Amir Taheri امیر طاهری
7.06K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
"مقام معظم" خامنه‌ای تصمیم اولیه خود، باید بگوییم جنایی، مبنی بر ممنوعیت خرید واکسن کرونا را لغو کرد.
اکنون می‌گوید که او می‌خواهد دولت "در هر صورت ممکن" واکسن تهیه کند.
در این میان احتمالاً هزاران ایرانی به دلیل بیگانه هراسی بچه‌گانه او جان باخته‌اند.

@AmirTaheri4
امیر طاهری: لبنان و بمب‌های تکان‌دهنده
امیر طاهری: لبنان و بمب‌های تکان‌دهنده

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Lebanon and its Ticking Bombs
#امیر_طاهری
#خاور‌میانه
#تحلیل_سیاسی
@unikador

@AmirTaheri4
⚡️ایران، کابینه جدید «عده‌ای» از «جای دیگر»

رئیسی و کابینه او ممکن است پرسروصداتر از روحانی و «بچه‌های نیویورک» باشند اما در عمل قابلیت بیشتری برای تسلیم در برابر قدرت‌های بیگانه دارند


در آواز قو یا غزل خداحافظی خود به‌‌عنوان رئیس‌جمهوری، حجه‌الاسلام دکتر حسن روحانی مدعی شد که در یک مرحله نامعلوم موفق شده بود با تایید «رهبر» یعنی آیت‌الله علی خامنه‌ای، به توافقی برسد که به لغو همه تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی می‌انجامید. روحانی سپس ادعا کرد که این توافق عملی نشد زیرا «کار ما در جای دیگری گیر کرد».

کدام جای دیگر؟ آیا این تصور که آقای خامنه‌ای فصل‌الخطاب است دیگر مفهومی ندارد؟ آیا قدرت واقعی در نظام کنونی در دست افراد ناشناسی است که می‌توانند نظر «رهبر» و رئیس‌جمهوری را نادیده بگیرند؟ حجه‌الاسلام مانند نویسندگان داستان‌های سریالی که همیشه یک بخش از قصه خود را با یک معمای اشتهابرانگیز پایان می‌دهند، ایرانیان را در انتظار بخش بعدی قرار داده است.

از سوی دیگر، آقای حقانیان، یکی از نزدیک‌ترین دستیاران رهبران، در اظهارنظر دیگری مدعی شده است که «عده‌ای» مانع انجام بعضی تصمیم‌های نظام می‌شوند و یا مهره‌های نظام را جابه‌جا می‌کنند. عده‌ای؟ کدام عده‌ای؟ این بار نیز خواننده یا شنونده این ادعا تشنه‌لب از چشمه بازمی‌گردد.

رژیمی که آیت‌الله روح‌الله خمینی در ایران بنیان نهاد همواره در محیطی سرشار از ابهام عمل کرده است. در این رژیم، هیچ‌کس پاسخگو نیست و هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد؛ حتی آن‌جا که پای جان مردم در میان است، مانند فاجعه جاری ویروس کرونا، هم رهبر و هم دیگر شرکت‌کنندگان این نمایش مرگبار می‌توانند به‌سرعت تغییر موضع و گفتار بدهند. آقای خامنه‌ای با اعلام ممنوعیت خرید واکسن‌های کرونا، به احتمال قوی، باعث مرگ نابهنگام هزاران ایرانی شد اما سرانجام، به‌اصطلاح بعد از خرابی بصره، از این موضع جنایتکارانه بازگشت تا خواستار تامین واکسن از هر طریق ممکن بشود.

تجزیه و تحلیل و ارزیابی سیاست‌های رژیمی که در آن خطوط و روش‌‌های تصمیم‌گیری و اجرا دایم در حال تغییرند، کار آسانی نیست. در زمانی که تحلیلگران از «معتدل شدن رژیم» و «حرکت به سوی اصلاحات» سخن می‌گفتند، ایرانی قربانی شدیدترین سرکوب‌ها بود و با بالاترین شمار اعدام‌ها و زندانیان سیاسی روبه‌رو شد. در زمانی دیگر که به‌اصطلاح رادیکال‌ترین گروه داخل رژیم مسئول امور بود، مذاکرات مخفیانه با «شیطان بزرگ» شکل گرفت.

بدین‌سان، گمانه‌زنی درباره سیاست‌ها و روش‌های تیم جدیدی که به رهبری حجه‌الاسلام دکتر ابراهیم رئیسی شکل گرفته امری است چالش‌برانگیز. از یک سو، رئیسی دست‌کم در چند سال گذشته و بدون یادآوری نقش او در اعدام‌های جمعی دهه شصت، به‌عنوان یکی از تندروترین مهره‌های رژیم شناخته شده است و از این رو، می‌توان دولت او را یک تیم رادیکال هم در سیاست‌های داخل و هم در سیاست خارجی تلقی کرد.

از سوی دیگر، نگاهی دقیق‌‌تر به کارکرد نظام خمینی‌گرا نشان می‌دهد که گردانندگان آن، برخلاف تصور بسیاری از تحلیلگران، با توجه تقریبا انحصاری به دو موضوع تصمیم می‌گیرند: ضرورت حفظ رژیم به هر قیمت و ضرورت حفظ و توسعه منافع خودی و جمعی خودشان در چارچوب سیاسی‌ـ‌اقتصادی کنونی. این گفته خمینی که «حفظ رژیم اوجب واجبات است» بیانگر تفکر برتر در فرقه خمینیه بوده و است.

از این رو، معرفی کابینه آقای رئیسی به‌عنوان «دولت انقلابی» و این تصور که جمهوری اسلامی به سوی تشدید مواضع داخلی و خارجی خود خواهد رفت، احتمالا بیانگر واقعیت نیست. رئیسی در شرایطی به جلو صحنه رانده می‌شود که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد. بحران کرونا، سقوط اقتصادی، انزوای بین‌المللی و فساد گسترده در همه سطوح حکومت صحنه را برای یک فاجعه آراسته‌اند. در همان حال، ادامه اعتراض‌های خودجوش مردمی، اعتصاب‌های گسترده و جدایی بخشی از هواداران رژیم از بدنه اصلی آن امکان مانوورهای سیاسی را به حداقل رسانده است.


