مروری کوتاه بر آرای بروس ومپولد دربارۀ رواندرمانی و عوامل اثربخشی آن
علی فیضی
بر اساس پژوهشها (به طور دقیقتر فراتحلیلهایی) که بروس ومپولد انجام داده یا به آنها اشاره میکند میتوان با قوت ادعا کرد که بین انواع رواندرمانیها از نظر اثربخشی تفاوت معنادار و چشمگیری وجود ندارد (ومپولد، 2013) ؛ البته چند نکته را بایستی در نظر داشت: اول این که این یافته در مورد رواندرمانیهای مورد حمایت پژوهشی صادق است و نه همۀ الگوهای رواندرمانی، دوم این که که برخی رواندرمانیها در مورد بعضی مشکلات خاص از برخی دیگر بیشتر مورد پژوهش واقع شدهاند (بخش 12 انجمن روانشناختی آمریکا، 2018) و حتی برخی رواندرمانیها از سوی نویسندگانی مثل اسکات لیلینفلد مضر یا احتمالا مضر در نظر گرفته شدهاند (لیلینفلد، 2007). با این حال به نظر میرسد که علل اثربخشی رواندرمانی را در میان عواملی به غیر از الگوی درمانی و محتوی آن جستجو کرد.
به نظر بروس ومپولد برخی شروط مهم موثر واقع شدن رواندرمانی –در دنیای پژوهشها و فراتر از آن- عبارتند از: رواندرمانگر بتواند اعتماد درمانجو را کسب کند و نگه بدارد، در رابطه با او اصیل و همدل باشد، الگوی قابل قبولی برای درمانجو در مورد مشکلات او ارائه بدهد و در نتیجۀ این مفهومسازی، درمانجو به سوی تغییر رفتار خود برود؛ تغییری که معمولاً در بافت اجتماعی زندگی او خود را آشکار میسازد. حال نکتۀ بسیار جالب این است که آن الگوی نظری که درمانگر به عنوان مبنای مفهومپردازی از آن استفاده میکند برای موثر واقع شدن نیازی ندارد تا مبتنی بر شواهد باشد. در این فرایند تنها شروطی که لازماند از این قرار است: درمانجو این مفهومپردازی را قبول کند، با قبول این مفهومپردازی نسبت به تغییر امیدوار شود و در نتیجۀ این فرایند دست به تغییر رفتار خود در بافتار زندگی اجتماعیاش بزند و تطابق بهتری با این دنیا برقرار کند. اگر محیط اجتماعی درمانجو موافق و حمایتگر باشد آنگاه میتوان گفت آنچه در این فرایند موفقیت درمانی لازم و کافی به نظر میرسد درمانگری است که موثر عمل کند؛ به این معنا که رابطه و توافق درمانی ایجاد کند، چهارچوب منطقی قابل قبولی در مورد مشکلات درمانجو برای او ارائه کند، نقشۀ درمانی قابل قبولی برای تغییر برایش طراحی کند، انتظار موفقیت را در او تقویت کند و به او کمک کند تا به صورت ساختارمند بر مشکلاتش تمرکز کرده و دست به تغییر رفتار بزند. نکتۀ شاید شگفتانگیز این باشد که اگر این شروط برقرار شوند آنگاه مهم نیست رویکرد درمانی درمانگر چه است. اگر اینگونه به مسالۀ موفقیت در رواندرمانی بنگریم دیگر سوال اصلی این نخواهد بود که کدام رویکرد از دیگری برتر است؟ بلکه خواهیم پرسید که کدام اقدامات یا کدام مهارتهای بالینی موثر است؟ و این اقدامات در راستای کدام فرایند تغییر –مبتنی بر شواهد- است؟ تغییر دادن محل بحث از الگوی درمانی مبتنی بر شواهد به مهارت بالینی و فرایند تغییر مبتنی بر شواهد از آن رو مفید به نظر میرسد که تعداد رواندرمانیها در طول تاریخ رواندرمانی رو به افزایش بوده و از 36 نوع در دهۀ پنجاه میلادی به بیش از چند صد نوع رسیده است (پروچاسکا، 2013)؛ و پیتر فانگی (مولان، 2017) نیز در مناظره با بروس ومپولد در مورد رواندرمانی به عدد حیرتانگز 1246 نوع رواندرمانی اشاره میکند.
برای آشنایی بیشتر با آرای ومپولد دربارۀ رواندرمانی میتوانید سخنرانی کلیدی بروس ومپولد در کنفرانس بینالمللی پژوهش سیستمی (2017) با عنوان «چه چیزی در مشاوره و رواندرمانی موثر است؟» را در در لینک پایین، مشاهده کنید (برای مشاهدۀ این ویدئو نیازی به فیلترشکن نیست):
https://www.dideo.ir/v/yt/okLbDfmdRG0
مصاحبۀ بروس ومپولد با الکساندر واز را دربارۀ «ویژگیها و اقدمات» درمانگر موثر مشاهده کنید:
https://www.dideo.ir/v/yt/yNyMWvCovPM
منابع:
Wampold, B. E. (2013). The great psychotherapy debate: Models, methods, and findings. Routledge.
Prochaska, J. O., & Norcross, J. C. (2018). Systems of psychotherapy: A transtheoretical analysis. Oxford University Press.
Div12.org. (2018). Diagnoses | Society of Clinical Psychology. [online] Available at: https://www.div12.org/diagnoses [Accessed 1 Dec. 2018].
Lilienfeld, S. O. (2007). Psychological treatments that cause harm. Perspectives on psychological science, 2(1), 53-70.
Moran, K. (2018). Become a better therapist. [online] Theravue. Available at: https://www.theravue.com/blog/how-do-we-become-better-therapists [Accessed 1 Dec. 2018].
علی فیضی
بر اساس پژوهشها (به طور دقیقتر فراتحلیلهایی) که بروس ومپولد انجام داده یا به آنها اشاره میکند میتوان با قوت ادعا کرد که بین انواع رواندرمانیها از نظر اثربخشی تفاوت معنادار و چشمگیری وجود ندارد (ومپولد، 2013) ؛ البته چند نکته را بایستی در نظر داشت: اول این که این یافته در مورد رواندرمانیهای مورد حمایت پژوهشی صادق است و نه همۀ الگوهای رواندرمانی، دوم این که که برخی رواندرمانیها در مورد بعضی مشکلات خاص از برخی دیگر بیشتر مورد پژوهش واقع شدهاند (بخش 12 انجمن روانشناختی آمریکا، 2018) و حتی برخی رواندرمانیها از سوی نویسندگانی مثل اسکات لیلینفلد مضر یا احتمالا مضر در نظر گرفته شدهاند (لیلینفلد، 2007). با این حال به نظر میرسد که علل اثربخشی رواندرمانی را در میان عواملی به غیر از الگوی درمانی و محتوی آن جستجو کرد.
