Amir Taheri امیر طاهری
6.64K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
برای تحقق این برنامه لازم است که کنترل مرز ایران و ارمنستان به ترکیه و آذربایجان (باکو) منتقل شود. آنچه دهلیز زنگزور خوانده می‌شود‌ــ یک خط آهن و یک شاهراه از ترکیه به نخجوان و از آنجا به بدنه اصلی آذربایجان از طریق استان سیونیک ارمنستان‌ــ برنامه موردبحث را عملی خواهد کرد. اما نتیجه اجرای چنین برنامه‌ای قطع ارتباط ایران با اروپا و دریای سیاه از طریق ارمنستان و گرجستان خواهد بود. بدین‌سان روسیه به‌عنوان تنها راه ارتباط مستقیم ایران با قاره اروپا اهمیت بیشتری در صحنه سیاسی ایران به دست خواهد آورد. ترکیه و آذربایجان نیز می‌توانند با کنترل حمل‌ونقل ترانزیت به ایران، ابزار تازه‌ای برای فشار بر تهران کسب کنند.

نقش خرابکارانه روسیه علیه ایران در ماورای قفقاز در مسئله زنگزور خلاصه نمی‌شود. ایران با امضای یک قرارداد برای فروش گاز به ارمنستان در تبادل با خرید برق از آن، کوشید تا در مقام شریک بزرگ تجاری ایروان قرار گیرد (حجم بازرگانی دو همسایه در سال میلادی جاری از یک میلیارد دلار فراتر خواهد رفت). اما در اینجا نیز پوتین وارد میدان شد تا با کاهش قطر شاه لوله موردبحث، صادرات گاز ایران را در حداکثر دو درصد میلیون مترمکعب محدود نگاه دارد تا ارمنستان همچنان جزو مشتریان گاز روس حفظ شود. اما پوتین از این هم فراتر رفت و با خرید شرکت گاز ارمنستان از طریق گازپروم، کنترل کامل بر سیاست انرژی ایروان را به دست آورد.

پوتین همچنین با سنگ‌‌اندازی در راه دو شرکت ایرانی که مناقصه ساخت شاهراه ایران‌ــ‌ایروان را برده‌اند، دشمنی خود را با ایران حتی در شکل جمهوری اسلامی به رهبری مرید مخلص خود، آقای خامنه‌ای، نشان داده است. وتو پوتین ضربه دیگری نیز به ایران زده است: طرح تهران برای ساخت یک خط آهن و یک شاهراه زمینی برای اتصال ترکیه به آذربایجان از طریق خاک ایران، یعنی بدون نیاز به قطع مرز ایران و ارمنستان، با مخالفت مسکو روبه‌رو است. سربازان پوتین که محافظ مرزهای ارمنستان و آذربایجان و ترکیه بودند، اکنون به روسیه بازگشته‌اند. اما سربازان او هنوز تا پایان ۲۰۲۵ میلادی در عمق پنج کیلومتری مرز ایران و ارمنستان حضور دارند. خروج آنان چراغ سبز را برای طرح دهلیز زنگزور، با حمایت نظامی ترکیه، روشن خواهد کرد.

جالب اینجاست که دستگاه تبلیغاتی پوتین مدعی است که نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان، خواستار کشاندن پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به ماورای قفقاز است. اما بوق‌های تبلیغاتی پوتین فراموش کرده‌اند که ترکیه نیز عضو ناتو است. در حالی که ایران، لااقل به ظاهر، در شکل جمهوری اسلامی خود را دشمن ناتو و غرب به طور کلی معرفی می‌کند.

هرگاه پوتین محبوب آقای خامنه‌ای ضربه جدیدی به ایران وارد کرد، مقامات تهران از «خط قرمز» سخن گفتند، اما همه این «خط قرمزها» به‌سرعت صورتی کمرنگ و سپس بی‌رنگ شدند. خط قرمز اعلام‌شده درباره زنگزور نیز احتمالا همان سرنوشت را پیدا خواهد کرد.

اگر ایران یک دولت جدی، با دیسیپلین و پاسدار منافع ملی می‌داشت، هیچ‌کس، حتی پوتین که اکنون در باتلاق خود درگیر است، جرئت نمی‌کرد که با تغییر جغرافیای سیاسی منطقه، به انزوای ایران کمک کند. اما پوتین نه‌تنها ایران را تحقیر و تضعیف می‌کند، بلکه می‌کوشد تا با خرید پهپاد و موشک بالیستیک ما را به جنگ اوکراین بکشاند‌ــ جنگی که در آن، ایران هیچ نفعی ندارد. از این بدتر «ولودیای عزیز» حتی بهای خریدهایش از ایران را نمی‌پذیرد.

