Forwarded from کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی (A. Feizi)
صلاحیت_درمانگر_برای_به_کار_بستن_درمان_مبتنی_بر_پذیرش_و_تعهد_و_نتایج.pdf
117 KB
رابطۀ میزان صلاحیت در به کار بستن ACT و نتایج درمان
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
صلاحیت_درمانگر_برای_به_کار_بستن_درمان_مبتنی_بر_پذیرش_و_تعهد_و_نتایج.pdf
ارتباط مثبت صلاحیت در انجام ACT و اثربخشی درمانگر را میتوان اینگونه تبیین کرد:
انعطاف پذیری روانی اگر در خود درمانگر پرورش یافته باشد میتواند به او کمک کند در جریان درمان هم جلوه های متنوع این مهارت را فرا بخواند، الگوسازی کند و تقویت کند. دکتر استیون هیز نکتۀ جالبی را دربارۀ اهمیت بازخورد یا فیدبک گرفتن در جلسۀ درمان مطرح میکند: «آنچه در اغلب بخشهای تاریخ رواندرمانی دیده ایم این است که تجربۀ بیشتر درمانگر منجر به confidence (اعتماد به نفس) بیشتر میشود تا competence (شایستگی، صلاحیت، کفایت). چرا؟ اولین نکته این است که طبق پژوهشها با افزایش تجربۀ درمانگر؛ زوال تدریجی مهارت و اثربخشی او را شاهدیم. یک تبیین هشیاری بخش دربارۀ این پدیده این است که اثربخشی درمانگر ارتباط مستحکمی با بازخورد گرفتن بلافاصله دارد. یک یک بازیکن بسکتبال را تصور کنید که هزار ساعت پرتاب ضربۀ ازاد را تمرین میکند کند اما چشم و گوش او در طول این هزار ساعت بسته است. این نوع از تمرین فرقی به حال مهارت او در پرتاب ضربۀ آزاد او نخواهد کرد چون او نمیداند که چطور و به چه شیوه هایی پرتاب کردن منجر به گل شدن ضرباتش میشود. حالا اگر درمانگر و اینجا به ویژه درمانگر ACT را در نظر بگیریم او میخواهد انعطاف پذیری روانی و خلاقیت موثر درمانجو برای کاهش رنجش و افزایش بهزیستیاش را نیرومندتر کند. اگر درمانگر در لحظه لحظۀ جلسۀ درمان، به نشانه های کلامی و غیرکلامی انعطاف پذیری و ناپذیری توجه نکند و پاسخ کارآمد ندهد فقط احتمالا در به کار بستن تکنیکها از حفظ (افزایش اعتماد به نفس در به کاربستن ACT) ماهرتر خواهد شد اما به احتمال بسیار کمی اثربخشی او در افزایش انعطاف پذیری درمانجو افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر و به قول لئو لاسپروگاتو ما به ACT غنی شده با بازخورد نیازمندیم».
انعطاف پذیری روانی اگر در خود درمانگر پرورش یافته باشد میتواند به او کمک کند در جریان درمان هم جلوه های متنوع این مهارت را فرا بخواند، الگوسازی کند و تقویت کند. دکتر استیون هیز نکتۀ جالبی را دربارۀ اهمیت بازخورد یا فیدبک گرفتن در جلسۀ درمان مطرح میکند: «آنچه در اغلب بخشهای تاریخ رواندرمانی دیده ایم این است که تجربۀ بیشتر درمانگر منجر به confidence (اعتماد به نفس) بیشتر میشود تا competence (شایستگی، صلاحیت، کفایت). چرا؟ اولین نکته این است که طبق پژوهشها با افزایش تجربۀ درمانگر؛ زوال تدریجی مهارت و اثربخشی او را شاهدیم. یک تبیین هشیاری بخش دربارۀ این پدیده این است که اثربخشی درمانگر ارتباط مستحکمی با بازخورد گرفتن بلافاصله دارد. یک یک بازیکن بسکتبال را تصور کنید که هزار ساعت پرتاب ضربۀ ازاد را تمرین میکند کند اما چشم و گوش او در طول این هزار ساعت بسته است. این نوع از تمرین فرقی به حال مهارت او در پرتاب ضربۀ آزاد او نخواهد کرد چون او نمیداند که چطور و به چه شیوه هایی پرتاب کردن منجر به گل شدن ضرباتش میشود. حالا اگر درمانگر و اینجا به ویژه درمانگر ACT را در نظر بگیریم او میخواهد انعطاف پذیری روانی و خلاقیت موثر درمانجو برای کاهش رنجش و افزایش بهزیستیاش را نیرومندتر کند. اگر درمانگر در لحظه لحظۀ جلسۀ درمان، به نشانه های کلامی و غیرکلامی انعطاف پذیری و ناپذیری توجه نکند و پاسخ کارآمد ندهد فقط احتمالا در به کار بستن تکنیکها از حفظ (افزایش اعتماد به نفس در به کاربستن ACT) ماهرتر خواهد شد اما به احتمال بسیار کمی اثربخشی او در افزایش انعطاف پذیری درمانجو افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر و به قول لئو لاسپروگاتو ما به ACT غنی شده با بازخورد نیازمندیم».
Audio
سلام همکاران عزیز
از شما صمیمانه دعوت میکنم این سخنرانی از دکتر آذرخش مکری با عنوان «رواندرمانی واقعا چگونه اثر میکند» را حداقل دوبار گوش کنید (خود من هم دوبار گوش کردم). هرچند آقای دکتر مکری در این سخنرانی دربارۀ رواندرمانی در حیطۀ اعتیاد صحبت میکنند اما اصول مبنایی و اساسی که ایشان بیان میکنند کمک حال هر رواندرمانگر و مشاوری در هر حوزه و سبک رواندرمانی است.
از شما صمیمانه دعوت میکنم این سخنرانی از دکتر آذرخش مکری با عنوان «رواندرمانی واقعا چگونه اثر میکند» را حداقل دوبار گوش کنید (خود من هم دوبار گوش کردم). هرچند آقای دکتر مکری در این سخنرانی دربارۀ رواندرمانی در حیطۀ اعتیاد صحبت میکنند اما اصول مبنایی و اساسی که ایشان بیان میکنند کمک حال هر رواندرمانگر و مشاوری در هر حوزه و سبک رواندرمانی است.
این دو سخنرانی را با فاصلۀ زمانی 8 ساله در نظر بگیرید. دو پژوهشگر بزرگ حوزۀ رواندرمانی: یکی به صورت اختصاصی دربارۀ مصاحبۀ انگیزشی کار میکند (ترزا مویرز) و دیگری روی افزایش خبرگی در رواندرمانی و از لحاظ نظری رویکردی خنثی دارد (اسکات دی میلر). مویرز در این سخنرانی (لینک اول) میگوید خبری از کارهای میلر دربارۀ بازخورد گرفتن ندارد و میلر هم حداقل من (علی فیضی) ندیدهام به کارهای مویرز اشاره کند اما نقاط مشترک هردو سخنرانی جالب توجه است:
مهمتر بودن رواندرمانگر از سبک رواندرمانی
بی ارتباط بودن خبرگی به تجربۀ درمانی
همبستگی مثبت زوال اثربخشی درمانگران با افزایش تجربۀ رواندرمانی آنها
1.
https://vimeo.com/67494139?embedded=true&source=vimeo_logo&owner=16206160
2.
https://darylchowcourses.teachable.com/courses/dpforbetterresults/lectures/23159502
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
مهمتر بودن رواندرمانگر از سبک رواندرمانی
بی ارتباط بودن خبرگی به تجربۀ درمانی
همبستگی مثبت زوال اثربخشی درمانگران با افزایش تجربۀ رواندرمانی آنها
1.
https://vimeo.com/67494139?embedded=true&source=vimeo_logo&owner=16206160
2.
https://darylchowcourses.teachable.com/courses/dpforbetterresults/lectures/23159502
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
گوش دادن سکوت مقدسی خلق میکند. وقتی سخاوتمندانه به دیگران گوش میکنیم آنها میتوانند حقیقت درونشان را برای اولین بار بشنوند؛ و آن هنگام که عمیق گوش فرا میدهید خود را در هرکس دیگری باز میشناسید.
- ریچل ریمن
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
- ریچل ریمن
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
رواندرمانی، پذیرش، شفقت و نولیبرالیسم
علی فیضی
دوران ریگان و تاچر در دهۀ هشتاد میلادی را نقطۀ آغاز و در ادامه اوج نفوذ و کاربست نولیبرالیسم در نظر گرفته میشود. این سیستم هم معمولاً با کلیدواژههایی مثل خودخواهی، رقابت و سودجویی تعریف میشود که فرض بر آن است که برآیند کلیشان سودبردن جامعه است. از طرف دیگر سه رویکرد درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان متمرکز بر شفقت و درمان نظامهای درونی خانواده درهمان دهۀ هشتاد ابداع میشوند. به بیانی نه چندان دقیق -که ناگزیر به نظر میرسد- میتوان گفت که از منظر هرسه رویکرد «استبداد منتقد درونی» و «اجتناب از تجربه» به عنوان مشکلات اساسی در نظر گرفته میشوند و هر سه رویکرد پذیرش و شفقت رو به عنوان راهبردهای اساسی درمان در نظر میگیرند. این مشاهده پویایی جالبی را نشان میدهد: وقتی سیستم کلانی که مبتنی بر خودمداری و رقابتگری است بر جوامع حاکم میشود مطابق انتظار، مقاومتهایی را هم میبینیم که ظاهر میشوند. هرسۀ این رویکردها در عین حال که از دل روانشناسی برخاستهاند مشکل را درونیسازی پیامهای فرهنگی و اجتماعی میبینند که بر بستر همان سیستم کلان نئولیبرالیسم، بر قدرت اراده و در نتیجه پاکسازی ذهن تاکید میکنند. در این بافتار اجتماعی، انگار قرار است هرچه که میتواند سوژه را شرمزده، پرخاشگر، افسرده یا به عبارت کلی غیرفعال و بیفایده برای شرکت در رقابت عمومی بکند بایستی ریشهاش را خشکاند. بر خلاف مغالطۀ پهلوانپنبه که روانشناسی انتقادی دربارۀ روانشناسی آکادمیک و رواندرمانی مرتکب میشود، رواندرمانی در طی دههها حاکمیت نولیبرالیسم، حتی درون آکادمی به کل در پی انقیاد سوژه از طریق کنترل ذهن نبوده است. در تضاد با رویکردهایی مثل درمان شناختی یا رفتاردرمانی عقلانی هیجانی یا رویکردهایی نظیر اینها که آشکارا از افکار و هیجانهای سمی صحبت میکنند و هدفشان دور ریختن آشغالهای ذهنی است یا رویکردهایی نظیر کاهش استرس با بهوشیاری که در معرض اتهام مطیعسازی و در نتیجۀ بهرهورتر سازی سوژهها قرار دارند* رویکردهایی هم پا به عرصۀ رواندرمانی گذاشتهاند که نگرش مخالفی به ذهن را پایهریزی کردهاند: رویکردهایی که ذهن را موجودیت یگانهای نمیبینند که بر خاک آن علفهای هرز افکار و هیجانات و تکانهها و هوسها (اغلب به لحاظ اجتماعی نهی و خوار شمرده شده) میروبند. این روشها با فضا دادن به کلیت زندگی و پویایی درون سوژه، راهی به رهایی آن از انطباق با سبک زندگی پرورندۀ نولیبرالیسم ارائه میکنند. اگر راهبرد اصلی، پذیرش بنیادین خود، شفقت و عشقورزی-مهربانی با خود و دیگران و پذیرش آن از سوی دیگران باشد دیگر نمیتوان فقط انتظار کشید که نتیجۀ موردنظر تبعیت و تسلیم باشد. اینجاست که میتوان زخمهایی که بر روان درمانجو شکل گرفته است نه فقط جایگاهی دید که نور از آنها وارد میشود؛ نه نشانۀ مرضی زیستی پنهان بلکه نمایانگر محرومیتها و غفلتها و سوءاستفادههایی دید که راه برای ارضای زندگیساز اشتیاقهای اساسی را سد کردهاند. دلیل فعال بودنشان، دردناکیشان و انگیزهبخش بودنشان این است که درونشان همان نیرویی گیر افتاده است که به انسان شوق زندگی میدهد؛ پس رخمها فقط محل وارد شدن نور نیست بلکه جایی برای تابیدن نور از درون به بیرون است.
* یک پدیدۀ جالب توجه و همزمان تاریخی، شروع و اوج گرفتن جنبش «درمان/مداخلۀ مبتنی بر شواهد» است. در همان دهۀ هشتاد میلادی است که پروتکلهای سازگار با رویکرد پزشکی به رنج روانی - که اغلب شناختیرفتاریاند- تدوین میشوند و با جذب بودجه از نهادهای دولتی به کسب این توصیف برساختۀ اجتماعی مفتخر میشوند که «قویترین مبنای پژوهشی» را دارند. شایان ذکر است در سالهای اخیر و از سوی پژوهشگرانی متعلق به سنت روانشناسی انسانگرا (بروس ومپولد [1]) و روانکاوی (جاناتان شدلر [2]) صحت و دقت چنین توصیفی به چالش کشیده شده است.
1.
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
2.
Shedler, Jonathan. "Where is the evidence for “evidence-based” therapy? 1." Outcome Research and the Future of Psychoanalysis (2020): 44-56.
علی فیضی
دوران ریگان و تاچر در دهۀ هشتاد میلادی را نقطۀ آغاز و در ادامه اوج نفوذ و کاربست نولیبرالیسم در نظر گرفته میشود. این سیستم هم معمولاً با کلیدواژههایی مثل خودخواهی، رقابت و سودجویی تعریف میشود که فرض بر آن است که برآیند کلیشان سودبردن جامعه است. از طرف دیگر سه رویکرد درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان متمرکز بر شفقت و درمان نظامهای درونی خانواده درهمان دهۀ هشتاد ابداع میشوند. به بیانی نه چندان دقیق -که ناگزیر به نظر میرسد- میتوان گفت که از منظر هرسه رویکرد «استبداد منتقد درونی» و «اجتناب از تجربه» به عنوان مشکلات اساسی در نظر گرفته میشوند و هر سه رویکرد پذیرش و شفقت رو به عنوان راهبردهای اساسی درمان در نظر میگیرند. این مشاهده پویایی جالبی را نشان میدهد: وقتی سیستم کلانی که مبتنی بر خودمداری و رقابتگری است بر جوامع حاکم میشود مطابق انتظار، مقاومتهایی را هم میبینیم که ظاهر میشوند. هرسۀ این رویکردها در عین حال که از دل روانشناسی برخاستهاند مشکل را درونیسازی پیامهای فرهنگی و اجتماعی میبینند که بر بستر همان سیستم کلان نئولیبرالیسم، بر قدرت اراده و در نتیجه پاکسازی ذهن تاکید میکنند. در این بافتار اجتماعی، انگار قرار است هرچه که میتواند سوژه را شرمزده، پرخاشگر، افسرده یا به عبارت کلی غیرفعال و بیفایده برای شرکت در رقابت عمومی بکند بایستی ریشهاش را خشکاند. بر خلاف مغالطۀ پهلوانپنبه که روانشناسی انتقادی دربارۀ روانشناسی آکادمیک و رواندرمانی مرتکب میشود، رواندرمانی در طی دههها حاکمیت نولیبرالیسم، حتی درون آکادمی به کل در پی انقیاد سوژه از طریق کنترل ذهن نبوده است. در تضاد با رویکردهایی مثل درمان شناختی یا رفتاردرمانی عقلانی هیجانی یا رویکردهایی نظیر اینها که آشکارا از افکار و هیجانهای سمی صحبت میکنند و هدفشان دور ریختن آشغالهای ذهنی است یا رویکردهایی نظیر کاهش استرس با بهوشیاری که در معرض اتهام مطیعسازی و در نتیجۀ بهرهورتر سازی سوژهها قرار دارند* رویکردهایی هم پا به عرصۀ رواندرمانی گذاشتهاند که نگرش مخالفی به ذهن را پایهریزی کردهاند: رویکردهایی که ذهن را موجودیت یگانهای نمیبینند که بر خاک آن علفهای هرز افکار و هیجانات و تکانهها و هوسها (اغلب به لحاظ اجتماعی نهی و خوار شمرده شده) میروبند. این روشها با فضا دادن به کلیت زندگی و پویایی درون سوژه، راهی به رهایی آن از انطباق با سبک زندگی پرورندۀ نولیبرالیسم ارائه میکنند. اگر راهبرد اصلی، پذیرش بنیادین خود، شفقت و عشقورزی-مهربانی با خود و دیگران و پذیرش آن از سوی دیگران باشد دیگر نمیتوان فقط انتظار کشید که نتیجۀ موردنظر تبعیت و تسلیم باشد. اینجاست که میتوان زخمهایی که بر روان درمانجو شکل گرفته است نه فقط جایگاهی دید که نور از آنها وارد میشود؛ نه نشانۀ مرضی زیستی پنهان بلکه نمایانگر محرومیتها و غفلتها و سوءاستفادههایی دید که راه برای ارضای زندگیساز اشتیاقهای اساسی را سد کردهاند. دلیل فعال بودنشان، دردناکیشان و انگیزهبخش بودنشان این است که درونشان همان نیرویی گیر افتاده است که به انسان شوق زندگی میدهد؛ پس رخمها فقط محل وارد شدن نور نیست بلکه جایی برای تابیدن نور از درون به بیرون است.
* یک پدیدۀ جالب توجه و همزمان تاریخی، شروع و اوج گرفتن جنبش «درمان/مداخلۀ مبتنی بر شواهد» است. در همان دهۀ هشتاد میلادی است که پروتکلهای سازگار با رویکرد پزشکی به رنج روانی - که اغلب شناختیرفتاریاند- تدوین میشوند و با جذب بودجه از نهادهای دولتی به کسب این توصیف برساختۀ اجتماعی مفتخر میشوند که «قویترین مبنای پژوهشی» را دارند. شایان ذکر است در سالهای اخیر و از سوی پژوهشگرانی متعلق به سنت روانشناسی انسانگرا (بروس ومپولد [1]) و روانکاوی (جاناتان شدلر [2]) صحت و دقت چنین توصیفی به چالش کشیده شده است.
1.
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
2.
Shedler, Jonathan. "Where is the evidence for “evidence-based” therapy? 1." Outcome Research and the Future of Psychoanalysis (2020): 44-56.