حکومت در هر شرایط و در هر جامعه‌ای سرانجام دو اهرم سیاسی در اختیار دارد: تشویق مردم به پذیرفتن قوانین، سیاست‌ها و گفتمان مسلط از یک سو و به کار گرفتن قوه قهریه به‌عنوان آخرین وسیله برای تامین آن پذیرش. در حال حاضر، کابینه آقای رئیسی در موقعیتی نیست که بتواند از این دو اهرم بهره بگیرد. قیام‌های مردمی چهار سال گذشته و انتخابات تحریم‌شده اخیر به‌خوبی نشان داد که اهرم تشویق اثری را که ۱۰ یا ۲۰ یا ۳۰ سال پیش در همین رژیم داشت، ندارد. امروز، پایگاه توده‌ای نظام خمینی‌گرا اساسا منحصر است به آنان که منافع شخصی یا گروهی خود را در ادامه وضع موجود می‌بینند. اهرم قوه قهریه نیز کارایی گذشته را ندارد. در فیلم‌های اخیر شاهد صحنه‌های دور از انتظاری بودیم که در آن، نیروهای سرکوبگر نتوانستند یا نخواستند روش‌های وحشیانه سنتی خود را به کار گیرند.

@AmirTaheri4
این سخن که در ایران امروز، اردوگاه ترس عوض شده است سخنی بیهوده نیست. محاکمه یکی از همکاران آقای رئیسی به اتهام نقش در اعدام‌های جمعی دهه شصت، در حال حاضر در استکهلم صورت می‌گیرد. اما مراحل تعقیب قانونی دیگر مهره‌های نظام در چند کشور اروپایی دیگر در حال شکل گرفتن است. تصمیم اخیر دولت جدید سودان به تحویل سردار عمر البشیر، رئیس‌جمهوری پیشین، و چند همکار او به دادگاه جنایی بین‌المللی یادآور این واقعیت است که جنابت‌های جنگی و جنایت علیه بشریت سرانجام بی‌بادافره نمی‌ماند. پرونده‌ای که علیه سردارد احمد وحیدی، وزیر پیشنهادی کشور در کابینه آقای رئیسی، به اتهام شرکت در حمله تروریستی در بوئنوس آیرس در آرژانتین باز شده است احتمالا به‌آسانی بسته نخواهد شد.

همه این عوامل کابینه آقای رئیسی را آسیب‌پذیرتر از پیشینیان خود می‌سازد. اکنون پرسش مهم این است که مخالفان رژیم هم در داخل و هم در خارج چگونه خواهند توانست از این آسیب‌پذیری در پیشبرد هدف‌های خود بهره گیرند.

سال گذشته، آقای خامنه‌ای خواستار تشکیل یک کابینه «جوان و انقلابی» شد. اما کابینه آقای رئیسی نه جوان بلکه میانسال است و انقلابی نیز نیست زیرا هیچ‌یک از اعضای آن از نظر سنی و موقعیتی در دوران شکل‌‌گیری انقلاب در جایی نبودند که بتوانند نقشی بازی کنند. بعضی از آنان از جمله خود آقای رئیسی ممکن است چند «مرگ بر شاه» گفته باشند اما کوچک‌ترین سهمی در آنچه آقای خمینی «انقلاب» می‌خواند، نداشتند. «انقلاب خمینی» در واقع یک بحران چند‌ماهه بود با ۲۳ راه‌پیمایی خیابانی در تهران و چند شهر دیگر و بدین‌سان، فرصتی برای کارهای کلاسیک انقلابی عرضه نمی‌کرد. چند کار انقلابی مانند حمله به کلانتری‌ها، کشتن پاسبانان، آتش زدن بانک‌ها، سینماها و مدارس دخترانه نیز مختص گروه‌های چپ‌گرا یا مبارزان وارداتی از لبنان و فلسطین بود‌‌ــ کسانی که به‌تدریج از مجموعه انقلاب حذف شدند.

با این حال، کابینه آقای رئیسی احتمالا یک امتیاز مهم نسبت به کابینه‌های آقایان علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی دارد. اعضای این کابینه، با آنکه عاشق عنوان «دکتر» هستند، جامعه آرمانی خود را در تلفیقی از شرق و غرب نمی‌بینند. آقای روحانی با دکترای خود از یک کالج اسکاتلندی پز می‌داد. به‌طور کلی، زبدگان جناح به‌اصطلاح «اصلاح‌طلب» کسانی بودند و هستند که زندگی «جور دیگر» به گفته محمدجواد ظریف، را برای مردم ایران می‌خواهند و زندگی به سبک غربی را برای خود. آنان از نظر مسلکی ذوالحیاتین‌اند، در پاریس و لندن و نیویورک مدافع حقوق بشر و در تهران و تبریز و اهواز مبلغ سرکوب و خفقان. در داخل ایران، الگوی کره شمالی را می خواهند و در خارج، از الگوی سوسیال دموکرات سوئدی سخن می‌گویند. آقای خاتمی در سخنرانی‌های خود از هابس، جان لاک، دکارت و دوتکویل سخن می‌گفت اما آقای رئیسی از یاسر بن عمار، اباذر غفاری و البته، روح‌الله خمینی سخن می‌گوید.

به عبارت دیگر، کابینه آقای رئیسی مرکب است از افرادی که سال‌ها در سطوح پایین و میانه این رژیم عجیب‌و‌غریب شکل گرفته‌اند و به هیچ روی نمی‌توانند زیر نقاب «اصلاحات» یا «امروزی‌سازی ایران» پنهان شوند. این فرو ریختن نقاب‌ها پدیده‌ای است مثبت. اکنون، بسیاری از مشاطه‌گران رژیم ناچارند یا سکوت کنند یا به منتقدان رژیم بپیوندند، یا اگر شجاعت داشته باشند، آشکارا بپذیرند که مدافع یک رژیم سرکوبگر و فاسدند که هدف نهایی آن نابودی ایران به‌عنوان یک ملت‌ـ‌کشور بوده و است.

از دید قدرت‌های بیگانه، ترکیب تازه دولت در تهران فرصتی است برای تحمیل نظرات و منافع نواستعماری. رئیسی و کابینه او ممکن است از نظر «هارت‌و‌پورت» پرسروصداتر از روحانی و «بچه‌های نیویورک» باشند اما در عمل، به گمان بسیاری از تحلیلگران، قابلیت بیشتری برای تسلیم در برابر قدرت‌های بیگانه دارند. حسین امیرعبداللهیان، وزیر پیشنهادی امور خارجه، در بازی «نرمش قهرمانانه» کارهایی می‌تواند بکند که ظریف حتی جرات تصورش را نداشت.‌


@AmirTaheri4
⚡️افغانستان، پایان یک نبرد و آغاز نبردی دیگر
نبرد افغانستان برای آزادی و کرامت انسانی به یک توقف شدید و ناگهانی رسیده است. اما این توقف، به گمان من، کوتاه‌مدت خواهد بود و این نبرد به شکل‌های گوناگون از سر گرفته خواهد شد



سقوط دو جمهوری اسلامی، نخست در سودان و اکنون در افغانستان، بار دیگر نشان می‌دهد که تلفیق این دو عنوان متضاد حتی اگر در عالم فرضیات ممکن باشد، در زندگی واقعی چیزی جز پدیده‌ای گذرا در مقیاس تاریخی نخواهد بود. در سودان، نظام اسلامی که از پشتیبانی نیروهای مسلح و گروه‌های امنیتی برخوردار بود نتوانست در برابر نیروهای مردمی مقاومت کند. در افغانستان، جمهوری اسلامی حامد کرزی و اشرف غنی به محض از دست دادن حامی اصلی خود یعنی ایالات متحده آمریکا، اراده‌ای را که برای حفظ خویش لازم بود از دست داد. در سودان، پایان جمهوری اسلامی راه را برای حرکت آن جامعه تشنه آزادی به سوی یک نظام مردمی باز کرده است. در افغانستان، سقوط جمهوری اسلامی احتمال تحمیل نظامی سرکوبگر و بسا ضدمردمی‌تر به رهبری طالبان را قوت داده است. در سودان، نتیجه مثبت بود و در افغانستان منفی.

