جامعیت (فراگیری) به سبک طالبان
جو بایدن خواهان دولت "فراگیر" در کابل بود.
او یک دولت انحصاری بدست آورد.
تقریباً همه منصوبین از ۴ خانواده هستند که از طریق خون و/یا ازدواج با یکدیگر نسبت دارند.
بیشترین سهم به خانوادههای هبتالله آخوندزاده و سراج الدین حقانی تعلق گرفت.
@AmirTaheri4
جو بایدن خواهان دولت "فراگیر" در کابل بود.
او یک دولت انحصاری بدست آورد.
تقریباً همه منصوبین از ۴ خانواده هستند که از طریق خون و/یا ازدواج با یکدیگر نسبت دارند.
بیشترین سهم به خانوادههای هبتالله آخوندزاده و سراج الدین حقانی تعلق گرفت.
@AmirTaheri4
طالبان در نامهای به سفارتخانههای افغانستان، مرگ جمهوری اسلامی و تولد امارت اسلامی افغانستان با پرچم جدید را اعلام کرد.
مشخص نیست که چه تعداد از سفارتخانههای افغانستان از رؤسای جدید امارت اطاعت خواهند کرد.
بیش از نیمی از وزرای جدید طالبان در پاکستان متولد و یا تحصیل کردهاند.
@AmirTaheri4
مشخص نیست که چه تعداد از سفارتخانههای افغانستان از رؤسای جدید امارت اطاعت خواهند کرد.
بیش از نیمی از وزرای جدید طالبان در پاکستان متولد و یا تحصیل کردهاند.
@AmirTaheri4
اعتراضات ضد طالبان از کابل، هرات (۳ کشته توسط طالبان)، قندهار، جلال آباد و غزنای گزارش شده و تعداد زیادی زخمی شدهاند. #طالبان در برابر غیرنظامیان غیر مسلح شجاع هستند.
ارتش جمهوری اسلامی اشرف غنی نجنگید، اما غیرنظامیان افغان آماده مقاومت در برابر حکومت طالبان بودند.
@AmirTaheri4
ارتش جمهوری اسلامی اشرف غنی نجنگید، اما غیرنظامیان افغان آماده مقاومت در برابر حکومت طالبان بودند.
@AmirTaheri4
امیر طاهری: در برخورد با رژیمهای کثیف، انتخاب به حملهی تمامعیار…
Andrew Langdon
امیر طاهری: در برخورد با رژیمهای کثیف، انتخاب به حملهی تمامعیار یا تسلیمِ محض محدود نمیشود
تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در گیتاستون:
Dealing with Taliban: It's Urgent to Wait
https://www.youtube.com/watch?v=nf1LfXJTKHA
@AmirTaheri4
تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در گیتاستون:
Dealing with Taliban: It's Urgent to Wait
https://www.youtube.com/watch?v=nf1LfXJTKHA
@AmirTaheri4
به گفته میانجیگران قطری، شهروندان آمریکایی و اروپایی که هنوز در افغانستان محبوس هستند، پس از به رسمیت شناختن رژیم جدید طالبان توسط کشورهایشان، اجازه خروج خواهند داشت.
به عبارت دیگر، طالبان گروگان گرفتهاند.
الهام گرفتن از آخوندهای تهران که گروگانگیری را آغاز کردند؟
@AmirTaheri4
به عبارت دیگر، طالبان گروگان گرفتهاند.
الهام گرفتن از آخوندهای تهران که گروگانگیری را آغاز کردند؟
@AmirTaheri4
امیر طاهری: شکست سیاستهای بایدن و آشفتگی در نظم جهانی
Andrew Langdon
امیر طاهری: شکست سیاستهای بایدن و آشفتگی در نظم جهانی
با شعار و مشت تکان دادن و برگزاری کنفرانسها، نمیتوان از فروپاشی نظم جهانی جلوگیری کرد. ایالات متحده هنوز میتواند و باید در زمینه حفظ نظم بینالمللی نقش رهبری داشته باشد.
https://www.youtube.com/watch?v=jJ5bTTmx9nM
@AmirTaheri4
با شعار و مشت تکان دادن و برگزاری کنفرانسها، نمیتوان از فروپاشی نظم جهانی جلوگیری کرد. ایالات متحده هنوز میتواند و باید در زمینه حفظ نظم بینالمللی نقش رهبری داشته باشد.
https://www.youtube.com/watch?v=jJ5bTTmx9nM
@AmirTaheri4
«ایران» به روایت عباس امانت؛ چالشهای تاریخ با یک نگرش
- «بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از 12 پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد. تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.»
- نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
- «شاه در طول 37 سال پادشاهی خود 23 نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟ زیرا مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.»
- برخلاف آنچه عباس امانت میگوید، در حالی که خمینی نقش مهمی در سرنگونی رژیم شاه ایفا کرد، بسیار اغراقآمیز خواهد بود اگر به جای آنکه او را مخلوق جمهوری اسلامی بدانیم، خالق جمهوری اسلامی بنامیم.
- ادعای امانت درمورد بلوغ جمهوری اسلامی جای بحث زیادی دارد. میتوان استدلال کرد که به جای رسیدن به بلوغ، از درون پوسیده است.
یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ برابر با ۰۴ مارس ۲۰۱۸
امیر طاهری – در طول تاریخ مکتوب، که گفته میشود از زمانی است که هرودوت قلم بر کاغذ نهاد، ایران همیشه در عین جذابیت برای کسانی که به دلایل مختلف به ویژگیهای پیچیده آن بهعنوان یک بهره اثرگذار بر حوادث هزاره علاقه نشان دادهاند، آنها را از خود دفع نیز کرده است. غالبا تأثیر این جاذبه و دافعه موجب شده تا نگارش روایتی عینی از تاریخ ایران، اگر نگوییم ناممکن، دستکم دشوار باشد.
ایران: یک تاریخ مدرن
عباس امانت
انتشارات دانشگاه ییل؛ ۲۰۱۷
در نتیجه، ایران آنطور که نویسنده این اثر ارزشمند، عباس امانت، که عمری را صرف نگارش آن نموده، موضوع بررسیهای موشکافانهتری است که او آن را «تاریخ با یک نگرش» مینامد. به بیان سادهتر این حرف به این معناست که کسانی که در مورد ایران نوشتهاند در واقع به نوعی درباره خودشان نوشتهاند و یا دست کم از دید نسل خودشان یا آنطور نوشتهاند که نویسندگان معاصر به حوادث تاریخی نگریستهاند.
در آغاز باید از امانت به خاطر جریان روان کتابش تشکر کنیم چرا که با تمرکز بر تاریخ ایران از زمان تاسیس صفویه در ۱۵۰۱ تا به امروز با چنان سیر سادهای مطالعه آن را برای هر خوانندهای لذتبخش ساخته است.
ایران و دوران مدران
شاید استفاده از واژه «مدرن» آنطور که امانت خود نیز به آن اقرار دارد ابهامبرانگیز باشد. آیا ایران با صفویه پا به جهان مدرن گذاشت؟
شاید مهمتر این باشد که آیا اصلا ایران وارد جهان مدرنی که خود از نظر افراد مختلف معانی متفاوتی دارد شده است؟
به مثابه یک میوه از روشنگری، مفهوم مدرنیته خود بر شالودهی دید خطی به تاریخ انسان به عنوان یک پیوستگی ارتقاءیابنده از یک مرحله پایین به مراحل بالاتر بنا شده است.
امیر طاهری
امانت اما خود را درگیر پیچیدگیهای مفهوم مدرنیته نمیکند. هر چند این مفهوم را میرساند که جهان مدرن با ظهور آنچه «امپراتوری باروت» مینامد آغاز شد. ظهور بازیگران جدیدی در تاریخ که با انبار کردن سلاحهای کشتار جمعی آن روزگار گسترش یافتند.
هر چند ایران در دوران صفویه تبدیل به نخستین قربانی «امپراتوری باروت» در شمایل عثمانی و تحت لوای سلطان سلیم شد اما در نهایت با دست یافتن صفویان به توپخانه و اسقرار آن میتوان اذعان به ورود صفویه به دوران مدرن نمود.
پس از آن، در دوران قاجار، که توانستند پس از کشاکش طولانی و خونین بر صفویه غلبه کنند، حرکت تهاجمی ایران به سوی مدرنیته با انجام چند اصلاحات بنیادی و بارز ادامه یافت. در دوران پهلوی که توانستند بر قاجارها پیروز شوند، سرعت مدرنیزه شدن با تاکید بر تبدیل ایران به ملت- دولت با شکل شمایل غربی و چه بسا به عنوان مدلی برای تمام کشورهای حوزهی فرهنگی ایرانیان با مرکزیت ایران شتاب فزایندهای یافت.
صفحه ۱
@AmirTaheri4
- «بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از 12 پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد. تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.»
- نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
- «شاه در طول 37 سال پادشاهی خود 23 نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟ زیرا مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.»
- برخلاف آنچه عباس امانت میگوید، در حالی که خمینی نقش مهمی در سرنگونی رژیم شاه ایفا کرد، بسیار اغراقآمیز خواهد بود اگر به جای آنکه او را مخلوق جمهوری اسلامی بدانیم، خالق جمهوری اسلامی بنامیم.
- ادعای امانت درمورد بلوغ جمهوری اسلامی جای بحث زیادی دارد. میتوان استدلال کرد که به جای رسیدن به بلوغ، از درون پوسیده است.
یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ برابر با ۰۴ مارس ۲۰۱۸
امیر طاهری – در طول تاریخ مکتوب، که گفته میشود از زمانی است که هرودوت قلم بر کاغذ نهاد، ایران همیشه در عین جذابیت برای کسانی که به دلایل مختلف به ویژگیهای پیچیده آن بهعنوان یک بهره اثرگذار بر حوادث هزاره علاقه نشان دادهاند، آنها را از خود دفع نیز کرده است. غالبا تأثیر این جاذبه و دافعه موجب شده تا نگارش روایتی عینی از تاریخ ایران، اگر نگوییم ناممکن، دستکم دشوار باشد.
ایران: یک تاریخ مدرن
عباس امانت
انتشارات دانشگاه ییل؛ ۲۰۱۷
در نتیجه، ایران آنطور که نویسنده این اثر ارزشمند، عباس امانت، که عمری را صرف نگارش آن نموده، موضوع بررسیهای موشکافانهتری است که او آن را «تاریخ با یک نگرش» مینامد. به بیان سادهتر این حرف به این معناست که کسانی که در مورد ایران نوشتهاند در واقع به نوعی درباره خودشان نوشتهاند و یا دست کم از دید نسل خودشان یا آنطور نوشتهاند که نویسندگان معاصر به حوادث تاریخی نگریستهاند.