مدل دریافت اطلاعات (The Intake Model ) به ما می گوید قبل از شروع «مداخله» یک ارزیابی بالینی کامل انجام دهیم. به ما آموزش داده شده است که در مورد مشکل ارائه شده مراجع، سوابق خانوادگی، سابقه روانپزشکی و غیره اطلاعات بیشتری کسب کنیم. هر چقدر هم که مدل دریافت اطلاعات منطقی به نظر می رسد، وقتی در اولین جلسه صرفاً به کسب اطلاعات در مورد مراجع خود بپردازیم آنها را از دست خواهیم داد. در این شرایط مراجع شما با تصور این که کمکی نگرفته پس از اولین جلسه، درمان را رها میکند. من دیدگاه متفاوتی را پیشنهاد می کنم که نامش الگوی تعاملی (Engagement Model) است. به بیان ساده، یک مدل تعامل بر میزان مشارکت فعال مراجع در فرآیند درمان تمرکز دارد. برای اینکه این اتفاق بیفتد، باید از همان باتدا فضایی سرشار از امنیت عاطفی ایجاد کنیم. این امر برای ساختن و پروراندن یک محیط نگهدارنده که رشد مراجع را تسهیل می کند و امیدواری را از اولین جلسه در او ایجاد می کند، حیاتی است. بنا به الگوی تعامل اگرچه لازم است ابتدا مراجعان خود را بشناسیم اما لازم نیست همه چیز را دربارۀ ایشان بدانیم. در واقع، حتی ممکن است در پایان جلسه اول، برخی از اطلاعات پیشزمینهای را از دست بدهیم. آنچه مدل تعاملی تجویز میکند این است که ارزیابی و مداخلات به صورت مداوم انجام بپذیرد است. یک جلسه اول خوب بیشتر به کارهایی مربوط است که انجامش را به حالت تعلیق در می آورید تا آن اقداماتی که انجام میدهید.
در حالی که مدل دریافت اطلاعات، به دادههای ورودی اولیه اهمیت میدهد، اولویت الگوی تعاملی پیوند بین درمانگر و مراجع است. اولی به این علاقه مند است که درمانگر به چه اطلاعاتی نیاز دارد، و دومی بر آنچه که مراجع نیاز دارد تمرکز می کند. مدل تعاملی میبیند که یکی از مهمترین چیزها در جلسه اول، ایجاد زمینهای است که تعامل عمیق را تسهیل میکند و تاکید بیش از حدی بر دریافت کامل اطلاعات اولیه ندارد.
الگوی تعاملی این سؤالات را که در ذهن مراجع وجود دارد بسیار مهم میشمارد: «آیا می توانی با من ارتباط برقرار کنی؟ آیا می توانی عمق رنج من را درک کنی؟ آیا مرا در سطح عمیقی درک می کنی؟» همانطور که کارل راجرز می گوید: «وقتی شخصی متوجه می شود که عمیقاً شنیده شده است، چشمانش خیس می شود. من فکر میکنم به معنای واقعی او از خوشحالی گریه میکند. انگار دارد میگوید: «خدایا شکرت، کسی صدایم را شنید. کسی میداند که کسی شبیه من بودن چگونه است».
منبع:
Chow, D. (2019). The First Kiss: Undoing the Intake Model and Igniting First Sessions in Psychotherapy. Correlate Press.
در حالی که مدل دریافت اطلاعات، به دادههای ورودی اولیه اهمیت میدهد، اولویت الگوی تعاملی پیوند بین درمانگر و مراجع است. اولی به این علاقه مند است که درمانگر به چه اطلاعاتی نیاز دارد، و دومی بر آنچه که مراجع نیاز دارد تمرکز می کند. مدل تعاملی میبیند که یکی از مهمترین چیزها در جلسه اول، ایجاد زمینهای است که تعامل عمیق را تسهیل میکند و تاکید بیش از حدی بر دریافت کامل اطلاعات اولیه ندارد.
الگوی تعاملی این سؤالات را که در ذهن مراجع وجود دارد بسیار مهم میشمارد: «آیا می توانی با من ارتباط برقرار کنی؟ آیا می توانی عمق رنج من را درک کنی؟ آیا مرا در سطح عمیقی درک می کنی؟» همانطور که کارل راجرز می گوید: «وقتی شخصی متوجه می شود که عمیقاً شنیده شده است، چشمانش خیس می شود. من فکر میکنم به معنای واقعی او از خوشحالی گریه میکند. انگار دارد میگوید: «خدایا شکرت، کسی صدایم را شنید. کسی میداند که کسی شبیه من بودن چگونه است».
منبع:
Chow, D. (2019). The First Kiss: Undoing the Intake Model and Igniting First Sessions in Psychotherapy. Correlate Press.
FIT Waht is it (in persian version).pdf
268 KB
درمان آگاهی یافته از بازخورد چیست؟
مهارتهای بینفردی تسهیلکننده
گوش دادن فعال - توجه کامل به درمانجو، اجتناب از وقفه انداختن بین صحبتهای درمانجو، توجه به نشانه های کلامی و غیرکلامی. استفاده از جمع بندی و پرسش برای اطمینان از درک.
همدلی - به دنبال درک دیدگاه و احساسات درمانجو بودن است. انتقال این درک از طریق کلامی و غیرکلامی.
ارائه ارزندهسازی - تأیید افکار، احساسات و تجربیات درمانجو به عنوان قابل درک و انسانی و نه آسیب شناسی. پرهیز از قضاوت
نظارت بهوش بر خود - درمانگر در طول جلسات خودآگاهی را حفظ می کند، به واکنش های خود توجه می کند و پاسخ ها را تنظیم می کند.
دلبستگی عاطفی - ایجاد یک ارتباط مراقبتی و شخصی با درمانجو که بر پایه اعتماد متقابل، احترام و توجه به رفاه آنها بنا شده است.
القای امید - انتقال خوش بینی به روند درمان و ظرفیت تغییر درمانجو. تشویق انتظارات مثبت
انعطاف پذیری - انطباق مداخلات و پاسخ ها بر اساس نیازهای درمانجو در لحظه به جای پافشاری بر تکنیک و پروتکل. خودجوش و خلاق بودن.
اصالت - درمانگر با درمانجو واقعی، باز و شفاف است و در عین حال مرزهای حرفه ای مناسب را حفظ می کند.
تسلط بر این مهارت های بین فردی به درمانگران اجازه می دهد تا اتحادهای درمانی قوی با طیف وسیعی از درمانجویان ایجاد کنند و محیطی مساعد برای کار درمانی سودمند ایجاد کنند. این مهارتها نشان دهنده شایستگی های اصلی در رویکردهای انسانی، شخص محور و بین فردی برای درمان هستند.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
گوش دادن فعال - توجه کامل به درمانجو، اجتناب از وقفه انداختن بین صحبتهای درمانجو، توجه به نشانه های کلامی و غیرکلامی. استفاده از جمع بندی و پرسش برای اطمینان از درک.
همدلی - به دنبال درک دیدگاه و احساسات درمانجو بودن است. انتقال این درک از طریق کلامی و غیرکلامی.
ارائه ارزندهسازی - تأیید افکار، احساسات و تجربیات درمانجو به عنوان قابل درک و انسانی و نه آسیب شناسی. پرهیز از قضاوت
نظارت بهوش بر خود - درمانگر در طول جلسات خودآگاهی را حفظ می کند، به واکنش های خود توجه می کند و پاسخ ها را تنظیم می کند.
دلبستگی عاطفی - ایجاد یک ارتباط مراقبتی و شخصی با درمانجو که بر پایه اعتماد متقابل، احترام و توجه به رفاه آنها بنا شده است.
القای امید - انتقال خوش بینی به روند درمان و ظرفیت تغییر درمانجو. تشویق انتظارات مثبت
انعطاف پذیری - انطباق مداخلات و پاسخ ها بر اساس نیازهای درمانجو در لحظه به جای پافشاری بر تکنیک و پروتکل. خودجوش و خلاق بودن.
اصالت - درمانگر با درمانجو واقعی، باز و شفاف است و در عین حال مرزهای حرفه ای مناسب را حفظ می کند.
تسلط بر این مهارت های بین فردی به درمانگران اجازه می دهد تا اتحادهای درمانی قوی با طیف وسیعی از درمانجویان ایجاد کنند و محیطی مساعد برای کار درمانی سودمند ایجاد کنند. این مهارتها نشان دهنده شایستگی های اصلی در رویکردهای انسانی، شخص محور و بین فردی برای درمان هستند.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
دربارۀ سوپرویژن و ناخوشایندیهای آن
(ترجمه و تلخیص از صفحۀ فیسبوکی دکتر اسکات دی.میلر)
اورلینسکی و رونستاد (2005) در مطالعه بین المللی گسترده و بلندمدت خود دریافتند که درمانگران جایگاه نظارت گرفتن (supervision) را در صدر فعالیت های توسعۀ حرفهای میبینند ( درمانگران شرکتکننده در پژوهش نظارت گرفتن را از نظر اهمیت نسبت به "تجربۀ درمانی" در رتبۀ دوم قرار دادند).
علیرغم چنین تأیید درخشانی، واضح است که همه تجربههای حاصل از نظارت گرفتن، مثبت نیستند. درمانگران نه تنها برخی اوقات نظارت گرفتن را ناکارآمد یا ناکافی تجربه میکنند بلکه بنا دادههای پژوهش یاد شده11 درصد از افراد تحت نظارت، نظارت گرفتن مضر را تجربه می کنند - تقریباً همان درصد از مراجعان که نتایج منفی روان درمانی از رواندرمانی میگیرند. با توجه به آمارها و الزامی که تقریبا همهجا به نظارت گرفتن وجود دارد، رواندرمانگران بین 2000 تا 3000 ساعت نظارت دریافت میکنند تا بتوانند مجوز فعالیت را دریافت کنند. چنین شرایطی، نظارت را تبدیل به موضوعی میکند که سزاوار توجه بیشتر است. به ویژه زمانی که مطالعاتی را در نظر بگیریم که رابطه بین نظارت گرفتن و نتیجه درمان را بررسی کرده و دریافتند که نظارت گرفتن مقدار ناچیزی (0.0 تا 0.04٪) از واریانس در نتایج مراقبت از مراجع را به خود اختصاص می دهد (رومنیر، سویفت، بابینز-واگنر، و برزین، 2014؛ ویپل، هویت، رومنیر، سویفت، پدرسن و ورتن، 2020).
آیا جایگزینی وجود دارد که در عمل کارآمدی خود را در افزایش اثربخشی رواندرمانگران نشان داده باشد؟ بله! درمان آگاهی یافته از بازخورد (FIT).
Orlinsky, D. E., Rønnestad, M. H., & Collaborative Research Network of the Society for Psychotherapy Research. (2005). How psychotherapists develop: A study of therapeutic work and professional growth. American Psychological Association.
Rousmaniere, T. G., Swift, J. K., Babins-Wagner, R., Whipple, J. L., & Berzins, S. (2016). Supervisor variance in psychotherapy outcome in routine practice. Psychotherapy Research, 26(2), 196-205.
Whipple, J., Hoyt, T., Rousmaniere, T., Swift, J., Pedersen, T., & Worthen, V. (2020). Supervisor variance in psychotherapy outcome in routine practice: A replication. Sage Open, 10(1), 2158244019899047.
(ترجمه و تلخیص از صفحۀ فیسبوکی دکتر اسکات دی.میلر)
اورلینسکی و رونستاد (2005) در مطالعه بین المللی گسترده و بلندمدت خود دریافتند که درمانگران جایگاه نظارت گرفتن (supervision) را در صدر فعالیت های توسعۀ حرفهای میبینند ( درمانگران شرکتکننده در پژوهش نظارت گرفتن را از نظر اهمیت نسبت به "تجربۀ درمانی" در رتبۀ دوم قرار دادند).
علیرغم چنین تأیید درخشانی، واضح است که همه تجربههای حاصل از نظارت گرفتن، مثبت نیستند. درمانگران نه تنها برخی اوقات نظارت گرفتن را ناکارآمد یا ناکافی تجربه میکنند بلکه بنا دادههای پژوهش یاد شده11 درصد از افراد تحت نظارت، نظارت گرفتن مضر را تجربه می کنند - تقریباً همان درصد از مراجعان که نتایج منفی روان درمانی از رواندرمانی میگیرند. با توجه به آمارها و الزامی که تقریبا همهجا به نظارت گرفتن وجود دارد، رواندرمانگران بین 2000 تا 3000 ساعت نظارت دریافت میکنند تا بتوانند مجوز فعالیت را دریافت کنند. چنین شرایطی، نظارت را تبدیل به موضوعی میکند که سزاوار توجه بیشتر است. به ویژه زمانی که مطالعاتی را در نظر بگیریم که رابطه بین نظارت گرفتن و نتیجه درمان را بررسی کرده و دریافتند که نظارت گرفتن مقدار ناچیزی (0.0 تا 0.04٪) از واریانس در نتایج مراقبت از مراجع را به خود اختصاص می دهد (رومنیر، سویفت، بابینز-واگنر، و برزین، 2014؛ ویپل، هویت، رومنیر، سویفت، پدرسن و ورتن، 2020).
آیا جایگزینی وجود دارد که در عمل کارآمدی خود را در افزایش اثربخشی رواندرمانگران نشان داده باشد؟ بله! درمان آگاهی یافته از بازخورد (FIT).
Orlinsky, D. E., Rønnestad, M. H., & Collaborative Research Network of the Society for Psychotherapy Research. (2005). How psychotherapists develop: A study of therapeutic work and professional growth. American Psychological Association.
Rousmaniere, T. G., Swift, J. K., Babins-Wagner, R., Whipple, J. L., & Berzins, S. (2016). Supervisor variance in psychotherapy outcome in routine practice. Psychotherapy Research, 26(2), 196-205.
Whipple, J., Hoyt, T., Rousmaniere, T., Swift, J., Pedersen, T., & Worthen, V. (2020). Supervisor variance in psychotherapy outcome in routine practice: A replication. Sage Open, 10(1), 2158244019899047.
یک مقدمه و تقدیم شخصی (1)
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
حدود بیش از 20 سال پیش، من و همکارانم با یک معما دستوپنجه نرم میکردیم. در آن زمان، دو ابزاری که ما برای نظارت بر روند و نتیجه مراقبت از سلامت روان ایجاد کرده بودیم، در سراسر جهان مورداستفاده گسترده قرار گرفته بود. دادههای تولید شده، نگاهی اجمالی جذاب به عملکرد بالینی دنیای واقعی ارائه میداد. شواهد بهوضوح نشان داد که رواندرمانگران مؤثر بودند: نتایجی مشابه با نتایج بهدستآمده در کارآزماییهای بالینی تصادفی شدۀ کاملاً کنترلشده داشتند. چنین اخباری هم الهامبخش و هم اطمینانبخش بود، بهویژه به این دلیل
یک پاسخ روشن و قطعی بود: کارمان [بهعنوان رواندرمانگر] خوب بود. تمام.
نتایج به همان اندازه جالب، اما غیرقابلتوضیح در آن زمان، نشان میداد که برخی از درمانگران نسبت به سایر همکارانشان بیشتر کمک میکردند و تفاوت آنها با بقیه چشمگیر بود. این درمانگران ممتاز در مقایسه با همتایان متوسطتر خود، اثرات بسیار بیشتری روی بهزیستی و عملکرد مراجعان خود داشتند که منجر به بهبودی بیشتر آنها شد و این کار را در مدتزمان کوتاهتری انجام میدادند. همچنین به نظر میرسید که آنها در کمک به سختترین و چالشبرانگیزترین مراجعان مهارت داشتند؛ مراجعانی که وقتی توسط درمانگران دیگر دیده میشدند، علیرغم مراجعههای زیاد، سودی نمیبردند.
مطمئناً، ما اولین گروه از محققانی نبودیم که درمانگرانی را از نظر اثربخشی متفاوت یافتیم. در واقع، گزارشهای منتشر شده مربوط به دههها قبل است. بااینحال، هیچکدام توضیح زیادی برای تفاوتها ارائه نکرده بودند. یک استثنای، مطالعهای در سال 1974 با دو درمانگر بود، یکی «ابردرمانگری» بسیار موثر و دیگری بر اساس نتایج نسبتاً ضعیفش، «شبه درمانگر» در نظر گرفته شد (ریکس، 1974). این تحقیق پیشگامانه چنان که در صفحات یک کتاب حرفهای مبهم و کم خوانده شده ظاهر شد، توجه کمی را به خود جلب کرد. متأسفانه، وعدۀ نویسنده مبنی بر تکرار پژوهش با نمونۀ بزرگتر هرگز اتفاق نیفتاد.
بدون هیچ تلاشی یا اندک کوششی، بسیاری از ما میتوانیم افراد خاصی را در طیف وسیعی از تلاشهای انسانی – هنر، موسیقی، پزشکی، ورزش، شطرنج – نام ببریم که به میزانی قابل اندازهگیری، عملکرد برتری دارند یا عملکرد ممتاز خود را ادامه ادامه میدهند. مراقبتی که هر یک از ما برای تصمیم گیری در مورد اینکه کدام متخصص سلامت روان را به یک دوست یا یکی از عزیزان خود توصیه کنیم، بهشدت نشان می دهد که معتقدیم تفاوت های مشابهی بین ارائه دهندگان چنین خدمتی وجود دارد.
ایدۀ ما ساده بود: ویژگیها، رفتارها، آموزش و الگوهای تمرینی درمانگران بسیار مؤثر را شناسایی کنیم تا بقیه بتوانیم از کار آنها تقلید کنیم. افسوس که مصاحبههای گسترده، حتی تماشای فایلهای ضبطشدۀ جلسات، بینش کمی در مورد کاری که آنها انجام میدادند به دست میداد. آنها به عنوان یک گروه، هیچ گرایش نظری یا جمعیت شناختی خاصی (به عنوان مثال سن، جنسیت، سالهای تجربه، میزان آموزش و مدرک حرفهای ) نداشتند و اغلب کارشان -به ویژه برای تماشا- الهامبخش نبود. صادقانه بگویم، بسیاریشان خسته کننده بودند و شامل ترکیبی از نصیحت کردن، دورههای طولانی بیتحرکی، و مشاهدات و تفسیرهای پیش پا افتاده میشد. فرآیند کار آنها بعضی اوقات کار اگر نگوییم تنظیمشده، بیش از حد ساختاریافته بود؛ در حالی که در برخی موارد دیگر، رها و بدون سازمان بود.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
Telegram
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
حدود بیش از 20 سال پیش، من و همکارانم با یک معما دستوپنجه نرم میکردیم. در آن زمان، دو ابزاری که ما برای نظارت بر روند و نتیجه مراقبت از سلامت روان ایجاد کرده بودیم، در سراسر جهان مورداستفاده گسترده قرار گرفته بود. دادههای تولید شده، نگاهی اجمالی جذاب به عملکرد بالینی دنیای واقعی ارائه میداد. شواهد بهوضوح نشان داد که رواندرمانگران مؤثر بودند: نتایجی مشابه با نتایج بهدستآمده در کارآزماییهای بالینی تصادفی شدۀ کاملاً کنترلشده داشتند. چنین اخباری هم الهامبخش و هم اطمینانبخش بود، بهویژه به این دلیل
یک پاسخ روشن و قطعی بود: کارمان [بهعنوان رواندرمانگر] خوب بود. تمام.