سه جمهوری اسلامی باقی‌مانده یعنی پاکستان، ایران و موریتانی در مسیرهای گوناگون حرکت می‌کنند. در پاکستان، جمهوری اسلامی با آنکه در دهه‌های اخیر در مسیر سرکوب و اختناق مذهبی حرکت کرده است، هنوز پاره‌ای از مقررات زندگی دموکراتیک آموخته از دوران استعمار بریتانیا را تا حدی رعایت می‌کند. در ایران، جمهوری اسلامی با «انتخابات» اخیر ظاهر جمهوری خود را کم‌رنگ کرد و اکنون، عملا در حال تبدیل به نوعی «امامت» است؛ همان‌طور که طالبان با رد کردن عنوان «جمهوری»، امیدوارند که «امارت اسلامی» خود را احیا کنند. در موریتانی، عنوان «جمهوری اسلامی» وسیله‌ای است برای حفظ حداقلی از وحدت میان قبایل گوناگون با سابقه نژادی گوناگون و میلیون‌ها برده آزاده‌شده یا نشده.

هر پنج جمهوری اسلامی تقریبا در همه زمینه‌ها شکست خورده‌اند. همه آنان جوامع خود را به یک بن‌بست تاریخی کشانده‌اند. هر پنج جمهوری اسلامی ادامه وجود خود را مدیون درآمد نفتی، به‌ویژه در ایران و سودان، و کمک‌های خارجی، به‌ویژه در افغانستان و موریتانی، بوده‌اند. پاکستان نیز با دریافت یک چک سه میلیارد دلاری سالانه از ایالات متحده آمریکا و اخاذی از کشورهای ثروتمند عرب، توانسته است ارتش خود را به‌عنوان ستون فقرات یک نظام اساسا ناپایدار حفظ کند.

با این حال، نباید فراموش کرد که سقوط جمهوری اسلامی «Made in America» (ساخت آمریکا) در افغانستان می‌تواند عواقبی بس وخیم‌تر داشته باشد. طالبان، گروهی که اکنون می‌کوشد تا بر افغانستان مسلط شود، از نظر مرام و مسلک و منش، به‌مراتب از هیئت‌های حاکمه در پاکستان، ایران، سودان (پیش از سقوط جمهوری اسلامی) و موریتانی خشن‌تر، کوردل‌تر و از نظر اخلاقی فاسدترند.

از این رو، لازم است که از همین آغاز کار، بعضی افسانه‌هایی را که مشاطه‌گران دانسته یا ندانسته طالبان انتشار می‌دهند بشناسیم و رد کنیم. نخستین افسانه این است که افغانستان هرگز کنترل هیچ قدرت خارجی را نپذیرفته است. هواخواهان جو بایدن، رئیس‌جمهوری آمریکا، حتی مدعی‌اند که اسکندر مقدونی و چنگیزخان و امپراتوری‌ بریتانیا هم نتوانستند بر افغانستان مسلط شوند.

اما واقعیت‌های تاریخی نشان می‌دهد که این بخش از آسیای غربی که از دو قرن پیش نام افغانستان را بر آن نهاده‌اند، همواره جزئی از امپراتوری‌های گوناگون بوده است. در بخش بزرگی از تاریخ، سرزمین هندوکش پایگاهی بود برای حمله دودمان‌های مغول، تاتار و گورخانی به شبه‌قاره هند. از نیمه سده نوزدهم به بعد، دست‌کم تا نیمه سده بیستم، بریتانیا در واقع کنترل‌کننده سرنوشت افغانستان بود.

حتی اگر بپذیریم که افسانه مذکور واقعیت دارد، به هیچ روی نمی‌توان گفت که طالبان نماینده اکثریت مردم افغانستان‌ است. نظرخواهی‌های گوناگون در ۲۰ سال اخیر نشان می‌دهد که فقط بین ۱۳ تا ۱۵ درصد از افغان‌ها نظر خوبی به طالبان دارند.



افسانه دیگر این است که طالبان نماینده قوم پشتون‌ است که بین ۳۸ تا ۴۰ درصد از کل جمعیت را تشکیل می‌دهند. اما این نیز درست نیست. جالب است که در جریان‌های اخیر تنها مقاومت مسلحانه علیه بازگشت طالبان در دو شهر قندهار (با ۸۵ درصد جمعیت پشتون) و لشکرگاه (تقریبا ۱۰۰ درصد پشتون) صورت گرفت. نخستین و بزرگ‌ترین تظاهرات اعتراضی علیه طالبان نیز در جلال‌آباد (با ۷۰ درصد جمعیت پشتون) رخ داد. از این گذشته، پشتون‌ها در جمهوری اسلامی کرزی‌ و غنی نیز اهرم‌های اصلی قدرت را در دست داشتند. از همه مهم‌تر، به گمان من در جامعه امروز افغانستان، پرسش‌های قومی اهمیت گذشته را ندارد. تجربیات تلخ و شیرین، البته غالبا تلخ، چهار دهه اخیر به ظهور یک هویت مشترک افغان کمک کرده است.

@AmirTaheri4
شوروی در دوران حضورش در افغانستان، بین پشتون و تاجیک و هزاره و ازبک و غیره تفاوتی قائل نبود. بمب‌هایش بر سر همه افغان‌ها ریخته می‌شد و میدان‌های مین بچه‌های افغان را صرف‌نظر از تفاوت قومی به رده توان‌خواهان می‌فرستاد. میلیون‌ها آواره درونی و بیرونی در چهار دهه گذشته دریافته‌اند که یک وجه مشترک دارند: افغان بودند.