به نظر بروس ومپولد برخی شروط مهم موثر واقع شدن رواندرمانی –در دنیای پژوهشها و فراتر از آن- عبارتند از: رواندرمانگر بتواند اعتماد درمانجو را کسب کند و نگه بدارد، در رابطه با او اصیل و همدل باشد، الگوی قابل قبولی برای درمانجو در مورد مشکلات او ارائه بدهد و در نتیجۀ این مفهومسازی، درمانجو به سوی تغییر رفتار خود برود؛ تغییری که معمولاً در بافت اجتماعی زندگی او خود را آشکار میسازد. حال نکتۀ بسیار جالب این است که آن الگوی نظری که درمانگر به عنوان مبنای مفهومپردازی از آن استفاده میکند برای موثر واقع شدن نیازی ندارد تا مبتنی بر شواهد باشد. در این فرایند تنها شروطی که لازماند از این قرار است: درمانجو این مفهومپردازی را قبول کند، با قبول این مفهومپردازی نسبت به تغییر امیدوار شود و در نتیجۀ این فرایند دست به تغییر رفتار خود در بافتار زندگی اجتماعیاش بزند و تطابق بهتری با این دنیا برقرار کند. اگر محیط اجتماعی درمانجو موافق و حمایتگر باشد آنگاه میتوان گفت آنچه در این فرایند موفقیت درمانی لازم و کافی به نظر میرسد درمانگری است که موثر عمل کند؛ به این معنا که رابطه و توافق درمانی ایجاد کند، چهارچوب منطقی قابل قبولی در مورد مشکلات درمانجو برای او ارائه کند، نقشۀ درمانی قابل قبولی برای تغییر برایش طراحی کند، انتظار موفقیت را در او تقویت کند و به او کمک کند تا به صورت ساختارمند بر مشکلاتش تمرکز کرده و دست به تغییر رفتار بزند. نکتۀ شاید شگفتانگیز این باشد که اگر این شروط برقرار شوند آنگاه مهم نیست رویکرد درمانی درمانگر چه است. اگر اینگونه به مسالۀ موفقیت در رواندرمانی بنگریم دیگر سوال اصلی این نخواهد بود که کدام رویکرد از دیگری برتر است؟ بلکه خواهیم پرسید که کدام اقدامات یا کدام مهارتهای بالینی موثر است؟ و این اقدامات در راستای کدام فرایند تغییر –مبتنی بر شواهد- است؟ تغییر دادن محل بحث از الگوی درمانی مبتنی بر شواهد به مهارت بالینی و فرایند تغییر مبتنی بر شواهد از آن رو مفید به نظر میرسد که تعداد رواندرمانیها در طول تاریخ رواندرمانی رو به افزایش بوده و از 36 نوع در دهۀ پنجاه میلادی به بیش از چند صد نوع رسیده است (پروچاسکا، 2013)؛ و پیتر فانگی (مولان، 2017) نیز در مناظره با بروس ومپولد در مورد رواندرمانی به عدد حیرتانگز 1246 نوع رواندرمانی اشاره میکند.
برای آشنایی بیشتر با آرای ومپولد دربارۀ رواندرمانی میتوانید سخنرانی کلیدی بروس ومپولد در کنفرانس بینالمللی پژوهش سیستمی (2017) با عنوان «چه چیزی در مشاوره و رواندرمانی موثر است؟» را در در لینک پایین، مشاهده کنید (برای مشاهدۀ این ویدئو نیازی به فیلترشکن نیست):
https://www.dideo.ir/v/yt/okLbDfmdRG0
مصاحبۀ بروس ومپولد با الکساندر واز را دربارۀ «ویژگیها و اقدمات» درمانگر موثر مشاهده کنید:
https://www.dideo.ir/v/yt/yNyMWvCovPM
منابع:
Wampold, B. E. (2013). The great psychotherapy debate: Models, methods, and findings. Routledge.
Prochaska, J. O., & Norcross, J. C. (2018). Systems of psychotherapy: A transtheoretical analysis. Oxford University Press.
Div12.org. (2018). Diagnoses | Society of Clinical Psychology. [online] Available at: https://www.div12.org/diagnoses [Accessed 1 Dec. 2018].
Lilienfeld, S. O. (2007). Psychological treatments that cause harm. Perspectives on psychological science, 2(1), 53-70.
Moran, K. (2018). Become a better therapist. [online] Theravue. Available at: https://www.theravue.com/blog/how-do-we-become-better-therapists [Accessed 1 Dec. 2018].
