Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
امیر طاهری | ایران و روسیه: سومین تحقیر تاریخی
یک سال پس از آنکه حجتالاسلام حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی، کنوانسیون حقوقی دریای خزر (کاسپین) را امضا کرد، دولتش متن آن را برای تصویب به مجلس شورای اسلامی فرستاده است. این کنوانسیون را وزارت دریاداری روسیه تهیه کرده و بر مبنای آن، قراردادهایی که دریای خزر را تحت حاکمیت مشترک روسیه و ایران میدانستند لغو و به جای آنها سهم هر یک از پنج کشور ساحلی مشخص شده است.
بر اساس این کنوانسیون، قزاقستان 30 درصد، ترکمنستان 21 درصد، روسیه و آذربایجان هر یک 19 درصد از ”کاسپین“ سهم میبرند و ایران با 11 درصد کمترین سهم را خواهد داشت. اما روسیه امتیازات دیگری نیز برای خود در نظر گرفته است. بر اساس این کنوانسیون، روسیه یگانه کشور ساحلی خزر خواهد بود که حق حضور نظامی گستردهای در دریای خزر خواهد داشت. در عین حال، هیچیک از چهار کشور ساحلی دیگر اجازه نخواهند داشت نیروی دریایی کشورهای غیرساحلی را به دریای خزر دعوت کنند. همچنین، شرکتهای روسی قراردادهایی درازمدت با قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان برای بهرهبرداری مشترک از ذخایر نفت و گاز دریای خزر امضا کردهاند که امتیاز دیگر روسیه است.
بدینسان، کنوانسیونی که پیشنویسش 20 سال پیش تهیه شد، سهم ایران را در دریای خزر به حداقل ممکن میرساند. به همین سبب، دو رئیس جمهوری پیشین ایران، حجتالاسلام محمد خاتمی و محمود احمدینژاد، از امضای آن سر باز زدند. روحانی نیز در آغاز کوشید همان روش را در پیش گیرد و خواستار مذاکرات بیشتر در این زمینه شد، اما بنا به ادعای محافل سیاسی تهران، زیر فشار ”رهبر،“ آیتالله علی خامنهای، به امضای کنوانسیون تن داد.
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجۀ ایران، در سخنرانی هفتۀ پیش خود در مجلس شورای اسلامی، تصویب این کنوانسیون را گامی در راه ”تحکیم مناسبات“ با روسیه خواند. بدینسان، تلویحاً پذیرفت که جمهوری اسلامی به سبب ملاحظات سیاست خارجی و از جمله تحریمهای امریکا قراردادی را پذیرفته که برای بسیاری از ایرانیان موهن است.
بسیاری از ایرانیان، صرفنظر از اختلافات سیاسی و مسلکی، تحمیل این کنوانسیون را سومین تحقیر سیاسی ایران از جانب روسیه میدانند. معاهدههای گلستان و ترکمانچای که در قرن نوزدهم بر ایران تحمیل شدند تحقیرهای پیشین بودند؛ معاهدههایی که با واسطهگری انگلستان موجب شدند ایران همۀ ولایات خود را در قفقاز به روسیه تزاری واگذار کند.
ایرانیان نخستینبار در سدۀ نهم میلادی با قوم روس و در واقع هفت قبیلۀ وارانگیان (وایکینگ) آشنا شدند که همگی روس خوانده میشدند. این قبایل طی حرکت به سوی خاور و استپهای آسیای مرکزی از یک سو و جنوب کرانههای باختری دریای خزر از سوی دیگر با ایران و ایرانیان روبهرو شدند. نتیجۀ این رویارویی جنگهای بیشمار میان یغماگران روس و سپاهیان ایران بود. پس از تأسیس اولین دولت روس در کییف، حرکت تاریخی این قوم شکل منظمتری گرفت و بسیار زود به سقوط دولت خزر (دولت یهودیان کرانۀ کاسپین) انجامید. پس از آن، خزران به همراه ائتلافی نظامی با روسها در جنگهایی پیدرپی علیه ایران و عثمانی شرکت کردند. طی دو سده، بعضی از اسیران روس هم در ایران ماندند؛ گاه برده و گاه آزاد.
ادامه مقاله دکتر امیر طاهری در تلگراف
لینک مقاله در سایت independent
@AmirTaheri4
یک سال پس از آنکه حجتالاسلام حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی، کنوانسیون حقوقی دریای خزر (کاسپین) را امضا کرد، دولتش متن آن را برای تصویب به مجلس شورای اسلامی فرستاده است. این کنوانسیون را وزارت دریاداری روسیه تهیه کرده و بر مبنای آن، قراردادهایی که دریای خزر را تحت حاکمیت مشترک روسیه و ایران میدانستند لغو و به جای آنها سهم هر یک از پنج کشور ساحلی مشخص شده است.
