طرح پروپاگاندای جدید؟
رسانههای رسمی اسلامی دستور دارند که مجاهدین خلق (با برچسب منافقین) را به عنوان مخالف اصلی رژیم و طراح تظاهرات جمعی در سراسر جهان و اقدام پارلمان اتحادیه اروپا علیه سپاه جلوه دهند.
آیا به این دلیل است که آخوندها فکر میکنند مجاهدین راحتتر ضربه میخورند؟
@AmirTaheri4
رسانههای رسمی اسلامی دستور دارند که مجاهدین خلق (با برچسب منافقین) را به عنوان مخالف اصلی رژیم و طراح تظاهرات جمعی در سراسر جهان و اقدام پارلمان اتحادیه اروپا علیه سپاه جلوه دهند.
آیا به این دلیل است که آخوندها فکر میکنند مجاهدین راحتتر ضربه میخورند؟
@AmirTaheri4
😁99👍17👏12🔥3❤2👎1
همزمانی عجیب
درحالیکه رسانههای رسمی اسلامی در تهران تلاش میکنند مجاهدین خلق را به عنوان مخالف اصلی رژیم بسازند، مجاهدین خلق قدرت آتش خود را علیه رضا پهلوی متمرکز میکند.
این تانگوی عجیب فقط میتواند به رژیمی کمک کند که با مشکلاتی روبرو است که قادر به درک آن نیست چه رسد به حل آن
@AmirTaheri4
درحالیکه رسانههای رسمی اسلامی در تهران تلاش میکنند مجاهدین خلق را به عنوان مخالف اصلی رژیم بسازند، مجاهدین خلق قدرت آتش خود را علیه رضا پهلوی متمرکز میکند.
این تانگوی عجیب فقط میتواند به رژیمی کمک کند که با مشکلاتی روبرو است که قادر به درک آن نیست چه رسد به حل آن
@AmirTaheri4
👍135🔥10❤4👎3😁1
چند ماه پیش مقتدی صدر گفت که از زندگی سیاسی خداحافظی میکند.
اکنون او بازگشته است و از خلیج فارس به عنوان «خلیج عربی» یاد میکند.
آخوندک بیشتر از فرانک سیناترا کنسرت خداحافظی برگزار کرده است.
او که خود را به عنوان ناسیونالیست عرب بزک میکند، میخواهد اصالت ایرانی خود را پنهان کند
@AmirTaheri4
اکنون او بازگشته است و از خلیج فارس به عنوان «خلیج عربی» یاد میکند.
آخوندک بیشتر از فرانک سیناترا کنسرت خداحافظی برگزار کرده است.
او که خود را به عنوان ناسیونالیست عرب بزک میکند، میخواهد اصالت ایرانی خود را پنهان کند
@AmirTaheri4
👏131😁21👍17👌4❤2👎1
چگونه «ایران» مسیر مراکش را عوض کرد؟
عبدالرحمن یوسفی و همفکرانش متوجه شدند که نظام پادشاهی میتواند سد راه دیکتاتوری زیر پرچم دین یا ایدئولوژی باشد
امیر طاهری جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱ برابر با ۲۰ ژانویه ۲۰۲۳ ۱۷:۱۵
هفته گذشته، سالگرد خروج محمدرضا شاه از ایران آتشبارهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی را بار دیگر به کار انداخت تا با تکرار دروغها و اتهامهای بیارزش، تصویری مخدوش از آن روز تاریک برای ملت ایران عرضه کنند. در میان مقالات، گفتارها و تحلیلهای گوناگون که در تهران عرضه شد، یک ادعای تازه نیز مطرح شد: محمدرضا شاه بزرگترین مانع در راه استقرار دموکراسی در ایران بود.
این ادعا را که چپگرایان سابق و خمینیگرایان لاحق مطرح کردند مرا یاد دیداری با یک چپگرای برجسته در یک کشور پادشاهی انداخت که برعکس، عقیده داشت نظام پادشاهی به میهن او امکان داد تا بدون جنگ داخلی، در مسیر دموکراسی قرار بگیرد.
این چپگرای برجسته عبدالرحمن یوسفی، رهبر حزب سوسیال دموکرات مراکش (به نام اتحاد سوسیالیستی نیروهای مردمی) بود. دیدار ما در رباط، پایتخت مراکش، در سال ۱۹۹۸، چند هفته پس از انتخاب او به نخستوزیری ملک حسن دوم، پادشاه کشور، صورت گرفت. قرار ما برای یک مصاحبه یک ساعته بود، برای فصلنامه فرانسوی سیاست بینالمللی(Politique Internationale).
اما اندکی پیش از مصاحبه، دفتر نخستوزیری خبر داد که یوسفی مرا به صرف شام در منزل شخصیاش دعوت کرده است. بدین ترتیب، دیدار ما دیگر با محدودیت زمانی روبرو نبود. سر میز شام و پس از آن تا نزدیکی نیمهشب، از هر دری سخن رفت که البته فقط بخشی از آن در فصلنامه منتشر شد. یکی از پرسشهای کلیدی من این بود که چرا و چگونه کسی که نزدیک به نیمقرن علیه سلطنت مبارزه کرده بود، به زندان رفته بود، در تبعید به سر برده بود، و نزدیکترین دوست و همکار مهدی بن برکه، رهبر مخالفان مراکشی که در پاریس ربوده و ناپدید شد، به شمار میرفت و خود را شاگرد بوشته جماعی معروف به «لنین مغرب» میدانست ناگهان نخستوزیر حسن دوم میشود، همان حسنی که از سال ۱۹۵۰ عبدالرحمن یوسفی را دشمن خود و دودمانش به شمار میآورد؟
پاسخ غافلگیرکننده یوسفی به پرسش من یک کلمه بود: ایران!
اما پیش از آنکه به تفصیل این پاسخ بپردازیم، ارائه یک تصویر از یوسفی میتواند مفید باشد. او در شهر طبخه در یک خانواده متوسط پایین به دنیا آمد و فعالیتهای سیاسیاش علیه استعمار فرانسوی را از سن ۱۴ سالگی آغاز کرد. در سال ۱۹۴۲، یوسفی ۱۸ ساله به حزب استقلال به رهبری علال الفاسی پیوست. اما پس از سفر به پاریس برای ادامه تحصیل، با افکار مارکسیستـلنینیستی آشنا شد و به اردوگاه چپگرایان پیوست. در پاریس بود که دشمنی حسن دوم، که آن زمان دانشجو بود، آغاز شد. با استقلال مراکش در سال ۱۹۵۶ و استقرار سلطان محمد پنجم، حسن دوم در مقام ولیعهد قرار گرفت. در حالی که یوسفی و بسیاری از یارانش یک زندگی یا نیمهزندگی قطعهقطعهشده با دورانهای تبعید یا زندان را آغاز میکردند.
با یک جهش به جلو، میرسیم به سالهای ۱۹۸۰، زمانی که یوسفی و تقریبا تمامی چهرههای برجسته مخالف در مراکش استراتژی تازهای را مطرح کردند: رسیدن به قدرت در چارچوب نظام پادشاهی مشروطه. این استراتژی پس از نزدیک به یک دهه فرازونشیب، به موفقیت رسید و یوسفی بهعنوان آخرین نخستوزیر ملک حسن دوم از فوریه ۱۹۹۸ در راس دولت قرار گرفت. نخستوزیری او پس از مرگ حسن دوم و به سلطنت رسیدن ملک محمد ششم تا سال ۲۰۰۲ ادامه داشتــ سالهایی که شاهد جنگ داخلی در کشور همسایه، الجزایر، ادامه خفقان و کشتار در لیبی و دیکتاتوری نظامی در تونس بود.
برگردیم به پاسخ یک کلمهای یوسفی: ایران.
یوسفی از سال ۱۹۷۷، یعنی با آغاز موج تازهای از فعالیتهای ضد شاه در ایران، به «مسئله ایران» علاقهمند شد و در پاریس با گروههای «سوسیالیستی ایرانی» و بعضی رهبرانش مانند امیر پیشداد دیدارهایی داشت.
بیشتر بخوانید
کاریکاتور حمایت و شتابزدگی در قضاوت
امام امت و منبری که پامنبری شد
قیام مردمی ایران و روحانیت شیعه
اندکی پس از به قدرت رسیدن آیتالله روحالله خمینی، یوسفی به تهران سفر کرد و به گفته خودش «شدیدا» تحت تاثیر قرار گرفت زیرا میپنداشت ایرانیان نخستین گامها را به سوی دموکراسی برداشتهاند. در تهران، رفقای چپگرا، از مارکسیستـلنینیستهای دوآتشه گرفته تا سوسیال دموکراتها و حتی فسوسانزدگان دکتر مصدق خود را «سرشار از امید» نشان میدادند.
جالب اینجاست که یوسفی هرگز از «رفقای ایرانی» خود نپرسید چرا آنان شاه را سد راه دموکراسی میدانند؟ (البته من نیز از او نپرسیدم چرا این سوال را نکرد). در هر حال، او اندکاندک متوجه شد این تصور که نظام پادشاهی لزوما سد راه دموکراسی است هیچ مبنای منطقی و عقلانی ندارد.
@AmirTaheri4
عبدالرحمن یوسفی و همفکرانش متوجه شدند که نظام پادشاهی میتواند سد راه دیکتاتوری زیر پرچم دین یا ایدئولوژی باشد
امیر طاهری جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱ برابر با ۲۰ ژانویه ۲۰۲۳ ۱۷:۱۵
هفته گذشته، سالگرد خروج محمدرضا شاه از ایران آتشبارهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی را بار دیگر به کار انداخت تا با تکرار دروغها و اتهامهای بیارزش، تصویری مخدوش از آن روز تاریک برای ملت ایران عرضه کنند. در میان مقالات، گفتارها و تحلیلهای گوناگون که در تهران عرضه شد، یک ادعای تازه نیز مطرح شد: محمدرضا شاه بزرگترین مانع در راه استقرار دموکراسی در ایران بود.