dideo - search and watch ultimate video
Was wirkt in Beratung und Therapie? Keynote von Bruce Wampold ISR 2017, Heidelberg دیدئو dideo
Keynote von Bruce Wampold, ISR 2017, Heidelberg
Dieses Video führt die Originalaufzeichnung des Vortrages https://www.youtube.com/watch?v=Hipd-RIdvwc und den Foliensatz http://www.isr2017.com/review/ zusammen. دیدئو dideo
Dieses Video führt die Originalaufzeichnung des Vortrages https://www.youtube.com/watch?v=Hipd-RIdvwc und den Foliensatz http://www.isr2017.com/review/ zusammen. دیدئو dideo
👍3
چطور در انجام کارهایی که به آنها اهمیت میدهیم بهتر شویم؟
#تمرین_عامدانه
https://www.ted.com/talks/eduardo_briceno_how_to_get_better_at_the_things_you_care_about/transcript?language=fa
#تمرین_عامدانه
https://www.ted.com/talks/eduardo_briceno_how_to_get_better_at_the_things_you_care_about/transcript?language=fa
Ted
چطور در کارهایی که به آنها اهمیت میدهیم بهتر شویم
سخت کار میکنید ولی پیشرفت نمیکنید؟ فقط شما نیستید. Educator Eduardo Briceño یک راه ساده را برای بهتر شدن در کارهایی که انجام میدهید، ارائه میکند، چه در شغلتان، چه بهعنوان والدین و چه در سرگرمیهای خلاقانه. او تعدادی از روشهای مفید را به اشتراک میگذارد…
#رواندرمانگر_ممتاز (1)
بهترین درمانگران، صرفاً همدلترین نیستند؛ بلکه کسانیاند که در تمام عمر خود به دنبال یادگیریاند. آنها هیچوقت گمان نمیکنند که کار {یادگیری} تمام شده است. آنها ذهنیتی گشوده نسبت به مطالب جدید و نیز بازخوردی که از درمانجویانشان میگیرند داشته و جد و جهد بسیاری برای آموختن دارند. بهترین درمانگران در مقایسه با همکاران متوسطشان هفت برابر بیشتر زمان صرف مطالعه، فکر کردن دربارۀ درمانجویان و مرور کار خود با آنها، نگاه کردن به ویدئوی کار درمانی خود، دریافت نظارت بالینی و رفتن به سمینارهای حرفهای میکنند. پس هیچ راه میانبر و کوتاهی به سوی استادی و تسلط در مهارت و حرفهای پیچیده به نام رواندرمانی وجود ندارد. نکتۀ دیگر دربارۀ بهترین درمانگران این است که بر مهارتهای ارتباط بینفردی تسلط بالایی دارند. بخش زیادی از این مساله مربوط به توانایی بالای آنها برای کار با درمانجویان دشوار، متخاصم و مقاوم است. آنها این کار را بدون تحریک شدن هیجانی یا دفاعی رفتار کردن کردن انجام میدهند. آنها در واقع در کار با چنین درمانجویانی با لحنی گرم و پذیرا آنها را تشویق به ابراز هیجان منفی وکاوش در این تجارب میکنند نه این که با لحنی سرد و ضدیتجو به اظهارنظر دربارۀ رفتار هیجانی درمانجو بپردازند. شجاعت، قاطعیت و تلاش برای گسترش دادن ظرفیتهای روانی و فراتر رفتن از دایرۀ راحتی و عادت، از ویژگیهای خاص این درمانگران است.
پاتریشیا کاگلین {آموزگار رویکرد درمان روانپویشی کوتاهمدت فشرده -ISTDP}
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
بهترین درمانگران، صرفاً همدلترین نیستند؛ بلکه کسانیاند که در تمام عمر خود به دنبال یادگیریاند. آنها هیچوقت گمان نمیکنند که کار {یادگیری} تمام شده است. آنها ذهنیتی گشوده نسبت به مطالب جدید و نیز بازخوردی که از درمانجویانشان میگیرند داشته و جد و جهد بسیاری برای آموختن دارند. بهترین درمانگران در مقایسه با همکاران متوسطشان هفت برابر بیشتر زمان صرف مطالعه، فکر کردن دربارۀ درمانجویان و مرور کار خود با آنها، نگاه کردن به ویدئوی کار درمانی خود، دریافت نظارت بالینی و رفتن به سمینارهای حرفهای میکنند. پس هیچ راه میانبر و کوتاهی به سوی استادی و تسلط در مهارت و حرفهای پیچیده به نام رواندرمانی وجود ندارد. نکتۀ دیگر دربارۀ بهترین درمانگران این است که بر مهارتهای ارتباط بینفردی تسلط بالایی دارند. بخش زیادی از این مساله مربوط به توانایی بالای آنها برای کار با درمانجویان دشوار، متخاصم و مقاوم است. آنها این کار را بدون تحریک شدن هیجانی یا دفاعی رفتار کردن کردن انجام میدهند. آنها در واقع در کار با چنین درمانجویانی با لحنی گرم و پذیرا آنها را تشویق به ابراز هیجان منفی وکاوش در این تجارب میکنند نه این که با لحنی سرد و ضدیتجو به اظهارنظر دربارۀ رفتار هیجانی درمانجو بپردازند. شجاعت، قاطعیت و تلاش برای گسترش دادن ظرفیتهای روانی و فراتر رفتن از دایرۀ راحتی و عادت، از ویژگیهای خاص این درمانگران است.
