرد چون او نمی‌داند که چطور و به چه شیوه هایی پرتاب کردن منجر به گل شدن ضرباتش میشود. حالا اگر درمانگر و اینجا به ویژه درمانگر ACT را در نظر بگیریم او می‌خواهد انعطاف پذیری روانی و خلاقیت موثر درمانجو برای کاهش رنجش و افزایش بهزیستی‌اش را نیرومندتر کند. اگر درمانگر در لحظه لحظۀ جلسۀ درمان، به نشانه های کلامی و غیرکلامی انعطاف پذیری و ناپذیری توجه نکند و پاسخ کارآمد ندهد فقط احتمالا در به کار بستن تکنیکها از حفظ (افزایش اعتماد به نفس در به کاربستن ACT) ماهرتر خواهد شد اما به احتمال بسیار کمی اثربخشی او در افزایش انعطاف پذیری درمانجو افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر و به قول لئو لاسپروگاتو ما به ACT غنی شده با بازخورد نیازمندیم».
Audio
سلام همکاران عزیز

از شما صمیمانه دعوت میکنم این سخنرانی از دکتر آذرخش مکری با عنوان «رواندرمانی واقعا چگونه اثر میکند» را حداقل دوبار گوش کنید (خود من هم دوبار گوش کردم). هرچند آقای دکتر مکری در این سخنرانی دربارۀ رواندرمانی در حیطۀ اعتیاد صحبت میکنند اما اصول مبنایی و اساسی که ایشان بیان میکنند کمک حال هر رواندرمانگر و مشاوری در هر حوزه و سبک رواندرمانی است.
این دو سخنرانی را با فاصلۀ زمانی 8 ساله در نظر بگیرید. دو پژوهشگر بزرگ حوزۀ رواندرمانی: یکی به صورت اختصاصی دربارۀ مصاحبۀ انگیزشی کار می‌کند (ترزا مویرز) و دیگری روی افزایش خبرگی در رواندرمانی و از لحاظ نظری رویکردی خنثی دارد (اسکات دی میلر). مویرز در این سخنرانی (لینک اول) می‌گوید خبری از کارهای میلر دربارۀ بازخورد گرفتن ندارد و میلر هم حداقل من (علی فیضی) ندیده‌ام به کارهای مویرز اشاره کند اما نقاط مشترک هردو سخنرانی جالب توجه است:
مهم‌تر بودن رواندرمانگر از سبک رواندرمانی
بی ارتباط بودن خبرگی به تجربۀ درمانی
همبستگی مثبت زوال اثربخشی درمانگران با افزایش تجربۀ رواندرمانی
آنها

1.
https://vimeo.com/67494139?embedded=true&source=vimeo_logo&owner=16206160

2.
https://darylchowcourses.teachable.com/courses/dpforbetterresults/lectures/23159502

