امیر طاهری - بایدن و ایران: وسوسه نجات زامبیها
امیر طاهری - بایدن و ایران: وسوسه نجات زامبیها
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and Iran: Temptation to Save the Zombie
https://www.youtube.com/watch?v=nWmVor85tg0
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and Iran: Temptation to Save the Zombie
https://www.youtube.com/watch?v=nWmVor85tg0
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@unikador
@AmirTaheri4
⚡️اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن
ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند
در ادبیات نظامی کلاسیک، بروز جنگ همواره حاصل تزلزل وضع موجود و وسیلهای برای تغییر آن به شمار میرود. اما آیا این ارزیابی در مورد تازهترین جنگ، یا شاید بتوان گفت مینی جنگ بین اسرائیل و حماس نیز صدق میکند؟ در حالی که تبوتاب این جنگ کوچک فروکش میکند، به نظر میرسد که پاسخ ما باید منفی باشد. این دوئل خونبار دو هفتهای نهتنها وضع موجود را تغییر نمیدهد بلکه ممکن است به تثبیت بیشتر آن بیانجامد.
ویژگیهای این وضع موجود چیست؟ نخستین ویژگی این تصور عمومی است که وضع موجود کنونی چیزی جز یک پرانتز نیست که با ادامه «روند صلح» با هدف تشکیل دو دولت یعنی اسرائیل و فلسطین، در کنار هم بسته خواهد شد. این تصور برای نزدیک به نیم قرن مانع از آن شده است که قوانین کلاسیک جنگ در این مورد نیز فعال شود. بر اساس این قوانین، هر جنگ با تعیین یک پیروز، یک برنده از یک سو و یک مغلوب یا بازنده از سوی دیگر پایان مییابد. در این چارچوب اسرائیل برنده تمامی جنگهایش علیه اعراب بوده است اما هرگز نتوانسته است که موقعیت خود را به عنوان پیروز و در نتیجه تعیینکننده وضع موجود مورد علاقهاش، بقبولاند. اسرائیل مانند کسی است که در یک کازینو برنده میشود اما وقتی میخواهد برد خود را تبدیل به پول نقد کند، از گیشهدار میشنود که کار به این آسانی نیست.
در تاریخ جنگها، یعنی تقریبا تمامی جوامع انسانی بازیگر سومی دیده نمیشود. اما در جنگهای اسرائیل و اعراب همواره یک بازیگر سوم حضور داشته است تا مانع آن شود که برنده جنگ برد خود را نقد کند. این بازیگر سوم، در آغاز سازمان ملل متحد بود که هنوز هم در حاشیه به پامنبری خود ادامه میدهد. بازیگران سوم دیگری نیز حضور داشتهاند: ایالات متحده، اتحاد شوروی، اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و غیره. هدف همه این بازیگران، دستکم به ادعای خودشان، برقراری یک صلح پایدار و عادلانه از طریق تشکیل دو دولت است.
مشکل اینجاست که هرگونه تعدیل یا تعبیر صلح با به کار بردن صفاتی مانند «عادلانه» و «پایدار» خود تبدیل میشود به مانعی برای رسیدن به صلح. صلح، صلح است و صفت و قید لازم ندارد. هر صلحی را میتوان از دید برنده «عادلانه» و از دید بازنده «ظالمانه» تلقی کرد. بدینسان جنگ گرم در میدان تبدیل میشود به جنگ سرد، یا گاه ولرم، در صحنه سیاسی دیپلماتیک و تبلیغاتی.
شعار «دو دولت راه حل است» نیز مانع رسیدن به صلح است. بازیگران سوم هرگز نخواستهاند یا نتوانستهاند بگویند این دو دولت دقیقا چه جایی روی نقشه منطقه خواهند داشت. اسرائیلیان و فلسطینیان نیز برداشتهای متفاوت و البته متضاد از این شعار دارند. هر دو میگویند خواستار ایجاد دو دولت همجوار هستند اما نمیگویند کجا و چگونه ـ هر دو در انتخاب میان دولت مطلوب یا آرمانی خود و دولت ممکن و احتمالی حیراناند.
غالب فلسطینیان، همانطورکه با احیای شعار «فلسطین آزاد خواهد شد ـ از رود تا دریا» نشان دادند، در واقع خواستار حذف کامل اسرائیل هستند که بین رود اردن و دریای مدیترانه قرار گرفته است. از سوی دیگر، اسرائیلیان با تاکید بر «یهودیه و ساماریا»، یعنی ساحل باختری اردن، تلویحا نشان میدهند که برای آنان تمامی فلسطین فقط در نوار غزه خلاصه میشود.
در هر دو مورد، یعنی اسرائیل و فلسطین، دولت آرمانی با دولت ممکن در تضاد است. فلسطینیان نمیتوانند اسرائیل را در مدیترانه دفن کنند. اسرائیلیان نیز نمیتوانند حضور میلیونها فلسطینی را هم در جوار کشورشان و هم در متن آن نادیده بگیرند.
بسیار سیاستمداران و تحلیلگران برای پوشاندن ناتوانی خود از عرضه راهی برای خروج از این بنبست، مدام از «راه حل دو دولتی» سخن میگویند ـ راه حلی که سازمان ملل متحد در ۱۹۴۷ میلادی عرضه کرد و اکنون از حمایت تقریبا همه کشورها برخوردار است. اما سیاستمداران و تحلیلگران به یک پرسش توجه نمیکنند: از دو کشور مورد نظر تشکیل کدام یک آسانتر است؟ بدیهی است که پاسخ فقط میتواند اسرائیل باشد ـ کشوری که وجود رسمی و قانونی دارد و از شناسایی سازمان ملل و بیش از ۱۸۰ کشور عضو آن برخوردار است. با این حال، رهبران اسرائیل تا کنون هرگز نخواستهاند یا نتوانستند بگویند به نظر آنان اسرائیل به عنوان یک کشور در چه بخش از نقشه خاورمیانه قرار دارد. در سال ۲۰۰۹ میلادی اهود اولمرت، نخستوزیر وقت اسرائیل، فاش کرد که نقشهای را در اختیار اعراب گذاشته است که در آن جای نهایی اسرائیل در کنار جای نهایی یک دولت فلسطینی تعیین شده است.
@AmirTaheri4
ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند
در ادبیات نظامی کلاسیک، بروز جنگ همواره حاصل تزلزل وضع موجود و وسیلهای برای تغییر آن به شمار میرود. اما آیا این ارزیابی در مورد تازهترین جنگ، یا شاید بتوان گفت مینی جنگ بین اسرائیل و حماس نیز صدق میکند؟ در حالی که تبوتاب این جنگ کوچک فروکش میکند، به نظر میرسد که پاسخ ما باید منفی باشد. این دوئل خونبار دو هفتهای نهتنها وضع موجود را تغییر نمیدهد بلکه ممکن است به تثبیت بیشتر آن بیانجامد.
ویژگیهای این وضع موجود چیست؟ نخستین ویژگی این تصور عمومی است که وضع موجود کنونی چیزی جز یک پرانتز نیست که با ادامه «روند صلح» با هدف تشکیل دو دولت یعنی اسرائیل و فلسطین، در کنار هم بسته خواهد شد. این تصور برای نزدیک به نیم قرن مانع از آن شده است که قوانین کلاسیک جنگ در این مورد نیز فعال شود. بر اساس این قوانین، هر جنگ با تعیین یک پیروز، یک برنده از یک سو و یک مغلوب یا بازنده از سوی دیگر پایان مییابد. در این چارچوب اسرائیل برنده تمامی جنگهایش علیه اعراب بوده است اما هرگز نتوانسته است که موقعیت خود را به عنوان پیروز و در نتیجه تعیینکننده وضع موجود مورد علاقهاش، بقبولاند. اسرائیل مانند کسی است که در یک کازینو برنده میشود اما وقتی میخواهد برد خود را تبدیل به پول نقد کند، از گیشهدار میشنود که کار به این آسانی نیست.
در تاریخ جنگها، یعنی تقریبا تمامی جوامع انسانی بازیگر سومی دیده نمیشود. اما در جنگهای اسرائیل و اعراب همواره یک بازیگر سوم حضور داشته است تا مانع آن شود که برنده جنگ برد خود را نقد کند. این بازیگر سوم، در آغاز سازمان ملل متحد بود که هنوز هم در حاشیه به پامنبری خود ادامه میدهد. بازیگران سوم دیگری نیز حضور داشتهاند: ایالات متحده، اتحاد شوروی، اتحادیه اروپا، اتحادیه عرب و غیره. هدف همه این بازیگران، دستکم به ادعای خودشان، برقراری یک صلح پایدار و عادلانه از طریق تشکیل دو دولت است.
مشکل اینجاست که هرگونه تعدیل یا تعبیر صلح با به کار بردن صفاتی مانند «عادلانه» و «پایدار» خود تبدیل میشود به مانعی برای رسیدن به صلح. صلح، صلح است و صفت و قید لازم ندارد. هر صلحی را میتوان از دید برنده «عادلانه» و از دید بازنده «ظالمانه» تلقی کرد. بدینسان جنگ گرم در میدان تبدیل میشود به جنگ سرد، یا گاه ولرم، در صحنه سیاسی دیپلماتیک و تبلیغاتی.
شعار «دو دولت راه حل است» نیز مانع رسیدن به صلح است. بازیگران سوم هرگز نخواستهاند یا نتوانستهاند بگویند این دو دولت دقیقا چه جایی روی نقشه منطقه خواهند داشت. اسرائیلیان و فلسطینیان نیز برداشتهای متفاوت و البته متضاد از این شعار دارند. هر دو میگویند خواستار ایجاد دو دولت همجوار هستند اما نمیگویند کجا و چگونه ـ هر دو در انتخاب میان دولت مطلوب یا آرمانی خود و دولت ممکن و احتمالی حیراناند.
غالب فلسطینیان، همانطورکه با احیای شعار «فلسطین آزاد خواهد شد ـ از رود تا دریا» نشان دادند، در واقع خواستار حذف کامل اسرائیل هستند که بین رود اردن و دریای مدیترانه قرار گرفته است. از سوی دیگر، اسرائیلیان با تاکید بر «یهودیه و ساماریا»، یعنی ساحل باختری اردن، تلویحا نشان میدهند که برای آنان تمامی فلسطین فقط در نوار غزه خلاصه میشود.
در هر دو مورد، یعنی اسرائیل و فلسطین، دولت آرمانی با دولت ممکن در تضاد است. فلسطینیان نمیتوانند اسرائیل را در مدیترانه دفن کنند. اسرائیلیان نیز نمیتوانند حضور میلیونها فلسطینی را هم در جوار کشورشان و هم در متن آن نادیده بگیرند.
بسیار سیاستمداران و تحلیلگران برای پوشاندن ناتوانی خود از عرضه راهی برای خروج از این بنبست، مدام از «راه حل دو دولتی» سخن میگویند ـ راه حلی که سازمان ملل متحد در ۱۹۴۷ میلادی عرضه کرد و اکنون از حمایت تقریبا همه کشورها برخوردار است. اما سیاستمداران و تحلیلگران به یک پرسش توجه نمیکنند: از دو کشور مورد نظر تشکیل کدام یک آسانتر است؟ بدیهی است که پاسخ فقط میتواند اسرائیل باشد ـ کشوری که وجود رسمی و قانونی دارد و از شناسایی سازمان ملل و بیش از ۱۸۰ کشور عضو آن برخوردار است. با این حال، رهبران اسرائیل تا کنون هرگز نخواستهاند یا نتوانستند بگویند به نظر آنان اسرائیل به عنوان یک کشور در چه بخش از نقشه خاورمیانه قرار دارد. در سال ۲۰۰۹ میلادی اهود اولمرت، نخستوزیر وقت اسرائیل، فاش کرد که نقشهای را در اختیار اعراب گذاشته است که در آن جای نهایی اسرائیل در کنار جای نهایی یک دولت فلسطینی تعیین شده است.
@AmirTaheri4
Telegraph
اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن
اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۱ مه ۲۰۲۱ ۷:۰۰
Amir Taheri امیر طاهری
⚡️اسرائیل و فلسطین: نبرد مطلوب با ممکن ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند در ادبیات نظامی کلاسیک، بروز جنگ همواره حاصل تزلزل وضع موجود و وسیلهای برای تغییر آن به شمار میرود.…
اما این نقشه اگر واقعا وجود داشته باشد، هرگز به طور رسمی منتشر نشده است و درهیچ یک از بیشمار مذاکرات پیرامون «طرح دو دولت» مورد بحث قرار نگرفته است. حکومت خودمختار فلسطین در رامالله نیز هرگز نگفته است که دولت فلسطین مورد نظر خود را کجای نقشه میخواهد. هم یاسر عرفات و هم محمود عباس، پس از او، از بازگشت به خطوط آتشبس پیش از جنگ ۱۹۶۷ میلادی سخن گفتهاند. اما آن خطوط آتشبس مربوط میشد به مصر، اردن، سوریه و لبنان و در زمانی ترسیم شد که فلسطین به عنوان یک واحد سیاسی مشخص، چه رسد به یک ملت، مطرح نبود. از این گذشته خطوط مورد بحث تغییر کردهاند. در مورد مصر و اردن، این خطوط تبدیل شدهاند به مرزهای رسمی اسرائیل، در مورد سوریه، اسرائیل با ضمیمه کردن بلندیهای جولان وضع موجود را به کلی عوض کرد. در مورد لبنان، خطوط آتشبس ۱۹۶۷ از آغاز، با اختلاف مرزهای میان لبنان و سوریه از یک سو و اشغال بخشهایی از خاک هر دو به وسیله اسرائیل از سوی دیگر پیچیدهتر بود و در عین حال، ربطی به فلسطین نداشت.
از آنجا که هیچکس حاضر نیست با ترسیم یک تصویر مشخص از «دو دولت» وضع موجود مطلوب آینده را در برابر وضع موجود ممکن اینجا و اکنون قرار دهد، شاید بتوان گفت که حفظ وضع موجود کمهزینه ترین روش است. علیرغم تنشهای مداوم و درگیریهای ادواری خونبار، وضع موجود برای نزدیک به چهار دهه مستقر و باثبات مانده است. در این چهار دهه دیگر کشورهای منطقه از مصر گرفته تا سوریه، لبنان، عراق و ایران با تنش، بیثباتی، انقلاب، کودتا و جنگهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم کردهاند.
وضع موجود، تا آنجا که به فلسطینیان مربوط میشود، یک ثبات شکننده اما پایدار عرضه کرده است. این وضع موجود از جنگ داخلی میان حماس و الفتح جلوگیری کرده است. در چارچوب همين وضع موجود فلسطینیان هم در داخل اسرائیل و هم در کرانه باختری اردن از نظر درآمد سرانه، خدمات آموزشی و بهداشتی، سطح متوسط زندگی و به طور کلی آنچه اکنون «پیشرفت انسانی» خوانده میشود، در سطح بالاتر از متوسط «جهان عرب» قرار دارند.
با این حال، نبايد فراموش کرد که رفاه مادی نسبی به هیچ وجه نمیتواند جنبههای غیر مادی زندگی انسان را تحتالشعاع قرار دهد. از این نظر، وضع موجود معایب ساختاری مهمی دارد که نمیتوان و نباید نادیده گرفت ـ معایبی که اگر رفع نشوند همواره کل معادله را متزلزل نگاه خواهند داشت. کنترل امنیتی تقریبا همه جنبههای زندگی اجتماعی در کرانه باختری، توسعه شهرکهای یهودینشین و محدودیت فرصتهای اقتصادی برای فلسطینیان از زمره این معایباند. در مورد غزه وضع پیچیدهتر است. تا آنجا که میتوان دید، اسرائیل با تثبیت غزه به عنوان یک ملتـکشور دائمی مخالف نیست به شرط آنکه نوار همجوار دولت یهود تبدیل نشود به پایگاهی برای نابودی آن. مانع بزرگ در راه تبدیل غزه به هسته مرکزی یک دولت فلسطینی آینده، تسلط حماس است. حماس خود را بخشی از جنبش اخوانالمسلمین (برادران مسلمان) میداند و جهان را با عینک «پان اسلامیسم»، نه ملیگرایی فلسطین، میبیند ـ بدینسان، ایجاد یک دولت مستقل فلسطينی بدون آزادی غزه از تسلط حماس ناممکن به نظر میرسد.
در حاليکه تازهترین دوئل حماسـاسرائیل به پایان احتمالی خود نزدیک میشود، همه اطراف این بازی خونبار میتوانند خود را برنده بخوانند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از در هم کوبیدن بخش مهمی از زرادخانه حماس سخن میگوید. رهبران حماس، از سوی دیگر خود را در نقش رهبران واقعی همه فلسطینیان و پرچمدار« فلسطین آزاد» عرضه میکنند. در آمریکا ، رئیسجمهور جو بایدن، با اتخاذ یک سیاست دو پهلو، هم موضع سنتی حزب دموکرات در حمایت ۱۰۰درصد از اسرائیل را حفظ کرده است و هم جناح چپ جدید حزب را که قلبا خواستار نابودی اسرائیل است، راضی نگاه داشته است. سازمان ملل نیز اکنون به ایفای نقش درجه سوم در این اپرای مرگبار راضی است.
اما پیروز نهایی، وضع موجود است ـ وضع موجودی که زندگی میلیونها اسرائیلی و فلسطینی را در حالت تعليق تاریخی نگاه داشه است، وضع موجودی رنجآور و غمانگیز و ،با اینحال، هنوز قابل تحمل.
اکنون پرسش مهم این است: آیا وقت آن نیست که به جای نبرد بر سر مطلوبات ناممکن به ممکنات مطلوب بپردازیم و بکوشیم تا جنبههای منفی وضع موجود را، وضع موجودی که ناگزیر از پذیرفتن آنیم، بکاهیم؟ در اینجا ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند.
@AmirTaheri4
از آنجا که هیچکس حاضر نیست با ترسیم یک تصویر مشخص از «دو دولت» وضع موجود مطلوب آینده را در برابر وضع موجود ممکن اینجا و اکنون قرار دهد، شاید بتوان گفت که حفظ وضع موجود کمهزینه ترین روش است. علیرغم تنشهای مداوم و درگیریهای ادواری خونبار، وضع موجود برای نزدیک به چهار دهه مستقر و باثبات مانده است. در این چهار دهه دیگر کشورهای منطقه از مصر گرفته تا سوریه، لبنان، عراق و ایران با تنش، بیثباتی، انقلاب، کودتا و جنگهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم کردهاند.
وضع موجود، تا آنجا که به فلسطینیان مربوط میشود، یک ثبات شکننده اما پایدار عرضه کرده است. این وضع موجود از جنگ داخلی میان حماس و الفتح جلوگیری کرده است. در چارچوب همين وضع موجود فلسطینیان هم در داخل اسرائیل و هم در کرانه باختری اردن از نظر درآمد سرانه، خدمات آموزشی و بهداشتی، سطح متوسط زندگی و به طور کلی آنچه اکنون «پیشرفت انسانی» خوانده میشود، در سطح بالاتر از متوسط «جهان عرب» قرار دارند.
با این حال، نبايد فراموش کرد که رفاه مادی نسبی به هیچ وجه نمیتواند جنبههای غیر مادی زندگی انسان را تحتالشعاع قرار دهد. از این نظر، وضع موجود معایب ساختاری مهمی دارد که نمیتوان و نباید نادیده گرفت ـ معایبی که اگر رفع نشوند همواره کل معادله را متزلزل نگاه خواهند داشت. کنترل امنیتی تقریبا همه جنبههای زندگی اجتماعی در کرانه باختری، توسعه شهرکهای یهودینشین و محدودیت فرصتهای اقتصادی برای فلسطینیان از زمره این معایباند. در مورد غزه وضع پیچیدهتر است. تا آنجا که میتوان دید، اسرائیل با تثبیت غزه به عنوان یک ملتـکشور دائمی مخالف نیست به شرط آنکه نوار همجوار دولت یهود تبدیل نشود به پایگاهی برای نابودی آن. مانع بزرگ در راه تبدیل غزه به هسته مرکزی یک دولت فلسطینی آینده، تسلط حماس است. حماس خود را بخشی از جنبش اخوانالمسلمین (برادران مسلمان) میداند و جهان را با عینک «پان اسلامیسم»، نه ملیگرایی فلسطین، میبیند ـ بدینسان، ایجاد یک دولت مستقل فلسطينی بدون آزادی غزه از تسلط حماس ناممکن به نظر میرسد.
