نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی برای دیدار با رئیسجمهور مکرون در پاریس و به دنبال حمایت از «عملیات نظامی محدود» علیه اهدافی در ایران است.
در ازای آن،او به جنگ روسیه و اوکراین کمک میکند.
منابع فرانسوی میگویند ماکرون با حمله به ایران مخالف است اما از قیام ضد رژیم حمایت میکند.
@AmirTaheri4
در ازای آن،او به جنگ روسیه و اوکراین کمک میکند.
منابع فرانسوی میگویند ماکرون با حمله به ایران مخالف است اما از قیام ضد رژیم حمایت میکند.
@AmirTaheri4
👍90🔥6👎1😱1
وزارت دفاع اسلامی میگوید مشخص نیست چه کسی مسئول حملات اخیر به تأسیسات نظامی در اصفهان بوده است
اما امیر سعید ایروانی فرستاده رژیم اسلامی در سازمان ملل در نامهای به دبیرکل سازمان ملل مدعی شد که این حملات توسط اسرائیل انجام شده است.
(آنها نمیتوانند یک حرف مشترک را بزنند)
@AmirTaheri4
اما امیر سعید ایروانی فرستاده رژیم اسلامی در سازمان ملل در نامهای به دبیرکل سازمان ملل مدعی شد که این حملات توسط اسرائیل انجام شده است.
(آنها نمیتوانند یک حرف مشترک را بزنند)
@AmirTaheri4
😁117👍18🤩5👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍85❤17😁3👎2🔥1
شاهکاری دیگر از امیر طاهری: راهکارِ امروزِ ما برای پایانِ سیاهچال…
Unika
شاهکاری دیگر از امیر طاهری: راهکارِ امروزِ ما برای پایانِ سیاهچال خمینیگرایی →
فایل صوتی
@AmirTaheri4
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍70❤12😁4👎2
#من_طاغوتی_هستم
گزارشهایی از بازداشتها در اهواز، گچساران، لالی، مسجدسلیمان و ایذه برای توقف تظاهرات ضد رژیم به مناسبت «دهه فجر»، سالگرد بازگشت خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، دریافت میشود.
مشخص نیست که آیا بازداشتها در شهرهای دیگر نیز انجام میشود یا خیر.
@AmirTaheri4
گزارشهایی از بازداشتها در اهواز، گچساران، لالی، مسجدسلیمان و ایذه برای توقف تظاهرات ضد رژیم به مناسبت «دهه فجر»، سالگرد بازگشت خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، دریافت میشود.
مشخص نیست که آیا بازداشتها در شهرهای دیگر نیز انجام میشود یا خیر.
@AmirTaheri4
😢88🤬36👍26🔥11👎4🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام استاد امیر طاهری @AmirTaheri4 به مجلس شورای اسلامی:
این کنوانسیون حقوقی خزر را تصویب نکنید. این بزرگترین خیانت به ایران خواهد بود. این کار را نکنید.
#پاينده_ایران_یکپارچه
#مهسا_امینی
Hossein
@AmirTaheri4
این کنوانسیون حقوقی خزر را تصویب نکنید. این بزرگترین خیانت به ایران خواهد بود. این کار را نکنید.
#پاينده_ایران_یکپارچه
#مهسا_امینی
Hossein
@AmirTaheri4
😢87👍41❤🔥9💯2👎1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍72❤6🔥5👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍89❤19👎1🤩1
در حالیکه رژیم خمینیگرا از کمکهای بینالمللی و داخلی به زلزلهزدگان #خوی خودداری میکند، ترکیه از کمک ۴۱ کشور به زلزلهزدگان خود استقبال میکند.
اردوغان شخص مورد علاقه من نیست، اما برخلاف خامنهای که به نظر میرسد از ایرانیان متنفر است، در مواقع ضروری از مردم خود مراقبت میکند.
@AmirTaheri4
اردوغان شخص مورد علاقه من نیست، اما برخلاف خامنهای که به نظر میرسد از ایرانیان متنفر است، در مواقع ضروری از مردم خود مراقبت میکند.
@AmirTaheri4
👍154😢6👎4❤1🔥1😱1
مرکز زمین لرزه در ترکیه، غازیان تپه (تپه رزمندگان مقدس) به مدت 2 قرن بخشی از مرز بین امپراتوری ساسانی و روم را تشکیل می داد.