نتایج به همان اندازه جالب، اما غیرقابلتوضیح در آن زمان، نشان میداد که برخی از درمانگران نسبت به سایر همکارانشان بیشتر کمک میکردند و تفاوت آنها با بقیه چشمگیر بود. این درمانگران ممتاز در مقایسه با همتایان متوسطتر خود، اثرات بسیار بیشتری روی بهزیستی و عملکرد مراجعان خود داشتند که منجر به بهبودی بیشتر آنها شد و این کار را در مدتزمان کوتاهتری انجام میدادند. همچنین به نظر میرسید که آنها در کمک به سختترین و چالشبرانگیزترین مراجعان مهارت داشتند؛ مراجعانی که وقتی توسط درمانگران دیگر دیده میشدند، علیرغم مراجعههای زیاد، سودی نمیبردند.
مطمئناً، ما اولین گروه از محققانی نبودیم که درمانگرانی را از نظر اثربخشی متفاوت یافتیم. در واقع، گزارشهای منتشر شده مربوط به دههها قبل است. بااینحال، هیچکدام توضیح زیادی برای تفاوتها ارائه نکرده بودند. یک استثنای، مطالعهای در سال 1974 با دو درمانگر بود، یکی «ابردرمانگری» بسیار موثر و دیگری بر اساس نتایج نسبتاً ضعیفش، «شبه درمانگر» در نظر گرفته شد (ریکس، 1974). این تحقیق پیشگامانه چنان که در صفحات یک کتاب حرفهای مبهم و کم خوانده شده ظاهر شد، توجه کمی را به خود جلب کرد. متأسفانه، وعدۀ نویسنده مبنی بر تکرار پژوهش با نمونۀ بزرگتر هرگز اتفاق نیفتاد.
بدون هیچ تلاشی یا اندک کوششی، بسیاری از ما میتوانیم افراد خاصی را در طیف وسیعی از تلاشهای انسانی – هنر، موسیقی، پزشکی، ورزش، شطرنج – نام ببریم که به میزانی قابل اندازهگیری، عملکرد برتری دارند یا عملکرد ممتاز خود را ادامه ادامه میدهند. مراقبتی که هر یک از ما برای تصمیم گیری در مورد اینکه کدام متخصص سلامت روان را به یک دوست یا یکی از عزیزان خود توصیه کنیم، بهشدت نشان می دهد که معتقدیم تفاوت های مشابهی بین ارائه دهندگان چنین خدمتی وجود دارد.
ایدۀ ما ساده بود: ویژگیها، رفتارها، آموزش و الگوهای تمرینی درمانگران بسیار مؤثر را شناسایی کنیم تا بقیه بتوانیم از کار آنها تقلید کنیم. افسوس که مصاحبههای گسترده، حتی تماشای فایلهای ضبطشدۀ جلسات، بینش کمی در مورد کاری که آنها انجام میدادند به دست میداد. آنها به عنوان یک گروه، هیچ گرایش نظری یا جمعیت شناختی خاصی (به عنوان مثال سن، جنسیت، سالهای تجربه، میزان آموزش و مدرک حرفهای ) نداشتند و اغلب کارشان -به ویژه برای تماشا- الهامبخش نبود. صادقانه بگویم، بسیاریشان خسته کننده بودند و شامل ترکیبی از نصیحت کردن، دورههای طولانی بیتحرکی، و مشاهدات و تفسیرهای پیش پا افتاده میشد. فرآیند کار آنها بعضی اوقات کار اگر نگوییم تنظیمشده، بیش از حد ساختاریافته بود؛ در حالی که در برخی موارد دیگر، رها و بدون سازمان بود.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
Telegram
Telegram
attach 📎
یک تصور خیالانگیز این است که پیشرفت نتیجۀ دانش است: شواهد باعث نوآوری و کاربست میشود. با این حال، دیدگاه مدرن این است که رویدادها نتیجه کنش انسان است و کنش انسان تحت تأثیر عوامل بی شماری است که شواهد تنها یکی از آنهاست. اما از این که بگذریم، حتی مفهوم شواهد نیز مشکلساز است، زیرا شواهد، خود نتیجۀ تفسیر الگوی دادهها است. تفسیر یک تکلیف شناختی انسان است که تابع سوگیریها، قدرت، روشها و محدودیتها است. علوم اجتماعی به ویژه در برابر این بردارها آسیبپذیر هستند، زیرا دقت زیاد نیست، تکرار یافتهها نادر است، و موضوع مورد بحث هم در بافتارهای فرهنگی، سیاسی و مالی گنجانده شده است.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
آکادمی رواندرمانی
یک مقدمه و تقدیم شخصی (1)
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
یک مقدمه و تقدیم شخصی (2)
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
پس از تلاش زیاد، مجبور شدیم با واقعیتها روبرو شویم. اگر بهترین درمانگران ویژگی یا الگوی کاری مشترکی داشتند، ما نمی توانستیم آن را ببینیم. به سهم خودم، فکر کردن به این را شروع کردم که تفاوت بین درمانگران چیزی تصادفی است. به هرحال، آن زمان، مجموعه دادههای ما، با وجود بزرگ بودن، مقطع زمانی طولانیمدتی را در بر نمیگرفت. شاید، همانطور که اکثر اعلامیههای سلب مسئولیت سرمایه گذاری استاندارد میگویند: «عملکرد گذشته تضمینی برای عملکرد آینده نبود.» در واقع، شاید بهترین کار این بود که به نتایج یک درمانگر به عنوان یک سهام فکر کنیم که قیمت آن وابسته بسته به مجموعهای عوامل، افزایش و کاهش مییابد. عواملی که همیشه با توانایی یا موفقیت واقعی سهامگذار مرتبط نیستند. اگر چنین بود این نتیجه را میشد از آن گرفت که از مطالعۀ درمانگران بسیار مؤثر چیزی نمی توان آموخت. آنها یک سراب بودند: چیزی که همه به آن اعتقاد داشتند، حتی میدیدند، اما در واقعیت وجود نداشت.
این پروژه پس از تبادل ایمیل با یک همکار و محقق شناختهشدۀ بین المللی متوقف شد. این شخص اظهار داشت: «کل ایدۀ "ابردرمانگران" برای حرفهایهای سخت کوش، کم دستمزد، کم بودجه و به طور واضحی از پا درآمده که همین حالا هم در معرض خطر فرسودگی قابل توجهی هستند مفهومی ناگوار است.» «"به اندازه کافی خوب" بودن باید به اندازۀ کافی خوب باشد.» و اگر یک رویداد تصادفی نبود، تحقیقات ما در همان نقطه رها میشد.
همانطور که در مقالۀ ما با عنوان «ابردرمانگران: راز موفقیت آنها چیست؟» بیان شد (میلر و همکاران، 2007)، من بعد از یک کارگاه آموزشی در اروپا در حال پرواز به خانه بودم. خسته از راه و گیر افتادن در صندلی وسط، با خوشحالی مجلهای را انتخاب کردم که توسط مهماندار در حال عبور پیشنهاد شده بود. مجله فورچون برای من جدید بود. پس از یک نگاه سریع، توجه من بلافاصله به مقاله ای با عنوان «چه چیزی برای عالی بودن نیاز است» جلب شد (کالوین، 2006). این کتاب تحقیقات روانشناس سوئدی کی. اندرس اریکسون را به نمایش گذاشته بود که در چشم عموم به عنوان «متخصص تخصص» شناخته میشد. او می دانست که چرا برخی ممتاز میشوند و برخی دیگر هرگز از مهارت صرف فراتر نمیروند. او تمام دوران حرفهای خود را صرف تحقیق در مورد اقدامی کرده بود که خود تمرین عامدانه (DP) می نامید.
من هرگز نام او را نشنیده بودم. با این حال، وقتی به خانه میرفتم، مطمئن شدم که تا آنجا که بتوانم یاد بگیرم. بعد بهش زنگ زدم. من سالها بود این کار را انجام می کردم. هر زمان که سؤالی داشتم یا می خواستم بیشتر بدانم، مستقیماً به منبع مراجعه می کردم. به عنوان دانشجوی لیسانس، حتی مکاتبات گستردهای با بی. اف . اسکینر داشتم و ابتدا برای انجام یک تکلیف کلاسی از او کمک گرفتم.
اریکسون پس از رد و بدل شدن گفتگوهای معمول گفت: «شاید بتوانید کمی در مورد رشته خود به من آموزش دهید.» باورش سخت است، اما هیچ متخصص بهداشت روانی هرگز با او تماس نگرفته بود. او از دانستن اینکه چقدر در میان متخصصان و محققان توافق کمی در مورد آنچه برای موفقیت در روان درمانی بیشترین اهمیت را دارد، متعجب شد. با اختلاف نظر بسیار، او مشاهدهاش را گفت: «در اصل، این احتمال وجود دارد که فرد فرد رواندرمانگران به سختی بهبود عملکرد پیدا کنند.» مجبور بودم جلوی خودم را بگیرم که بلند بلند نخندم. او بهعنوان یک فرد خارجی نسبت به حوزۀ ما، نمیدانست که اوضاع از چه قرار است؛ مطالعات بعدی نشان میدهد که نتیجه رواندرمانی در طول دههها بهبود نیافته است، و نتایج فردی رواندرمانگر در واقع با افزایش تجربه کاهش مییابد (گولدبرگ و همکاران، 2016، گرمر و همکاران، 2022).
در پایان تماس اولیه ما، او تعدادی از مقالات را پیشنهاد کرد که میتوانیم بخوانیم تا در مورد این موضوع سریعتر کار کنیم. بیشتر، او ابراز تمایل کرد که اگر بخواهیم در مورد کاربرد DP در حرفه خود تحقیق کنیم، به عنوان مشاور خدمت کند. در سالهای بعد، آندرس به یک دوست و مشاور قابل اعتماد تبدیل شد که تشویق، نصیحت و نظرات انتقادی را در مورد کار و نوشتن ما ارائه کرد. با الهام و راهنمایی او، ما تحقیقاتی را در مجلات و مقالاتی در نشریات معتبر منتشر کردیم که نقشی را که DP در پرورش درمانگران بسیار مؤثر ایفا کرد، مستند کرد.
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
پس از تلاش زیاد، مجبور شدیم با واقعیتها روبرو شویم. اگر بهترین درمانگران ویژگی یا الگوی کاری مشترکی داشتند، ما نمی توانستیم آن را ببینیم. به سهم خودم، فکر کردن به این را شروع کردم که تفاوت بین درمانگران چیزی تصادفی است. به هرحال، آن زمان، مجموعه دادههای ما، با وجود بزرگ بودن، مقطع زمانی طولانیمدتی را در بر نمیگرفت. شاید، همانطور که اکثر اعلامیههای سلب مسئولیت سرمایه گذاری استاندارد میگویند: «عملکرد گذشته تضمینی برای عملکرد آینده نبود.» در واقع، شاید بهترین کار این بود که به نتایج یک درمانگر به عنوان یک سهام فکر کنیم که قیمت آن وابسته بسته به مجموعهای عوامل، افزایش و کاهش مییابد. عواملی که همیشه با توانایی یا موفقیت واقعی سهامگذار مرتبط نیستند. اگر چنین بود این نتیجه را میشد از آن گرفت که از مطالعۀ درمانگران بسیار مؤثر چیزی نمی توان آموخت. آنها یک سراب بودند: چیزی که همه به آن اعتقاد داشتند، حتی میدیدند، اما در واقعیت وجود نداشت.
این پروژه پس از تبادل ایمیل با یک همکار و محقق شناختهشدۀ بین المللی متوقف شد. این شخص اظهار داشت: «کل ایدۀ "ابردرمانگران" برای حرفهایهای سخت کوش، کم دستمزد، کم بودجه و به طور واضحی از پا درآمده که همین حالا هم در معرض خطر فرسودگی قابل توجهی هستند مفهومی ناگوار است.» «"به اندازه کافی خوب" بودن باید به اندازۀ کافی خوب باشد.» و اگر یک رویداد تصادفی نبود، تحقیقات ما در همان نقطه رها میشد.
همانطور که در مقالۀ ما با عنوان «ابردرمانگران: راز موفقیت آنها چیست؟» بیان شد (میلر و همکاران، 2007)، من بعد از یک کارگاه آموزشی در اروپا در حال پرواز به خانه بودم. خسته از راه و گیر افتادن در صندلی وسط، با خوشحالی مجلهای را انتخاب کردم که توسط مهماندار در حال عبور پیشنهاد شده بود. مجله فورچون برای من جدید بود. پس از یک نگاه سریع، توجه من بلافاصله به مقاله ای با عنوان «چه چیزی برای عالی بودن نیاز است» جلب شد (کالوین، 2006). این کتاب تحقیقات روانشناس سوئدی کی. اندرس اریکسون را به نمایش گذاشته بود که در چشم عموم به عنوان «متخصص تخصص» شناخته میشد. او می دانست که چرا برخی ممتاز میشوند و برخی دیگر هرگز از مهارت صرف فراتر نمیروند. او تمام دوران حرفهای خود را صرف تحقیق در مورد اقدامی کرده بود که خود تمرین عامدانه (DP) می نامید.
من هرگز نام او را نشنیده بودم. با این حال، وقتی به خانه میرفتم، مطمئن شدم که تا آنجا که بتوانم یاد بگیرم. بعد بهش زنگ زدم. من سالها بود این کار را انجام می کردم. هر زمان که سؤالی داشتم یا می خواستم بیشتر بدانم، مستقیماً به منبع مراجعه می کردم. به عنوان دانشجوی لیسانس، حتی مکاتبات گستردهای با بی. اف . اسکینر داشتم و ابتدا برای انجام یک تکلیف کلاسی از او کمک گرفتم.
اریکسون پس از رد و بدل شدن گفتگوهای معمول گفت: «شاید بتوانید کمی در مورد رشته خود به من آموزش دهید.» باورش سخت است، اما هیچ متخصص بهداشت روانی هرگز با او تماس نگرفته بود. او از دانستن اینکه چقدر در میان متخصصان و محققان توافق کمی در مورد آنچه برای موفقیت در روان درمانی بیشترین اهمیت را دارد، متعجب شد. با اختلاف نظر بسیار، او مشاهدهاش را گفت: «در اصل، این احتمال وجود دارد که فرد فرد رواندرمانگران به سختی بهبود عملکرد پیدا کنند.» مجبور بودم جلوی خودم را بگیرم که بلند بلند نخندم. او بهعنوان یک فرد خارجی نسبت به حوزۀ ما، نمیدانست که اوضاع از چه قرار است؛ مطالعات بعدی نشان میدهد که نتیجه رواندرمانی در طول دههها بهبود نیافته است، و نتایج فردی رواندرمانگر در واقع با افزایش تجربه کاهش مییابد (گولدبرگ و همکاران، 2016، گرمر و همکاران، 2022).
در پایان تماس اولیه ما، او تعدادی از مقالات را پیشنهاد کرد که میتوانیم بخوانیم تا در مورد این موضوع سریعتر کار کنیم. بیشتر، او ابراز تمایل کرد که اگر بخواهیم در مورد کاربرد DP در حرفه خود تحقیق کنیم، به عنوان مشاور خدمت کند. در سالهای بعد، آندرس به یک دوست و مشاور قابل اعتماد تبدیل شد که تشویق، نصیحت و نظرات انتقادی را در مورد کار و نوشتن ما ارائه کرد. با الهام و راهنمایی او، ما تحقیقاتی را در مجلات و مقالاتی در نشریات معتبر منتشر کردیم که نقشی را که DP در پرورش درمانگران بسیار مؤثر ایفا کرد، مستند کرد.
Telegram
attach 📎
❤1
آکادمی رواندرمانی
یک مقدمه و تقدیم شخصی (2) نویسنده: اسکات دی میلر مترجم: علی فیضی پس از تلاش زیاد، مجبور شدیم با واقعیتها روبرو شویم. اگر بهترین درمانگران ویژگی یا الگوی کاری مشترکی داشتند، ما نمی توانستیم آن را ببینیم. به سهم خودم، فکر کردن به این را شروع کردم که تفاوت…
یک مقدمه و تقدیم شخصی (3)
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
از طریق به کارگیری ایده های او، متوجه شدیم، برخلاف آنچه من در ابتدا معتقد بودم، درمانگران در عملکردشان ثابت بودند - خواه خوب، متوسط یا بد - و اینکه کار مداوم برای بهبود نتایج منجر به فرسودگی شغلی نمیشود، بلکه در واقع از آن جلوگیری کرد. بعداً، با امید به افزودن دقیق به تعاریف ضعیف و حتی متناقض در ادبیات تجربی، مجموعهای از معیارها را توسعه دادیم که با استفاده از آنها میتوان نمونههای واجد شرایط تمرین عامدانه (DP)، مربوط به درمان یا غیرمرتبط را تعیین کرد؛ فهرستی که با موفقیت برای رد مطالعهای مورد استفاده قرار گرفت که ادعا می کرد نشان می دهد که DP تأثیر بسیار کمتری نسبت به آنچه اریکسون و همکارانش یافتهاند دارد. متاآنالیز ما دریافت:
در می 2020، « نتایج بهتر: استفاده از تمرین عامدانه برای بهبود اثربخشی درمانی (میلر و همکاران، 2020)» منتشر شد. این نقطه اوج تقریبا دو دهه کار، تفکر و تحقیق بود. اریکسون که همیشه دلگرم کننده بود، در پیش گفتار نوشت: «انتشار این کتاب منادی ... تغییر عمده در مفهوم و اجرای آموزش . . . و تغییر در روش های مورد استفاده برای اطمینان از اصلاح مداوم . . . عملکرد درمانگران در کل دوران حرفهایشان است» (میلر و همکاران، 2020، ص.14). به نوبه خود، احساس میکردم که تازه شروع کردهایم. ما «تصویر روی جعبه» را داشتیم تا ما را راهنمایی کند و مرز و برخی از خوشه های واضح تر پازل سرهم شده بود، اما هنوز کامل نبود.
یک ماه پس از انتشار کتاب ما، من با دکتر اریکسون برای وبلاگم مصاحبه کردم (میلر، 2020). در این زمان، من و همکارانم در حال توسعه برنامههایی بودیم که در نهایت به «راهنمای میدانی برای نتایج بهتر» تبدیل شد. دکتر اریکسون مثل همیشه محرک و دلگرم کننده بود. معلوم شد، پس از یک عمر ارائه، انتشارات، و مصاحبه، این آخرین او خواهد بود. چند روز پس از گفتگوی ما، آندرس درگذشت. این یک فقدان شخصی و حرفهای عمیق و غیرمنتظره بود. دلم برای در دسترس بودن، گشاده رویی، کنجکاوی عمیق و تمرکز منحصر به فردش تنگ شده است و امیدوارم که او به این کتاب افتخار کند. با پایان دادن به این تقدیم، سخنان موقع فراق او را به یاد میآورم که آخرین بار درباره تمرین عمدی صحبت کردیم: «وقتی با افرادی صحبت میکنم که بسیار موفق هستند. . . آنها این روال روزانه را دارند، بنابراین واقعاً مجبور نیستند از خود بپرسند: «آیا واقعاً دوست دارم امروز این کار را انجام دهم؟« نه! آنها فقط شروع به تمرین میکنند.»