این ادعا را که چپگرایان سابق و خمینیگرایان لاحق مطرح کردند مرا یاد دیداری با یک چپگرای برجسته در یک کشور پادشاهی انداخت که برعکس، عقیده داشت نظام پادشاهی به میهن او امکان داد تا بدون جنگ داخلی، در مسیر دموکراسی قرار بگیرد.
این چپگرای برجسته عبدالرحمن یوسفی، رهبر حزب سوسیال دموکرات مراکش (به نام اتحاد سوسیالیستی نیروهای مردمی) بود. دیدار ما در رباط، پایتخت مراکش، در سال ۱۹۹۸، چند هفته پس از انتخاب او به نخستوزیری ملک حسن دوم، پادشاه کشور، صورت گرفت. قرار ما برای یک مصاحبه یک ساعته بود، برای فصلنامه فرانسوی سیاست بینالمللی(Politique Internationale).
اما اندکی پیش از مصاحبه، دفتر نخستوزیری خبر داد که یوسفی مرا به صرف شام در منزل شخصیاش دعوت کرده است. بدین ترتیب، دیدار ما دیگر با محدودیت زمانی روبرو نبود. سر میز شام و پس از آن تا نزدیکی نیمهشب، از هر دری سخن رفت که البته فقط بخشی از آن در فصلنامه منتشر شد. یکی از پرسشهای کلیدی من این بود که چرا و چگونه کسی که نزدیک به نیمقرن علیه سلطنت مبارزه کرده بود، به زندان رفته بود، در تبعید به سر برده بود، و نزدیکترین دوست و همکار مهدی بن برکه، رهبر مخالفان مراکشی که در پاریس ربوده و ناپدید شد، به شمار میرفت و خود را شاگرد بوشته جماعی معروف به «لنین مغرب» میدانست ناگهان نخستوزیر حسن دوم میشود، همان حسنی که از سال ۱۹۵۰ عبدالرحمن یوسفی را دشمن خود و دودمانش به شمار میآورد؟
پاسخ غافلگیرکننده یوسفی به پرسش من یک کلمه بود: ایران!
اما پیش از آنکه به تفصیل این پاسخ بپردازیم، ارائه یک تصویر از یوسفی میتواند مفید باشد. او در شهر طبخه در یک خانواده متوسط پایین به دنیا آمد و فعالیتهای سیاسیاش علیه استعمار فرانسوی را از سن ۱۴ سالگی آغاز کرد. در سال ۱۹۴۲، یوسفی ۱۸ ساله به حزب استقلال به رهبری علال الفاسی پیوست. اما پس از سفر به پاریس برای ادامه تحصیل، با افکار مارکسیستـلنینیستی آشنا شد و به اردوگاه چپگرایان پیوست. در پاریس بود که دشمنی حسن دوم، که آن زمان دانشجو بود، آغاز شد. با استقلال مراکش در سال ۱۹۵۶ و استقرار سلطان محمد پنجم، حسن دوم در مقام ولیعهد قرار گرفت. در حالی که یوسفی و بسیاری از یارانش یک زندگی یا نیمهزندگی قطعهقطعهشده با دورانهای تبعید یا زندان را آغاز میکردند.
با یک جهش به جلو، میرسیم به سالهای ۱۹۸۰، زمانی که یوسفی و تقریبا تمامی چهرههای برجسته مخالف در مراکش استراتژی تازهای را مطرح کردند: رسیدن به قدرت در چارچوب نظام پادشاهی مشروطه. این استراتژی پس از نزدیک به یک دهه فرازونشیب، به موفقیت رسید و یوسفی بهعنوان آخرین نخستوزیر ملک حسن دوم از فوریه ۱۹۹۸ در راس دولت قرار گرفت. نخستوزیری او پس از مرگ حسن دوم و به سلطنت رسیدن ملک محمد ششم تا سال ۲۰۰۲ ادامه داشتــ سالهایی که شاهد جنگ داخلی در کشور همسایه، الجزایر، ادامه خفقان و کشتار در لیبی و دیکتاتوری نظامی در تونس بود.
برگردیم به پاسخ یک کلمهای یوسفی: ایران.
یوسفی از سال ۱۹۷۷، یعنی با آغاز موج تازهای از فعالیتهای ضد شاه در ایران، به «مسئله ایران» علاقهمند شد و در پاریس با گروههای «سوسیالیستی ایرانی» و بعضی رهبرانش مانند امیر پیشداد دیدارهایی داشت.
بیشتر بخوانید
کاریکاتور حمایت و شتابزدگی در قضاوت
امام امت و منبری که پامنبری شد
قیام مردمی ایران و روحانیت شیعه
اندکی پس از به قدرت رسیدن آیتالله روحالله خمینی، یوسفی به تهران سفر کرد و به گفته خودش «شدیدا» تحت تاثیر قرار گرفت زیرا میپنداشت ایرانیان نخستین گامها را به سوی دموکراسی برداشتهاند. در تهران، رفقای چپگرا، از مارکسیستـلنینیستهای دوآتشه گرفته تا سوسیال دموکراتها و حتی فسوسانزدگان دکتر مصدق خود را «سرشار از امید» نشان میدادند.
جالب اینجاست که یوسفی هرگز از «رفقای ایرانی» خود نپرسید چرا آنان شاه را سد راه دموکراسی میدانند؟ (البته من نیز از او نپرسیدم چرا این سوال را نکرد). در هر حال، او اندکاندک متوجه شد این تصور که نظام پادشاهی لزوما سد راه دموکراسی است هیچ مبنای منطقی و عقلانی ندارد.
@AmirTaheri4
👍100❤8👎2🔥2😢2
نظام پادشاهی هم میتواند سد راه باشد هم میتواند تسریعکننده حرکت به سوی دموکراسی باشد. یوسفی و همفکرانش این احتمال دوم را بررسی کردند و با زیر نظر گرفتن آنچه در ایران پساشاه رخ میداد، متوجه شدند که نظام پادشاهی میتواند سد راه دیکتاتوری زیر پرچم دین یا ایدئولوژی باشد.
با گذشت زمان، تجربه ایران نشان داد که حذف نظام پادشاهی، خواه ناخواه، به استبداد به نام دین میانجامد. نخست، گروه مذهبیـملی مهدی بازرگان حذف شدند. پس از آن، مجاهدین خلق و سپس، چریکهای فدایی خلق سرکوب شدند. بعد نوبت سرکوب به حزب توده و سرانجام، روحانیون خمینیگرا رسید. پس از یک دهه، ایران تبدیل شد به زندانی بزرگ در آن «ولایت مطلقه فقیه» کوچکترین فرصتی برای تحول جامعه به سوی دموکراسی نمیداد.
در مراکش، اگر نظام پادشاهی حذف شده بود، نهتنها یوسفی هرگز به نخستوزیری نمیرسید بلکه ممکن بود قربانی شهوت قدرت دیگران بشود. فرض کنید کودتای نظامیان در این کشور موفق شده بود و دیکتاتوری نظامی بر مراکش مسلط میشد. بیتردید یوسفی یکی از نخستین چهرههایی بود که دیکتاتور نظامی در برابر جوخه آتش قرار میداد. همچنین، فرض کنید که اسلامگرایان روی کار میآمدند. بدیهی است که آنان مانند همگنانشانـ یعنی خمینیگرایان، بوکو حرام، داعش، طالبان، اخوان المسلمین، و فداییان اسلامـ محال بود کسی مانند او را تحمل کنند. مراکش، البته کمتر از الجزایر، با آفت قومگراییـ بربر ضد عربـ نیز روبرو بود. بدینسان، تقریبا تمامی گزینهها، یا گزینههای فرضی، در برابر مشروطه پادشاهی نبردهای انحصارطلب بودند که حذف دیگر گزینهها نخستین و مهمترین هدف آنان بود.
نظام مشروطه پادشاهی در مراکش بیتردید مدینه فاضله نبود. این نظام از حربههای سرکوب، تخریب شخصیت و خرید وفاداری بهره میگرفت اما هرگز در پی حذف فیزیکی و فکری رقیبان سیاسی و فرهنگی خود نبود. اسلامگرایان، بهویژه از طریق شبکه عدل و احسان، حضور گسترده داشتند و هنوز هم دارند. چپگرایان با چند حزب و انجمن در صحنه بودند و در انتخابات محلی پیروزیهایی نیز به دست میآوردند. مطبوعات از آزادی که در دموکراسیهای غربی دارند برخوردار نبودند، اما برخلاف مطبوعات در جمهوری اسلامی یا آنچه «بلوک شرق» خوانده میشد، کاملا بسته نبودند.
نظام مشروطه سلطنتی یا پادشاهی بهتدریج همانطور که در بسیاری از کشورها دیدهایم، میتواند راهگشای دموکراسی باشد، در حالی که هیچیک از نظامهای استبدادی متکی بر دین یا ایدئولوژی هرگز چنین ادعایی نداشتهاند و نمیتوانند داشته باشند. تنها تغییر این رژیمها میتواند ملت را به مسیر حرکت در جهت دموکراسی بازگرداند.
در دیدار چندساعته در رباط، برای من روشن شد که یوسفی براستی دوستدار و خیرخواه ایران بهعنوان یک ملت برادر بود. او هرگز از حمایتی که از گروههای ایرانی مخالف شاه کرده بود ابراز پشیمانی نکرد، اما براستی از اینکه «انقلاب» ۵۷ ایران را به بنبست کشاند متاسف بود.
درایت ملک حسن و سپس، ملک محمد و آمادگی تقریبا تمامی رهبران مخالف برای همکاری مشروط در راه امروزی کردن ساختارهای سیاسیـاقتصادی و فرهنگیـاجتماعی مراکش به این کشور «در حال توسعه»، اگر نخواهیم بگوییم فقیر، در شمال آفریقا امکان داد که در میان ۵۳ کشور «قاره سیاه»، تنها کشوری باشد که در نیمقرن گذشته بدون جنگ داخلی، کشتارهای جمعی، کودتاهای نظامی و نیروهای قومی و قبیلهای، استراتژی «توسعه و تحول آرام» را به سود اکثریت مردم خود به کار گیرد. در این سالها، مراکش بالاترین نرخ رشد اقتصادی را در «قاره سیاه» داشته است و با نزدیکی به اتحادیه اروپا، از بازرگانی گسترده با همسایگان اروپایی و انتقال تکنولوژی آنان توانسته است سطح زندگی مردم را بالا ببرد.
مراکش همه این دستاورد ها را بدون بهرهگیری از منابع نفت و گاز ، برخلاف الجزایر یا لیبی، نصیب خود کرده است. سرمایه مهم مراکش در این سالها ثبات سیاسی در پرتو گستردهتر شدن تدریجی فضای سیاسی و اجتماعی بوده است، چیزی که حکومتهای نظامی، ایدئولوژیک یا قبیلهای دیگر کشورهای این قاره نمیتوانند عرضه کنند.
یوسفی و بسیاری از سیاستمداران و فعالان سیاسی مخالف نظام پادشاهی با تغییر عقیده و استراتژی خود، با طوفانی از فحش، تهمت، افترا و حتی خشونت فیزیکی انحصارطلبان سیاسیـ در شکلهای گوناگون دینی، نظامی، ایدئولوژیک، قبیلهای، و قومیـ روبرو شدند. اما آنان، برخلاف بسیاری از مخالفان شاه در ایران، حاضر نبودند برای حفظ وجاهت خود واقعیت را نادیده بگیرند.
بعضی مخالفان شاه در ایران اجازه دادند که کینه شخصی یا مسلکی چشمانشان را بر واقعیت ببندد و در نتیجه، امکانات بالقوهای را که نظام مشروطه برای توسعه و تحول سیاسی و اقتصادی عرضه میکند، ندیدند.
@AmirTaheri4
با گذشت زمان، تجربه ایران نشان داد که حذف نظام پادشاهی، خواه ناخواه، به استبداد به نام دین میانجامد. نخست، گروه مذهبیـملی مهدی بازرگان حذف شدند. پس از آن، مجاهدین خلق و سپس، چریکهای فدایی خلق سرکوب شدند. بعد نوبت سرکوب به حزب توده و سرانجام، روحانیون خمینیگرا رسید. پس از یک دهه، ایران تبدیل شد به زندانی بزرگ در آن «ولایت مطلقه فقیه» کوچکترین فرصتی برای تحول جامعه به سوی دموکراسی نمیداد.
در مراکش، اگر نظام پادشاهی حذف شده بود، نهتنها یوسفی هرگز به نخستوزیری نمیرسید بلکه ممکن بود قربانی شهوت قدرت دیگران بشود. فرض کنید کودتای نظامیان در این کشور موفق شده بود و دیکتاتوری نظامی بر مراکش مسلط میشد. بیتردید یوسفی یکی از نخستین چهرههایی بود که دیکتاتور نظامی در برابر جوخه آتش قرار میداد. همچنین، فرض کنید که اسلامگرایان روی کار میآمدند. بدیهی است که آنان مانند همگنانشانـ یعنی خمینیگرایان، بوکو حرام، داعش، طالبان، اخوان المسلمین، و فداییان اسلامـ محال بود کسی مانند او را تحمل کنند. مراکش، البته کمتر از الجزایر، با آفت قومگراییـ بربر ضد عربـ نیز روبرو بود. بدینسان، تقریبا تمامی گزینهها، یا گزینههای فرضی، در برابر مشروطه پادشاهی نبردهای انحصارطلب بودند که حذف دیگر گزینهها نخستین و مهمترین هدف آنان بود.
نظام مشروطه پادشاهی در مراکش بیتردید مدینه فاضله نبود. این نظام از حربههای سرکوب، تخریب شخصیت و خرید وفاداری بهره میگرفت اما هرگز در پی حذف فیزیکی و فکری رقیبان سیاسی و فرهنگی خود نبود. اسلامگرایان، بهویژه از طریق شبکه عدل و احسان، حضور گسترده داشتند و هنوز هم دارند. چپگرایان با چند حزب و انجمن در صحنه بودند و در انتخابات محلی پیروزیهایی نیز به دست میآوردند. مطبوعات از آزادی که در دموکراسیهای غربی دارند برخوردار نبودند، اما برخلاف مطبوعات در جمهوری اسلامی یا آنچه «بلوک شرق» خوانده میشد، کاملا بسته نبودند.
نظام مشروطه سلطنتی یا پادشاهی بهتدریج همانطور که در بسیاری از کشورها دیدهایم، میتواند راهگشای دموکراسی باشد، در حالی که هیچیک از نظامهای استبدادی متکی بر دین یا ایدئولوژی هرگز چنین ادعایی نداشتهاند و نمیتوانند داشته باشند. تنها تغییر این رژیمها میتواند ملت را به مسیر حرکت در جهت دموکراسی بازگرداند.
در دیدار چندساعته در رباط، برای من روشن شد که یوسفی براستی دوستدار و خیرخواه ایران بهعنوان یک ملت برادر بود. او هرگز از حمایتی که از گروههای ایرانی مخالف شاه کرده بود ابراز پشیمانی نکرد، اما براستی از اینکه «انقلاب» ۵۷ ایران را به بنبست کشاند متاسف بود.
درایت ملک حسن و سپس، ملک محمد و آمادگی تقریبا تمامی رهبران مخالف برای همکاری مشروط در راه امروزی کردن ساختارهای سیاسیـاقتصادی و فرهنگیـاجتماعی مراکش به این کشور «در حال توسعه»، اگر نخواهیم بگوییم فقیر، در شمال آفریقا امکان داد که در میان ۵۳ کشور «قاره سیاه»، تنها کشوری باشد که در نیمقرن گذشته بدون جنگ داخلی، کشتارهای جمعی، کودتاهای نظامی و نیروهای قومی و قبیلهای، استراتژی «توسعه و تحول آرام» را به سود اکثریت مردم خود به کار گیرد. در این سالها، مراکش بالاترین نرخ رشد اقتصادی را در «قاره سیاه» داشته است و با نزدیکی به اتحادیه اروپا، از بازرگانی گسترده با همسایگان اروپایی و انتقال تکنولوژی آنان توانسته است سطح زندگی مردم را بالا ببرد.
مراکش همه این دستاورد ها را بدون بهرهگیری از منابع نفت و گاز ، برخلاف الجزایر یا لیبی، نصیب خود کرده است. سرمایه مهم مراکش در این سالها ثبات سیاسی در پرتو گستردهتر شدن تدریجی فضای سیاسی و اجتماعی بوده است، چیزی که حکومتهای نظامی، ایدئولوژیک یا قبیلهای دیگر کشورهای این قاره نمیتوانند عرضه کنند.
یوسفی و بسیاری از سیاستمداران و فعالان سیاسی مخالف نظام پادشاهی با تغییر عقیده و استراتژی خود، با طوفانی از فحش، تهمت، افترا و حتی خشونت فیزیکی انحصارطلبان سیاسیـ در شکلهای گوناگون دینی، نظامی، ایدئولوژیک، قبیلهای، و قومیـ روبرو شدند. اما آنان، برخلاف بسیاری از مخالفان شاه در ایران، حاضر نبودند برای حفظ وجاهت خود واقعیت را نادیده بگیرند.
بعضی مخالفان شاه در ایران اجازه دادند که کینه شخصی یا مسلکی چشمانشان را بر واقعیت ببندد و در نتیجه، امکانات بالقوهای را که نظام مشروطه برای توسعه و تحول سیاسی و اقتصادی عرضه میکند، ندیدند.
@AmirTaheri4
👍92❤8👎3😱2😢2
مسئله غمانگیز این است که بعضی از آنان، البته شماری رو به کاهش، هنوز هم دشمنی با محمدرضا شاه بهعنوان نماد مشروطه پادشاهی را اولویت خود میپندارند. نتیجه این پندار تبدیل نظام «ولایت فقیه» به انتخاب دوم، یعنی پس از خودشان، است. بدین ترتیب، آنان در عمل به حفظ جمهوری اسلامی در شکل کنونیاش کمک میکنند. در همان حال، نیروی اندک آنان در راه محروم کردن مردم ایران از بهرهگیری از تجربه ۱۵۰ سال نبردشان برای آزادی و توسعه به کار گرفته میشود. دشمنی با محمدرضا شاه سبب میشود که تمامی دستاوردهای دوران مشروطه، یعنی نزدیک به هشت دهه، نادیده گرفته شودـ دستاوردهایی که چند نسل از ایرانیان در کسب آن شریک و سهیم بودند.
آقایی که امروز، یعنی در سال ۲۰۲۳، همچنان مدعی است که محمدرضا شاه بزرگترین سد راه دموکراسی در ایران بود، نمیپرسد چرا پس از ۴۳ سال، یعنی دورانی طولانیتر از سلطنت محمدرضا شاه، نظام ولایت فقیه نتوانسته، یا به گمان من نخواسته، کوچکترین فضایی برای آزادی افکار و عقاید را تحمل کند؟
در پایان دیدارمان، یوسفی درس بزرگی به من داد. او گفت در یک مرحله خاص، همه ما به این نتیجه رسیدیم که سالها، قبل از آنکه فکر کنیم، عمل میکردیمـ عمل مخالف نظام پادشاهیـ و اکنون لازم است که اول فکر کنیم، بعد عمل.
این سخن یوسفی را البته شاعر خودمان اسدی توسی هزار سال پیش بیان کرده بود.
با تمیز حقیقت از پندار
اول اندیشه وانگهی کردار
@AmirTaheri4
آقایی که امروز، یعنی در سال ۲۰۲۳، همچنان مدعی است که محمدرضا شاه بزرگترین سد راه دموکراسی در ایران بود، نمیپرسد چرا پس از ۴۳ سال، یعنی دورانی طولانیتر از سلطنت محمدرضا شاه، نظام ولایت فقیه نتوانسته، یا به گمان من نخواسته، کوچکترین فضایی برای آزادی افکار و عقاید را تحمل کند؟
در پایان دیدارمان، یوسفی درس بزرگی به من داد. او گفت در یک مرحله خاص، همه ما به این نتیجه رسیدیم که سالها، قبل از آنکه فکر کنیم، عمل میکردیمـ عمل مخالف نظام پادشاهیـ و اکنون لازم است که اول فکر کنیم، بعد عمل.
این سخن یوسفی را البته شاعر خودمان اسدی توسی هزار سال پیش بیان کرده بود.
با تمیز حقیقت از پندار
اول اندیشه وانگهی کردار
@AmirTaheri4
👍152❤14👏5👎4😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد #امیر_طاهری در بخشی از صحبتهای خود به وضعیت حقوقی #رفراندوم در قانون اساسی مشروطه پرداخت و بر اساس آن، رفراندوم پایهگذاری جمهوری اسلامی را غیرقانونی و نامشروع توصیف کرد.
@AmirTaheri4
#نظام_مشروطه
#ایندیپندنت_فارسی
گفتگوی کامل را در یوتوب ببینید:
https://youtu.be/cJMsYTgD2lA
independentpersian
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
#نظام_مشروطه
#ایندیپندنت_فارسی
گفتگوی کامل را در یوتوب ببینید:
https://youtu.be/cJMsYTgD2lA
independentpersian
@AmirTaheri4
👍80❤14😢2👎1
صهیونیستها در همه جا
کیهان خامنهای مدعی است که بهائیت توسط صهیونیستها برای «تقسیم اسلام» ایجاد شده.
اما جنبشی که منجر به بهائیت شد در سال ۱۲۱۹ با باب آغاز شد و در سال ۱۲۴۲ در زمان بهاءالله شکل نهایی خود را گرفت.
جنبش صهیونیسم دهها سال بعد، به طور دقیقتر در سال ۱۲۷۶ آغاز شد.
@AmirTaheri4
کیهان خامنهای مدعی است که بهائیت توسط صهیونیستها برای «تقسیم اسلام» ایجاد شده.
اما جنبشی که منجر به بهائیت شد در سال ۱۲۱۹ با باب آغاز شد و در سال ۱۲۴۲ در زمان بهاءالله شکل نهایی خود را گرفت.
جنبش صهیونیسم دهها سال بعد، به طور دقیقتر در سال ۱۲۷۶ آغاز شد.
@AmirTaheri4
👍84😁14❤1
رئیسی از عبداللهیان، وزیر خارجه، خواست تا از تامین سهم آب ایران از رودخانه هیرمند که از افغانستان سرچشمه می گیرد، اطمینان حاصل کند.
طالبان سهم ایران را که بر اساس معاهده ۱۳۵۲ تخصیص داده شده بود، به شدت کاهش داده است.
عبداللهیان چه میتواند بکند وقتی شما با طالبان همدست هستید؟
@AmirTaheri4
طالبان سهم ایران را که بر اساس معاهده ۱۳۵۲ تخصیص داده شده بود، به شدت کاهش داده است.
عبداللهیان چه میتواند بکند وقتی شما با طالبان همدست هستید؟
@AmirTaheri4
😁79👍15😢7❤1
مقتدی صدر سایتی با نام «صدر راز زندگی است» راه اندازی کرده و ادعا میکند که فقط خانواده او میتوانند ثابت کنند که از نسل پیامبر هستند، سایر سیدها نمیتوانند نسلی فراتر از جد هفتم را دنبال کنند.
او با انکار اصالت ایرانی، از لقب «سید العرب» استفاده و لباس اعراب را بر تن میکند.
@AmirTaheri4
او با انکار اصالت ایرانی، از لقب «سید العرب» استفاده و لباس اعراب را بر تن میکند.
@AmirTaheri4
👍62😁34🔥6🤬6❤1
مقتدی صدر در دیدار اخیر با سردار قاآنی، فرمانده سپاه قدس در بغداد، با لباس قبیله ای عرب ظاهر شد و وانمود کرد که فارسی صحبت نمی کند.
وی قبلا به مدت 2 سال دروسی را به زبان فارسی نزد آیت الله حائری و سبحانی در قم گذرانده است تا بتواند مدرک اجتهاد بگیرد.
@AmirTaheri4
مقتدی صدر در دیدار اخیر با سردار قاآنی، فرمانده سپاه قدس در بغداد، با لباس قبیله ای عرب ظاهر شد و وانمود کرد که فارسی صحبت نمی کند.
وی قبلا به مدت 2 سال دروسی را به زبان فارسی نزد آیت الله حائری و سبحانی در قم گذرانده است تا بتواند مدرک اجتهاد بگیرد.
@AmirTaheri4
👍64😁24🤬8❤1
وقتی که من مقتدی صدر را در سال ۱۳۸۳ در بغداد ملاقات کردم، او فارسی صحبت میکرد، البته با لهجه عراقی، و امیدوار بود که با کمک آخوندهای خمینی در تهران، عمامهدار برتر عراق شود.
اکنون که میبیند آخوندهای حاکم در ایران متزلزل هستند، سعی میکند دوباره نقش یک قهرمان عربگرا را بازی کند
@AmirTaheri4
اکنون که میبیند آخوندهای حاکم در ایران متزلزل هستند، سعی میکند دوباره نقش یک قهرمان عربگرا را بازی کند
@AmirTaheri4
👍87😁22🤬5👏3❤2
مسکو فشار بر جمهوری اسلامی را برای تصویب کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر که خزر را دریاچه روسیه میکند، افزایش میدهد.
پوتین طی ۱۰ روز دو بار با رئیسی تماس گرفته است.
اکنون ویاچسلاو والودین، رئیس دومای روسیه (پارلمان) در تهران است تا خواستار «تصویب سریع» شود.
@AmirTaheri4
پوتین طی ۱۰ روز دو بار با رئیسی تماس گرفته است.
اکنون ویاچسلاو والودین، رئیس دومای روسیه (پارلمان) در تهران است تا خواستار «تصویب سریع» شود.
@AmirTaheri4
😐61🤬35😢12👍8👎5🔥4😱2❤1
امیرعبداللهیان، وزیر خارجه آلمان، آنالنا بائربوک، وزیر امور خارجه آلمان را با «ساده لوح و بیتجربه در امور بینالملل» خواندن، به سخره گرفت.
دلیل؟ او خواستار اقدام علیه جمهوری اسلامی است.
بنابراین سادهلوح نبودن و تجربه داشتن به معنای چشم پوشی از کاری است که آخوندها انجام میدهند.
@AmirTaheri4
دلیل؟ او خواستار اقدام علیه جمهوری اسلامی است.
بنابراین سادهلوح نبودن و تجربه داشتن به معنای چشم پوشی از کاری است که آخوندها انجام میدهند.
@AmirTaheri4
👍74🔥6❤3👏3
امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه آلمان، آنالنا بائربوک، وزیر امور خارجه آلمان را "ساده لوح و بی تجربه در امور بین الملل" به سخره گرفت.
دلیل؟ او خواستار اقدام علیه جمهوری اسلامی است.
بنابراین ساده لوح نبودن و تجربه داشتن به معنای چشم پوشی از کاری است که آخوندها انجام می دهند.
@AmirTaheri4
دلیل؟ او خواستار اقدام علیه جمهوری اسلامی است.
بنابراین ساده لوح نبودن و تجربه داشتن به معنای چشم پوشی از کاری است که آخوندها انجام می دهند.
@AmirTaheri4
👍71🔥7❤2😁1
آیتالله جوادی آملی: مردم آنقدر از ما (روحانیون) عصبانی هستند که ممکن است اسلام را کلاً رد کنند.
(آملی رئیس هیئتی بود که خمینی در سال ۱۳۶۷ برای دعوت از رهبر شوروی #میخائیل_گورباچف برای گرویدن به اسلام و قرار دادن اتحاد جماهیر شوروی تحت حمایت امام غایب، به مسکو فرستاد.)
@AmirTaheri4
(آملی رئیس هیئتی بود که خمینی در سال ۱۳۶۷ برای دعوت از رهبر شوروی #میخائیل_گورباچف برای گرویدن به اسلام و قرار دادن اتحاد جماهیر شوروی تحت حمایت امام غایب، به مسکو فرستاد.)
@AmirTaheri4
👍84😁38❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍88❤7😱5🔥3