یک مشاطه‌گر طالبان، آقایی که مدت‌ها در خدمت آقایان خمینی و خامنه‌ای بوده است، افسانه دیگری را تبلیغ می‌کند: بازگشت طالبان به قدرت نشانه علاقه مردم افغانستان به اسلام است. اما این افسانه نیز دروغی بیش نیست. افغانستان که در دوران سلطه کمونیست‌ها ۲.۵ میلیون آواره تحویل جهان داد، در دوران سلطه مجاهدین و سپس، طالبان این رقم را تقریبا دو برابر کرد. اکنون نیز با سلطه مجدد طالبان، سیلابی از فراریان از حکومت اسلامی در حال شکل گرفتن است.

یک افسانه دیگر را پرزیدنت بایدن عرضه می‌کند: خودداری ارتش افغانستان از مقاومت باعث پیروزی طالبان شد. اما واقعیت این است که تصمیم آمریکا به خروج شتابزده از افغانستان سبب اصلی عدم مقاومت ارتش افغانستان بود. در فوریه ۲۰۲۰، ایالات متحده آمریکا، ابرقدرت بزرگ، برای نخستین بار با یک گروه تروریستی نه تنها مذاکره کرد بلکه به امضای یک معاهده نیز تن داد. در این معاهده، دو طرف‌ــ که تلویحا از نظر اخلاقی، سیاسی و نظامی، برابر قلمداد می‌شوند‌ــ می‌پذیرند که بر اساس یک آتش‌بس دوجانبه، از حمله به نیروهای یکدیگر خودداری کنند. به عبارت دیگر، واشنگتن چراغ سبز را برای حمله طالبان به نیروهای دولتی افغانستان روشن کرد.

معاهده دوحه که تنها می‌تواند «شرم‌آور» توصیف شود، یک سال به طالبان فرصت داد که با اطمینان از بی‌طرفی آمریکا، هرگاه و هرجا که خواست نیروهای دولتی را هدف قرار دهد. سقوط سریع تقریبا تمامی شهرهای بزرگ افغانستان بسیاری از ناظران را شگفت‌زده کرده است. اما واقعیت این است که تقریبا در تمامی این شهرها نیروهای طالبان از یک سال پیش مستقر بودند و منتظر فرصت که ایالات متحده آمریکا باقی‌مانده نیروهای خود را بیرون ببرد. طالبان در جنگ پیروز نشد زیرا جنگی در کار نبود.

شاید خطرناک‌ترین افسانه، که اخیرا در شبکه‌های تلویزیونی ایالات متحده آمریکا نیز مطرح شد، این است که طالبان تغییر کرده است و رهبری جدیدش بیشتر به جناح «اصلاح‌طلب» و «معتدل» در جمهوری اسلامی ایران نزدیک است تا جناح «اصول‌گرا». اما یک نگاه کوتاه به پرونده هیبت‌الله آخوندزاده، سراج‌الدین حقانی، ملاعبدالغنی برادر، ذبیح‌الله مجاهد و پسران ملامحمدعمر مرحوم نشان می‌دهد که رهبری کنونی طالبان احتمالا حتی از رهبری آن در سال‌های ۱۹۹۰ افراطی‌تر، انتقامجوتر و خشک‌مغزتر است. ساخت‌و‌پاخت با آمریکا، همان‌طور که در جمهوری اسلامی ایران و تجربه «بچه‌های نیویورک» دیدیم، به معنای «معتدل» و «اصلاح‌طلب» شدن نیست.

فراموش نکنیم که در اوت سال ۲۰۰۰ طرحی که پرزیدنت بیل کلینتون برای برقراری رابطه با طالبان تمهید کرده بود در آستانه اجرا قرار داشت. این طرح سه مبلغ اساسی در واشنگتن داشت: حامد کرزی، محمد اشرف غنی احمدزی و زلمی خلیل‌زاد. بر اساس آن طرح قرار بود کرزی به‌عنوان نخستین سفیر «امارت اسلامی» طالبان در واشنگتن تعیین شود. حمله القاعده به نیویورک و واشنگتن که چند هفته بعد رخ داد، آن طرح را به سبد زباله فرستاد. با این حال، مثلث کرزی، غنی و خلیل‌زاد موفق شد نقش مهمی در تعیین سرنوشت افغانستان به دست آورد. در وقایع اخیر نیز خلیل‌زاد مبتکر معاهده آمریکا‌ـ‌طالبان در دوحه بود. غنی نقش خنثی‌کننده نیروی مقاومت افغانستان را بر عهده گرفت و کرزی اکنون به‌عنوان ریش‌سفید محلی می‌کوشد تا با تلفیق طالبان و چند گروه بی‌ریشه در کابل، راه را برای سلطه طالبان هموار کند. تعجب نکنید اگر دولت بایدن طی چند ماه آینده، با وساطت کرزی و خلیل‌زاد، امارت اسلامی طالبان را به رسمیت بشناسد و طرح کلینتون را پس از دو دهه، تحقق بخشد.

با این حال، نباید تصور کرد که تراژدی افغانستان با «The End» (پایان) هالیوودی تمام شده است. برای پژوهندگان امور افغانستان مسلم است که طالبان، مانند همگنان خود در خلافت اسلامی داعش، قادر به پی‌ریزی یک دولت به معنای متعارف آن نیست و نخواهد بود. حضور آنان در این مرحله از تاریخ افغانستان مانند حضور یک زلزله یا سیلاب در یک مقطع جغرافیایی است که به‌رغم تاثیرگذاری در کوتاه‌مدت، نمی‌تواند واقعیت پایان آن مقطع را در درازمدت تغییر دهد.

نبرد افغانستان برای آزادی و کرامت انسانی به یک توقف شدید و ناگهانی رسیده است. اما این توقف، به گمان من، کوتاه‌مدت خواهد بود و این نبرد به شکل‌های گوناگون از سر گرفته خواهد شد.



@AmirTaheri4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعریف کودتا چیست و چرا سرنگونی دولت مصدق در ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ کودتا نبوده است.


@AmirTaheri4
امیر طاهری: تراژدی افغانستان با یک «پایان هالیوودی» تمام نمی‌شود
امیر طاهری: تراژدی افغانستان با یک «پایان هالیوودی» تمام نمی‌شود

نبرد افغانستان برای آزادی و کرامت انسانی به یک توقف شدید و ناگهانی رسیده است. اما این توقف، به گمان من، کوتاه‌مدت خواهد بود و این نبرد به شکل‌های گوناگون از سر گرفته خواهد شد.
https://www.youtube.com/watch?v=PPS8dGqrDjE


@AmirTaheri4
‏ملاهای طالبان باید از "بیرون راندن آمریکا" خودداری کنند
در سرمقاله امروز فارس‌نیوز سپاه ادعا کرد:
"اخراج آمریکا از افغانستان طرحی است که جمهوری اسلامی در ایران با دقت و جزئیات زیادی با استفاده از نیروهای مختلف محلی اجرا کرده است".

