یک اجلاس دیگر سران به اصطلاح وحدت اسلامی در کوالالامپور برگزار میشود که نشان میدهد هیچ چیز ملل [امت] مسلمان را بیشتر از خود اسلام متفرق نمیکند. از میان ۵۷ کشور با اکثریت مسلمان، روسای تنها ۳ حکومت شرکت کردند. هیچ توافقی در مورد هیچ مسئله اساسی وجود ندارد.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
نمايندگان مجلس جمهوریاسلامی برای مقصر جلوه دادن رحمانی فضلی، وزیر کشور، بخاطر قتل عام اخیر معترضین غیرمسلح در ١١٠ شهر و شهرستان طرح استيضاح او را در دستور كار قرار دادند. این نشان دهنده بزدلی کامل اين آقایان است که آنقدر شجاعت ندارند كه انگشت اتهام را سمت "رهبر معظم" و نوكرانش نشانه روند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
⚫️ یاد علی باستانی خبرنگار کهنه کار را گرامی میداریم که در زادگاه خود، شهر بابل و در سن ۹۴ سالگی درگذشت. او از پیش قراولان حوزه گزارشگری و از اولینهایی بود که در زمینه آنالیز اخبار صنعت نفت تخصص پیدا کرد. عمر حرفهای وی با روی کارآمدن ملاها در ایران خاتمه یافت.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
دکان «وحدت اسلامی» در کوالالامپور
رهبران جهان اسلام میکوشند با شعار وحدت اسلامی خود را از رویارویی با معضلات واقعی مردمشان معاف کنند
فرض کنید رهبر کشوری هستید که اکثریت مردم آن مسلمانند. همچنین، فرض کنید که شما و دولتتان در زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چیز بهدردبخوری ندارید که عرضه کنید. خوب، چه میکنید؟ در دههای گذشته یک پاسخ بیش از دیگر پاسخها مطرح بوده است: برگزاری یک کنفرانس سران اسلامی با شعار «وحدت مسلمانان جهان».
در سال ۱۹۴۵ میلادی، فواد اول، پادشاه مصر کوشید تا پایههای متزلزل حکومت خود را با شعار «احیای خلافت اسلامی» و برگزاری کنفرانس وحدت، اندکی استوار سازد. با لغو خلافت اسلامی از سوی مصطفی کمال پاشا (آتاترک)، زمینه برای یک اقدام «تاریخی» در جهت وحدت مسلمانان آماده به نظر میرسید. با این حال، کنفرانسی که در قاهره سرهمبندی شد، در عمل با یک سلسله دعواهای لفظی و گاه حتی فیزیکی بین مسلمانان عرب از یک سو و همدینان آنان از هند از سوی دیگر، به سطح یک «کمدی بولوار» تنزل یافت.
در سالهای دهه ۱۹۴۰ میلادی، در پایان جنگ جهانی دوم، شعار «وحدت اسلامی» از نو مد روز شد؛ این بار به ابتکار بریتانیا که میکوشید با شکافافکنی بین مسلمانان و هندوان، استقلال اجتنابناپذیر شبهقاره هند را به تعویق اندازد. با شکست این ابتکار، بریتانیا کوشید تا با ایجاد یک اتحادیه عربمحور، آرمان وحدت اسلامی را زنده نگاه دارد. نتیجه آن کوشش، تاسیس اتحادیه عرب بود که به سرعت از اسلام فاصله گرفت تا پرچمدار یک پان-عربیسم حجازی شود.
همه کوششهای ذکر شده در بالا را میتوان ادامه کنفرانسها و کنگرههایی دانست که مسلمانان از اواسط سده نوزدهم میلادی، به امید رسیدن به وحدت، ارائه اصلاحات اجتماعی، و از همه مهمتر، استقلال از امپراتوریهای اروپایی برگزار کرده بودند. شاید مهمترین آن کنگرهها، گردهمآیی صدها تن از روشنفکران، فقیهان و فعالان سیاسی مسلمان از سراسر امپراتوری تزاری در شهر اوفا، مرکز باشقیرستان بود که نمایندگانی از ایران و امپراتوری عثمانی نیز در آن حضور داشتند.
در ۱۹۵۹ میلادی نخستین کوشش بینالمللی در راه «وحدت اسلام» در رباط، پایتخت مراکش، برگزار شد. کنفرانس رباط با حمایت ایران، عربستان سعودی و مراکش موفق شد تا سران بیش از ۳۰ کشور اسلامی را به خود جلب کند و هنوز نیز از نظر تعداد سران شرکتکننده، بزرگترین گردهمآیی ملل مسلمان به شمار میرود. با این حال، در رباط نیز آرزوی «وحدت» کاملا تحقق نیافت. بعضی از کشورهای مهم اسلامی، مانند ترکیه، نه تنها سران خود را نفرستادند، بلکه آشکارا با فرستادن دیپلماتهای سطوح متوسط یا پایین، تردید خود را در مشروعیت کنفرانس زیر نورافکن قرار دادند.
با تاسیس جمهوری اسلامی در ایران، آرمان «وحدت اسلامی» به سیاست رسمی تهران بدل شد. رهبران جدید ایران ادعا کردند که «ولی فقیه» جمهوری نوساختهشان، در عین حال «رهبر تمامی امت اسلامی» نیز هست و میبایستی «واجبالطاعه» به شمار آید. جمهوری اسلامی ایران برای سازماندهی به آرمان «وحدت»، تشکیلات ویژهای ایجاد کرد که زیر نظر مستقیم «ولی فقیه» و با بودجهای قابل توجه قدم به میدان نهاد. اما این بار نیز آرزوی «وحدت» در سطح سرابی دوردست باقی ماند.
در همان حال، یک جمهوری اسلامی دیگر در سودان، با برگزاری دو کنفرانس «وحدت اسلامی» در خارطوم، انحصارطلبی تهران را به چالش کشید.
در هفتهای که گذشت، شاهد تازهترین استفاده، یا شاید بتوان گفت سوءاستفاده از شعار «وحدت اسلامی» بودیم؛ اینبار در کوالالامپور، پایتخت مالزی.
کنفرانس کوالالامپور دستکم از دو نظر قابل توجه بود. نخست، این «کنفرانس سران» کمترین تعداد سران کشورهای اسلامی را پذیرا شد. در واقع، فقط سران سه کشور اسلامی ترکیه، قطر و مالزی، در کوالالامپور حضور داشتند. البته حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران نیز جزو حاضران بود، اما او چون «رئیس نظام» نیست، جزو «سران» به شمار نمیآید.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
رهبران جهان اسلام میکوشند با شعار وحدت اسلامی خود را از رویارویی با معضلات واقعی مردمشان معاف کنند
فرض کنید رهبر کشوری هستید که اکثریت مردم آن مسلمانند. همچنین، فرض کنید که شما و دولتتان در زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چیز بهدردبخوری ندارید که عرضه کنید. خوب، چه میکنید؟ در دههای گذشته یک پاسخ بیش از دیگر پاسخها مطرح بوده است: برگزاری یک کنفرانس سران اسلامی با شعار «وحدت مسلمانان جهان».
در سال ۱۹۴۵ میلادی، فواد اول، پادشاه مصر کوشید تا پایههای متزلزل حکومت خود را با شعار «احیای خلافت اسلامی» و برگزاری کنفرانس وحدت، اندکی استوار سازد. با لغو خلافت اسلامی از سوی مصطفی کمال پاشا (آتاترک)، زمینه برای یک اقدام «تاریخی» در جهت وحدت مسلمانان آماده به نظر میرسید. با این حال، کنفرانسی که در قاهره سرهمبندی شد، در عمل با یک سلسله دعواهای لفظی و گاه حتی فیزیکی بین مسلمانان عرب از یک سو و همدینان آنان از هند از سوی دیگر، به سطح یک «کمدی بولوار» تنزل یافت.
در سالهای دهه ۱۹۴۰ میلادی، در پایان جنگ جهانی دوم، شعار «وحدت اسلامی» از نو مد روز شد؛ این بار به ابتکار بریتانیا که میکوشید با شکافافکنی بین مسلمانان و هندوان، استقلال اجتنابناپذیر شبهقاره هند را به تعویق اندازد. با شکست این ابتکار، بریتانیا کوشید تا با ایجاد یک اتحادیه عربمحور، آرمان وحدت اسلامی را زنده نگاه دارد. نتیجه آن کوشش، تاسیس اتحادیه عرب بود که به سرعت از اسلام فاصله گرفت تا پرچمدار یک پان-عربیسم حجازی شود.
همه کوششهای ذکر شده در بالا را میتوان ادامه کنفرانسها و کنگرههایی دانست که مسلمانان از اواسط سده نوزدهم میلادی، به امید رسیدن به وحدت، ارائه اصلاحات اجتماعی، و از همه مهمتر، استقلال از امپراتوریهای اروپایی برگزار کرده بودند. شاید مهمترین آن کنگرهها، گردهمآیی صدها تن از روشنفکران، فقیهان و فعالان سیاسی مسلمان از سراسر امپراتوری تزاری در شهر اوفا، مرکز باشقیرستان بود که نمایندگانی از ایران و امپراتوری عثمانی نیز در آن حضور داشتند.
در ۱۹۵۹ میلادی نخستین کوشش بینالمللی در راه «وحدت اسلام» در رباط، پایتخت مراکش، برگزار شد. کنفرانس رباط با حمایت ایران، عربستان سعودی و مراکش موفق شد تا سران بیش از ۳۰ کشور اسلامی را به خود جلب کند و هنوز نیز از نظر تعداد سران شرکتکننده، بزرگترین گردهمآیی ملل مسلمان به شمار میرود. با این حال، در رباط نیز آرزوی «وحدت» کاملا تحقق نیافت. بعضی از کشورهای مهم اسلامی، مانند ترکیه، نه تنها سران خود را نفرستادند، بلکه آشکارا با فرستادن دیپلماتهای سطوح متوسط یا پایین، تردید خود را در مشروعیت کنفرانس زیر نورافکن قرار دادند.
با تاسیس جمهوری اسلامی در ایران، آرمان «وحدت اسلامی» به سیاست رسمی تهران بدل شد. رهبران جدید ایران ادعا کردند که «ولی فقیه» جمهوری نوساختهشان، در عین حال «رهبر تمامی امت اسلامی» نیز هست و میبایستی «واجبالطاعه» به شمار آید. جمهوری اسلامی ایران برای سازماندهی به آرمان «وحدت»، تشکیلات ویژهای ایجاد کرد که زیر نظر مستقیم «ولی فقیه» و با بودجهای قابل توجه قدم به میدان نهاد. اما این بار نیز آرزوی «وحدت» در سطح سرابی دوردست باقی ماند.