در سوریه، پوتین از نیروهای ایرانی و زیر سلطه ایران به‌عنوان پیاده نظام خود استفاده کرد تا بشار اسد را در قدرت نگه دارد و ایجاد یک پایگاه دریایی‌ــ‌‌هوایی در ساحل مدیترانه سوریه را برای خود عملی سازد. اما امروز، پوتین می‌کوشد تا آینده سوریه را به اتفاق رجب طیب اردوغان، رهبر ترکیه، و با حذف کامل خامنه‌ای شکل دهد.

آنچه یادآور شدیم، از دید کیهان خامنه‌ای، خیانت محسوب خواهد شد. از آن دید، هرچه از دوست می‌رسد نیکوست/ چه محبت بود، چه کندن پوست!

یا اگر بخواهیم کمتر سختگیر باشیم: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست/ می‌برد هرجا که خاطرخواه اوست!

آیا در سراسر دستگاه سیاسی نظامی و اداری جمهوری اسلامی هیچ‌کس نیست که صدمات این عشق جنون‌آمیز به پوتین را دریابد و برای جلوگیری از آن گامی بردارد؟ حتی یک مغز؟ در هیئت دولت؟ در شورای عالی امنیت؟ در مجمع تشخیص مصلحت؟ در مجلس خبرگان؟ در مجلس شورای اسلامی؟ در صداها و سیماها؟ در دانشگاه‌ها؟ در سپاه پاسداران؟ در بسیج؟ در دستگاه دیپلماسی؟

هیچ‌کس؟ آیا همه اعضای این نظام را «روسلان‌»های وفادار تشکیل می‌دهند؟

@AmirTaheri4
👍7911🤬3😭2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM


اظهارات بی‌سابقه امیر طاهری: شاپور بختیار کارهای بی‌خودی زیاد می‌کر
د!
امیر طاهری می‌گوید: من شاپور بختیار را در ایران فقط یک‌بار ملاقات کردم. صحبت بختیار این بود که با آمدن جیمی کارتر، شاه مجبور به ایجاد یک‌سری گشایش خواهد شد. گرفتاری بزرگ این بود که شاپور بختیار، میرفندرسکی و دار دسته آن‌ها کارهای بیخودی زیاد کردند؛ برای مثال، بیرون‌آمدن از پیمان سنتو، به هم‌زدن سازمان همکاری منطقه‌ای و انحلال ساواک، این‌های هیچ‌کدام خواسته‌های معترضان نبود.

این روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی می‌افزاید: شاپور بختیار به پادشاهی مشروطه معتقد بود اما به عنوان نخست‌وزیر، در جریان حوادثی که داشت رخ می‌داد، قرار نداشت و به همین دلیل خیلی وقت تلف می‌کرد. یکی از خبرنگاران فرانسوی به تهران آمده بود تهران که با او مصاحبه کند. خبرنگار فرانسوی تعجب کرده بود که چگونه نخست‌وزیر حاضر است در این وضعیت انقلابی سه ساعت با من مصاحبه کند. الگوی بختیار، مصدق بود و به همین دلیل فکر می‌کرد وقتی با بحران مواجه است، باید سخنرانی کند.

@AmirTaheri4

شبکه رسانه‌ای بیان | بازتاب | منبع: تلویزیون کانال یک تهیه و‌ تدوین: بامدادنیوز۲۴ |...
👍74👏142👌2👎1
اظهارات بی‌سابقه امیر طاهری: شاپور بختیار کارهای بی‌خودی زیاد می‌کرد!


اظهارات بی‌سابقه امیر طاهری: شاپور بختیار کارهای بی‌خودی زیاد می‌کر
د!
امیر طاهری می‌گوید: من شاپور بختیار را در ایران فقط یک‌بار ملاقات کردم. صحبت بختیار این بود که با آمدن جیمی کارتر، شاه مجبور به ایجاد یک‌سری گشایش خواهد شد. گرفتاری بزرگ این بود که شاپور بختیار، میرفندرسکی و دار دسته آن‌ها کارهای بیخودی زیاد کردند؛ برای مثال، بیرون‌آمدن از پیمان سنتو، به هم‌زدن سازمان همکاری منطقه‌ای و انحلال ساواک، این‌های هیچ‌کدام خواسته‌های معترضان نبود.

این روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی می‌افزاید: شاپور بختیار به پادشاهی مشروطه معتقد بود اما به عنوان نخست‌وزیر، در جریان حوادثی که داشت رخ می‌داد، قرار نداشت و به همین دلیل خیلی وقت تلف می‌کرد. یکی از خبرنگاران فرانسوی به تهران آمده بود تهران که با او مصاحبه کند. خبرنگار فرانسوی تعجب کرده بود که چگونه نخست‌وزیر حاضر است در این وضعیت انقلابی سه ساعت با من مصاحبه کند. الگوی بختیار، مصدق بود و به همین دلیل فکر می‌کرد وقتی با بحران مواجه است، باید سخنرانی کند.

نسخه صوتی

@AmirTaheri4
👍78👏18👎2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای مهسا امینی همچنان زنده است و راه همه قهرمانان جاویدنام وطن که جان خود را برای آزادی و سربلندی ایران فدا کردند، ادامه دارد.

نام پرافتخارشان را با صدای رسا فریاد بزنید؛ داستان شجاعت‌شان را به اشتراک بگذارید؛ یاور خانواده‌های دلیرشان باشید؛ و دوشادوش هم در برابر رژیم جمهوری اسلامی بایستید. ما با هم قوی‌تریم.

#مهسا_امینی

Mahsa Amini's voice lives on, and the path of all the immortal heroes of our homeland, who sacrificed their lives for the freedom and dignity of Iran, continues.

Shout their eternal names. Share their stories of courage. Stand by their brave families. Stand shoulder to shoulder against the Islamic Republic regime. Together, we are stronger.

#MahsaAmini

@OfficialRezaPahlavi
124❤‍🔥19👍5😭5
‏تبلیغات اسلامی کارزار جدیدی را علیه رضا شاه بزرگ به عنوان تهدیدی برای رژیم خمینی به راه انداخت.
رضاشاه پهلوی تقریباً ۱۰۰ سال پیش شاه شد و ۸۳ سال پیش درگذشت.
گویی بلشویک‌ها پس از ۴۵ سال قدرت، از تزار الکساندر که در قرن گذشته مرده بود می‌ترسند.

@AmirTaheri4
👍147👏15👌11😁9
اظهارات بی‌سابقه امیر طاهری: شاپور بختیار کارهای بی‌خودی زیاد می‌کرد!

امیر طاهری می‌گوید: من شاپور بختیار را در ایران فقط یک‌بار ملاقات کردم. صحبت بختیار این بود که با آمدن جیمی کارتر، شاه مجبور به ایجاد یک‌سری گشایش خواهد شد. گرفتاری بزرگ این بود که شاپور بختیار، میرفندرسکی و دار دسته آن‌ها کارهای بیخودی زیاد کردند؛ برای مثال، بیرون‌آمدن از پیمان سنتو، به هم‌زدن سازمان همکاری منطقه‌ای و انحلال ساواک، این‌های هیچ‌کدام خواسته‌های معترضان نبود.

این روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی می‌افزاید: شاپور بختیار به پادشاهی مشروطه معتقد بود اما به عنوان نخست‌وزیر، در جریان حوادثی که داشت رخ می‌داد، قرار نداشت و به همین دلیل خیلی وقت تلف می‌کرد. یکی از خبرنگاران فرانسوی به تهران آمده بود تهران که با او مصاحبه کند. خبرنگار فرانسوی تعجب کرده بود که چگونه نخست‌وزیر حاضر است در این وضعیت انقلابی سه ساعت با من مصاحبه کند. الگوی بختیار، مصدق بود و به همین دلیل فکر می‌کرد وقتی با بحران مواجه است، باید سخنرانی کند.

@AmirTaheri4
👍82👏6👎2😭21
اظهارات بی‌سابقه امیر طاهری: شاپور بختیار کارهای بی‌خودی زیاد می‌کرد!


اظهارات بی‌سابقه امیر طاهری: شاپور بختیار کارهای بی‌خودی زیاد می‌کر
د!
امیر طاهری می‌گوید: من شاپور بختیار را در ایران فقط یک‌بار ملاقات کردم. صحبت بختیار این بود که با آمدن جیمی کارتر، شاه مجبور به ایجاد یک‌سری گشایش خواهد شد. گرفتاری بزرگ این بود که شاپور بختیار، میرفندرسکی و دار دسته آن‌ها کارهای بیخودی زیاد کردند؛ برای مثال، بیرون‌آمدن از پیمان سنتو، به هم‌زدن سازمان همکاری منطقه‌ای و انحلال ساواک، این‌های هیچ‌کدام خواسته‌های معترضان نبود.

این روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی می‌افزاید: شاپور بختیار به پادشاهی مشروطه معتقد بود اما به عنوان نخست‌وزیر، در جریان حوادثی که داشت رخ می‌داد، قرار نداشت و به همین دلیل خیلی وقت تلف می‌کرد. یکی از خبرنگاران فرانسوی به تهران آمده بود تهران که با او مصاحبه کند. خبرنگار فرانسوی تعجب کرده بود که چگونه نخست‌وزیر حاضر است در این وضعیت انقلابی سه ساعت با من مصاحبه کند. الگوی بختیار، مصدق بود و به همین دلیل فکر می‌کرد وقتی با بحران مواجه است، باید سخنرانی کند.

@AmirTaheri4
👍95👏9👎4😁1😭1
مرور و توضیح مناظره امیرطاهری موافق بازگشت به پهلوی و پادشاهی مشروطه و احمد زیدآبادی، مخالف

خلاصه یک مناظره از دو شخصیت سیاسی کاملا متضاد: امیر طاهری و احمد زیدآبادی در مورد وضعیت سیاسی ایران به بحث می‌پردازند. امیر طاهری، به چالش‌های زبانی و معنایی در سیاست ایران اشاره می‌کند و معتقد است که بسیاری از واژگان سیاسی در ایران بدون درک صحیح از معنای آن‌ها به کار گرفته می‌شوند. او همچنین به نهادهای سیاسی و انتخابات در ایران انتقاد دارد و بر این باور است که نبود یک دولت بی‌طرف و مشروعیت‌دار، انتخابات را بی‌معنی می‌کند.

از سوی دیگر، زیدآبادی نیز به مشکلات و نارسایی‌های سیستم انتخاباتی و حکومتی در ایران می‌پردازد و معتقد است که دولت در ایران فاقد استیت به معنای متعارف آن است. او به اهمیت کارآمدی نظام و مخالفت با خشونت برای تغییرات سیاسی اشاره می‌کند و بر لزوم پیگیری راه‌های مسالمت‌آمیز و اصلاح‌طلبانه برای بهبود وضعیت کشور تأکید دارد.

این ویدئو خلاصه مناظره است. با تحلیل و بحث‌های عمیق این دو شخصیت در مورد مفاهیم مشروعیت، انتخابات، اپوزیسیون، و چالش‌های پیش‌روی ایران، برای علاقه‌مندان...


@AmirTaheri4
56👍13👌1
مرور و توضیح مناظره امیرطاهری موافق بازگشت به پهلوی و پادشاهی مشروطه…


مرور و توضیح مناظره امیرطاهری موافق بازگشت به پهلوی و پادشاهی مشروطه و احمد زیدآبادی، مخا
لف
خلاصه یک مناظره از دو شخصیت سیاسی کاملا متضاد: امیر طاهری و احمد زیدآبادی در مورد وضعیت سیاسی ایران به بحث می‌پردازند. امیر طاهری، به چالش‌های زبانی و معنایی در سیاست ایران اشاره می‌کند و معتقد است که بسیاری از واژگان سیاسی در ایران بدون درک صحیح از معنای آن‌ها به کار گرفته می‌شوند. او همچنین به نهادهای سیاسی و انتخابات در ایران انتقاد دارد و بر این باور است که نبود یک دولت بی‌طرف و مشروعیت‌دار، انتخابات را بی‌معنی می‌کند.

از سوی دیگر، زیدآبادی نیز به مشکلات و نارسایی‌های سیستم انتخاباتی و حکومتی در ایران می‌پردازد و معتقد است که دولت در ایران فاقد استیت به معنای متعارف آن است. او به اهمیت کارآمدی نظام و مخالفت با خشونت برای تغییرات سیاسی اشاره می‌کند و بر لزوم پیگیری راه‌های مسالمت‌آمیز و اصلاح‌طلبانه برای بهبود وضعیت کشور تأکید دارد.

این ویدئو خلاصه مناظره است. با تحلیل و بحث‌های عمیق این دو شخصیت در مورد مفاهیم مشروعیت، انتخابات، اپوزیسیون، و چالش‌های پیش‌روی ایران، برای علاقه‌مندان...

نسخه صوتی

@AmirTaheri4
👍87🙏51👌1
کلاب هاوس امروز فقط اتحاد با حضور استاد امیر طاهری با موضوع رستاخیز…
Alvandtv Alvandtv
📹 کلاب هاوس امروز فقط اتحاد با حضور استاد امیر طاهری با موضوع رستاخیز مهسا و اوضاع ایران →


@AmirTaheri4
👍548😁1👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 گفتگوی علیرضا میبدی با استاد امیر طاهری:شرایط ایران و خاورمیانه


@AmirTaheri4
👍611🙏1
پخش زنده سخنرانی در «شورای اسرائیلی-امریکایی» هم‌زمان در اِکس (توییتر)، یوتیوب و اینستاگرام

حدود ١٠ شب به وقت ایران (١۴:٣٠ به وقت واشینگتن)

https://instagram.com/officialrezapahlavi


https://youtube.com/live/KQ0JG2-Wrck

https://x.com/pahlavireza

@OfficialRezaPahlavi
180👍15🤩2🔥1🤬1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخه کامل و با زیرنویس فارسی سخنانم در اجلاس «شورای اسرائیلی-آمریکایی»

جمعه ٢٠ سپتامبر ٢٠٢۴ (٣٠ شهریور ١۴٠٣)
واشینگتن دی‌سی

My full remarks at the Israeli-American Summit

Friday September 20, 2024
Washington, D.C

https://youtu.be/opXk4Ea9j_g

@OfficialRezaPahlavi
114🔥6👍2👌1💯1
‏حسن نصرالله، رهبر شاخه لبنانی ‎#حزب‌الله می‌گوید اسرائیل با حمللات ظرف دو روز گذشته به پیجر ها و بی سیم های شبه‌نظامیان حزب‌الله، تحقیر شده است.
او مدعی است اسرائیل می خواست ۴۰۰۰ حزب اللهی را بکشد اما به این رقم نرسید.
تعداد قربانیان حدود ۳۰۰۰ نفر است.