بر اساس این کنوانسیون، قزاقستان 30 درصد، ترکمنستان 21 درصد، روسیه و آذربایجان هر یک 19 درصد از ”کاسپین“ سهم میبرند و ایران با 11 درصد کمترین سهم را خواهد داشت. اما روسیه امتیازات دیگری نیز برای خود در نظر گرفته است. بر اساس این کنوانسیون، روسیه یگانه کشور ساحلی خزر خواهد بود که حق حضور نظامی گستردهای در دریای خزر خواهد داشت. در عین حال، هیچیک از چهار کشور ساحلی دیگر اجازه نخواهند داشت نیروی دریایی کشورهای غیرساحلی را به دریای خزر دعوت کنند. همچنین، شرکتهای روسی قراردادهایی درازمدت با قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان برای بهرهبرداری مشترک از ذخایر نفت و گاز دریای خزر امضا کردهاند که امتیاز دیگر روسیه است.
بدینسان، کنوانسیونی که پیشنویسش 20 سال پیش تهیه شد، سهم ایران را در دریای خزر به حداقل ممکن میرساند. به همین سبب، دو رئیس جمهوری پیشین ایران، حجتالاسلام محمد خاتمی و محمود احمدینژاد، از امضای آن سر باز زدند. روحانی نیز در آغاز کوشید همان روش را در پیش گیرد و خواستار مذاکرات بیشتر در این زمینه شد، اما بنا به ادعای محافل سیاسی تهران، زیر فشار ”رهبر،“ آیتالله علی خامنهای، به امضای کنوانسیون تن داد.
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجۀ ایران، در سخنرانی هفتۀ پیش خود در مجلس شورای اسلامی، تصویب این کنوانسیون را گامی در راه ”تحکیم مناسبات“ با روسیه خواند. بدینسان، تلویحاً پذیرفت که جمهوری اسلامی به سبب ملاحظات سیاست خارجی و از جمله تحریمهای امریکا قراردادی را پذیرفته که برای بسیاری از ایرانیان موهن است.
بسیاری از ایرانیان، صرفنظر از اختلافات سیاسی و مسلکی، تحمیل این کنوانسیون را سومین تحقیر سیاسی ایران از جانب روسیه میدانند. معاهدههای گلستان و ترکمانچای که در قرن نوزدهم بر ایران تحمیل شدند تحقیرهای پیشین بودند؛ معاهدههایی که با واسطهگری انگلستان موجب شدند ایران همۀ ولایات خود را در قفقاز به روسیه تزاری واگذار کند.
ایرانیان نخستینبار در سدۀ نهم میلادی با قوم روس و در واقع هفت قبیلۀ وارانگیان (وایکینگ) آشنا شدند که همگی روس خوانده میشدند. این قبایل طی حرکت به سوی خاور و استپهای آسیای مرکزی از یک سو و جنوب کرانههای باختری دریای خزر از سوی دیگر با ایران و ایرانیان روبهرو شدند. نتیجۀ این رویارویی جنگهای بیشمار میان یغماگران روس و سپاهیان ایران بود. پس از تأسیس اولین دولت روس در کییف، حرکت تاریخی این قوم شکل منظمتری گرفت و بسیار زود به سقوط دولت خزر (دولت یهودیان کرانۀ کاسپین) انجامید. پس از آن، خزران به همراه ائتلافی نظامی با روسها در جنگهایی پیدرپی علیه ایران و عثمانی شرکت کردند. طی دو سده، بعضی از اسیران روس هم در ایران ماندند؛ گاه برده و گاه آزاد.
ادامه مقاله دکتر امیر طاهری در تلگراف
لینک مقاله در سایت independent
@AmirTaheri4
Telegraph
INDEPENDENT
ایران و روسیه: سومین تحقیر تاریخی ایران ناتوان، منزوی و راهگمکرده قادر به دفاع از منافع ملی خود نیست امیر طاهری شنبه 12 مرداد 1398 برابر با 3 اوت 2019 پنجمین اجلاس سران خزر، شهر آکتائو عکس از سایت ریاست جمهوری ایران یک سال پس از آنکه حجتالاسلام حسن…
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به جرات، از بیادماندنی ترین لحظات زندگی کاری من، یادگیری از خلال گفتگو با این دو عزیز بوده.
آرزوی سلامتی برای هر دو: امیر طاهری و دکتر حسن منصور
Pouria Zeraati
@AmirTaheri4
آرزوی سلامتی برای هر دو: امیر طاهری و دکتر حسن منصور
Pouria Zeraati
@AmirTaheri4
The High Risks of Soleimani's Solution for Iraq:
https://www.gatestoneinstitute.org/15148/iran-soleimani-iraq#.Xg8X-UVqYAY.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
https://www.gatestoneinstitute.org/15148/iran-soleimani-iraq#.Xg8X-UVqYAY.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Gatestone Institute
The High Risks of Soleimani's Solution for Iraq
If the Tehran media are to be believed Soleimani defeated the Israeli army in 2006, crushed Bashar al-Assad's opponents in Syria and dismantled ISIS's so-called "Caliphate" in Iraq and Syria while installing stable governments in Beirut, Damascus and
Why Soleimani Misreads Lebanon:
https://www.gatestoneinstitute.org/15078/iran-lebanon-soleimani#.Xg8YgciCZ3A.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
https://www.gatestoneinstitute.org/15078/iran-lebanon-soleimani#.Xg8YgciCZ3A.twitter
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Gatestone Institute
Why Soleimani Misreads Lebanon
I think Soleimani is wrong to write-off Lebanon as a nation-state and reinvent it as an Iranian bridgehead. Having known Lebanon for more than half a century, I can tell him that there is such a thing as "Lebanese-ness" that transcends sectarian and
تهران و «شیطان بزرگ» و یک کشمکش ۴۰ ساله
جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است
عملیات اخیر ایالات متحده علیه یک پایگاه جمهوری اسلامی ایران در عراق، الهامبخش عناوینی جنجالی مانند «ایران و آمریکا در آستانه جنگ» شد. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است؛ جنگی اعلام نشده که در طی چهار دهه، سیمای ویژه خود را در تاریخ روابط بینالمللی ترسیم کرده است.