در همان حال، یک جمهوری اسلامی دیگر در سودان، با برگزاری دو کنفرانس «وحدت اسلامی» در خارطوم، انحصارطلبی تهران را به چالش کشید.
در هفتهای که گذشت، شاهد تازهترین استفاده، یا شاید بتوان گفت سوءاستفاده از شعار «وحدت اسلامی» بودیم؛ اینبار در کوالالامپور، پایتخت مالزی.
کنفرانس کوالالامپور دستکم از دو نظر قابل توجه بود. نخست، این «کنفرانس سران» کمترین تعداد سران کشورهای اسلامی را پذیرا شد. در واقع، فقط سران سه کشور اسلامی ترکیه، قطر و مالزی، در کوالالامپور حضور داشتند. البته حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران نیز جزو حاضران بود، اما او چون «رئیس نظام» نیست، جزو «سران» به شمار نمیآید.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
دکان «وحدت اسلامی» در کوالالامپور
دکان «وحدت اسلامی» در کوالالامپور رهبران جهان اسلام میکوشند با شعار وحدت اسلامی خود را از رویارویی با معضلات واقعی مردمشان معاف کنند امیر طاهری جمعه 29 آذر 1398 برابر با 20 دِسامبر 2019
دیروز در برابر امروز: برنامهای برای مناظرات ایرانی
به عبارت دیگر، زیستن بین یک «مرگ بر شاه» بزدلانه و یک جاوید شاه «رزمجویانه».
نظام خمینیگرا همواره ترجیح میدهد که تنها به قاضی برود و راضی برگردد
«نیمی از مردم ایران دوران محمد رضا شاه را لمس و درک نکردهاند. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان، بهویژه جوانان، در مورد سلطنت پهلوی دچار شک شدهاند و رفتاری را که دشمن میخواهد، انجام میدهند.»
جملات بالا خلاصهای است از گزارش آسیب شناسانه سردار رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درباره تظاهرات اعتراضی گسترده که بیش از ۱۰۰ شهر ایران را در برگرفت.
سردار شریف میگوید: «ما نتوانستیم کارکرد نظام در چهل سال گذشته را به خوبی نشان داده و چهره منحوس رژیم سابق را آگاهی بخشی کنیم.» سخنگوی سپاه میپذیرد که شنیدن فریادهای مردمی «رضاشاه، روحت شاد!» و «ای شاه خوبان! برگرد به ایران!» برای او و هم قطارانش دردناک بوده است.
البته ما نمیدانیم این شعارها در چه سطحی و با چه دامنهای بر قیام مردمی اخیر اثر نهاده است. اما خشم و تاسف سردار نشان میدهد که نظام کنونی، شعارهای مورد بحث را چیزی بیش از نماد یک فسوسان ملی میداند و حتی، احتمالا یک چالش سیاسی بزرگ و جدی به شمار میآورد.
پیام پوشیده سردار شریف این است که نظام خمینیگرا، در معرفی چهره راستین نظام پهلوی شکست خورده است.
بسیارخب، اما این شکست از چه ناشی میشود؟ به گمان ما ریشه این شکست را باید در شیوه برخورد رژیم خمینیگرا با جهان واقعیات جستوجو کرد.
خمینیگرایی مسلکی است که جهان واقعیات را آمیزهای از سپید و سیاه میداند و از رنگینکمان احتمالات زندگی انسانی بیخبر است. از دید این مسلک، آدمیان بر دو نوعاند: خودی و غیر خودی، و از دیدی گستردهتر، دوست و دشمن. بدینسان، دوران پهلویها - یعنی نیم قرن از زندگی ایران معاصر، به صورت پردهای از ظلمت مطلق رسم میشود که در آن کوچکترین نقطه روشنی وجود ندارد. مهم نیست که در نیم قرن سلطنت پهلوی دست کم سه نسل از ایرانیان، میلیونها انسان، سهیم بودند. مهم نیست که آنان در آفرینش فرهنگی، ادبی، علمی، اقتصادی و سیاسی، دستاوردهای بزرگ داشتند. آنچه برای خمینیگرایان اهمیت دارد، سیاهنمایی نیم قرن از تاریخ ایران و ترسیم یک ضربدر قرمز بر تمام دوران پهلوی است.
البته سیاهنمایی گذشتگان با ظهور فرقه خمینی آغاز نشده است. تاریخ سرشار است از حدیث حکمرانان تازه از راه رسیده که تخطئه پیشینیان خود را در صدر برنامهها قرار دادهاند.
یکی از هدفهای اصلی نخستین حکومت اسلامی، دستکم تا پایان دوران خلفای راشدین، ترسیم کل تاریخ پیشین اعراب به صورت «دوران جاهلیت» بود. تنها ۱۴ قرن پس از آن، اعراب اندک اندک دریافتند که «دوران جاهلیت» مورد بحث، چیزی جز یک ترفند تبلیغاتی نبوده است. دریافتند که ادعای «زنده به گور کردن دختران خردسال» دروغی بیش نیست. در آن «دوران جاهلیت»، اعراب با ادیان گوناگون در کنار هم میزیستند و تنوع مذهبی و مرامی را پدیدهای طبیعی میدانستند. در شبه جزیره عرب «دوران جاهلیت»، مسیحیان با کلیساهای گوناگون، یهودیان، حنیفان و قبایل بتپرست، هر یک به نوبه خود، به ایجاد، حفظ و پیشبرد تمدن قحطانی-عدنانی کمک میکردند. شهر نجران، به تنهایی ۱۲ کلیسا، از جمله کلیسای جامع، داشت و یکی از مهمترین مراکز مسیحیت در آسیا به شمار میرفت.
اکتشافات باستانشناسی دهههای اخیر، به ویژه در نجران، یمامه و مدینه، آثار یک تمدن درخشان را پس از چهارده قرن سیاهنمایی در برابر چشمان ما قرار داده است. امروز به خوبی روشن است که عربستان «دوران جاهلیت»، یک مرکز مهم بازرگانی بینالمللی بود بین شبه قاره هند، شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم.
در همان دوران، شعر عرب به نقطه اوجی رسید که هنوز هم کسی از آن فراتر نرفته است. در همان دوران، زنان در همه زمینهها، از بلقیس، ملکه سبا، گرفته تا هند، که در نقش دیپلماتی ورزیده، مذاکرات صلح با پیامبر را رهبری میکرد، حضور داشتند. در داستان «عنتر و عبله»، قهرمان زن همان قدر آفریننده وقایع است که همتای مرد او.
در ایران خودمان، ساسانیان به محض رسیدن به قدرت، به تخریب پیشینیان خود، یعنی پارتهای اشکانی، پرداختند. اشکانیان با تهمت «یونان دوستی» (فیلُهلن) به صورت خائنان به هویت ایرانی ترسیم شدند. بیش از ۱۵ قرن بعد، تازه ایرانیان دریافتند که تبلیغات ساسانیان نه تنها متکی بر واقعیت نیست، بلکه آشکارا غلوآمیز است.
در تاریخ نزدیکتر به امروز، یکی از مضامین اصلی تبلیغات در دوران رضا شاه کبیر، تخطئه پیشینیان، یعنی قاجاریه و سیاهنمایی دو قرن سلطنت آنان بود.
نکته جالب اینجاست که ۹۰ درصد از رجال برجستهای که به رهبری رضا شاه، ایران مدرن را ساختند خود یا ریشه قجری داشتند یا در همان «دوران سیاه» قاجاریه تربیت شده بودند.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
به عبارت دیگر، زیستن بین یک «مرگ بر شاه» بزدلانه و یک جاوید شاه «رزمجویانه».
نظام خمینیگرا همواره ترجیح میدهد که تنها به قاضی برود و راضی برگردد
«نیمی از مردم ایران دوران محمد رضا شاه را لمس و درک نکردهاند. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان، بهویژه جوانان، در مورد سلطنت پهلوی دچار شک شدهاند و رفتاری را که دشمن میخواهد، انجام میدهند.»
جملات بالا خلاصهای است از گزارش آسیب شناسانه سردار رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درباره تظاهرات اعتراضی گسترده که بیش از ۱۰۰ شهر ایران را در برگرفت.
سردار شریف میگوید: «ما نتوانستیم کارکرد نظام در چهل سال گذشته را به خوبی نشان داده و چهره منحوس رژیم سابق را آگاهی بخشی کنیم.» سخنگوی سپاه میپذیرد که شنیدن فریادهای مردمی «رضاشاه، روحت شاد!» و «ای شاه خوبان! برگرد به ایران!» برای او و هم قطارانش دردناک بوده است.
البته ما نمیدانیم این شعارها در چه سطحی و با چه دامنهای بر قیام مردمی اخیر اثر نهاده است. اما خشم و تاسف سردار نشان میدهد که نظام کنونی، شعارهای مورد بحث را چیزی بیش از نماد یک فسوسان ملی میداند و حتی، احتمالا یک چالش سیاسی بزرگ و جدی به شمار میآورد.
پیام پوشیده سردار شریف این است که نظام خمینیگرا، در معرفی چهره راستین نظام پهلوی شکست خورده است.
بسیارخب، اما این شکست از چه ناشی میشود؟ به گمان ما ریشه این شکست را باید در شیوه برخورد رژیم خمینیگرا با جهان واقعیات جستوجو کرد.
خمینیگرایی مسلکی است که جهان واقعیات را آمیزهای از سپید و سیاه میداند و از رنگینکمان احتمالات زندگی انسانی بیخبر است. از دید این مسلک، آدمیان بر دو نوعاند: خودی و غیر خودی، و از دیدی گستردهتر، دوست و دشمن. بدینسان، دوران پهلویها - یعنی نیم قرن از زندگی ایران معاصر، به صورت پردهای از ظلمت مطلق رسم میشود که در آن کوچکترین نقطه روشنی وجود ندارد. مهم نیست که در نیم قرن سلطنت پهلوی دست کم سه نسل از ایرانیان، میلیونها انسان، سهیم بودند. مهم نیست که آنان در آفرینش فرهنگی، ادبی، علمی، اقتصادی و سیاسی، دستاوردهای بزرگ داشتند. آنچه برای خمینیگرایان اهمیت دارد، سیاهنمایی نیم قرن از تاریخ ایران و ترسیم یک ضربدر قرمز بر تمام دوران پهلوی است.
البته سیاهنمایی گذشتگان با ظهور فرقه خمینی آغاز نشده است. تاریخ سرشار است از حدیث حکمرانان تازه از راه رسیده که تخطئه پیشینیان خود را در صدر برنامهها قرار دادهاند.
یکی از هدفهای اصلی نخستین حکومت اسلامی، دستکم تا پایان دوران خلفای راشدین، ترسیم کل تاریخ پیشین اعراب به صورت «دوران جاهلیت» بود. تنها ۱۴ قرن پس از آن، اعراب اندک اندک دریافتند که «دوران جاهلیت» مورد بحث، چیزی جز یک ترفند تبلیغاتی نبوده است. دریافتند که ادعای «زنده به گور کردن دختران خردسال» دروغی بیش نیست. در آن «دوران جاهلیت»، اعراب با ادیان گوناگون در کنار هم میزیستند و تنوع مذهبی و مرامی را پدیدهای طبیعی میدانستند. در شبه جزیره عرب «دوران جاهلیت»، مسیحیان با کلیساهای گوناگون، یهودیان، حنیفان و قبایل بتپرست، هر یک به نوبه خود، به ایجاد، حفظ و پیشبرد تمدن قحطانی-عدنانی کمک میکردند. شهر نجران، به تنهایی ۱۲ کلیسا، از جمله کلیسای جامع، داشت و یکی از مهمترین مراکز مسیحیت در آسیا به شمار میرفت.
اکتشافات باستانشناسی دهههای اخیر، به ویژه در نجران، یمامه و مدینه، آثار یک تمدن درخشان را پس از چهارده قرن سیاهنمایی در برابر چشمان ما قرار داده است. امروز به خوبی روشن است که عربستان «دوران جاهلیت»، یک مرکز مهم بازرگانی بینالمللی بود بین شبه قاره هند، شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم.
در همان دوران، شعر عرب به نقطه اوجی رسید که هنوز هم کسی از آن فراتر نرفته است. در همان دوران، زنان در همه زمینهها، از بلقیس، ملکه سبا، گرفته تا هند، که در نقش دیپلماتی ورزیده، مذاکرات صلح با پیامبر را رهبری میکرد، حضور داشتند. در داستان «عنتر و عبله»، قهرمان زن همان قدر آفریننده وقایع است که همتای مرد او.
در ایران خودمان، ساسانیان به محض رسیدن به قدرت، به تخریب پیشینیان خود، یعنی پارتهای اشکانی، پرداختند. اشکانیان با تهمت «یونان دوستی» (فیلُهلن) به صورت خائنان به هویت ایرانی ترسیم شدند. بیش از ۱۵ قرن بعد، تازه ایرانیان دریافتند که تبلیغات ساسانیان نه تنها متکی بر واقعیت نیست، بلکه آشکارا غلوآمیز است.
در تاریخ نزدیکتر به امروز، یکی از مضامین اصلی تبلیغات در دوران رضا شاه کبیر، تخطئه پیشینیان، یعنی قاجاریه و سیاهنمایی دو قرن سلطنت آنان بود.
نکته جالب اینجاست که ۹۰ درصد از رجال برجستهای که به رهبری رضا شاه، ایران مدرن را ساختند خود یا ریشه قجری داشتند یا در همان «دوران سیاه» قاجاریه تربیت شده بودند.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
دیروز در برابر امروز: برنامهای برای مناظرات ایرانی
دیروز در برابر امروز: برنامهای برای مناظرات ایرانی نظام خمینیگرا همواره ترجیح میدهد که تنها به قاضی برود و راضی برگردد امیر طاهری جمعه 22 آذر 1398 برابر با 13 دِسامبر 2019
ایران؛ مرزهای ناپیدا میان روزنامهنگاری و سیاست
سیستم سانسور درایران سختترین سیستم درجهان است
http://aawsat.com/node/2046131
Amir Taheri
@AmirTaheri4
سیستم سانسور درایران سختترین سیستم درجهان است
http://aawsat.com/node/2046131
Amir Taheri
@AmirTaheri4
الشرق الاوسط فارسی
ایران؛ مرزهای ناپیدا میان روزنامهنگاری و سیاست
چطور میتوانی در کشوری که یکی از بیرحمانهترین سیستم سانسور در جهان را دارد، کتابی در باره سانسور منتشر کنی؟ این پرسشی است که شاهرخ تندرو صالح و گوئل کوهن با آن روبه روشدند وقتی خطر پژوهش سیستم سانسور در جمهوری اسلامی ایران را پذیرفتند- مأموریتی که د
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Yalda, Hanukkah, Christmas, Iran and Europe — in Conversation with Amir Taheri
Keyhanlife
@AmirTaheri4
Keyhanlife
@AmirTaheri4
Forwarded from پادشاهیخواهان توئیتر
درحاليكه تحليلگر برجسته @AmirTaheri4 در مقالهای روشنگرانه ماهيت تو خالی كنفرانس زهوار دررفته سران اسلامی در مالزی كه تنها سران سه كشور آنهم به دنبال منافع شخصی در آن شركت كردند را به خوبی توصيف میکند صدای آمريكا با بودجه دولت آمريكا تلاش ميكند تصویری مثبت از اين "دكان وحدت اسلامی" ارائه دهد!
Peyman ansari
@TwitterMamnoe
Peyman ansari
@TwitterMamnoe
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
دکان «وحدت اسلامی» در کوالالامپور
رهبران جهان اسلام میکوشند با شعار وحدت اسلامی خود را از رویارویی با معضلات واقعی مردمشان معاف کنند
فرض کنید رهبر کشوری هستید که اکثریت مردم آن مسلمانند. همچنین، فرض کنید که شما و دولتتان در زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چیز بهدردبخوری ندارید که عرضه کنید. خوب، چه میکنید؟ در دههای گذشته یک پاسخ بیش از دیگر پاسخها مطرح بوده است: برگزاری یک کنفرانس سران اسلامی با شعار «وحدت مسلمانان جهان».
در سال ۱۹۴۵ میلادی، فواد اول، پادشاه مصر کوشید تا پایههای متزلزل حکومت خود را با شعار «احیای خلافت اسلامی» و برگزاری کنفرانس وحدت، اندکی استوار سازد. با لغو خلافت اسلامی از سوی مصطفی کمال پاشا (آتاترک)، زمینه برای یک اقدام «تاریخی» در جهت وحدت مسلمانان آماده به نظر میرسید. با این حال، کنفرانسی که در قاهره سرهمبندی شد، در عمل با یک سلسله دعواهای لفظی و گاه حتی فیزیکی بین مسلمانان عرب از یک سو و همدینان آنان از هند از سوی دیگر، به سطح یک «کمدی بولوار» تنزل یافت.
در سالهای دهه ۱۹۴۰ میلادی، در پایان جنگ جهانی دوم، شعار «وحدت اسلامی» از نو مد روز شد؛ این بار به ابتکار بریتانیا که میکوشید با شکافافکنی بین مسلمانان و هندوان، استقلال اجتنابناپذیر شبهقاره هند را به تعویق اندازد. با شکست این ابتکار، بریتانیا کوشید تا با ایجاد یک اتحادیه عربمحور، آرمان وحدت اسلامی را زنده نگاه دارد. نتیجه آن کوشش، تاسیس اتحادیه عرب بود که به سرعت از اسلام فاصله گرفت تا پرچمدار یک پان-عربیسم حجازی شود.
همه کوششهای ذکر شده در بالا را میتوان ادامه کنفرانسها و کنگرههایی دانست که مسلمانان از اواسط سده نوزدهم میلادی، به امید رسیدن به وحدت، ارائه اصلاحات اجتماعی، و از همه مهمتر، استقلال از امپراتوریهای اروپایی برگزار کرده بودند. شاید مهمترین آن کنگرهها، گردهمآیی صدها تن از روشنفکران، فقیهان و فعالان سیاسی مسلمان از سراسر امپراتوری تزاری در شهر اوفا، مرکز باشقیرستان بود که نمایندگانی از ایران و امپراتوری عثمانی نیز در آن حضور داشتند.
در ۱۹۵۹ میلادی نخستین کوشش بینالمللی در راه «وحدت اسلام» در رباط، پایتخت مراکش، برگزار شد. کنفرانس رباط با حمایت ایران، عربستان سعودی و مراکش موفق شد تا سران بیش از ۳۰ کشور اسلامی را به خود جلب کند و هنوز نیز از نظر تعداد سران شرکتکننده، بزرگترین گردهمآیی ملل مسلمان به شمار میرود. با این حال، در رباط نیز آرزوی «وحدت» کاملا تحقق نیافت. بعضی از کشورهای مهم اسلامی، مانند ترکیه، نه تنها سران خود را نفرستادند، بلکه آشکارا با فرستادن دیپلماتهای سطوح متوسط یا پایین، تردید خود را در مشروعیت کنفرانس زیر نورافکن قرار دادند.
با تاسیس جمهوری اسلامی در ایران، آرمان «وحدت اسلامی» به سیاست رسمی تهران بدل شد. رهبران جدید ایران ادعا کردند که «ولی فقیه» جمهوری نوساختهشان، در عین حال «رهبر تمامی امت اسلامی» نیز هست و میبایستی «واجبالطاعه» به شمار آید. جمهوری اسلامی ایران برای سازماندهی به آرمان «وحدت»، تشکیلات ویژهای ایجاد کرد که زیر نظر مستقیم «ولی فقیه» و با بودجهای قابل توجه قدم به میدان نهاد. اما این بار نیز آرزوی «وحدت» در سطح سرابی دوردست باقی ماند.
در همان حال، یک جمهوری اسلامی دیگر در سودان، با برگزاری دو کنفرانس «وحدت اسلامی» در خارطوم، انحصارطلبی تهران را به چالش کشید.
در هفتهای که گذشت، شاهد تازهترین استفاده، یا شاید بتوان گفت سوءاستفاده از شعار «وحدت اسلامی» بودیم؛ اینبار در کوالالامپور، پایتخت مالزی.
کنفرانس کوالالامپور دستکم از دو نظر قابل توجه بود. نخست، این «کنفرانس سران» کمترین تعداد سران کشورهای اسلامی را پذیرا شد. در واقع، فقط سران سه کشور اسلامی ترکیه، قطر و مالزی، در کوالالامپور حضور داشتند. البته حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران نیز جزو حاضران بود، اما او چون «رئیس نظام» نیست، جزو «سران» به شمار نمیآید.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
رهبران جهان اسلام میکوشند با شعار وحدت اسلامی خود را از رویارویی با معضلات واقعی مردمشان معاف کنند
فرض کنید رهبر کشوری هستید که اکثریت مردم آن مسلمانند. همچنین، فرض کنید که شما و دولتتان در زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چیز بهدردبخوری ندارید که عرضه کنید. خوب، چه میکنید؟ در دههای گذشته یک پاسخ بیش از دیگر پاسخها مطرح بوده است: برگزاری یک کنفرانس سران اسلامی با شعار «وحدت مسلمانان جهان».