@AmirTaheri4
😁123👍9🎉4
بنگلادش: داستانی غم‌انگیز
شهریور ۳۰, ۲۵۸۳


امیر طاهری
«غیرممکن!» این کلماتی بود که بیش از نیم‌قرن پیش در پایان یک سفر پژوهشی به بنگلادش، به ذهنم آمد. در آن زمان، آنچه یک سال بعد، به عنوان بنگلادش به خانواده ملل مستقل پیوست، در واقع، بخشی بود از پاکستان که بخش دیگر آن بیش از هزار کیلومتر دورتر، در شرق شبه‌جزیره هند قرار داشت. سفر من برای تهیه گزارش از کنفرانس وزیران سازمان همکاری منطقه‌ای‌ــ ایران، پاکستان و ترکیه‌ــ صورت گرفته بود اما، با استفاده از فرصت پس از کنفرانس دو روزه، چند روزی را در پاکستان شرقی ماندم تا علاوه بر داکا، مرکز آن، دیگر شهرها از جمله چیتا گونگ و کاکسز بازار را نیز ببینم.

اما چرا «غیرممکن!» به عنوان یک خبرنگار جوان و پر از ایدئولوژی برای آینده جهان، همواره می‌پنداشتم که جامعه انسانی با بهره‌گیری از دو عامل خواهد توانست پیچیده‌ترین مشکلات خود را حل کند‌ــ دو عامل سیاست‌گذاری خردمندانه و بهره‌گیری از جهش بی‌سابقه بشریت در مسیر صنایع و تکنولوژی؛ اما ۱۰ روز گشت‌وگذار در آن سرزمین که آمیزه‌ای از زیبایی و طبیعت و فقر انسانی بود، ضربه شدیدی به خوش‌بینی من وارد کرد. آن تکه کوچک از خاک خدا با رکورد تراکم جمعیت در جهان، بدون منابع طبیعی، بدون یک قشر کار‌آزموده در اداره یک کشور و وجود زخم‌های التیام‌نیافته از دوران استعمار بریتانیا، ممکن نبود بتواند سر خود را بالای آب، آن‌هم با سونامی‌های پی‌در‌پی، نگه دارد. هر جا می‌رفتم، با انبوه انسان‌های برهنه، در واقع اسکلت‌های سرگردان روبرو می‌شدم‌ــ اسکلت‌های له‌شده زیر فشار فقر و گرسنگی و با این حال هنوز مهربان، مودب و مهمان‌نواز.

در چیتا گونگ، یکی از زیباترین بنادر آسیای جنوبی، شگفتی دیگری در انتظارم بود. یک شب به دعوت یکی از بازرگانان بندر، به سالنی رفتیم که در آن خانمی به نام «لیلا» غزل‌های حافظ را به فارسی با آواز می‌خواند. در پایان برنامه، در گفت‌وگو با لیلا‌ــ که بعد او را «لیلای غزل‌ها» خواندم، متوجه شدم که او فارسی نمی‌داند اما غزل‌های خواجه حافظ را حفظ کرده است. اگر خواجه حافظ شیراز حافظ قرآن بود، لیلای بنگالی حافظ دیوان حافظ بود‌‌ــ حافظی که دعوت سفر به بنگال را زیرسبیلی در کرد.

اندک‌اندک شواهد دیگری از نفوذ فرهنگ ایران را در بنگال دیدم؛ اجتماع صوفیان محلی در خلوت یا زاویه، توأم با قوالی مثنوی مولوی و غزل‌های دیوان شمس، اشکالی الهام‌گرفته از فرش و مینیاتور ایرانی و حتی غذاهایی که صرف‌نظر از بهره‌گیری بسیار از فلفل و ادویه، طعم ایرانی داشتند.

در پایان سفر فکر می‌کردم که هرگز به پاکستان شرقی‌ــ بنگلادش امروز‌ــ باز نخواهم گشت. رویاروی دوباره با آن مجموعه تضادها، زیبایی، خوش‌ذوقی از یک سو و فقر و بینوایی از سوی دیگر را در طاقت خود نمی‌دیدم.

اما چند ماه بعد، سردبیرمان دستور داد که به پاکستان شرقی بروم و انتخاباتی را که به گفته مفسران، می‌توانست به تجزیه پاکستان منجر شود، پوشش دهم.

در آن زمان، پاکستان شرقی دو حزب نیرومند داشت: مسلم لیگ (اتحادیه اسلامی) و عوامی لیگ (اتحادیه مردمی). خیلی زود دریافتم که پاکستان شرقی تبدیل شده است به یک میدان رقابت و مبارزه میان بلوک شرق (به رهبری اتحاد شوروی با کمک هند) و بلوک غرب (به رهبری آمریکا و با کمک هیئت حاکمه و ارتش پاکستان غربی). در آن فضای جنگ سرد آشکار بود که بلوک غرب خواستار حفظ وحدت پاکستان بود، درحالی‌که بلوک شرق جدایی بنگال شرقی را می‌خواست.

پس از مصاحبه با فعالان سیاسی و مردم عادی و شرکت در اجتماعات انتخاباتی، به نتیجه رسیدم که در صورت آزادی انتخابات، حزب عوامی لیگ اکثریت را به دست خواهد آورد. خواستار مصاحبه شدم با رهبر حزب یعنی شیخ مجیب‌ الرحمن که قابلیت نطاقی (سخنوری) او را در چند اجتماع انتخاباتی دیده بودم. در یک گردهمایی، بیش از نیم میلیون تن برای شنیدن سخنان او در مرکز دانا گرد آمدند. البته بسیاری از آنان احتمالاً حتی صدای مجیب را هم نمی‌شنیدند، اما این مهم نبود. مهم حضور در جایی بود که مجیب دعوت کرده بود.

در آن سفر من مرتکب یکی از «گناهان» شدم که روزنامه‌نگار نمی‌بایستی مرتکب شود: سمپاتی برای این یا آن بازیگر صحنه سیاست. پس از بازگشت به تهران، با نگاهی مجدد به گزارش‌هایم متوجه شدم که ناآگاهانه شیخ مجیب‌ الرحمن را با رنگ‌آمیزی بهتری ترسیم کرده‌ام. این «سمپاتی» شاید تا حدی ناشی از مصاحبه‌هایم با رهبران «مسلم لیگ» بود‌ــ رهبرانی که می‌پنداشتند مشکلات مردمشان با آمیزه‌ای از دین و سیاست متکی بر فقه حل خواهد شد. رهبران دراز ریش مسلم لیگ در عین حال با ائتلاف با ارتش پاکستان غربی، می‌پنداشتند که با کنترل قرآن و شمشیر، می‌توانند به حکومت برسند.

@AmirTaheri4
👍46😭32
در بازگشت به داکا برای تهیه گزارش از انتخابات، خیلی زود متوجه شدم که موضع دولت ایران برای هر دو حزب اهمیتی ویژه‌ دارد؛ زیرا از دید آنان در آن زمان، ایران تنها قدرت واقعی «جهان اسلام» بود. رهبران هر دو حزب در ستایش از محمدرضا شاه پهلوی باهم رقابت داشتند. مسلم لیگ فکر می‌کرد که شاه به عنوان حافظ پاکستان از نخستین روز تأسیس آن، اجازه نخواهد داشت که بنگال شرقی تجزیه شود. عوامی لیگ از سوی دیگر، شاه را یک رهبر اصلاح‌گر می‌دید که می‌کوشید از طریق توسعه اقتصادی ایران را به صورت الگویی برای کشورهای مسلمان مستقل عرضه کند.

در واقع ایران خواستار حفظ وحدت پاکستان بود، اما حاضر نبود برای برآوردن آن مقصود وارد یک درگیری گسترده میان اتحاد شوروی و هند از یک سو و ایالات‌متحده و پاکستان غربی از سوی دیگر شود؛ آن‌هم در حالی که چین نیز به عنوان یک بازیگر سوم در کنار پاکستان غربی قرار داشت.

باری، در انتخابات پرشوروشری که ناظرش بودم، شیخ مجیب‌ الرحمن و میلیون‌ها هوادار او با فریادهای «جای بانگلا» (زنده‌باد بنگال) به پیروزی رسیدند. از آنجا که انتخابات موردبحث مربوط می‌شد به هر دو بخش پاکستان، نتیجه آراء می‌بایستی دعوت از شیخ مجیب باشد که به‌عنوان نخست‌وزیر برای کل پاکستان دولت خود را تشکیل دهد. تصور یک سیاستمدار بنگالی که هیچ‌یک از زبان‌های پاکستان غربی‌ــ یعنی پنجابی، اردو و بلوچ‌ــ را نمی‌دانست، به‌عنوان نخست‌وزیر تکان‌دهنده بود. از این بدتر، جماعت علمای پاکستان نیز به نظامیان هشدار دادند که پذیرفتن نتایج انتخابات به معنای اعلام «جهاد» علیه بنگال کافر خواهد بود.

امیر طاهری
در نتیجه دولت مرکزی در اسلام‌آباد اعلام کرد که نتیجه انتخابات ملغی شده است و رهبران عوامی لیگ از جمله مجیب الرحمن به زندان می‌روند. این اقدام نامنتظر بلافاصله به شورش‌های خیابانی در شهرهای پاکستان شرقی انجامید. اسلام‌آباد به امید فرو خواباندن شورش، حکومت‌نظامی اعلام کرد و واحدهای نظامی ویژه‌ای را به پاکستان شرقی فرستاد. این اقدام باعث شد که تعدادی از سربازان و افسران ارتش پاکستان که بنگالی بودند، شورش کنند و با ایجاد واحدهای مجزا، علیه ارتش بجنگند. با گسترش جنگ داخلی در استان یاغی، هند تصمیم گرفت که با مداخله نظامی مستقیم، تجزیه پاکستان را عملی کند.

سومین سفر من به پاکستان شرقی در فاصله میان اعلام حکومت‌نظامی و ورود ارتش هند به جنگ صورت گرفت. در آن سفر شاهد صحنه‌های وحشتناکی بودم که حتی تصورش را هم نمی‌کردم: اجساد کشته‌شدگان در کوچه‌ها و خیابان‌ها، خانه‌ها و مغازه‌هایی که پس از آتش‌سوزی به شکل اسکلتی سوخته درآمده بودند و کامیون‌های پر از بازداشت‌شدگانی که با چهره‌های مسخ‌شده به سوی سرنوشت نامعلوم می‌رفتند.

برای مصاحبه با فیلد مارشال تیکا خان، فرماندار نظامی، به مرکز فرماندهی او رفتیم. در این سفر حسین مهری از آیندگان و محمد پورداد از اطلاعات نیز همراه من بودند (یا من همراه آنان بودم!). فیلد مارشال ناهار مفصلی برای ما تهیه دیده بود‌ــ روی یک میز پوشیده از انواع خوراک‌ها، میوه‌ها، آجیل و حلویات، خود او در رأس میز نشست و با مگس‌کشی که در دست داشت، شروع کرد به زدن مگس‌هایی که سهم خود را از ضیافت باشکوه او می‌طلبیدند. این تصور که فیلد مارشال با همان قساوتی که مگس‌کش را به کار می‌برد، از سلاح‌های خود برای قتل‌عام‌ بنگالی‌ها استفاده می‌کند، اشتهای سه خبرنگار ایرانی را کور کرد. در بازگشت به اقامتگاهمان، مهری چنان دچار حالت تهوع شده بود که مجبور شدیم یک پزشک ارتش اشغالگر را به کمک بخواهیم.

در آخرین روز سفر به داکا، یک افسر جوان با ترس‌ولرز پرسید: آیا می‌خواهید منزل شیخ مجیب را ببینید؟ او یکی از معدود بنگالی‌هایی بود که هنوز در ارتش پاکستان کار می‌کرد. منزل شیخ مجیب یک ویلای دوطبقه بود، با درها و پنجره‌های شکسته و آثار آتش‌سوزی.

به‌سرعت می‌شد دید که غارتگران خانه را از هرچه در آن بود، خالی کرده‌اند؛ اما در یکی از اتاق‌‌‌ها، یک خرگوش عروسکی و چند دفترچه دبیرستانی و یک کتاب جیبی از اشعار رابیندرانات تاگور باقی‌مانده بود. یکی از دفترچه‌های دبیرستانی به نام حسینه رحمان بود. بدین‌سان می‌شد گفت اتاق کوچک طبقه بالا اقامتگاه دختر خانواده، یعنی حسینه بوده است، دختری که سال‌ها بعد به نخست‌وزیری رسید و هفته پیش پس از ۱۵ سال حکومت در داکا زیر فشار شورشیان، به هند گریخت.

شکست ارتش پاکستان در جنگ ۱۹۷۱ هنگامی رخ داد که شیخ مجیب الرحمن در راولپندی پاکستان غربی در یک زندان نظامی اسیر بود. چند روز پس از آن شکست، من در پاکستان غربی بودم‌ــ نیمه باقی‌مانده از کشوری تجزیه‌شده که اکنون ذوالفقار علی بوتو را در نقش منجی می‌دید.

@AmirTaheri4
👍42😭43
باقی‌مانده پاکستان مانند سرزمینی بود که یک زلزله شدید را تجربه کرده است‌ــ یک زلزله سیاسی؛ در حالی که خطر از هم پاشیدن ارتش و هرج‌ومرج در دستگاه دیوانی کشور نیز در افق دیده می‌شد. در آن لحظات حساس بود که محمدرضا شاه به‌طور ناگهانی وارد اسلام‌آباد شد. نه‌تنها من از آمدن شاه خبر نداشتم، بلکه مشایخ فریدنی، سفیر شاهنشاه آریامهر، نیز مطلع نشده بود. حضور ناگهانی شاه در پایتخت همسایه شکست‌خورده و بحران‌زده و دیدارهای او با سران ارتش و مقامات سیاسی پاکستان، نقش بزرگی در آرام کردن اوضاع آنجا داشت. در همان حال، شاه از مقامات پاکستانی خواست که فکر محاکمه و اعدام شیخ مجیب را کنار بگذارند و او را با شرایطی که لازم است، آزاد کنند.

از دید من، بازگشت مجیب به داکا و اعلام استقلال بنگلادش خبر خوبی بود، زیرا مردمی که سال‌ها خود را شهروند درجه دوم می‌دیدند، اکنون سرنوشت خود را در دست می‌گرفتند؛ اما از همان آغاز دولت جدید، اسلام‌گرایان و در رأس آنان مسلم لیگ به گرفتن استقلال راضی نبودند‌ــ آنان یک بنگلادش اسلامی می‌خواستند که پایگاهی تازه باشد برای جهاد علیه هندوان و دیگر «کفار»، نه‌تنها در شبه‌قاره بلکه در سراسر جهان.

اسلام‌گرایان سرانجام با نفوذ در ارتش نوبنیاد بنگلادش با یک کودتای نظامی به قدرت رسیدند و مجیب الرحمن، قهرمان ملی و «پدر ملت» را اعدام کردند. کودتاگران یک روحانی «اصلاح‌طلب» به نام خنداکر مشتاق احمد را بر کرسی ریاست‌جمهوری نشاندند. در سرمقاله‌های کیهان، این واقعه به عنوان فاجعه‌ای برای بنگلادش ترسیم شد، همراه با محکوم کردن کودتا و غصب قدرت. در پاسخ این سرمقاله‌ها، خندکار احمد در یک نامه طولانی به سردبیر کیهان مدعی شد که دولت ناشی از کودتا خواستار ادامه روابط نزدیک با ایران است و قصدی برای انتقام‌جویی از گردانندگان دولت مجیب ندارد (این نامه را با تیتر بزرگ در صفحه اول روزنامه منتشر کردیم).

دیری نکشید که دیدیم بنگلادش وارد یک دور باطل بحران و کودتا شده است‌ــ دور باطلی که غالب کشورهای نو استقلال نیز درگیرش بودند. کودتاگر بعدی سرلشکر ضیاء الرحمن بود. او را در سفرش به تهران دیدم. سفری که برای جلب کمک از ایران و البته خریدهای تجملی برای همسر شیک‌وپیک سرلشکر صورت گرفت. در کودتای بعدی، سرلشکر ضیاء نیز کشته شد اما تاس‌انداز سرنوشت سرانجام با حرکتی طنزآمیز، بیوه سرلشکر، یعنی همان خانم شیک‌وپیک را به نام خالده ضیاء به نخست‌وزیری بنگلادش رساند.

پس از آن، زندگی سیاسی بنگلادش خلاصه شد در نبرد بیوه سرلشکر ضیاء و شیخ حسینه، دختر شیخ مجیب. در این نبرد بازماندگان، حسینه برنده شد و در طی ۱۵ سال حکومت مستبدانه، بنگلادش را که یکی از فقیرترین کشورها بود، به عضویت باشگاه «ببرهای آسیا» رساند. در ۱۹۷۲ میلادی، حجم اقتصاد ملی بنگلادش نزدیک به ۱۵ درصد ایران بود. در سال گذشته اما، بنگلادش از نظر اقتصادی در مقام بیست‌ودوم قرار داشت‌ــ یک پله جلوتر از جمهوری اسلامی در ایران.

شورش‌هایی که سرانجام به تازه‌ترین کودتا به رهبری سرلشکر وکرالزمان منجر شد، آمیزه‌ای بود از تحریکات همیشگی اسلام‌گرایان، نارضایتی طبقه متوسط نوزاد و گروه‌های کارگری زاده‌شده در انقلاب صنعتی ۱۵ سال اخیر، به اضافه فسادی که ظاهراً همه‌جا در هر دوران رونق اقتصادی، مانند قانقاریا به بدنه جامعه رخنه می‌کند.

شیخ حسینه قرار است به‌زودی به لندن بیاید و در ۷۵ سالگی دوران بازنشستگی خود را آغاز کند. آخرین باری که او را دیدم، نزدیک به ۱۰ سال پیش بود در هتل ساووی. معلوم بود که دختر شیخ فقید به تجمل و اسراف عادت کرده است. قدرت همواره فاسدکننده است.

کودتاگران جدید محمد یونس را که مبتکر قرضه‌های کوچک و برنده جایزه نوبل است، به نخست‌وزیری گماردند، اما ژنرال‌ها لعبت‌گردانان واقعی‌اند. در همان حال، اسلام‌گرایان بار دیگر با دخالت نظامیان از رسیدن به قدرت محروم مانده‌اند و خشم خود را با حمله به روستاهای هند و آتش زدن علائم کفار مانند رستوران‌های مک‌‌دونالد نشان می‌دهند.

@AmirTaheri4
👍47💔4😭2