@AmirTaheri4
‏به نظر خوب نمی‌آید!
غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی رئیس‌جمهور رئیسی: "ما فکر می‌کنیم رکورد جدید نرخ تورم بالا فقط به عوامل روانی مربوط می‌شود."
(جای تعجب نیست. خمینی می‌گفت: اقتصاد مال خر است.")
برآورد بانک مرکزی: تورم نزدیک به ۵۰ درصد

@AmirTaheri4
‏خبرگزاری رسمی ایرنا از طرح ایجاد صندوق منطقه‌ای به رهبری ایران برای بازسازی افغانستان رونمایی کرد که با پول کشورهای عرب نفت‌خیز اما تحت نظارت ایران هزینه شود. از ورود ایالات متحده و متحدانش به آن جلوگیری می‌شود اما روسیه و چین ممکن است اجازه ورود به آن را داشته باشند.

@AmirTaheri4
‏به نظر خوب نمی‌رسد:

محمد مهدی اسماعیلی وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی امروز: برنامه من این است که از همه جنبه‌های فرهنگ، ادبیات، سینما، تئاتر و موسیقی استفاده کنم و فرهنگ خداپسندانه را در برابر فرهنگ غیر خداپسندانه در جهاد علیه استکبار جهانی ترویج کنم.

@AmirTaheri4
‏کیهان خامنه‌ای، روحانی، رئیس‌جمهور سابق را متهم کرد که قراردادهای جعلی نفتی امضا کرده که روی کاغذ خوب به نظر می‌رسد، اما ایران را متعهد می‌کند در ازای سرمایه‌گذاری‌های ساختگی در آینده مبلغ هنگفتی به واسطه‌ها بپردازد
(به مدت ۸ سال، مقام معظم خامنه‌ای همه اینها را دید و چیزی نگفت؟)

@AmirTaheri4
⚡️افغانستان؛ با طالبان چه کنیم؟

حرکت جویبارها به سوی رودخانه بزرگ «ملت افغان» خواهد توانست نیروهای لازم برای بستن پرانتز طالبان و دیگر پرانتزهای قبیله‌ای و قوم‌گرا را بسیج کند
جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ اوت ۲۰۲۱ ۳:۴۵


با طالبان چه کنیم؟ این پرسشی بود که هفته پیش در کنفرانس مجازی رهبران گروه ۷ (G7) مطرح شد. طرح این سوال به‌خودی خود نشان می‌دهد که رهبران مورد بحث از شکست طرح «ملت‌سازی» در افغانستان درسی نیاموخته‌اند. چه کنیم نشانه آن است که این رهبران هنوز می‌پندارند که در ماجرای افغانستان این عامل خارجی است که می‌تواند نقش تعیین‌کننده داشته باشد. البته، گروه ۷ با خودداری از به رسمیت شناختن حکومت آینده طالبان، با توقیف دارایی‌های افغانستان و تحمیل یک سلسله تحریم‌ها، می‌تواند نقش خود را در بازی مرگبار افغانستان حفظ کند. کمی جلوتر، گروه ۷ می‌تواند با مسلح کردن مخالفان درونی طالبان، دشواری‌های بیشتری برای این گروه «تروریست» شکل دهد.

بیش از یک ماه پیش، سپهبد استنلی مک کریستال، فرمانده نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در افغانستان، در دیداری در لندن تایید کرد که ایالات متحده آمریکا و متفقانش هنوز دانش کافی و لازم از افغانستان ندارند و در نتیجه، نیروی خود را صرف ساختن بنایی می‌کنند که به محض ساخته شدن، یک پایه از آن فرو می‌ریزد. گره کور در مسئله افغانستان نه با یک ضربه شمشیر باز می‌شود و نه با صرف میلیاردها دلار.

این گره کور کجاست؟ اگر به شیوه تاویلیان بنگریم، این گره کور از آغاز جدایی افغانستان از ایران صفوی، یعنی تقریبا ۲۵۰ سال پیش شکل گرفت. فروپاشی دولت صفویه سرزمین‌هایی را که بعد افغانستان نامیده شد، مانند بسیاری مناطق دیگر در آن امپراتوری، به‌صورت فضایی بدون دولت و حکومت رها کرد. خلائی که به وجود آمد سبب شد که اهالی آن سرزمین‌ها در تلاش برای ساختن نوعی دولت، به هویت‌های قبیله‌ای، قومی و مذهبی بنگرند. پس از سال‌ها درگیری‌های کوچک و بزرگ همراه با قحطی و مهاجرت‌های گسترده، بخشی از قبایل پشتون موفق شدند تا به رهبری احمدشاه درانی (احمدخان ابدالی) کنفدراسیون قبیله‌ای ابدالی‌ـ‌درانی را بازسازی کنند و تمامی منطقه حائل بین آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند را قلمرو خود اعلام کنند.

این نخستین کوشش برای دولت‌سازی در افغانستان الگویی شد که از سده هجدهم تا امروز، تقریبا همه دولت‌سازان آن کشور را به خود جلب کرده است. بر اساس این الگو، افغانستان دولتی است که هسته مرکزی آن پشتون‌ها‌اند که تقریبا نیمی از جمعیت را تشکیل می‌دادند. این الگو در آغاز ماهیت اشرافی‌ـ‌فئودالی داشت زیرا قدرت را در انحصار چند قبیله خاص قرار می‌داد. این قبایل دولت را وسیله‌ای برای تقسیم زمین و مقام‌های رسمی بین خود می‌دانستند. در چارچوب این الگو، سخنی از ملت به معنای امروزی آن در میان نبود. به عبارت دیگر، افغانستان اول صاحب یک دولت شد و ۱۵۰ سال بعد، به فکر شکل دادن به یک ملت برای آن دولت افتاد. (عکس این تجربه را در پاکستان می‌بینیم که به محض استقلال، دارای یک دستگاه دولتی به‌ارث‌برده از امپراتوری بریتانیا بود اما هنوز هم نتوانسته است یک ملت به وجود آورد.)

بیشتر بخوانید

۱۱ سپتامبر، آغاز حاکمیت مجدد طالبان و القاعده در افغانستان

افغانستان، پایان یک نبرد و آغاز نبردی دیگر

افغانستان؛ موانع بسیار در مسیر صلح
الگوی پشتونی دولت در افغانستان نقایص گوناگون داشت، گردانندگان اصلی این دولت حتی پس از کنار زدن دودمان پیشین در سال ۱۸۱۸ و صعود قبیله محمدزی به راس قدرت، نماینده بخشی کوچک از قوم پشتون بودند که بدنه اصلی آن در امپراتوری بریتانیا در شبه‌قاره هند باقی مانده بود. دودمان جدید که تا سال ۱۹۷۸ میلادی ادامه داشت، در آغاز کوشید تا با توسل به دین و مذهب، پایگاهی وسیع‌تر به دست آورد. اما در این‌جا نیز دشواری‌های فراوان دیده می‌شد. همه قبایل پشتون مسلمان سنی نبودند و اکثریت افغانان غیرپشتون، از ۱۸ یا ۲۰ قومیت دیگر، نمی‌توانستند گفتمان کلاسیک سنی را بپذیرند. از این گذشته، پشتونان سنی‌مذهب نیز با شکاف‌های درونی، به شکل فرقه‌های صوفی، انجمن‌های فتوت و غیره روبه‌رو بودند. شاید تنها راه فراتر رفتن از آن اختلاف‌ها و شکاف‌ها پذیرفتن مفهوم «ملت» بود، یعنی چارچوبی که در آن، همه اهالی یک سرزمین شهروند به شمار می‌آیند و در چارچوب قوانین و مفاهیم مورد قبول خود، از حقوق مساوی صرف‌نظر از زمینه‌های قومی، قبیله‌‌ای، مذهبی و زبانی برخوردارند.
👍1
حکمرانان افغانستان شاید به استثنای دوران کوتاه حبیب‌الله خان و دوران اصلاحات امان‌الله خان (۱۹۱۹ تا ۱۹۲۸)، هرگز به مفهوم «ملت» نیندیشیدند. در نتیجه، در طی دو سده اخیر، اکثریت افغانان همواره دولت را به‌صورت یک عامل بیرونی، هم وسوسه‌انگیز و هم ترس‌آور، تلقی کرده‌اند. از دید آنان، دولت متعلق به «شهر» است، در حالی که اکثریت افغانان در روستا یا اطراف به سر می‌برند؛ تصادفی نبود که ساختمان‌های دولتی افغانستان غالبا در نقاط دور از جمعیت محلی ساخته می‌شد تا مراجعان فاصله قدرت حکومتی و زندگی عادی مردم را به‌خوبی حس کنند.

از سال‌‌های دهه ۱۹۵۰، کوشش‌هایی برای کاستن از این فاصله آغاز شد. پیدایش یک طبقه متوسط (غالبا کارمند دولت و خدمات وابسته به آن)، جهش شماره تحصیل‌کردگان (تعداد دانشجویان دانشگاه از ۶۰۰ تن در سال ۱۹۴۹ به بیش از ۷۰۰۰ تن در سال ۱۹۷۶ رسید) و گسترش حیطه مخاطبان وسایل ارتباط جمعی (رادیو و مطبوعات) به این روند کمک کرد. دولت افغانستان دارای پرچم ملی (یعنی غیرقبیله‌ای و قومی) شد با سرود ملی، روز ملی و اسطوره‌سازی ملی که گذشته افغانستان را تا دوران «آریایی» توسعه می‌داد.

این کوشش‌ها تا اندازه‌ای ملهم بود از تلاش رضاشاه پهلوی برای بازسازی ایران پساقاجار به شکل یک دولت‌ـ‌ملت مدرن. اما اصلاح‌گران دولتی در افغانستان هرگز نتوانستند هویت قبیله‌ای دولت خود را رها کنند‌ــ مشکلی که در ایران رضاشاه وجود نداشت.

با سقوط نظام پادشاهی پس از کودتای محمد داوودخان، بحث‌هایی درباره شکل‌گیری ساختارهای دولتی فراقومی مطرح شد. در چند دیدار با داوودخان، از او پرسیدم آیا در نظر دارد مفهوم شهروندی را اساس دولت جدید افغانستان قرار دهد؟ پاسخ او همواره این بود که خودش بر نوشتن یک قانون اساسی جدید نظارت دارد و آنچه لازم است انجام خواهد داد.

سقوط داوود‌خان و به قدرت رسیدن کمونیست‌ها، نخست به رهبری نورمحمد ترکی، بار دیگر مسئله دولت فراقومی را مطرح کرد. اما کمونیست‌های افغان نیز غالبا هویت عشیره‌ای پشتون داشتند و حتی با وجود گروه‌های کمونیست غیرپشتون در رده‌هایی از حکومت، هرگز نتوانستند یا نخواستند به ملت‌سازی بیندیشند. در هر حال، دست‌کم از دید ببرک کارمل و محمد نجیب‌الله، ملت چیزی جز یک مفهوم «بورژوایی» نبود.

با سقوط نظام کمونیستی و باز شدن پرانتز حکومت «مجاهدین»، مسئله ملت‌سازی باز هم کنار گذاشته شد. مجاهدین بر اساس هویت‌های قومی و مذهبی سازمان یافته بودند و با دولت‌های خارجی گوناگون، غالبا با منافع و هدف‌های مختلف، ارتباط داشتند. در نتیجه، هدف اصلی همه آنان حفظ بخش کوچکی از قدرت، همراه با تسلط بر منطقه قومی، بود. کابل که هویت‌های قومی و مذهبی‌اش کمرنگ شده بود، از دید مجاهدین چیزی جز یک صحنه نبرد نبود.

با بسته شدن پرانتز مجاهدین، پرانتز نخستین تسلط طالبان بر افغانستان گشوده شد. طالبان شاید برای تاکید بر تفاوت ماهوی خود با حکمرانان پیشین، اسلام را به‌عنوان تکیه‌گاه اصلی خود معرفی می‌کرد. سوزاندن پرچم ملی، ممنوع کردن سرود ملی و حذف مفاهیم ملی از کتاب‌های درسی و گفتمان رسمی از وسایلی بود که طالبان زیر پرچم سفید که یادآور پرچم بنی‌امیه بود، به کار گرفتند. با این حال، طالبان نیز نه تنها نتوانستند پشتون‌مداری سنتی همه دولت‌های پیشین را کنار بگذارند که بر شدت آن افزودند. بخش قابل‌توجهی از طالبان در واقع نسل اندر نسل متولد پاکستان‌اند (که قبلا بخشی از هندوستان بریتانیایی بود). بسیاری از آنان هرگز حتی به‌عنوان جهانگرد از افغانستان دیدن نکرده بودند. اکثریت پشتونان افغانستان به زبان دری (فارسی) که یکی از دو زبان دولتی‌ـ‌دیوانی و ادبی کشور است، آشنایی دارند. اما قبایلی که در تاریخ «فارسی‌مدان» خوانده می‌شوند، همواره در جنوب تنگه خیبر، در پاکستان امروزی، مستقر بوده‌اند.