در سال ۱۹۴۵ میلادی، فواد اول، پادشاه مصر کوشید تا پایههای متزلزل حکومت خود را با شعار «احیای خلافت اسلامی» و برگزاری کنفرانس وحدت، اندکی استوار سازد. با لغو خلافت اسلامی از سوی مصطفی کمال پاشا (آتاترک)، زمینه برای یک اقدام «تاریخی» در جهت وحدت مسلمانان آماده به نظر میرسید. با این حال، کنفرانسی که در قاهره سرهمبندی شد، در عمل با یک سلسله دعواهای لفظی و گاه حتی فیزیکی بین مسلمانان عرب از یک سو و همدینان آنان از هند از سوی دیگر، به سطح یک «کمدی بولوار» تنزل یافت.
در سالهای دهه ۱۹۴۰ میلادی، در پایان جنگ جهانی دوم، شعار «وحدت اسلامی» از نو مد روز شد؛ این بار به ابتکار بریتانیا که میکوشید با شکافافکنی بین مسلمانان و هندوان، استقلال اجتنابناپذیر شبهقاره هند را به تعویق اندازد. با شکست این ابتکار، بریتانیا کوشید تا با ایجاد یک اتحادیه عربمحور، آرمان وحدت اسلامی را زنده نگاه دارد. نتیجه آن کوشش، تاسیس اتحادیه عرب بود که به سرعت از اسلام فاصله گرفت تا پرچمدار یک پان-عربیسم حجازی شود.
همه کوششهای ذکر شده در بالا را میتوان ادامه کنفرانسها و کنگرههایی دانست که مسلمانان از اواسط سده نوزدهم میلادی، به امید رسیدن به وحدت، ارائه اصلاحات اجتماعی، و از همه مهمتر، استقلال از امپراتوریهای اروپایی برگزار کرده بودند. شاید مهمترین آن کنگرهها، گردهمآیی صدها تن از روشنفکران، فقیهان و فعالان سیاسی مسلمان از سراسر امپراتوری تزاری در شهر اوفا، مرکز باشقیرستان بود که نمایندگانی از ایران و امپراتوری عثمانی نیز در آن حضور داشتند.
در ۱۹۵۹ میلادی نخستین کوشش بینالمللی در راه «وحدت اسلام» در رباط، پایتخت مراکش، برگزار شد. کنفرانس رباط با حمایت ایران، عربستان سعودی و مراکش موفق شد تا سران بیش از ۳۰ کشور اسلامی را به خود جلب کند و هنوز نیز از نظر تعداد سران شرکتکننده، بزرگترین گردهمآیی ملل مسلمان به شمار میرود. با این حال، در رباط نیز آرزوی «وحدت» کاملا تحقق نیافت. بعضی از کشورهای مهم اسلامی، مانند ترکیه، نه تنها سران خود را نفرستادند، بلکه آشکارا با فرستادن دیپلماتهای سطوح متوسط یا پایین، تردید خود را در مشروعیت کنفرانس زیر نورافکن قرار دادند.
با تاسیس جمهوری اسلامی در ایران، آرمان «وحدت اسلامی» به سیاست رسمی تهران بدل شد. رهبران جدید ایران ادعا کردند که «ولی فقیه» جمهوری نوساختهشان، در عین حال «رهبر تمامی امت اسلامی» نیز هست و میبایستی «واجبالطاعه» به شمار آید. جمهوری اسلامی ایران برای سازماندهی به آرمان «وحدت»، تشکیلات ویژهای ایجاد کرد که زیر نظر مستقیم «ولی فقیه» و با بودجهای قابل توجه قدم به میدان نهاد. اما این بار نیز آرزوی «وحدت» در سطح سرابی دوردست باقی ماند.
در همان حال، یک جمهوری اسلامی دیگر در سودان، با برگزاری دو کنفرانس «وحدت اسلامی» در خارطوم، انحصارطلبی تهران را به چالش کشید.
در هفتهای که گذشت، شاهد تازهترین استفاده، یا شاید بتوان گفت سوءاستفاده از شعار «وحدت اسلامی» بودیم؛ اینبار در کوالالامپور، پایتخت مالزی.
کنفرانس کوالالامپور دستکم از دو نظر قابل توجه بود. نخست، این «کنفرانس سران» کمترین تعداد سران کشورهای اسلامی را پذیرا شد. در واقع، فقط سران سه کشور اسلامی ترکیه، قطر و مالزی، در کوالالامپور حضور داشتند. البته حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران نیز جزو حاضران بود، اما او چون «رئیس نظام» نیست، جزو «سران» به شمار نمیآید.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
دکان «وحدت اسلامی» در کوالالامپور
دکان «وحدت اسلامی» در کوالالامپور رهبران جهان اسلام میکوشند با شعار وحدت اسلامی خود را از رویارویی با معضلات واقعی مردمشان معاف کنند امیر طاهری جمعه 29 آذر 1398 برابر با 20 دِسامبر 2019
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کیهان لندن- یلدا، هانوکا، کریسمس، ایران و جهان در گفتگو با امیر طاهری
امیر طاهری رئيس هیئت مدیره مؤسسه گيتستون اروپا و سردبیر سابق کیهان جشن باستانی «شب چله» یا «یلدا» که شب «زایش مهر» است و جشنهای هانوکا و کریسمس را از منظر تاریخ ایران بررسی کرده و نگاهی به مضامین پر اهمیت سال آینده میاندازد. امیر طاهری در گفتگو با نازنین انصاری مدیر مسئول کیهان لندن به ویژه به موقعیت استراتژیک اتحادیه اروپا و ایالات متحده در رابطه با جمهوری اسلامی میپردازد و پیامدهای سرکوب خشونتآمیز اخیر علیه مردم معترض ایران را میشکافد.
این گفتگو به زبان پارسی است.
@AmirTaheri4
امیر طاهری رئيس هیئت مدیره مؤسسه گيتستون اروپا و سردبیر سابق کیهان جشن باستانی «شب چله» یا «یلدا» که شب «زایش مهر» است و جشنهای هانوکا و کریسمس را از منظر تاریخ ایران بررسی کرده و نگاهی به مضامین پر اهمیت سال آینده میاندازد. امیر طاهری در گفتگو با نازنین انصاری مدیر مسئول کیهان لندن به ویژه به موقعیت استراتژیک اتحادیه اروپا و ایالات متحده در رابطه با جمهوری اسلامی میپردازد و پیامدهای سرکوب خشونتآمیز اخیر علیه مردم معترض ایران را میشکافد.
این گفتگو به زبان پارسی است.
@AmirTaheri4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: ناتو؛ بانوی کهنسال با 29 خواستگار
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
NATO: Old Lady with 29 Suitors
نقش ناتو در بازی های سیاسی میان کشورها همواره در حال تغییر است . اما آنچه امروز با وجود 70 سالگی این اتحاد به چشم میخورد جوانسازی این پیمان نظامی تاثیر گذار در جهان است . در این خصوص امیر طاهری ، روزنامه نگار و تحلیلکر ارشد بین المللی در تحلیلی به آن پرداخته اند...
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
NATO: Old Lady with 29 Suitors
نقش ناتو در بازی های سیاسی میان کشورها همواره در حال تغییر است . اما آنچه امروز با وجود 70 سالگی این اتحاد به چشم میخورد جوانسازی این پیمان نظامی تاثیر گذار در جهان است . در این خصوص امیر طاهری ، روزنامه نگار و تحلیلکر ارشد بین المللی در تحلیلی به آن پرداخته اند...
@AmirTaheri4
آیا ژاپن حاضر است برای حفط «برجام» بکوشد؟ این سوال روحانی از شینزو آبه بود
امیر طاهری جمعه 6 دی 1398 برابر با 27 دِسامبر 2019
آیا ژاپن حاضر است برای حفط «برجام» بکوشد؟ بنا به گفته برخی منابع سیاسی در توکیو، این پرسشی بود که حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، در دیدار جمعه گذشته خود با آقای شینزو آبه، نخست وزیر کشور «خورشید تابان» مطرح کرد.
به گزارش رسانههای رسمی تهران، حجت الاسلام روحانی تاکید کرد که جمهوری اسلامی ایران برای «برجام»، توافقنامهای که در پیوند با برنامه هستهای ایران که به ابتکار (دولت پیشین) ایالات متحده تنظیم شده است، «اهمیت فوقالعاده» قایل است. حفظ «برجام» به هر قیمت، اکنون، هسته مرکزی سیاست خارجی حکمرانان تهران را تشکیل میدهد.
به گزارش رسانههای ارتباط جمعی ژاپن، آقای آبه «پاسخ مناسب» خود را تقدیم حجتالاسلام کرده است. هنوز روشن نیست که آن «پاسخ مناسب» چه بوده است، اما بعید به نظر میرسد که نخست وزیر ژاپن صرفا به یک «آری» یا «نه» سنتی و تشریفاتی بسنده کرده باشد. ژاپنیها تنها مردمی هستند که زبان آنها، جهان و پدیدههای زندگی را در چارچوب یک «آری» و «نه» محدود نمیکنند. آنان یک پاسخ سوم نیز دارند. «مو» که به سختی قابل ترجمه است. شاید بتوان گفت که بهترین ترجمه ممکن این «مو» از ژاپنی به فارسی، چنین باشد «..... خود را پس بگیر!»
یک ترجمه دیگر، اما احتمالا بحثبرانگیز، واژه «باری» است که در فارسی به عنوان پلی برای فرار از «آری» و «نه» بهکار میرود. بدینسان، یکی از شرکتکنندگان در یک جدل فسلفی یا فقهی با گفتن «باری»، علامت میدهد که بحث در آن مرحله به بنبست رسیده است و هنگام آن است که به جنبهای دیگر از جدل یا حتی موضوعی متفاوت بپردازیم.
«باری» در علم لدنی نیز جای ویژهای دارد، زیرا اگر همه دانستنیها در یک «الف» خلاصه میشود، همه آنچه نادانستی است، در لباس یک «باری» ظاهر میشود.