نخستین پرده این جنگ، با حمله «دانشجویان» پیرو «خط امام» به سفارت ایالات متحده در تهران، در سال ۱۹۷۹ میلادی، شکل گرفت. آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، با صحهگذاری رسمی بر آن حمله، مسئولیت حکومت خود را در آنچه از نظر قانون بینالمللی یک «اقدام جنگی» محسوب میشود، پذیرفت.
با همان نخستین پرده، اجرای نمایشنامهای شکل گرفت که ۴۰ سال است ادامه دارد.
بدین سان، جمهوری اسلامی ایران همواره در آغازِ مرحلهای تازه از جنگ ابتکار عمل داشت، در حالی که ایالات متحده در موضع عکسالعمل قرار داشت. عکسالعمل ایالات متحده نیز پس از مدتی شکل درازمدت خود را یافت: ایران حمله میکند، ایالات متحده خواستار مذاکره و تفاهم میشود و وعده کمکهای اقتصادی میدهد، ایران رد میکند، و سرانجام، ایالات متحده در مواردی معدود ناچار میشود که یک ژست نظامی هم بگیرد.
مراحل این جنگ درازمدت چنان بسیارند که در یک مقاله نمیشود همه را ذکر کرد؛ حمله به خوابگاه تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت، عملیات انتحاری علیه سفارتخانه آمریکا در بیروت، گروگانگیریهای پیدرپی اتباع ایالات متحده، و سرانجام، کمک به طالبان در افغانستان و برخی نیروهای نیابتی دیگر در عراق برای حمله به نیروهای امریکایی، بهویژه با گذاردن بمبهای ساعتی در جادهها، از زمره این مراحل بهشمار میروند. در ۱۹۸۸ میلادی، (اقدامِ اثبات نشده) جمهوری اسلامی ایران در تیراندازی مداوم به نفتکشهای کویتی که با پرچم ایالات متحده تردد میکردند، فتیله جنگ را اندکی بالا کشید و ایالات متحده را مجبور کرد که با یک حمله کلاسیک، ضربات مهلکی به نیروی دریایی سپاه پاسداران و پایگاههای آنان در نزدیکی تنگه هرمز وارد آورد.
با این حال، رهبران ایالات متحده از هر دو حزب اصلی حاکم در آن کشور، هرگز خیالِ بهراه آوردن جمهوری اسلامی ایران را از طرق مذاکره، رها نکردند. به همین سبب، هیچ یک از آنان حاضر نشد تا اصل «واکنش برابر و متناسب» را که در حقوق بینالمللی شناخته شده است، در مورد عملیات خصمانه جمهوری اسلامی ایران اعمال کند.
در حقوق بینالملل، رفتار کشورها و مناسبات آنان با یکدیگر، بر اساس اقدامات متقابل در زمانی به حد کافی طولانی شکل میگیرد. در مورد جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، روشی که به صورت عرف درآمد، این بود: تهران ضربه میزند، واشنگتنهارت و پورت میکند، اما هرگز از اعلام تحریمهایی که غالبا اجرا نمیشدند، فراتر نمیرود. این سناریو سه نکته مهم در بر داشت. نخست، ابتکار عمل همواره در دست تهران بود که هر گاه میخواست، تنور را داغ کند و هر گاه نمیخواست، شاخه زیتون را در برابر «شیطان بزرگ» تکان دهد.
دوم، استراتژی ضدآمریکایی تهران برای جمهوری اسلامی ایران، از نظر سیاسی و نظامی، کمخرج بود. تا آنجا که به هزینه اقتصادی این استراتژی مربوط میشود، هزینهای فوقالعاده سنگین، رهبران جمهوری اسلامی ایران حاضر بودند و هنوز نیز هستند که تحمل کنند، زیرا فشاری که وارد میآید، بر مردم عادی ایران است، و رژیم میتواند خلوص مسلکی خود را حفظ کند. سوم، در این جنگ اعلام نشده، جمهوری اسلامی ایران میتوانست از همه امکانات خود بهره گیرد، در حالی که رهبران ایالات متحده هرگز شهامت یا درایت لازم برای بهکارگیری حتی بخشی کوچک از قدرت آمریکا را نداشتند.
چرا آمریکا هرگز حاضر نشد برای دفاع از منافع خود، میزانی موثر از قدرت نظامی، سیاسی و دیپلماتیک خود را علیه جمهوری اسلامی ایران بهکار گیرد؟ با بررسی شیوههای «ایراننگری» در واشنگتن در طی سالها، سه پاسخ پیش چشم ما شکل گرفته است.
