مروری کوتاه بر آرای بروس ومپولد دربارۀ رواندرمانی و عوامل اثربخشی آن
علی فیضی
بر اساس پژوهشها (به طور دقیقتر فراتحلیلهایی) که بروس ومپولد انجام داده یا به آنها اشاره میکند میتوان با قوت ادعا کرد که بین انواع رواندرمانیها از نظر اثربخشی تفاوت معنادار و چشمگیری وجود ندارد (ومپولد، 2013) ؛ البته چند نکته را بایستی در نظر داشت: اول این که این یافته در مورد رواندرمانیهای مورد حمایت پژوهشی صادق است و نه همۀ الگوهای رواندرمانی، دوم این که که برخی رواندرمانیها در مورد بعضی مشکلات خاص از برخی دیگر بیشتر مورد پژوهش واقع شدهاند (بخش 12 انجمن روانشناختی آمریکا، 2018) و حتی برخی رواندرمانیها از سوی نویسندگانی مثل اسکات لیلینفلد مضر یا احتمالا مضر در نظر گرفته شدهاند (لیلینفلد، 2007). با این حال به نظر میرسد که علل اثربخشی رواندرمانی را در میان عواملی به غیر از الگوی درمانی و محتوی آن جستجو کرد.
به نظر بروس ومپولد برخی شروط مهم موثر واقع شدن رواندرمانی –در دنیای پژوهشها و فراتر از آن- عبارتند از: رواندرمانگر بتواند اعتماد درمانجو را کسب کند و نگه بدارد، در رابطه با او اصیل و همدل باشد، الگوی قابل قبولی برای درمانجو در مورد مشکلات او ارائه بدهد و در نتیجۀ این مفهومسازی، درمانجو به سوی تغییر رفتار خود برود؛ تغییری که معمولاً در بافت اجتماعی زندگی او خود را آشکار میسازد. حال نکتۀ بسیار جالب این است که آن الگوی نظری که درمانگر به عنوان مبنای مفهومپردازی از آن استفاده میکند برای موثر واقع شدن نیازی ندارد تا مبتنی بر شواهد باشد. در این فرایند تنها شروطی که لازماند از این قرار است: درمانجو این مفهومپردازی را قبول کند، با قبول این مفهومپردازی نسبت به تغییر امیدوار شود و در نتیجۀ این فرایند دست به تغییر رفتار خود در بافتار زندگی اجتماعیاش بزند و تطابق بهتری با این دنیا برقرار کند. اگر محیط اجتماعی درمانجو موافق و حمایتگر باشد آنگاه میتوان گفت آنچه در این فرایند موفقیت درمانی لازم و کافی به نظر میرسد درمانگری است که موثر عمل کند؛ به این معنا که رابطه و توافق درمانی ایجاد کند، چهارچوب منطقی قابل قبولی در مورد مشکلات درمانجو برای او ارائه کند، نقشۀ درمانی قابل قبولی برای تغییر برایش طراحی کند، انتظار موفقیت را در او تقویت کند و به او کمک کند تا به صورت ساختارمند بر مشکلاتش تمرکز کرده و دست به تغییر رفتار بزند. نکتۀ شاید شگفتانگیز این باشد که اگر این شروط برقرار شوند آنگاه مهم نیست رویکرد درمانی درمانگر چه است. اگر اینگونه به مسالۀ موفقیت در رواندرمانی بنگریم دیگر سوال اصلی این نخواهد بود که کدام رویکرد از دیگری برتر است؟ بلکه خواهیم پرسید که کدام اقدامات یا کدام مهارتهای بالینی موثر است؟ و این اقدامات در راستای کدام فرایند تغییر –مبتنی بر شواهد- است؟ تغییر دادن محل بحث از الگوی درمانی مبتنی بر شواهد به مهارت بالینی و فرایند تغییر مبتنی بر شواهد از آن رو مفید به نظر میرسد که تعداد رواندرمانیها در طول تاریخ رواندرمانی رو به افزایش بوده و از 36 نوع در دهۀ پنجاه میلادی به بیش از چند صد نوع رسیده است (پروچاسکا، 2013)؛ و پیتر فانگی (مولان، 2017) نیز در مناظره با بروس ومپولد در مورد رواندرمانی به عدد حیرتانگز 1246 نوع رواندرمانی اشاره میکند.
برای آشنایی بیشتر با آرای ومپولد دربارۀ رواندرمانی میتوانید سخنرانی کلیدی بروس ومپولد در کنفرانس بینالمللی پژوهش سیستمی (2017) با عنوان «چه چیزی در مشاوره و رواندرمانی موثر است؟» را در در لینک پایین، مشاهده کنید (برای مشاهدۀ این ویدئو نیازی به فیلترشکن نیست):
https://www.dideo.ir/v/yt/okLbDfmdRG0
مصاحبۀ بروس ومپولد با الکساندر واز را دربارۀ «ویژگیها و اقدمات» درمانگر موثر مشاهده کنید:
https://www.dideo.ir/v/yt/yNyMWvCovPM
منابع:
Wampold, B. E. (2013). The great psychotherapy debate: Models, methods, and findings. Routledge.
Prochaska, J. O., & Norcross, J. C. (2018). Systems of psychotherapy: A transtheoretical analysis. Oxford University Press.
Div12.org. (2018). Diagnoses | Society of Clinical Psychology. [online] Available at: https://www.div12.org/diagnoses [Accessed 1 Dec. 2018].
Lilienfeld, S. O. (2007). Psychological treatments that cause harm. Perspectives on psychological science, 2(1), 53-70.
Moran, K. (2018). Become a better therapist. [online] Theravue. Available at: https://www.theravue.com/blog/how-do-we-become-better-therapists [Accessed 1 Dec. 2018].
علی فیضی
بر اساس پژوهشها (به طور دقیقتر فراتحلیلهایی) که بروس ومپولد انجام داده یا به آنها اشاره میکند میتوان با قوت ادعا کرد که بین انواع رواندرمانیها از نظر اثربخشی تفاوت معنادار و چشمگیری وجود ندارد (ومپولد، 2013) ؛ البته چند نکته را بایستی در نظر داشت: اول این که این یافته در مورد رواندرمانیهای مورد حمایت پژوهشی صادق است و نه همۀ الگوهای رواندرمانی، دوم این که که برخی رواندرمانیها در مورد بعضی مشکلات خاص از برخی دیگر بیشتر مورد پژوهش واقع شدهاند (بخش 12 انجمن روانشناختی آمریکا، 2018) و حتی برخی رواندرمانیها از سوی نویسندگانی مثل اسکات لیلینفلد مضر یا احتمالا مضر در نظر گرفته شدهاند (لیلینفلد، 2007). با این حال به نظر میرسد که علل اثربخشی رواندرمانی را در میان عواملی به غیر از الگوی درمانی و محتوی آن جستجو کرد.
به نظر بروس ومپولد برخی شروط مهم موثر واقع شدن رواندرمانی –در دنیای پژوهشها و فراتر از آن- عبارتند از: رواندرمانگر بتواند اعتماد درمانجو را کسب کند و نگه بدارد، در رابطه با او اصیل و همدل باشد، الگوی قابل قبولی برای درمانجو در مورد مشکلات او ارائه بدهد و در نتیجۀ این مفهومسازی، درمانجو به سوی تغییر رفتار خود برود؛ تغییری که معمولاً در بافت اجتماعی زندگی او خود را آشکار میسازد. حال نکتۀ بسیار جالب این است که آن الگوی نظری که درمانگر به عنوان مبنای مفهومپردازی از آن استفاده میکند برای موثر واقع شدن نیازی ندارد تا مبتنی بر شواهد باشد. در این فرایند تنها شروطی که لازماند از این قرار است: درمانجو این مفهومپردازی را قبول کند، با قبول این مفهومپردازی نسبت به تغییر امیدوار شود و در نتیجۀ این فرایند دست به تغییر رفتار خود در بافتار زندگی اجتماعیاش بزند و تطابق بهتری با این دنیا برقرار کند. اگر محیط اجتماعی درمانجو موافق و حمایتگر باشد آنگاه میتوان گفت آنچه در این فرایند موفقیت درمانی لازم و کافی به نظر میرسد درمانگری است که موثر عمل کند؛ به این معنا که رابطه و توافق درمانی ایجاد کند، چهارچوب منطقی قابل قبولی در مورد مشکلات درمانجو برای او ارائه کند، نقشۀ درمانی قابل قبولی برای تغییر برایش طراحی کند، انتظار موفقیت را در او تقویت کند و به او کمک کند تا به صورت ساختارمند بر مشکلاتش تمرکز کرده و دست به تغییر رفتار بزند. نکتۀ شاید شگفتانگیز این باشد که اگر این شروط برقرار شوند آنگاه مهم نیست رویکرد درمانی درمانگر چه است. اگر اینگونه به مسالۀ موفقیت در رواندرمانی بنگریم دیگر سوال اصلی این نخواهد بود که کدام رویکرد از دیگری برتر است؟ بلکه خواهیم پرسید که کدام اقدامات یا کدام مهارتهای بالینی موثر است؟ و این اقدامات در راستای کدام فرایند تغییر –مبتنی بر شواهد- است؟ تغییر دادن محل بحث از الگوی درمانی مبتنی بر شواهد به مهارت بالینی و فرایند تغییر مبتنی بر شواهد از آن رو مفید به نظر میرسد که تعداد رواندرمانیها در طول تاریخ رواندرمانی رو به افزایش بوده و از 36 نوع در دهۀ پنجاه میلادی به بیش از چند صد نوع رسیده است (پروچاسکا، 2013)؛ و پیتر فانگی (مولان، 2017) نیز در مناظره با بروس ومپولد در مورد رواندرمانی به عدد حیرتانگز 1246 نوع رواندرمانی اشاره میکند.