باری، از مقوله زبانشناسی که بگذریم، خواست نخست وزیر ژاپن از حجتالاسلام روحانی در واقع این است که جمهوری اسلامی ایران، پیش از آن که از دیگران مدد بخواهد، تصمیم بگیرد که نظر حقیقی خودش نسبت به «برجام» چیست. آیا «برجام»، چنان که آیتالله خامنهای، رهبر برتر جمهوری اسلامی ادعا میکند، یک اشتباه پرهزینه است؟
یا آن طورکه روحانی میگوید، «برجام» را میبایست به عنوان «بزرگترین پیروزی دیپلماتیک تاریخ اسلام» به شمار آورد؟
اگر ارزیابی آقای خامنهای درست است، چرا جمهوری اسلامی اصرار دارد که این اشتباه پرهزینه، یا به گفته روزنامه کیهان، خیانت به اسلام، را به هر قیمت ممکن حفظ کند؟
از سوی دیگر، اگر ارزیابی آقای روحانی درست است، چرا او و دستیارش برنامهای برای «کاهش تعهدات» تهیه کردهاند و به مرحله اجرا درآوردهاند؟ طبق «برجام»، اگر کاهش تعهدات از سوی ایران به ۳۰ درصد برسد، کل «برجام» موضوعیت خود را از دست میدهد و در واقع، به سبد کاغذهای باطله میانجامد. جالب اینجاست که همین «برجام» هیچ نظری درباره کاهش تعهدات دیگر شرکتکنندگان در این بازی شگفتآور دیپلماتیک عرضه نمیکند. به عبارت دیگر، مهم نیست که ایالات متحده، چین، آلمان و فرانسه، تعهدات برجامی خود را برمیآورند، یا نه. چنین است که ایالات متحده، در دولت پریزیدنت ترامپ، نه تنها تعهدات خود را فراموش کرده است، بلکه با تمام قوا برای برهمزدن «برجام» به میدان آمده است، بی آن که با کمترین عقوبتی روبهرو شود. دیگر شرکتکنندگان در این بازی نیز هیچ یک از تعهدات خود را انجام ندادهاند و در عمل، به صورت شریکان تلویحی اما عملی ایالات متحده کار میکنند.
بدین سان، آقای روحانی و همگنان او، به جای آن که کاسه گمراهی به دست گیرند و از این سر دنیا به آن سر دنیا بروند، میبایست خواستار یک بحث گسترده در داخل نظام درباره برجام بشوند. فراموش نکنیم که مجلس شورای اسلامی، که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی باید در راس امور باشد، فقط ۱۵ دقیقه وقت داشت که «برجام» را، آن هم در چارچوب متنی دیگر که متن اصلی را عملا لغو میکرد، به اصطلاح رسیدگی کند.
در پایان بحث گسترده احتمالی مذکور، شاخههای گوناگون این نظام هردمبیل، قاعدتا میبایست به یک نتیجه روشن درباره حفظ یا دور انداختن برجام برسند.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
امیر طاهری جمعه 6 دی 1398 برابر با 27 دِسامبر 2019
آیا ژاپن حاضر است برای حفط «برجام» بکوشد؟ بنا به گفته برخی منابع سیاسی در توکیو، این پرسشی بود که حجتالاسلام دکتر حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، در دیدار جمعه گذشته خود با آقای شینزو آبه، نخست وزیر کشور «خورشید تابان» مطرح کرد.
به گزارش رسانههای رسمی تهران، حجت الاسلام روحانی تاکید کرد که جمهوری اسلامی ایران برای «برجام»، توافقنامهای که در پیوند با برنامه هستهای ایران که به ابتکار (دولت پیشین) ایالات متحده تنظیم شده است، «اهمیت فوقالعاده» قایل است. حفظ «برجام» به هر قیمت، اکنون، هسته مرکزی سیاست خارجی حکمرانان تهران را تشکیل میدهد.
به گزارش رسانههای ارتباط جمعی ژاپن، آقای آبه «پاسخ مناسب» خود را تقدیم حجتالاسلام کرده است. هنوز روشن نیست که آن «پاسخ مناسب» چه بوده است، اما بعید به نظر میرسد که نخست وزیر ژاپن صرفا به یک «آری» یا «نه» سنتی و تشریفاتی بسنده کرده باشد. ژاپنیها تنها مردمی هستند که زبان آنها، جهان و پدیدههای زندگی را در چارچوب یک «آری» و «نه» محدود نمیکنند. آنان یک پاسخ سوم نیز دارند. «مو» که به سختی قابل ترجمه است. شاید بتوان گفت که بهترین ترجمه ممکن این «مو» از ژاپنی به فارسی، چنین باشد «..... خود را پس بگیر!»
یک ترجمه دیگر، اما احتمالا بحثبرانگیز، واژه «باری» است که در فارسی به عنوان پلی برای فرار از «آری» و «نه» بهکار میرود. بدینسان، یکی از شرکتکنندگان در یک جدل فسلفی یا فقهی با گفتن «باری»، علامت میدهد که بحث در آن مرحله به بنبست رسیده است و هنگام آن است که به جنبهای دیگر از جدل یا حتی موضوعی متفاوت بپردازیم.
«باری» در علم لدنی نیز جای ویژهای دارد، زیرا اگر همه دانستنیها در یک «الف» خلاصه میشود، همه آنچه نادانستی است، در لباس یک «باری» ظاهر میشود.
باری، از مقوله زبانشناسی که بگذریم، خواست نخست وزیر ژاپن از حجتالاسلام روحانی در واقع این است که جمهوری اسلامی ایران، پیش از آن که از دیگران مدد بخواهد، تصمیم بگیرد که نظر حقیقی خودش نسبت به «برجام» چیست. آیا «برجام»، چنان که آیتالله خامنهای، رهبر برتر جمهوری اسلامی ادعا میکند، یک اشتباه پرهزینه است؟
یا آن طورکه روحانی میگوید، «برجام» را میبایست به عنوان «بزرگترین پیروزی دیپلماتیک تاریخ اسلام» به شمار آورد؟
اگر ارزیابی آقای خامنهای درست است، چرا جمهوری اسلامی اصرار دارد که این اشتباه پرهزینه، یا به گفته روزنامه کیهان، خیانت به اسلام، را به هر قیمت ممکن حفظ کند؟
از سوی دیگر، اگر ارزیابی آقای روحانی درست است، چرا او و دستیارش برنامهای برای «کاهش تعهدات» تهیه کردهاند و به مرحله اجرا درآوردهاند؟ طبق «برجام»، اگر کاهش تعهدات از سوی ایران به ۳۰ درصد برسد، کل «برجام» موضوعیت خود را از دست میدهد و در واقع، به سبد کاغذهای باطله میانجامد. جالب اینجاست که همین «برجام» هیچ نظری درباره کاهش تعهدات دیگر شرکتکنندگان در این بازی شگفتآور دیپلماتیک عرضه نمیکند. به عبارت دیگر، مهم نیست که ایالات متحده، چین، آلمان و فرانسه، تعهدات برجامی خود را برمیآورند، یا نه. چنین است که ایالات متحده، در دولت پریزیدنت ترامپ، نه تنها تعهدات خود را فراموش کرده است، بلکه با تمام قوا برای برهمزدن «برجام» به میدان آمده است، بی آن که با کمترین عقوبتی روبهرو شود. دیگر شرکتکنندگان در این بازی نیز هیچ یک از تعهدات خود را انجام ندادهاند و در عمل، به صورت شریکان تلویحی اما عملی ایالات متحده کار میکنند.
بدین سان، آقای روحانی و همگنان او، به جای آن که کاسه گمراهی به دست گیرند و از این سر دنیا به آن سر دنیا بروند، میبایست خواستار یک بحث گسترده در داخل نظام درباره برجام بشوند. فراموش نکنیم که مجلس شورای اسلامی، که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی باید در راس امور باشد، فقط ۱۵ دقیقه وقت داشت که «برجام» را، آن هم در چارچوب متنی دیگر که متن اصلی را عملا لغو میکرد، به اصطلاح رسیدگی کند.
در پایان بحث گسترده احتمالی مذکور، شاخههای گوناگون این نظام هردمبیل، قاعدتا میبایست به یک نتیجه روشن درباره حفظ یا دور انداختن برجام برسند.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
آیا ژاپن حاضر است برای حفط «برجام» بکوشد؟
سفر به توکیو و بازگشت با دست خالی آیا ژاپن حاضر است برای حفط «برجام» بکوشد؟ این سوال روحانی از شینزو آبه بود امیر طاهری جمعه 6 دی 1398 برابر با 27 دِسامبر 2019 آیا ژاپن حاضر است برای حفط «برجام» بکوشد؟ بنا به گفته برخی منابع سیاسی در توکیو، این پرسشی بود…
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
انقلابیون «رفت و برگشت» و شورش «بومیان»
مقاله دکتر امیر طاهری در INDEPENDENT
چرا فریبا عادلخواه؟ این پرسشی بود که خبرنگار یک تلویزیون فرانسوی در یک مصاحبه تلفنی اخیر به سوی من پرتاب کرد. خانم عادل خواه یک پژوهنده ایرانی- فرانسوی هست که اخیرا در جریان یک سفر خصوصی به تهران دستگیر یا بهتر بگوییم گروگان گرفته شده است. خوب چرا؟ واقعیت این است که من پاسخ برای آن پرسش نداشتم. خانم عادل خواه از زمره ایرانیان دو تابعیتی است که طی سالها، نقش سخنگویان و مدافعان رژیم کنونی ایران را بر عهده گرفتهاند. در محافل دانشگاهی، بازرگانی و دولتی فرانسه هرگاه جلسهای یا کنفرانسی در باره جمهوری اسلامی برگزار شده است خانم عادل خواه به عنوان کسی که میتواند دیدگاه جمهوری اسلامی را بیان کند، دعوت شده است. او همچنین نویسنده چند کتاب درباره جمهوری اسلامی است. کتابهایی که میکوشد تصویری اطمینان بخش از رژیم کنونی ایران ارائه دهند. بدینسان گروگان گرفتن مُبلغ پرشور نهضت خمینی و جمهوری اسلامی براستی پرسش برانگیز است.
چرا و چرا و چرا؟ البته همین سوال در باره گروگانهای دیگر مثلا نمازی پدر و پسر، فروغی ایرانی- بریتانیایی، دری نجفآبادی ایرانی-کانادایی و سالها پیش از آنان هاله اسفندیاری ایرانی-آمریکایی نیز مطرح بوده است. همه آنان با شور و شوق در راه زیبا جلوه دادن انقلاب خمینی و مشاطهگری برای جمهوری اسلامی کوشیده بودند، بی آنکه تصور کنند که به جای کف زدنهای تشویق آمیز با شلاق بیرحمانه تهران رو به رو خواهند شد. البته دفاع از جمهوری اسلامی به تبلیغ به سود رژیم کنونی ایران جزو حقوق فردی همگان است. آنچه پذیرفتنی نیست گندم نمایی و جوفروشی آکادمیک و یا رسانهای است. بگذارید کمی توضیح بدهم. هیچ عیبی ندارد که یک فرد عقیدهای داشته باشد یا دستکم مدعی شود که انقلاب آقای خمینی و همرزمان او پدیده میمون در تاریخ بشر بوده و محصول آن جمهوری اسلامی مشروعترین نظام سیاسی برای ایرانیان است. چنین نظری را میتوان در برابر نظر دیگری قرار داد که میگوید: انقلاب آقای خمینی تراژدی بزرگی بود در تاریخ ایران معاصر و جمهوری اسلامی که محصول آن است، چیزی جز یک نظام استبدادی با نقاب مذهبی نیست.