https://t.me/AcademyofPsychotherapy
گوش دادن سکوت مقدسی خلق می‌کند. وقتی سخاوت‌مندانه به دیگران گوش می‌کنیم آنها می‌توانند حقیقت درونشان را برای اولین بار بشنوند؛ و آن هنگام که عمیق گوش فرا می‌دهید خود را در هرکس دیگری باز می‌شناسید.
- ریچل ریمن
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
رواندرمانی، پذیرش، شفقت و نولیبرالیسم
علی فیضی
دوران ریگان و تاچر در دهۀ هشتاد میلادی را نقطۀ آغاز و در ادامه اوج نفوذ و کاربست نولیبرالیسم در نظر گرفته می‌شود. این سیستم هم معمولاً با کلیدواژه‌هایی مثل خودخواهی، رقابت و سودجویی تعریف می‌شود که فرض بر آن است که برآیند کلی‌شان سودبردن جامعه است. از طرف دیگر سه رویکرد درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان متمرکز بر شفقت و درمان نظام‌های درونی خانواده درهمان دهۀ هشتاد ابداع می‌شوند. به بیانی نه چندان دقیق -که ناگزیر به نظر می‌رسد- می‌توان گفت که از منظر هرسه رویکرد «استبداد منتقد درونی» و «اجتناب از تجربه» به عنوان مشکلات اساسی در نظر گرفته می‌شوند و هر سه رویکرد پذیرش و شفقت رو به عنوان راهبردهای اساسی درمان در نظر می‌گیرند. این مشاهده پویایی جالبی را نشان میدهد: وقتی سیستم کلانی که مبتنی بر خودمداری و رقابت‌گری است بر جوامع حاکم می‌شود مطابق انتظار، مقاومت‎هایی را هم می‌بینیم که ظاهر می‌شوند. هرسۀ این رویکردها در عین حال که از دل روانشناسی برخاسته‌اند مشکل را درونی‌سازی پیام‌های فرهنگی و اجتماعی می‌بینند که بر بستر همان سیستم کلان نئولیبرالیسم، بر قدرت اراده و در نتیجه پاکسازی ذهن تاکید می‌کنند. در این بافتار اجتماعی، انگار قرار است هرچه که می‌تواند سوژه را شرم‌زده، پرخاشگر، افسرده یا به عبارت کلی غیرفعال و بی‌فایده برای شرکت در رقابت عمومی بکند بایستی ریشه‌اش را خشکاند. بر خلاف مغالطۀ پهلوان‌پنبه که روانشناسی انتقادی دربارۀ روانشناسی آکادمیک و رواندرمانی مرتکب می‌شود، رواندرمانی در طی دهه‌ها حاکمیت نولیبرالیسم، حتی درون آکادمی به کل در پی انقیاد سوژه از طریق کنترل ذهن نبوده است. در تضاد با رویکردهایی مثل درمان شناختی یا رفتاردرمانی عقلانی هیجانی یا رویکردهایی نظیر اینها که آشکارا از افکار و هیجان‌های سمی صحبت می‌‎کنند و هدفشان دور ریختن آشغالهای ذهنی است یا رویکردهایی نظیر کاهش استرس با بهوشیاری که در معرض اتهام مطیع‌سازی و در نتیجۀ بهره‌ورتر سازی سوژه‌ها قرار دارند* رویکردهایی هم پا به عرصۀ رواندرمانی گذاشته‌اند که نگرش مخالفی به ذهن را پایه‌ریزی کرده‌اند: رویکردهایی که ذهن را موجودیت یگانه‌ای نمی‌بینند که بر خاک آن علف‌های هرز افکار و هیجانات و تکانه‌ها و هوس‌ها (اغلب به لحاظ اجتماعی نهی و خوار شمرده شده) می‌روبند. این روش‌ها با فضا دادن به کلیت زندگی و پویایی درون سوژه، راهی به رهایی آن از انطباق با سبک زندگی پرورندۀ نولیبرالیسم ارائه می‌کنند. اگر راهبرد اصلی، پذیرش بنیادین خود، شفقت و عشق‌ورزی-مهربانی با خود و دیگران و پذیرش آن از سوی دیگران باشد دیگر نمی‌توان فقط انتظار کشید که نتیجۀ موردنظر تبعیت و تسلیم باشد. اینجاست که می‌توان زخم‌هایی که بر روان درمانجو شکل گرفته است نه فقط جایگاهی دید که نور از آنها وارد می‌شود؛ نه نشانۀ مرضی زیستی پنهان بلکه نمایانگر محرومیت‌ها و غفلت‌ها و سوءاستفاده‌هایی دید که راه برای ارضای زندگی‌ساز اشتیاق‌های اساسی را سد کرده‌اند. دلیل فعال بودنشان، دردناکی‌شان و انگیزه‌بخش بودنشان این است که درونشان همان نیرویی گیر افتاده است که به انسان شوق زندگی می‌دهد؛ پس رخم‌ها فقط محل وارد شدن نور نیست بلکه جایی برای تابیدن نور از درون به بیرون است.
* یک پدیدۀ جالب توجه و همزمان تاریخی، شروع و اوج گرفتن جنبش «درمان/مداخلۀ مبتنی بر شواهد» است. در همان دهۀ هشتاد میلادی است که پروتکل‌های سازگار با رویکرد پزشکی به رنج روانی - که اغلب شناختی‌رفتاری‌اند- تدوین می‌شوند و با جذب بودجه از نهادهای دولتی به کسب این توصیف برساختۀ اجتماعی مفتخر می‌شوند که «قوی‌ترین مبنای پژوهشی»‌ را دارند. شایان ذکر است در سالهای اخیر و از سوی پژوهشگرانی متعلق به سنت روانشناسی انسانگرا (بروس ومپولد [1]) و روانکاوی (جاناتان شدلر [2]) صحت و دقت چنین توصیفی به چالش کشیده شده است.
1.
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
2.
Shedler, Jonathan. "Where is the evidence for “evidence-based” therapy? 1." Outcome Research and the Future of Psychoanalysis (2020): 44-56.
مدل دریافت اطلاعات (The Intake Model ) به ما می گوید قبل از شروع «مداخله» یک ارزیابی بالینی کامل انجام دهیم. به ما آموزش داده شده است که در مورد مشکل ارائه شده مراجع، سوابق خانوادگی، سابقه روانپزشکی و غیره اطلاعات بیشتری کسب کنیم. هر چقدر هم که مدل دریافت اطلاعات منطقی به نظر می رسد، وقتی در اولین جلسه صرفاً به کسب اطلاعات در مورد مراجع خود بپردازیم آنها را از دست خواهیم داد. در این شرایط مراجع شما با تصور این که کمکی نگرفته پس از اولین جلسه، درمان را رها می‌کند. من دیدگاه متفاوتی را پیشنهاد می کنم که نامش الگوی تعاملی (Engagement Model) است. به بیان ساده، یک مدل تعامل بر میزان مشارکت فعال مراجع در فرآیند درمان تمرکز دارد. برای اینکه این اتفاق بیفتد، باید از همان باتدا فضایی سرشار از امنیت عاطفی ایجاد کنیم. این امر برای ساختن و پروراندن یک محیط نگهدارنده که رشد مراجع را تسهیل می کند و امیدواری را از اولین جلسه در او ایجاد می کند، حیاتی است. بنا به الگوی تعامل اگرچه لازم است ابتدا مراجعان خود را بشناسیم اما لازم نیست همه چیز را دربارۀ ایشان بدانیم. در واقع، حتی ممکن است در پایان جلسه اول، برخی از اطلاعات پیش‌زمینه‌ای را از دست بدهیم. آنچه مدل تعاملی تجویز می‌کند این است که ارزیابی و مداخلات به صورت مداوم انجام بپذیرد است. یک جلسه اول خوب بیشتر به کارهایی مربوط است که انجامش را به حالت تعلیق در می آورید تا آن اقداماتی که انجام می‌دهید.
در حالی که مدل دریافت اطلاعات، به داده‌های ورودی اولیه اهمیت می‌دهد، اولویت الگوی تعاملی پیوند بین درمانگر و مراجع است. اولی به این علاقه مند است که درمانگر به چه اطلاعاتی نیاز دارد، و دومی بر آنچه که مراجع نیاز دارد تمرکز می کند. مدل تعاملی می‌بیند که یکی از مهم‌ترین چیزها در جلسه اول، ایجاد زمینه‌ای است که تعامل عمیق را تسهیل می‌کند و تاکید بیش از حدی بر دریافت کامل اطلاعات اولیه ندارد.
الگوی تعاملی این سؤالات را که در ذهن مراجع وجود دارد بسیار مهم می‌شمارد: «آیا می توانی با من ارتباط برقرار کنی؟ آیا می توانی عمق رنج من را درک کنی؟ آیا مرا در سطح عمیقی درک می کنی؟» همانطور که کارل راجرز می گوید: «وقتی شخصی متوجه می شود که عمیقاً شنیده شده است، چشمانش خیس می شود. من فکر می‌کنم به معنای واقعی او از خوشحالی گریه می‌کند. انگار دارد می‌گوید: «خدایا شکرت، کسی صدایم را شنید. کسی می‌داند که کسی شبیه من بودن چگونه است».