قلعه معروف بالای تپه آن که توسط شاپور دوم ساخته شد، بعدها به پایگاهی برای حمله مسلمانان به امپراتوری بیزانس تبدیل شد.
اکنون ویران شده است.
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
قلعه معروف بالای تپه آن که توسط شاپور دوم ساخته شد، بعدها به پایگاهی برای حمله مسلمانان به امپراتوری بیزانس تبدیل شد.
اکنون ویران شده است.
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
👏91😢44👍14🔥4❤3👎2😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیایید خودتون باشید و هویت خود را روشن کنید و کار خودتون را بکنید. این لاپوشانی این دودوزه بازی این پرچم تو جیب گذاشتن، باعث می شود همه همدیگر را خنثی کنیم.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
👍218👎5🔥4❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حرف آخر با پوریا زراعتی - «فتنهی دیروز و انقلاب امروز»؛ گفتوگو با امیر طاهری و داریوش شفا
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
👍88❤15👎2
حرف آخر با پوریا زراعتی - «فتنهی دیروز و انقلاب امروز»؛ گفتوگو…
Iran International ايران اينترنشنال
حرف آخر با پوریا زراعتی - «فتنهی دیروز و انقلاب امروز»؛ گفتوگو با امیر طاهری و داریوش شفا
فایل صوتی
@AmirTaheri4
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍74❤14👎2🔥2
ایران، گره گوردیان و شمشیر یلتسین
چرا پس از نزدیک به نیمقرن، ایران هنوز نتوانسته است انقلاب ۱۳۵۷ را بپذیرد؟
امیر طاهری جمعه ۲۱ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۱۰ فِورِیه ۲۰۲۳ ۱۵:۱۵
در یکی از داستانهای فولکوریک ما، احتمالا از ریشه سانسکریتی، سه شاهزاده برای سفری به سراندیپ، جزیرهای دوردست سفر میکنند و هر یک با ماجرایی نامنتظره و شگفتیآور روبرو میشوند. یکی از آن سه جهانگرد خود را در کوشکی مییابد که در آن، زمان در لحظهای خاص متوقف شده است و در نتیجه، یک سلسله رویدادها مدام تکرار میشوند. این بنمایه ادبی بعدها الهامگر «سال گذشته در مارینباد» اثر آلن روبگریه و فیلم هالیوودی «روز خوک خاکی» شد.
آیا این داستان بهنحوی شرح حال ما ایرانیان نیست، مردمی که در کوشک مجازی خود شاهد تکرار بیپایان یک لحظه خاص از تاریخی طولانی است؟
این پرسش که در سالهای تبعید گاهگاه در ذهنم شکل میگرفت، هفته پیش با چهلوچهارمین سال انقلاب اسلامی با حدت یک بومرنگ به ذهنم بازگشت. در گفتوگوها، هم رودررو و هم در فضای بهاصطلاح مجازی، پرسش همگان این بود: چرا اینطور شد؟
کوشش برای پاسخ به این پرسش در بسیاری از مقالات، کتابها، سمینارها و دانشنامهها منعکس شده است. بدین ترتیب، درجا زدن دور این پرسش، به گمان من، سودمند نخواهد بود. پرسش سودمند، باز به گمان من، این است: چرا پس از نزدیک به نیمقرن، ایران هنوز نتوانسته است انقلاب ۱۳۵۷ را بپذیرد، چه رسد به اینکه هضوم و دفع کند؟ نیمقرن پس از انقلاب کبیر فرانسه، حرفی از آن انقلاب در میان نبود، واقعهای بود تاریخی که جزئی از سرگذشت فرانسه شده و، خوب یا بد، در مرکز دغدغهها و آرمانهای سیاسی مردم نبود. نیمقرن پس از انقلاب بلشویکی در روسیه، اتحاد شوروی یک ابرقدرت به شمار میآمد و کمتر کسی حاضر بود وقت خود را برای پاسخ به «چرا اینطور شد؟» تلف کند. انقلاب کمونیستی چین نیز نیمقرن دیرتر هنوز سرگرم فحاشی علیه «آخرین امپراتور» نبود. در فرانسه، روسیه و چین کمتر کسی تصور میکرد که لویی شانزدهم، تزار نیکلای و امپراتور پی هنوز واقعیت اینجا و اکنون زندگی ملیاند.