پاتریشیا کاگلین {آموزگار رویکرد درمان روانپویشی کوتاهمدت فشرده -ISTDP}
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
#رواندرمانگر_ممتاز (2)
مروری کوتاه بر یافتههای اسکات دی.میلر دربارۀ ویژگیها و اقدامات رواندرمانگر ممتاز
علی فیضی
اسکات دی.میلر بنیانگذار مرکز تعالی بالینی، کنسرسیومی بینالمللی با حضور رواندرمانگران، پژوهشگران است که هدف آن ترفیع ممتاز بودن حرفهای و مهارتافزایی در خدمات بهداشت روانی است. او یکی از معدود «اساتید دعوتشده» که کار، تفکر و پژوهش او در کنفرانسهای مشهور تکامل رواندرمانی ارائه شده است. او نویسنده و نویسندۀ همکار 14 کتاب و دهها مقالۀ پژوهشی است.
بر طبق پژوهشهای اسکات دی.میلر رواندرمانگران موثر (کسانی که نسبت به بقیۀ همکارانشان 50 درصد بیشتر به درمانجویان خود کمک کرده و 50 درصد ریزش درمانجوی کمتری دارند) در قیاس با رواندرمانگران ضعیف برای بهبود مهارتهای درمانی خود 14 برابر بیشتر وقت صرف میکنند. آنها در مقایسه با رواندرمانگران دارای عملکرد متوسط نیز هر هفته دو الی سه برابر وقت بیشتری صرف انجام تمرینهایی میکنند که به طور خاص برای بهبود مهارتهای بالینی خود طراحی کردهاند. این شیوۀ مهارتسازی، تمرین عامدانه نامیده میشود. نکتۀ جالب اینجاست که بر اساس پژوهشهای میلر، درمانگران موثر نسبت به دیگر همکاران خود کمتر دچار فرسودگی شغلی میشوند. میلر بر این باور است که دلیل چنین پدیدهای این نیست که این درمانگران عاشق کار خود هستند بلکه این است که آنها عاشق نتیجۀ کار خود و بهبود نتیجۀ کار خود از طریق بازخورد گرفتن، کشف کمبودهای مهارتی خود و تمرین مهارتهای لازم برای رفع این کمبودها هستند. بر اساس یافتههای پژوهشی اسکات میلر درمانگران ممتاز در جلسات اولیه به نوعی کاری میکنند که درمانجویان بتوانند دربارۀ کار ایشان بازخورد منفی بدهند. آنها فضایی ایجاد میکنند که درمانجویان از همان آغاز بتوانند بگویند:« ما آن کاری که امیدوار بودم انجام بدهیم را انجام نمیدهیم»؛ «تو حرفهای مرا آنطور که من میخواهم نمیفهمی»؛ «روشی که به کار میبری برای من چندان مناسب نیست». جالب اینجاست که درمانگران موثر وقتی از درمانجویان خود بازخورد منفی دریافت میکنند اولین واکنش آنها پوزش طلبیدن است. آنها لزوماً حرفهای درمانجو را تمام و کمال قبول نمیکنند بلکه فضایی برای کاوشگری و حسن تفاهم بیشتر میسازند تا درمانجو بداند که حرفهایش شنیده میشود و تجربهاش ارزنده است. از سوی مقابل واکنش اول درمانگران متوسط توضیح دادن است: «اجازه بده برایت توضیح بدهم چرا این واکنش منفی را داری». به این ترتیب این درمانگران بار مساله را دوباره روی دوش درمانجو میاندازند. اقدامی که شاید در کوتاهمدت درمانگر را از افکار و احساسات منفی دور بسازد اما در نهایت و در واقع اتحاد درمانی را تخریب میکند؛ متغیری که یکی از مهترین عوامل موفقیت رواندرمانی است. اگر مساله این باشد بایستی گفت این همان جایی است که درمانگر بایستی ظرفیت فراشناختی و فراهیجانی خود برای مدیریت رابطۀ درمانی و مهارتهایش برای ترمیم و بهبود توافق درمانی را افزایش بدهد. به چنین درمانگرانی میتوان گفت: «دست از دفاع از خود بردار، این فرصت را غنیمت بشمار و همچنان راه را برای گرفتن بازخورد منفی از درمانجو باز نگه بدار، حتی راههایی بیاب که او راحتتر بتواند به تو بازخورد منفی بدهد. شاید چیزی بهتر از این بازخوردها برای بهبود مهارتهایت پیدا نکنی.». به عبارت دیگر بر خلاف آنچه شاید عقل سلیم به نظر برسد کمبود بازخورد منفی نشانۀ خوب بودن اوضاع در فرایند رواندرمانی نیست. جالب است که درمانگران ممتاز اسیر فریبندگی این تصور که «درمانجو شکایتی ندارد -بازخورد منفی نمیدهد- پس کارم را خوب انجام میدهم» نمیشوند و فعالانه تلاش میکنند با فراهم کردن جوی مملو از احساس ایمنی و اعتماد، نظرات درمانجو را دربارۀ فرایند درمان جویا بشوند و ترسی از انتقاد درمانجو ندارند. از دید ایشان چنین پدیداری خود عین فرصت یاریرسانی بهتر است نه تهدید. بر اساس یافتههای پژوهشی چنین گرایشی از این بابت سودمند است که اغلب ریزشها در جلسات اول تا سوم اتفاق میافتد پس اگر بتوانید در همین جلسات آغازین آنچه ناگوار است را بیابید و همراه با درمانجو فضا را برای درگیر شدن بیشتر او با فرایند رواندرمانی آمادهتر کنید احتمال ترک درمان از سوی درمانجو را کاهش میدهید.
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
سایت شخصی اسکات دی.میلر
www.scottdmiller.com
سایت کنفرانس تکامل رواندرمانی
https://evolutionofpsychotherapy.com/
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
مروری کوتاه بر یافتههای اسکات دی.میلر دربارۀ ویژگیها و اقدامات رواندرمانگر ممتاز
علی فیضی
اسکات دی.میلر بنیانگذار مرکز تعالی بالینی، کنسرسیومی بینالمللی با حضور رواندرمانگران، پژوهشگران است که هدف آن ترفیع ممتاز بودن حرفهای و مهارتافزایی در خدمات بهداشت روانی است. او یکی از معدود «اساتید دعوتشده» که کار، تفکر و پژوهش او در کنفرانسهای مشهور تکامل رواندرمانی ارائه شده است. او نویسنده و نویسندۀ همکار 14 کتاب و دهها مقالۀ پژوهشی است.