آنچه پذیرفتنی نیست این است که هر یک از مبلغان آن دو نظر متضاد بکوشند تا خود را پژوهشگر بیطرف و متعهد به قواعد و ارزشهای آکادمیک جا بزنند. همانطور که نظر یک آسیبشناس باید فقط و فقط بر واقعیت هر مورد خاصی متکی باشد، یک پژوهشگر سیاسی نمیتواند و نباید نقش خود را تا سطح یک تبلیغاتچی مبتذل تنزل دهد. بر این اساس است که داوری درباره خانم عادل خواه و گناه او در اروپا و آمریکای شمالی دشوار میشود. آنها میتوانند بگویند که جمهوری اسلامی را دوست میدارند، اما نمیتوانند ادعا کنند که رژیم کنونی ایران «نوعی دموکراسی» است. در حالی که لغت «جمهوری» در این جا همانقدر جدی است که در عنوان «جمهوری دموکراتیک خلق کره» در کره شمالی.
خانم عادل خواه و همگنان او نمیتوانند ادعا کنند که گروگانگیری، صدور خشونت و ترور و بهرهگیری از گفتمان متکی بر کین و نفرت ناشی از «ستمهایی است که ایران از غرب امپریالیست دیده است». یادآوری این که ناپلئون بناپارت در قرارداد تیلیست در ۱۸۱۵ به ایران خیانت کرد، به جمهوری اسلامی حق نمیدهد که در ایستگاه مترو سنت میشل در پاریس بمب بگذارند و دو قرن بعد دهها شهروند بیگناه را هدف قرار دهد. نکته جالب این جاست که خانم عادل خواه و همگنان او، به یک معنا محصول دانشگاههای غربی هستند که جهانبینی خود را دور مفهوم «امپریالیسم عذاب وجدان» شکل دادهاند. بر اساس این مفهوم، قدرتهای غربی بایستی هرگونه تخلف و تخطی را از سوی «ملل در حال رشد» به عنوان تقاصی برای بیعدالتیهای گذشته بپذیرند. همانطور که فرانتس فانون گفته بود، اگر یک «بومی» یک اروپایی را بکشد، آنچه مطرح است یک قتل نیست، بلکه یک تسویه حساب تاریخی است.
پیروان «امپریالیسم عذاب وجدان» شیفته شورش و انقلاب هستند، به شرط آن که شورش و انقلاب هزاران کیلومتر دور از مغرب زمین رخ دهد. آنها انقلابیون با بلیت رفت و برگشت هستند. میشل فوکو، فیلسوف برجسته مکتب «امپریالیسم عذاب وجدان» با بلیت رفت و برگشت به ایران سفر کرد تا انقلاب آقای خمینی، یا به قول خودش «انفجار معنویت در خیابانها» را از نزدیک ببیند. اما همین که متوجه شد «بومیان» رمانتیک او همجنسگرایان را به دار میزنند با اولین پرواز ایر فرانس به پاریس بازگشت.
@AmirTaheri4
مقاله دکتر امیر طاهری در INDEPENDENT
چرا فریبا عادلخواه؟ این پرسشی بود که خبرنگار یک تلویزیون فرانسوی در یک مصاحبه تلفنی اخیر به سوی من پرتاب کرد. خانم عادل خواه یک پژوهنده ایرانی- فرانسوی هست که اخیرا در جریان یک سفر خصوصی به تهران دستگیر یا بهتر بگوییم گروگان گرفته شده است. خوب چرا؟ واقعیت این است که من پاسخ برای آن پرسش نداشتم. خانم عادل خواه از زمره ایرانیان دو تابعیتی است که طی سالها، نقش سخنگویان و مدافعان رژیم کنونی ایران را بر عهده گرفتهاند. در محافل دانشگاهی، بازرگانی و دولتی فرانسه هرگاه جلسهای یا کنفرانسی در باره جمهوری اسلامی برگزار شده است خانم عادل خواه به عنوان کسی که میتواند دیدگاه جمهوری اسلامی را بیان کند، دعوت شده است. او همچنین نویسنده چند کتاب درباره جمهوری اسلامی است. کتابهایی که میکوشد تصویری اطمینان بخش از رژیم کنونی ایران ارائه دهند. بدینسان گروگان گرفتن مُبلغ پرشور نهضت خمینی و جمهوری اسلامی براستی پرسش برانگیز است.
چرا و چرا و چرا؟ البته همین سوال در باره گروگانهای دیگر مثلا نمازی پدر و پسر، فروغی ایرانی- بریتانیایی، دری نجفآبادی ایرانی-کانادایی و سالها پیش از آنان هاله اسفندیاری ایرانی-آمریکایی نیز مطرح بوده است. همه آنان با شور و شوق در راه زیبا جلوه دادن انقلاب خمینی و مشاطهگری برای جمهوری اسلامی کوشیده بودند، بی آنکه تصور کنند که به جای کف زدنهای تشویق آمیز با شلاق بیرحمانه تهران رو به رو خواهند شد. البته دفاع از جمهوری اسلامی به تبلیغ به سود رژیم کنونی ایران جزو حقوق فردی همگان است. آنچه پذیرفتنی نیست گندم نمایی و جوفروشی آکادمیک و یا رسانهای است. بگذارید کمی توضیح بدهم. هیچ عیبی ندارد که یک فرد عقیدهای داشته باشد یا دستکم مدعی شود که انقلاب آقای خمینی و همرزمان او پدیده میمون در تاریخ بشر بوده و محصول آن جمهوری اسلامی مشروعترین نظام سیاسی برای ایرانیان است. چنین نظری را میتوان در برابر نظر دیگری قرار داد که میگوید: انقلاب آقای خمینی تراژدی بزرگی بود در تاریخ ایران معاصر و جمهوری اسلامی که محصول آن است، چیزی جز یک نظام استبدادی با نقاب مذهبی نیست.
آنچه پذیرفتنی نیست این است که هر یک از مبلغان آن دو نظر متضاد بکوشند تا خود را پژوهشگر بیطرف و متعهد به قواعد و ارزشهای آکادمیک جا بزنند. همانطور که نظر یک آسیبشناس باید فقط و فقط بر واقعیت هر مورد خاصی متکی باشد، یک پژوهشگر سیاسی نمیتواند و نباید نقش خود را تا سطح یک تبلیغاتچی مبتذل تنزل دهد. بر این اساس است که داوری درباره خانم عادل خواه و گناه او در اروپا و آمریکای شمالی دشوار میشود. آنها میتوانند بگویند که جمهوری اسلامی را دوست میدارند، اما نمیتوانند ادعا کنند که رژیم کنونی ایران «نوعی دموکراسی» است. در حالی که لغت «جمهوری» در این جا همانقدر جدی است که در عنوان «جمهوری دموکراتیک خلق کره» در کره شمالی.
خانم عادل خواه و همگنان او نمیتوانند ادعا کنند که گروگانگیری، صدور خشونت و ترور و بهرهگیری از گفتمان متکی بر کین و نفرت ناشی از «ستمهایی است که ایران از غرب امپریالیست دیده است». یادآوری این که ناپلئون بناپارت در قرارداد تیلیست در ۱۸۱۵ به ایران خیانت کرد، به جمهوری اسلامی حق نمیدهد که در ایستگاه مترو سنت میشل در پاریس بمب بگذارند و دو قرن بعد دهها شهروند بیگناه را هدف قرار دهد. نکته جالب این جاست که خانم عادل خواه و همگنان او، به یک معنا محصول دانشگاههای غربی هستند که جهانبینی خود را دور مفهوم «امپریالیسم عذاب وجدان» شکل دادهاند. بر اساس این مفهوم، قدرتهای غربی بایستی هرگونه تخلف و تخطی را از سوی «ملل در حال رشد» به عنوان تقاصی برای بیعدالتیهای گذشته بپذیرند. همانطور که فرانتس فانون گفته بود، اگر یک «بومی» یک اروپایی را بکشد، آنچه مطرح است یک قتل نیست، بلکه یک تسویه حساب تاریخی است.
پیروان «امپریالیسم عذاب وجدان» شیفته شورش و انقلاب هستند، به شرط آن که شورش و انقلاب هزاران کیلومتر دور از مغرب زمین رخ دهد. آنها انقلابیون با بلیت رفت و برگشت هستند. میشل فوکو، فیلسوف برجسته مکتب «امپریالیسم عذاب وجدان» با بلیت رفت و برگشت به ایران سفر کرد تا انقلاب آقای خمینی، یا به قول خودش «انفجار معنویت در خیابانها» را از نزدیک ببیند. اما همین که متوجه شد «بومیان» رمانتیک او همجنسگرایان را به دار میزنند با اولین پرواز ایر فرانس به پاریس بازگشت.
@AmirTaheri4
Telegraph
INDEPENDENT
انقلابیون «رفت و برگشت» و شورش «بومیان» امیر طاهری جمعه 28 تیر 1398 برابر با 19 ژوئیه 2019 چرا فریبا عادلخواه؟ این پرسشی بود که خبرنگار یک تلویزیون فرانسوی در یک مصاحبه تلفنی اخیر به سوی من پرتاب کرد. خانم عادل خواه یک پژوهنده ایرانی- فرانسوی هست که اخیرا…
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
امیر طاهری | ایران و روسیه: سومین تحقیر تاریخی
یک سال پس از آنکه حجتالاسلام حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی، کنوانسیون حقوقی دریای خزر (کاسپین) را امضا کرد، دولتش متن آن را برای تصویب به مجلس شورای اسلامی فرستاده است. این کنوانسیون را وزارت دریاداری روسیه تهیه کرده و بر مبنای آن، قراردادهایی که دریای خزر را تحت حاکمیت مشترک روسیه و ایران میدانستند لغو و به جای آنها سهم هر یک از پنج کشور ساحلی مشخص شده است.