در آغاز باید از امانت به خاطر جریان روان کتابش تشکر کنیم چرا که با تمرکز بر تاریخ ایران از زمان تاسیس صفویه در ۱۵۰۱ تا به امروز با چنان سیر سادهای مطالعه آن را برای هر خوانندهای لذتبخش ساخته است.
ایران و دوران مدران
شاید استفاده از واژه «مدرن» آنطور که امانت خود نیز به آن اقرار دارد ابهامبرانگیز باشد. آیا ایران با صفویه پا به جهان مدرن گذاشت؟
شاید مهمتر این باشد که آیا اصلا ایران وارد جهان مدرنی که خود از نظر افراد مختلف معانی متفاوتی دارد شده است؟
به مثابه یک میوه از روشنگری، مفهوم مدرنیته خود بر شالودهی دید خطی به تاریخ انسان به عنوان یک پیوستگی ارتقاءیابنده از یک مرحله پایین به مراحل بالاتر بنا شده است.
امیر طاهری
امانت اما خود را درگیر پیچیدگیهای مفهوم مدرنیته نمیکند. هر چند این مفهوم را میرساند که جهان مدرن با ظهور آنچه «امپراتوری باروت» مینامد آغاز شد. ظهور بازیگران جدیدی در تاریخ که با انبار کردن سلاحهای کشتار جمعی آن روزگار گسترش یافتند.
هر چند ایران در دوران صفویه تبدیل به نخستین قربانی «امپراتوری باروت» در شمایل عثمانی و تحت لوای سلطان سلیم شد اما در نهایت با دست یافتن صفویان به توپخانه و اسقرار آن میتوان اذعان به ورود صفویه به دوران مدرن نمود.
پس از آن، در دوران قاجار، که توانستند پس از کشاکش طولانی و خونین بر صفویه غلبه کنند، حرکت تهاجمی ایران به سوی مدرنیته با انجام چند اصلاحات بنیادی و بارز ادامه یافت. در دوران پهلوی که توانستند بر قاجارها پیروز شوند، سرعت مدرنیزه شدن با تاکید بر تبدیل ایران به ملت- دولت با شکل شمایل غربی و چه بسا به عنوان مدلی برای تمام کشورهای حوزهی فرهنگی ایرانیان با مرکزیت ایران شتاب فزایندهای یافت.
صفحه ۱
@AmirTaheri4
روایت امانت از تاریخ، نگاه غالب غربی دارد ولی گاهی حتی از دید محققان شوروی به تاریخ پانصد سال گذشته تاریخ نگریسته است. در نتیجه این کتاب برای خواننده از این جذابیت نیز برخوردار است که محققان جهان مدرن که تحت سلطه آکادمیها و مطالعات غربی بودهاند چگونه به ایران نگریستهاند.
امتیاز این روش در هوشمند بودن آن با بیانی منطبق بر اصول عقلانی و در عین حال سادگی آن است.
برای نمونه گفته شده سلسله صفوی که توسط اسماعیل، جنگجوی جوان، پایهگذاری شد و تشیّع را به ایرانیان معرفی کرد با توسل به زور به عنوان مذهب رسمی به کشور تحمیل شد. این بدان معنی است که حقیقتِ حضور و وجود تشیّع با تمام فرقههای مختلفاش از نیم قرن قبل از صفویان در ایران، نادیده گرفته شده است.
اما این پرسش به وجود میآید که اصولا تشیّع صفویان چگونه بوده است؟ آنها هیچ تحقیق و منبع وابسته به علوم الهی تألیف نکردهاند و خود را مقید به پیروی از مبلغین بخشهای شیعهنشین لبنان کردهاند.
عباس امانت
روحانیت بومی شیعه ایرانی بهویژه در شهرهایی مانند شیراز و اصفهان با نظر عجیب شاه اسماعیل موافق نبودهاند.
تشیّع: ابزار ایدئولوژیک از صفویان تا به امروز
در هر صورت این پرسش پیش میآید که آیا تشیّع چیزی جز یک ابزار ایدئولوژیک برای شاه اسماعیل بوده است یا نه؟
شاه اسماعیل علاقه داشت خود را پیرو کیخسرو، پادشاه افسانهای قبل از اسلام در ایران که هنوز هم بهعنوان مدلی کامل از پادشاهی در قلمرو پارسی محسوب میشود، بنامد.
بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از ۱۲ پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد.
تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.
امانت به نقل افسانهای که از سربازان صفویه قزلباش (کلاه قرمز) در مورد سوزاندن اجساد کشتهشدگان سپاه عثمانی در حین بادهنوشی وجود دارد نیز پرداخته است.
نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
این حقیقت که از اسلام در تمام اشکالش در جنگهای سلسلههای مختلف استفاده شده است و امروز هم در مکتب خمینی در عرصههای جهانی استفاده میشود نمیتواند این اصل را که مذهب از گذشته تا به امروز بیش از هر چیز به عنوان ابزاری برای قدرت سیاسی بوده است را انکار نماید.
قرلباشها، افسران گارد صفویان، به زبان ترکی صحبت میکردند حال آنکه روحانیانِ پادشاه که از لبنان آمده بودند به عربی صحبت میکردند. در نتیجه این دو ستون بزرگ پادشاهی عملاً از توانایی صحبت مستقیم با یکدیگر در مورد امور پادشاهی بیبهره بودند.
توضیح محققان غربی در مورد «ایرانِ توسط صفویان به تشیع تبدیل شده» حقیقت داستان را به طور کامل بیان نمیکند.
قاجار و پهلوی
روایت عباس امانت از داستان ایرانیان در زمان سلسله قاجار نیز تحت تأثیر نظرهایی است که به راحتی قابل رد شدن نیستند.
تصویر قاجارها به عنوان سلسلهای فاسد، عقب مانده و بهغایت بیکفایت، مطالعهی تأثیر وقایع تاریخی بهویژه تقویت قدرت امپریالیستی اروپا را که فراتر از کنترل آنها بود دشوار ساخته است.
با این حال روایت امانت دارای حداقل یک امتیاز خوشایند است و آن اینکه تصویری واضح از اختلاف عقاید مذهبی و سیاسی در دوران قاجار ترسیم میکند. از ویژگیهای این کتاب میتوان به روایت از ظهور جنبش بابیها و شکلگیری اعتقاد بهایی و سرکوبهای صورت گرفته توسط قاجارها نام برد.
موردی که به طور سنتی توسط مورخان غربی ایران مورد اجتناب قرار گرفته است.
وقتی به دوره پهلوی میرسیم امانت بارها به طرز شجاعانهای تلاش میکند تا از کنار نظریاتی که از منظر بسیاری از محققان غربی که درباره ایران نوشتهاند امری بدیهی و رایج تلقی میگردد عبور کرده و آنها را رد کند. امانت با آگاهی از این خطر که ممکن است با اعتراض استادان دانشگاهی به استبدادپذیری متهم شود، با وجود عدم اقبال عمومی به خاندان پهلوی، در حمایت از آنها قاطعانه سر بر میآورد و دو شاه پهلوی را مجریان خدمت به ایران مینامد.
صفحه ۲
@AmirTaheri4
امتیاز این روش در هوشمند بودن آن با بیانی منطبق بر اصول عقلانی و در عین حال سادگی آن است.
برای نمونه گفته شده سلسله صفوی که توسط اسماعیل، جنگجوی جوان، پایهگذاری شد و تشیّع را به ایرانیان معرفی کرد با توسل به زور به عنوان مذهب رسمی به کشور تحمیل شد. این بدان معنی است که حقیقتِ حضور و وجود تشیّع با تمام فرقههای مختلفاش از نیم قرن قبل از صفویان در ایران، نادیده گرفته شده است.
اما این پرسش به وجود میآید که اصولا تشیّع صفویان چگونه بوده است؟ آنها هیچ تحقیق و منبع وابسته به علوم الهی تألیف نکردهاند و خود را مقید به پیروی از مبلغین بخشهای شیعهنشین لبنان کردهاند.
عباس امانت
روحانیت بومی شیعه ایرانی بهویژه در شهرهایی مانند شیراز و اصفهان با نظر عجیب شاه اسماعیل موافق نبودهاند.
تشیّع: ابزار ایدئولوژیک از صفویان تا به امروز
در هر صورت این پرسش پیش میآید که آیا تشیّع چیزی جز یک ابزار ایدئولوژیک برای شاه اسماعیل بوده است یا نه؟
شاه اسماعیل علاقه داشت خود را پیرو کیخسرو، پادشاه افسانهای قبل از اسلام در ایران که هنوز هم بهعنوان مدلی کامل از پادشاهی در قلمرو پارسی محسوب میشود، بنامد.
بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از ۱۲ پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد.
تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.
امانت به نقل افسانهای که از سربازان صفویه قزلباش (کلاه قرمز) در مورد سوزاندن اجساد کشتهشدگان سپاه عثمانی در حین بادهنوشی وجود دارد نیز پرداخته است.
نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
این حقیقت که از اسلام در تمام اشکالش در جنگهای سلسلههای مختلف استفاده شده است و امروز هم در مکتب خمینی در عرصههای جهانی استفاده میشود نمیتواند این اصل را که مذهب از گذشته تا به امروز بیش از هر چیز به عنوان ابزاری برای قدرت سیاسی بوده است را انکار نماید.
قرلباشها، افسران گارد صفویان، به زبان ترکی صحبت میکردند حال آنکه روحانیانِ پادشاه که از لبنان آمده بودند به عربی صحبت میکردند. در نتیجه این دو ستون بزرگ پادشاهی عملاً از توانایی صحبت مستقیم با یکدیگر در مورد امور پادشاهی بیبهره بودند.
توضیح محققان غربی در مورد «ایرانِ توسط صفویان به تشیع تبدیل شده» حقیقت داستان را به طور کامل بیان نمیکند.
قاجار و پهلوی
روایت عباس امانت از داستان ایرانیان در زمان سلسله قاجار نیز تحت تأثیر نظرهایی است که به راحتی قابل رد شدن نیستند.
تصویر قاجارها به عنوان سلسلهای فاسد، عقب مانده و بهغایت بیکفایت، مطالعهی تأثیر وقایع تاریخی بهویژه تقویت قدرت امپریالیستی اروپا را که فراتر از کنترل آنها بود دشوار ساخته است.
با این حال روایت امانت دارای حداقل یک امتیاز خوشایند است و آن اینکه تصویری واضح از اختلاف عقاید مذهبی و سیاسی در دوران قاجار ترسیم میکند. از ویژگیهای این کتاب میتوان به روایت از ظهور جنبش بابیها و شکلگیری اعتقاد بهایی و سرکوبهای صورت گرفته توسط قاجارها نام برد.
موردی که به طور سنتی توسط مورخان غربی ایران مورد اجتناب قرار گرفته است.
وقتی به دوره پهلوی میرسیم امانت بارها به طرز شجاعانهای تلاش میکند تا از کنار نظریاتی که از منظر بسیاری از محققان غربی که درباره ایران نوشتهاند امری بدیهی و رایج تلقی میگردد عبور کرده و آنها را رد کند. امانت با آگاهی از این خطر که ممکن است با اعتراض استادان دانشگاهی به استبدادپذیری متهم شود، با وجود عدم اقبال عمومی به خاندان پهلوی، در حمایت از آنها قاطعانه سر بر میآورد و دو شاه پهلوی را مجریان خدمت به ایران مینامد.
صفحه ۲
@AmirTaheri4
او مینویسد: «در دوره پهلوی جمعیت ایران از هر نسل (از لحاظ جسمی، بهداشتی و پزشکی، از قرنطینه، سوء تغذیه و بیماریهای میانهی قرن بیستم همانطور که در بسیاری از عکسهای بهجا مانده از آن دوران قابل مشاهده است رنج میبرده) به مردمی نسبتاً سالمتر با وضعیت بهداشت و تغذیه مناسبتر بهبود یافته است.»
به طور مشهود مشخص است که امانت در نشان دادن ناراحتیها و نارضایتیهای موجود در اشعار شعرای دوران محمدرضا شاه و ادبیات آن دوران با دیدی مبهوت و تا حدی متأثر مینگرد.
او مینویسد: «عجیب اینست که بسیاری از غم و اندوه موجود در آثار ادبی آن دوران زمانی سروده شدهاند که ایرانِ دهه ۱۹۶۰ در حال تجربه پیشرفتهای ملموس مادی و رفاه نسبی در میان طبقه متوسط سکولار و ثبات عمومی بوده است. شاید این بهترین دهه قرن بیستم از لحاظ خلق آثار هنری و شعرهای نمادین بوده است.»
علاوه بر این امانت مینویسد: «ایران در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد دورهای از شکوفایی فرهنگی بوده است. دوره قابل توجهی برای خلاقیت هنری، ظهور استعدادهای جدید و ارائه گستردهی خلاقیتها در سطح بینالمللی؛ و در عین حال از حمایتهای بیشتری نیز بهرهمند بوده است.»
امانت همچنین ادعای چریکهای مارکسیست و اسلامگرای ضد شاه را که اعلام میکردند رژیم او «دهها هزار نفر» از هواداران آنها را به قتل رسانده است با لحنی تند رد میکند.
او اظهار میکند تعداد کل فداییان خلق که اعدام یا در عملیات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی کشته شدند ۱۹۸ نفر بوده و ۱۵ نفر هم مفقود شدند و اینکه دهها هزار نفر در دوران شاه کشته شدند بعدها در دوران سلطه آیتالله روحالله خمینی گفته شد.
اینکه امانت ادعای همیشگی پژوهشگران غربی را در مورد اینکه هر آنچه شاه انجام داده منطبق بر خواستههای دولتهای غربی بوده کنار میگذارد نیز به همان اندازه قابل توجه است.
او مینویسد: «تا اواسط دهه ۱۹۶۰ نه ایالات متحده و نه بریتانیا، هیچکدام، بر رفتار شاه تأثیری نداشتهاند.»
امانت در تلاش برای فرار از نظریات نگاشته شده در مورد تاریخ معاصر ایران به مانع بزرگی در ترسیم و روایت رویدادهای اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) که منجر به پایان دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق شد بر میخورد.
روایت رایج از مرداد ۱۳۳۲؛ کودتا؟!
روایت متعارف دانشگاههای غربی به این شکل است که عزل مصدق توسط شاه کودتایی بوده است که توسط CIA طراحی و توسط شاه و حامیانش در ارتش انجام شده است.
هر کس که از این روایت انحراف داشته باشد تقریباً به همان بدی منکران هولوکاست، یک تجدیدنظرطلب در تاریخ محسوب شده و مطرود محافل علمی است!
امانت به اندازه کافی آگاهی دارد که نباید چنین نظریاتی را مطرح کند. اما چه کاری میتوانست انجام دهد؟ روایت «کودتای CIA علیه مصدق» یک صنعت واقعی ایجاد کرده که به عنوان پایهای برای تحلیلهای آکادمیک به خدمت گرفته شده است. این روایت همچنین توسط احساسات ضدآمریکایی در هر دو طیف چپ و راست حمایت میشود. بنابراین امانت باید چهکار کند؟
او تمام ماجرا را مانند پیشنویس یکی از رمانهای گراهام گرین توضیح میدهد؛ روش زیرکانهی ایما و اشاره برای به پرسش کشیدن روایت رایج، بدون اینکه خشم فضای دانشگاهی [غرب] را برانگیزد.
پس از آن امانت به توصیفات متعددی متوسل میشود تا نشان دهد روایت رایج مربوط به حماسه مصدق را قبول ندارد.
به طور مثال او مینویسد اینکه شاه مصدق را عزل کرد، «چه بسا خودش را برای کنارهگیری از سلطنت و تبعید دائم آماده میکرد، احتمالا در ایالات متحده آمریکا، جایی که شاید یک مزرعه هم خریداری کرده بود.»
امانت همچنین شهامت انتقاد از مصدق را نیز دارد. او مینویسد: «رفتار ناآرام و استبدادی او را چه بسا بتوان به نوعی مناقشهی میان محافظهکاری، لیبرالیسم و پوپولیسم افراطی دانست.» شاید بتوان گفت که مصدق تحت هیچ حالت ممکن از نگاه عباس امانت، ملیگرایی که توسط امپریالیسم آمریکای جهانخوار سرنگون شده باشد نبوده است.
در عین حال برای فرار از گرگهای دارای نظریات مخالف با او، امانت روایت رایج را نیز به سرعت تکرار میکند؛ یک روایت انحرافی تأسفبار که میتوانست بیانی منصفانه از رویدادها باشد.
شاه در طول ۳۷ سال پادشاهی خود ۲۳ نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟
دلیل آن اینست که مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.
صفحه ۳
@AmirTaheri4
به طور مشهود مشخص است که امانت در نشان دادن ناراحتیها و نارضایتیهای موجود در اشعار شعرای دوران محمدرضا شاه و ادبیات آن دوران با دیدی مبهوت و تا حدی متأثر مینگرد.
او مینویسد: «عجیب اینست که بسیاری از غم و اندوه موجود در آثار ادبی آن دوران زمانی سروده شدهاند که ایرانِ دهه ۱۹۶۰ در حال تجربه پیشرفتهای ملموس مادی و رفاه نسبی در میان طبقه متوسط سکولار و ثبات عمومی بوده است. شاید این بهترین دهه قرن بیستم از لحاظ خلق آثار هنری و شعرهای نمادین بوده است.»
علاوه بر این امانت مینویسد: «ایران در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد دورهای از شکوفایی فرهنگی بوده است. دوره قابل توجهی برای خلاقیت هنری، ظهور استعدادهای جدید و ارائه گستردهی خلاقیتها در سطح بینالمللی؛ و در عین حال از حمایتهای بیشتری نیز بهرهمند بوده است.»
امانت همچنین ادعای چریکهای مارکسیست و اسلامگرای ضد شاه را که اعلام میکردند رژیم او «دهها هزار نفر» از هواداران آنها را به قتل رسانده است با لحنی تند رد میکند.
او اظهار میکند تعداد کل فداییان خلق که اعدام یا در عملیات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی کشته شدند ۱۹۸ نفر بوده و ۱۵ نفر هم مفقود شدند و اینکه دهها هزار نفر در دوران شاه کشته شدند بعدها در دوران سلطه آیتالله روحالله خمینی گفته شد.
اینکه امانت ادعای همیشگی پژوهشگران غربی را در مورد اینکه هر آنچه شاه انجام داده منطبق بر خواستههای دولتهای غربی بوده کنار میگذارد نیز به همان اندازه قابل توجه است.
او مینویسد: «تا اواسط دهه ۱۹۶۰ نه ایالات متحده و نه بریتانیا، هیچکدام، بر رفتار شاه تأثیری نداشتهاند.»
امانت در تلاش برای فرار از نظریات نگاشته شده در مورد تاریخ معاصر ایران به مانع بزرگی در ترسیم و روایت رویدادهای اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) که منجر به پایان دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق شد بر میخورد.
روایت رایج از مرداد ۱۳۳۲؛ کودتا؟!
روایت متعارف دانشگاههای غربی به این شکل است که عزل مصدق توسط شاه کودتایی بوده است که توسط CIA طراحی و توسط شاه و حامیانش در ارتش انجام شده است.
هر کس که از این روایت انحراف داشته باشد تقریباً به همان بدی منکران هولوکاست، یک تجدیدنظرطلب در تاریخ محسوب شده و مطرود محافل علمی است!
امانت به اندازه کافی آگاهی دارد که نباید چنین نظریاتی را مطرح کند. اما چه کاری میتوانست انجام دهد؟ روایت «کودتای CIA علیه مصدق» یک صنعت واقعی ایجاد کرده که به عنوان پایهای برای تحلیلهای آکادمیک به خدمت گرفته شده است. این روایت همچنین توسط احساسات ضدآمریکایی در هر دو طیف چپ و راست حمایت میشود. بنابراین امانت باید چهکار کند؟
او تمام ماجرا را مانند پیشنویس یکی از رمانهای گراهام گرین توضیح میدهد؛ روش زیرکانهی ایما و اشاره برای به پرسش کشیدن روایت رایج، بدون اینکه خشم فضای دانشگاهی [غرب] را برانگیزد.
پس از آن امانت به توصیفات متعددی متوسل میشود تا نشان دهد روایت رایج مربوط به حماسه مصدق را قبول ندارد.
به طور مثال او مینویسد اینکه شاه مصدق را عزل کرد، «چه بسا خودش را برای کنارهگیری از سلطنت و تبعید دائم آماده میکرد، احتمالا در ایالات متحده آمریکا، جایی که شاید یک مزرعه هم خریداری کرده بود.»
امانت همچنین شهامت انتقاد از مصدق را نیز دارد. او مینویسد: «رفتار ناآرام و استبدادی او را چه بسا بتوان به نوعی مناقشهی میان محافظهکاری، لیبرالیسم و پوپولیسم افراطی دانست.» شاید بتوان گفت که مصدق تحت هیچ حالت ممکن از نگاه عباس امانت، ملیگرایی که توسط امپریالیسم آمریکای جهانخوار سرنگون شده باشد نبوده است.
در عین حال برای فرار از گرگهای دارای نظریات مخالف با او، امانت روایت رایج را نیز به سرعت تکرار میکند؛ یک روایت انحرافی تأسفبار که میتوانست بیانی منصفانه از رویدادها باشد.
شاه در طول ۳۷ سال پادشاهی خود ۲۳ نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟
دلیل آن اینست که مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.
صفحه ۳
@AmirTaheri4
عزل مصدق ممکن از لحاظ سیاسی بد و از نظر اخلاقی اشتباه باشد اما هر چه بود یک کودتا نبود. CIA نیز با وجود آنکه در موارد متعددی بیکفایتی خود را به اثبات رسانده است نمیتوانسته چنین تاثیر مهمی در سیاست ایران داشته باشد.
خطاهای امانت در کتاب
امانت در گزارش خود از انقلاب مکتب خمینی و وقایع جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته به وضوح متعادل است. او با ریتمی آرام اعدامهای دستهجمعی، حمله و گروگانگیری و تحریک تروریسم را که به ویژگیهای نظام خمینی تبدیل شدهاند به هم مرتبط میکند. در عین حال خاطرنشان میکند رژیم خمینی در میانهی خاورمیانه آشوبزده، امنیتی مثالزدنی برای ایران فراهم کرده است. منتقدان قطعا میتوانند ادعا کنند امنیتی که امانت از آن سخن میگوید رکود و آرامش یک گورستان است.
اصالت خانواده خمینی به کشمیر باز میگردد؛ جایی که اکنون عمدتاً متعلق به هندوستان است. پدر بزرگش اما ابتدا به نجف در عراق و سپس در حدود سال ۱۸۴۰ به خمین در ایران مهاجرت کرد. آیتالله ۶۲ سال پس از آنکه خانوادهاش ایرانی شده بودند و دیگر هیچ ارتباطی با کشمیر نداشتند متولد شد.
اشتباه بزرگ امانت اینست که مدعی شده انقلاب خمینی، روحانیت شیعه را به قدرت رسانده است. مطمئناً اینطور نیست. آنطور که امانت ادعا میکند خمینی هیچگاه یکی از چهار آیتالله عظمای زمان خود نبوده است. خمینی تا زمانی که قدرت را بهدست آورد در رده سوم سلسله مراتب شیعه قرار داشت. او برای تمایز خود از سلسله مراتب رایج و سنّتی، نام «امام» را برای خود ابداع کرد.
در سال ۱۹۸۷ تعداد روحانیون شیعه حدود ۲۵۰هزار نفر بود که تعداد اندکی از آنها در انقلاب شرکت داشتند. حتی در حال حضار هم نمیتوان هیچ یک از روحانیون ردهبالا از نظر سلسله مراتب روحانیت را در میان مقامات ارشد نظام پیدا کرد.
در حالی که خمینی نقش مهمی در سرنگونی رژیم شاه ایفا کرد، بسیار اغراقآمیز خواهد بود اگر به جای آنکه او را مخلوق جمهوری اسلامی بدانیم، خالق جمهوری اسلامی بنامیم.
امانت خمینی را به عنوان کسی که بر فلسفه ابن عربی، ابن رشد و ملاصدرای شیرازی اشراف کامل دارد توصیف میکند. هر چند شاید خمینی توانسته باشد مختصر سرکی در یکی از حوزههای فلسفی کشیده باشد اما بهطور حتم نمیتوان او را حتی در آغاز راهِ فلسفه بهشمار آورد.
خطاهای واقعی بسیاری، اغلب به دلیل ویرایش ضعیف و عدم بررسی حقایق، به این کتاب باشکوه آسیب زده است. برای نمونه تنها در قرن نوزدهم نبود که ایران با روسها مشکل داشت بلکه روسها از زمان ظهورشان به عنوان مردمانی متمایز، مواضعی تهاجمی نسبت به همسایگان خود، از جمله ایران، اتخاذ کرده بودند. شاعران قدیمی ایران مانند نظامی و خاقانی قصیدههای بسیاری در وصف جنگهای ایران و روسِ زمان خود سرودهاند.
امانت میگوید: «شاه خود را به آیتالله بروجردی نزدیک کرد و از آیتالله کاشانی به عنوان یک مرجع فاصله گرفت.»
اما کاشانی هرگز مرجع تقلید نبود و هیچ رسالهای که برای رسیدن به بالاترین درجه مرجعیت شیعه لازم است ننوشت.
این ادعا که پاکسازی بهاییان از زمان نخست وزیری زاهدی آغاز شد نیز صحت ندارد. این پاکسازی از دوره نخست وزیری ژنرال رزمآرا زمانی آغاز شد که وزیر آموزش و پرورش او دکتر شمس الدین جزایری ۳۱۸ معلم بهایی ابتدایی و متوسطه را اخراج کرد.
خبرنگاری که در حین پوشش خبری تخریب مرکز بهاییان در تهران (خطیره القدس) در این تخریب نقش ایفا کرد علی مهرآور خبرنگار رویترز نبود بلکه یوسف مازندی خبرنگار UPI یونایتدپرس بود.
کتاب بحارالنوار محمد باقر مجلسی هم برای حمله به عقاید بهاییان نوشته نشده است. این کتاب تقریبا دو قرن پیش از آنکه بهاییت به وجود بیاید نوشته شد. در عین حال تعجبآور است که عباس امانت هیچ اشارهای به فرقه حجتیه نکرده که به طور مخفیانه برای مبارزه با بهاییت ایجاد شد.
ادعای امانت در مورد اینکه حزب توده و اعتقاد بهایی چالشهای اعتقادی بزرگی را برای تشیّع ایجاد کردند نیز جای سوال دارد.
حزب توده هرگز به هیچ شکل سازمانیافتهای خود را با مذهب درگیر نکرد، چه برسد به شیعه! و آیین بهاییت نه تنها هرگز خود را شاخهای تفرقهانگیز از شیعه معرفی نکرد بلکه خود را دینی مستقل میداند.
امانت میگوید پس از حوادث اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) و سقوط مصدق ایالات متحده آمریکا پیشنهاد «کمکهای عظیم» به ویژه در قالب یک برنامهی چهار مادهای به ایران داد.
هر چند زمانی که شاه اعلام کرد ایران هیچگونه کمک خارجی را نخواهد پذیرفت مبلغ خالص کمکهای آمریکا به ایران بین سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۵ بالغ بر ۶۰ میلیون دلار بود اما تحت هر شرایطی که در نظر بگیریم برنامه چهارمادهای (معروف به اصل چهار ترومن) در سال ۱۹۴۹ در زمان ریاست جمهوری هری ترومن و بسیار پیش از آغاز به کار کابینه زاهدی فعالیت خود را شروع کرده بود.
صفحه ۴
خطاهای امانت در کتاب
امانت در گزارش خود از انقلاب مکتب خمینی و وقایع جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته به وضوح متعادل است. او با ریتمی آرام اعدامهای دستهجمعی، حمله و گروگانگیری و تحریک تروریسم را که به ویژگیهای نظام خمینی تبدیل شدهاند به هم مرتبط میکند. در عین حال خاطرنشان میکند رژیم خمینی در میانهی خاورمیانه آشوبزده، امنیتی مثالزدنی برای ایران فراهم کرده است. منتقدان قطعا میتوانند ادعا کنند امنیتی که امانت از آن سخن میگوید رکود و آرامش یک گورستان است.
اصالت خانواده خمینی به کشمیر باز میگردد؛ جایی که اکنون عمدتاً متعلق به هندوستان است. پدر بزرگش اما ابتدا به نجف در عراق و سپس در حدود سال ۱۸۴۰ به خمین در ایران مهاجرت کرد. آیتالله ۶۲ سال پس از آنکه خانوادهاش ایرانی شده بودند و دیگر هیچ ارتباطی با کشمیر نداشتند متولد شد.
اشتباه بزرگ امانت اینست که مدعی شده انقلاب خمینی، روحانیت شیعه را به قدرت رسانده است. مطمئناً اینطور نیست. آنطور که امانت ادعا میکند خمینی هیچگاه یکی از چهار آیتالله عظمای زمان خود نبوده است. خمینی تا زمانی که قدرت را بهدست آورد در رده سوم سلسله مراتب شیعه قرار داشت. او برای تمایز خود از سلسله مراتب رایج و سنّتی، نام «امام» را برای خود ابداع کرد.
در سال ۱۹۸۷ تعداد روحانیون شیعه حدود ۲۵۰هزار نفر بود که تعداد اندکی از آنها در انقلاب شرکت داشتند. حتی در حال حضار هم نمیتوان هیچ یک از روحانیون ردهبالا از نظر سلسله مراتب روحانیت را در میان مقامات ارشد نظام پیدا کرد.
در حالی که خمینی نقش مهمی در سرنگونی رژیم شاه ایفا کرد، بسیار اغراقآمیز خواهد بود اگر به جای آنکه او را مخلوق جمهوری اسلامی بدانیم، خالق جمهوری اسلامی بنامیم.
امانت خمینی را به عنوان کسی که بر فلسفه ابن عربی، ابن رشد و ملاصدرای شیرازی اشراف کامل دارد توصیف میکند. هر چند شاید خمینی توانسته باشد مختصر سرکی در یکی از حوزههای فلسفی کشیده باشد اما بهطور حتم نمیتوان او را حتی در آغاز راهِ فلسفه بهشمار آورد.
خطاهای واقعی بسیاری، اغلب به دلیل ویرایش ضعیف و عدم بررسی حقایق، به این کتاب باشکوه آسیب زده است. برای نمونه تنها در قرن نوزدهم نبود که ایران با روسها مشکل داشت بلکه روسها از زمان ظهورشان به عنوان مردمانی متمایز، مواضعی تهاجمی نسبت به همسایگان خود، از جمله ایران، اتخاذ کرده بودند. شاعران قدیمی ایران مانند نظامی و خاقانی قصیدههای بسیاری در وصف جنگهای ایران و روسِ زمان خود سرودهاند.
امانت میگوید: «شاه خود را به آیتالله بروجردی نزدیک کرد و از آیتالله کاشانی به عنوان یک مرجع فاصله گرفت.»
اما کاشانی هرگز مرجع تقلید نبود و هیچ رسالهای که برای رسیدن به بالاترین درجه مرجعیت شیعه لازم است ننوشت.
این ادعا که پاکسازی بهاییان از زمان نخست وزیری زاهدی آغاز شد نیز صحت ندارد. این پاکسازی از دوره نخست وزیری ژنرال رزمآرا زمانی آغاز شد که وزیر آموزش و پرورش او دکتر شمس الدین جزایری ۳۱۸ معلم بهایی ابتدایی و متوسطه را اخراج کرد.
خبرنگاری که در حین پوشش خبری تخریب مرکز بهاییان در تهران (خطیره القدس) در این تخریب نقش ایفا کرد علی مهرآور خبرنگار رویترز نبود بلکه یوسف مازندی خبرنگار UPI یونایتدپرس بود.
کتاب بحارالنوار محمد باقر مجلسی هم برای حمله به عقاید بهاییان نوشته نشده است. این کتاب تقریبا دو قرن پیش از آنکه بهاییت به وجود بیاید نوشته شد. در عین حال تعجبآور است که عباس امانت هیچ اشارهای به فرقه حجتیه نکرده که به طور مخفیانه برای مبارزه با بهاییت ایجاد شد.
ادعای امانت در مورد اینکه حزب توده و اعتقاد بهایی چالشهای اعتقادی بزرگی را برای تشیّع ایجاد کردند نیز جای سوال دارد.
حزب توده هرگز به هیچ شکل سازمانیافتهای خود را با مذهب درگیر نکرد، چه برسد به شیعه! و آیین بهاییت نه تنها هرگز خود را شاخهای تفرقهانگیز از شیعه معرفی نکرد بلکه خود را دینی مستقل میداند.
امانت میگوید پس از حوادث اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) و سقوط مصدق ایالات متحده آمریکا پیشنهاد «کمکهای عظیم» به ویژه در قالب یک برنامهی چهار مادهای به ایران داد.
هر چند زمانی که شاه اعلام کرد ایران هیچگونه کمک خارجی را نخواهد پذیرفت مبلغ خالص کمکهای آمریکا به ایران بین سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۵ بالغ بر ۶۰ میلیون دلار بود اما تحت هر شرایطی که در نظر بگیریم برنامه چهارمادهای (معروف به اصل چهار ترومن) در سال ۱۹۴۹ در زمان ریاست جمهوری هری ترومن و بسیار پیش از آغاز به کار کابینه زاهدی فعالیت خود را شروع کرده بود.
صفحه ۴
👍1
عباس امانت صحبت از «رژیم زاهدی» که از احتمال حمایت ایالات متحده آمریکا برخوردار بود به میان میآورد که قدرت شاه را به چالش بکشد در حالی که (فضل الله) زاهدی تنها دو سال کابینه را در اختیار قرار داشت و این زمان برای چنین هدف بلندپروازانهای بسیار کوتاه بود. از این هم که بگذریم، (فضلالله) زاهدی هیچگاه، آنطور که امانت اشاره میکند، سفیر ایران در رُم نبود. او پس از عزل از نخست وزیری مدت کوتاهی را به عنوان نماینده ایران در سازمان ملل متحد در ژنو خدمت کرد.
این ادعا که کرمیت روزولت، مأمور CIA، که مدت کوتاهی را در تهران گذرانده بود ترتیب اختفای زاهدی را در خانه یکی از کارمندان سفارت ایالات متحده آمریکا داده بود نیز خندهدار است. در حقیقت سپهبد فضلالله زاهدی با علم به اینکه پلیس بطور سنتی حق مداخله و ورود به ساختمان مجلس را ندارد، درون مجلس بست نشست. در نهایت و در پایان ماجراهای ماه اوت (مرداد ۱۳۳۲) سپهبد زادهدی در خانه یکی از برادران سرلشکر عباس فرزانگان مخفی شد. در هر صورت زاهدی از بابت جان خود نگرانی نداشت چون هم به صورت سببی و هم نَسَبی با مصدق خویشاوند بود. در ایرانِ آن روزگار طبقه حاکم هرگز علیه اعضای خانواده خود از خشونت استفاده نمیکرد.
عباس امانت زمان زیادی را صرف تحلیل اینکه چه چیز باعث «کمرنگ شدن» حزب توده، که خود عامل عدم حمایت این حزب از مصدق در برابر شاه شد، نموده است. هر چند دلایل روشن هستند. استالین چهار ماه پیش از دنیا رفته بود و مبارزه قدرت در کرملین بین گریگوری مالنکوف و نیکیتا خروشچف پس از سه ماه کشمکش به نفع خروشچف به پایان رسید. اتحاد جماهیر شوروی در چنین شرایطی قادر به اتخاذ موضع برای منفعت بردن از قماری بزرگ بر سر ایران نبود و به هر حال همیشه ادعا میکرد که مصدق یک عروسک خیمهشببازی و دستنشاندهی ایالات متحده آمریکا است و اختلاف او با شاه ریشه در اصالت سلطنتیِ قاجاری مصدق داشت.
امانت، رضا شاه، پدر شاه را نیز به عنوان یک افسر با رتبهای متوسط از تیپ قزاق معرفی میکند. حال آنکه رضاخان که بعدها رضاشاه نام گرفت، یک ژنرال یک ستاره بود، درجهای که به بالاترین مقام ارشد ارتش و فرمانده کل تیپ قزاق در آن زمان اعطا میشد.
ادعای امانت مبنی بر اینکه شاه «اعدام بیرحمانهی رهبران توده» را انجام داده نیز در واقع بیپایه است و هرگز هیچ رهبری از حزب توده اعدام نشد چون همه انها به اتحاد جماهیر شوروی فرار کرده بودند.
این ادعا که «هزاران نفر توسط حکومت شاه کشته شدهاند» نیز قابل قبول نیست. وزارت کشور جمهوری اسلامی دو سال پیرامون این موضوع تحقیق کرد و گزارشی را که توسط عمادالدین باقی، عضو سابق سپاه پاسداران، نوشته شده منتشر کرد. در این گزارش تعداد افرادی که در حکومت ۳۷ ساله شاه در تظاهرات ضد رژیم و یا در درگیریهای چریکی کشته یا اعدام شدند ۱۳۶۴ نفر اعلام شده است.
خانه مصدق واقع در پلاک ۱۰۹ خیابان کاخ «با شلیک گلوله» تخریب نشد بلکه پس از آنکه مصدق در خانه یکی از همسایهها مخفی شده بود شیشههای خانه توسط یکی از اراذل شکسته شد و آن فرد خانه را غارت کرد.
عزل مصدق با دخالت ارتش صورت نگرفت و در واقع حتی یک واحد نظامی در قیام گسترده تهران که پیرو آن مصدق مخفی شد شرکت نکرد. مصدق خودش وزیر جنگ بود در حالی که یکی از بستگانش، سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش و یکی از برادرزادههای مصدق رئیس پلیس وقت بود.
نخستین نشانه حضور ارتش به شکل تانکی که پر از غیرنظامیان بود در پایان روزی ظاهر شد که مصدق برای دستگیر نشدن فرار کرده بود.
امانت مینویسد مصدق در «خانهای محقر» زندگی میکرد و در «گورستانی دورافتاده» در روستای احمدآباد به خاک سپرده شد اما از ذکر این نکته صرف نظر میکند که مصدق خود مالک تمام آن روستا بوده و همینطور «خانه محقر» او ویلایی با ۱۲ اتاق خواب بوده است. در هر صورت او به عنوان نوهی شاه و نوادهی خانوادهای که صاحب املاک سلطنتی بودهاند همیشه در سطحی قابل احترام زندگی میکرد.
عنوان «آریامهر» که برای شاه نقل شده است، به معنی «نور خورشید آریایی» نبوده است و در اصل به معنای «کسی که مردم آریایی را دوست دارد» است. اصطلاحات مشابه عبارتند از: ایرانمهر، آزادمهر، آذرمهر، شادمهر و…
امانت از مظفر بقایی و حسین مکی به عنوان «رهبران قیام» نام میبرد زیرا آنها با مصدق شکست خوردند هر چند آنها از معروفترین چهرههای سیاسی دوران خود بودند. مصدق با نامیدن مکی به عنوان «سرباز فداکار سرزمین مادری» از او قدردانی کرد. حال آنکه آنها زمانی که مصدق با اعلام غیرقانونی انحلال مجلس و اعلام وضعیت نظامی، تمایلات خودکامه خود را در ردای مخالف، علنی ساخت همراه با او شکست خوردند.
صفحه ۵
@AmirTaheri4
این ادعا که کرمیت روزولت، مأمور CIA، که مدت کوتاهی را در تهران گذرانده بود ترتیب اختفای زاهدی را در خانه یکی از کارمندان سفارت ایالات متحده آمریکا داده بود نیز خندهدار است. در حقیقت سپهبد فضلالله زاهدی با علم به اینکه پلیس بطور سنتی حق مداخله و ورود به ساختمان مجلس را ندارد، درون مجلس بست نشست. در نهایت و در پایان ماجراهای ماه اوت (مرداد ۱۳۳۲) سپهبد زادهدی در خانه یکی از برادران سرلشکر عباس فرزانگان مخفی شد. در هر صورت زاهدی از بابت جان خود نگرانی نداشت چون هم به صورت سببی و هم نَسَبی با مصدق خویشاوند بود. در ایرانِ آن روزگار طبقه حاکم هرگز علیه اعضای خانواده خود از خشونت استفاده نمیکرد.
عباس امانت زمان زیادی را صرف تحلیل اینکه چه چیز باعث «کمرنگ شدن» حزب توده، که خود عامل عدم حمایت این حزب از مصدق در برابر شاه شد، نموده است. هر چند دلایل روشن هستند. استالین چهار ماه پیش از دنیا رفته بود و مبارزه قدرت در کرملین بین گریگوری مالنکوف و نیکیتا خروشچف پس از سه ماه کشمکش به نفع خروشچف به پایان رسید. اتحاد جماهیر شوروی در چنین شرایطی قادر به اتخاذ موضع برای منفعت بردن از قماری بزرگ بر سر ایران نبود و به هر حال همیشه ادعا میکرد که مصدق یک عروسک خیمهشببازی و دستنشاندهی ایالات متحده آمریکا است و اختلاف او با شاه ریشه در اصالت سلطنتیِ قاجاری مصدق داشت.
امانت، رضا شاه، پدر شاه را نیز به عنوان یک افسر با رتبهای متوسط از تیپ قزاق معرفی میکند. حال آنکه رضاخان که بعدها رضاشاه نام گرفت، یک ژنرال یک ستاره بود، درجهای که به بالاترین مقام ارشد ارتش و فرمانده کل تیپ قزاق در آن زمان اعطا میشد.
ادعای امانت مبنی بر اینکه شاه «اعدام بیرحمانهی رهبران توده» را انجام داده نیز در واقع بیپایه است و هرگز هیچ رهبری از حزب توده اعدام نشد چون همه انها به اتحاد جماهیر شوروی فرار کرده بودند.
این ادعا که «هزاران نفر توسط حکومت شاه کشته شدهاند» نیز قابل قبول نیست. وزارت کشور جمهوری اسلامی دو سال پیرامون این موضوع تحقیق کرد و گزارشی را که توسط عمادالدین باقی، عضو سابق سپاه پاسداران، نوشته شده منتشر کرد. در این گزارش تعداد افرادی که در حکومت ۳۷ ساله شاه در تظاهرات ضد رژیم و یا در درگیریهای چریکی کشته یا اعدام شدند ۱۳۶۴ نفر اعلام شده است.
خانه مصدق واقع در پلاک ۱۰۹ خیابان کاخ «با شلیک گلوله» تخریب نشد بلکه پس از آنکه مصدق در خانه یکی از همسایهها مخفی شده بود شیشههای خانه توسط یکی از اراذل شکسته شد و آن فرد خانه را غارت کرد.
عزل مصدق با دخالت ارتش صورت نگرفت و در واقع حتی یک واحد نظامی در قیام گسترده تهران که پیرو آن مصدق مخفی شد شرکت نکرد. مصدق خودش وزیر جنگ بود در حالی که یکی از بستگانش، سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش و یکی از برادرزادههای مصدق رئیس پلیس وقت بود.
نخستین نشانه حضور ارتش به شکل تانکی که پر از غیرنظامیان بود در پایان روزی ظاهر شد که مصدق برای دستگیر نشدن فرار کرده بود.
امانت مینویسد مصدق در «خانهای محقر» زندگی میکرد و در «گورستانی دورافتاده» در روستای احمدآباد به خاک سپرده شد اما از ذکر این نکته صرف نظر میکند که مصدق خود مالک تمام آن روستا بوده و همینطور «خانه محقر» او ویلایی با ۱۲ اتاق خواب بوده است. در هر صورت او به عنوان نوهی شاه و نوادهی خانوادهای که صاحب املاک سلطنتی بودهاند همیشه در سطحی قابل احترام زندگی میکرد.
عنوان «آریامهر» که برای شاه نقل شده است، به معنی «نور خورشید آریایی» نبوده است و در اصل به معنای «کسی که مردم آریایی را دوست دارد» است. اصطلاحات مشابه عبارتند از: ایرانمهر، آزادمهر، آذرمهر، شادمهر و…
امانت از مظفر بقایی و حسین مکی به عنوان «رهبران قیام» نام میبرد زیرا آنها با مصدق شکست خوردند هر چند آنها از معروفترین چهرههای سیاسی دوران خود بودند. مصدق با نامیدن مکی به عنوان «سرباز فداکار سرزمین مادری» از او قدردانی کرد. حال آنکه آنها زمانی که مصدق با اعلام غیرقانونی انحلال مجلس و اعلام وضعیت نظامی، تمایلات خودکامه خود را در ردای مخالف، علنی ساخت همراه با او شکست خوردند.
صفحه ۵
@AmirTaheri4
بر خلاف آنچه امانت مدعی میشود «بسیاری از روزنامهنگاران» در عملیات مخفی فرضی CIA همکاری نمیکردند بلکه تنها نام دو روزنامه نگار، علی جلالی و فرخ کیوانی، در این رابطه به چشم میخورد که حتی اگر چنین هم میبود، سهم و امکانات آنها محدود به انتشار مقالاتی ضد حزب توده و اخبار مربوط به عزل مصدق به عنوان نخست وزیر از سوی شاه میشد.
عباس امانت مینویسد رضاشاه نام «ایران» را در سال ۱۹۳۵ برای کشور به تصویب رساند؛ این نادرست است. ایران همیشه آنطور که در بالاترین سطر حکاکی طاق بستان دیده میشود و در تمام آثار شعر پارسی با قدمت بیش از هزار ساله «ایران» نام داشت.
در سال ۱۹۳۵ رضاشاه دستور داد اتحادیه بینالمللی پست دیگر نامههایی را که برای آدرسهایی چون Persia یا اسامی مشابه آن مانند le perse ارسال میشدند نپذیرد و خواستار آن شد که تمام کشورهای دنیا با ایران به همان نامی که همیشه ایرانیان آن را مینامیدهاند ارتباط بگیرند.
ویرایش ضعیف نیز کتاب عباس امانت را با اشتباهاتی مربوط به اسامی یا موقعیت برخی از مقامات و شخصیتها خدشهدار کرده است. برای نمونه عباسعلی خلعتبری با سابقهترین وزیر امور خارجه شاه بود و نه امیرارسلان. هواری بومدین یک ژنرال نبود بلکه کلنل بود. برادران اصالتاً بریتانیایی نامبرده شده در کشاکش رویدادهای ماه اوت (مرداد ۱۳۳۲) برادران رشیدیان بودند، نه رشیدی. پرویز ثابتی معاون ریاست اطلاعات ساواک نبود بلکه مسئول اداره کل سوم ساواک بود که وظیفه تحقیق و برنامهریزی و سیاستگذاری امور رسانهای را بر عهده داشت. سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ تاسیس شد و نه ۱۹۴۷٫ مصطفی فیروز، شاهزاده قاجاری، معاون نخست وزیری در دوران احمد قوام بود و نه سفیر ایران در مسکو.
طبق گفته امانت «صدها هزار ایرانی مهاجرت کردهاند» در حالی که بر اساس آمارهای رسمی ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی تعداد ایرانیان جلای وطن کرده ۸ میلیون نفر برآورد شده است.
امانت از خمینی برای راهاندازی دانشگاه آزاد اسلامی تقدیر میکند در حالی که این موسسه سال ۱۹۷۳ توسط شاه و با حمایت Open University بریتانیای کبیر و البته بدون برچسب «اسلامی» راهاندازی شد.
گروه ۱+۵ که در مورد معاهده مناقشهبرانگیز هستهای با ایران مذاکره کرد شامل ۵ عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد بعلاوه اروپا نبوده بلکه بعلاوه یک، آلمان، بوده است. معاهده موسوم به تفاهمنامه هستهای نه در ۱۴ ژوییه ۲۰۱۵ و نه در هیچ زمان دیگری امضا نشده است؛ کسی آن را امضا نکرده و خبر امضای آن از یک مصاحبه مطبوعاتی منتشر شد.
ادعای امانت درمورد بلوغ جمهوری اسلامی جای بحث زیادی دارد. میتوان استدلال کرد که به جای رسیدن به بلوغ، از درون پوسیده است.
تاریخِ عباس امانت به عنوان یک نگرش قابل توصیه است اگرچه در بعضی موارد، تغییراتی در این نگرش میتواند آن را بهبود بخشد.
صفحه ۶ پایانی
@AmirTaheri4
عباس امانت مینویسد رضاشاه نام «ایران» را در سال ۱۹۳۵ برای کشور به تصویب رساند؛ این نادرست است. ایران همیشه آنطور که در بالاترین سطر حکاکی طاق بستان دیده میشود و در تمام آثار شعر پارسی با قدمت بیش از هزار ساله «ایران» نام داشت.
در سال ۱۹۳۵ رضاشاه دستور داد اتحادیه بینالمللی پست دیگر نامههایی را که برای آدرسهایی چون Persia یا اسامی مشابه آن مانند le perse ارسال میشدند نپذیرد و خواستار آن شد که تمام کشورهای دنیا با ایران به همان نامی که همیشه ایرانیان آن را مینامیدهاند ارتباط بگیرند.
ویرایش ضعیف نیز کتاب عباس امانت را با اشتباهاتی مربوط به اسامی یا موقعیت برخی از مقامات و شخصیتها خدشهدار کرده است. برای نمونه عباسعلی خلعتبری با سابقهترین وزیر امور خارجه شاه بود و نه امیرارسلان. هواری بومدین یک ژنرال نبود بلکه کلنل بود. برادران اصالتاً بریتانیایی نامبرده شده در کشاکش رویدادهای ماه اوت (مرداد ۱۳۳۲) برادران رشیدیان بودند، نه رشیدی. پرویز ثابتی معاون ریاست اطلاعات ساواک نبود بلکه مسئول اداره کل سوم ساواک بود که وظیفه تحقیق و برنامهریزی و سیاستگذاری امور رسانهای را بر عهده داشت. سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ تاسیس شد و نه ۱۹۴۷٫ مصطفی فیروز، شاهزاده قاجاری، معاون نخست وزیری در دوران احمد قوام بود و نه سفیر ایران در مسکو.
طبق گفته امانت «صدها هزار ایرانی مهاجرت کردهاند» در حالی که بر اساس آمارهای رسمی ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی تعداد ایرانیان جلای وطن کرده ۸ میلیون نفر برآورد شده است.
امانت از خمینی برای راهاندازی دانشگاه آزاد اسلامی تقدیر میکند در حالی که این موسسه سال ۱۹۷۳ توسط شاه و با حمایت Open University بریتانیای کبیر و البته بدون برچسب «اسلامی» راهاندازی شد.
گروه ۱+۵ که در مورد معاهده مناقشهبرانگیز هستهای با ایران مذاکره کرد شامل ۵ عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد بعلاوه اروپا نبوده بلکه بعلاوه یک، آلمان، بوده است. معاهده موسوم به تفاهمنامه هستهای نه در ۱۴ ژوییه ۲۰۱۵ و نه در هیچ زمان دیگری امضا نشده است؛ کسی آن را امضا نکرده و خبر امضای آن از یک مصاحبه مطبوعاتی منتشر شد.
ادعای امانت درمورد بلوغ جمهوری اسلامی جای بحث زیادی دارد. میتوان استدلال کرد که به جای رسیدن به بلوغ، از درون پوسیده است.
تاریخِ عباس امانت به عنوان یک نگرش قابل توصیه است اگرچه در بعضی موارد، تغییراتی در این نگرش میتواند آن را بهبود بخشد.
صفحه ۶ پایانی
@AmirTaheri4
رئیسجمهور رئیسی شخصاً از الکاظمی نخست وزیر عراق هنگام ورود به تهران استقبال کرد.
این مشکلِ پروتکل قدیمی را حل میکند که رئیس جمهورِ جمهوری اسلامی را راس کشور قلمداد میکرد، بنابراین هرگز از یک نخست وزیر استقبال نمیکرد.
رئیسی اذعان میکند که جایگاه او برابر یک نخست وزیر است.
@AmirTaheri4
این مشکلِ پروتکل قدیمی را حل میکند که رئیس جمهورِ جمهوری اسلامی را راس کشور قلمداد میکرد، بنابراین هرگز از یک نخست وزیر استقبال نمیکرد.
رئیسی اذعان میکند که جایگاه او برابر یک نخست وزیر است.
@AmirTaheri4
تنها در ۲ ساعت، جمهوری اسلامی با بازرسی سرزده از سایتهای هستهای مشکوک خود توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) موافقت کرد تا از ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل جلوگیری شود.
چین و روسیه آخوندها را برای سازش تحت فشار گذاشتند.
آیا آخوندها به ضعف اعتراف میکنند؟
@AmirTaheri4
چین و روسیه آخوندها را برای سازش تحت فشار گذاشتند.
آیا آخوندها به ضعف اعتراف میکنند؟
@AmirTaheri4
وزیر امور خارجه فرانسه میگوید طالبان دروغ میگویند و ما رژیم آنها را به رسمیت نمی شناسیم.
یک شروع خوب.
اما اتخاذ موضع مشترک اتحادیه اروپا، آمریکا و انگلیس لازم است.
به هر حال، طالبان هنوز کنترل واقعی دولت را در دست ندارد. آنها دستهای از افراد مسلح وحشی هستند.
@AmirTaheri4
یک شروع خوب.
اما اتخاذ موضع مشترک اتحادیه اروپا، آمریکا و انگلیس لازم است.
به هر حال، طالبان هنوز کنترل واقعی دولت را در دست ندارد. آنها دستهای از افراد مسلح وحشی هستند.
@AmirTaheri4
فقط یک حدس
چین و روسیه طالبان را برسمیت نمیشناسند مگر آمریکا و اروپا بشناسند
۲دلیل:
۱-آمریکا،انگلیس و فرانسه میتوانند ورود طالبان به سازمان ملل را وتو کنند
۲-پکن و مسکو میخواهند غرب هزینه نجات اقتصاد افغانستان از سقوط را درحالی بپردازد که چین و روسیه از منافع سیاسی آن بهره میبرند
@AmirTaheri4
چین و روسیه طالبان را برسمیت نمیشناسند مگر آمریکا و اروپا بشناسند
۲دلیل:
۱-آمریکا،انگلیس و فرانسه میتوانند ورود طالبان به سازمان ملل را وتو کنند
۲-پکن و مسکو میخواهند غرب هزینه نجات اقتصاد افغانستان از سقوط را درحالی بپردازد که چین و روسیه از منافع سیاسی آن بهره میبرند
@AmirTaheri4
👌1
«به مذاکرات هستهای برگردید!» این توصیهای است که چین، فرانسه و روسیه آشکارا از تیم جدید وابسته به رئیس جمهوری ایران رئیسی از زمان به دست گرفتن قدرت درماه گذشته در تهران، میکنند. و قدرتهای دیگر به خصوص آلمان همین توصیه را در جلسات خصوصی تکرار کرد. دلایلی وجود دارد که نشان میدهد تیم جدید رئیسی شاید به این توصیه گوش کند یا دستکم تلاش خواهد کرد افکار عمومی را برای بازگشت به وین آماده سازد درحالی که پرچمش را در دست راست دارد.
واقعیت اینکه رئیسی که پیش از این هرگونه مذاکره با قدرتهای بزرگ را به این دلیل که «بی فایده است» رد کرده، اکنون میگوید او همیشه به مذاکرات به عنوان «یکی از ابزار سیاست» نگاه میکند.
به نظر میرسد چندین تحول در رسیدن تهران به موضعی کمتر خصمانه دخیل بودهاند.
اول اینکه دولت بایدن به نظر میرسد به شدت خواستار تعامل با مسئلهای است که آن را موضوعی «پوچ» میداند درحالی که رئیس جمهوری جدید امریکا خواستار فاصله گرفتن از خاورمیانه و تمرکز بر منطقه آسیا و اقیانوس آرام، یعنی صحنه اصلی رقابت با چین است.
و حقیقت اینکه بایدن اولین رئیس جمهوری امریکا طی 40سال است که از اهمیت مسئله عربها-اسرائیل نکاست و فرستاده ویژهای معرفی نکرد و در تهران این را یکی از نشانههای تحول پویا در استراتژی جهانی امریکا محسوب میشود. در خروج از افغانستان که احتمال میرود قطع رابطه امریکایی با عراق را به دنبال داشته باشد، نشانهای دیگر از این تحول دیده میشود.
عامل دیگر در مخالفت بایدن با کمک به دسته «جوانهای نیویورک» در تهران نمود یافت، از راه ارائه معاملهای که میتوانست دسته رئیس جمهوری حسن روحانی را از خذف در بهار گذشته نجات دهد.
شاید مهمتر اینکه چین و روسیه روشن ساختند در هیچ مشارکت استراتژیک با ایران وارد نمیشوند مگر اینکه مسئله هستهای حل و فصل شود. با توجه به اهمیت بسیاری که به کاهش حضور ایالات متحده در خاورمیانه میدهند؛ مسکو و پکن براین باورند که موضع مخالف تهران با ایالات متحده و دشمنی نسبت به اسرائیل، بر دشواری ادامه طرحهای کنونی واشنگتن در منطقه میافزاید.
مسائل داخلی نیز فشارهایی بر ملاها برای رسیدن به حل و فصل مسائل با «شیطان بزرگ» وارد میسازند. در سایه نابسامانی اوضاع اقتصادی به طوری که تورم سالانه از 50درصد تجاوز میکند و درحالی که ارزش پول ملی هر هفته شاهد سقوط جدیدی است، تهران نیاز فوری به کاهش برخی تحریمها دارد. به همین دلیل رئیسی دیگر خواستار برداشتن همه تحریمها نمیشود.
عامل دیگری وجود دارد که رئیسی و تیمش را به تغییر موضع مخالف وامیدارد و آن وضع فاجعه آمیز حاصل از مصیبت بزرگ کروناست که حتی مدافعان نظام اعتراف میکنند اولین ممنوعیتی که علی خامنهای بر واردات واکسن تحمیل کرد، جان دهها هزار نفر را گرفت. در نتیجه، نیاز به کمترین حد از عادی سازی روابط برای مهار مصیبت بزرگ و رسیدگی به پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بیشتر میشود.
ویروس در کنار فروپاشی اقتصادی و درگیریهای جناحی درون نظام ایران، موج اعتراضات در همه بخشهای کشور را تقویت کرد؛ تظاهراتی که نیروهای امنیتی نظام در برخی موارد نتوانستند با آنها مقابله یا تعامل کنند.
همچنین تیم رئیسی نگران احیای درگیریهای مسلحانه از سوی مخالفان نظام است. در هفتههای اخیر، حملات مسلحانه به مناطقی در طول مرزهای شمال غربی این احساس را تقویت میکند که ایران دستکم در سه استان احساس امنیت نمیکند. به نظر میرسد ایران به حدی نگران بود که ناچار شد ژنرال پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران ایران را به منطقه آسیب دیده اعزام کند، با این هشدار که اگر حملات ادامه یابند، سپاه پاسداران دست به اقداماتی علیه منطقه خودمختار کردستان عراق میزند که گروههای مسلح مخالف تهران حضور دارند.
روز بعد در دیداری از منطقه ژنرال ارجمند فر از سپاه پاسداران ادعا کرد، گروههای مسلح مخالف نظام در سه منطقه مرزهای شمال غربی ایران پایگاه دارند؛ عراق، ترکیه و آذربایجان(شوروی سابق).
تحولات اخیر افغانستان بر نگرانی کنونی تهران در خصوص تهدیدهای فرامرزی میافزایند. تاکنون این تهدید توسط گروههای منشق مستقر در پاکستان آغاز شده، درحالی که حضور امریکا مانع از ظهور چنین تهدیدی در افغانستان شده بود.
نگرانی کنونی تهران باید فرصت را به مذاکرات وین بدهد تا از مسئله وهمی ویژه بلندپروازی هستهای ایران فراتر برود. نگرانی از اقدامات تهران پس از ساختن بمب، نگرانی درخصوص خسارتهایی که به خصوص در عراق، سوریه و یمن و البته افغانستان و پاکستان وارد میکند را برطرف نمیکند.
https://persian.aawsat.com/home/article/3181366/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C/%D8%AD%D8%B1%D9%81%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86
واقعیت اینکه رئیسی که پیش از این هرگونه مذاکره با قدرتهای بزرگ را به این دلیل که «بی فایده است» رد کرده، اکنون میگوید او همیشه به مذاکرات به عنوان «یکی از ابزار سیاست» نگاه میکند.
به نظر میرسد چندین تحول در رسیدن تهران به موضعی کمتر خصمانه دخیل بودهاند.
اول اینکه دولت بایدن به نظر میرسد به شدت خواستار تعامل با مسئلهای است که آن را موضوعی «پوچ» میداند درحالی که رئیس جمهوری جدید امریکا خواستار فاصله گرفتن از خاورمیانه و تمرکز بر منطقه آسیا و اقیانوس آرام، یعنی صحنه اصلی رقابت با چین است.
و حقیقت اینکه بایدن اولین رئیس جمهوری امریکا طی 40سال است که از اهمیت مسئله عربها-اسرائیل نکاست و فرستاده ویژهای معرفی نکرد و در تهران این را یکی از نشانههای تحول پویا در استراتژی جهانی امریکا محسوب میشود. در خروج از افغانستان که احتمال میرود قطع رابطه امریکایی با عراق را به دنبال داشته باشد، نشانهای دیگر از این تحول دیده میشود.
عامل دیگر در مخالفت بایدن با کمک به دسته «جوانهای نیویورک» در تهران نمود یافت، از راه ارائه معاملهای که میتوانست دسته رئیس جمهوری حسن روحانی را از خذف در بهار گذشته نجات دهد.
شاید مهمتر اینکه چین و روسیه روشن ساختند در هیچ مشارکت استراتژیک با ایران وارد نمیشوند مگر اینکه مسئله هستهای حل و فصل شود. با توجه به اهمیت بسیاری که به کاهش حضور ایالات متحده در خاورمیانه میدهند؛ مسکو و پکن براین باورند که موضع مخالف تهران با ایالات متحده و دشمنی نسبت به اسرائیل، بر دشواری ادامه طرحهای کنونی واشنگتن در منطقه میافزاید.
مسائل داخلی نیز فشارهایی بر ملاها برای رسیدن به حل و فصل مسائل با «شیطان بزرگ» وارد میسازند. در سایه نابسامانی اوضاع اقتصادی به طوری که تورم سالانه از 50درصد تجاوز میکند و درحالی که ارزش پول ملی هر هفته شاهد سقوط جدیدی است، تهران نیاز فوری به کاهش برخی تحریمها دارد. به همین دلیل رئیسی دیگر خواستار برداشتن همه تحریمها نمیشود.
عامل دیگری وجود دارد که رئیسی و تیمش را به تغییر موضع مخالف وامیدارد و آن وضع فاجعه آمیز حاصل از مصیبت بزرگ کروناست که حتی مدافعان نظام اعتراف میکنند اولین ممنوعیتی که علی خامنهای بر واردات واکسن تحمیل کرد، جان دهها هزار نفر را گرفت. در نتیجه، نیاز به کمترین حد از عادی سازی روابط برای مهار مصیبت بزرگ و رسیدگی به پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بیشتر میشود.
ویروس در کنار فروپاشی اقتصادی و درگیریهای جناحی درون نظام ایران، موج اعتراضات در همه بخشهای کشور را تقویت کرد؛ تظاهراتی که نیروهای امنیتی نظام در برخی موارد نتوانستند با آنها مقابله یا تعامل کنند.
همچنین تیم رئیسی نگران احیای درگیریهای مسلحانه از سوی مخالفان نظام است. در هفتههای اخیر، حملات مسلحانه به مناطقی در طول مرزهای شمال غربی این احساس را تقویت میکند که ایران دستکم در سه استان احساس امنیت نمیکند. به نظر میرسد ایران به حدی نگران بود که ناچار شد ژنرال پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران ایران را به منطقه آسیب دیده اعزام کند، با این هشدار که اگر حملات ادامه یابند، سپاه پاسداران دست به اقداماتی علیه منطقه خودمختار کردستان عراق میزند که گروههای مسلح مخالف تهران حضور دارند.
روز بعد در دیداری از منطقه ژنرال ارجمند فر از سپاه پاسداران ادعا کرد، گروههای مسلح مخالف نظام در سه منطقه مرزهای شمال غربی ایران پایگاه دارند؛ عراق، ترکیه و آذربایجان(شوروی سابق).
تحولات اخیر افغانستان بر نگرانی کنونی تهران در خصوص تهدیدهای فرامرزی میافزایند. تاکنون این تهدید توسط گروههای منشق مستقر در پاکستان آغاز شده، درحالی که حضور امریکا مانع از ظهور چنین تهدیدی در افغانستان شده بود.
نگرانی کنونی تهران باید فرصت را به مذاکرات وین بدهد تا از مسئله وهمی ویژه بلندپروازی هستهای ایران فراتر برود. نگرانی از اقدامات تهران پس از ساختن بمب، نگرانی درخصوص خسارتهایی که به خصوص در عراق، سوریه و یمن و البته افغانستان و پاکستان وارد میکند را برطرف نمیکند.
https://persian.aawsat.com/home/article/3181366/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C/%D8%AD%D8%B1%D9%81%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86
الشرق الاوسط فارسی
حرفهای زیاد در باره تهران
«به مذاکرات هستهای برگردید!» این توصیهای است که چین، فرانسه و روسیه آشکارا از تیم جدید وابسته به رئیس جمهوری ایران رئیسی از زمان به دست گرفتن قدرت درماه گذشته در تهران، میکنند. و قدرتهای دیگر به خصوص آلمان همین توصیه را در جلسات خصوصی تکرار کرد.
👍1👌1
جمهوری اسلامی ایران به نظر میرسد اکنون در ضعیفترین وضعیت خود طی چند دهه قراردارد و این حقیقتی است که حتی برخی افراد درون نظام شروع به درک آن کردهاند. و به همین دلیل؛ ایده خروج از سوریه و بیهودگی طولانی شدن جنگ در یمن به عنوان نمونه دیگر تابو نیستند.
دولت بایدن میتواند از مذاکرات وین برای تلاش در سه مسیر موازی استفاده کند؛ اول ارائه پیشنهادی که ملاها نتوانند رد کنند. و اگر ایالات متحده بتواند با دشمنان سابق در افغانستان توافقی امضا کند، چرا چنین کار مشابهی با ایران نکند؟
اما این یک مقایسه ناقص است. دشمنی با ایالات متحده به هیچ وجه یک مسئله ایدئولوژیک محوری نبوده، خواه از سوی مجاهدین افغان یا جنبش «طالبان» که بعد برای استیلا بر دستآوردهای مجاهدین ظهور کرد.
گزینه دوم در ارائه پیشنهادی به ملاهاست که نتوانند قبول کنند. اما لازمه این گزینه حرکت ایالات متحده به سمت در پیش گرفتن تغییر نظام تهران به عنوان یک هدف اصلی در تعامل با ایران است. و این البته نیازمند حضور مستمر و قوی ایالات متحده در منطقه بدون عقبنشینی برای تمرکز بر منطقه آسیا و اقیانوس آرام است.
گزینه سوم در سامان دادن به وضعیت کنونی خلاصه میشود، که با وجود اینکه ملاها را ناچار به تسلیم کامل نکرد، تا حد زیادی موجب کاهش قدرت آنها برای انجام کارهای تخریبی شد.
در حال حاضر به نظر میرسد سه گزینه با موافقانی در دولت بایدن و متحدان منطقهای و اروپایی روبه رو هستند.
مسئله مهم اینکه ایالات متحده از زمانی که رئیس جمهوری اوباما به ملاها فرصت داد برای اولین بار ابتکار عمل را در دست بگیرند، خود میتواند نغمه آهنگ را تنظیم کند. همچنین روابط تهران با همسایگان ایران و دیگر کشورها مانند چین، هند و روسیه که حفرهای در نظام درحال غرق شدن ایجاد میکنند، اثری منفی بر روابطش با ایالات متحده میگذارد.
نکته قابل توجه این خواهد بود که ببینیم چگونه دولت بایدن وارد ایفای نقش قوی و به صورت غیرمنتظره علیه نظامی بشود که «پایان امریکا» را به عنوان یک هدف استراتژیک اعلام میکند، اما در خفا امیدوار است «شیطان بزرگ» برای بیرون رفتن از حفره سیاه تاریخی که ایدئولوژی بسیار عجیب حفرکرد، به آن کمک کند.
@AmirTaheri4
دولت بایدن میتواند از مذاکرات وین برای تلاش در سه مسیر موازی استفاده کند؛ اول ارائه پیشنهادی که ملاها نتوانند رد کنند. و اگر ایالات متحده بتواند با دشمنان سابق در افغانستان توافقی امضا کند، چرا چنین کار مشابهی با ایران نکند؟
اما این یک مقایسه ناقص است. دشمنی با ایالات متحده به هیچ وجه یک مسئله ایدئولوژیک محوری نبوده، خواه از سوی مجاهدین افغان یا جنبش «طالبان» که بعد برای استیلا بر دستآوردهای مجاهدین ظهور کرد.
گزینه دوم در ارائه پیشنهادی به ملاهاست که نتوانند قبول کنند. اما لازمه این گزینه حرکت ایالات متحده به سمت در پیش گرفتن تغییر نظام تهران به عنوان یک هدف اصلی در تعامل با ایران است. و این البته نیازمند حضور مستمر و قوی ایالات متحده در منطقه بدون عقبنشینی برای تمرکز بر منطقه آسیا و اقیانوس آرام است.
گزینه سوم در سامان دادن به وضعیت کنونی خلاصه میشود، که با وجود اینکه ملاها را ناچار به تسلیم کامل نکرد، تا حد زیادی موجب کاهش قدرت آنها برای انجام کارهای تخریبی شد.
در حال حاضر به نظر میرسد سه گزینه با موافقانی در دولت بایدن و متحدان منطقهای و اروپایی روبه رو هستند.
مسئله مهم اینکه ایالات متحده از زمانی که رئیس جمهوری اوباما به ملاها فرصت داد برای اولین بار ابتکار عمل را در دست بگیرند، خود میتواند نغمه آهنگ را تنظیم کند. همچنین روابط تهران با همسایگان ایران و دیگر کشورها مانند چین، هند و روسیه که حفرهای در نظام درحال غرق شدن ایجاد میکنند، اثری منفی بر روابطش با ایالات متحده میگذارد.
نکته قابل توجه این خواهد بود که ببینیم چگونه دولت بایدن وارد ایفای نقش قوی و به صورت غیرمنتظره علیه نظامی بشود که «پایان امریکا» را به عنوان یک هدف استراتژیک اعلام میکند، اما در خفا امیدوار است «شیطان بزرگ» برای بیرون رفتن از حفره سیاه تاریخی که ایدئولوژی بسیار عجیب حفرکرد، به آن کمک کند.
@AmirTaheri4
👌1
سرمقاله نویس فارسنیوز سپاه از مقامات جمهوری اسلامی میخواهد که "مقام معظم" خامنهای را "امام" خطاب کنند. میگوید آیتالله حکیم عراقی و نصرالله دبیر حزبالله لبنان از خامنهای به عنوان "امام" یاد میکنند اما مقامات ایران چنین نمیکنند.
امامتِ ایران به جای جمهوری اسلامی؟
@AmirTaheri4
امامتِ ایران به جای جمهوری اسلامی؟
@AmirTaheri4
🔥1
آیتالله رضا غلامی، واعظ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، امروز در سرمقالهای توصیه به احتیاط در مواجهه با طالبان میکند.
او مینویسد: "رهبری و اکثر حامیان طالبان از ملاهای بیسواد با تصورات غلط از شریعت اسلامی تشکیل شده است." "با پول میتوانند وسوسه شوند علیه ایران بجنگند."
@AmirTaheri4
او مینویسد: "رهبری و اکثر حامیان طالبان از ملاهای بیسواد با تصورات غلط از شریعت اسلامی تشکیل شده است." "با پول میتوانند وسوسه شوند علیه ایران بجنگند."
@AmirTaheri4
🔥1