نخست، در دوران جیمی کارتر، این تصور، یا سراب، وجود داشت که یک رژیم اسلامگرا در تهران، میتواند حلقه مرکزی زنجیری از کشورها و نیروهای اسلامی بشود برای محاصره، و سرانجام خفه کردن اتحاد شوروی. زبیگنیو برژنسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، از مبلغان سرسخت این سراب بود. بدین سان، مکتب «باید فرصت دادن» شکل گرفت. آندرو یانگ، نماینده کارتر در سازمان ملل، خمینی را «گاندی اسلام» خواند و اصرار داشت که باید «به انقلاب ایران فرصت داد تا از حالت سیل درآید و به صورت یک جویبار به سوی آینده برود.»
IndependentPersian
@AmirTaheri4
جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است
عملیات اخیر ایالات متحده علیه یک پایگاه جمهوری اسلامی ایران در عراق، الهامبخش عناوینی جنجالی مانند «ایران و آمریکا در آستانه جنگ» شد. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است؛ جنگی اعلام نشده که در طی چهار دهه، سیمای ویژه خود را در تاریخ روابط بینالمللی ترسیم کرده است.
نخستین پرده این جنگ، با حمله «دانشجویان» پیرو «خط امام» به سفارت ایالات متحده در تهران، در سال ۱۹۷۹ میلادی، شکل گرفت. آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، با صحهگذاری رسمی بر آن حمله، مسئولیت حکومت خود را در آنچه از نظر قانون بینالمللی یک «اقدام جنگی» محسوب میشود، پذیرفت.
با همان نخستین پرده، اجرای نمایشنامهای شکل گرفت که ۴۰ سال است ادامه دارد.
بدین سان، جمهوری اسلامی ایران همواره در آغازِ مرحلهای تازه از جنگ ابتکار عمل داشت، در حالی که ایالات متحده در موضع عکسالعمل قرار داشت. عکسالعمل ایالات متحده نیز پس از مدتی شکل درازمدت خود را یافت: ایران حمله میکند، ایالات متحده خواستار مذاکره و تفاهم میشود و وعده کمکهای اقتصادی میدهد، ایران رد میکند، و سرانجام، ایالات متحده در مواردی معدود ناچار میشود که یک ژست نظامی هم بگیرد.
مراحل این جنگ درازمدت چنان بسیارند که در یک مقاله نمیشود همه را ذکر کرد؛ حمله به خوابگاه تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت، عملیات انتحاری علیه سفارتخانه آمریکا در بیروت، گروگانگیریهای پیدرپی اتباع ایالات متحده، و سرانجام، کمک به طالبان در افغانستان و برخی نیروهای نیابتی دیگر در عراق برای حمله به نیروهای امریکایی، بهویژه با گذاردن بمبهای ساعتی در جادهها، از زمره این مراحل بهشمار میروند. در ۱۹۸۸ میلادی، (اقدامِ اثبات نشده) جمهوری اسلامی ایران در تیراندازی مداوم به نفتکشهای کویتی که با پرچم ایالات متحده تردد میکردند، فتیله جنگ را اندکی بالا کشید و ایالات متحده را مجبور کرد که با یک حمله کلاسیک، ضربات مهلکی به نیروی دریایی سپاه پاسداران و پایگاههای آنان در نزدیکی تنگه هرمز وارد آورد.
با این حال، رهبران ایالات متحده از هر دو حزب اصلی حاکم در آن کشور، هرگز خیالِ بهراه آوردن جمهوری اسلامی ایران را از طرق مذاکره، رها نکردند. به همین سبب، هیچ یک از آنان حاضر نشد تا اصل «واکنش برابر و متناسب» را که در حقوق بینالمللی شناخته شده است، در مورد عملیات خصمانه جمهوری اسلامی ایران اعمال کند.
در حقوق بینالملل، رفتار کشورها و مناسبات آنان با یکدیگر، بر اساس اقدامات متقابل در زمانی به حد کافی طولانی شکل میگیرد. در مورد جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، روشی که به صورت عرف درآمد، این بود: تهران ضربه میزند، واشنگتنهارت و پورت میکند، اما هرگز از اعلام تحریمهایی که غالبا اجرا نمیشدند، فراتر نمیرود. این سناریو سه نکته مهم در بر داشت. نخست، ابتکار عمل همواره در دست تهران بود که هر گاه میخواست، تنور را داغ کند و هر گاه نمیخواست، شاخه زیتون را در برابر «شیطان بزرگ» تکان دهد.
دوم، استراتژی ضدآمریکایی تهران برای جمهوری اسلامی ایران، از نظر سیاسی و نظامی، کمخرج بود. تا آنجا که به هزینه اقتصادی این استراتژی مربوط میشود، هزینهای فوقالعاده سنگین، رهبران جمهوری اسلامی ایران حاضر بودند و هنوز نیز هستند که تحمل کنند، زیرا فشاری که وارد میآید، بر مردم عادی ایران است، و رژیم میتواند خلوص مسلکی خود را حفظ کند. سوم، در این جنگ اعلام نشده، جمهوری اسلامی ایران میتوانست از همه امکانات خود بهره گیرد، در حالی که رهبران ایالات متحده هرگز شهامت یا درایت لازم برای بهکارگیری حتی بخشی کوچک از قدرت آمریکا را نداشتند.