بر اساس این کنوانسیون، قزاقستان 30 درصد، ترکمنستان 21 درصد، روسیه و آذربایجان هر یک 19 درصد از ”کاسپین“ سهم میبرند و ایران با 11 درصد کمترین سهم را خواهد داشت. اما روسیه امتیازات دیگری نیز برای خود در نظر گرفته است. بر اساس این کنوانسیون، روسیه یگانه کشور ساحلی خزر خواهد بود که حق حضور نظامی گستردهای در دریای خزر خواهد داشت. در عین حال، هیچیک از چهار کشور ساحلی دیگر اجازه نخواهند داشت نیروی دریایی کشورهای غیرساحلی را به دریای خزر دعوت کنند. همچنین، شرکتهای روسی قراردادهایی درازمدت با قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان برای بهرهبرداری مشترک از ذخایر نفت و گاز دریای خزر امضا کردهاند که امتیاز دیگر روسیه است.
بدینسان، کنوانسیونی که پیشنویسش 20 سال پیش تهیه شد، سهم ایران را در دریای خزر به حداقل ممکن میرساند. به همین سبب، دو رئیس جمهوری پیشین ایران، حجتالاسلام محمد خاتمی و محمود احمدینژاد، از امضای آن سر باز زدند. روحانی نیز در آغاز کوشید همان روش را در پیش گیرد و خواستار مذاکرات بیشتر در این زمینه شد، اما بنا به ادعای محافل سیاسی تهران، زیر فشار ”رهبر،“ آیتالله علی خامنهای، به امضای کنوانسیون تن داد.
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجۀ ایران، در سخنرانی هفتۀ پیش خود در مجلس شورای اسلامی، تصویب این کنوانسیون را گامی در راه ”تحکیم مناسبات“ با روسیه خواند. بدینسان، تلویحاً پذیرفت که جمهوری اسلامی به سبب ملاحظات سیاست خارجی و از جمله تحریمهای امریکا قراردادی را پذیرفته که برای بسیاری از ایرانیان موهن است.
بسیاری از ایرانیان، صرفنظر از اختلافات سیاسی و مسلکی، تحمیل این کنوانسیون را سومین تحقیر سیاسی ایران از جانب روسیه میدانند. معاهدههای گلستان و ترکمانچای که در قرن نوزدهم بر ایران تحمیل شدند تحقیرهای پیشین بودند؛ معاهدههایی که با واسطهگری انگلستان موجب شدند ایران همۀ ولایات خود را در قفقاز به روسیه تزاری واگذار کند.
ایرانیان نخستینبار در سدۀ نهم میلادی با قوم روس و در واقع هفت قبیلۀ وارانگیان (وایکینگ) آشنا شدند که همگی روس خوانده میشدند. این قبایل طی حرکت به سوی خاور و استپهای آسیای مرکزی از یک سو و جنوب کرانههای باختری دریای خزر از سوی دیگر با ایران و ایرانیان روبهرو شدند. نتیجۀ این رویارویی جنگهای بیشمار میان یغماگران روس و سپاهیان ایران بود. پس از تأسیس اولین دولت روس در کییف، حرکت تاریخی این قوم شکل منظمتری گرفت و بسیار زود به سقوط دولت خزر (دولت یهودیان کرانۀ کاسپین) انجامید. پس از آن، خزران به همراه ائتلافی نظامی با روسها در جنگهایی پیدرپی علیه ایران و عثمانی شرکت کردند. طی دو سده، بعضی از اسیران روس هم در ایران ماندند؛ گاه برده و گاه آزاد.
ادامه مقاله دکتر امیر طاهری در تلگراف
لینک مقاله در سایت independent
@AmirTaheri4
یک سال پس از آنکه حجتالاسلام حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی، کنوانسیون حقوقی دریای خزر (کاسپین) را امضا کرد، دولتش متن آن را برای تصویب به مجلس شورای اسلامی فرستاده است. این کنوانسیون را وزارت دریاداری روسیه تهیه کرده و بر مبنای آن، قراردادهایی که دریای خزر را تحت حاکمیت مشترک روسیه و ایران میدانستند لغو و به جای آنها سهم هر یک از پنج کشور ساحلی مشخص شده است.
بر اساس این کنوانسیون، قزاقستان 30 درصد، ترکمنستان 21 درصد، روسیه و آذربایجان هر یک 19 درصد از ”کاسپین“ سهم میبرند و ایران با 11 درصد کمترین سهم را خواهد داشت. اما روسیه امتیازات دیگری نیز برای خود در نظر گرفته است. بر اساس این کنوانسیون، روسیه یگانه کشور ساحلی خزر خواهد بود که حق حضور نظامی گستردهای در دریای خزر خواهد داشت. در عین حال، هیچیک از چهار کشور ساحلی دیگر اجازه نخواهند داشت نیروی دریایی کشورهای غیرساحلی را به دریای خزر دعوت کنند. همچنین، شرکتهای روسی قراردادهایی درازمدت با قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان برای بهرهبرداری مشترک از ذخایر نفت و گاز دریای خزر امضا کردهاند که امتیاز دیگر روسیه است.
بدینسان، کنوانسیونی که پیشنویسش 20 سال پیش تهیه شد، سهم ایران را در دریای خزر به حداقل ممکن میرساند. به همین سبب، دو رئیس جمهوری پیشین ایران، حجتالاسلام محمد خاتمی و محمود احمدینژاد، از امضای آن سر باز زدند. روحانی نیز در آغاز کوشید همان روش را در پیش گیرد و خواستار مذاکرات بیشتر در این زمینه شد، اما بنا به ادعای محافل سیاسی تهران، زیر فشار ”رهبر،“ آیتالله علی خامنهای، به امضای کنوانسیون تن داد.
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجۀ ایران، در سخنرانی هفتۀ پیش خود در مجلس شورای اسلامی، تصویب این کنوانسیون را گامی در راه ”تحکیم مناسبات“ با روسیه خواند. بدینسان، تلویحاً پذیرفت که جمهوری اسلامی به سبب ملاحظات سیاست خارجی و از جمله تحریمهای امریکا قراردادی را پذیرفته که برای بسیاری از ایرانیان موهن است.
بسیاری از ایرانیان، صرفنظر از اختلافات سیاسی و مسلکی، تحمیل این کنوانسیون را سومین تحقیر سیاسی ایران از جانب روسیه میدانند. معاهدههای گلستان و ترکمانچای که در قرن نوزدهم بر ایران تحمیل شدند تحقیرهای پیشین بودند؛ معاهدههایی که با واسطهگری انگلستان موجب شدند ایران همۀ ولایات خود را در قفقاز به روسیه تزاری واگذار کند.
ایرانیان نخستینبار در سدۀ نهم میلادی با قوم روس و در واقع هفت قبیلۀ وارانگیان (وایکینگ) آشنا شدند که همگی روس خوانده میشدند. این قبایل طی حرکت به سوی خاور و استپهای آسیای مرکزی از یک سو و جنوب کرانههای باختری دریای خزر از سوی دیگر با ایران و ایرانیان روبهرو شدند. نتیجۀ این رویارویی جنگهای بیشمار میان یغماگران روس و سپاهیان ایران بود. پس از تأسیس اولین دولت روس در کییف، حرکت تاریخی این قوم شکل منظمتری گرفت و بسیار زود به سقوط دولت خزر (دولت یهودیان کرانۀ کاسپین) انجامید. پس از آن، خزران به همراه ائتلافی نظامی با روسها در جنگهایی پیدرپی علیه ایران و عثمانی شرکت کردند. طی دو سده، بعضی از اسیران روس هم در ایران ماندند؛ گاه برده و گاه آزاد.
ادامه مقاله دکتر امیر طاهری در تلگراف
لینک مقاله در سایت independent
@AmirTaheri4
Telegraph
INDEPENDENT
ایران و روسیه: سومین تحقیر تاریخی ایران ناتوان، منزوی و راهگمکرده قادر به دفاع از منافع ملی خود نیست امیر طاهری شنبه 12 مرداد 1398 برابر با 3 اوت 2019 پنجمین اجلاس سران خزر، شهر آکتائو عکس از سایت ریاست جمهوری ایران یک سال پس از آنکه حجتالاسلام حسن…
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به جرات، از بیادماندنی ترین لحظات زندگی کاری من، یادگیری از خلال گفتگو با این دو عزیز بوده.
آرزوی سلامتی برای هر دو: امیر طاهری و دکتر حسن منصور
Pouria Zeraati
@AmirTaheri4
آرزوی سلامتی برای هر دو: امیر طاهری و دکتر حسن منصور
Pouria Zeraati
@AmirTaheri4
The High Risks of Soleimani's Solution for Iraq:
https://www.gatestoneinstitute.org/15148/iran-soleimani-iraq#.Xg8X-UVqYAY.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
https://www.gatestoneinstitute.org/15148/iran-soleimani-iraq#.Xg8X-UVqYAY.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Gatestone Institute
The High Risks of Soleimani's Solution for Iraq
If the Tehran media are to be believed Soleimani defeated the Israeli army in 2006, crushed Bashar al-Assad's opponents in Syria and dismantled ISIS's so-called "Caliphate" in Iraq and Syria while installing stable governments in Beirut, Damascus and
Why Soleimani Misreads Lebanon:
https://www.gatestoneinstitute.org/15078/iran-lebanon-soleimani#.Xg8YgciCZ3A.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
https://www.gatestoneinstitute.org/15078/iran-lebanon-soleimani#.Xg8YgciCZ3A.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Gatestone Institute
Why Soleimani Misreads Lebanon
I think Soleimani is wrong to write-off Lebanon as a nation-state and reinvent it as an Iranian bridgehead. Having known Lebanon for more than half a century, I can tell him that there is such a thing as "Lebanese-ness" that transcends sectarian and
تهران و «شیطان بزرگ» و یک کشمکش ۴۰ ساله
جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است
عملیات اخیر ایالات متحده علیه یک پایگاه جمهوری اسلامی ایران در عراق، الهامبخش عناوینی جنجالی مانند «ایران و آمریکا در آستانه جنگ» شد. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است؛ جنگی اعلام نشده که در طی چهار دهه، سیمای ویژه خود را در تاریخ روابط بینالمللی ترسیم کرده است.
نخستین پرده این جنگ، با حمله «دانشجویان» پیرو «خط امام» به سفارت ایالات متحده در تهران، در سال ۱۹۷۹ میلادی، شکل گرفت. آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، با صحهگذاری رسمی بر آن حمله، مسئولیت حکومت خود را در آنچه از نظر قانون بینالمللی یک «اقدام جنگی» محسوب میشود، پذیرفت.