بر طبق پژوهشهای اسکات دی.میلر رواندرمانگران موثر (کسانی که نسبت به بقیۀ همکارانشان 50 درصد بیشتر به درمانجویان خود کمک کرده و 50 درصد ریزش درمانجوی کمتری دارند) در قیاس با رواندرمانگران ضعیف برای بهبود مهارتهای درمانی خود 14 برابر بیشتر وقت صرف میکنند. آنها در مقایسه با رواندرمانگران دارای عملکرد متوسط نیز هر هفته دو الی سه برابر وقت بیشتری صرف انجام تمرینهایی میکنند که به طور خاص برای بهبود مهارتهای بالینی خود طراحی کردهاند. این شیوۀ مهارتسازی، تمرین عامدانه نامیده میشود. نکتۀ جالب اینجاست که بر اساس پژوهشهای میلر، درمانگران موثر نسبت به دیگر همکاران خود کمتر دچار فرسودگی شغلی میشوند. میلر بر این باور است که دلیل چنین پدیدهای این نیست که این درمانگران عاشق کار خود هستند بلکه این است که آنها عاشق نتیجۀ کار خود و بهبود نتیجۀ کار خود از طریق بازخورد گرفتن، کشف کمبودهای مهارتی خود و تمرین مهارتهای لازم برای رفع این کمبودها هستند. بر اساس یافتههای پژوهشی اسکات میلر درمانگران ممتاز در جلسات اولیه به نوعی کاری میکنند که درمانجویان بتوانند دربارۀ کار ایشان بازخورد منفی بدهند. آنها فضایی ایجاد میکنند که درمانجویان از همان آغاز بتوانند بگویند:« ما آن کاری که امیدوار بودم انجام بدهیم را انجام نمیدهیم»؛ «تو حرفهای مرا آنطور که من میخواهم نمیفهمی»؛ «روشی که به کار میبری برای من چندان مناسب نیست». جالب اینجاست که درمانگران موثر وقتی از درمانجویان خود بازخورد منفی دریافت میکنند اولین واکنش آنها پوزش طلبیدن است. آنها لزوماً حرفهای درمانجو را تمام و کمال قبول نمیکنند بلکه فضایی برای کاوشگری و حسن تفاهم بیشتر میسازند تا درمانجو بداند که حرفهایش شنیده میشود و تجربهاش ارزنده است. از سوی مقابل واکنش اول درمانگران متوسط توضیح دادن است: «اجازه بده برایت توضیح بدهم چرا این واکنش منفی را داری». به این ترتیب این درمانگران بار مساله را دوباره روی دوش درمانجو میاندازند. اقدامی که شاید در کوتاهمدت درمانگر را از افکار و احساسات منفی دور بسازد اما در نهایت و در واقع اتحاد درمانی را تخریب میکند؛ متغیری که یکی از مهترین عوامل موفقیت رواندرمانی است. اگر مساله این باشد بایستی گفت این همان جایی است که درمانگر بایستی ظرفیت فراشناختی و فراهیجانی خود برای مدیریت رابطۀ درمانی و مهارتهایش برای ترمیم و بهبود توافق درمانی را افزایش بدهد. به چنین درمانگرانی میتوان گفت: «دست از دفاع از خود بردار، این فرصت را غنیمت بشمار و همچنان راه را برای گرفتن بازخورد منفی از درمانجو باز نگه بدار، حتی راههایی بیاب که او راحتتر بتواند به تو بازخورد منفی بدهد. شاید چیزی بهتر از این بازخوردها برای بهبود مهارتهایت پیدا نکنی.». به عبارت دیگر بر خلاف آنچه شاید عقل سلیم به نظر برسد کمبود بازخورد منفی نشانۀ خوب بودن اوضاع در فرایند رواندرمانی نیست. جالب است که درمانگران ممتاز اسیر فریبندگی این تصور که «درمانجو شکایتی ندارد -بازخورد منفی نمیدهد- پس کارم را خوب انجام میدهم» نمیشوند و فعالانه تلاش میکنند با فراهم کردن جوی مملو از احساس ایمنی و اعتماد، نظرات درمانجو را دربارۀ فرایند درمان جویا بشوند و ترسی از انتقاد درمانجو ندارند. از دید ایشان چنین پدیداری خود عین فرصت یاریرسانی بهتر است نه تهدید. بر اساس یافتههای پژوهشی چنین گرایشی از این بابت سودمند است که اغلب ریزشها در جلسات اول تا سوم اتفاق میافتد پس اگر بتوانید در همین جلسات آغازین آنچه ناگوار است را بیابید و همراه با درمانجو فضا را برای درگیر شدن بیشتر او با فرایند رواندرمانی آمادهتر کنید احتمال ترک درمان از سوی درمانجو را کاهش میدهید.
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
سایت شخصی اسکات دی.میلر
www.scottdmiller.com
سایت کنفرانس تکامل رواندرمانی
https://evolutionofpsychotherapy.com/
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