چرا آمریکا هرگز حاضر نشد برای دفاع از منافع خود، میزانی موثر از قدرت نظامی، سیاسی و دیپلماتیک خود را علیه جمهوری اسلامی ایران بهکار گیرد؟ با بررسی شیوههای «ایراننگری» در واشنگتن در طی سالها، سه پاسخ پیش چشم ما شکل گرفته است.
نخست، در دوران جیمی کارتر، این تصور، یا سراب، وجود داشت که یک رژیم اسلامگرا در تهران، میتواند حلقه مرکزی زنجیری از کشورها و نیروهای اسلامی بشود برای محاصره، و سرانجام خفه کردن اتحاد شوروی. زبیگنیو برژنسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، از مبلغان سرسخت این سراب بود. بدین سان، مکتب «باید فرصت دادن» شکل گرفت. آندرو یانگ، نماینده کارتر در سازمان ملل، خمینی را «گاندی اسلام» خواند و اصرار داشت که باید «به انقلاب ایران فرصت داد تا از حالت سیل درآید و به صورت یک جویبار به سوی آینده برود.»
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
تهران و «شیطان بزرگ» و یک کشمکش ۴۰ ساله
تهران و «شیطان بزرگ» و یک کشمکش ۴۰ ساله جمهوری اسلامی ایران از آغاز با «شیطان بزرگ» در جنگ بوده است جمعه 13 دی 1398 برابر با 3 January 2020
مسبب کشته شدن سلیمانی سیستمی به نام جمهوری اسلامی است که اساس آن دروغ و فردی به نام خامنه ای است که اسیر توهماتش است. برگزیدن فردی مثل سلیمانی، که فاقد هرگونه مهارت رهبری بود، یک اشتباه بزرگ بود.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
درست یک روز قبل از کشته شدن قاسم سلیمانی در حمله هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا، روزنامه کیهان، سخنگوی خامنهای، در صفحه اول خود با افتخار گفت که حمله به سفارت آمریکا در بغداد "فقط اولین قدم" بوده است و قدم بعدی اخراج همه آمریکاییها از عراق خواهد بود!
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
محتاطانه ترین پاسخ به مرگ سلیمانی از آن حسن نصرالله، نماینده لبنانی اش است که بر خلاف خامنهای و دارو دسته اش در تهران، تهدید به خونخواهی شهید نکرد. نصرالله و مزدوران دیگر در لبنان، سوریه و عراق حق دارند نگران باشند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
#سلیمانی یک تبلیغ کننده خود به سبک مادیسون بود که به دلیل "سلفی" های خود که هنگام بازدید از
میادین نبرد پس از نبرد برای ادعای پیروزی، مشهور بود. خامنهای و گروهی دیگر از جمله برخی از روزنامه نگاران عرب، آمریکایی و ایرانی ، از خودخواهی او تغذیه کردند و راه مرگ را هموار کردند.
@AmirTaheri4
میادین نبرد پس از نبرد برای ادعای پیروزی، مشهور بود. خامنهای و گروهی دیگر از جمله برخی از روزنامه نگاران عرب، آمریکایی و ایرانی ، از خودخواهی او تغذیه کردند و راه مرگ را هموار کردند.
@AmirTaheri4
جانشین #سلیمانی به عنوان فرمانده سپاه قدس (بیت المقدس) ژنرال اسماعیل قاانی ، مرد سایه هایی است که بیشتر به عنوان سازنده کاغذ و نه سازنده اسطوره شناخته می شود. این ممکن است مزیت وی نسبت به سلیمانی باشد که به نظر می رسید افسانه هایی را که او را به عنوان بزرگترین پیروز در تاریخ اسلامی ساخته است ، باور می کند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
جرمی کوربین آزاد است که برای مرگ سلیمانی عزاداری کند. او باید توضیح دهد که چرا درست است که خمینیست ها در خاورمیانه به دنبال یک امپراطوری باشند و عراقی ها ، سوری ها و لبنان ها را بکشند و تهدید کنند که پرچم خود را در کاخ سفید و کاخ باکینگهام از میان جاهای دیگر بلند می کنند!
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
من نمی فهمم که چگونه برخی ، از جمله چند ایرانی در تبعید، نمی دانند که هر آنچه که در مورد سلیمانی فکر می کنند که او کاملاً مستعد سازنده یک امپراتوری بوده است در صورتی که با وجود هزینه میلیاردها دلار پول ایرانیان و هدر دادن جان صدها ایرانی، با این حال مردم عراق ، سوریه و لبنان از ما متنفر هستند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: مخالفان ترامپ نمی توانند با کاریکاتور او را شکست بدهند
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Trump’s Foes Can’t Beat him with Caricatures
بسیار در دنیا ترامپ را یک مخرب ، یاغی و فردی خارج از عرف دیپلماتیک میدانند . ولی آیا به راستی این چنین است . استاد امیر طاهری در مقاله ای پربار به زیبایی این شخصیت با کارکتر منحصر به فرد را توصیف میکند ...
#دونالد_ترامپ
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
@Unikador
@AmirTaheri
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Trump’s Foes Can’t Beat him with Caricatures
بسیار در دنیا ترامپ را یک مخرب ، یاغی و فردی خارج از عرف دیپلماتیک میدانند . ولی آیا به راستی این چنین است . استاد امیر طاهری در مقاله ای پربار به زیبایی این شخصیت با کارکتر منحصر به فرد را توصیف میکند ...
#دونالد_ترامپ
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
@Unikador
@AmirTaheri
ایجاد سروصدای زیاد در مورد مرگ قاسم سلیمانی نباید توجه ما را از واقعیت منحرف کند. سلیمانی در یک ماشین دوزخ ، عملیاتی بود که باید شکسته میشد ، یک غریبه بود ، یک سیل بزرگ و عامل بدبختی . ما باید بر هدف واقعی خود متمرکز شویم: انحلال جمهوری اسلامی.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
بعد از سلیمانی، گزینه خوب برای ایران باقی نمانده
به نظر نمیرسد خامنهای تنها برای گرفتن انتقام سلیمانی به سیم آخر بزند
امیر طاهری شنبه 14 دی 1398 برابر با 4 January 2020
آیا با کشتن ژنرال قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، تنش ۴۰ ساله بین تهران و واشنگتن به نقطه انفجار فرا میرسد؟ این مهمترین سوال دالانهای قدرت در جهان در ۲۴ ساعت گذشته بوده است.
بهترین جواب را باید از گفتههای آیتالله خامنهای یک روز پیش از تکه تکه شدن سلیمانی بگیریم: نه. سلسله گفتههای مقامات آمریکایی هم این پاسخ را تایید میکند. آنها با افتخار از عملیات بغداد سخن میگویند، اما همچنان برگ زیتون برای ایران تکان میدهند و ۱۲ خواسته مایک پمپئو و خواست مذاکرات را تکرار میکنند.
از زمانی که ایران دست به حمله به تانکرهای نفتی در دریای عمان و بعد حمله پهپادی به تجهیزات نفت سعودیها زد، معلوم بود که آیتالله میخواهد ببیند «تحمل درد» رئیسجمهور دونالد ترامپ چقدر است. به نظر میرسد فرض اولیه خامنهای این بود که ترامپ نمیخواهد نزدیک کارزار خود برای انتخاب مجدد وارد جنگ تمام عیار شود. این فرض درست بود. اما خامنهای فکر نمیکرد ترامپ بخواهد با عملیاتی محدود علیه چند هدف درجه یک، کارنامه امنیت ملی خود را بهبود بخشد. عملیات بغداد حالا اوضاع را برعکس کرده. این ترامپ است که دارد میزان «تحمل درد» خامنهای را محک میزند.
آیا کشتن سلیمانی که خامنهای او را اغلب بزرگترین سرباز اسلام مینامید، حداکثر دردی است که آيتالله فعلا توان تحمل آنرا دارد؟ پاسخ محتاطانه من این است: نه. به بیان دیگر فکر نمیکنم خامنهای تنها برای انتقام گرفتن از مرگ سلیمانی حاضر به زدن به سیم آخر باشد. هر چه باشد مگر در مرثیهای که برای سلیمانی خواند از اشتیاق او برای شهادت نگفت؛ اگر ژنرال به خواست خود رسیده، چرا دوستان و ستایگرانش خود را ناخوش کنند؟
چند ملاحظه عملیاتی، گزینههای خامنهای را محدود میکند.
رهبران خمینیست ایران معمولا برای انتقام گرفتن از نیروهای نیابتی خارج از ایران استفاده میکنند. از ۳۰۰ عملیات تروریستی که از انقلاب ۵۷ تا کنون توسط ایران در سراسر جهان انجام شده کمتر از پنج شش مورد آنها توسط شهروندان ایران انجام شده یا در دادگاه به ایران رسانده شده. در عوض دهها شهروند لبنانی و عراقی و فلسطینی و تونسی و غیره در دهها کشور بخاطر عملیاتی که برای جمهوری اسلامی انجام دادهاند به زندان رفتهاند.
امروز اما اینگونه بازی کردن به این راحتیها نیست. حزبالله لبنان حاضر نیست با انتقامجویی برای تهران کاری کند که با آسیب شدید و حتی شاید نابودی مواجه شود. همین است که حسن نصرالله در واکنش به ترور سلیمانی کمتر از بقیه بالای منبر رفت.
گزینههای تهران در سوریه هم محدود هستند. جمهوری اسلامی نزدیک به ۱۰۰ هزار نیرو در خاک سوریه دارد که حدود چهار هزار نفرشان ایرانی هستند. اما آنها در گوشهای صحرایی نزدیک مرز عراق گیر آمدهاند و بیشتر در حالت دفاع از خود قرار دارند که به علت حملات متعدد اپوزیسیون سوریه و حتی بعضی نیروهای وفادار به بشار اسد است. به هر شکل این نیروها به دشواری میتوانند اهدافی آمریکایی پیدا کنند که به حمله تلافیجویانه در خاک سوریه بیارزند.