اما در ایران، مشروعیت انقلاب ۱۳۵۷ هنوز، نزدیک به نیمقرن بعد، مورد بحث است. جالب اینجا است که این بحث تقریبا از آغاز سلطه آیتالله خمینی بر ایران آغاز شد و در چهار دهه گذشته به شکلهای گوناگون ادامه یافته است.
در تابستان ۱۹۸۰، هنگامی که دوران تبعیدم در فرانسه آغاز شد، نخستین بازتاب این بحث را در دیداری با سیدجلال تهرانی در نیس، در منزل دوستم هلاکو رامبد، شاهد بودم. من تهرانی را در ایران ندیده بودم اما میدانستم او یکی از برجستهترین عمامهبهسرانی بود که در زمان رضا شاه مکلا یا فکلکراواتی شدند و در هیئت حاکمه دوران پهلوی به مقامهای بالا رسیدند. آخرین حضور او در صحنه سیاسی ایران بهعنوان رئیس شورای نیابت سلطنت بودــ ریاستی که او بهسرعت کنار گذاشت تا راه را برای بازگشت خمینی هموار کند.
در ان دیدار، سیدجلال به من نصیحت کرد: «دور ایران را خط بکش! هنوز جوانی و همه درهای دنیا به رویت باز است. فرصتی که پیش آمده مثل این است که شخصی دچار یک مرض مسری شده باشد. هرکس نزدیک مریض بماند دچار آن میشود!»
طی سالها، تجربه نشان داد که سیدجلال مرض را خوب تشخیص داده است اما بهخطا میپندارد که همه ایرانیان به آن مبتلا خواهند شد.
دیری نگذشت که فرار مالایطاق به سبک انبیا از ایران آغاز شد و کسانی که در فاجعه ۱۳۵۷ نقش داشتند برای مصون ماندن از مرض موردبحث به تبعید پناه بردند.
ابوالحسن بنیصدر، نخستین رئیس جمهوری اسلامی، جزو نخستین کسانی بود که تبعید را بر ماندن و خوار شدن ترجیج دادند.
پس از او، شاهد ورود حسن نزیه، اولین رئیس شرکت نفت در دوران خمینی، به پاریس بودیم. نزیه که سالها بهعنوان یک وکیل دادگستری برجسته، جزو مخالفان شاه به شمار میرفت از من تقاضای دیدار کرد. در این دیدار در هتل شراتون، او گفت: «میخواهم بدانید که این رژیم به افراط رفته و دیگر نمیتواند برگردد. سیستم طوری است که نمیتواند حکومت قانون را حتی قانون خودش را تحمل کند.»
خوب چه باید کرد؟ پاسخ نزیه: «باید این رژیم را رسوا کردــ باید به مردم گفت به بیراهه رفتهاید!« ورودی بعدی به تبعید رحمتالله مقدم مراغه، رهبر حزب خیالی رادیکال و یکی از طراحان قانون اساسی جمهوری اسلامی بود. او را از ایران میشناختم و هرگز تصور نمیکردم آنقدر سادهلوح یا بهقول آذربایجانیها «اویار» باشد که فریب کسی مانند خمینی را بخورد.
مقدم مراغه براستی دلشکسته به نظر میرسید. او میگفت: «به خواب هم نمیدیدم که اینطور بشود!» این گفته او یادآور جمله معروف خمینی بود: «طوری نکنید که طوری بشود که مردم خیال کنند طوری شده است!»
@AmirTaheri4
چرا پس از نزدیک به نیمقرن، ایران هنوز نتوانسته است انقلاب ۱۳۵۷ را بپذیرد؟
امیر طاهری جمعه ۲۱ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۱۰ فِورِیه ۲۰۲۳ ۱۵:۱۵
در یکی از داستانهای فولکوریک ما، احتمالا از ریشه سانسکریتی، سه شاهزاده برای سفری به سراندیپ، جزیرهای دوردست سفر میکنند و هر یک با ماجرایی نامنتظره و شگفتیآور روبرو میشوند. یکی از آن سه جهانگرد خود را در کوشکی مییابد که در آن، زمان در لحظهای خاص متوقف شده است و در نتیجه، یک سلسله رویدادها مدام تکرار میشوند. این بنمایه ادبی بعدها الهامگر «سال گذشته در مارینباد» اثر آلن روبگریه و فیلم هالیوودی «روز خوک خاکی» شد.