برای آشنایی بیشتر با آرای ومپولد دربارۀ رواندرمانی میتوانید سخنرانی کلیدی بروس ومپولد در کنفرانس بینالمللی پژوهش سیستمی (2017) با عنوان «چه چیزی در مشاوره و رواندرمانی موثر است؟» را در در لینک پایین، مشاهده کنید (برای مشاهدۀ این ویدئو نیازی به فیلترشکن نیست):
https://www.dideo.ir/v/yt/okLbDfmdRG0
مصاحبۀ بروس ومپولد با الکساندر واز را دربارۀ «ویژگیها و اقدمات» درمانگر موثر مشاهده کنید:
https://www.dideo.ir/v/yt/yNyMWvCovPM
منابع:
Wampold, B. E. (2013). The great psychotherapy debate: Models, methods, and findings. Routledge.
Prochaska, J. O., & Norcross, J. C. (2018). Systems of psychotherapy: A transtheoretical analysis. Oxford University Press.
Div12.org. (2018). Diagnoses | Society of Clinical Psychology. [online] Available at: https://www.div12.org/diagnoses [Accessed 1 Dec. 2018].
Lilienfeld, S. O. (2007). Psychological treatments that cause harm. Perspectives on psychological science, 2(1), 53-70.
Moran, K. (2018). Become a better therapist. [online] Theravue. Available at: https://www.theravue.com/blog/how-do-we-become-better-therapists [Accessed 1 Dec. 2018].
dideo - search and watch ultimate video
Was wirkt in Beratung und Therapie? Keynote von Bruce Wampold ISR 2017, Heidelberg دیدئو dideo
Keynote von Bruce Wampold, ISR 2017, Heidelberg
Dieses Video führt die Originalaufzeichnung des Vortrages https://www.youtube.com/watch?v=Hipd-RIdvwc und den Foliensatz http://www.isr2017.com/review/ zusammen. دیدئو dideo
Dieses Video führt die Originalaufzeichnung des Vortrages https://www.youtube.com/watch?v=Hipd-RIdvwc und den Foliensatz http://www.isr2017.com/review/ zusammen. دیدئو dideo
👍3
چطور در انجام کارهایی که به آنها اهمیت میدهیم بهتر شویم؟
#تمرین_عامدانه
https://www.ted.com/talks/eduardo_briceno_how_to_get_better_at_the_things_you_care_about/transcript?language=fa
#تمرین_عامدانه
https://www.ted.com/talks/eduardo_briceno_how_to_get_better_at_the_things_you_care_about/transcript?language=fa
Ted
چطور در کارهایی که به آنها اهمیت میدهیم بهتر شویم
سخت کار میکنید ولی پیشرفت نمیکنید؟ فقط شما نیستید. Educator Eduardo Briceño یک راه ساده را برای بهتر شدن در کارهایی که انجام میدهید، ارائه میکند، چه در شغلتان، چه بهعنوان والدین و چه در سرگرمیهای خلاقانه. او تعدادی از روشهای مفید را به اشتراک میگذارد…
#رواندرمانگر_ممتاز (1)
بهترین درمانگران، صرفاً همدلترین نیستند؛ بلکه کسانیاند که در تمام عمر خود به دنبال یادگیریاند. آنها هیچوقت گمان نمیکنند که کار {یادگیری} تمام شده است. آنها ذهنیتی گشوده نسبت به مطالب جدید و نیز بازخوردی که از درمانجویانشان میگیرند داشته و جد و جهد بسیاری برای آموختن دارند. بهترین درمانگران در مقایسه با همکاران متوسطشان هفت برابر بیشتر زمان صرف مطالعه، فکر کردن دربارۀ درمانجویان و مرور کار خود با آنها، نگاه کردن به ویدئوی کار درمانی خود، دریافت نظارت بالینی و رفتن به سمینارهای حرفهای میکنند. پس هیچ راه میانبر و کوتاهی به سوی استادی و تسلط در مهارت و حرفهای پیچیده به نام رواندرمانی وجود ندارد. نکتۀ دیگر دربارۀ بهترین درمانگران این است که بر مهارتهای ارتباط بینفردی تسلط بالایی دارند. بخش زیادی از این مساله مربوط به توانایی بالای آنها برای کار با درمانجویان دشوار، متخاصم و مقاوم است. آنها این کار را بدون تحریک شدن هیجانی یا دفاعی رفتار کردن کردن انجام میدهند. آنها در واقع در کار با چنین درمانجویانی با لحنی گرم و پذیرا آنها را تشویق به ابراز هیجان منفی وکاوش در این تجارب میکنند نه این که با لحنی سرد و ضدیتجو به اظهارنظر دربارۀ رفتار هیجانی درمانجو بپردازند. شجاعت، قاطعیت و تلاش برای گسترش دادن ظرفیتهای روانی و فراتر رفتن از دایرۀ راحتی و عادت، از ویژگیهای خاص این درمانگران است.
پاتریشیا کاگلین {آموزگار رویکرد درمان روانپویشی کوتاهمدت فشرده -ISTDP}
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
بهترین درمانگران، صرفاً همدلترین نیستند؛ بلکه کسانیاند که در تمام عمر خود به دنبال یادگیریاند. آنها هیچوقت گمان نمیکنند که کار {یادگیری} تمام شده است. آنها ذهنیتی گشوده نسبت به مطالب جدید و نیز بازخوردی که از درمانجویانشان میگیرند داشته و جد و جهد بسیاری برای آموختن دارند. بهترین درمانگران در مقایسه با همکاران متوسطشان هفت برابر بیشتر زمان صرف مطالعه، فکر کردن دربارۀ درمانجویان و مرور کار خود با آنها، نگاه کردن به ویدئوی کار درمانی خود، دریافت نظارت بالینی و رفتن به سمینارهای حرفهای میکنند. پس هیچ راه میانبر و کوتاهی به سوی استادی و تسلط در مهارت و حرفهای پیچیده به نام رواندرمانی وجود ندارد. نکتۀ دیگر دربارۀ بهترین درمانگران این است که بر مهارتهای ارتباط بینفردی تسلط بالایی دارند. بخش زیادی از این مساله مربوط به توانایی بالای آنها برای کار با درمانجویان دشوار، متخاصم و مقاوم است. آنها این کار را بدون تحریک شدن هیجانی یا دفاعی رفتار کردن کردن انجام میدهند. آنها در واقع در کار با چنین درمانجویانی با لحنی گرم و پذیرا آنها را تشویق به ابراز هیجان منفی وکاوش در این تجارب میکنند نه این که با لحنی سرد و ضدیتجو به اظهارنظر دربارۀ رفتار هیجانی درمانجو بپردازند. شجاعت، قاطعیت و تلاش برای گسترش دادن ظرفیتهای روانی و فراتر رفتن از دایرۀ راحتی و عادت، از ویژگیهای خاص این درمانگران است.
پاتریشیا کاگلین {آموزگار رویکرد درمان روانپویشی کوتاهمدت فشرده -ISTDP}
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
#رواندرمانگر_ممتاز (2)
مروری کوتاه بر یافتههای اسکات دی.میلر دربارۀ ویژگیها و اقدامات رواندرمانگر ممتاز
علی فیضی
اسکات دی.میلر بنیانگذار مرکز تعالی بالینی، کنسرسیومی بینالمللی با حضور رواندرمانگران، پژوهشگران است که هدف آن ترفیع ممتاز بودن حرفهای و مهارتافزایی در خدمات بهداشت روانی است. او یکی از معدود «اساتید دعوتشده» که کار، تفکر و پژوهش او در کنفرانسهای مشهور تکامل رواندرمانی ارائه شده است. او نویسنده و نویسندۀ همکار 14 کتاب و دهها مقالۀ پژوهشی است.