حکومت ایران از متحدین عراقی خود نمیتواند انتظار چندانی داشته باشد. خیلی گروههای شیعه عراقی در سالهای اخیر به علت افزایش خشونت مردمی علیه حضور ایران در کشورشان روابط خود با تهران را قطع کردهاند. اخیرا در سفری شاهد زوال چشمگیر موقعیت جمهوری اسلامی در عراق بودیم که تا حدودی بخاطر ناتوانی و تکبر سلیمانی است. دو سال پیش شاید میشد جنگ ضدآمریکایی نیابتی در عراق انجام داد و هزینه چندانی هم نپرداخت. اما امروز توازن قدرت به ضد تهران عوض شده.
تهران البته میتواند دستور به حملاتی توسط حزبالله یا حماس علیه اسرائيل بدهد و حتی شاید بعضی همسایگان عرب خود را هدف بگیرند (چنانکه روزنامه کیهان که منعکسکننده نظریات خامنهای است پیشنهاد کرده بود.) اما هیچکدام از این گزینهها به این سادگی که به نظر میرسند، نیستند.
میماند گزینه حمله مستقیم به آمریکا مثلا پایگاه آمریکاییها در قطر یا شبهجزیره مسندم عمان از خاک خود ایران. اما این میتواند به آمریکاییها بهانهای دهد برای نابود کردن پایگاههای سپاه در خلیج فارس و دریای عمان. و این توازن قوا را به نفع ارتش ایران که درگیر قائلهای خاموش با سپاه پاسداران و حامیان آن در میان آخوندها است عوض خواهد کرد.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
به نظر نمیرسد خامنهای تنها برای گرفتن انتقام سلیمانی به سیم آخر بزند
امیر طاهری شنبه 14 دی 1398 برابر با 4 January 2020
آیا با کشتن ژنرال قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، تنش ۴۰ ساله بین تهران و واشنگتن به نقطه انفجار فرا میرسد؟ این مهمترین سوال دالانهای قدرت در جهان در ۲۴ ساعت گذشته بوده است.
بهترین جواب را باید از گفتههای آیتالله خامنهای یک روز پیش از تکه تکه شدن سلیمانی بگیریم: نه. سلسله گفتههای مقامات آمریکایی هم این پاسخ را تایید میکند. آنها با افتخار از عملیات بغداد سخن میگویند، اما همچنان برگ زیتون برای ایران تکان میدهند و ۱۲ خواسته مایک پمپئو و خواست مذاکرات را تکرار میکنند.
از زمانی که ایران دست به حمله به تانکرهای نفتی در دریای عمان و بعد حمله پهپادی به تجهیزات نفت سعودیها زد، معلوم بود که آیتالله میخواهد ببیند «تحمل درد» رئیسجمهور دونالد ترامپ چقدر است. به نظر میرسد فرض اولیه خامنهای این بود که ترامپ نمیخواهد نزدیک کارزار خود برای انتخاب مجدد وارد جنگ تمام عیار شود. این فرض درست بود. اما خامنهای فکر نمیکرد ترامپ بخواهد با عملیاتی محدود علیه چند هدف درجه یک، کارنامه امنیت ملی خود را بهبود بخشد. عملیات بغداد حالا اوضاع را برعکس کرده. این ترامپ است که دارد میزان «تحمل درد» خامنهای را محک میزند.
آیا کشتن سلیمانی که خامنهای او را اغلب بزرگترین سرباز اسلام مینامید، حداکثر دردی است که آيتالله فعلا توان تحمل آنرا دارد؟ پاسخ محتاطانه من این است: نه. به بیان دیگر فکر نمیکنم خامنهای تنها برای انتقام گرفتن از مرگ سلیمانی حاضر به زدن به سیم آخر باشد. هر چه باشد مگر در مرثیهای که برای سلیمانی خواند از اشتیاق او برای شهادت نگفت؛ اگر ژنرال به خواست خود رسیده، چرا دوستان و ستایگرانش خود را ناخوش کنند؟
چند ملاحظه عملیاتی، گزینههای خامنهای را محدود میکند.
رهبران خمینیست ایران معمولا برای انتقام گرفتن از نیروهای نیابتی خارج از ایران استفاده میکنند. از ۳۰۰ عملیات تروریستی که از انقلاب ۵۷ تا کنون توسط ایران در سراسر جهان انجام شده کمتر از پنج شش مورد آنها توسط شهروندان ایران انجام شده یا در دادگاه به ایران رسانده شده. در عوض دهها شهروند لبنانی و عراقی و فلسطینی و تونسی و غیره در دهها کشور بخاطر عملیاتی که برای جمهوری اسلامی انجام دادهاند به زندان رفتهاند.
امروز اما اینگونه بازی کردن به این راحتیها نیست. حزبالله لبنان حاضر نیست با انتقامجویی برای تهران کاری کند که با آسیب شدید و حتی شاید نابودی مواجه شود. همین است که حسن نصرالله در واکنش به ترور سلیمانی کمتر از بقیه بالای منبر رفت.
گزینههای تهران در سوریه هم محدود هستند. جمهوری اسلامی نزدیک به ۱۰۰ هزار نیرو در خاک سوریه دارد که حدود چهار هزار نفرشان ایرانی هستند. اما آنها در گوشهای صحرایی نزدیک مرز عراق گیر آمدهاند و بیشتر در حالت دفاع از خود قرار دارند که به علت حملات متعدد اپوزیسیون سوریه و حتی بعضی نیروهای وفادار به بشار اسد است. به هر شکل این نیروها به دشواری میتوانند اهدافی آمریکایی پیدا کنند که به حمله تلافیجویانه در خاک سوریه بیارزند.