به‌عبارت دیگر، پس از سقوط محمد ظاهرشاه، افغانستان که به سوی تبدیل شدن به یک ملت‌ـ‌دولت یا Nation State پیش می‌رفت، زیر سلطه گروه‌هایی افتاد که به‌رغم ادعاهای دینی و ایدئولوژیک، ریشه و هویت قبیله‌ای داشتند. با بازگشت طالبان به کابل، در صورتی که آنان بتوانند یک حکومت پایدار تشکیل دهند، کوشش برای نابودی مفهوم ملت و ملیت در افغانستان شدت خواهد گرفت.

با این حال خبر خوب، یا شاید بگویید گمانه‌زنی خوش‌بینانه، این است که در افغانستان دو حرکت موازی شکل گرفته است: یک حرکت همان حرکت سنتی در مسیر قبیله‌ای و قومی است که نتیجه آن ده‌ها جنگ، آوارگی و قحطی بوده است. در این حرکت، اقوام گوناگون افغانستان به‌صورت جویبارهایی هستند که به‌جای ریختن در یک رودخانه مشترک، هر روز از هم دورتر می‌شوند‌ــ روندی که ابن‌خلدون آن را «بازگشت به عصبیت» یا قوم‌گرایی می‌خواند.

@AmirTaheri4
حرکت دوم، که طی ۱۰۰ سال گذشته غالبا زیرزمینی به‌معنای سیاسی‌ـ‌فرهنگی بوده است، در مسیر هدایت جویبارها به سوی یک رودخانه بزرگ مشترک به‌عنوان «ملت افغان» قرار دارد. این حرکت سازنده بخش بزرگ ادبیات و فرهنگ افغان در ۱۰۰ سال اخیر بوده است و میلیون‌ها افغان را با مفاهیم فراقبیله‌ای و فراقومی آشنا کرده است. دیر یا زود، این حرکت خواهد توانست نیروهای لازم برای بستن پرانتز طالبان و دیگر پرانتزهای قبیله‌ای و قوم‌گرا را بسیج کند. پیروزی این حرکت دیر یا زود خواهد داشت اما با هر سوخت‌و‌سوزی که در میان باشد، حتمی است. پرسش اصلی این است که افغانان با طالبان چه خواهند کرد؟

@AmirTaheri4
امیر طاهری: گرفتاری بایدن در فرودگاه کابل
Unika
‏امیر طاهری: گرفتاری بایدن در فرودگاه کابل

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
مأزق بايدن في مطار كابل

#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#افغانستان
@unikador
@AmirTaheri4
امیر طاهری - امریکا برگشت... اما چه کرد؟ https://persian.aawsat.com/node/3084951
می‌توان هر دوره ریاست جمهوری در ایالات متحده را در هشت بخش و هر بخش را به مدت شش ماه مورد بررسی قرارداد، به طوری که مرد کاخ سفید باید درزمان تلاش برای اجرای برنامه خود درباره میادین مین سیاسی مذاکره کند یا دست‌کم تظاهر به چنین کاری بکند.
تجربه نشان می‌دهد رئیس جمهوری در سه ماهه اول از شش ماه فعال‌تر است چون ماه چهارم با انتخابات میان دوره‌ای کنگره مواجه می‌شود که معمولاً نیازمند تغییرات پیچیده در مسیراست. بخش پنجم و ششم معمولاً چالش محدودی را تشکیل می‌دهند با توجه به قدرت صاحب پست بر بسیج حمایت‌ها از دیدگاهش، به شرط آنکه اساساً دیدگاهی داشته باشد. بخش هفتم و آخر در سایه انتخابات ریاست جمهوری بعدی و استراتژی لازم برای پیروزی در دوره دوم قرارمی‌گیرد.
جو بایدن عملاً بخشی از هشت مرحله‌اش را به پایان برد و در نتیجه دست‌کم آنچه به سیاست خارجه برمی‌گردد، بسیار دورتر ازآن است که بتوان گفت خوب بود.
بایدن مانورها را با شعارهای «امریکا برگشت» و «دیپلماسی برگشت» و «چند صدایی برگشت» آغاز کرد. شعارهایی که مردم را به یاد جمله معروف « برمی‌گردم» آرنولد شوارتزگرمی‌اندازد، به نظر جذاب آمد و با تحسین برخی از کسانی که مشتاق لحظه رفتن دونالد ترامپ بودند، روبه روشد. با این حال، وقتی شعارهای بایدن به عمل ترجمه می‌شوند نشان می‌دهند بسیار آشفته و برخی اوقات اشاره‌هایی متناقض‌اند.
درست است امریکا در نشست «گروه هفت» در «کورنوال» بریتانیا برگشت، اما تنها برای سریالی از عکس‌ها در یک بعد از ظهر با ملکه در قلعه «وندسور». نخست وزیر بریتانیا بوریس جانسون بر جدول برنامه کاری تسلط داشت که در یکی از بخش‌ها جرأت کرد و یکی از لغزش‌های ریاستی را تصحیح نمود. سخنان بسیاری درباره تغییرات اقلیمی وجود داشت، اما تصمیمات حقیقی به نشست جهانی آینده تغییرات اقلیم در گلاسکو واگذاشته شد که طبق برنامه جانسون میزبان آن خواهد بود. وعده اهدای تعداد زیادی واکسن ضد «کووید-19» به کشورهای فقیر تیتر اصلی روزنامه‌هایی شد که کمبود پشتیبانی لوجستیکی و کارکنان کارآشنا را نادیده گرفتند که می‌تواند این کار سخاوتمندانه را به تهدید واقعی بیش از یک میلیارد نفر در 70 کشور برگرداند.
امریکا همچنین با حضور جوبایدن در نشست ناتو و با وعده «تعدد» شرکت کرد. با این حال، رئیس جمهوری امریکا اصرار داشت خروج از افغانستان را که ترامپ وعده داده بود، بدون آنکه توافق قابل اعتمادی با طالبان وجود داشته باشد اجرا می‌کند. و در نتیجه، تعدادی از متحدان تصمیم گرفتند نقشه‌هایی مخصوص به خود و با آهنگ‌های مختلف برای خروج طراحی کنند و دست‌کم یکی ازآنها یعنی ترکیه تصمیم گرفت مدتی طولانی‌تر باقی بماند.
آنچه متحدان از آن خبر نداشتند این بود که دستور توقف حرکت ماشین که بایدن دستور آن را داد چند ماه پیش از موعد نهایی اعلام شده یعنی ماه سپتامبر همچون صاعقه‌ای برسد. حتی متحدان افغانستانی احساس راحتی زیادی کردند چون شعار «امریکا برگشت» به «امریکا آمده تا بگوید خداحافظ» تبدیل شد. و حتی همان زمان، مرخصی رسمی در بین نبود که اشک‌ها برایش جاری شوند و دستمال‌ها تکان بخورند به طوری که به گفته یکی از بزرگان متحد افغانستانی، امریکایی‌ها «همچون دزدی شبانه» بدون اطلاع مقامات کابل رفتند.
آنچه روی داد بدتر ازآنی بود که «متحد بزرگ افغانستانی» پیشنهاد کرده بود. دزدی مرخصی گرفت و شبانه همراه با خیر سرقت شده رفت. امریکایی‌هایی که از «بگرام» فرار کردند، پشت سر خود غاری از اموال عالی برای علی بابا رهاکردند از جمله زرهپوش‌ها و مجموعه متنوعی از سلاح و مقدار زیادی غذا و لباس‌هایی که از سوی کمیساریای امریکایی در پایگاه‌های امریکایی درسراسر جهان تقدیم می‌شوند.
برخی اشیاء خوب باقیمانده از طریق شبکه‌های قاچاق مواد مخدر و ممنوع‌هایی که طالبان تأسیس کرده بود، سر از بازار سیاه در جنوب افغانستان و شمال پاکستان درآوردند.
بایدن درنشست ناتو به متحدان خبر داد، باید در خصوص چگونگی تعامل با روسیه به واشنگتن به عنوان رهبر نگاه کنند و او با ولادمیر پوتین به طور شخصی تعامل می‌کند. برخی منتقدان امریکایی از تلخکامی پوتین به عنوان پیروزی بایدن یادکردند. روزنامه «واشنگتن پست» ادعا کرد «بایدن لبخند را از چهره پوتین محو کرد».
اما در حقیقت پوتین جلسه را با لبخندی پهن ترک کرد. با مبادله سفیر بین ایالات متحده و روسیه بایدن با بستن فصل اخراج دیپلماتیک که ترامپ گشود به دوره آموزش‌های عادی موافقت کرد. همچنین بایدن «وتو»ی جنجال برانگیز ترامپ بر خطوط لوله گاز روسیه به آلمان را لغو کرد. کار بسیار جالب‌تری انجام داد آنجا که فهرست 25 تأسیسات در ایالات متحده را تقدیم کرد و از پوتین خواست آنها را مورد حمله الکترونیک یا «برخورد» نامشخص قرارندهد. آیا این به معنای آن است که