آیا این داستان بهنحوی شرح حال ما ایرانیان نیست، مردمی که در کوشک مجازی خود شاهد تکرار بیپایان یک لحظه خاص از تاریخی طولانی است؟
این پرسش که در سالهای تبعید گاهگاه در ذهنم شکل میگرفت، هفته پیش با چهلوچهارمین سال انقلاب اسلامی با حدت یک بومرنگ به ذهنم بازگشت. در گفتوگوها، هم رودررو و هم در فضای بهاصطلاح مجازی، پرسش همگان این بود: چرا اینطور شد؟
کوشش برای پاسخ به این پرسش در بسیاری از مقالات، کتابها، سمینارها و دانشنامهها منعکس شده است. بدین ترتیب، درجا زدن دور این پرسش، به گمان من، سودمند نخواهد بود. پرسش سودمند، باز به گمان من، این است: چرا پس از نزدیک به نیمقرن، ایران هنوز نتوانسته است انقلاب ۱۳۵۷ را بپذیرد، چه رسد به اینکه هضوم و دفع کند؟ نیمقرن پس از انقلاب کبیر فرانسه، حرفی از آن انقلاب در میان نبود، واقعهای بود تاریخی که جزئی از سرگذشت فرانسه شده و، خوب یا بد، در مرکز دغدغهها و آرمانهای سیاسی مردم نبود. نیمقرن پس از انقلاب بلشویکی در روسیه، اتحاد شوروی یک ابرقدرت به شمار میآمد و کمتر کسی حاضر بود وقت خود را برای پاسخ به «چرا اینطور شد؟» تلف کند. انقلاب کمونیستی چین نیز نیمقرن دیرتر هنوز سرگرم فحاشی علیه «آخرین امپراتور» نبود. در فرانسه، روسیه و چین کمتر کسی تصور میکرد که لویی شانزدهم، تزار نیکلای و امپراتور پی هنوز واقعیت اینجا و اکنون زندگی ملیاند.
اما در ایران، مشروعیت انقلاب ۱۳۵۷ هنوز، نزدیک به نیمقرن بعد، مورد بحث است. جالب اینجا است که این بحث تقریبا از آغاز سلطه آیتالله خمینی بر ایران آغاز شد و در چهار دهه گذشته به شکلهای گوناگون ادامه یافته است.
در تابستان ۱۹۸۰، هنگامی که دوران تبعیدم در فرانسه آغاز شد، نخستین بازتاب این بحث را در دیداری با سیدجلال تهرانی در نیس، در منزل دوستم هلاکو رامبد، شاهد بودم. من تهرانی را در ایران ندیده بودم اما میدانستم او یکی از برجستهترین عمامهبهسرانی بود که در زمان رضا شاه مکلا یا فکلکراواتی شدند و در هیئت حاکمه دوران پهلوی به مقامهای بالا رسیدند. آخرین حضور او در صحنه سیاسی ایران بهعنوان رئیس شورای نیابت سلطنت بودــ ریاستی که او بهسرعت کنار گذاشت تا راه را برای بازگشت خمینی هموار کند.
در ان دیدار، سیدجلال به من نصیحت کرد: «دور ایران را خط بکش! هنوز جوانی و همه درهای دنیا به رویت باز است. فرصتی که پیش آمده مثل این است که شخصی دچار یک مرض مسری شده باشد. هرکس نزدیک مریض بماند دچار آن میشود!»
طی سالها، تجربه نشان داد که سیدجلال مرض را خوب تشخیص داده است اما بهخطا میپندارد که همه ایرانیان به آن مبتلا خواهند شد.
دیری نگذشت که فرار مالایطاق به سبک انبیا از ایران آغاز شد و کسانی که در فاجعه ۱۳۵۷ نقش داشتند برای مصون ماندن از مرض موردبحث به تبعید پناه بردند.