بر طبق پژوهشهای اسکات دی.میلر رواندرمانگران موثر (کسانی که نسبت به بقیۀ همکارانشان 50 درصد بیشتر به درمانجویان خود کمک کرده و 50 درصد ریزش درمانجوی کمتری دارند) در قیاس با رواندرمانگران ضعیف برای بهبود مهارتهای درمانی خود 14 برابر بیشتر وقت صرف میکنند. آنها در مقایسه با رواندرمانگران دارای عملکرد متوسط نیز هر هفته دو الی سه برابر وقت بیشتری صرف انجام تمرینهایی میکنند که به طور خاص برای بهبود مهارتهای بالینی خود طراحی کردهاند. این شیوۀ مهارتسازی، تمرین عامدانه نامیده میشود. نکتۀ جالب اینجاست که بر اساس پژوهشهای میلر، درمانگران موثر نسبت به دیگر همکاران خود کمتر دچار فرسودگی شغلی میشوند. میلر بر این باور است که دلیل چنین پدیدهای این نیست که این درمانگران عاشق کار خود هستند بلکه این است که آنها عاشق نتیجۀ کار خود و بهبود نتیجۀ کار خود از طریق بازخورد گرفتن، کشف کمبودهای مهارتی خود و تمرین مهارتهای لازم برای رفع این کمبودها هستند. بر اساس یافتههای پژوهشی اسکات میلر درمانگران ممتاز در جلسات اولیه به نوعی کاری میکنند که درمانجویان بتوانند دربارۀ کار ایشان بازخورد منفی بدهند. آنها فضایی ایجاد میکنند که درمانجویان از همان آغاز بتوانند بگویند:« ما آن کاری که امیدوار بودم انجام بدهیم را انجام نمیدهیم»؛ «تو حرفهای مرا آنطور که من میخواهم نمیفهمی»؛ «روشی که به کار میبری برای من چندان مناسب نیست». جالب اینجاست که درمانگران موثر وقتی از درمانجویان خود بازخورد منفی دریافت میکنند اولین واکنش آنها پوزش طلبیدن است. آنها لزوماً حرفهای درمانجو را تمام و کمال قبول نمیکنند بلکه فضایی برای کاوشگری و حسن تفاهم بیشتر میسازند تا درمانجو بداند که حرفهایش شنیده میشود و تجربهاش ارزنده است. از سوی مقابل واکنش اول درمانگران متوسط توضیح دادن است: «اجازه بده برایت توضیح بدهم چرا این واکنش منفی را داری». به این ترتیب این درمانگران بار مساله را دوباره روی دوش درمانجو میاندازند. اقدامی که شاید در کوتاهمدت درمانگر را از افکار و احساسات منفی دور بسازد اما در نهایت و در واقع اتحاد درمانی را تخریب میکند؛ متغیری که یکی از مهترین عوامل موفقیت رواندرمانی است. اگر مساله این باشد بایستی گفت این همان جایی است که درمانگر بایستی ظرفیت فراشناختی و فراهیجانی خود برای مدیریت رابطۀ درمانی و مهارتهایش برای ترمیم و بهبود توافق درمانی را افزایش بدهد. به چنین درمانگرانی میتوان گفت: «دست از دفاع از خود بردار، این فرصت را غنیمت بشمار و همچنان راه را برای گرفتن بازخورد منفی از درمانجو باز نگه بدار، حتی راههایی بیاب که او راحتتر بتواند به تو بازخورد منفی بدهد. شاید چیزی بهتر از این بازخوردها برای بهبود مهارتهایت پیدا نکنی.». به عبارت دیگر بر خلاف آنچه شاید عقل سلیم به نظر برسد کمبود بازخورد منفی نشانۀ خوب بودن اوضاع در فرایند رواندرمانی نیست. جالب است که درمانگران ممتاز اسیر فریبندگی این تصور که «درمانجو شکایتی ندارد -بازخورد منفی نمیدهد- پس کارم را خوب انجام میدهم» نمیشوند و فعالانه تلاش میکنند با فراهم کردن جوی مملو از احساس ایمنی و اعتماد، نظرات درمانجو را دربارۀ فرایند درمان جویا بشوند و ترسی از انتقاد درمانجو ندارند. از دید ایشان چنین پدیداری خود عین فرصت یاریرسانی بهتر است نه تهدید. بر اساس یافتههای پژوهشی چنین گرایشی از این بابت سودمند است که اغلب ریزشها در جلسات اول تا سوم اتفاق میافتد پس اگر بتوانید در همین جلسات آغازین آنچه ناگوار است را بیابید و همراه با درمانجو فضا را برای درگیر شدن بیشتر او با فرایند رواندرمانی آمادهتر کنید احتمال ترک درمان از سوی درمانجو را کاهش میدهید.
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
سایت شخصی اسکات دی.میلر
www.scottdmiller.com
سایت کنفرانس تکامل رواندرمانی
https://evolutionofpsychotherapy.com/
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
مروری کوتاه بر یافتههای اسکات دی.میلر دربارۀ ویژگیها و اقدامات رواندرمانگر ممتاز
علی فیضی
اسکات دی.میلر بنیانگذار مرکز تعالی بالینی، کنسرسیومی بینالمللی با حضور رواندرمانگران، پژوهشگران است که هدف آن ترفیع ممتاز بودن حرفهای و مهارتافزایی در خدمات بهداشت روانی است. او یکی از معدود «اساتید دعوتشده» که کار، تفکر و پژوهش او در کنفرانسهای مشهور تکامل رواندرمانی ارائه شده است. او نویسنده و نویسندۀ همکار 14 کتاب و دهها مقالۀ پژوهشی است.
بر طبق پژوهشهای اسکات دی.میلر رواندرمانگران موثر (کسانی که نسبت به بقیۀ همکارانشان 50 درصد بیشتر به درمانجویان خود کمک کرده و 50 درصد ریزش درمانجوی کمتری دارند) در قیاس با رواندرمانگران ضعیف برای بهبود مهارتهای درمانی خود 14 برابر بیشتر وقت صرف میکنند. آنها در مقایسه با رواندرمانگران دارای عملکرد متوسط نیز هر هفته دو الی سه برابر وقت بیشتری صرف انجام تمرینهایی میکنند که به طور خاص برای بهبود مهارتهای بالینی خود طراحی کردهاند. این شیوۀ مهارتسازی، تمرین عامدانه نامیده میشود. نکتۀ جالب اینجاست که بر اساس پژوهشهای میلر، درمانگران موثر نسبت به دیگر همکاران خود کمتر دچار فرسودگی شغلی میشوند. میلر بر این باور است که دلیل چنین پدیدهای این نیست که این درمانگران عاشق کار خود هستند بلکه این است که آنها عاشق نتیجۀ کار خود و بهبود نتیجۀ کار خود از طریق بازخورد گرفتن، کشف کمبودهای مهارتی خود و تمرین مهارتهای لازم برای رفع این کمبودها هستند. بر اساس یافتههای پژوهشی اسکات میلر درمانگران ممتاز در جلسات اولیه به نوعی کاری میکنند که درمانجویان بتوانند دربارۀ کار ایشان بازخورد منفی بدهند. آنها فضایی ایجاد میکنند که درمانجویان از همان آغاز بتوانند بگویند:« ما آن کاری که امیدوار بودم انجام بدهیم را انجام نمیدهیم»؛ «تو حرفهای مرا آنطور که من میخواهم نمیفهمی»؛ «روشی که به کار میبری برای من چندان مناسب نیست». جالب اینجاست که درمانگران موثر وقتی از درمانجویان خود بازخورد منفی دریافت میکنند اولین واکنش آنها پوزش طلبیدن است. آنها لزوماً حرفهای درمانجو را تمام و کمال قبول نمیکنند بلکه فضایی برای کاوشگری و حسن تفاهم بیشتر میسازند تا درمانجو بداند که حرفهایش شنیده میشود و تجربهاش ارزنده است. از سوی مقابل واکنش اول درمانگران متوسط توضیح دادن است: «اجازه بده برایت توضیح بدهم چرا این واکنش منفی را داری». به این ترتیب این درمانگران بار مساله را دوباره روی دوش درمانجو میاندازند. اقدامی که شاید در کوتاهمدت درمانگر را از افکار و احساسات منفی دور بسازد اما در نهایت و در واقع اتحاد درمانی را تخریب میکند؛ متغیری که یکی از مهترین عوامل موفقیت رواندرمانی است. اگر مساله این باشد بایستی گفت این همان جایی است که درمانگر بایستی ظرفیت فراشناختی و فراهیجانی خود برای مدیریت رابطۀ درمانی و مهارتهایش برای ترمیم و بهبود توافق درمانی را افزایش بدهد. به چنین درمانگرانی میتوان گفت: «دست از دفاع از خود بردار، این فرصت را غنیمت بشمار و همچنان راه را برای گرفتن بازخورد منفی از درمانجو باز نگه بدار، حتی راههایی بیاب که او راحتتر بتواند به تو بازخورد منفی بدهد. شاید چیزی بهتر از این بازخوردها برای بهبود مهارتهایت پیدا نکنی.». به عبارت دیگر بر خلاف آنچه شاید عقل سلیم به نظر برسد کمبود بازخورد منفی نشانۀ خوب بودن اوضاع در فرایند رواندرمانی نیست. جالب است که درمانگران ممتاز اسیر فریبندگی این تصور که «درمانجو شکایتی ندارد -بازخورد منفی نمیدهد- پس کارم را خوب انجام میدهم» نمیشوند و فعالانه تلاش میکنند با فراهم کردن جوی مملو از احساس ایمنی و اعتماد، نظرات درمانجو را دربارۀ فرایند درمان جویا بشوند و ترسی از انتقاد درمانجو ندارند. از دید ایشان چنین پدیداری خود عین فرصت یاریرسانی بهتر است نه تهدید. بر اساس یافتههای پژوهشی چنین گرایشی از این بابت سودمند است که اغلب ریزشها در جلسات اول تا سوم اتفاق میافتد پس اگر بتوانید در همین جلسات آغازین آنچه ناگوار است را بیابید و همراه با درمانجو فضا را برای درگیر شدن بیشتر او با فرایند رواندرمانی آمادهتر کنید احتمال ترک درمان از سوی درمانجو را کاهش میدهید.
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
سایت شخصی اسکات دی.میلر
www.scottdmiller.com
سایت کنفرانس تکامل رواندرمانی
https://evolutionofpsychotherapy.com/
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
پژوهشی با شرکت یازده هزار رواندرمانگر (اورلینسکی و رونستاد، 2005) نشان داد 76 درصد این متخصصین دچار کمبود مهارت و اعتماد به نفس در حوزههایی کلیدیاند: 1) توانایی انگیزه دادن به درمانجویان برای درگیر شدن فعالانه در فرایند درمانی، 2) فهمیدن فرایند لحظۀ به لحظۀ درمان و 3) دانستن این که کی و چگونه تکنیکهای خاص را برای پرداختن به مشکلات و اهداف خاص به کار ببرند. شایان ذکر است حدود 47 درصد این درمانگران بسیار آموزش دیده بوده و تجربۀ بالایی داشتند. به گمان من این کمبود تسلط و شایستگی در نتایج ضعیف رواندرمانی و همچنین فرسودگی شغلی رواندرمانگران نقش دارد. با این حال، بنا به تجربۀ من وقتی درمانگران بیاموزند به شیوهای مداخله کنند که به طور باثباتی تغییرات عمیق و پایدار به بار آورد، آنگاه در مورد حرفۀ خود مشتاقتر شده و نیروی خود را باز مییابند.
یازده هزار درمانگری که در مطالعۀ اورلینسکی و رونستاد (2005) حضور داشتند وضعیت حوزۀ کاری ما را به شکلهای گوناگونی بازتاب میدهند. ما نظریههای پیچیدهای خلق کرده و حجم انبوهی از دادههای تجربی دربارۀ فرایندها و نتایج رواندرمانی گرد هم آوردهایم. همزمان، کمبود توجه به پرورش مهارتهای خاص و رشد شخصی رواندرمانگران شکافی در دانش ما به وجود آورده است. در نتیجه چنین کمبود توجهی، نتایج بالینی در 50 سال گذشته بهبود نیافته است (اکر، 2015).
منبع:
Coughlin, P. (2016). Maximizing effectiveness in dynamic psychotherapy. Routledge.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
یازده هزار درمانگری که در مطالعۀ اورلینسکی و رونستاد (2005) حضور داشتند وضعیت حوزۀ کاری ما را به شکلهای گوناگونی بازتاب میدهند. ما نظریههای پیچیدهای خلق کرده و حجم انبوهی از دادههای تجربی دربارۀ فرایندها و نتایج رواندرمانی گرد هم آوردهایم. همزمان، کمبود توجه به پرورش مهارتهای خاص و رشد شخصی رواندرمانگران شکافی در دانش ما به وجود آورده است. در نتیجه چنین کمبود توجهی، نتایج بالینی در 50 سال گذشته بهبود نیافته است (اکر، 2015).
منبع:
Coughlin, P. (2016). Maximizing effectiveness in dynamic psychotherapy. Routledge.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
#رواندرمانگر_ممتاز (3)
رواندرمانگر ممتاز هنرمندی حرفهایست
پاتریشیا کاگلین
مترجم: علی فیضی
رواندرمانگران ممتاز در سه حوزۀ نظریه، پژوهش و تکنیک دانشمند و ماهرند. رواندرمانگرانی که این مهارتهای فراشناختی را در خود پرورش میدهند به نظر میرسد که نتایجی بهتر از همکاران کمتر پرورشیافتۀ خود به دست میآورند (ومپولد، 2010، 2015). من این طبقه از دانش منسجم را مثلث شایستگی مینامم که در آن نظریه، تکنیک و پژوهش به شیوهای متقابل به هم مربوطند. به علاوه درمانگران به شدت موثر میتوانند این دانش و مهارتها را با شخصیت و منش خود یکپارچه سازند. با دارا بودن مبنای نظری محکم برای کار، مهارتها و مداخلههای به خوبی بهبودیافته و پرورش مداوم خویشتن به عنوان یک انسان، میتوانیم مهارت خود را بیشینه ساخته و به درمانجویان بیشتری کمک کنیم.
خبرگی در رواندرمانی شامل دانش مبنایی زیاد و تمرین عامدانه به همراه پیگیری و ارزیابی است تا عملکرد و نتیجۀ کار خود را ارزیابی کنیم. پژوهشها (تریسی، ومپولد، لیختنبرگ و گودیر، 2014) نشان میدهد که خبرگان رواندرمانی این ویژگیها را دارند: الف) توانایی ادراک الگوهای معنادار بزرگ؛ ب) سرعت و صحت بیشتر در پردازش اطلاعات؛ پ) (در قیاس با تازهکاران) توانایی دیدن و بازنمایی مشکل در سطحی عمیقتر؛ ت) صرف زمان بیشتر برای فهمیدن یا تحلیل مشکلات؛ ث) مهارتهای قویتر نظارت بر خود. تمرین عامدانۀ این عوامل بایستی خبرگی را افزایش بدهد. اگر رواندرمانگران جلسات رواندرمانی خود را ضبط و مطالعه کنند و در پایان جلسات و زمان پیگیری نتایج جلسات از درمانجویان خود بازخورد دریافت کنند، شایستگی بالینی بایستی افزایش یابد.
مطالب زیادی دربارۀ علم و هنر رواندرمانی نوشته شده است (هافمن و وِینبرگر، 2006؛ شور، 2012؛ سولدز و مککلو، 2000). دوست دارم پیشنهاد دهم که پرورش و بهبود «هنر ماهرانۀ» خود را مدنظر قرار دهیم. هنرمندی ماهرانه یکپارچهسازی عقل و قلب، علم و هنر و تکنیک و آزمودن است. سنت (2008) نشان داده است آنهایی که میزان بالایی از استادی در هنری خاص را دارا هستند خبرگی خود را در منطقۀ انتقالی مابین مسالهیابی و حل مساله پرورش میدهند. چنین کاری نیازمند نگرشی حاکی از کنجکاوی، یادگیری فعال و آزمودن، به جای پاسخهای خشک یا وابسته به فرمول است. ایدۀ هنرمندی ماهرانه شامل خلق فرهنگ خبرگی و ممتازی است. در چنین فرهنگی «آرزوی کیفیت» به صورت ضمنی وجود دارد که هنرمند را برای بهبود و بهتر شدن به جای عادت کردن انگیزهمند میکند (سنت، 2008، ص.24). چنین آرزویی شامل یادگیری با انجام دادن، تلاش کردن و بعضیاوقات شکست خوردن، رشد از طریق چالش و عدم قطعیت، مشغول تمرین هدفمند شدن برای رفتن به فراسوی سطح کنونی شایستگی و بهبود دادن مداوم هنرمندی خود است.
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
Coughlin, P. (2016). Maximizing effectiveness in dynamic psychotherapy. Routledge.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
رواندرمانگر ممتاز هنرمندی حرفهایست
پاتریشیا کاگلین
مترجم: علی فیضی
رواندرمانگران ممتاز در سه حوزۀ نظریه، پژوهش و تکنیک دانشمند و ماهرند. رواندرمانگرانی که این مهارتهای فراشناختی را در خود پرورش میدهند به نظر میرسد که نتایجی بهتر از همکاران کمتر پرورشیافتۀ خود به دست میآورند (ومپولد، 2010، 2015). من این طبقه از دانش منسجم را مثلث شایستگی مینامم که در آن نظریه، تکنیک و پژوهش به شیوهای متقابل به هم مربوطند. به علاوه درمانگران به شدت موثر میتوانند این دانش و مهارتها را با شخصیت و منش خود یکپارچه سازند. با دارا بودن مبنای نظری محکم برای کار، مهارتها و مداخلههای به خوبی بهبودیافته و پرورش مداوم خویشتن به عنوان یک انسان، میتوانیم مهارت خود را بیشینه ساخته و به درمانجویان بیشتری کمک کنیم.
خبرگی در رواندرمانی شامل دانش مبنایی زیاد و تمرین عامدانه به همراه پیگیری و ارزیابی است تا عملکرد و نتیجۀ کار خود را ارزیابی کنیم. پژوهشها (تریسی، ومپولد، لیختنبرگ و گودیر، 2014) نشان میدهد که خبرگان رواندرمانی این ویژگیها را دارند: الف) توانایی ادراک الگوهای معنادار بزرگ؛ ب) سرعت و صحت بیشتر در پردازش اطلاعات؛ پ) (در قیاس با تازهکاران) توانایی دیدن و بازنمایی مشکل در سطحی عمیقتر؛ ت) صرف زمان بیشتر برای فهمیدن یا تحلیل مشکلات؛ ث) مهارتهای قویتر نظارت بر خود. تمرین عامدانۀ این عوامل بایستی خبرگی را افزایش بدهد. اگر رواندرمانگران جلسات رواندرمانی خود را ضبط و مطالعه کنند و در پایان جلسات و زمان پیگیری نتایج جلسات از درمانجویان خود بازخورد دریافت کنند، شایستگی بالینی بایستی افزایش یابد.
مطالب زیادی دربارۀ علم و هنر رواندرمانی نوشته شده است (هافمن و وِینبرگر، 2006؛ شور، 2012؛ سولدز و مککلو، 2000). دوست دارم پیشنهاد دهم که پرورش و بهبود «هنر ماهرانۀ» خود را مدنظر قرار دهیم. هنرمندی ماهرانه یکپارچهسازی عقل و قلب، علم و هنر و تکنیک و آزمودن است. سنت (2008) نشان داده است آنهایی که میزان بالایی از استادی در هنری خاص را دارا هستند خبرگی خود را در منطقۀ انتقالی مابین مسالهیابی و حل مساله پرورش میدهند. چنین کاری نیازمند نگرشی حاکی از کنجکاوی، یادگیری فعال و آزمودن، به جای پاسخهای خشک یا وابسته به فرمول است. ایدۀ هنرمندی ماهرانه شامل خلق فرهنگ خبرگی و ممتازی است. در چنین فرهنگی «آرزوی کیفیت» به صورت ضمنی وجود دارد که هنرمند را برای بهبود و بهتر شدن به جای عادت کردن انگیزهمند میکند (سنت، 2008، ص.24). چنین آرزویی شامل یادگیری با انجام دادن، تلاش کردن و بعضیاوقات شکست خوردن، رشد از طریق چالش و عدم قطعیت، مشغول تمرین هدفمند شدن برای رفتن به فراسوی سطح کنونی شایستگی و بهبود دادن مداوم هنرمندی خود است.
#تمرین_عامدانه
#Deliberate_Practice
Coughlin, P. (2016). Maximizing effectiveness in dynamic psychotherapy. Routledge.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
آکادمی رواندرمانی
عوامل درمانی در رواندرمانی
حقایقی دربارۀ رواندرمانی (1)
گردآوری و ترجمه: علی فیضی
1. پژوهشهای چند دهۀ گذشته نشان داده است رواندرمانی برای جمعیتهای گوناگون، افرادی با سن، جنسیت و تشخیصهای متفاوت موثر بوده و اندازه اثری بین0.8تا 1.2دارد (آسای، لمبرت، 19999، لمبرت و اگلز، 2004؛ اسمیت و گلس، 1977؛ اسمیت، گلس و میلر، 1980؛ ومپولد، 2001). اندازه اثر به معنای میزان تغییر (بر اساس انحراف معیار) قابل انتساب به رواندرمانی در مقایسه با افراد درمان نشده یا مقایسۀ وضعیت قبل از رواندرمانی و بعد از رواندرمانی افراد است.
2. سود رواندرمانی از هزینهاش بیشتر است؛ به این معنا که کاربرد این شیوۀ درمانی میتواند مدت زمان بستری شدن، ملاقات با پزشکان ارائۀدهندۀ مراقبت اولیه، استفاده از دارو، مراقبت شدن از سوی خویشاوندان و مصرف خدمات مراقبت سلامت عمومی را 60 الی 90 درصد کاهش بدهد (گیلز، لمبرت و هچ، 1999؛ کرفت، پوشن، لمبرت و کوردی، 2006).
3. رواندرمانی تا حد زیادی به خاطر عوامل عمومی موثر واقع میشود. این عوامل از طریق تعاملهای بین رواندرمانگران و مراجعین به نسبتهای گوناگونی خود را نشان میدهند. علیرغم تلاش برای شناسایی مولفههای خاص در رواندرمانی، پژوهشهای مکرر نشان داده است گروهی اساسی از عوامل درمانی عمومی -نامربوط به یک رویکرد یا الگوی رواندرمانی خاص- مسئول نتایج موفقاند (هابل، دانکن، میلر، 1999؛ لمبرت، 1992؛ لمبرت، شاپیرو و برگین، 1986). عوامل درمانی را میتوان هر عاملی شمرد که منجر به رواندرمانی موفق میشود. شایان ذکر است این عوامل نامتغیر، نسبتاً ثابت یا صرفا اضافی نیستند؛ بلکه جازی و پویا هستند. نقش و میزان تاثیری که هرکدام از عوامل بر نتیجۀ درمان میگذارند وابسته به این عوامل است: بافتار و مخصوصاٌ کسانی که درگیر آن هستند، آنچه بین رواندرمانگر و درمانجو روی میدهد؛ زمان و جایی که تعامل رواندرمانی رخ میدهد و در نهایت دیدگاه کسانی که این عوامل را در نظر میگیرند. شکل 1 بازنمایی تصویری از این عوامل است که پژوهشها نشان داده عوامل اثرگذار در نتایج رواندرمانیاند.
عوامل درمانی را میتوان به دو دستۀ 1) عوامل فرادرمانی یا آنچه به درمانجو مربوط است و 2) عوامل مخصوص رواندرمانی تقسیم کرد. در مطالب بعدی این دو دسته را با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد.
گردآوری و ترجمه: علی فیضی
1. پژوهشهای چند دهۀ گذشته نشان داده است رواندرمانی برای جمعیتهای گوناگون، افرادی با سن، جنسیت و تشخیصهای متفاوت موثر بوده و اندازه اثری بین0.8تا 1.2دارد (آسای، لمبرت، 19999، لمبرت و اگلز، 2004؛ اسمیت و گلس، 1977؛ اسمیت، گلس و میلر، 1980؛ ومپولد، 2001). اندازه اثر به معنای میزان تغییر (بر اساس انحراف معیار) قابل انتساب به رواندرمانی در مقایسه با افراد درمان نشده یا مقایسۀ وضعیت قبل از رواندرمانی و بعد از رواندرمانی افراد است.
2. سود رواندرمانی از هزینهاش بیشتر است؛ به این معنا که کاربرد این شیوۀ درمانی میتواند مدت زمان بستری شدن، ملاقات با پزشکان ارائۀدهندۀ مراقبت اولیه، استفاده از دارو، مراقبت شدن از سوی خویشاوندان و مصرف خدمات مراقبت سلامت عمومی را 60 الی 90 درصد کاهش بدهد (گیلز، لمبرت و هچ، 1999؛ کرفت، پوشن، لمبرت و کوردی، 2006).
3. رواندرمانی تا حد زیادی به خاطر عوامل عمومی موثر واقع میشود. این عوامل از طریق تعاملهای بین رواندرمانگران و مراجعین به نسبتهای گوناگونی خود را نشان میدهند. علیرغم تلاش برای شناسایی مولفههای خاص در رواندرمانی، پژوهشهای مکرر نشان داده است گروهی اساسی از عوامل درمانی عمومی -نامربوط به یک رویکرد یا الگوی رواندرمانی خاص- مسئول نتایج موفقاند (هابل، دانکن، میلر، 1999؛ لمبرت، 1992؛ لمبرت، شاپیرو و برگین، 1986). عوامل درمانی را میتوان هر عاملی شمرد که منجر به رواندرمانی موفق میشود. شایان ذکر است این عوامل نامتغیر، نسبتاً ثابت یا صرفا اضافی نیستند؛ بلکه جازی و پویا هستند. نقش و میزان تاثیری که هرکدام از عوامل بر نتیجۀ درمان میگذارند وابسته به این عوامل است: بافتار و مخصوصاٌ کسانی که درگیر آن هستند، آنچه بین رواندرمانگر و درمانجو روی میدهد؛ زمان و جایی که تعامل رواندرمانی رخ میدهد و در نهایت دیدگاه کسانی که این عوامل را در نظر میگیرند. شکل 1 بازنمایی تصویری از این عوامل است که پژوهشها نشان داده عوامل اثرگذار در نتایج رواندرمانیاند.
عوامل درمانی را میتوان به دو دستۀ 1) عوامل فرادرمانی یا آنچه به درمانجو مربوط است و 2) عوامل مخصوص رواندرمانی تقسیم کرد. در مطالب بعدی این دو دسته را با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد.
حقایقی دربارۀ رواندرمانی (2)
گردآوری و ترجمه: علی فیضی
عوامل درمانی شامل این موارد میشوند:
1. عوامل فرادرمانی و متعلق به درمانجو. این عوامل شامل آمادگی درمانجو برای تغییر، توانمندیها، منابع، سطح عملکرد قبل از درمان (عملکرد پیش از اختلال)، سیستمهای حمایت اجتماعی، جایگاه اجتماعی-اقتصادی و رویدادهای زندگی میشود (هابل و همکاران، 2010). تخمین زده شده است که عوامل فرادرمانی و متعلق به درمانجو 80 الی 87 درصد پراکنش نمرات بین درمانجویان درمانشده و درماننشده را تبیین میکند (به عنوان ومپولد، 2001 را مطالعه کنید). بخش زیادی از این پراکنش به خطای آماری کلی قابل انتساب است؛ متغیرهای تاثیرگذار تبییننشده، کنترلنشده یا ناشناخته که شامل نقایص و خطاهای رایج و گریزناپذیر روششناسی و سنجش تجربی میشود. برخی از این متغیرها چیزهاییاند که درمانجویان به رواندرمانی میآورند، شرایط و رویدادهایی که حین رواندرمانی در زندگی آنها روی میدهد و به بهبودی کمک میکند یا مانعش میشود.
2. اثرات رواندرمانی. این اثرات طبقۀ گستردهای از عوامل را شامل میشود که پژوهشگران آنها را با پیامد رواندرمانی مرتبط میدانند. تخمین زده شده است که رواندرمانی 13 الی 20 درصد پراکنش پیامد کلی درمان را تبیین میکند. اثرات رواندرمانی عبارتند از:
الف. اثرات رواندرمانگر: پژوهشها نشان میدهد آن «فردی» که رواندرمانی را ارائه میدهد یکی از عوامل تعیینکنندۀ نتیجۀ درمان است. پژوهشها متعددی نشان دادهاند که برخی رواندرمانگران نسبت به برخی دیگر موثرترند (به عنوان مثال لمبرت، جونز و مینامی، 2005؛ لوبورسکی و همکاران، 1986؛ ومپولد و براون، 2005). رواندرمانگران «بهتر»، روابط بهتری با دستۀ گستردهای از درمانجویان برقرار میکنند. در واقع 97 درصد تفاوت بین نتایجی که درمانگران به دست میآورند به تفاوت آنها در شکلدهی به روابط درمانی قابل انتساب است (بالدوین، ومپولد و ایمل، 2007). بر عکس این مورد، دیگر ویژگیهای درمانگران تاثیر کمی بر نتیجۀ درمان دارد یا هیچ تاثیری ندارد. از جمۀ این ویژگیها میتوان به سن، جنسیت، میزان تجربۀ رواندرمانی، رشته و مدرک حرفهای، میزان آموزش، مجوز رواندرمانی، رویکرد نظری، میزان دریافت نظارت بالینی یا رواندرمانی فردی و استفاده از روشهای مبتنی بر شواهد اشاره کرد.
ب. اثرات اتحاد درمانی: میزان تغییری که به کیفیت رابطۀ رواندرمانگر و درمانجو قابل انتساب است به علت اتحاد درمانی روی میدهد. در اصل، اتحاد درمانی به خاطر درگیر کردن درمانجو در فرایند رواندرمانی، موثر واقع میشود. پژوهشها نشان میدهد سطح درگیری درمانجو قویترین پیشبینیکنندۀ تغییر در رواندرمانی است.
پ. اثرات انتظار، دارونما و تبعیت: این عوامل به انتظارات و باورهای مربوط به رواندرمانی و اثرات بالقوۀ آن در درمانجو و رواندرمانگر مرتبط است. برای درمانجو این تاثیرات به امیدوار شدن و انتظار ویژگیهای شفابخش رواندرمانی را کشیدن و مخصوصاً به باور و اعتقاد او به رواندرمانگر و درمانی که ارائه میدهد مربوط است (مجموعۀ این عوامل به عنوان «اثر دارونما» شناخته میشود). در مورد درمانگر این عوامل شامل انتظارات مثبت او، باورش به درمان به عنوان چیزی کاربردی و باور به رویکرد و روشهایی که به کار میبرد و تبعیت از اینها است.
ت. اثرات مدل درمانی/تکنیکها: همۀ رواندرمانیها روشهایی –آیینهای شفابخشی- دارند که تاثیرگذاری آنها به ترجیحات و انتظارات درمانجو و فعالسازی عواملی نظیر اثر دارونما و امیدواری برای تسریع بهبودی وابسته است. مدلها و تکنیکها وقتی به بهترین شکل کار میکنند که درمانجو و درمانگر را درگیر کرده و به آنها الهام میبخشند و ساختاری برای درمان فراهم میکنند. مطالعات نشان دادهاند که کمبود ساختار و تمرکز در درمان پیشبینیکنندههای خوبی برای نتیجۀ منفی رواندرمانیاند (به عنوان مثال لمبرت و برگین، 1994؛ مول، 1995؛ ساچز، 1983).
شواهد کنونی نشان میدهد که رواندرمانی به رفع نشانهها و بهبود عملکرد درمانجو منجر میشود. فایدۀ این مداخله به نیز هزینهاش میچربد. با تثبیت اثربخشی و مفید بودن رواندرمانی میتوانیم سوالات ضروری دیگری را بپرسیم: «چه چیزی در رواندرمانی موثر نیست؟» و اگر ایجابیتر بپرسیم: «چه چیزی در رواندرمانی موثر است؟» .
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
گردآوری و ترجمه: علی فیضی
عوامل درمانی شامل این موارد میشوند:
1. عوامل فرادرمانی و متعلق به درمانجو. این عوامل شامل آمادگی درمانجو برای تغییر، توانمندیها، منابع، سطح عملکرد قبل از درمان (عملکرد پیش از اختلال)، سیستمهای حمایت اجتماعی، جایگاه اجتماعی-اقتصادی و رویدادهای زندگی میشود (هابل و همکاران، 2010). تخمین زده شده است که عوامل فرادرمانی و متعلق به درمانجو 80 الی 87 درصد پراکنش نمرات بین درمانجویان درمانشده و درماننشده را تبیین میکند (به عنوان ومپولد، 2001 را مطالعه کنید). بخش زیادی از این پراکنش به خطای آماری کلی قابل انتساب است؛ متغیرهای تاثیرگذار تبییننشده، کنترلنشده یا ناشناخته که شامل نقایص و خطاهای رایج و گریزناپذیر روششناسی و سنجش تجربی میشود. برخی از این متغیرها چیزهاییاند که درمانجویان به رواندرمانی میآورند، شرایط و رویدادهایی که حین رواندرمانی در زندگی آنها روی میدهد و به بهبودی کمک میکند یا مانعش میشود.
2. اثرات رواندرمانی. این اثرات طبقۀ گستردهای از عوامل را شامل میشود که پژوهشگران آنها را با پیامد رواندرمانی مرتبط میدانند. تخمین زده شده است که رواندرمانی 13 الی 20 درصد پراکنش پیامد کلی درمان را تبیین میکند. اثرات رواندرمانی عبارتند از:
الف. اثرات رواندرمانگر: پژوهشها نشان میدهد آن «فردی» که رواندرمانی را ارائه میدهد یکی از عوامل تعیینکنندۀ نتیجۀ درمان است. پژوهشها متعددی نشان دادهاند که برخی رواندرمانگران نسبت به برخی دیگر موثرترند (به عنوان مثال لمبرت، جونز و مینامی، 2005؛ لوبورسکی و همکاران، 1986؛ ومپولد و براون، 2005). رواندرمانگران «بهتر»، روابط بهتری با دستۀ گستردهای از درمانجویان برقرار میکنند. در واقع 97 درصد تفاوت بین نتایجی که درمانگران به دست میآورند به تفاوت آنها در شکلدهی به روابط درمانی قابل انتساب است (بالدوین، ومپولد و ایمل، 2007). بر عکس این مورد، دیگر ویژگیهای درمانگران تاثیر کمی بر نتیجۀ درمان دارد یا هیچ تاثیری ندارد. از جمۀ این ویژگیها میتوان به سن، جنسیت، میزان تجربۀ رواندرمانی، رشته و مدرک حرفهای، میزان آموزش، مجوز رواندرمانی، رویکرد نظری، میزان دریافت نظارت بالینی یا رواندرمانی فردی و استفاده از روشهای مبتنی بر شواهد اشاره کرد.
ب. اثرات اتحاد درمانی: میزان تغییری که به کیفیت رابطۀ رواندرمانگر و درمانجو قابل انتساب است به علت اتحاد درمانی روی میدهد. در اصل، اتحاد درمانی به خاطر درگیر کردن درمانجو در فرایند رواندرمانی، موثر واقع میشود. پژوهشها نشان میدهد سطح درگیری درمانجو قویترین پیشبینیکنندۀ تغییر در رواندرمانی است.
پ. اثرات انتظار، دارونما و تبعیت: این عوامل به انتظارات و باورهای مربوط به رواندرمانی و اثرات بالقوۀ آن در درمانجو و رواندرمانگر مرتبط است. برای درمانجو این تاثیرات به امیدوار شدن و انتظار ویژگیهای شفابخش رواندرمانی را کشیدن و مخصوصاً به باور و اعتقاد او به رواندرمانگر و درمانی که ارائه میدهد مربوط است (مجموعۀ این عوامل به عنوان «اثر دارونما» شناخته میشود). در مورد درمانگر این عوامل شامل انتظارات مثبت او، باورش به درمان به عنوان چیزی کاربردی و باور به رویکرد و روشهایی که به کار میبرد و تبعیت از اینها است.
ت. اثرات مدل درمانی/تکنیکها: همۀ رواندرمانیها روشهایی –آیینهای شفابخشی- دارند که تاثیرگذاری آنها به ترجیحات و انتظارات درمانجو و فعالسازی عواملی نظیر اثر دارونما و امیدواری برای تسریع بهبودی وابسته است. مدلها و تکنیکها وقتی به بهترین شکل کار میکنند که درمانجو و درمانگر را درگیر کرده و به آنها الهام میبخشند و ساختاری برای درمان فراهم میکنند. مطالعات نشان دادهاند که کمبود ساختار و تمرکز در درمان پیشبینیکنندههای خوبی برای نتیجۀ منفی رواندرمانیاند (به عنوان مثال لمبرت و برگین، 1994؛ مول، 1995؛ ساچز، 1983).
شواهد کنونی نشان میدهد که رواندرمانی به رفع نشانهها و بهبود عملکرد درمانجو منجر میشود. فایدۀ این مداخله به نیز هزینهاش میچربد. با تثبیت اثربخشی و مفید بودن رواندرمانی میتوانیم سوالات ضروری دیگری را بپرسیم: «چه چیزی در رواندرمانی موثر نیست؟» و اگر ایجابیتر بپرسیم: «چه چیزی در رواندرمانی موثر است؟» .
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
چطور مهارت بالینی خود را -بدون هدر دادن پول و زمان- افزایش دهید؟
ترجمه و تالیف: علی فیضی
دوست دارید مهارتهای خود را در زمینۀ رواندرمانی افزایش بدهید؟ به نظرتان کدام یک از گزینههای زیر میتواند بهترین انتخاب باشد؟
الف. در یک کارگاه دو یا سه روزه شرکت کنید.
ب. در یک رویکرد درمانی خاص از یک متخصص شناختهشده نظارت بالینی سنتی (سوپرویژن) دریافت کنید، یعنی گزارشی از درمانجو/درمانجویان خود به او ارائه داده و راهنماییهای برای بهتر کار کردن از او دریافت کنید.
پ. یک کتاب راهنمای درمانی یا دستهای از مقالات مطالعۀ موردی را بخوانید.
ت. ورزش آیروبیک انجام بدهید یا چرت بزنید.
اگر گزینههای الف، ب یا پ را انتخاب میکنید پس به دنیای عملکرد متوسط یا یا متوسط به پایین خوش آمدید. شواهدی پژوهشی وجود دارند که نشان میدهند که متاسفانه آموزش حرفهای رایج و معمول –حتی در کشورهای جهان اول- منجر به افزایش مهارت بالینی چشمگیری نمیشود (نیمن، نفزیگر، اسمیت، 2011؛ اتکینز و کریستینسن، 2001).
در مورد نظارت بالینی چطور؟ اوضاع خیلی بهتر نیست و شواهد کمی مبنی بر اثربخشی نظارت بالینی وجود دارد (هالت و همکاران، 2015). حتی اگر کمی بیشتر در این مورد جستجو کنیم بعضی حقایق ناخوشایند خودشان را نشان میدهند. مثلا در یک مطالعه در آمریکا (الیس، 2013) معلوم شد از 363 درمانگری که نظارت بالینی دریافت میکردند 93 درصد ایشان آنچه دریافت میکردند ناکافی بود و 35 درصد نظارت بالینی آسیبزایی دریافت میکردند. یکی از جدیدترین مطالعاتی هم که دربارۀ ارتباط نظارت بالینی و اثربخشی درمانگر در حوزۀ درمانهای شناختی رفتاری انجام شده نشان میدهد که دریافت نظارت بالینی به شایستگی مهارتی درمانگر منجر میشود اما بر اثربخشی بیشتر کار او بر درمانجو تاثیری ندارد (آلفونسون و همکاران، 2018). آخرین مطالعهای هم که دربارۀ ارتباط نظارت بالینی و اثربخشی بیشتر درمانگر انجام شده (لینس و همکاران، 2018) بین نظارت بالینی و اثربخشی بیشتر درمانگر ارتباط مثبتی یافته است اما دو نکتۀ اساسی وجود دارد که بهتر است در نظر بگیریم: اولا نظارت بالینی به صورت گروهی و فردی بوده ، دوما طولانی بوده (حدود 70 ساعت) و سوما مبتنی بر بازخورد دادن بر اساس نسخۀ ضبطشدۀ جلسات بوده است؛ یعنی فرایندی متفاوت از آنچه نظارت بالینی سنتی ارائه میدهد. البته این مطالعه مبتلا به ضعفی اساسی است و آن نبود گروه کنترل است که نتیجهگیری در مورد اثربخشی منحصر به فرد نظارت بالینی بر اثربخشی رواندرمانگر را با دشواری روبهرو میکند.
البته از طرف دیگر یافتههایی وجود دارد که نشان میدهد انجام ورزش آیروبیک یا چرت زدن نیمروزه برای انجام تکالیف پیچیدۀ شناختی و افزایش ظرفیت یادگیری مفیدند (هسو و همکاران، 2018، واکر و استیکگولد، 2004). دارید نتیجه میگیرید که گزینۀ خوابیدن و ورزش کردن از همه بهتر است؟ صبر کنید! خوشبختانه هنوز میتوان به افزایش یادگیری از طریق آموزش و نظارت بالینی امیدوار بود. اگر آموزش و نظارت حاوی مولفۀ مهمی به نام یادگیری و #تمرین_عامدانه باشد میتوان به تسلط بلکه استادی در مهارتهای بالینی امیدوار بود. نقش تمرین عامدانه در رسیدن به تسلط بر مهارت در حرفههای گوناگونی از شطرنج گرفته تا موسیقی شناخته شده است و خوشبختانه بررسی سودمندی این روش در رواندرمانی نیز مورد توجه قرار گرفته است (چاو و همکاران، 2015)؛ آنچنان که یافتههای این مطالعه نشان میدهد میزان تجربه، جنسیت، حرفه، صلاحیت کسب شده، تعداد مراجع، میزان یکپارچگی نظری، هیچ کدام پیشبینیکنندۀ موفقیت درمانگر بر اساس گزاش مراجعان نیستند و همراستا با یافتههای پژوهشی در انواع حرفهها و مهارتهای گوناگون، در مورد موفقیت در رواندرمانی نیز آنچه پیشبینی کننده است مقدار زمانی است که درمانگر صرف بهبود مهارتهای درمانی خود به شکل تمرین عامدانه میکند. مطالعۀ دیگری نیز نشان داده است که بهبود مهارتهای بالینی درمانگر مشروط به دو نکته است: یکی این که به صورت منظمی بر نتایج کار خود به صورت جلسه به جلسه نظارت کند و دیگر این که بر اساس بازخوردهایی که از این طریق و نیز یک یا چند مشاور ماهر میگیرد برای بهبود مهارتهای خود دست به تمرین عامدانه بزند . (گولدبرگ و همکاران، 2016). حال بیایید به این بپردازیم که تمرین عامدانه چیست. در این متن صرفا به مولفههای تمرین عامدانه میپردازم و امیدوارم در نوشتههای بعدی کاربرد عملی تمرین عامدانه برای بهبود مهارت رواندرمانی را توضیح دهم. تمرین عامدانه شامل پنج مولفۀ مهم (اریکسون و همکاران، 2018) است:
1. مشاهدۀ عملکرد خود
2. بارخورد گرفتن از عملکرد خود
3. تشخیص خردهمهارتهای خاص
4. تمرین مکرر آن مهارتها
5. ارزیابی نتایج عملکرد خود
منابع:
ترجمه و تالیف: علی فیضی
دوست دارید مهارتهای خود را در زمینۀ رواندرمانی افزایش بدهید؟ به نظرتان کدام یک از گزینههای زیر میتواند بهترین انتخاب باشد؟
الف. در یک کارگاه دو یا سه روزه شرکت کنید.
ب. در یک رویکرد درمانی خاص از یک متخصص شناختهشده نظارت بالینی سنتی (سوپرویژن) دریافت کنید، یعنی گزارشی از درمانجو/درمانجویان خود به او ارائه داده و راهنماییهای برای بهتر کار کردن از او دریافت کنید.
پ. یک کتاب راهنمای درمانی یا دستهای از مقالات مطالعۀ موردی را بخوانید.
ت. ورزش آیروبیک انجام بدهید یا چرت بزنید.
اگر گزینههای الف، ب یا پ را انتخاب میکنید پس به دنیای عملکرد متوسط یا یا متوسط به پایین خوش آمدید. شواهدی پژوهشی وجود دارند که نشان میدهند که متاسفانه آموزش حرفهای رایج و معمول –حتی در کشورهای جهان اول- منجر به افزایش مهارت بالینی چشمگیری نمیشود (نیمن، نفزیگر، اسمیت، 2011؛ اتکینز و کریستینسن، 2001).
در مورد نظارت بالینی چطور؟ اوضاع خیلی بهتر نیست و شواهد کمی مبنی بر اثربخشی نظارت بالینی وجود دارد (هالت و همکاران، 2015). حتی اگر کمی بیشتر در این مورد جستجو کنیم بعضی حقایق ناخوشایند خودشان را نشان میدهند. مثلا در یک مطالعه در آمریکا (الیس، 2013) معلوم شد از 363 درمانگری که نظارت بالینی دریافت میکردند 93 درصد ایشان آنچه دریافت میکردند ناکافی بود و 35 درصد نظارت بالینی آسیبزایی دریافت میکردند. یکی از جدیدترین مطالعاتی هم که دربارۀ ارتباط نظارت بالینی و اثربخشی درمانگر در حوزۀ درمانهای شناختی رفتاری انجام شده نشان میدهد که دریافت نظارت بالینی به شایستگی مهارتی درمانگر منجر میشود اما بر اثربخشی بیشتر کار او بر درمانجو تاثیری ندارد (آلفونسون و همکاران، 2018). آخرین مطالعهای هم که دربارۀ ارتباط نظارت بالینی و اثربخشی بیشتر درمانگر انجام شده (لینس و همکاران، 2018) بین نظارت بالینی و اثربخشی بیشتر درمانگر ارتباط مثبتی یافته است اما دو نکتۀ اساسی وجود دارد که بهتر است در نظر بگیریم: اولا نظارت بالینی به صورت گروهی و فردی بوده ، دوما طولانی بوده (حدود 70 ساعت) و سوما مبتنی بر بازخورد دادن بر اساس نسخۀ ضبطشدۀ جلسات بوده است؛ یعنی فرایندی متفاوت از آنچه نظارت بالینی سنتی ارائه میدهد. البته این مطالعه مبتلا به ضعفی اساسی است و آن نبود گروه کنترل است که نتیجهگیری در مورد اثربخشی منحصر به فرد نظارت بالینی بر اثربخشی رواندرمانگر را با دشواری روبهرو میکند.
البته از طرف دیگر یافتههایی وجود دارد که نشان میدهد انجام ورزش آیروبیک یا چرت زدن نیمروزه برای انجام تکالیف پیچیدۀ شناختی و افزایش ظرفیت یادگیری مفیدند (هسو و همکاران، 2018، واکر و استیکگولد، 2004). دارید نتیجه میگیرید که گزینۀ خوابیدن و ورزش کردن از همه بهتر است؟ صبر کنید! خوشبختانه هنوز میتوان به افزایش یادگیری از طریق آموزش و نظارت بالینی امیدوار بود. اگر آموزش و نظارت حاوی مولفۀ مهمی به نام یادگیری و #تمرین_عامدانه باشد میتوان به تسلط بلکه استادی در مهارتهای بالینی امیدوار بود. نقش تمرین عامدانه در رسیدن به تسلط بر مهارت در حرفههای گوناگونی از شطرنج گرفته تا موسیقی شناخته شده است و خوشبختانه بررسی سودمندی این روش در رواندرمانی نیز مورد توجه قرار گرفته است (چاو و همکاران، 2015)؛ آنچنان که یافتههای این مطالعه نشان میدهد میزان تجربه، جنسیت، حرفه، صلاحیت کسب شده، تعداد مراجع، میزان یکپارچگی نظری، هیچ کدام پیشبینیکنندۀ موفقیت درمانگر بر اساس گزاش مراجعان نیستند و همراستا با یافتههای پژوهشی در انواع حرفهها و مهارتهای گوناگون، در مورد موفقیت در رواندرمانی نیز آنچه پیشبینی کننده است مقدار زمانی است که درمانگر صرف بهبود مهارتهای درمانی خود به شکل تمرین عامدانه میکند. مطالعۀ دیگری نیز نشان داده است که بهبود مهارتهای بالینی درمانگر مشروط به دو نکته است: یکی این که به صورت منظمی بر نتایج کار خود به صورت جلسه به جلسه نظارت کند و دیگر این که بر اساس بازخوردهایی که از این طریق و نیز یک یا چند مشاور ماهر میگیرد برای بهبود مهارتهای خود دست به تمرین عامدانه بزند . (گولدبرگ و همکاران، 2016). حال بیایید به این بپردازیم که تمرین عامدانه چیست. در این متن صرفا به مولفههای تمرین عامدانه میپردازم و امیدوارم در نوشتههای بعدی کاربرد عملی تمرین عامدانه برای بهبود مهارت رواندرمانی را توضیح دهم. تمرین عامدانه شامل پنج مولفۀ مهم (اریکسون و همکاران، 2018) است:
1. مشاهدۀ عملکرد خود
2. بارخورد گرفتن از عملکرد خود
3. تشخیص خردهمهارتهای خاص
4. تمرین مکرر آن مهارتها
5. ارزیابی نتایج عملکرد خود
منابع:
✅Nyman, S. J., Nafziger, M. A., & Smith, T. B. (2010). Client outcomes across counselor training level within a multitiered supervision model. Journal of Counseling & Development, 88(2), 204-209.
✅Atkins, D. C., & Christensen, A. (2001). Is professional training worth the bother? A review of the impact of psychotherapy training on client outcome. Australian Psychologist, 36(2), 122-130.
✅Holt, H., Beutler, L. E., Kimpara, S., Macias, S., Haug, N. A., Shiloff, N., ... & Stein, M. (2015). Evidence-based supervision: Tracking outcome and teaching principles of change in clinical supervision to bring science to integrative practice. Psychotherapy, 52(2), 185.
✅Ellis, M. V., Berger, L., Hanus, A. E., Ayala, E. E., Swords, B. A., & Siembor, M. (2014). Inadequate and harmful clinical supervision: Testing a revised framework and assessing occurrence. The Counseling Psychologist, 42(4), 434-472.
✅Alfonsson, S., Parling, T., Spännargård, Å., Andersson, G., & Lundgren, T. (2018). The effects of clinical supervision on supervisees and patients in cognitive behavioral therapy: a systematic review. Cognitive behaviour therapy, 47(3), 206-228.
✅Liness, S., Beale, S., Lea, S., Byrne, S., Hirsch, C. R., & Clark, D. M. (2018). The Sustained Effects of CBT Training on Therapist Competence and Patient Outcomes. Cognitive Therapy and Research, 1-11.
✅Hsu, C. L., Best, J. R., Davis, J. C., Nagamatsu, L. S., Wang, S., Boyd, L. A., ... & Liu-Ambrose, T. (2018). Aerobic exercise promotes executive functions and impacts functional neural activity among older adults with vascular cognitive impairment. Br J Sports Med, 52(3), 184-191.
✅Walker, M. P., & Stickgold, R. (2004). Sleep-dependent learning and memory consolidation. Neuron, 44(1), 121-133.
✅Chow, D. L., Miller, S. D., Seidel, J. A., Kane, R. T., Thornton, J. A., & Andrews, W. P. (2015). The role of deliberate practice in the development of highly effective psychotherapists. Psychotherapy, 52(3), 337.
✅Ericsson, K. A., Hoffman, R. R., Kozbelt, A., & Williams, A. M. (Eds.). (2018). The Cambridge handbook of expertise and expert performance. Cambridge University Press.
✅Goldberg, S. B., Babins-Wagner, R., Rousmaniere, T., Berzins, S., Hoyt, W. T., Whipple, J. L., ... & Wampold, B. E. (2016). Creating a climate for therapist improvement: A case study of an agency focused on outcomes and deliberate practice. Psychotherapy, 53(3), 367.
✅Atkins, D. C., & Christensen, A. (2001). Is professional training worth the bother? A review of the impact of psychotherapy training on client outcome. Australian Psychologist, 36(2), 122-130.
✅Holt, H., Beutler, L. E., Kimpara, S., Macias, S., Haug, N. A., Shiloff, N., ... & Stein, M. (2015). Evidence-based supervision: Tracking outcome and teaching principles of change in clinical supervision to bring science to integrative practice. Psychotherapy, 52(2), 185.
✅Ellis, M. V., Berger, L., Hanus, A. E., Ayala, E. E., Swords, B. A., & Siembor, M. (2014). Inadequate and harmful clinical supervision: Testing a revised framework and assessing occurrence. The Counseling Psychologist, 42(4), 434-472.
✅Alfonsson, S., Parling, T., Spännargård, Å., Andersson, G., & Lundgren, T. (2018). The effects of clinical supervision on supervisees and patients in cognitive behavioral therapy: a systematic review. Cognitive behaviour therapy, 47(3), 206-228.
✅Liness, S., Beale, S., Lea, S., Byrne, S., Hirsch, C. R., & Clark, D. M. (2018). The Sustained Effects of CBT Training on Therapist Competence and Patient Outcomes. Cognitive Therapy and Research, 1-11.
✅Hsu, C. L., Best, J. R., Davis, J. C., Nagamatsu, L. S., Wang, S., Boyd, L. A., ... & Liu-Ambrose, T. (2018). Aerobic exercise promotes executive functions and impacts functional neural activity among older adults with vascular cognitive impairment. Br J Sports Med, 52(3), 184-191.
✅Walker, M. P., & Stickgold, R. (2004). Sleep-dependent learning and memory consolidation. Neuron, 44(1), 121-133.
✅Chow, D. L., Miller, S. D., Seidel, J. A., Kane, R. T., Thornton, J. A., & Andrews, W. P. (2015). The role of deliberate practice in the development of highly effective psychotherapists. Psychotherapy, 52(3), 337.
✅Ericsson, K. A., Hoffman, R. R., Kozbelt, A., & Williams, A. M. (Eds.). (2018). The Cambridge handbook of expertise and expert performance. Cambridge University Press.
✅Goldberg, S. B., Babins-Wagner, R., Rousmaniere, T., Berzins, S., Hoyt, W. T., Whipple, J. L., ... & Wampold, B. E. (2016). Creating a climate for therapist improvement: A case study of an agency focused on outcomes and deliberate practice. Psychotherapy, 53(3), 367.