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی
از طریق به کارگیری ایده های او، متوجه شدیم، برخلاف آنچه من در ابتدا معتقد بودم، درمانگران در عملکردشان ثابت بودند - خواه خوب، متوسط یا بد - و اینکه کار مداوم برای بهبود نتایج منجر به فرسودگی شغلی نمیشود، بلکه در واقع از آن جلوگیری کرد. بعداً، با امید به افزودن دقیق به تعاریف ضعیف و حتی متناقض در ادبیات تجربی، مجموعهای از معیارها را توسعه دادیم که با استفاده از آنها میتوان نمونههای واجد شرایط تمرین عامدانه (DP)، مربوط به درمان یا غیرمرتبط را تعیین کرد؛ فهرستی که با موفقیت برای رد مطالعهای مورد استفاده قرار گرفت که ادعا می کرد نشان می دهد که DP تأثیر بسیار کمتری نسبت به آنچه اریکسون و همکارانش یافتهاند دارد. متاآنالیز ما دریافت:
یک همبستگی نسبتاً بزرگ بین DP و عملکرد بهبود یافته در مقایسه با سایر ارتباطاتی که حیاتی تلقی می شوند وجود دارد (به عنوان مثال، همبستگی سیگار کشیدن، چاقی و نوشیدن بیش از حد الکل با مرگ و میر). بیشتر این که . . . زمانی که مطالعات در تجزیه و تحلیل به نمونههای واجد شرایط DP محدود میشوند، بزرگی رابطه حتی بیشتر میشود. (میلر و همکاران، 2018، ص 7)
در می 2020، « نتایج بهتر: استفاده از تمرین عامدانه برای بهبود اثربخشی درمانی (میلر و همکاران، 2020)» منتشر شد. این نقطه اوج تقریبا دو دهه کار، تفکر و تحقیق بود. اریکسون که همیشه دلگرم کننده بود، در پیش گفتار نوشت: «انتشار این کتاب منادی ... تغییر عمده در مفهوم و اجرای آموزش . . . و تغییر در روش های مورد استفاده برای اطمینان از اصلاح مداوم . . . عملکرد درمانگران در کل دوران حرفهایشان است» (میلر و همکاران، 2020، ص.14). به نوبه خود، احساس میکردم که تازه شروع کردهایم. ما «تصویر روی جعبه» را داشتیم تا ما را راهنمایی کند و مرز و برخی از خوشه های واضح تر پازل سرهم شده بود، اما هنوز کامل نبود.
یک ماه پس از انتشار کتاب ما، من با دکتر اریکسون برای وبلاگم مصاحبه کردم (میلر، 2020). در این زمان، من و همکارانم در حال توسعه برنامههایی بودیم که در نهایت به «راهنمای میدانی برای نتایج بهتر» تبدیل شد. دکتر اریکسون مثل همیشه محرک و دلگرم کننده بود. معلوم شد، پس از یک عمر ارائه، انتشارات، و مصاحبه، این آخرین او خواهد بود. چند روز پس از گفتگوی ما، آندرس درگذشت. این یک فقدان شخصی و حرفهای عمیق و غیرمنتظره بود. دلم برای در دسترس بودن، گشاده رویی، کنجکاوی عمیق و تمرکز منحصر به فردش تنگ شده است و امیدوارم که او به این کتاب افتخار کند. با پایان دادن به این تقدیم، سخنان موقع فراق او را به یاد میآورم که آخرین بار درباره تمرین عمدی صحبت کردیم: «وقتی با افرادی صحبت میکنم که بسیار موفق هستند. . . آنها این روال روزانه را دارند، بنابراین واقعاً مجبور نیستند از خود بپرسند: «آیا واقعاً دوست دارم امروز این کار را انجام دهم؟« نه! آنها فقط شروع به تمرین میکنند.»
Telegram
attach 📎
آکادمی رواندرمانی
#رواندرمانگر_ممتاز (3) رواندرمانگر ممتاز هنرمندی حرفهایست پاتریشیا کاگلین مترجم: علی فیضی رواندرمانگران ممتاز در سه حوزۀ نظریه، پژوهش و تکنیک دانشمند و ماهرند. رواندرمانگرانی که این مهارتهای فراشناختی را در خود پرورش میدهند به نظر میرسد که نتایجی بهتر…
تقریباً 40 سال پیش، در مورد اینکه آیا روان درمانی نتایجی بهتر از میزان بهبودی خودبخودی را به همراه دارد یا خیر، اختلاف نظر وجود داشت. به طور قابل توجهی، یافتن نمونهای ناموثر از رواندرمانی آزمونشدۀ تجربی که به یک بیمار جویای درمان (به عنوان مثال، بیماری که مشکل دارد یا در مضیقه است و به دنبال درمان است) ارائه میشود، دشوار است. در حالی که چندین درمان بهعنوان بالقوه مضر معرفی شدهاند، این روشها اغلب یا اصلاً رواندرمانی نیستند و به کسانی ارائه شدهاند که نه در پریشانی هستند و نه به دنبال درمان هستند؛ یا این که معرفی آنها به عنوان بالقوه مضر بر اساس شواهد بسیار محدودی است. قبل از استفاده از فراتحلیل، مخالفان و حامیان روان درمانی می توانستند مواضع مربوطه خود را بررسی کرده و پشتیبانی پیدا کنند. اگرچه اولین فراتحلیل بحث برانگیز بود، اما نتایج فراتحلیل اولیه و فراتحلیلهای به این نتیجه رسیدند که روان درمانی به طور قابل توجهی کارآمد است.
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
dideo - search and watch ultimate video
Was wirkt in Beratung und Therapie? Keynote von Bruce Wampold ISR 2017, Heidelberg دیدئو dideo
Keynote von Bruce Wampold, ISR 2017, Heidelberg
Dieses Video führt die Originalaufzeichnung des Vortrages https://www.youtube.com/watch?v=Hipd-RIdvwc und den Foliensatz http://www.isr2017.com/review/ zusammen. دیدئو dideo
Dieses Video führt die Originalaufzeichnung des Vortrages https://www.youtube.com/watch?v=Hipd-RIdvwc und den Foliensatz http://www.isr2017.com/review/ zusammen. دیدئو dideo
آکادمی رواندرمانی
مروری کوتاه بر آرای بروس ومپولد دربارۀ رواندرمانی و عوامل اثربخشی آن علی فیضی بر اساس پژوهشها (به طور دقیقتر فراتحلیلهایی) که بروس ومپولد انجام داده یا به آنها اشاره میکند میتوان با قوت ادعا کرد که بین انواع رواندرمانیها از نظر اثربخشی تفاوت معنادار…
تقریباً 40 سال پیش، در مورد اینکه آیا روان درمانی نتایجی بهتر از میزان بهبودی خودبخودی را به همراه دارد یا خیر، اختلاف نظر وجود داشت. به طور قابل توجهی، یافتن نمونهای ناموثر از رواندرمانی آزمونشدۀ تجربی که به یک بیمار جویای درمان (به عنوان مثال، بیماری که مشکل دارد یا در مضیقه است و به دنبال درمان است) ارائه میشود، دشوار است. در حالی که چندین درمان بهعنوان بالقوه مضر معرفی شدهاند، این روشها اغلب یا اصلاً رواندرمانی نیستند و به کسانی ارائه شدهاند که نه در پریشانی هستند و نه به دنبال درمان هستند؛ یا این که معرفی آنها به عنوان بالقوه مضر بر اساس شواهد بسیار محدودی است. قبل از استفاده از فراتحلیل، مخالفان و حامیان روان درمانی می توانستند مواضع مربوطه خود را بررسی کرده و پشتیبانی پیدا کنند. اگرچه اولین فراتحلیل بحث برانگیز بود، اما نتایج فراتحلیل اولیه و فراتحلیلهای به این نتیجه رسیدند که روان درمانی به طور قابل توجهی کارآمد است.
منبع:
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
منبع:
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
Forwarded from RANDiranofficial
چه چیزی باعث میشود رواندرمانی مؤثر باشد؟
تحقیقات نشان داده است که رواندرمانی مؤثر است. اما بهطور خاص، درمان چگونه به افراد کمک میکند تا تغییر کنند؟ برخی ادعا میکنند که تغییر بستگی به مدل درمانی ما دارد. با این حال، تفاوتهای چشمگیر در نتیجهای که مدلهای درمانی میگیرند وجود ندارد.
روشهای منحصربهفرد نتایج منحصربهفردِ بهتری ایجاد نمیکنند. از آنجا که نتایج مشابه هستند، چه عوامل مشترکی در اکثر مدلها باعث میشوند که درمان مؤثر واقع شود؟ فراتحلیلها نشان دادهاند که عوامل مشترک مؤثر در مدلهای درمانی شامل موارد زیر هستند:
■ یک رابطۀ خوب
■ توافق بین بیمار و درمانگر در مورد یک کارِ درمانی خاص
■ توافق بین بیمار و درمانگر در مورد هدف مثبتی که بیمار میخواهد به آن برسد
■ یک دلیل متقاعدکننده برای انجام کار جهت دستیابی به آن هدف
مطابق با نظر پژوهشگران نامدار حوزۀ رواندرمانی، کیفیت رابطۀ درمانی به اندازۀ اجزای خاص هر الگوی رواندرمانی و احتمالاً بیشتر از اجزای خاص آن، باعث بهبود مراجع میشود. بنابراین، همۀ درمانگران به مهارتهای رابطهای نیاز دارند که یک اتحاد مؤثر برای اطمینان از یک نتیجه خوب ایجاد شود. این مهارتها شامل این موارد هستند:
■ تنظیم اضطراب بیمار تا برای اظهار مشکلش احساس امنیت کند
■کمک به بیمار برای اعلام مشکل
■ کمک به بیمار برای اعلام ارادۀ خود برای کار روی مشکلش
■ کمک به بیمار برای اعلام هدف مثبت برای کار کردن
■ توافق بر سر ساز و کار و فعالیتهای درمانی برای دستیابی به هدف مثبت بیمار
در تمام این مدت، درمانگر باید از آرزوی بیمار برای تغییر حمایت کند و در عین حال با ترس او از آن همدلی کند. سپس میتوانند به سمت هدف او کار کنند.