ابوالحسن بنیصدر، نخستین رئیس جمهوری اسلامی، جزو نخستین کسانی بود که تبعید را بر ماندن و خوار شدن ترجیج دادند.
پس از او، شاهد ورود حسن نزیه، اولین رئیس شرکت نفت در دوران خمینی، به پاریس بودیم. نزیه که سالها بهعنوان یک وکیل دادگستری برجسته، جزو مخالفان شاه به شمار میرفت از من تقاضای دیدار کرد. در این دیدار در هتل شراتون، او گفت: «میخواهم بدانید که این رژیم به افراط رفته و دیگر نمیتواند برگردد. سیستم طوری است که نمیتواند حکومت قانون را حتی قانون خودش را تحمل کند.»
خوب چه باید کرد؟ پاسخ نزیه: «باید این رژیم را رسوا کردــ باید به مردم گفت به بیراهه رفتهاید!« ورودی بعدی به تبعید رحمتالله مقدم مراغه، رهبر حزب خیالی رادیکال و یکی از طراحان قانون اساسی جمهوری اسلامی بود. او را از ایران میشناختم و هرگز تصور نمیکردم آنقدر سادهلوح یا بهقول آذربایجانیها «اویار» باشد که فریب کسی مانند خمینی را بخورد.
مقدم مراغه براستی دلشکسته به نظر میرسید. او میگفت: «به خواب هم نمیدیدم که اینطور بشود!» این گفته او یادآور جمله معروف خمینی بود: «طوری نکنید که طوری بشود که مردم خیال کنند طوری شده است!»
@AmirTaheri4
👍108❤11🔥3👎2😢2
ساعتها بحث و گفتوگو با مردی که با حسننیت به میهنگرایان پیوسته بود بیآنکه بداند راه جهنم را حسننیت مفروش میکند، نشان داد که جنون لحظهای ۱۳۵۷ــ یک نوع هیستری تاریخیــ میتواند حتی باهوشترین آدمیان را نیز به بیراهه بکشاند.
نفر بعدی در صف تبعیدیان به پاریس دریادار احمد مدنی بود. برخلاف تبعیدیان مذکور در بالا، مدنی هنوز امیدوار بود که بتواند به ایران برگردد و کشور را از «مهلکه» نجات دهد. مشکل او این بود که هنوز نتوانسته بود یا نخواسته بود خود را از قید طرز فکر نواستعماری روشنفکران ایران برهاندــ طرز فکری که بر اساس آن هیچ برنامه یا شخصیت سیاسی ایرانی نمیتواند بدون حمایت یک قدرت بزرگ به جایی برسد.
او اصرار داشت که «باید آمریکاییها را قانع کنیم که آخوندها نمیتوانند ایران را اداره کنند و ممکن است پیشدرآمدی باشند برای تسلط شوروی بر ایران».
سوال: پس انقلاب اسلامی به ضرر ملت ایران بود؟ پاسخ: «البته، البته، هزار البته!»
آنچه بهصورت قطرهقطره به تبعید آمدن آغاز شد طولی نکشید که به سیل تبدیل شد، بهطوری که شرح همه گفتوشنودها با تازهواردان هفتاد من کاغذ میشود.
اسلام کاظمیه، داستاننویس و دوست دیرین جلال آلاحمد، را در نقش شوالیه رزمنده علیه آخوندها، آن هم از داخل یک آپارتمان یکاتاقه کنار رودخانه سن میبینم. منصور حکمت، رهبر حزب کمونیست کارگران، که رنج روحیاش از آنچه در ایران میگذشت در چشمانش دیده میشد، پرویز نقیبی که فقط با دو سال کار در دستگاه تبلیغاتی رژیم جدید فهمیده بود شام خوردن با شیطان نیازمند یک قاشق دراز است، منوچهر کیمرام که میگفت: «در زمان شاه مسئله این بود که چطور کشاورزی و صنعت را مکمل یکدیگر بسازیم. امروز مسئله این است که چطور نگذاریم مملکت زیر آوار دفن شود.»
مهدی بازرگان، اولین نخستوزیر خمینی، را در یکی دو سفرش به خارج نتوانستم ببینم. بدیهی بود که هر دیدار با یک «طاغوتی» مانند من میتوانست در بازگشت به ایران، او را دچار دردسر کند. اما پاسخ یک سوال را در مطلبی در نشریه «نهضت آزادی ایران» داده بود: «انقلاب اسلامی ما بهدلیل خشونتها و خصومتها و انتقامجوییها و خفقانآوری و انحصارطلبی و انحرافات خود، روی بدترین انقلابها را سفید کرده است.»