Amir Taheri

@AmirTaheri4
Amir Taheri امیر طاهری
امیر طاهری - امریکا برگشت... اما چه کرد؟ https://persian.aawsat.com/node/3084951 می‌توان هر دوره ریاست جمهوری در ایالات متحده را در هشت بخش و هر بخش را به مدت شش ماه مورد بررسی قرارداد، به طوری که مرد کاخ سفید باید درزمان تلاش برای اجرای برنامه خود درباره…
هرچند هم از آن «اهداف بسیار حساس» اجتناب کند « دست پوتین برای رساندن آسیب سایبری در سراسر ایالات متحده بازاست؟».
پوتین لبخند زنان به میهنش برگشت تا فشار را بر اوکراین بیشتر و حاکم بلاروس ویکتور لوکاشنکو را تقویت کند و از بزرگ‌ترین زیردریایی اتمی تاریخ رونمایی کرد و حتی یک ناو جنگی بریتانیایی درآبهای اوکراین را تهدید به غرق ساختن کرد.
عجیب نیست که متحدان ناتو تصمیم بگیرند تلاشی برای نوشتن سناریوی خاص به خود در چگونگی تعامل با روسیه، آلمان و فرانسه بکنند و برای یک نشست بین روسیه و اتحادیه اروپا تبلیغ کنند.
بایدن با اتمام یک هشتم دوره ریاستش هنوز از استراتژی خود برای تعامل با روسیه یا چین پرده برنداشت که به شکل روزانه چهره‌شان خدشه‌دار می‌شود، اما هنوز به ما گفته نمی‌شود چگونه باید به آنها نگاه کرد: به عنوان دشمنان یا رقبا یا حتی اصطلاحاتی که توماس جفرسون درباره بدترین دشمنان آن زمان ایالات متحده به کاربرد.
درآن زمان سناتور برنی ساندرز(فرشته) روی شانه چپ بایدن به او درباره برانگیختن «جنگ سرد جدید» هشدارد داد.
مکان‌هایی وجود دارد که امریکا درآنها حضور ندارد هرچند تنها برای اجرای یک گفت‌وگوی اجتماعی. ایالات متحده در کنار روسیه و فرانسه ضامن صلح و ثبات در منطقه قفقاز بود. اما در شش ماه گذشته از جنگ و ناآرامی و توسعه روسی، ایالات متحده تنها در نبودش متمایز شد.
از سوی دیگر رهبر کره شمالی کیم جونگ اون به حیله قدیمی برگشت و آخرین وعده‌های توخالی که به دونالد ترامپ در ماجراجویی طوفانی و کوتاه داده بود دفن ساخت.
درخصوص یمن، بایدن بر فجایعی که شورشیان حوثی مرتکب شدند چشم بست درحالی که آنها با نغمه‌های خمینی ساخته شده در تهران دم گرفته بودند.
بایدن همچنین بدون ارائه سیاستی، عادی سازی روابط یا حمایت بعدی از جریان‌های دموکراتیک که نظام استبدادی را به چالش می‌کشند، فشار بر باند نیکولاس مادورو در ونزوئلا را کم کرد.
شعار «امریکا برگشت» بر گفت‌وگوهای وین پیرامون «معامله هسته‌ای» مطالعه نشده با جمهوری اسلامی که باراک اوباما ساخته و پرداخته کرد و در باره آن گفت بخش بزرگ میراثش در زمینه سیاست خارجه است سایه انداخت. اما حتی درآنجا به نظر می‌رسد نمایندگان بایدن چندان مطمئن نیستند که چه کاری باید بکنند. ایده اولیه پایان دادن به تحریم‌هایی بود که ترامپ اعمال کرد تا شانس گروهی که «معتدل» خوانده می‌شود تقویت شود تا بر انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران اثری بگذارد. با این حال این هم اتفاق نیفتاد و «میانه‌روها» حذف شدند و بایدن در این بین مانده است که تحریم‌های ترامپ را بردارد و خصومت تهران را تشویق کند یا اینکه تحریم‌های شدیدتری وضع کند که متحدان اروپایی با آنها مخالفند.

@AmirTaheri4
‏افسانه: طالبان ارتش سرخ شوروی را شکست داد. پس پیروزی آن بر آمریکا تعجب‌آور نیست.
واقعیت: زمانیکه ارتش سرخ در افغانستان بود طالبان وجود نداشت. تقریباً ۴سال پس از خروج شوروی ظاهر شد.

افسانه: طالبان ارتش ۳۰۰هزار نفری ساخت آمریکای افغانستان را شکست داد.
واقعیت: هیچ درگیری وجود نداشت

@AmirTaheri4