💫
شبيه شمع كه خيلى نجيب مىسوزد
دلم براى تو گاهى عجيب میسوزد
دلم براى دل سادهام كه خواهد خورد
دوباره مثل هميشه فريب مىسوزد
نشستهاى به اميد كه؟ گُر بگير اى عشق!
هميشه آتش تو بی لهيب مىسوزد
تو اشتباه نكردى، گناهِ آدم بود
اگر هنوز بشر پاى سيب میسوزد
من آشناى تو بودم، ولى ندانستم
غريبهها، دلشان هم غريب میسوزد
براى من فقط اين دل ز عشق جا ماندهست
كه با نگاه شما، عنقريب میسوزد!
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
شبيه شمع كه خيلى نجيب مىسوزد
دلم براى تو گاهى عجيب میسوزد
دلم براى دل سادهام كه خواهد خورد
دوباره مثل هميشه فريب مىسوزد
نشستهاى به اميد كه؟ گُر بگير اى عشق!
هميشه آتش تو بی لهيب مىسوزد
تو اشتباه نكردى، گناهِ آدم بود
اگر هنوز بشر پاى سيب میسوزد
من آشناى تو بودم، ولى ندانستم
غريبهها، دلشان هم غريب میسوزد
براى من فقط اين دل ز عشق جا ماندهست
كه با نگاه شما، عنقريب میسوزد!
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
💫
و خواست با تو بماند، سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد، قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجارهنشين شود تا شوق
عيالوار بماند، ســــــفر اجازه نداد
به قلهی تو دوگز راه داشت کوهنورد
رسيد بهمن، از آن بيشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شبنشين حياط
دلش تپيد، وضوی سحر اجازه نداد
و خواست دوست بدارد تو را به شکل گلی
نيازهای حقير بشــــــر اجازه نداد
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
و خواست با تو بماند، سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد، قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجارهنشين شود تا شوق
عيالوار بماند، ســــــفر اجازه نداد
به قلهی تو دوگز راه داشت کوهنورد
رسيد بهمن، از آن بيشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شبنشين حياط
دلش تپيد، وضوی سحر اجازه نداد
و خواست دوست بدارد تو را به شکل گلی
نيازهای حقير بشــــــر اجازه نداد
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
و خواست با تو بماند، سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد، قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجارهنشين شود تا شوق
عيالوار بماند، ســــــفر اجازه نداد
به قلهی تو دوگز راه داشت کوهنورد
رسيد بهمن، از آن بيشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شبنشين حياط
دلش تپيد، وضوی سحر اجازه نداد
و خواست دوست بدارد تو را به شکل گلی
نيازهای حقير بشــــــر اجازه نداد
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
و خواست با تو بماند، سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد، قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجارهنشين شود تا شوق
عيالوار بماند، ســــــفر اجازه نداد
به قلهی تو دوگز راه داشت کوهنورد
رسيد بهمن، از آن بيشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شبنشين حياط
دلش تپيد، وضوی سحر اجازه نداد
و خواست دوست بدارد تو را به شکل گلی
نيازهای حقير بشــــــر اجازه نداد
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar