امیر طاهری
دو زندانی با نیمقرن فاصله
دی ۱۴, ۱۴۰۳
«ما در جمهوری اسلامی زندانی سیاسی و عقیدتی نداریم!» این ادعایی است که در طی چهار دهه گذشته از سوی مقامات گوناگون جمهوری اسلامی تکرار و تأکید شده است. حجتالاسلام محمد خاتمی در سخنرانی خود در دانشگاه هاروارد، دکتر محمود احمدینژاد در سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا، دکتر محمدجواد ظریف در سه سخنرانیاش در شورای روابط خارجی در نیویورک، این ادعا را با قاطعیت عرضه کردند. از سوی دیگر مقامات قضایی جمهوری اسلامی از جمله آیتالله محسنی اژهای نیز بر این ادعا صحه گذاردهاند.
همه آنان مدعیاند که جمهوری اسلامی تنها کسانی را که به زندان میفرستد که مفسد فیالارض یا محاربون الله هستند؛ به عبارت دیگر، افرادی که اخلاق جامعه را فراتر از مسائل سیاسی به فساد میکشانند یا با احکام الهی که فراتر از ملاحظات سیاسی هستند، میجنگند.
اما اگر این کلاهشرعی را کنار بگذاریم، واقعیت این است که جمهوری اسلامی از نظر تعداد زندانیان سیاسی و عقیدتی در تمام دوران حیات خود در رأس جدول جهانی قرار داشته است. در یک بررسی دانشگاهی در فرانسه در سال ۲۰۱۱ میلادی، تعداد کسانی که به خاطر عقاید سیاسی و مذهبی یا فعالیتهای سیاسی مخالف نظام حاکم در جمهوری اسلامی به زندان رفتند، در طی چهار دهه پیش از یکمیلیون تن تخمین زده شد.
اگر این تخمین درست باشد، میتوان گفت که بخش بزرگی از ایرانیانی که در صحنه سیاسی، فعالیت انتقادی و اعتراضی دارند، لااقل برای مدتی طعم زندان آیتالله را چشیدهاند.
با این حال برداشتهای گوناگونی از تجربه زندانی شدن در جمهوری اسلامی عرضه میشود. جناح اصلاحطلب مدعی است که زندان در جمهوری اسلامی بیشتر یک مرکز بازآموزی و تصحیح خطاهای سیاسی و عقیدتی است تا مجازات، چه رسد به انتقامجویی. بعضی ناقدان چپگرای نظام از این هم فراتر میروند و ادعا میکنند که ایران امروز دو نوع زندان دارد: نرم و سخت. زندان نرم برای افرادی است که حقانیت انقلاب ۱۳۵۷ شمسی را میپذیرند، اما در بعضی زمینههای مربوط به اداره کشور انتقادات و ملاحظاتی دارند. در زندان نرم، به گفته خانم گلشیفته فراهانی، ستاره سینما، زندانیان به رقص و آواز میپردازند. به گفته آقای مسعود بهنود، روزنامهنگار برجسته بیبیسی فارسی، و پروفسور صادق زیباکلام نیز امیر طاهری اگر هتل ۵ ستاره نباشند، همه امکانات رفاه را برای مهمانان زندانی خود عرضه میکنند.
در زندان سخت، اما وضع طور دیگری است. نخستین قربانیان زندان سخت هزاران تن از نوجوانان هوادار مجاهدین خلق بودند که در طی چند روز، بدون محاکمه اعدام شدند. پس از آنان و تا به امروز، زندان سخت نصیب هواداران پادشاهی مشروطه بوده و هست.
در جمهوری اسلامی، زندان یک نقش دیگر نیز داشته است: تقدیم نوعی از مشروعیت به زندانی با کمترین هزینه. زندانیانی داشته و داریم که هرچند گاه به زندان میروند و پس از چند روز یا چند ماه، آزاد میشوند و نقش مخالف وفادار نظام را بازی میکنند. بعضی آنان حتی به خارج صادر میشوند تا با تبلیغ مشروعیت ادعای خود در گروههای مخالف نظام راه یابند و آنان را به بیراهه بکشانند. البته این تاکتیک قبلاً از سوی اتحاد شوروی در مقیاس وسیع مورداستفاده قرارگرفته بود.
البته رسیدن به تصویر عادلانه از آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی میگذرد، آسان نیست. بعضی گروگانهای خارجی نظام خمینیگرا در این زمینه کوششهایی کردهاند، اما حتی آنان نیز نتوانستهاند به همه پرسشهایی که مطرح است، پاسخ دهند.
بعضی زندانیان ایرانی که خاطرات اسارت خود را نوشتهاند، یا با اغراق در شرایط وخیم زندانیان و یا با مشاطهگری برای بزک یک نظام زشت، خود را بیاعتبار کردهاند. از دید منــ که البته از آنجا که همه کتابهای مربوط به زندانهای جمهوری اسلامی را نخواندهامــ فقط دو کتاب تصویری منصفانه از این بخش از تراژدی ما عرضه میکنند.
این دو کتاب با فاصله ۴۰ سال منتشرشدهاند. نخستین کتاب «دیوار اللهاکبر» اثر نویسنده فقید سیاوش بشیری است که در نخستین سالهای حکومت آیتالله خمینی به جرم دفاع از پادشاهی مشروطه به زندان افتاد و پس از تحمل شدیدترین شکنجهها، سرانجام در شرایطی که هرگز کاملاً روشن نشد، از رده اعدامشوندگان خارج شد و توانست بیرون آید و سرانجام راه تبعید را در پیش گیرد. دومین کتاب «خاطرات زندان هالو» نوشته محمدرضا عالیپیام، شاعر طنز سرا، که برخلاف بشیری، مخالف پادشاهی مشروطه بود و در چند مرحله از نزدیکان میرحسین موسوی خامنه، نخستوزیر اسلامی که اکنون سالها است در حصر خانگی به سر میبرد، به شمار میرفت.
@AmirTaheri4
دو زندانی با نیمقرن فاصله
دی ۱۴, ۱۴۰۳
«ما در جمهوری اسلامی زندانی سیاسی و عقیدتی نداریم!» این ادعایی است که در طی چهار دهه گذشته از سوی مقامات گوناگون جمهوری اسلامی تکرار و تأکید شده است. حجتالاسلام محمد خاتمی در سخنرانی خود در دانشگاه هاروارد، دکتر محمود احمدینژاد در سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا، دکتر محمدجواد ظریف در سه سخنرانیاش در شورای روابط خارجی در نیویورک، این ادعا را با قاطعیت عرضه کردند. از سوی دیگر مقامات قضایی جمهوری اسلامی از جمله آیتالله محسنی اژهای نیز بر این ادعا صحه گذاردهاند.
همه آنان مدعیاند که جمهوری اسلامی تنها کسانی را که به زندان میفرستد که مفسد فیالارض یا محاربون الله هستند؛ به عبارت دیگر، افرادی که اخلاق جامعه را فراتر از مسائل سیاسی به فساد میکشانند یا با احکام الهی که فراتر از ملاحظات سیاسی هستند، میجنگند.
اما اگر این کلاهشرعی را کنار بگذاریم، واقعیت این است که جمهوری اسلامی از نظر تعداد زندانیان سیاسی و عقیدتی در تمام دوران حیات خود در رأس جدول جهانی قرار داشته است. در یک بررسی دانشگاهی در فرانسه در سال ۲۰۱۱ میلادی، تعداد کسانی که به خاطر عقاید سیاسی و مذهبی یا فعالیتهای سیاسی مخالف نظام حاکم در جمهوری اسلامی به زندان رفتند، در طی چهار دهه پیش از یکمیلیون تن تخمین زده شد.
اگر این تخمین درست باشد، میتوان گفت که بخش بزرگی از ایرانیانی که در صحنه سیاسی، فعالیت انتقادی و اعتراضی دارند، لااقل برای مدتی طعم زندان آیتالله را چشیدهاند.
با این حال برداشتهای گوناگونی از تجربه زندانی شدن در جمهوری اسلامی عرضه میشود. جناح اصلاحطلب مدعی است که زندان در جمهوری اسلامی بیشتر یک مرکز بازآموزی و تصحیح خطاهای سیاسی و عقیدتی است تا مجازات، چه رسد به انتقامجویی. بعضی ناقدان چپگرای نظام از این هم فراتر میروند و ادعا میکنند که ایران امروز دو نوع زندان دارد: نرم و سخت. زندان نرم برای افرادی است که حقانیت انقلاب ۱۳۵۷ شمسی را میپذیرند، اما در بعضی زمینههای مربوط به اداره کشور انتقادات و ملاحظاتی دارند. در زندان نرم، به گفته خانم گلشیفته فراهانی، ستاره سینما، زندانیان به رقص و آواز میپردازند. به گفته آقای مسعود بهنود، روزنامهنگار برجسته بیبیسی فارسی، و پروفسور صادق زیباکلام نیز امیر طاهری اگر هتل ۵ ستاره نباشند، همه امکانات رفاه را برای مهمانان زندانی خود عرضه میکنند.
در زندان سخت، اما وضع طور دیگری است. نخستین قربانیان زندان سخت هزاران تن از نوجوانان هوادار مجاهدین خلق بودند که در طی چند روز، بدون محاکمه اعدام شدند. پس از آنان و تا به امروز، زندان سخت نصیب هواداران پادشاهی مشروطه بوده و هست.
در جمهوری اسلامی، زندان یک نقش دیگر نیز داشته است: تقدیم نوعی از مشروعیت به زندانی با کمترین هزینه. زندانیانی داشته و داریم که هرچند گاه به زندان میروند و پس از چند روز یا چند ماه، آزاد میشوند و نقش مخالف وفادار نظام را بازی میکنند. بعضی آنان حتی به خارج صادر میشوند تا با تبلیغ مشروعیت ادعای خود در گروههای مخالف نظام راه یابند و آنان را به بیراهه بکشانند. البته این تاکتیک قبلاً از سوی اتحاد شوروی در مقیاس وسیع مورداستفاده قرارگرفته بود.
البته رسیدن به تصویر عادلانه از آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی میگذرد، آسان نیست. بعضی گروگانهای خارجی نظام خمینیگرا در این زمینه کوششهایی کردهاند، اما حتی آنان نیز نتوانستهاند به همه پرسشهایی که مطرح است، پاسخ دهند.
بعضی زندانیان ایرانی که خاطرات اسارت خود را نوشتهاند، یا با اغراق در شرایط وخیم زندانیان و یا با مشاطهگری برای بزک یک نظام زشت، خود را بیاعتبار کردهاند. از دید منــ که البته از آنجا که همه کتابهای مربوط به زندانهای جمهوری اسلامی را نخواندهامــ فقط دو کتاب تصویری منصفانه از این بخش از تراژدی ما عرضه میکنند.
این دو کتاب با فاصله ۴۰ سال منتشرشدهاند. نخستین کتاب «دیوار اللهاکبر» اثر نویسنده فقید سیاوش بشیری است که در نخستین سالهای حکومت آیتالله خمینی به جرم دفاع از پادشاهی مشروطه به زندان افتاد و پس از تحمل شدیدترین شکنجهها، سرانجام در شرایطی که هرگز کاملاً روشن نشد، از رده اعدامشوندگان خارج شد و توانست بیرون آید و سرانجام راه تبعید را در پیش گیرد. دومین کتاب «خاطرات زندان هالو» نوشته محمدرضا عالیپیام، شاعر طنز سرا، که برخلاف بشیری، مخالف پادشاهی مشروطه بود و در چند مرحله از نزدیکان میرحسین موسوی خامنه، نخستوزیر اسلامی که اکنون سالها است در حصر خانگی به سر میبرد، به شمار میرفت.
@AmirTaheri4
👍47❤1
هر دو، بشیری و عالیپیام، در هتل ۵ ستاره اوین مهمان بودند. بشیری مینویسد: «اوین! نقطهای در انتهای وحشت و خون. شهری که نامش قصه اعدامهای شبانه، عدل الهی و محاکمههای برقآسا را به خاطر میآورد.»
عالیپیام چند قدم از بشیری جلوتر است، زیرا مهمان تقریباً تمامی زندانهای سیاسی آیتالله بوده است؛ از عشرتآباد قصر و جهاد گرفته تا توحید و سرانجام «نقطهای در انتهای وحشت و خون» یعنی همان اوین بشیری.
خواننده هر دو کتاب احتمالاً انتظار دارد که نویسندگان به سبک «شام غریبان» روضهخوانان، از تجربه زندانی شدن خود سخن بگویند؛ اما به نظر من، خوشبختانه هر دو و بهویژه عالیپیام، دانسته یا نادانسته، تصمیم گرفتند که شرح زندانی شدن در نظام خمینیگرا نیازی به زاری و زنجموره روضهخوانان ندارد. در این زمینه، عالی پیام با بهرهگیری از یک لحن کلینیکی در تعریف تجربه تکاندهنده در محکومیت جمهوری اسلامی موفقتر است.
در هر دو کتاب، با مجموعهای رنگارنگ از زندانیان آشنا میشویم. آنان که به گفته عالیپیام برای بهرهگیری از بعضی امتیازات حاضرند جاسوس و خبرچین شوند یا حتی در شکنجه همبندان خود شرکت کنند و آنان که برعکس، میکوشند تا با آنچه در توان دارند، همبندان خود را دلداری و یاری دهند.
هر دو نویسنده نشان میدهند که حتی در «نقطهای در انتهای وحشت و خون»، بعضی صفات زیبایی قوم ایرانی ما زنده میماند: همدردی، مددرسانی و گرفتن دست افتادگان. صفاتی که زندانیان آیتالله را از نظر ارزشهای اخلاقی در ردهای بالاتر از زندانبانان قرار میدهد، هرچند که بعضی زندانبانان نیز هنوز ایرانیت خود را کاملاً از دست ندادهاند.
در یک صحنه تکاندهنده، یک رئیس زندان را میبینیم که «هالو» را به دفترش میخواند و زندانبانان را به بیرون میفرستد تا با او تنها باشد. سپس رئیس زندان چند کتاب «هالو» را از کشو میز خود بیرون میآورد و میگوید: «خواهش میکنم این کتابهایتان را برای پسرم امضا کنید!»
در کتاب بشیری، با زندانبانی آشنا میشویم که از او یکچیز میخواهد: به درد دل من گوش کن! و سپس سلسله ماجراهایی را که باعث کشاندن او به نقش زندانبان شده است، تعریف میکند و سرانجام میپرسد: خدایا! چه بگویم؟ چطور در این سرازیری افتادم؟ تصویری که بشیری از خدمه زندانها بهویژه نظافتچیها ترسیم میکند، همدردی خواننده را برمیانگیزد.
عالیپیام، شاید از آنجا که شاعر است، دیدی عمیقتر از انسانهایی که در یک چارچوب برحسبتصادف دورهم جمع شدهاند، عرضه میکند. زندانبانهایی که میکوشند تا با کمکها یا غمضعینهای کوچک از درد اسرای آیتالله بکاهند. برعکس، زندانیانی میکوشند تا در زمینه وفاداری به اسلام و آیتالله، کاسه داغتر از آش شوند، به این امید که امتیازاتی بگیرند. از آنجا که «هالو» استاد طنز است، چهرههایی که خواننده را به خنده میاندازند، نیز ظاهر میشوند. مثلاً یک زندانی مارکسیستــلنیست که «هالو» را به خاطر اعتقاداتش به خدا به باد انتقاد میگیرد، اما خودش یواشکی نماز میخواند، به این امید که خبرچین گزارش خوبی از او به شکنجهگران عرضه خواهد کرد.
طولانیترین مدت زندانی شدن عالیپیام پس از شرکت او در جنبش سبز یعنی اعتراض به انتخاب احمدینژاد برای دور دوم، اتفاق افتاد. او مینویسد که مچبند سبزی را که به نشانه حمایت از میرحسین موسوی داشت، در زندان نیز حفظ کرد، بیآنکه مسئولان زندان اعتراض کنند. علت این اغماض شاید این بود که رنگ سبز علامت بنیهاشم یعنی عشیره حضرت محمد (ص) است، در حالی که سیاه، رنگ بنیعباس (قاتلان چند تن از امامان) و سفید، رنگ بنیامیه (قاتلان امام حسین) است.
عالیپیام حتی در توصیف حملهای که در زندان به او شدــ احتمالاً نه بهقصد کشت اما قطعاً بهقصد واردکردن آسیب شدیدــ خونسردی خود را از دست نمیدهد. با این حال در نامهای که به سرپرست زندانیهای اسلامی مینویسد، از دردها و رنجهای دیگر زندانیان که میکوشند عزت خود را حفظ کنند و حتی با کارهای گوناگونــ مثلاً ساختن و فروختن عروسکــ بخشی از مخارج خانواده خود را تأمین کنند، با آمیزهای تکاندهنده از خشم و اندوه سخن میگوید.
عالیپیام در جای دیگر مینویسد: «چند روز پیش، یک پیرمرد را به بند ما آوردند که میگفتند از محکومین کودتای نوژه است. امروز به دیدنش رفتم. لباسهایش را شسته بود و میخواست رویبند پهن کند اما نا نداشت که آنها را بچلاند. کمکش کردم و لباسها را چلاندم و برایش پهن کردم. میگفت پروندهاش هنوز باز است.»
در این صحنه تکاندهنده، ایرانیت یا شاید فقط انسانیت دو زندانی را از دو قطب مخالف کنار هم میآورد. عالیپیام، انقلابی که در سپاه پاسداران خدمت کرده بود و خواستار حفظ نظام انقلابی بود، در برابر کودتاچی نوژهای که میخواست نظام انقلابی را براندازد.
@AmirTaheri4
عالیپیام چند قدم از بشیری جلوتر است، زیرا مهمان تقریباً تمامی زندانهای سیاسی آیتالله بوده است؛ از عشرتآباد قصر و جهاد گرفته تا توحید و سرانجام «نقطهای در انتهای وحشت و خون» یعنی همان اوین بشیری.
خواننده هر دو کتاب احتمالاً انتظار دارد که نویسندگان به سبک «شام غریبان» روضهخوانان، از تجربه زندانی شدن خود سخن بگویند؛ اما به نظر من، خوشبختانه هر دو و بهویژه عالیپیام، دانسته یا نادانسته، تصمیم گرفتند که شرح زندانی شدن در نظام خمینیگرا نیازی به زاری و زنجموره روضهخوانان ندارد. در این زمینه، عالی پیام با بهرهگیری از یک لحن کلینیکی در تعریف تجربه تکاندهنده در محکومیت جمهوری اسلامی موفقتر است.
در هر دو کتاب، با مجموعهای رنگارنگ از زندانیان آشنا میشویم. آنان که به گفته عالیپیام برای بهرهگیری از بعضی امتیازات حاضرند جاسوس و خبرچین شوند یا حتی در شکنجه همبندان خود شرکت کنند و آنان که برعکس، میکوشند تا با آنچه در توان دارند، همبندان خود را دلداری و یاری دهند.
هر دو نویسنده نشان میدهند که حتی در «نقطهای در انتهای وحشت و خون»، بعضی صفات زیبایی قوم ایرانی ما زنده میماند: همدردی، مددرسانی و گرفتن دست افتادگان. صفاتی که زندانیان آیتالله را از نظر ارزشهای اخلاقی در ردهای بالاتر از زندانبانان قرار میدهد، هرچند که بعضی زندانبانان نیز هنوز ایرانیت خود را کاملاً از دست ندادهاند.
در یک صحنه تکاندهنده، یک رئیس زندان را میبینیم که «هالو» را به دفترش میخواند و زندانبانان را به بیرون میفرستد تا با او تنها باشد. سپس رئیس زندان چند کتاب «هالو» را از کشو میز خود بیرون میآورد و میگوید: «خواهش میکنم این کتابهایتان را برای پسرم امضا کنید!»
در کتاب بشیری، با زندانبانی آشنا میشویم که از او یکچیز میخواهد: به درد دل من گوش کن! و سپس سلسله ماجراهایی را که باعث کشاندن او به نقش زندانبان شده است، تعریف میکند و سرانجام میپرسد: خدایا! چه بگویم؟ چطور در این سرازیری افتادم؟ تصویری که بشیری از خدمه زندانها بهویژه نظافتچیها ترسیم میکند، همدردی خواننده را برمیانگیزد.
عالیپیام، شاید از آنجا که شاعر است، دیدی عمیقتر از انسانهایی که در یک چارچوب برحسبتصادف دورهم جمع شدهاند، عرضه میکند. زندانبانهایی که میکوشند تا با کمکها یا غمضعینهای کوچک از درد اسرای آیتالله بکاهند. برعکس، زندانیانی میکوشند تا در زمینه وفاداری به اسلام و آیتالله، کاسه داغتر از آش شوند، به این امید که امتیازاتی بگیرند. از آنجا که «هالو» استاد طنز است، چهرههایی که خواننده را به خنده میاندازند، نیز ظاهر میشوند. مثلاً یک زندانی مارکسیستــلنیست که «هالو» را به خاطر اعتقاداتش به خدا به باد انتقاد میگیرد، اما خودش یواشکی نماز میخواند، به این امید که خبرچین گزارش خوبی از او به شکنجهگران عرضه خواهد کرد.
طولانیترین مدت زندانی شدن عالیپیام پس از شرکت او در جنبش سبز یعنی اعتراض به انتخاب احمدینژاد برای دور دوم، اتفاق افتاد. او مینویسد که مچبند سبزی را که به نشانه حمایت از میرحسین موسوی داشت، در زندان نیز حفظ کرد، بیآنکه مسئولان زندان اعتراض کنند. علت این اغماض شاید این بود که رنگ سبز علامت بنیهاشم یعنی عشیره حضرت محمد (ص) است، در حالی که سیاه، رنگ بنیعباس (قاتلان چند تن از امامان) و سفید، رنگ بنیامیه (قاتلان امام حسین) است.
عالیپیام حتی در توصیف حملهای که در زندان به او شدــ احتمالاً نه بهقصد کشت اما قطعاً بهقصد واردکردن آسیب شدیدــ خونسردی خود را از دست نمیدهد. با این حال در نامهای که به سرپرست زندانیهای اسلامی مینویسد، از دردها و رنجهای دیگر زندانیان که میکوشند عزت خود را حفظ کنند و حتی با کارهای گوناگونــ مثلاً ساختن و فروختن عروسکــ بخشی از مخارج خانواده خود را تأمین کنند، با آمیزهای تکاندهنده از خشم و اندوه سخن میگوید.
عالیپیام در جای دیگر مینویسد: «چند روز پیش، یک پیرمرد را به بند ما آوردند که میگفتند از محکومین کودتای نوژه است. امروز به دیدنش رفتم. لباسهایش را شسته بود و میخواست رویبند پهن کند اما نا نداشت که آنها را بچلاند. کمکش کردم و لباسها را چلاندم و برایش پهن کردم. میگفت پروندهاش هنوز باز است.»
در این صحنه تکاندهنده، ایرانیت یا شاید فقط انسانیت دو زندانی را از دو قطب مخالف کنار هم میآورد. عالیپیام، انقلابی که در سپاه پاسداران خدمت کرده بود و خواستار حفظ نظام انقلابی بود، در برابر کودتاچی نوژهای که میخواست نظام انقلابی را براندازد.
@AmirTaheri4
👍54❤2
بهخوبی میتوان دید که هر دو شرکتکننده در آن صحنه از نقطه آغازین خود دور شده بودند و با حرکت در مسیر عکس، سرانجام به یکدیگر رسیده بودند.
آیا این دور شدن از نقطه آغازین و سرانجام رسیدن به یکدیگر درسی برای بسیاری از ایرانیانی نیست که انقلاب ۱۳۵۷ آنان را از هم جدا کرد و در تضاد و دشمنی قرار داد؟
در پایان «خاطرات هالو در زندان»، نامهای را که عالیپیام به آیتالله صادق لاریجانی، رئیس وقت قوه قضاییه، نوشته بود، میخوانیم. این نامه که در حد خود یک شاهکار ادبی است، بهترین و کاملترین نقد است از آنچه «عدل اسلامی» خوانده میشود.
در همین کتاب، عالیپیام نامهای را که با لحن هالووار به سید حسن خمینی، یادگار امام، نوشته بود، عرضه میکند. این نامه که پس از رد صلاحیت سید حسن نوشته شد، یادآور میشود که «حسن»ها در تاریخ ایران سرنوشتساز بودهاند. «از حسن صباح و حسنک وزیر و حسن جوری بگیرید تا کسی مثل حسن نصرالله و همین حسن کلیددار خودمون. میبینی چه جوری داره با کلیدش قفلا رو وا میکنه؟ حسنکچل هم که در قصههای فولکوریک ما بروبیایی داره!»
عالیپیام مینویسد: ممکن است بگویند که «این هم از خودشان است»، همانطور که میگفتند «پس چرا شما را نمیگیرند؟» عبارتی که بعدها عنوان کتابی شد از پروفسور زیباکلام.
پس از آزادی از زندان، عالیپیام با رفتگر محله که آشنای قدیمی اوست، به درد دل مینشیند. دوست رفتگر میپرسد: «آخه واسه چی رفتی زندان؟» هالو میگوید: «برای اینکه آدمهایی مثل تو روز و شب جون میکنند، در حالی که پول این مملکت باید بره سوریه و لبنان. چرا یک عدهای میلیاردی بدزدن و کسی جلودارشان نباشه؟ چرا اینهمه آقازاده ماشین پورشه دارن، چرا گردن آخوندها روزبهروز کلفتتر میشه و گردن شما روزبهروز خمتر؟»
راستی چرا؟
بشیری بیش از ۴۰ سال پیش جواب این چرا را داد: «برای اینکه در ۱۳۵۷ برای یکلحظه تاریخی همگی دیوانه شدیم، هر یک به شکلی، همگی خودکشی کردیم!»
@AmirTaheri4
آیا این دور شدن از نقطه آغازین و سرانجام رسیدن به یکدیگر درسی برای بسیاری از ایرانیانی نیست که انقلاب ۱۳۵۷ آنان را از هم جدا کرد و در تضاد و دشمنی قرار داد؟
در پایان «خاطرات هالو در زندان»، نامهای را که عالیپیام به آیتالله صادق لاریجانی، رئیس وقت قوه قضاییه، نوشته بود، میخوانیم. این نامه که در حد خود یک شاهکار ادبی است، بهترین و کاملترین نقد است از آنچه «عدل اسلامی» خوانده میشود.
در همین کتاب، عالیپیام نامهای را که با لحن هالووار به سید حسن خمینی، یادگار امام، نوشته بود، عرضه میکند. این نامه که پس از رد صلاحیت سید حسن نوشته شد، یادآور میشود که «حسن»ها در تاریخ ایران سرنوشتساز بودهاند. «از حسن صباح و حسنک وزیر و حسن جوری بگیرید تا کسی مثل حسن نصرالله و همین حسن کلیددار خودمون. میبینی چه جوری داره با کلیدش قفلا رو وا میکنه؟ حسنکچل هم که در قصههای فولکوریک ما بروبیایی داره!»
عالیپیام مینویسد: ممکن است بگویند که «این هم از خودشان است»، همانطور که میگفتند «پس چرا شما را نمیگیرند؟» عبارتی که بعدها عنوان کتابی شد از پروفسور زیباکلام.
پس از آزادی از زندان، عالیپیام با رفتگر محله که آشنای قدیمی اوست، به درد دل مینشیند. دوست رفتگر میپرسد: «آخه واسه چی رفتی زندان؟» هالو میگوید: «برای اینکه آدمهایی مثل تو روز و شب جون میکنند، در حالی که پول این مملکت باید بره سوریه و لبنان. چرا یک عدهای میلیاردی بدزدن و کسی جلودارشان نباشه؟ چرا اینهمه آقازاده ماشین پورشه دارن، چرا گردن آخوندها روزبهروز کلفتتر میشه و گردن شما روزبهروز خمتر؟»
راستی چرا؟
بشیری بیش از ۴۰ سال پیش جواب این چرا را داد: «برای اینکه در ۱۳۵۷ برای یکلحظه تاریخی همگی دیوانه شدیم، هر یک به شکلی، همگی خودکشی کردیم!»
@AmirTaheri4
👍58💔2❤1
بحث استادیوم آریامهر داغ است؛ خوب است یادآوری شود که منتقدان جشنهای ۲۵۰۰ ساله، سالها هزینه ۲۰۰ میلیون دلاری این جشنها را زیر سوال بردهاند، اما هرگز از این حرفی نزدند که بخش عمده این بودجه صرف پروژههای زیربنایی در ایران شد. از جمله ساخت استادیوم ۱۰۰ هزار نفری آریامهر، برج و یادمان میدان شهیاد، ۲۵۰۰ کیلومتر راه و جاده، ۲۵۰۰ مدرسه در سراسر کشور، چندین هتل در استانهای فارس و اصفهان، و توسعه فرودگاه بینالمللی شیراز. هزینههای مربوط به مراسم تخت جمشید و مهمانیهای آن، کمتر از ۲۰ درصد کل بودجه جشنها بود.
جشنهای ۲۵۰۰ ساله، برخلاف تبلیغات منفی و روایتهای تحریفشده بخصوص توسط بیبیسی فارسی و «روشنفکران» ۵۷، بخشی از برنامه دولت شاهنشاهیایران برای توسعه زیرساختهای کشور و همچنین پاسداشت هویت و فرهنگ ملی ایران بود.
Ali Hamid
@AmirTaheri4
جشنهای ۲۵۰۰ ساله، برخلاف تبلیغات منفی و روایتهای تحریفشده بخصوص توسط بیبیسی فارسی و «روشنفکران» ۵۷، بخشی از برنامه دولت شاهنشاهیایران برای توسعه زیرساختهای کشور و همچنین پاسداشت هویت و فرهنگ ملی ایران بود.
Ali Hamid
@AmirTaheri4
❤102👍24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیمی کارتر: «مرد باایمان» و دوست مافیای لاتین
«هزیمت»ــ به انگلیسی Failureــ واژهای است که در روزهای اخیر برای توصیف دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر همهجا به کار رفته است. حتی دوستداران او قبلا در شورای ملی سیاست خارجی آمریکا، نیز ناچار بودند هزیمت را مطرح کنند، به این امید که اهمیت آن را کاهش دهند.
اما آیا کارتر که چند روز پیش در ۱۰۰ سالگی درگذشت، شایسته عنوان «آقای هزیمت» است؟ از یک نگاه، پاسخ مثبت است. او یکی از معدود روسایجمهوری آمریکا بود که نتوانست برای دو بار انتخاب شود. حتی جو بایدن یکدورهای میتواند ادعا کند که نامزد دور دوم نبود. جورج بوش پدر، یک رئیسجمهوری تکدورهای دیگر، نیز لااقل هشت سال نیابت ریاستجمهوری را در پرونده خود داشت.
#جیمی_کارتر #ایندیپندنت_فارسی
@AmirTaheri4
❤46👍24
جیمی کارتر: «مرد باایمان» و دوست مافیای لاتین
جیمی کارتر: «مرد باایمان» و دوست مافیای لاتین
«هزیمت»ــ به انگلیسی Failureــ واژهای است که در روزهای اخیر برای توصیف دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر همهجا به کار رفته است. حتی دوستداران او قبلا در شورای ملی سیاست خارجی آمریکا، نیز ناچار بودند هزیمت را مطرح کنند، به این امید که اهمیت آن را کاهش دهند.
اما آیا کارتر که چند روز پیش در ۱۰۰ سالگی درگذشت، شایسته عنوان «آقای هزیمت» است؟ از یک نگاه، پاسخ مثبت است. او یکی از معدود روسایجمهوری آمریکا بود که نتوانست برای دو بار انتخاب شود. حتی جو بایدن یکدورهای میتواند ادعا کند که نامزد دور دوم نبود. جورج بوش پدر، یک رئیسجمهوری تکدورهای دیگر، نیز لااقل هشت سال نیابت ریاستجمهوری را در پرونده خود داشت.
#جیمی_کارتر #ایندیپندنت_فارسی
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
«هزیمت»ــ به انگلیسی Failureــ واژهای است که در روزهای اخیر برای توصیف دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر همهجا به کار رفته است. حتی دوستداران او قبلا در شورای ملی سیاست خارجی آمریکا، نیز ناچار بودند هزیمت را مطرح کنند، به این امید که اهمیت آن را کاهش دهند.
اما آیا کارتر که چند روز پیش در ۱۰۰ سالگی درگذشت، شایسته عنوان «آقای هزیمت» است؟ از یک نگاه، پاسخ مثبت است. او یکی از معدود روسایجمهوری آمریکا بود که نتوانست برای دو بار انتخاب شود. حتی جو بایدن یکدورهای میتواند ادعا کند که نامزد دور دوم نبود. جورج بوش پدر، یک رئیسجمهوری تکدورهای دیگر، نیز لااقل هشت سال نیابت ریاستجمهوری را در پرونده خود داشت.
#جیمی_کارتر #ایندیپندنت_فارسی
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
❤65👍27
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: ۱۷ دیماه، سالروز آزادی زنان ایران
۱۷ دی سرآغاز مرحلهای مهم در طرح آرمان آزادی و برابری شهروندی زنان بود- آرمانی که در سالهای اخیر با نیرویی تازه مطرح شده است همانطور که نمونه آن را در جنبش «زن زندگی آزادی» دیدیم. متاسفانه عدهایی کوشیدند تا این شعار را با تعبیری فمینیستی ارائه دهند و جنبش آزادیخواهانه ایرانیان را زنانه مردانه کنند. فرهنگ ایرانی زن را یک انسان کامل و یک شهروند مساویالحقوق میداند – به همین سبب، مسئله آزادی زن- از نهضت کشف حجاب تا جنبش ضد استبدادی کنونی در ایران- مقولهای جنسی نبوده است. بازگشت ایران به مسیر تاریخیاش تحولی خواهد بود فراگیر و فراتر از خواستها و آرمانهای طبقاتی، جنسی، دینی و موضعی.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
@AmirTaheri4
۱۷ دی سرآغاز مرحلهای مهم در طرح آرمان آزادی و برابری شهروندی زنان بود- آرمانی که در سالهای اخیر با نیرویی تازه مطرح شده است همانطور که نمونه آن را در جنبش «زن زندگی آزادی» دیدیم. متاسفانه عدهایی کوشیدند تا این شعار را با تعبیری فمینیستی ارائه دهند و جنبش آزادیخواهانه ایرانیان را زنانه مردانه کنند. فرهنگ ایرانی زن را یک انسان کامل و یک شهروند مساویالحقوق میداند – به همین سبب، مسئله آزادی زن- از نهضت کشف حجاب تا جنبش ضد استبدادی کنونی در ایران- مقولهای جنسی نبوده است. بازگشت ایران به مسیر تاریخیاش تحولی خواهد بود فراگیر و فراتر از خواستها و آرمانهای طبقاتی، جنسی، دینی و موضعی.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
@AmirTaheri4
👏79❤16👍8
امیر طاهری: ۱۷ دیماه، سالروز آزادی زنان ایران
امیر طاهری: ۱۷ دیماه، سالروز آزادی زنان ایران
۱۷ دی سرآغاز مرحلهای مهم در طرح آرمان آزادی و برابری شهروندی زنان بود- آرمانی که در سالهای اخیر با نیرویی تازه مطرح شده است همانطور که نمونه آن را در جنبش «زن زندگی آزادی» دیدیم. متاسفانه عدهایی کوشیدند تا این شعار را با تعبیری فمینیستی ارائه دهند و جنبش آزادیخواهانه ایرانیان را زنانه مردانه کنند. فرهنگ ایرانی زن را یک انسان کامل و یک شهروند مساویالحقوق میداند – به همین سبب، مسئله آزادی زن- از نهضت کشف حجاب تا جنبش ضد استبدادی کنونی در ایران- مقولهای جنسی نبوده است. بازگشت ایران به مسیر تاریخیاش تحولی خواهد بود فراگیر و فراتر از خواستها و آرمانهای طبقاتی، جنسی، دینی و موضعی.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
===================
#ایران
#یونیکا
#خبر_یونیکا
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
❤78👍24
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هفدهم دیماه یادآور اقدام شجاعانه و تاریخساز رضاشاه بزرگ در آزادسازی زنان ایران از پستوی تحجر و انزوا است. این روز، به معنای دقیق، نه روز «کشف حجاب» بلکه روز «آزادی پوشش» است. زنان ایران در این روز، به پشتوانهٔ دولت ملی که نگاهبان آزادی و امنیتشان بود، فرصت یافتند از بند ارتجاع رها شوند و همسانِ مردان در اجتماع حضور داشته باشند. بدین ترتیب، میهن کهن ما توانست از توان و استعداد نیمی از جامعه برای پیشرفت و آبادانی کشور بهرهمند شود.
من آن تصمیم رضاشاه را دورانساز میدانم چرا که نه تنها در زمان خود پیشرو بود، بلکه آغازگر تحولی تاریخی در دستیابی زنان ایران به حقوق خود شد که تا همین امروز نیز آثار آن در جامعه ایران پدیدار است، و حتی جمهوری اسلامی نیز با وجود سرشت عمیقا واپسگرای خود هرگز نتوانست وضعیت را به پیش از آن باز گرداند. چنانکه امروز نیز زنان ایران از پیشگامان انقلاب ملی برای برانداختن جمهوری اسلامی هستند و همچون سدی استوار، مقابل زنستیزی و آزادیستیزی این ارتجاع مذهبی ایستادهاند.
یاد همه مردان و زنان میهنپرستی را که در آن روزها از پیشگامان آزادسازی زنان ایران بودند، گرامی میدارم، و به زنان و مردان شجاع ایران که امروز دوشادوش هم برای بازپسگیری میهن و آزادیشان مبارزه میکنند، درود میفرستم.
پاینده ایران
@OfficialRezaPahlavi
من آن تصمیم رضاشاه را دورانساز میدانم چرا که نه تنها در زمان خود پیشرو بود، بلکه آغازگر تحولی تاریخی در دستیابی زنان ایران به حقوق خود شد که تا همین امروز نیز آثار آن در جامعه ایران پدیدار است، و حتی جمهوری اسلامی نیز با وجود سرشت عمیقا واپسگرای خود هرگز نتوانست وضعیت را به پیش از آن باز گرداند. چنانکه امروز نیز زنان ایران از پیشگامان انقلاب ملی برای برانداختن جمهوری اسلامی هستند و همچون سدی استوار، مقابل زنستیزی و آزادیستیزی این ارتجاع مذهبی ایستادهاند.
یاد همه مردان و زنان میهنپرستی را که در آن روزها از پیشگامان آزادسازی زنان ایران بودند، گرامی میدارم، و به زنان و مردان شجاع ایران که امروز دوشادوش هم برای بازپسگیری میهن و آزادیشان مبارزه میکنند، درود میفرستم.
پاینده ایران
@OfficialRezaPahlavi
👍93❤45
بخشی از سخنرانی رضاشاه بزرگ در ۱۷ دی ۱۳۱۴:
«من از شما زنان تحصیلکرده و تربیت شده که از حقوق و منافع خودتان آگاهید و در راه انجام وظایف خود نسبت به کشورتان گام برداشتهاید انتظار دارم به زندگی کنونی خرسند باشید و
#رضاشاه_روحت_شاد
☼ 𓃬 Mahsima - مه سیما👑
@AmirTaheri4
«من از شما زنان تحصیلکرده و تربیت شده که از حقوق و منافع خودتان آگاهید و در راه انجام وظایف خود نسبت به کشورتان گام برداشتهاید انتظار دارم به زندگی کنونی خرسند باشید و
#رضاشاه_روحت_شاد
☼ 𓃬 Mahsima - مه سیما👑
@AmirTaheri4
❤104👏13👍6
در حدود توانایی خودتان کار کنی در زندگی روزانه خویش صرفه جو و مقتصد باشید و از اسراف و خرجهای تجملی خودداری نمایید.»
عکس اول: رضا شاه بزرگ و ولیعهد از دبستان در مازندران بازدید میکنند
عکس دوم رضا شاه بزرگ در روز ۱۷ دی ۱۳۱۴ در برابر دانشسرای عالی
☼ 𓃬 Mahsima - مه سیما👑
@AmirTaheri4
عکس اول: رضا شاه بزرگ و ولیعهد از دبستان در مازندران بازدید میکنند
عکس دوم رضا شاه بزرگ در روز ۱۷ دی ۱۳۱۴ در برابر دانشسرای عالی
☼ 𓃬 Mahsima - مه سیما👑
@AmirTaheri4
❤95👍14
پروپاگاندای چپ ها این بود میگفتن دستور کشف حجاب با خشونت خودش دیکتاتوری بود
جمهوری اسلامی هم که ضد دین میدونست
اما در تلگرافی که از طرف نخست وزیر رضاشاه به شهربانی دستور داده شده کشف حجاب باید بدون اجبار و با متانت و عاقلانه باشه
یعنی هم چپ هم آخوند تو تحریف تاریخ حرامزادگان بی مثالی هستن
#رضاشاه_روحت_شاد
Ario 𓄂✺ || (@Ario1401)
@AmirTaheri4
جمهوری اسلامی هم که ضد دین میدونست
اما در تلگرافی که از طرف نخست وزیر رضاشاه به شهربانی دستور داده شده کشف حجاب باید بدون اجبار و با متانت و عاقلانه باشه
یعنی هم چپ هم آخوند تو تحریف تاریخ حرامزادگان بی مثالی هستن
#رضاشاه_روحت_شاد
Ario 𓄂✺ || (@Ario1401)
@AmirTaheri4
❤96👍37
درودبرشما هموطنان عزیزم.
برکسی پوشیده نیست مشی سیاسی ما
ازابتدا پایدارو وفاداربه خانواده پهلوی بوده
#جاویدشاه
#ستار
SATAR
@AmirTaheri4
برکسی پوشیده نیست مشی سیاسی ما
ازابتدا پایدارو وفاداربه خانواده پهلوی بوده
#جاویدشاه
#ستار
SATAR
@AmirTaheri4
❤139👍9👏5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنجاه و هفتیها عقده پهلوی دارند؛ بدون استثناء؛
مهدی محمودیان فعال اصلاحطلب(سابق) در این گفتگو میگوید، سال ۵۵ اوضاع اقتصادی ایران خیلی بد بود و سندش این است که پرتقال کم شده بود و وزیر کشاورزی وقت در جایی گفته مردم پرتقال نخرند و به کتاب یرواند آبراهامیان (اولترا چپ و تروتسکیست) استناد میکند؛
اما واقعیت اقتصادی ایران در سال ۵۵ بر اساس آمار بانک مرکزی و رسمی چه بود؛
تولید ناخالص داخلی حدود ۹۰ میلیارد دلار، یعنی نزدیک به چهار برابر ترکیه (۲۵ میلیارد دلار) و نزدیک به دو برابر عربستان (۵۵ میلیارد دلار). درآمد سرانه در ایران ۲,۴۰۰ دلار بود، در حالی که ترکیه ۶۰۰ دلار و پاکستان کمتر از ۲۰۰ دلار داشتند. ایران پیشرفتهترین زیرساختهای منطقه را داشت، از راهها و جادهها و فرودگاه و هتل و بیمارستان و مدرسه و …. گرفته تا صنایع سنگین، در حالی که همسایگان ایران بیشتر متکی به کشاورزی و صنایع سبک بودند.
سال ۵۵، ایران نهتنها در حال رشد اقتصادی و توسعه بود، بلکه یکی از قدرتهای اقتصادی آسیا محسوب میشد.
حالا شما پیدا کنید پرتقالهای آقای مهدی محمودیان را!
@AmirTaheri4
مهدی محمودیان فعال اصلاحطلب(سابق) در این گفتگو میگوید، سال ۵۵ اوضاع اقتصادی ایران خیلی بد بود و سندش این است که پرتقال کم شده بود و وزیر کشاورزی وقت در جایی گفته مردم پرتقال نخرند و به کتاب یرواند آبراهامیان (اولترا چپ و تروتسکیست) استناد میکند؛
اما واقعیت اقتصادی ایران در سال ۵۵ بر اساس آمار بانک مرکزی و رسمی چه بود؛
تولید ناخالص داخلی حدود ۹۰ میلیارد دلار، یعنی نزدیک به چهار برابر ترکیه (۲۵ میلیارد دلار) و نزدیک به دو برابر عربستان (۵۵ میلیارد دلار). درآمد سرانه در ایران ۲,۴۰۰ دلار بود، در حالی که ترکیه ۶۰۰ دلار و پاکستان کمتر از ۲۰۰ دلار داشتند. ایران پیشرفتهترین زیرساختهای منطقه را داشت، از راهها و جادهها و فرودگاه و هتل و بیمارستان و مدرسه و …. گرفته تا صنایع سنگین، در حالی که همسایگان ایران بیشتر متکی به کشاورزی و صنایع سبک بودند.
سال ۵۵، ایران نهتنها در حال رشد اقتصادی و توسعه بود، بلکه یکی از قدرتهای اقتصادی آسیا محسوب میشد.
حالا شما پیدا کنید پرتقالهای آقای مهدی محمودیان را!
@AmirTaheri4
👍113❤16🤬1
آگرین صدیقی، کنشگر پادشاهیخواه از ۲۷ تیر، در شرایطی بسیار بدی در زندان وکیلآباد مشهد محبوس است.
اگرین صدیقی، پیشتر توسط شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد به اتهام “اقدام تبلیغی در فضای مجازی در جهت تایید و تقویت رژیم صهیونیستی” به ۶ ماه حبس محکوم شده بود.
#جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
Yasaman Khodajoo
@AmirTaheri4
اگرین صدیقی، پیشتر توسط شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد به اتهام “اقدام تبلیغی در فضای مجازی در جهت تایید و تقویت رژیم صهیونیستی” به ۶ ماه حبس محکوم شده بود.
#جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
Yasaman Khodajoo
@AmirTaheri4
💔107❤12😢10👍4🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از امیر طاهری، سال ۹۸ پرسیده شده بود که در ۴۰ سال گذشنه کجا بودید...؟
در جواب آقای طاهری میگن: تلویزیونهای فارسی زبان (صدای آمریکا، بیبیسی فارسی) از من دعوت نمیکردند، چون من طاغوتی بودم و متعلق به رژیم گذشته بودم ...
@AmirTaheri4
Cordelia
@AmirTaheri4
در جواب آقای طاهری میگن: تلویزیونهای فارسی زبان (صدای آمریکا، بیبیسی فارسی) از من دعوت نمیکردند، چون من طاغوتی بودم و متعلق به رژیم گذشته بودم ...
@AmirTaheri4
Cordelia
@AmirTaheri4
👍98❤20😢1