قبل از شروع درمان در هر مدل رواندرمانی، اضطراب باید تنظیم شود تا بیمار احساس امنیت کند. پس باید مشکلی باشد که برای آن کمک بخواهد. سپس باید دریابیم که آیا میخواهد روی آن مشکل کار کند یا خیر. این مراحل مقدمات یک اتحاد درمانی را ایجاد میکنند. بدون مشکلی که مراجع بخواهد روی آن کار کند تا به یک هدف مثبت دست بیابد، هیچ دلیلی برای انجام درمان وجود نخواهد داشت.
در یک نظریۀ عوامل مشترک، اصول خاصی از تغییر در اکثر درمانهای مؤثر وجود دارند. این اصول را میتوان بهصورت انعطافپذیر توصیف و اعمال کرد و با نتایج خوبی همراه است. این اصول اساسی که برای همۀ مدلهای مؤثر درمان اعمال میشوند عبارتاند از:
■ اگر اضطراب تنظیم نشود، بیمار نمیتواند به اندازۀ کافی احساس امنیت کند تا با شما کار کند.
■ اگر بیمار نتواند مشکلی را اعلام کند، دلیلی برای انجام درمان وجود ندارد.
■ اگر بیمار ارادهای برای انجام درمان نداشته باشد، ما حق نداریم از او بخواهیم کاری را که نمیخواهد انجام دهد.
■ اگر هدف مثبتی وجود نداشته باشد، درمان نمیتواند از دیدگاه بیمار به هیچ چیز ارزشمندی دست یابد.
■ بدون توافق در مورد چگونگی کار روی مشکل، نمیتوانیم با هم کار کنیم.
نگارنده: دکتر علی فیضی
منبع:
Rederickson, J. (2023). Healing through Relating: A Skill-Building Book for Therapists. Seven Leaves Press. (Original work published 2023)
گروه رواندرمانی نوین و دقیق (رَند)
https://t.me/randiranofficial
تحقیقات نشان داده است که رواندرمانی مؤثر است. اما بهطور خاص، درمان چگونه به افراد کمک میکند تا تغییر کنند؟ برخی ادعا میکنند که تغییر بستگی به مدل درمانی ما دارد. با این حال، تفاوتهای چشمگیر در نتیجهای که مدلهای درمانی میگیرند وجود ندارد.
روشهای منحصربهفرد نتایج منحصربهفردِ بهتری ایجاد نمیکنند. از آنجا که نتایج مشابه هستند، چه عوامل مشترکی در اکثر مدلها باعث میشوند که درمان مؤثر واقع شود؟ فراتحلیلها نشان دادهاند که عوامل مشترک مؤثر در مدلهای درمانی شامل موارد زیر هستند:
■ یک رابطۀ خوب
■ توافق بین بیمار و درمانگر در مورد یک کارِ درمانی خاص
■ توافق بین بیمار و درمانگر در مورد هدف مثبتی که بیمار میخواهد به آن برسد
■ یک دلیل متقاعدکننده برای انجام کار جهت دستیابی به آن هدف
مطابق با نظر پژوهشگران نامدار حوزۀ رواندرمانی، کیفیت رابطۀ درمانی به اندازۀ اجزای خاص هر الگوی رواندرمانی و احتمالاً بیشتر از اجزای خاص آن، باعث بهبود مراجع میشود. بنابراین، همۀ درمانگران به مهارتهای رابطهای نیاز دارند که یک اتحاد مؤثر برای اطمینان از یک نتیجه خوب ایجاد شود. این مهارتها شامل این موارد هستند:
■ تنظیم اضطراب بیمار تا برای اظهار مشکلش احساس امنیت کند
■کمک به بیمار برای اعلام مشکل
■ کمک به بیمار برای اعلام ارادۀ خود برای کار روی مشکلش
■ کمک به بیمار برای اعلام هدف مثبت برای کار کردن
■ توافق بر سر ساز و کار و فعالیتهای درمانی برای دستیابی به هدف مثبت بیمار
در تمام این مدت، درمانگر باید از آرزوی بیمار برای تغییر حمایت کند و در عین حال با ترس او از آن همدلی کند. سپس میتوانند به سمت هدف او کار کنند.
قبل از شروع درمان در هر مدل رواندرمانی، اضطراب باید تنظیم شود تا بیمار احساس امنیت کند. پس باید مشکلی باشد که برای آن کمک بخواهد. سپس باید دریابیم که آیا میخواهد روی آن مشکل کار کند یا خیر. این مراحل مقدمات یک اتحاد درمانی را ایجاد میکنند. بدون مشکلی که مراجع بخواهد روی آن کار کند تا به یک هدف مثبت دست بیابد، هیچ دلیلی برای انجام درمان وجود نخواهد داشت.
در یک نظریۀ عوامل مشترک، اصول خاصی از تغییر در اکثر درمانهای مؤثر وجود دارند. این اصول را میتوان بهصورت انعطافپذیر توصیف و اعمال کرد و با نتایج خوبی همراه است. این اصول اساسی که برای همۀ مدلهای مؤثر درمان اعمال میشوند عبارتاند از:
■ اگر اضطراب تنظیم نشود، بیمار نمیتواند به اندازۀ کافی احساس امنیت کند تا با شما کار کند.
■ اگر بیمار نتواند مشکلی را اعلام کند، دلیلی برای انجام درمان وجود ندارد.
■ اگر بیمار ارادهای برای انجام درمان نداشته باشد، ما حق نداریم از او بخواهیم کاری را که نمیخواهد انجام دهد.
■ اگر هدف مثبتی وجود نداشته باشد، درمان نمیتواند از دیدگاه بیمار به هیچ چیز ارزشمندی دست یابد.
■ بدون توافق در مورد چگونگی کار روی مشکل، نمیتوانیم با هم کار کنیم.
نگارنده: دکتر علی فیضی
منبع:
Rederickson, J. (2023). Healing through Relating: A Skill-Building Book for Therapists. Seven Leaves Press. (Original work published 2023)
گروه رواندرمانی نوین و دقیق (رَند)
https://t.me/randiranofficial
Telegram
RANDiranofficial
کانال رسمی رواندرمانی نوین و دقیق (رند)
❤1
سوالهایی مهم برای علاقهمندان به کسب تبحر در رواندرمانی
نویسنده: دکتر علی فیضی
اگر امسال قصد این را دارید که از روشی مبتنی بر شواهد علمی (#تمرین_عامدانه) برای کسب و ارتقای تبحر در رواندرمانی استفاده کنید کارهایی که تاکنون برای پیشرفتن در این مسیر کردهاید را به یاد بیاورید و از خود بپرسید:
1. آیا برای کسب تبحر در رواندرمانی تلاشهایی کردهام که مرا از منطقۀ امن عادتها و مهارتهایم خارج کرده باشد و باعث شده باشد که اقداماتی بکنم که برایم راحت نیست؟ آیا مایلم آنها را ادامه بدهم؟
2. آیا این اقدامات برایم بازخوردهایی فوری از عملکردم و پیشنهاداتی برای پیشرفتم ارائه کرده است؟ اگر نه چگونه میتوانم برای کسب بازخورد و پیشنهادات سازنده بر مبنای آن بازخوردها تلاش کنم؟
3. آیا تاکنون دراین مورد مطالعه کردهام که ممتازترین رواندرمانگران چه ویژگیهای متمایزی دارند که باعث تبحر و خبرگی آنها در رواندرمانی شده است؟
4. آیا تلاشهایم برای کسب تبحر در رواندرمانی باعث تقویت مهارتهایی در من میشود که رواندمانگران موثر از آنها بهره میبرند؟
#تمرین_عامدانه
#خبرگی_در_رواندرمانی
نویسنده: دکتر علی فیضی
اگر امسال قصد این را دارید که از روشی مبتنی بر شواهد علمی (#تمرین_عامدانه) برای کسب و ارتقای تبحر در رواندرمانی استفاده کنید کارهایی که تاکنون برای پیشرفتن در این مسیر کردهاید را به یاد بیاورید و از خود بپرسید:
1. آیا برای کسب تبحر در رواندرمانی تلاشهایی کردهام که مرا از منطقۀ امن عادتها و مهارتهایم خارج کرده باشد و باعث شده باشد که اقداماتی بکنم که برایم راحت نیست؟ آیا مایلم آنها را ادامه بدهم؟
2. آیا این اقدامات برایم بازخوردهایی فوری از عملکردم و پیشنهاداتی برای پیشرفتم ارائه کرده است؟ اگر نه چگونه میتوانم برای کسب بازخورد و پیشنهادات سازنده بر مبنای آن بازخوردها تلاش کنم؟
3. آیا تاکنون دراین مورد مطالعه کردهام که ممتازترین رواندرمانگران چه ویژگیهای متمایزی دارند که باعث تبحر و خبرگی آنها در رواندرمانی شده است؟
4. آیا تلاشهایم برای کسب تبحر در رواندرمانی باعث تقویت مهارتهایی در من میشود که رواندمانگران موثر از آنها بهره میبرند؟
#تمرین_عامدانه
#خبرگی_در_رواندرمانی