داریوش شایگان، روشنفکر برجسته و دوست دیرین، که اصطلاح «خمینی گاندی اسلام» را اختراع کرده بود نیز بهزودی دریافت که بزک خنزیر طبیعت او را عوض نمیکندــ اما او اصرار داشت که زیستن در ایران با هر خواری و خفت هم که همراه باشد بهتر از رنج بردن در تبعید است. از دید او، خمینی در مقیاس تاریخ ایران، «باد شکمی است در گردباد» میآید بوی بد میپراکند اما سرانجام محو میشود.
باقر پرهام، روشنفکر چپگرا و یکی از امضاکنندگان نامه پر از دروغ ۶۵ «نویسنده و روشنفکر ایرانی» به کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل، یکی از معدود تازهواردان به تبعید پاریس بود که هنوز خود را در جنگ با محمدرضا شاه نمیدید.
او گفت: «این نکته فراموش نشود که شاه میتوانست اسلحه بکشد و نکشید. این نقطه باارزشی است که ما از آن غافل بودیم.»
پرهام، مانند بسیاری از روشنفکران ایرانی آن زمان، فدرتهای بیگانه را مسئول ناکامیها و مصائب ملت ما میدانست. او گفت: «در شهریور ۲۰ سه ارتش (خارجی) آمدند و شاه را بیرون کردند ولی بهعلت تعادلی که در استبداد رضا شاه وجود داشتــ به ریشسفیدها احترام میگذاشت، به روحانیت احترام میگذاشت، رعایت حال همه را میکردــ در مملکت ثبات بود. رضا شاه غرس میکرد اما از ریشه نمیزدــ بهار، مصدق، تقیزاده، فروغی، قوام و بقیه را نگه میداشت. رضا شاه نابود نمیکرد. در موقع بحرانی، همه آنها کار را درست کردند، مجلس و شاه را حفظ کردند و کشور را نجات دادند. اگر اینطور رفتار نکرده بودند، خوب یک شاه را میزدند کافی بود که مملکت از بین برود.»
گفتههای یک دوست و همکار دیگر نیز در یادداشتهایم باقی مانده است. او که بهتر است بینام بماند، خبرنگار یک روزنامه سوییسی بود که در نخستین سال تسلط خمینیگرایان در تهران حضور داشت. او میگفت: «بارها فکر میکردم چطور وضع ایران (پس از رفتن شاه) را توصیف کنم. سرانجام، یک تصویر در ذهنم شکل گرفت: تصویر یک دارالمجانین که در آن بیماران روانی پزشکان را میکشند یا بیرون میکنند و خود کنترل را به دست میگیرند.»
یک نکته برای من مسلم است. امروز اکثریت ایرانیانی که بهنحوی در بهاصطلاح انقلاب ۱۳۵۷ نقشی داشتهاند، فهمیدهاند که به راه خطا رفتهاند. آنان را میتوان به سه گروه تقسیم کرد. گروه اول همچنان به فانتزی «انقلاب را دزدیدند» دلبستهاند، بیآنکه امیدی به پس گرفتن مال مسروقه داشته باشند.
@AmirTaheri4
نفر بعدی در صف تبعیدیان به پاریس دریادار احمد مدنی بود. برخلاف تبعیدیان مذکور در بالا، مدنی هنوز امیدوار بود که بتواند به ایران برگردد و کشور را از «مهلکه» نجات دهد. مشکل او این بود که هنوز نتوانسته بود یا نخواسته بود خود را از قید طرز فکر نواستعماری روشنفکران ایران برهاندــ طرز فکری که بر اساس آن هیچ برنامه یا شخصیت سیاسی ایرانی نمیتواند بدون حمایت یک قدرت بزرگ به جایی برسد.
او اصرار داشت که «باید آمریکاییها را قانع کنیم که آخوندها نمیتوانند ایران را اداره کنند و ممکن است پیشدرآمدی باشند برای تسلط شوروی بر ایران».
سوال: پس انقلاب اسلامی به ضرر ملت ایران بود؟ پاسخ: «البته، البته، هزار البته!»
آنچه بهصورت قطرهقطره به تبعید آمدن آغاز شد طولی نکشید که به سیل تبدیل شد، بهطوری که شرح همه گفتوشنودها با تازهواردان هفتاد من کاغذ میشود.
اسلام کاظمیه، داستاننویس و دوست دیرین جلال آلاحمد، را در نقش شوالیه رزمنده علیه آخوندها، آن هم از داخل یک آپارتمان یکاتاقه کنار رودخانه سن میبینم. منصور حکمت، رهبر حزب کمونیست کارگران، که رنج روحیاش از آنچه در ایران میگذشت در چشمانش دیده میشد، پرویز نقیبی که فقط با دو سال کار در دستگاه تبلیغاتی رژیم جدید فهمیده بود شام خوردن با شیطان نیازمند یک قاشق دراز است، منوچهر کیمرام که میگفت: «در زمان شاه مسئله این بود که چطور کشاورزی و صنعت را مکمل یکدیگر بسازیم. امروز مسئله این است که چطور نگذاریم مملکت زیر آوار دفن شود.»
مهدی بازرگان، اولین نخستوزیر خمینی، را در یکی دو سفرش به خارج نتوانستم ببینم. بدیهی بود که هر دیدار با یک «طاغوتی» مانند من میتوانست در بازگشت به ایران، او را دچار دردسر کند. اما پاسخ یک سوال را در مطلبی در نشریه «نهضت آزادی ایران» داده بود: «انقلاب اسلامی ما بهدلیل خشونتها و خصومتها و انتقامجوییها و خفقانآوری و انحصارطلبی و انحرافات خود، روی بدترین انقلابها را سفید کرده است.»
داریوش شایگان، روشنفکر برجسته و دوست دیرین، که اصطلاح «خمینی گاندی اسلام» را اختراع کرده بود نیز بهزودی دریافت که بزک خنزیر طبیعت او را عوض نمیکندــ اما او اصرار داشت که زیستن در ایران با هر خواری و خفت هم که همراه باشد بهتر از رنج بردن در تبعید است. از دید او، خمینی در مقیاس تاریخ ایران، «باد شکمی است در گردباد» میآید بوی بد میپراکند اما سرانجام محو میشود.
باقر پرهام، روشنفکر چپگرا و یکی از امضاکنندگان نامه پر از دروغ ۶۵ «نویسنده و روشنفکر ایرانی» به کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل، یکی از معدود تازهواردان به تبعید پاریس بود که هنوز خود را در جنگ با محمدرضا شاه نمیدید.
او گفت: «این نکته فراموش نشود که شاه میتوانست اسلحه بکشد و نکشید. این نقطه باارزشی است که ما از آن غافل بودیم.»
پرهام، مانند بسیاری از روشنفکران ایرانی آن زمان، فدرتهای بیگانه را مسئول ناکامیها و مصائب ملت ما میدانست. او گفت: «در شهریور ۲۰ سه ارتش (خارجی) آمدند و شاه را بیرون کردند ولی بهعلت تعادلی که در استبداد رضا شاه وجود داشتــ به ریشسفیدها احترام میگذاشت، به روحانیت احترام میگذاشت، رعایت حال همه را میکردــ در مملکت ثبات بود. رضا شاه غرس میکرد اما از ریشه نمیزدــ بهار، مصدق، تقیزاده، فروغی، قوام و بقیه را نگه میداشت. رضا شاه نابود نمیکرد. در موقع بحرانی، همه آنها کار را درست کردند، مجلس و شاه را حفظ کردند و کشور را نجات دادند. اگر اینطور رفتار نکرده بودند، خوب یک شاه را میزدند کافی بود که مملکت از بین برود.»
گفتههای یک دوست و همکار دیگر نیز در یادداشتهایم باقی مانده است. او که بهتر است بینام بماند، خبرنگار یک روزنامه سوییسی بود که در نخستین سال تسلط خمینیگرایان در تهران حضور داشت. او میگفت: «بارها فکر میکردم چطور وضع ایران (پس از رفتن شاه) را توصیف کنم. سرانجام، یک تصویر در ذهنم شکل گرفت: تصویر یک دارالمجانین که در آن بیماران روانی پزشکان را میکشند یا بیرون میکنند و خود کنترل را به دست میگیرند.»
یک نکته برای من مسلم است. امروز اکثریت ایرانیانی که بهنحوی در بهاصطلاح انقلاب ۱۳۵۷ نقشی داشتهاند، فهمیدهاند که به راه خطا رفتهاند. آنان را میتوان به سه گروه تقسیم کرد. گروه اول همچنان به فانتزی «انقلاب را دزدیدند» دلبستهاند، بیآنکه امیدی به پس گرفتن مال مسروقه داشته باشند.
@AmirTaheri4
👍97❤12👎2🔥2🤩1
گروه دوم کسانیاند که هنوز امیدی اندک، و روزبهروز اندکتر، به متوقف کردن این ماشین ترمزبریده دارند و میکوشند تا با مطرح کردن اصلاحاتــ اصلاحاتی که هرگز بهروشنی ارائه نمیشودــ یا با طرح فانتزی «رفراندوم» آنچه را نجاتدادنی نیست نجات دهند. گروه سوم کسانیاند که بعد از پیروزی انقلاب، انقلابی شدهاند و دولت را وسیلهای برای ثروتاندوزی، اگر نخواهیم بگوییم چپاول، میپندارند. آنان مانند جدیدالاسلامها که از هر مسلمانی مسلمانترند، از هر خمینیچی خمینیچیترند.
همه آنها با گره گوردیان فلسفی مواجهاندــ گرهای که فقط با یک ضربه شمشیر مجازی، یعنی ذهن آگاه، باز میشود. سالها پیش، من از اصطلاح «شمشیر یلتسین» استفاده کردم. بوریس یلتسین پس از سالها شرکت در رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به این نتیجه رسید که بدون پذیرفتن این واقعیت که انقلاب اکتبر یک فاجعه ملی بوده است، روسیه نمیتواند زنجیرهای کمونیسم را بشکند و به مسیر تاریخی خود، خوب یا بد، یازگردد. روسیه برای اینکه دوباره روسی بشود، میبایستی انقلاب اکتبر را چنان که بود بنگرد، نه چنان که هفت دهه تبلیغات مزورانه عرضه کرده بود.
امروز، آنان که در چارچوب نظام خمینیگرا قرار داشتهاند نیازمند رسیدن به یک لحظه یلتسینی هستند.
محمود احمدینژاد گفته است: «آنها (یعنی گروهی که خودش جزوشان بود) فکر میکنند با حذف دیگران خودشان میمانند، اما اشتباه میکنند. حذف دیگران سنگ اول نابودی خودشان است.»
بسیاری از ایرانیان، شاید هم اکثریت، به لحظه یلتسینی رسیدهاند، شما چطور؟
@AmirTaheri4
همه آنها با گره گوردیان فلسفی مواجهاندــ گرهای که فقط با یک ضربه شمشیر مجازی، یعنی ذهن آگاه، باز میشود. سالها پیش، من از اصطلاح «شمشیر یلتسین» استفاده کردم. بوریس یلتسین پس از سالها شرکت در رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به این نتیجه رسید که بدون پذیرفتن این واقعیت که انقلاب اکتبر یک فاجعه ملی بوده است، روسیه نمیتواند زنجیرهای کمونیسم را بشکند و به مسیر تاریخی خود، خوب یا بد، یازگردد. روسیه برای اینکه دوباره روسی بشود، میبایستی انقلاب اکتبر را چنان که بود بنگرد، نه چنان که هفت دهه تبلیغات مزورانه عرضه کرده بود.
امروز، آنان که در چارچوب نظام خمینیگرا قرار داشتهاند نیازمند رسیدن به یک لحظه یلتسینی هستند.
محمود احمدینژاد گفته است: «آنها (یعنی گروهی که خودش جزوشان بود) فکر میکنند با حذف دیگران خودشان میمانند، اما اشتباه میکنند. حذف دیگران سنگ اول نابودی خودشان است.»
بسیاری از ایرانیان، شاید هم اکثریت، به لحظه یلتسینی رسیدهاند، شما چطور؟
@AmirTaheri4
👍171❤26🔥3👌2👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍96❤18🔥6