حکومت ایران از متحدین عراقی خود نمیتواند انتظار چندانی داشته باشد. خیلی گروههای شیعه عراقی در سالهای اخیر به علت افزایش خشونت مردمی علیه حضور ایران در کشورشان روابط خود با تهران را قطع کردهاند. اخیرا در سفری شاهد زوال چشمگیر موقعیت جمهوری اسلامی در عراق بودیم که تا حدودی بخاطر ناتوانی و تکبر سلیمانی است. دو سال پیش شاید میشد جنگ ضدآمریکایی نیابتی در عراق انجام داد و هزینه چندانی هم نپرداخت. اما امروز توازن قدرت به ضد تهران عوض شده.
تهران البته میتواند دستور به حملاتی توسط حزبالله یا حماس علیه اسرائيل بدهد و حتی شاید بعضی همسایگان عرب خود را هدف بگیرند (چنانکه روزنامه کیهان که منعکسکننده نظریات خامنهای است پیشنهاد کرده بود.) اما هیچکدام از این گزینهها به این سادگی که به نظر میرسند، نیستند.
میماند گزینه حمله مستقیم به آمریکا مثلا پایگاه آمریکاییها در قطر یا شبهجزیره مسندم عمان از خاک خود ایران. اما این میتواند به آمریکاییها بهانهای دهد برای نابود کردن پایگاههای سپاه در خلیج فارس و دریای عمان. و این توازن قوا را به نفع ارتش ایران که درگیر قائلهای خاموش با سپاه پاسداران و حامیان آن در میان آخوندها است عوض خواهد کرد.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
بعد از سلیمانی، گزینه خوب برای ایران باقی نمانده
بعد از سلیمانی، گزینه خوب برای ایران باقی نمانده به نظر نمیرسد خامنهای تنها برای گرفتن انتقام سلیمانی به سیم آخر بزند امیر طاهری شنبه 14 دی 1398 برابر با 4 January 2020
نتیجه خوبی که از بین رفتن قاسم سلیمانی در پی داشت: گندم را از آن جدا می کند. ( غربالگری اپوزیسیون جعلی از واقعی)
منتقدان جعلی رژیم خمینی که به عنوان مخالفین جمهوریاسلامی ، به ویژه در بین آمریکایی ها و اروپایی های ساده لوح مطرح بودند ، با پوشیدن لباس مشکی و عزا گرفتن و جانبداری از آخوندهای بی خاصیت ، هویت واقعی خود را آشکار ساختند.
@AmirTaheri4
منتقدان جعلی رژیم خمینی که به عنوان مخالفین جمهوریاسلامی ، به ویژه در بین آمریکایی ها و اروپایی های ساده لوح مطرح بودند ، با پوشیدن لباس مشکی و عزا گرفتن و جانبداری از آخوندهای بی خاصیت ، هویت واقعی خود را آشکار ساختند.
@AmirTaheri4
منابع عراقی اطلاع دادند که #قاسم_سلیمانی سعی داشت با ورود خود به بغداد، اجماع احزاب سیاسی رابر سرانتخاب نخست وزیرجانشین به جای عادل عبدالمهدی برهم بزند.
با مرگ وی، اکنون عراقی ها میتوانند به مبارزات سیاسی خود بپردازند و تصمیم خودشان را اعمال کنند.
@AmirTaheri4
با مرگ وی، اکنون عراقی ها میتوانند به مبارزات سیاسی خود بپردازند و تصمیم خودشان را اعمال کنند.
@AmirTaheri4
جالب است که خواست همگانی در مراسم تشیع جنازه سلیمانی در تهران این بود که همه میگفتن به برجام یعنی قرارداد اتمی اوباما پایان دهید که دقیقا خواسته ی ترامپ است! خوب است که جمهوریاسلامی برجام را محکوم کند و آن رو به عنوان "انتقام اسلامی" برای مرگ #سلیمانی در نظر بگیرد.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
تیتر کیهان ادعا می کند که ۱میلیون نفر در مراسم تشییع جنازه برای سلیمانی در تهران شرکت داشتند. تا جایی که میدانیم تهران بزرگ جمعیتی بالغ بر ۱۲میلیون نفر دارد. در هر صورت ، از آنجا که هیچ کس کاملاً نمی دانست که سلیمانی چه میکند، اعداد مهم نیستند!
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
ایرانیان آزادیخواه برای تغییر رویکرد رسانه های غربی در مورد همدردی با جمهوریاسلامی باید کمپین اطلاعاتی تشکیل بدهند.
این همدردی به دو دلیل است: نادیده گرفتن مسائل ایران و بیزاری از ترامپ.
مهم است نشان دهیم ما از چهل سال پیش برای آزادی میجنگیدیم . خیلی پیشتر از ترامپ
@AmirTaheri4
این همدردی به دو دلیل است: نادیده گرفتن مسائل ایران و بیزاری از ترامپ.
مهم است نشان دهیم ما از چهل سال پیش برای آزادی میجنگیدیم . خیلی پیشتر از ترامپ
@AmirTaheri4