منبع:
Chow, D. (2019). The First Kiss: Undoing the Intake Model and Igniting First Sessions in Psychotherapy. Correlate Press.
FIT Waht is it (in persian version).pdf
268 KB
درمان آگاهی یافته از بازخورد چیست؟
مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌کننده
گوش دادن فعال - توجه کامل به درمانجو، اجتناب از وقفه انداختن بین صحبت‌های درمانجو، توجه به نشانه های کلامی و غیرکلامی. استفاده از جمع بندی و پرسش برای اطمینان از درک.
همدلی - به دنبال درک دیدگاه و احساسات درمانجو بودن است. انتقال این درک از طریق کلامی و غیرکلامی.
ارائه ارزنده‌سازی - تأیید افکار، احساسات و تجربیات درمانجو به عنوان قابل درک و انسانی و نه آسیب شناسی. پرهیز از قضاوت
نظارت بهوش بر خود - درمانگر در طول جلسات خودآگاهی را حفظ می کند، به واکنش های خود توجه می کند و پاسخ ها را تنظیم می کند.
دلبستگی عاطفی - ایجاد یک ارتباط مراقبتی و شخصی با درمانجو که بر پایه اعتماد متقابل، احترام و توجه به رفاه آنها بنا شده است.
القای امید - انتقال خوش بینی به روند درمان و ظرفیت تغییر درمانجو. تشویق انتظارات مثبت
انعطاف پذیری - انطباق مداخلات و پاسخ ها بر اساس نیازهای درمانجو در لحظه به جای پافشاری بر تکنیک و پروتکل. خودجوش و خلاق بودن.
اصالت - درمانگر با درمانجو واقعی، باز و شفاف است و در عین حال مرزهای حرفه ای مناسب را حفظ می کند.
تسلط بر این مهارت های بین فردی به درمانگران اجازه می دهد تا اتحادهای درمانی قوی با طیف وسیعی از درمانجویان ایجاد کنند و محیطی مساعد برای کار درمانی سودمند ایجاد کنند. این مهارت‌ها نشان دهنده شایستگی های اصلی در رویکردهای انسانی، شخص محور و بین فردی برای درمان هستند.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy