Forwarded from کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی (Ali Feizi)
بهبود خبرگی در رواندرمانی
چکیده
نویسندگان مقالۀ جنجالبرانگیز «خبرگی در روان درمانی: هدفی دشوار»، در این مقاله به انتقاداتی که از آرای ایشان در مقالۀ مذکور شده است پاسخ میدهند و با واضحتر بیان کردن منظور خود، پیشنهاداتی برای بهبود تعریف خبرگی در رواندرمانی، پژوهش دربارۀ این مفهوم و دستیابی به آن ارایه میکنند.
برای مطالعۀ ادامۀ مقاله میتوانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://www.mrmz.ir/TA/بهبود-خبرگی-در-روان-درمانی
(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی نوشته شده است)
نویسندگان: ترنس ترسی، بروس ومپولد، رادنی گودیر و جیمز لیکتنبرگ
مترجم: عاطفه محمدصادق
ویراستار: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#تمرین_عامدانه
#رواندرمانگر_ممتاز
#مهارت_در_رواندرمانی
#خبرگی_در_رواندرمانی
چکیده
نویسندگان مقالۀ جنجالبرانگیز «خبرگی در روان درمانی: هدفی دشوار»، در این مقاله به انتقاداتی که از آرای ایشان در مقالۀ مذکور شده است پاسخ میدهند و با واضحتر بیان کردن منظور خود، پیشنهاداتی برای بهبود تعریف خبرگی در رواندرمانی، پژوهش دربارۀ این مفهوم و دستیابی به آن ارایه میکنند.
برای مطالعۀ ادامۀ مقاله میتوانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://www.mrmz.ir/TA/بهبود-خبرگی-در-روان-درمانی
(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی نوشته شده است)
نویسندگان: ترنس ترسی، بروس ومپولد، رادنی گودیر و جیمز لیکتنبرگ
مترجم: عاطفه محمدصادق
ویراستار: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#تمرین_عامدانه
#رواندرمانگر_ممتاز
#مهارت_در_رواندرمانی
#خبرگی_در_رواندرمانی
Forwarded from مشاوره زندگی
درمانجوی غیرقابل درمان؟
رواندرمانی چگونه ممکن است به بیراهه برود
چکیده
یافتهای مشهور در دنیای پژوهش دربارۀ عوامل اثرگذار در موفقیت رواندرمانی وجود دارد که بر اساس آن هشتاد الی هشتاد و هفت درصد موفقیت درمان وابسته به عواملی متعلق به درمانجو و بنابراین فرادرمانی است. این مساله میتواند تا حد زیادی تبیین کند که چرا برخی از درمانجویان سریع یا برخی دیگر به کندی به رواندرمانی پاسخ میدهند یا اصلاً رواندرمانی برایشان موثر واقع نمیشود. با این حال نمیتوان این نکته را هم انکار کرد که فرایند و محتوای رواندرمانی هم میتواند در سود بردن یا نبردن درمانجو نقش داشته باشد و حتی درمانجویی را به وضعیتی غیرقابل درمان برساند. اما چگونه؟
برای مطالعۀ ادامۀ مقاله میتوانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://www.mrmz.ir/TA/درمانجوی-غیرقابل-درمان
(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی ترجمه و نوشته شده است)
مترجم و نویسنده: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#رواندرمانگر_ممتاز
#مهارت_در_رواندرمانی
#خبرگی_در_رواندرمانی
رواندرمانی چگونه ممکن است به بیراهه برود
چکیده
یافتهای مشهور در دنیای پژوهش دربارۀ عوامل اثرگذار در موفقیت رواندرمانی وجود دارد که بر اساس آن هشتاد الی هشتاد و هفت درصد موفقیت درمان وابسته به عواملی متعلق به درمانجو و بنابراین فرادرمانی است. این مساله میتواند تا حد زیادی تبیین کند که چرا برخی از درمانجویان سریع یا برخی دیگر به کندی به رواندرمانی پاسخ میدهند یا اصلاً رواندرمانی برایشان موثر واقع نمیشود. با این حال نمیتوان این نکته را هم انکار کرد که فرایند و محتوای رواندرمانی هم میتواند در سود بردن یا نبردن درمانجو نقش داشته باشد و حتی درمانجویی را به وضعیتی غیرقابل درمان برساند. اما چگونه؟
برای مطالعۀ ادامۀ مقاله میتوانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید:
http://www.mrmz.ir/TA/درمانجوی-غیرقابل-درمان
(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی ترجمه و نوشته شده است)
مترجم و نویسنده: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#رواندرمانگر_ممتاز
#مهارت_در_رواندرمانی
#خبرگی_در_رواندرمانی
گریستن درمانگران در اتاق درمان و اثرات آن بر درمانجویان❗️❕❗️
ترجمه و تدوین: علی فیضی
اشک ریختن رواندرمانگر در اتاق درمان تا سالیان اخیر چندان به صورت جدی و گسترده مورد پژوهش قرار نگرفته بود. هرچند میشد که مطالعاتی موردی یا روایتهایی شخصی از بروز این رفتار رواندرمانگر را یافت. به عنوان مثال هنری گانتریپ در تبیین خود تحلیل شدن با رونالد فربرن، به اشکهای درمانگر مشهور خود اشاره میکند:
وقتی در نهایت داشتم بعد از جلسۀ آخر فربرن را ترک میکردم، ناگهان متوجه شدم که در تمام دورۀ طولانیمدتی که با هم داشتیم حتی دست نداده بودیم؛ و او به من اجازه داده بود تا بدون هیچ حالت دوستانهای جلسات را ترک کنم. من دستم را پیش بردم و او دستم را گرفت؛ و ناگهان قطرات اشکی را دیدم که بر چهرهاش سرازیر شد. من قلب مهربان مردی را دیدم که ذهنی شگرف و طبعی خجالتی داشت (به نقل از برم-مارکوویج، استولبرگ و خادمی، 2013).
در این چند سال گذشته اما پژوهشهایی با تعداد مشارکتکنندۀ بسیار بیشتری انجام پذیرفته و ما را از کم و کیف این رفتار و پیامدهای احتمالی آن باخبرتر میسازد. به عنوان مثال در پژوهشی (2013) با شرکت 684 رواندرمانگر که به بررسی میزان گریستن رواندرمانگران در طول درمان و عوال مرتبط با آن انجام شد این یافتهها به دست آمد:
✅اغلب رواندرمانگران (72 درصد) گزارش دادند که در فرایند انجام درمان گریستهاند
✅اغلب رواندرمانگران پیامد منفی برای اشک ریختن خود گزارش نکردند.
✅تقریباً نصف رواندرمانگران گزارش دادند که گریستن در فرایند رواندرمانی، رابطۀ درمانی را بهبود بخشید.
✅صفتهای شخصیتی و همدلی به نظر نمیرسد که تاثیر بالایی بر گریستن درمانگر در درمان (TCIT) داشته باشد.
✅ رواندرمانگرانی که گزارش دادند در زندگی روزمره بیشتر گریه میکنند همچنین بیشتر TCIT را گزارش دادند. هرچند انگیزهها و گرایشها مربوط به این دو اقدام متفاوت بود.
📖در پژوهشی دیگر که به سال 2015 و با 188 بیمار مبتلا به اختلالات خوردن انجام شده است 57 درصد آنها گزارش دادند که شاهد گریستن درمانگر خود بودهاند. اغلب این بیماران این اقدام درمانگر خود را مثبت ارزیابی کردهاند اما این نگرش مثبت به گریه کردن درمانگر، مبتنی بر این بوده که بیماران چه دیدگاهی دربارۀ درمانگر خود داشتهاند.
❇️اگر بیماران درمانگران خود را دارای سلوک و کردار مثبت میدیدند (فردی که شادمانی و استحکام یا ثبات از خود نشان میدهد ) اشکهای او را مثبت میدیدند و به ادامۀ درمان تمایل داشتند؛ اما اگر درمانگر خود را دارای سلوک و کردار منفی میدیدند (مضطرب، فرسوده و خشمگین) دیدگاه کمتر مثبتی دربارۀ اشکهای او و رواندرمانی داشتند.
شایان ذکر است اکثریت درمانگرانی که این بیماران با آنها کار کرده بودند گرایش شناختی-رفتاری داشتند.
Blume-Marcovici, A. C., Stolberg, R. A., & Khademi, M. (2013). Do therapists cry in therapy? The role of experience and other factors in therapists’ tears. Psychotherapy, 50(2), 224.
Tritt, A., Kelly, J., & Waller, G. (2015). Patients’ experiences of clinicians’ crying during psychotherapy for eating disorders. Psychotherapy, 52(3), 373.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
ترجمه و تدوین: علی فیضی
اشک ریختن رواندرمانگر در اتاق درمان تا سالیان اخیر چندان به صورت جدی و گسترده مورد پژوهش قرار نگرفته بود. هرچند میشد که مطالعاتی موردی یا روایتهایی شخصی از بروز این رفتار رواندرمانگر را یافت. به عنوان مثال هنری گانتریپ در تبیین خود تحلیل شدن با رونالد فربرن، به اشکهای درمانگر مشهور خود اشاره میکند:
وقتی در نهایت داشتم بعد از جلسۀ آخر فربرن را ترک میکردم، ناگهان متوجه شدم که در تمام دورۀ طولانیمدتی که با هم داشتیم حتی دست نداده بودیم؛ و او به من اجازه داده بود تا بدون هیچ حالت دوستانهای جلسات را ترک کنم. من دستم را پیش بردم و او دستم را گرفت؛ و ناگهان قطرات اشکی را دیدم که بر چهرهاش سرازیر شد. من قلب مهربان مردی را دیدم که ذهنی شگرف و طبعی خجالتی داشت (به نقل از برم-مارکوویج، استولبرگ و خادمی، 2013).
در این چند سال گذشته اما پژوهشهایی با تعداد مشارکتکنندۀ بسیار بیشتری انجام پذیرفته و ما را از کم و کیف این رفتار و پیامدهای احتمالی آن باخبرتر میسازد. به عنوان مثال در پژوهشی (2013) با شرکت 684 رواندرمانگر که به بررسی میزان گریستن رواندرمانگران در طول درمان و عوال مرتبط با آن انجام شد این یافتهها به دست آمد:
✅اغلب رواندرمانگران (72 درصد) گزارش دادند که در فرایند انجام درمان گریستهاند
✅اغلب رواندرمانگران پیامد منفی برای اشک ریختن خود گزارش نکردند.
✅تقریباً نصف رواندرمانگران گزارش دادند که گریستن در فرایند رواندرمانی، رابطۀ درمانی را بهبود بخشید.
✅صفتهای شخصیتی و همدلی به نظر نمیرسد که تاثیر بالایی بر گریستن درمانگر در درمان (TCIT) داشته باشد.
✅ رواندرمانگرانی که گزارش دادند در زندگی روزمره بیشتر گریه میکنند همچنین بیشتر TCIT را گزارش دادند. هرچند انگیزهها و گرایشها مربوط به این دو اقدام متفاوت بود.
📖در پژوهشی دیگر که به سال 2015 و با 188 بیمار مبتلا به اختلالات خوردن انجام شده است 57 درصد آنها گزارش دادند که شاهد گریستن درمانگر خود بودهاند. اغلب این بیماران این اقدام درمانگر خود را مثبت ارزیابی کردهاند اما این نگرش مثبت به گریه کردن درمانگر، مبتنی بر این بوده که بیماران چه دیدگاهی دربارۀ درمانگر خود داشتهاند.
❇️اگر بیماران درمانگران خود را دارای سلوک و کردار مثبت میدیدند (فردی که شادمانی و استحکام یا ثبات از خود نشان میدهد ) اشکهای او را مثبت میدیدند و به ادامۀ درمان تمایل داشتند؛ اما اگر درمانگر خود را دارای سلوک و کردار منفی میدیدند (مضطرب، فرسوده و خشمگین) دیدگاه کمتر مثبتی دربارۀ اشکهای او و رواندرمانی داشتند.
شایان ذکر است اکثریت درمانگرانی که این بیماران با آنها کار کرده بودند گرایش شناختی-رفتاری داشتند.
Blume-Marcovici, A. C., Stolberg, R. A., & Khademi, M. (2013). Do therapists cry in therapy? The role of experience and other factors in therapists’ tears. Psychotherapy, 50(2), 224.
Tritt, A., Kelly, J., & Waller, G. (2015). Patients’ experiences of clinicians’ crying during psychotherapy for eating disorders. Psychotherapy, 52(3), 373.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
Forwarded from مشاوره زندگی
🤝اعتماد به اتحاد درمانی
(قسمت اول)
بری دانکن
✍🏼واقعیت امر این است که اتحاد درمانی نیرومندترین یاور درمانگر است و اثرگذار ترین مولفه در نتایج درمانی است. اتحاد، چارچوبی همه جانبه برای روان درمانی است و به تلاش های آگاهانه و فعالانه برای ایجاد آن نیاز دارد.(اتحاد درمانی از هرگونه رفتار خاص درمانگر فراتر می رود و یک ویژگی و کیفیت خاص درمانگران است که خواستار حداکثر توجه و بهترین مهارت بالینی درمانگر در برخورد با هر مراجع است).
اتحاد، فیلتر اصلی همه حرف ها و اقدامات شماست: آیا چیزی که الان می گویم و انجام می دهم سازنده اتحاد درمانی است یا مخرب آن؟ موارد کمی هستند که ارزش به خطر انداختن اتحاد را داشته باشند. این بدان معنا نیست که هرگز نباید با درمانجویان چالش کنید؛ بلکه بدان معناست که شما باید اجازه این کار را کسب کنید و همیشه عواقب به خطر انداختن آن را مد نظر داشته باشید. حداقل شما به عنوان درمانگر باید در خصوص ارزش چالش با درمانجو گفتگو کنید و برای انجام آن اجازه بگیرید. رفتار ما باید طوری طراحی شود که درمانجو را درگیر فعالیت هدفمند کند. این همان کاری است که اتحاد درمانی انجام می دهد.
👈🏻بوردین(1979) اتحاد را با سه عنصر متقابل تعریف می کند: 1)پیوند بین شما و درمانجو- ادراک درمانجو از همدلی، توجه مثبت و اصالت شما (با تشکر از کارل راجرز) 2)توافق روی اهداف درمانی؛ و 3)توافق روی تکالیف درمان یا چگونگی دستیابی به اهداف، که شامل تمام جزئیات می شود(موضوع گفتگو، تعداد جلسات، مدیریت کنسلی ها، پرداخت دستمزد و غیره).
✔پیوند
بد نیست که هر جلسه با درمانجو را مثل اولین قرار عاشقانه در نظر بگیرید(البته بدون رنگ و بوی عاشقانه، مگر اینکه مسیر شغلی کوتاه مدتی برای خودتان متصور باشید!)؛ همانطور که در اولین قرار شما آگاهانه تلاش می کنید بهترین عملکرد خود را نشان دهید، فعالانه توجه فرد و مشارکت او را جلب کنید، در درمان نیز باید این چنین باشید. این کار نیازمند گوش دادن دقیق، نزدیک ماندن به تجربه درمانجو، نکشاندن بحث به جای دیگر مگر در صورت دعوت، و به عبارت دیگر خوشایند، دوستانه و راحت بودن است. از آنجا که درمانجویان از نظر تجربه شان در روابط صمیمی خیلی متفاوت هستند، انعطاف پذیری شما حائز اهمیت است. به آنچه که درمانجو را به وجد می آورد توجه کنید: چه زمانی آنها به سمت جلو می آیند، صدایشان را بالا می برند، به چشمان شما خیره می شوند، بیشتر حرف می زنند؟ چه موضوعات و روش های ارتباطی فعالیت و مشارکت آنها را بالا می برد؟
🔘یکی از روش های مفید برای سنجش پاسخ های ارتباطی تان، به عنوان زمینه کلی نظرات تان، مفهوم اعتبار دهی است. اعتبار دهی نشانه پذیرش واقعی درمانجو و شامل جستجوی همدلانه برای توجیه تجربه درمانجو در بافت موجود است(این موضوع که آنها دلیل خوبی برای احساسات، افکار و رفتارهایشان دارند). درمانجویان اغلب نسبت به قضاوت های ما بسیار هشیار هستند. اعتبار دهی به آنها کمک می کند که نفس راحتی بکشند و بدانند که سرزنش در کار ما نیست(ما در تیم آنها هستیم).
💯برای تقویت پیوند درمانی می توانید موارد زیر را در نظر بگیرید:
🔺گوش دهید، گوش دهید، گوش دهید؛ خودتان را به تجربه درمانجو نزدیک کنید.
🔺خوشایند، دوستانه و علاقه مند باشید(شبیه قرار اول)
🔺مراقب واکنش های درمانجو به نظرات، توضیحات، تفسیرها، سوالات و پیشنهادات باشید؛ از فیلتر اتحاد و SRS برای نظارت استفاده کنید.
🔺منعطف باشید: هرکاری که موجب مشارکت درمانجو می شود انجام دهید و مطمئن شوید که درمانجو همدلی، توجه مثبت و اصالت شما را تجربه کرده است.
🔺به مراجع احساس معتبر بودن بدهید. نگرانی های درمانجو را تصدیق کنید و اهمیت کشمکش درمانجو را برجسته کنید. قدردان درمانجویتان باشید. اجازه دهید بدانند شما قدردان و متوجه تلاش های او هستید.
💬سخن آخر: روش های زیادی برای درک و کاربست مهارت های ارتباطی وجود دارد و پژوهش ها، راهنمایی های کلیدی مختلفی را با توجه به آنچه از دیدگاه درمانجو در خصوص نتایج مهم است پیشنهاد می کنند. مهارت های ارتباطی تان را به عنوان یک پروژه و شاید نماد اصلی رشدتان به عنوان درمانگر در نظر بگیرید. چنانچه روش های درگیر کردن درمانجو در کار را اصلاح کردید، پیشرفتتان را ببینید. به خاطر داشته باشید که SRS تنها راهی است که می توانید قطع به یقین بدانید آیا تلاش های رابطه سازی شما نتیجه بخش بوده یا نه.
(انتشار متن با ذکر منبع آزاد است)
مترجم: عاطفه محمدصادق
WWW.mrmz.ir
@markaz_moshavere_zendegi
(قسمت اول)
بری دانکن
✍🏼واقعیت امر این است که اتحاد درمانی نیرومندترین یاور درمانگر است و اثرگذار ترین مولفه در نتایج درمانی است. اتحاد، چارچوبی همه جانبه برای روان درمانی است و به تلاش های آگاهانه و فعالانه برای ایجاد آن نیاز دارد.(اتحاد درمانی از هرگونه رفتار خاص درمانگر فراتر می رود و یک ویژگی و کیفیت خاص درمانگران است که خواستار حداکثر توجه و بهترین مهارت بالینی درمانگر در برخورد با هر مراجع است).
اتحاد، فیلتر اصلی همه حرف ها و اقدامات شماست: آیا چیزی که الان می گویم و انجام می دهم سازنده اتحاد درمانی است یا مخرب آن؟ موارد کمی هستند که ارزش به خطر انداختن اتحاد را داشته باشند. این بدان معنا نیست که هرگز نباید با درمانجویان چالش کنید؛ بلکه بدان معناست که شما باید اجازه این کار را کسب کنید و همیشه عواقب به خطر انداختن آن را مد نظر داشته باشید. حداقل شما به عنوان درمانگر باید در خصوص ارزش چالش با درمانجو گفتگو کنید و برای انجام آن اجازه بگیرید. رفتار ما باید طوری طراحی شود که درمانجو را درگیر فعالیت هدفمند کند. این همان کاری است که اتحاد درمانی انجام می دهد.
👈🏻بوردین(1979) اتحاد را با سه عنصر متقابل تعریف می کند: 1)پیوند بین شما و درمانجو- ادراک درمانجو از همدلی، توجه مثبت و اصالت شما (با تشکر از کارل راجرز) 2)توافق روی اهداف درمانی؛ و 3)توافق روی تکالیف درمان یا چگونگی دستیابی به اهداف، که شامل تمام جزئیات می شود(موضوع گفتگو، تعداد جلسات، مدیریت کنسلی ها، پرداخت دستمزد و غیره).
✔پیوند
بد نیست که هر جلسه با درمانجو را مثل اولین قرار عاشقانه در نظر بگیرید(البته بدون رنگ و بوی عاشقانه، مگر اینکه مسیر شغلی کوتاه مدتی برای خودتان متصور باشید!)؛ همانطور که در اولین قرار شما آگاهانه تلاش می کنید بهترین عملکرد خود را نشان دهید، فعالانه توجه فرد و مشارکت او را جلب کنید، در درمان نیز باید این چنین باشید. این کار نیازمند گوش دادن دقیق، نزدیک ماندن به تجربه درمانجو، نکشاندن بحث به جای دیگر مگر در صورت دعوت، و به عبارت دیگر خوشایند، دوستانه و راحت بودن است. از آنجا که درمانجویان از نظر تجربه شان در روابط صمیمی خیلی متفاوت هستند، انعطاف پذیری شما حائز اهمیت است. به آنچه که درمانجو را به وجد می آورد توجه کنید: چه زمانی آنها به سمت جلو می آیند، صدایشان را بالا می برند، به چشمان شما خیره می شوند، بیشتر حرف می زنند؟ چه موضوعات و روش های ارتباطی فعالیت و مشارکت آنها را بالا می برد؟
🔘یکی از روش های مفید برای سنجش پاسخ های ارتباطی تان، به عنوان زمینه کلی نظرات تان، مفهوم اعتبار دهی است. اعتبار دهی نشانه پذیرش واقعی درمانجو و شامل جستجوی همدلانه برای توجیه تجربه درمانجو در بافت موجود است(این موضوع که آنها دلیل خوبی برای احساسات، افکار و رفتارهایشان دارند). درمانجویان اغلب نسبت به قضاوت های ما بسیار هشیار هستند. اعتبار دهی به آنها کمک می کند که نفس راحتی بکشند و بدانند که سرزنش در کار ما نیست(ما در تیم آنها هستیم).
💯برای تقویت پیوند درمانی می توانید موارد زیر را در نظر بگیرید:
🔺گوش دهید، گوش دهید، گوش دهید؛ خودتان را به تجربه درمانجو نزدیک کنید.
🔺خوشایند، دوستانه و علاقه مند باشید(شبیه قرار اول)
🔺مراقب واکنش های درمانجو به نظرات، توضیحات، تفسیرها، سوالات و پیشنهادات باشید؛ از فیلتر اتحاد و SRS برای نظارت استفاده کنید.
🔺منعطف باشید: هرکاری که موجب مشارکت درمانجو می شود انجام دهید و مطمئن شوید که درمانجو همدلی، توجه مثبت و اصالت شما را تجربه کرده است.
🔺به مراجع احساس معتبر بودن بدهید. نگرانی های درمانجو را تصدیق کنید و اهمیت کشمکش درمانجو را برجسته کنید. قدردان درمانجویتان باشید. اجازه دهید بدانند شما قدردان و متوجه تلاش های او هستید.
💬سخن آخر: روش های زیادی برای درک و کاربست مهارت های ارتباطی وجود دارد و پژوهش ها، راهنمایی های کلیدی مختلفی را با توجه به آنچه از دیدگاه درمانجو در خصوص نتایج مهم است پیشنهاد می کنند. مهارت های ارتباطی تان را به عنوان یک پروژه و شاید نماد اصلی رشدتان به عنوان درمانگر در نظر بگیرید. چنانچه روش های درگیر کردن درمانجو در کار را اصلاح کردید، پیشرفتتان را ببینید. به خاطر داشته باشید که SRS تنها راهی است که می توانید قطع به یقین بدانید آیا تلاش های رابطه سازی شما نتیجه بخش بوده یا نه.
(انتشار متن با ذکر منبع آزاد است)
مترجم: عاطفه محمدصادق
WWW.mrmz.ir
@markaz_moshavere_zendegi
Forwarded from مشاوره زندگی
👥تکیه زدن بر اتحاد درمانی
(قسمت دوم)
بری دانکن
✔اهداف درمانجو
▪در قسمت اول، به توضیح و اهمیت اتحاد درمانی پرداختیم و مولفه های آن را از نگاه بوردین عنوان کردیم. بوردین(1979) اتحاد را با سه مولفه تعریف می کند: الف)پیوند بین شما و درمانجو(ادراک درمانجو از همدلی، توجه مثبت و اصالت شما) ب)توافق روی اهداف درمان؛ و ج)توافق روی تکالیف درمان یا نحوۀ دستیابی به اهداف، که شامل تمام جزئیات کار می شود(موضوع گفتگو، پرداخت دستمزد، تعداد جلسات، مدیریت کنسلی ها و غیره). اتحاد درمانی مثل چهارسه پایه است. همه پایه ها باید وجود داشته باشند(مثل چهار پایه)، اگر یک پایه نباشد یا لق بزند، احتمالا باعث سقوط شما خواهد شد یا به عبارت دیگر، اتحاد متلاشی خواهد شد.
✍🏼مولفه دوم اتحاد درمانی، توافق بر سر اهداف درمانی است. وقتی از درمانجو می پرسیم می خواهد چه تفاوتی در زندگی اش ایجاد کند، برای عقاید و ارزش های آنها در رابطه با مشکل و راه حل آن اهمیت قائل می شویم. صرف نظر از اینکه اهداف آنها در نگاه اول چقدر منطقی یا غیر منطقی به نظر می رسد(مثلا اینکه مشکلات درمانجو توسط دیگران یا حتی شما نامربوط دیده می شوند)، شما باید اهداف درمانجو را ارزشمند بدانید، چرا که اینها خواسته هایی هستند که باعث هیجان و انگیزه درمانجو می شوند و آنها را درگیر فعالیتی سودمند می کنند. اگر اقداماتمان را از فیلتر اتحاد عبور ندهیم، احتمالا درمانجو به اهدافی که مناسب اوست نخواهد رسید. ایجاد اهدافی که با همکاری و تشریک مساعی همراه بوده، روند تغییر را آغاز می کند. مقیاس درجه بندی نتایج(ORS) و SRS ما را در همان مسیر اهداف دلخواه درمانجو قرار می دهد. اگر درمانجویان روی اهدافشان کار نکنند احتمالا ORS سودی نخواهد داشت. بنابراین برای اطمینان از توجه کافی ما به عنوان درمانگر، SRS مستقیما موضوع اهداف را مورد بررسی قرار می دهد.
یکی از مواردی که مربیان و بزرگان درمان مختصر به ما آموخته اند(به عنوان چارچوبی ساده برای روان درمانی) این است که درمانجو را تشویق به کوچک فکر کردن کنیم. یک تغییر در یک جنبه از مشکل اغلب منجر به تغییرات در حوزه های دیگر می شود. نکته شگفت انگیز در خصوص کوچک فکر کردن این است که دستیابی به تغییری کوچک به راحتی تبدیل به نماد حل تمام مشکلات می شود؛ این موضوع مثل اثر اولین دومینو در خط به ظاهر بی پایان مشکلات، حرکت و انرژی خوبی ایجاد می کند. به همین دلیل خوب است که از درمانجو بپرسیم چه چیزی باعث می شود آنها روی مقیاس ORS یک سانتی متر به سمت راست حرکت کنند. یادتان باشد که تجربه ذهنی درمانجو از تغییر اولیه، پیش بینی کننده تغییر مداوم اوست و انتظاری برای پیشرفت و سفری آرام ایجاد می کند.این کار امکانانت بیشتری برای اقدام درمانجو فراهم می کند. قدرت تفکر کوچک را دست کم نگیرید. اولین کورسوی چراغ تبدیل به چراغی پر نور و رسیدن به مقصد نهایی می شود.
⚠نگران نباشید. برخی درمانجویان با ادبیات رفتاری به این فکر نمی کنند که از درمان چه می خواهند و شاید جهان را تکه تکه های قابل مشاهده ملموس ندانند. اشکالی ندارد. شما همیشه می توانید با هرگونه تجربه درمانجو که روی ORS مشخص می کند ارتباط برقرار کنید. ORS فارغ از رغبت درمانجو برای تنظیم اهداف واضح و روشن، سودی که در حوزه های مختلف زندگی در درمان به دست آورده اندازه می گیرد.
(انتشار متن با ذکر منبع آزاد است)
مترجم: عاطفه محمدصادق
@markaz_moshavere_zendegi
(قسمت دوم)
بری دانکن
✔اهداف درمانجو
▪در قسمت اول، به توضیح و اهمیت اتحاد درمانی پرداختیم و مولفه های آن را از نگاه بوردین عنوان کردیم. بوردین(1979) اتحاد را با سه مولفه تعریف می کند: الف)پیوند بین شما و درمانجو(ادراک درمانجو از همدلی، توجه مثبت و اصالت شما) ب)توافق روی اهداف درمان؛ و ج)توافق روی تکالیف درمان یا نحوۀ دستیابی به اهداف، که شامل تمام جزئیات کار می شود(موضوع گفتگو، پرداخت دستمزد، تعداد جلسات، مدیریت کنسلی ها و غیره). اتحاد درمانی مثل چهارسه پایه است. همه پایه ها باید وجود داشته باشند(مثل چهار پایه)، اگر یک پایه نباشد یا لق بزند، احتمالا باعث سقوط شما خواهد شد یا به عبارت دیگر، اتحاد متلاشی خواهد شد.
✍🏼مولفه دوم اتحاد درمانی، توافق بر سر اهداف درمانی است. وقتی از درمانجو می پرسیم می خواهد چه تفاوتی در زندگی اش ایجاد کند، برای عقاید و ارزش های آنها در رابطه با مشکل و راه حل آن اهمیت قائل می شویم. صرف نظر از اینکه اهداف آنها در نگاه اول چقدر منطقی یا غیر منطقی به نظر می رسد(مثلا اینکه مشکلات درمانجو توسط دیگران یا حتی شما نامربوط دیده می شوند)، شما باید اهداف درمانجو را ارزشمند بدانید، چرا که اینها خواسته هایی هستند که باعث هیجان و انگیزه درمانجو می شوند و آنها را درگیر فعالیتی سودمند می کنند. اگر اقداماتمان را از فیلتر اتحاد عبور ندهیم، احتمالا درمانجو به اهدافی که مناسب اوست نخواهد رسید. ایجاد اهدافی که با همکاری و تشریک مساعی همراه بوده، روند تغییر را آغاز می کند. مقیاس درجه بندی نتایج(ORS) و SRS ما را در همان مسیر اهداف دلخواه درمانجو قرار می دهد. اگر درمانجویان روی اهدافشان کار نکنند احتمالا ORS سودی نخواهد داشت. بنابراین برای اطمینان از توجه کافی ما به عنوان درمانگر، SRS مستقیما موضوع اهداف را مورد بررسی قرار می دهد.
یکی از مواردی که مربیان و بزرگان درمان مختصر به ما آموخته اند(به عنوان چارچوبی ساده برای روان درمانی) این است که درمانجو را تشویق به کوچک فکر کردن کنیم. یک تغییر در یک جنبه از مشکل اغلب منجر به تغییرات در حوزه های دیگر می شود. نکته شگفت انگیز در خصوص کوچک فکر کردن این است که دستیابی به تغییری کوچک به راحتی تبدیل به نماد حل تمام مشکلات می شود؛ این موضوع مثل اثر اولین دومینو در خط به ظاهر بی پایان مشکلات، حرکت و انرژی خوبی ایجاد می کند. به همین دلیل خوب است که از درمانجو بپرسیم چه چیزی باعث می شود آنها روی مقیاس ORS یک سانتی متر به سمت راست حرکت کنند. یادتان باشد که تجربه ذهنی درمانجو از تغییر اولیه، پیش بینی کننده تغییر مداوم اوست و انتظاری برای پیشرفت و سفری آرام ایجاد می کند.این کار امکانانت بیشتری برای اقدام درمانجو فراهم می کند. قدرت تفکر کوچک را دست کم نگیرید. اولین کورسوی چراغ تبدیل به چراغی پر نور و رسیدن به مقصد نهایی می شود.
⚠نگران نباشید. برخی درمانجویان با ادبیات رفتاری به این فکر نمی کنند که از درمان چه می خواهند و شاید جهان را تکه تکه های قابل مشاهده ملموس ندانند. اشکالی ندارد. شما همیشه می توانید با هرگونه تجربه درمانجو که روی ORS مشخص می کند ارتباط برقرار کنید. ORS فارغ از رغبت درمانجو برای تنظیم اهداف واضح و روشن، سودی که در حوزه های مختلف زندگی در درمان به دست آورده اندازه می گیرد.
(انتشار متن با ذکر منبع آزاد است)
مترجم: عاطفه محمدصادق
@markaz_moshavere_zendegi
Forwarded from مشاوره زندگی
#ویژه_متخصصان
💯تکیه زدن بر اتحاد درمانی
(قسمت سوم)
✔️تکالیف درمان
اتحاد درمانی فیلتر مرکزی همه حرف ها و اقدامات ما است: آیا در حال حاضر حرفی که می زنم و کاری که انجام می دهم به ایجاد اتحاد درمانی کمک می کند یا آن را به مخاطره می اندازد؟ بوردین (1979) اتحاد را با سه مولفه تعریف می کند: الف)پیوند بین شما و درمانجو(ادراک درمانجو از همدلی، توجه مثبت و اصالت شما) ب)توافق روی اهداف درمان؛ و ج)توافق روی تکالیف درمان یا نحوۀ دستیابی به اهداف.
تکالیف درمان عبارتست از تکنیک ها یا نظرات، موضوعات بحث، فرایند مصاحبه، تعداد جلسات و همه فوت و فن های کار. اهمیت موضوعات به ظاهر ساده ای مثل زمان بندی، کنسلی ها، پرداخت حق الزحمه و ارتباط مابین جلسات را دست کم نگیرید. همه اینها ابعادی از کار هستند و می توانند به نفع یا ضرر اتحاد درمانی محسوب شوند.همه رفتارهای شما باید از فیلتر اتحاد عبور کند(هر اقدام شما تجلی اتحاد است).مطالعات ما نشان داد که بالاترین دسته شکایات درمانجویان فقط به بُعد اتحاد مربوط می شود.
کمک گرفتن از درمانجو برای تنظیم تکالیف درمانی علاوه بر اینکه احترام به توانایی درمانجو است، تلاش ما برای تشریک مساعی را نیز نشان می دهد. این موضوع احتمالا بزرگترین نقطه کور اتحاد درمانی برای ما است. با این وجود، ما قرار است که متخصص باشیم، درست است؟ قسمت زیبای تنظیم تکالیف درمان به صورت مشارکتی این است که نه تنها مطمئن می شویم اتحاد درمانی لازمه کار است، بلکه این فرایند انگیزه ای مداوم برای بسط افق های نظری مان فراهم می کند. مذاکره در مورد تکالیف درمانی گامی برای یادگیری چیزهای جدید، گسترش دانش های مفهومی و وسعت بخشیدن به دانش نظری شما است.
اتحاد، به ارائه فنون یا درمان مشخص بستگی دارد(چارچوبی برای درک یا حل مشکل). اگر درمانجو در کارها و تکالیف درمانی مشارکت داده نشود یا در انجام آن شکست بخورد، درمان موثر نخواهد بود و لازم است تغییری صورت گیرد. تکنیک ها در اصل، اتحاد در عمل هستند؛ به عبارت دیگر ارائه توضیحی برای مشکلات درمانجو و چاره جویی برای آنها(بیان عقیده درمانگر به امید اینکه چنین پاسخ هایی در درمانجو ایجاد کند). درواقع شما نمی توانید اتحاد بدون درمان(توافق بین درمانجو و درمانگر درباره نحوۀ رسیدن به اهداف درمانی) داشته باشید. همینطور شما نمی توانید بدون یک روش مناسب (هم برای درمانگر و هم درمانجو) در خصوص درک نحوۀ وقوع تغییر، انتظار مثبتی برای تغییر داشته باشید.
در اینجاست که انواع مدل ها و تکنیک ها برجسته می شوند. سوال این است: آیا این مدل یا تکنیک، تقویت کننده اتحاد است یا نه؟ آیا این تکنیک مناسب درمانجو است یا نه؟ آیا کاربست این تکنیک به اتحاد درمانی کمک می کند یا مانع آن می شود؟ آیا این فن چیزی هست که شما و درمانجو از پس آن بر بیایید؟ شما هم اینجا مهم هستید. اگر به رویکردی که در پیش گرفته اید اعتقاد ندارید پس رویکرد خوبی نخواهد بود. آیا می توانید نظرات درمانجو در مورد اینکه دوست دارد چطور به او کمک شود بپذیرید؟ اینجا است که مهارت های شما در برقراری اتحاد نقش دارد: توانایی بین فردی شما برای کشف نظرات درمانجو، گفتگو در مورد گزینه های موجود، تشریک مساعی برای طرح ریزی و گفتگو در مورد هر تغییری که درمانجو سودمند دانسته است.
مقیاس درجه بندیی جلسات(SRS) به شما کمک می کند در مسیری درست تکالیف درمان را پیگیری کنید و مطمئن شوید که رویکرد شما مناسب درمانجو است.
نکته پایانی: اکثر درمانگران در دو مولفه اصلی اتحاد درمانی عملکرد خوبی دارند اما توافق در مورد تکالیف درمان همچنان یک نقطه کور است. شما بدون توافق در مورد نه تنها اهداف درمان بلکه نحوه ای که درمان مسائل را مورد بررسی قرار می دهد، نمی توانید اتحاد درمانی خوبی داشته باشید. اتحاد مانند سه پایه است. اگر یکی از پایه ها نباشد یا لق بزند احتمالا سقوط خواهید کرد...
(انتشار متن با ذکر منبع آزاد است)
مترجم: عاطفه محمدصادق
این متن به سفارش مرکز مشاوره زندگی تهیه شده است.
@markaz_moshavere_zendegi
💯تکیه زدن بر اتحاد درمانی
(قسمت سوم)
✔️تکالیف درمان
اتحاد درمانی فیلتر مرکزی همه حرف ها و اقدامات ما است: آیا در حال حاضر حرفی که می زنم و کاری که انجام می دهم به ایجاد اتحاد درمانی کمک می کند یا آن را به مخاطره می اندازد؟ بوردین (1979) اتحاد را با سه مولفه تعریف می کند: الف)پیوند بین شما و درمانجو(ادراک درمانجو از همدلی، توجه مثبت و اصالت شما) ب)توافق روی اهداف درمان؛ و ج)توافق روی تکالیف درمان یا نحوۀ دستیابی به اهداف.
تکالیف درمان عبارتست از تکنیک ها یا نظرات، موضوعات بحث، فرایند مصاحبه، تعداد جلسات و همه فوت و فن های کار. اهمیت موضوعات به ظاهر ساده ای مثل زمان بندی، کنسلی ها، پرداخت حق الزحمه و ارتباط مابین جلسات را دست کم نگیرید. همه اینها ابعادی از کار هستند و می توانند به نفع یا ضرر اتحاد درمانی محسوب شوند.همه رفتارهای شما باید از فیلتر اتحاد عبور کند(هر اقدام شما تجلی اتحاد است).مطالعات ما نشان داد که بالاترین دسته شکایات درمانجویان فقط به بُعد اتحاد مربوط می شود.
کمک گرفتن از درمانجو برای تنظیم تکالیف درمانی علاوه بر اینکه احترام به توانایی درمانجو است، تلاش ما برای تشریک مساعی را نیز نشان می دهد. این موضوع احتمالا بزرگترین نقطه کور اتحاد درمانی برای ما است. با این وجود، ما قرار است که متخصص باشیم، درست است؟ قسمت زیبای تنظیم تکالیف درمان به صورت مشارکتی این است که نه تنها مطمئن می شویم اتحاد درمانی لازمه کار است، بلکه این فرایند انگیزه ای مداوم برای بسط افق های نظری مان فراهم می کند. مذاکره در مورد تکالیف درمانی گامی برای یادگیری چیزهای جدید، گسترش دانش های مفهومی و وسعت بخشیدن به دانش نظری شما است.
اتحاد، به ارائه فنون یا درمان مشخص بستگی دارد(چارچوبی برای درک یا حل مشکل). اگر درمانجو در کارها و تکالیف درمانی مشارکت داده نشود یا در انجام آن شکست بخورد، درمان موثر نخواهد بود و لازم است تغییری صورت گیرد. تکنیک ها در اصل، اتحاد در عمل هستند؛ به عبارت دیگر ارائه توضیحی برای مشکلات درمانجو و چاره جویی برای آنها(بیان عقیده درمانگر به امید اینکه چنین پاسخ هایی در درمانجو ایجاد کند). درواقع شما نمی توانید اتحاد بدون درمان(توافق بین درمانجو و درمانگر درباره نحوۀ رسیدن به اهداف درمانی) داشته باشید. همینطور شما نمی توانید بدون یک روش مناسب (هم برای درمانگر و هم درمانجو) در خصوص درک نحوۀ وقوع تغییر، انتظار مثبتی برای تغییر داشته باشید.
در اینجاست که انواع مدل ها و تکنیک ها برجسته می شوند. سوال این است: آیا این مدل یا تکنیک، تقویت کننده اتحاد است یا نه؟ آیا این تکنیک مناسب درمانجو است یا نه؟ آیا کاربست این تکنیک به اتحاد درمانی کمک می کند یا مانع آن می شود؟ آیا این فن چیزی هست که شما و درمانجو از پس آن بر بیایید؟ شما هم اینجا مهم هستید. اگر به رویکردی که در پیش گرفته اید اعتقاد ندارید پس رویکرد خوبی نخواهد بود. آیا می توانید نظرات درمانجو در مورد اینکه دوست دارد چطور به او کمک شود بپذیرید؟ اینجا است که مهارت های شما در برقراری اتحاد نقش دارد: توانایی بین فردی شما برای کشف نظرات درمانجو، گفتگو در مورد گزینه های موجود، تشریک مساعی برای طرح ریزی و گفتگو در مورد هر تغییری که درمانجو سودمند دانسته است.
مقیاس درجه بندیی جلسات(SRS) به شما کمک می کند در مسیری درست تکالیف درمان را پیگیری کنید و مطمئن شوید که رویکرد شما مناسب درمانجو است.
نکته پایانی: اکثر درمانگران در دو مولفه اصلی اتحاد درمانی عملکرد خوبی دارند اما توافق در مورد تکالیف درمان همچنان یک نقطه کور است. شما بدون توافق در مورد نه تنها اهداف درمان بلکه نحوه ای که درمان مسائل را مورد بررسی قرار می دهد، نمی توانید اتحاد درمانی خوبی داشته باشید. اتحاد مانند سه پایه است. اگر یکی از پایه ها نباشد یا لق بزند احتمالا سقوط خواهید کرد...
(انتشار متن با ذکر منبع آزاد است)
مترجم: عاطفه محمدصادق
این متن به سفارش مرکز مشاوره زندگی تهیه شده است.
@markaz_moshavere_zendegi
Forwarded from کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی (Ali Feizi)
راهنمای_مداخله_در_بحران_الگوی_شش_قدمی.pdf
259 KB
راهنمای مداخله در بحران:
الگویی شش قدمی
ترجمه و تلخیص:
عاطفه محمد صادق
(دانشجوی دکتری مشاوره)
علی فیضی
(دکتری روانشناسی سلامت)
الگویی شش قدمی
ترجمه و تلخیص:
عاطفه محمد صادق
(دانشجوی دکتری مشاوره)
علی فیضی
(دکتری روانشناسی سلامت)
امکان خطا کردن در محیطی امن و دور از شرمزدگی، یک ضرورت لازم برای پرورش مهارتهای حرفهای است. ایجاد فرهنگ خبرگی در رواندرمانی و خدمات روانشناسی با استفاده از یافتههای علمی دربارۀ #تمرین_عامدانه، شیوهای موثر برای ساختن چنین محیطهایی است.
Forwarded from اتچ بات
فایل صوتی
خبرگی در رواندرمانی
قسمت اول
❌این صوت مناسب روانشناسان و مشاوران است
این فایل صوت جلسه لایو بنده در اینستاگرام با همین موضوع است که بصورت مشترک با آقای دکتر فیضی اجرا شده است
#محمدترکمان_روانشناس
@sepidarclinic
خبرگی در رواندرمانی
قسمت اول
❌این صوت مناسب روانشناسان و مشاوران است
این فایل صوت جلسه لایو بنده در اینستاگرام با همین موضوع است که بصورت مشترک با آقای دکتر فیضی اجرا شده است
#محمدترکمان_روانشناس
@sepidarclinic
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
فایل صوتی
خبرگی در رواندرمانی
قسمت دوم و پایانی
❌این صوت مناسب روانشناسان و مشاوران است
این فایل صوت جلسه لایو بنده در اینستاگرام با همین موضوع است که بصورت مشترک با آقای دکتر فیضی اجرا شده است
#محمدترکمان_روانشناس
@sepidarclinic
خبرگی در رواندرمانی
قسمت دوم و پایانی
❌این صوت مناسب روانشناسان و مشاوران است
این فایل صوت جلسه لایو بنده در اینستاگرام با همین موضوع است که بصورت مشترک با آقای دکتر فیضی اجرا شده است
#محمدترکمان_روانشناس
@sepidarclinic
Telegram
attach 📎
مساله خبرگی در رواندرمانی.pdf
1.1 MB
اسلایدهای لایو اینستاگرامی با عنوان «خبرگی در رواندرمانی»
تمرین عامدانه برای بهبود مهارتها در رواندرمانی و مشاوره:به چه بپردازیم و چگونه تمرین کنیم؟
(بخش اول)
دکتر علی فیضی
یافتههای پژوهشی دربارۀ خبرگی و مهارت در رواندرمانی نشان میدهد که بهبود یافتن مهارتهای بالینی درمانگر مشروط به دو نکته است: یکی این که رواندرمانگر به صورت منظمی بر نتایج کار خود به صورت جلسه به جلسه نظارت کند و دیگر این که بر اساس بازخوردهایی که از این طریق و نیز یک یا چند مشاور ماهر میگیرد برای بهبود مهارتهای خود دست به تمرین عامدانه بزند.
دو طبقۀ عمدۀ مهارتهای رواندرمانی وجود دارد که میتوانیم به تمرین عامدانۀ آنها بپردازیم:
1️⃣ مهارتهای اساسی رواندرمانی یا مهارتهای ارتباطی بینفردی
2️⃣ مهارتهای اختصاصی مربوط به یک الگوی خاص درمانی
اجازه بدهید اول ببینیم که مرور شواهد پژوهشی نشان میدهد که انتخاب کدام دسته از این مهارتها اولویت و اثربخشی بیشتری دارد؟
مهارتهای ارتباطی بینفردی شامل هماهنگی با درمانجو، همدلی و پاسخگویی میشوند. مهارتهای ارتباطی برای همۀ الگوهای بزرگ رواندرمانی لازماند. نکتۀ جالب در این مورد این مهارتها آن است که یافتههای پژوهشی نشان میدهند تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگران بر نتیجۀ درمان در مقایسه با الگوی انتخابی آنها یا وفاداریشان به یک الگو، *ده برابر* بیشتر است!
به این ترتیب به نظر میرسد که مهارتهای ارتباطی در اولویت بیشتری قرار دارند؛ با این حال بدیهی است که انتخاب بین این مهارتها در مرحلۀ اول وابسته به این است که عملکرد خود را به دقت مشاهده کرده و بر اساس بازخوردی که از درمانجویان خود یا یک مربی مهارتآموزی میگیرید دست به گزینش بزنید. اما چگونه میتوان به صورت عملی در مورد مهارتهای مشخصشده به تمرین عامدانه پرداخت؟
در قسمت بعدی راهنماییهای کوتاهی در این مورد ارائه میدهم.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
(بخش اول)
دکتر علی فیضی
یافتههای پژوهشی دربارۀ خبرگی و مهارت در رواندرمانی نشان میدهد که بهبود یافتن مهارتهای بالینی درمانگر مشروط به دو نکته است: یکی این که رواندرمانگر به صورت منظمی بر نتایج کار خود به صورت جلسه به جلسه نظارت کند و دیگر این که بر اساس بازخوردهایی که از این طریق و نیز یک یا چند مشاور ماهر میگیرد برای بهبود مهارتهای خود دست به تمرین عامدانه بزند.
دو طبقۀ عمدۀ مهارتهای رواندرمانی وجود دارد که میتوانیم به تمرین عامدانۀ آنها بپردازیم:
1️⃣ مهارتهای اساسی رواندرمانی یا مهارتهای ارتباطی بینفردی
2️⃣ مهارتهای اختصاصی مربوط به یک الگوی خاص درمانی
اجازه بدهید اول ببینیم که مرور شواهد پژوهشی نشان میدهد که انتخاب کدام دسته از این مهارتها اولویت و اثربخشی بیشتری دارد؟
مهارتهای ارتباطی بینفردی شامل هماهنگی با درمانجو، همدلی و پاسخگویی میشوند. مهارتهای ارتباطی برای همۀ الگوهای بزرگ رواندرمانی لازماند. نکتۀ جالب در این مورد این مهارتها آن است که یافتههای پژوهشی نشان میدهند تاثیر مهارتهای ارتباطی درمانگران بر نتیجۀ درمان در مقایسه با الگوی انتخابی آنها یا وفاداریشان به یک الگو، *ده برابر* بیشتر است!
به این ترتیب به نظر میرسد که مهارتهای ارتباطی در اولویت بیشتری قرار دارند؛ با این حال بدیهی است که انتخاب بین این مهارتها در مرحلۀ اول وابسته به این است که عملکرد خود را به دقت مشاهده کرده و بر اساس بازخوردی که از درمانجویان خود یا یک مربی مهارتآموزی میگیرید دست به گزینش بزنید. اما چگونه میتوان به صورت عملی در مورد مهارتهای مشخصشده به تمرین عامدانه پرداخت؟
در قسمت بعدی راهنماییهای کوتاهی در این مورد ارائه میدهم.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
✅تمرین عامدانه برای بهبود مهارتها در رواندرمانی و مشاوره:به چه بپردازیم و چکار کنیم؟
(بخش دوم)
دکتر علی فیضی
1️⃣ هر هفته، در صد و چهل کلمه بنویسید که در اتاق درمان چه اشتباهی انجام دادید؟ (مثلاً همدلی ضعیف، عدم دستور کار گزینی، عدم هماهنگی زبان بدن و کلام، درنیافتن رفتارهای اجتنابی یا دفاعها درون جلسه)
2️⃣ هر هفته، در صد و چهل کلمه بنویسید که در اتاق درمان چه مهارتی را به خوبی انجام دادید؟ (تفسیر، ارائۀ تکنیک گسلش شناختی یا بازسازی شناختی و ...)
3️⃣ سه ماه بعد به این مجموعه نوشتههای خود برگردید و به دنبال اشتباهاتی باشید که بارها و بارها انجام دادید. اکنون در حال فهمیدن الگوی نقایص مهارتی خود هستید. ( نقص در شکل دهی به ارتباط درمانی، نقص در رسیدن به توافق درمانی/مشارکت در هدفگزینی و ...)
4️⃣ حالا به دنبال مربی مهارتسازی بروید. آن مربی که دقیقا برای رفع اشتباهات مکرر شما، میتواند مهارتهای دقیق و روشن به شما برای تمرین ارائه بدهد. (خردهمهارتهای موجود در الگوهایی که نقص شما را نشان میدهد: همدلی، هدفگزینی، تقویت رفتارهای بهبودی به محض وقوع)
5️⃣ مهارتها را به صورت مداوم تمرین کنید و به صورت مداوم از درمانجو و مربی خود بازخورد بگیرید. در این مسیر همچنان آنچه اشتباه انجام میدهید و آنچه خوب انجام میدهید را ضبط و ثبت کنید.
6️⃣ با نگاه به آنچه در مورد اشتباهات و اقدامات ماهرانۀ خود ثبت کردهاید، همین که متوجه شدید یک نقص مهارتی را رفع کردهاید اکنون به سراغ بخش دیگری که در آن نقص دارید حرکت کنید. (الان به خوبی همدلی میکنم، حالا میروم سراغ خرده مهارت مشخصسازی دستورکار یا خرده مهارتی برای تنظیم اضطراب یا اولین خرده مهارت فرایند نومیدی سازنده)
7️⃣ وقتی مجموعۀ مهارتهای جایگزین را تمرین کرده و آنها را بهبود دادید میتوانید آنها را به هم پیوند داده و یک الگوی بزرگ مهارتی را تمرین کنید (به عنوان مثال همدلی را به مشخصسازی دستور کار و سپس تشخیص رفتارهای اجتنابی داخل جلسه و سپس تعبیر مناسب/متوقفسازی رفتار/مواجه ساختن درمانجو با محرک اجتنابی/پرسش از کارآمدی رفتار اجتنابی و سپس تکنیک خاص مربوط به رویکردتان برای هدایت درمانجو به رفتاری موثرتر وصل کنید. اینگونه الگویی برای مداخلۀ موثر را دارید تمرین میکنید.)
👇🏻👇🏻👇🏻
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
(بخش دوم)
دکتر علی فیضی
1️⃣ هر هفته، در صد و چهل کلمه بنویسید که در اتاق درمان چه اشتباهی انجام دادید؟ (مثلاً همدلی ضعیف، عدم دستور کار گزینی، عدم هماهنگی زبان بدن و کلام، درنیافتن رفتارهای اجتنابی یا دفاعها درون جلسه)
2️⃣ هر هفته، در صد و چهل کلمه بنویسید که در اتاق درمان چه مهارتی را به خوبی انجام دادید؟ (تفسیر، ارائۀ تکنیک گسلش شناختی یا بازسازی شناختی و ...)
3️⃣ سه ماه بعد به این مجموعه نوشتههای خود برگردید و به دنبال اشتباهاتی باشید که بارها و بارها انجام دادید. اکنون در حال فهمیدن الگوی نقایص مهارتی خود هستید. ( نقص در شکل دهی به ارتباط درمانی، نقص در رسیدن به توافق درمانی/مشارکت در هدفگزینی و ...)
4️⃣ حالا به دنبال مربی مهارتسازی بروید. آن مربی که دقیقا برای رفع اشتباهات مکرر شما، میتواند مهارتهای دقیق و روشن به شما برای تمرین ارائه بدهد. (خردهمهارتهای موجود در الگوهایی که نقص شما را نشان میدهد: همدلی، هدفگزینی، تقویت رفتارهای بهبودی به محض وقوع)
5️⃣ مهارتها را به صورت مداوم تمرین کنید و به صورت مداوم از درمانجو و مربی خود بازخورد بگیرید. در این مسیر همچنان آنچه اشتباه انجام میدهید و آنچه خوب انجام میدهید را ضبط و ثبت کنید.
6️⃣ با نگاه به آنچه در مورد اشتباهات و اقدامات ماهرانۀ خود ثبت کردهاید، همین که متوجه شدید یک نقص مهارتی را رفع کردهاید اکنون به سراغ بخش دیگری که در آن نقص دارید حرکت کنید. (الان به خوبی همدلی میکنم، حالا میروم سراغ خرده مهارت مشخصسازی دستورکار یا خرده مهارتی برای تنظیم اضطراب یا اولین خرده مهارت فرایند نومیدی سازنده)
7️⃣ وقتی مجموعۀ مهارتهای جایگزین را تمرین کرده و آنها را بهبود دادید میتوانید آنها را به هم پیوند داده و یک الگوی بزرگ مهارتی را تمرین کنید (به عنوان مثال همدلی را به مشخصسازی دستور کار و سپس تشخیص رفتارهای اجتنابی داخل جلسه و سپس تعبیر مناسب/متوقفسازی رفتار/مواجه ساختن درمانجو با محرک اجتنابی/پرسش از کارآمدی رفتار اجتنابی و سپس تکنیک خاص مربوط به رویکردتان برای هدایت درمانجو به رفتاری موثرتر وصل کنید. اینگونه الگویی برای مداخلۀ موثر را دارید تمرین میکنید.)
👇🏻👇🏻👇🏻
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
نقصانهای_نظارت_بالینی_سوپرویژن_چطور_رفعشان_کنیم؟.pdf
222 KB
شما هم حتمالاً مثل بسیاری از رواندرمانگران، دریافت نظارت بالینی را بخش مکمل رشد حرفهای خودتان در نظر میگیرید (منبع شمارۀ یک). من مخصوصا وقتی که در کار با یک درمانجو گرفتار شدهام و پیشرفت نمیکنم تصورش هم برایم سخت است کسی را نداشته باشم که با او مشورت کنم.
نظارت بالینی را به عنوان «فن تعلیمی شاخص» در حوزۀ رواندرمانی برشمردهاند (منبع شمارۀ دو). ادوارد واتکینز در مطالعۀ مهمی که به سال دو هزار و یازده میلادی انجام داد(منبع شمارۀ سه) یافتههای 30 سال پژوهش دربارۀ نظارت بالینی را مرور کرده است (خواندن آن را به شدت توصیه میکنم). او هیجده مطالعۀ تجربی را یافته که به طور خاص به سنجش تاثیر دریافت نظارت بالینی بر نتایج درمانجو پرداختهاند. دکتر واتکینز اشاره میکند که از هیجده مطالعه، تنها یازده مطالعه تاثیر نظارت بالینی به نتیجۀ درمان را نشان داد. او مینویسد: «دادههای جمعشده به نظر میرسد که چندان موضوع را روشنتر نکردند. به نظر میرسد که امروز هم (مثل سی سال قبل) نمیتوانیم بگوییم نظارت بالینی منجر به بهبود نتایجی میشود که درمانجویان از رواندرمانی به دست میآورند.»
نظارت بالینی را به عنوان «فن تعلیمی شاخص» در حوزۀ رواندرمانی برشمردهاند (منبع شمارۀ دو). ادوارد واتکینز در مطالعۀ مهمی که به سال دو هزار و یازده میلادی انجام داد(منبع شمارۀ سه) یافتههای 30 سال پژوهش دربارۀ نظارت بالینی را مرور کرده است (خواندن آن را به شدت توصیه میکنم). او هیجده مطالعۀ تجربی را یافته که به طور خاص به سنجش تاثیر دریافت نظارت بالینی بر نتایج درمانجو پرداختهاند. دکتر واتکینز اشاره میکند که از هیجده مطالعه، تنها یازده مطالعه تاثیر نظارت بالینی به نتیجۀ درمان را نشان داد. او مینویسد: «دادههای جمعشده به نظر میرسد که چندان موضوع را روشنتر نکردند. به نظر میرسد که امروز هم (مثل سی سال قبل) نمیتوانیم بگوییم نظارت بالینی منجر به بهبود نتایجی میشود که درمانجویان از رواندرمانی به دست میآورند.»
رواندرمانگر_ممتاز_کاشف_فروتن_خطاهای_خود_است!.pdf
138.1 KB
رواندرمانگر ممتاز کاشف فروتن خطاهای خود است!
(بخش اول)
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
اغلب انسانها وقتی میخواهند مهارتها و ویژگیهای خود را ارزیابی کنند به شدت در معرض خودفریبی قرار دارند؛ اگر بخواهیم نرمتر این مساله را بیان کنیم میتوانیم بگویی که انسانها در خودارزیابی مهارتهایشان ضعیف عمل میکنند. مسالهای که به سرعت میخواهم به آن بپردازم این است که اشتغال به حرفۀ رواندرمانی و مشاوره در این مورد باعث کسب مزیت خاصی نمیشود. اگر رواندرمانگر و مشاورید احتمالا از خواندن سطرهای قبلی چندان خوشتان نمیآید. لطفا بدانید نیت من در نهایت کمک به ایجاد فرهنگ خبرگی و ممتازی در رواندرمانی است و امیدوارم به خاطر تلخ بودن پیام به پیامآور شلیک نکنید. خوب طبق معمول بهتر است بروم سراغ پژوهشها تا مشکل و راهحلهای احتمالی رفع آن را بهتر متوجه بشویم.
(بخش اول)
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
اغلب انسانها وقتی میخواهند مهارتها و ویژگیهای خود را ارزیابی کنند به شدت در معرض خودفریبی قرار دارند؛ اگر بخواهیم نرمتر این مساله را بیان کنیم میتوانیم بگویی که انسانها در خودارزیابی مهارتهایشان ضعیف عمل میکنند. مسالهای که به سرعت میخواهم به آن بپردازم این است که اشتغال به حرفۀ رواندرمانی و مشاوره در این مورد باعث کسب مزیت خاصی نمیشود. اگر رواندرمانگر و مشاورید احتمالا از خواندن سطرهای قبلی چندان خوشتان نمیآید. لطفا بدانید نیت من در نهایت کمک به ایجاد فرهنگ خبرگی و ممتازی در رواندرمانی است و امیدوارم به خاطر تلخ بودن پیام به پیامآور شلیک نکنید. خوب طبق معمول بهتر است بروم سراغ پژوهشها تا مشکل و راهحلهای احتمالی رفع آن را بهتر متوجه بشویم.
رواندرمانگر ممتاز کاشف فروتن خطاهای خود است!
(بخش دوم)
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در بخش اول به این سوال رسیدیم که چرا درمانگران هرچه خود را ماهرتر قلمداد میکردند نتایج ضعیفتری میگرفتند؟ و جرا تقریبا هرکسی که بدون در نظر گرفتن نتایج واقعی کارش، مهارتهای رواندرمانی خودش را خوب و کمنقص تصور میکند به احتمال قوی همین قضیه دربارۀ او هم صادق است؟
2. اولین دلیل به پدیدۀ توهم اعتبار مرتبط است
از هر زن و شوهری که با هم زندگی میکنند بپرسید که هرکدام از آ«ها چند درصد از کارهای خانه را انجام میدهند مجموع تخمین آنها بیش از صد درصد خواهد شد. اولین روانشناسی که نوبل اقتصاد برد (دکتر دانیل کانمن) این سوگیری در خودارزیابی را به عنوان «توهم اعتبار» توصیف میکند (منبع شماره چهار). او این پدیده را به عنوان مغالطهای توصیف میکند که در آن تواناییهای خود را به طور شهودی ارزیابی میکنیم (بی آنکه از منابع بیرونی برای رد یا تایید این ارزیابی شهودی استفاده کنیم). این مغالطه در میان متخصصین و حرفهایها به دلیل سوگیری خوشبینانۀ متخصص دربارۀ توانمندیاش دربارۀ پیشبینی آینده و تصمیمگیری اتفاق میافتد. به عنوان مثال دکتر کانمن دریافت متخصصینی که ارزیابیهای سیاسی میکنند، خرید و فروشندگان حرفهای سهام و مشاورین مالی نه تنها پیشبینی غلط انجام میدهند بلکه به ارزیابیهای خود بسیار اطمینان دارند. سوگیریهای مشابهی در زمینۀ خودارزیابی در میان پزشکان نیز یافته شده است (منبع شمارۀ پنج).
در کار ما به عنوان رواندرمانگر، مقدار سالمی از خوشبینی باعث میشود به کار خود ادامه دهیم؛ اما فقط تکیه کردن به شهود و اعتماد به نفس بدون توجه به دادههای مستند دربارۀ سطح مهارت، منجر به خودارزیابی خوشبینانه و زوال مهارت و اثربخشی خواهد شد.
2. رواندرمانگر ممتاز کاشف فروتن خطاهای خود است
پژوهشهای قبلی دربارۀ رواندرمانی بعضی شیوههای بهبود مهارت را نشان میدهد. گروه پروژۀ پژوهشی واندربیلت دریافت که درمانگران موثر نسبت به درمانگران ضعیف، بیشتر از کار خود انتقاد میکنند و اشتباهات بیشتری را گزارش میدهند (منبع شمارۀ شش). در پژوهش دیگری معلوم شد، پریشان خاطر بودن درمانگری دربارۀ مهارتش که «شک به خود حرفهای» نامیده میشود اثر مثبتی روی درجهبندی «درمانجو» از اتحاد درمانی داشت (منبع شمارۀ هفت). به عبارت دیگر میزان شک به خود حرفهای هرچه بالاتر باشد، منجر به نگرش گشودهتر درمانگر نسبت به تصدیق کمبودها و نقصهای مهارتیاش میشود و همین در نتیجه باعث میشود با درمانجو اتحاد درمانی قویتری برقرار کند . این پژوهشها نشان میدهند که درمانگر موثر دقیقتر خودارزیابی کرده و بیشتر به دنبال راههایی برای بهبود عملکرد خود است.
نتجیۀ جالبی که میتوان گرفت این است که آن درمانگرانی که فکر میکنند مبتدیاند بیشتر شبیه متخصصان ماهر عمل میکنند و آنها که فکر میکنند متخصصان ماهریاند بیشتر شبیه تازهکاران کارنابلد عمل میکنند.
در بخش بعدی به شیوههای بهبود مهارت در رواندرمانی از طریق بازخورد گرفتن از درمانجو و دریافت نظارت بالینی و نیز پرهیز از گرفتار شدن در توهم اعتبار میپردازم.
شایان ذکر است منبع و الهامبخش جملاتی که مطالعه کردید نوشتهای از دکتر داریل چو در سایت شخصیشان با این عنوان است:
Why Our Self-Assessments Might be a Delusion of Reality.
https://darylchow.com/frontiers
منابع:
4. Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. New York, NY: Farrar, Straus and Giroux; US.
5. Davis, D. A., Mazmanian, P. E., Fordis, M., Van Harrison, R., Thorpe, K. E., & Perrier, L. (2006). Accuracy of physician self-assessment compared with observed measures of competence: A systematic review. JAMA, 296(9), 1094-1102. doi:10.1001/jama.296.9.1094
6. Najavits, L. M., & Strupp, H. H. (1994). Differences in the effectiveness of psychodynamic therapists: A process-outcome study. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training, 31(1), 114-123 6. Najavits, L. M., & Strupp, H. H. (1994). Differences in the effectiveness of psychodynamic therapists: A process-outcome study. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training, 31(1), 114-123.
7. Lambert, M. J., & Shimokawa, K. (2011). Collecting client feedback. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training March, 48(1), 72-79. doi:10.1037/a0022238
(بخش دوم)
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
در بخش اول به این سوال رسیدیم که چرا درمانگران هرچه خود را ماهرتر قلمداد میکردند نتایج ضعیفتری میگرفتند؟ و جرا تقریبا هرکسی که بدون در نظر گرفتن نتایج واقعی کارش، مهارتهای رواندرمانی خودش را خوب و کمنقص تصور میکند به احتمال قوی همین قضیه دربارۀ او هم صادق است؟
2. اولین دلیل به پدیدۀ توهم اعتبار مرتبط است
از هر زن و شوهری که با هم زندگی میکنند بپرسید که هرکدام از آ«ها چند درصد از کارهای خانه را انجام میدهند مجموع تخمین آنها بیش از صد درصد خواهد شد. اولین روانشناسی که نوبل اقتصاد برد (دکتر دانیل کانمن) این سوگیری در خودارزیابی را به عنوان «توهم اعتبار» توصیف میکند (منبع شماره چهار). او این پدیده را به عنوان مغالطهای توصیف میکند که در آن تواناییهای خود را به طور شهودی ارزیابی میکنیم (بی آنکه از منابع بیرونی برای رد یا تایید این ارزیابی شهودی استفاده کنیم). این مغالطه در میان متخصصین و حرفهایها به دلیل سوگیری خوشبینانۀ متخصص دربارۀ توانمندیاش دربارۀ پیشبینی آینده و تصمیمگیری اتفاق میافتد. به عنوان مثال دکتر کانمن دریافت متخصصینی که ارزیابیهای سیاسی میکنند، خرید و فروشندگان حرفهای سهام و مشاورین مالی نه تنها پیشبینی غلط انجام میدهند بلکه به ارزیابیهای خود بسیار اطمینان دارند. سوگیریهای مشابهی در زمینۀ خودارزیابی در میان پزشکان نیز یافته شده است (منبع شمارۀ پنج).
در کار ما به عنوان رواندرمانگر، مقدار سالمی از خوشبینی باعث میشود به کار خود ادامه دهیم؛ اما فقط تکیه کردن به شهود و اعتماد به نفس بدون توجه به دادههای مستند دربارۀ سطح مهارت، منجر به خودارزیابی خوشبینانه و زوال مهارت و اثربخشی خواهد شد.
2. رواندرمانگر ممتاز کاشف فروتن خطاهای خود است
پژوهشهای قبلی دربارۀ رواندرمانی بعضی شیوههای بهبود مهارت را نشان میدهد. گروه پروژۀ پژوهشی واندربیلت دریافت که درمانگران موثر نسبت به درمانگران ضعیف، بیشتر از کار خود انتقاد میکنند و اشتباهات بیشتری را گزارش میدهند (منبع شمارۀ شش). در پژوهش دیگری معلوم شد، پریشان خاطر بودن درمانگری دربارۀ مهارتش که «شک به خود حرفهای» نامیده میشود اثر مثبتی روی درجهبندی «درمانجو» از اتحاد درمانی داشت (منبع شمارۀ هفت). به عبارت دیگر میزان شک به خود حرفهای هرچه بالاتر باشد، منجر به نگرش گشودهتر درمانگر نسبت به تصدیق کمبودها و نقصهای مهارتیاش میشود و همین در نتیجه باعث میشود با درمانجو اتحاد درمانی قویتری برقرار کند . این پژوهشها نشان میدهند که درمانگر موثر دقیقتر خودارزیابی کرده و بیشتر به دنبال راههایی برای بهبود عملکرد خود است.
نتجیۀ جالبی که میتوان گرفت این است که آن درمانگرانی که فکر میکنند مبتدیاند بیشتر شبیه متخصصان ماهر عمل میکنند و آنها که فکر میکنند متخصصان ماهریاند بیشتر شبیه تازهکاران کارنابلد عمل میکنند.
در بخش بعدی به شیوههای بهبود مهارت در رواندرمانی از طریق بازخورد گرفتن از درمانجو و دریافت نظارت بالینی و نیز پرهیز از گرفتار شدن در توهم اعتبار میپردازم.
شایان ذکر است منبع و الهامبخش جملاتی که مطالعه کردید نوشتهای از دکتر داریل چو در سایت شخصیشان با این عنوان است:
Why Our Self-Assessments Might be a Delusion of Reality.
https://darylchow.com/frontiers
منابع:
4. Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. New York, NY: Farrar, Straus and Giroux; US.
5. Davis, D. A., Mazmanian, P. E., Fordis, M., Van Harrison, R., Thorpe, K. E., & Perrier, L. (2006). Accuracy of physician self-assessment compared with observed measures of competence: A systematic review. JAMA, 296(9), 1094-1102. doi:10.1001/jama.296.9.1094
6. Najavits, L. M., & Strupp, H. H. (1994). Differences in the effectiveness of psychodynamic therapists: A process-outcome study. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training, 31(1), 114-123 6. Najavits, L. M., & Strupp, H. H. (1994). Differences in the effectiveness of psychodynamic therapists: A process-outcome study. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training, 31(1), 114-123.
7. Lambert, M. J., & Shimokawa, K. (2011). Collecting client feedback. Psychotherapy: Theory, Research, Practice, Training March, 48(1), 72-79. doi:10.1037/a0022238
بازنگری در فرسودگی شغلی.pdf
225.3 KB
بازنگری در فرسودگی شغلی:
ابردرمانگران چه میتوانند به ما بیاموزند؟
نویسندگان:
اسکات میلر، مارک هابل و فرانچویس متیو
ترجمه و تلخیص: علی فیضی
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
جامعۀ رواندرمانی دغدغۀ حل و فصل خستگی از همدلی یا خستگی از شفقت را دارد؛ اما پژوهشها نشان میدهد که آنچه معمولاً به عنوان راهحل پیشنهاد میشود -افزایش مراقبت از خود- موثر نیست. در واقع پژوهش دربارۀ موثرترین رواندرمانگران نشان میدهد فرسودگی شغلی رواندرمانگران به درگیری هیجانی عمیق ایشان با درمانجو یا اهمیت دادن زیاد به درمانجو و فراموشی مراقبت از خود چندان مرتبط نیست. ابردرمانگران(نام دیگری برای رواندرمانگران ممتاز) به درمانجوی خود اهمیت میدهند اما این اهمیت دادن به طور موثری انجام میشود: درمانجو نتایج بهتری میگیرد و رواندرمانگر خبرگی و چیرگی در کار خود را تجربه میکند.
ابردرمانگران چه میتوانند به ما بیاموزند؟
نویسندگان:
اسکات میلر، مارک هابل و فرانچویس متیو
ترجمه و تلخیص: علی فیضی
کانال تلگرامی آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
جامعۀ رواندرمانی دغدغۀ حل و فصل خستگی از همدلی یا خستگی از شفقت را دارد؛ اما پژوهشها نشان میدهد که آنچه معمولاً به عنوان راهحل پیشنهاد میشود -افزایش مراقبت از خود- موثر نیست. در واقع پژوهش دربارۀ موثرترین رواندرمانگران نشان میدهد فرسودگی شغلی رواندرمانگران به درگیری هیجانی عمیق ایشان با درمانجو یا اهمیت دادن زیاد به درمانجو و فراموشی مراقبت از خود چندان مرتبط نیست. ابردرمانگران(نام دیگری برای رواندرمانگران ممتاز) به درمانجوی خود اهمیت میدهند اما این اهمیت دادن به طور موثری انجام میشود: درمانجو نتایج بهتری میگیرد و رواندرمانگر خبرگی و چیرگی در کار خود را تجربه میکند.
Forwarded from عکس نگار
بهوشیاری بالینی
بعضی پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که بهوشیاری به صلاحیت خاص و ضروری برای کارآموزان رواندرمانی تبدیل شود. من پیشنهاد میکنم که قدمی فراتر بگذاریم. رواندرمانی به بهوشیاری کلی نیازی ندارد بلکه نیازمند نوع خاصی از بهوشیاری است: خودآگاهی هیجانی و «واکنش ناسنجیده نشان ندادن» در مواجهه با دردناکترین عواطف درمانجویان -غضب، احساس گناه، سوگ و اشتیاق و هوس شدید آنها-؛ یا در مواجهه آن روانزخمهایی که درمانجویان برداشتهاند و به قدری طاقتفرسایند که ایشان تا نقطۀ خود تخریبی از درد آنها میگریزند. من چنین مهارتی را بهوشیاری بالینی مینامم: توانایی خودآگاهی هیجانی و واکنش نسنجیده نشان ندادن در مواجهه با درد هیجانی درمانجو. این مهارت در اصل و مبنای روال تمرین عامدانه است. من بهوشیاری بالینی برای رواندرمانی را مثل تناسب جسمانی برای ورزشکاران میبینم: عنصر اساسی و مرکزی عملکرد حرفهای که اثر بخشی مرا ارتقا میدهد.
کانال آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
منبع:
Rousmaniere, T. (2016). Deliberate practice for psychotherapists: A guide to improving clinical effectiveness. Taylor & Francis.
بعضی پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که بهوشیاری به صلاحیت خاص و ضروری برای کارآموزان رواندرمانی تبدیل شود. من پیشنهاد میکنم که قدمی فراتر بگذاریم. رواندرمانی به بهوشیاری کلی نیازی ندارد بلکه نیازمند نوع خاصی از بهوشیاری است: خودآگاهی هیجانی و «واکنش ناسنجیده نشان ندادن» در مواجهه با دردناکترین عواطف درمانجویان -غضب، احساس گناه، سوگ و اشتیاق و هوس شدید آنها-؛ یا در مواجهه آن روانزخمهایی که درمانجویان برداشتهاند و به قدری طاقتفرسایند که ایشان تا نقطۀ خود تخریبی از درد آنها میگریزند. من چنین مهارتی را بهوشیاری بالینی مینامم: توانایی خودآگاهی هیجانی و واکنش نسنجیده نشان ندادن در مواجهه با درد هیجانی درمانجو. این مهارت در اصل و مبنای روال تمرین عامدانه است. من بهوشیاری بالینی برای رواندرمانی را مثل تناسب جسمانی برای ورزشکاران میبینم: عنصر اساسی و مرکزی عملکرد حرفهای که اثر بخشی مرا ارتقا میدهد.
کانال آکادمی رواندرمانی
https://t.me/AcademyofPsychotherapy
منبع:
Rousmaniere, T. (2016). Deliberate practice for psychotherapists: A guide to improving clinical effectiveness. Taylor & Francis.