با همان نخستین پرده، اجرای نمایشنامهای شکل گرفت که ۴۰ سال است ادامه دارد.
بدین سان، جمهوری اسلامی ایران همواره در آغازِ مرحلهای تازه از جنگ ابتکار عمل داشت، در حالی که ایالات متحده در موضع عکسالعمل قرار داشت. عکسالعمل ایالات متحده نیز پس از مدتی شکل درازمدت خود را یافت: ایران حمله میکند، ایالات متحده خواستار مذاکره و تفاهم میشود و وعده کمکهای اقتصادی میدهد، ایران رد میکند، و سرانجام، ایالات متحده در مواردی معدود ناچار میشود که یک ژست نظامی هم بگیرد.
مراحل این جنگ درازمدت چنان بسیارند که در یک مقاله نمیشود همه را ذکر کرد؛ حمله به خوابگاه تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت، عملیات انتحاری علیه سفارتخانه آمریکا در بیروت، گروگانگیریهای پیدرپی اتباع ایالات متحده، و سرانجام، کمک به طالبان در افغانستان و برخی نیروهای نیابتی دیگر در عراق برای حمله به نیروهای امریکایی، بهویژه با گذاردن بمبهای ساعتی در جادهها، از زمره این مراحل بهشمار میروند. در ۱۹۸۸ میلادی، (اقدامِ اثبات نشده) جمهوری اسلامی ایران در تیراندازی مداوم به نفتکشهای کویتی که با پرچم ایالات متحده تردد میکردند، فتیله جنگ را اندکی بالا کشید و ایالات متحده را مجبور کرد که با یک حمله کلاسیک، ضربات مهلکی به نیروی دریایی سپاه پاسداران و پایگاههای آنان در نزدیکی تنگه هرمز وارد آورد.
با این حال، رهبران ایالات متحده از هر دو حزب اصلی حاکم در آن کشور، هرگز خیالِ بهراه آوردن جمهوری اسلامی ایران را از طرق مذاکره، رها نکردند. به همین سبب، هیچ یک از آنان حاضر نشد تا اصل «واکنش برابر و متناسب» را که در حقوق بینالمللی شناخته شده است، در مورد عملیات خصمانه جمهوری اسلامی ایران اعمال کند.
در حقوق بینالملل، رفتار کشورها و مناسبات آنان با یکدیگر، بر اساس اقدامات متقابل در زمانی به حد کافی طولانی شکل میگیرد. در مورد جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، روشی که به صورت عرف درآمد، این بود: تهران ضربه میزند، واشنگتنهارت و پورت میکند، اما هرگز از اعلام تحریمهایی که غالبا اجرا نمیشدند، فراتر نمیرود. این سناریو سه نکته مهم در بر داشت. نخست، ابتکار عمل همواره در دست تهران بود که هر گاه میخواست، تنور را داغ کند و هر گاه نمیخواست، شاخه زیتون را در برابر «شیطان بزرگ» تکان دهد.
دوم، استراتژی ضدآمریکایی تهران برای جمهوری اسلامی ایران، از نظر سیاسی و نظامی، کمخرج بود. تا آنجا که به هزینه اقتصادی این استراتژی مربوط میشود، هزینهای فوقالعاده سنگین، رهبران جمهوری اسلامی ایران حاضر بودند و هنوز نیز هستند که تحمل کنند، زیرا فشاری که وارد میآید، بر مردم عادی ایران است، و رژیم میتواند خلوص مسلکی خود را حفظ کند. سوم، در این جنگ اعلام نشده، جمهوری اسلامی ایران میتوانست از همه امکانات خود بهره گیرد، در حالی که رهبران ایالات متحده هرگز شهامت یا درایت لازم برای بهکارگیری حتی بخشی کوچک از قدرت آمریکا را نداشتند.
چرا آمریکا هرگز حاضر نشد برای دفاع از منافع خود، میزانی موثر از قدرت نظامی، سیاسی و دیپلماتیک خود را علیه جمهوری اسلامی ایران بهکار گیرد؟ با بررسی شیوههای «ایراننگری» در واشنگتن در طی سالها، سه پاسخ پیش چشم ما شکل گرفته است.
نخست، در دوران جیمی کارتر، این تصور، یا سراب، وجود داشت که یک رژیم اسلامگرا در تهران، میتواند حلقه مرکزی زنجیری از کشورها و نیروهای اسلامی بشود برای محاصره، و سرانجام خفه کردن اتحاد شوروی. زبیگنیو برژنسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، از مبلغان سرسخت این سراب بود. بدین سان، مکتب «باید فرصت دادن» شکل گرفت. آندرو یانگ، نماینده کارتر در سازمان ملل، خمینی را «گاندی اسلام» خواند و اصرار داشت که باید «به انقلاب ایران فرصت داد تا از حالت سیل درآید و به صورت یک جویبار به سوی آینده برود.»
IndependentPersian
@AmirTaheri4
جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است
عملیات اخیر ایالات متحده علیه یک پایگاه جمهوری اسلامی ایران در عراق، الهامبخش عناوینی جنجالی مانند «ایران و آمریکا در آستانه جنگ» شد. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است؛ جنگی اعلام نشده که در طی چهار دهه، سیمای ویژه خود را در تاریخ روابط بینالمللی ترسیم کرده است.
نخستین پرده این جنگ، با حمله «دانشجویان» پیرو «خط امام» به سفارت ایالات متحده در تهران، در سال ۱۹۷۹ میلادی، شکل گرفت. آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، با صحهگذاری رسمی بر آن حمله، مسئولیت حکومت خود را در آنچه از نظر قانون بینالمللی یک «اقدام جنگی» محسوب میشود، پذیرفت.
با همان نخستین پرده، اجرای نمایشنامهای شکل گرفت که ۴۰ سال است ادامه دارد.
بدین سان، جمهوری اسلامی ایران همواره در آغازِ مرحلهای تازه از جنگ ابتکار عمل داشت، در حالی که ایالات متحده در موضع عکسالعمل قرار داشت. عکسالعمل ایالات متحده نیز پس از مدتی شکل درازمدت خود را یافت: ایران حمله میکند، ایالات متحده خواستار مذاکره و تفاهم میشود و وعده کمکهای اقتصادی میدهد، ایران رد میکند، و سرانجام، ایالات متحده در مواردی معدود ناچار میشود که یک ژست نظامی هم بگیرد.
مراحل این جنگ درازمدت چنان بسیارند که در یک مقاله نمیشود همه را ذکر کرد؛ حمله به خوابگاه تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت، عملیات انتحاری علیه سفارتخانه آمریکا در بیروت، گروگانگیریهای پیدرپی اتباع ایالات متحده، و سرانجام، کمک به طالبان در افغانستان و برخی نیروهای نیابتی دیگر در عراق برای حمله به نیروهای امریکایی، بهویژه با گذاردن بمبهای ساعتی در جادهها، از زمره این مراحل بهشمار میروند. در ۱۹۸۸ میلادی، (اقدامِ اثبات نشده) جمهوری اسلامی ایران در تیراندازی مداوم به نفتکشهای کویتی که با پرچم ایالات متحده تردد میکردند، فتیله جنگ را اندکی بالا کشید و ایالات متحده را مجبور کرد که با یک حمله کلاسیک، ضربات مهلکی به نیروی دریایی سپاه پاسداران و پایگاههای آنان در نزدیکی تنگه هرمز وارد آورد.
با این حال، رهبران ایالات متحده از هر دو حزب اصلی حاکم در آن کشور، هرگز خیالِ بهراه آوردن جمهوری اسلامی ایران را از طرق مذاکره، رها نکردند. به همین سبب، هیچ یک از آنان حاضر نشد تا اصل «واکنش برابر و متناسب» را که در حقوق بینالمللی شناخته شده است، در مورد عملیات خصمانه جمهوری اسلامی ایران اعمال کند.
در حقوق بینالملل، رفتار کشورها و مناسبات آنان با یکدیگر، بر اساس اقدامات متقابل در زمانی به حد کافی طولانی شکل میگیرد. در مورد جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، روشی که به صورت عرف درآمد، این بود: تهران ضربه میزند، واشنگتنهارت و پورت میکند، اما هرگز از اعلام تحریمهایی که غالبا اجرا نمیشدند، فراتر نمیرود. این سناریو سه نکته مهم در بر داشت. نخست، ابتکار عمل همواره در دست تهران بود که هر گاه میخواست، تنور را داغ کند و هر گاه نمیخواست، شاخه زیتون را در برابر «شیطان بزرگ» تکان دهد.
دوم، استراتژی ضدآمریکایی تهران برای جمهوری اسلامی ایران، از نظر سیاسی و نظامی، کمخرج بود. تا آنجا که به هزینه اقتصادی این استراتژی مربوط میشود، هزینهای فوقالعاده سنگین، رهبران جمهوری اسلامی ایران حاضر بودند و هنوز نیز هستند که تحمل کنند، زیرا فشاری که وارد میآید، بر مردم عادی ایران است، و رژیم میتواند خلوص مسلکی خود را حفظ کند. سوم، در این جنگ اعلام نشده، جمهوری اسلامی ایران میتوانست از همه امکانات خود بهره گیرد، در حالی که رهبران ایالات متحده هرگز شهامت یا درایت لازم برای بهکارگیری حتی بخشی کوچک از قدرت آمریکا را نداشتند.
چرا آمریکا هرگز حاضر نشد برای دفاع از منافع خود، میزانی موثر از قدرت نظامی، سیاسی و دیپلماتیک خود را علیه جمهوری اسلامی ایران بهکار گیرد؟ با بررسی شیوههای «ایراننگری» در واشنگتن در طی سالها، سه پاسخ پیش چشم ما شکل گرفته است.
نخست، در دوران جیمی کارتر، این تصور، یا سراب، وجود داشت که یک رژیم اسلامگرا در تهران، میتواند حلقه مرکزی زنجیری از کشورها و نیروهای اسلامی بشود برای محاصره، و سرانجام خفه کردن اتحاد شوروی. زبیگنیو برژنسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، از مبلغان سرسخت این سراب بود. بدین سان، مکتب «باید فرصت دادن» شکل گرفت. آندرو یانگ، نماینده کارتر در سازمان ملل، خمینی را «گاندی اسلام» خواند و اصرار داشت که باید «به انقلاب ایران فرصت داد تا از حالت سیل درآید و به صورت یک جویبار به سوی آینده برود.»
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
تهران و «شیطان بزرگ» و یک کشمکش ۴۰ ساله
تهران و «شیطان بزرگ» و یک کشمکش ۴۰ ساله جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است جمعه 13 دی 1398 برابر با 3 January 2020