در حاليکه تازهترین دوئل حماسـاسرائیل به پایان احتمالی خود نزدیک میشود، همه اطراف این بازی خونبار میتوانند خود را برنده بخوانند. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از در هم کوبیدن بخش مهمی از زرادخانه حماس سخن میگوید. رهبران حماس، از سوی دیگر خود را در نقش رهبران واقعی همه فلسطینیان و پرچمدار« فلسطین آزاد» عرضه میکنند. در آمریکا ، رئیسجمهور جو بایدن، با اتخاذ یک سیاست دو پهلو، هم موضع سنتی حزب دموکرات در حمایت ۱۰۰درصد از اسرائیل را حفظ کرده است و هم جناح چپ جدید حزب را که قلبا خواستار نابودی اسرائیل است، راضی نگاه داشته است. سازمان ملل نیز اکنون به ایفای نقش درجه سوم در این اپرای مرگبار راضی است.
اما پیروز نهایی، وضع موجود است ـ وضع موجودی که زندگی میلیونها اسرائیلی و فلسطینی را در حالت تعليق تاریخی نگاه داشه است، وضع موجودی رنجآور و غمانگیز و ،با اینحال، هنوز قابل تحمل.
اکنون پرسش مهم این است: آیا وقت آن نیست که به جای نبرد بر سر مطلوبات ناممکن به ممکنات مطلوب بپردازیم و بکوشیم تا جنبههای منفی وضع موجود را، وضع موجودی که ناگزیر از پذیرفتن آنیم، بکاهیم؟ در اینجا ابتكار عمل با اسرائیل است که میتواند با کاهش فشارها و محدودیتها، به ویژه در نوار غزه، به حفظ وضع موجود کمک کند.
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاقلانه نیست تمام تجربه تاریخیمان را به خاطر چیزی که نمیدانیم چیست (جمهوری)، دور بریزیم!
باید برگردیم به آن چیزی که میشناسیم و به ما امکان داد دوباره کشورمان رابسازیم: سلطنت مشروطه 👑
@AmirTaheri4
باید برگردیم به آن چیزی که میشناسیم و به ما امکان داد دوباره کشورمان رابسازیم: سلطنت مشروطه 👑
@AmirTaheri4
امیر طاهری: انتخابات پیشِ روی ایران؛ حمایت از روسیه یا تعلیم و…
Unika
امیر طاهری: انتخابات پیشِ روی ایران؛ حمایت از روسیه یا تعلیم و تربیت آمریکایی؟
حمایت از روسیه یا تعلیم و تربیت آمریکایی؟ این انتخابی است که ماه آینده توسط گروهی از نامزدها به ایرانیان ارائه می شود که بیشتر شبیه کاریکاتور شخصیت ها در کابینه ی دکتر کالیگاری هستند.
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: 10 Characters in Search of a Protector
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#روسوفیل_آمریکوفیل
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=rXKCJhblixI
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
حمایت از روسیه یا تعلیم و تربیت آمریکایی؟ این انتخابی است که ماه آینده توسط گروهی از نامزدها به ایرانیان ارائه می شود که بیشتر شبیه کاریکاتور شخصیت ها در کابینه ی دکتر کالیگاری هستند.
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: 10 Characters in Search of a Protector
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#روسوفیل_آمریکوفیل
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=rXKCJhblixI
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
⚡️ایران: سفید برفی و هفت کوتوله انتخاباتی
واقعا مهم نیست چه کسی رهبر یا رئیسجمهوری اسلامی در ایران باشد؛ یک نظام معیوب حتی با اداره بهترین مدیران به جایی نمیرسد.
پس از ماهها گمانهزنیهای رنگارنگ و متضاد درباره روند انتخابات آینده ریاستجمهوری اسلامی، انتشار فهرست نامزدهای مجاز نشان میدهد که ایران در شرایط کنونی بیشتر به یک کشتی طوفانزده و بی ناخدا میماند تا یک تمامیت سیاسی منظم و هدایت شده.
یکی از رایجترین گمانهزنیها این بود که نظام اسلامی؛ اگر بتوان این آش شله قلمکار را با صفت «نظام» توصیف کرد، در جستوجوی یک رهبر نظامی است؛ یک بناپارت اسلامی. به همین سبب بود که نزدیک به یک دوجین «سردار» یعنی محصولات کارخانه سردارسازی اسلامی، وارد میدان شدند تا بخت خود را در بازی بناپارت سازی بیازمایند. سرانجام، اما میبینیم که فهرست نامزدهای مجاز فقط یک سردار را دربر دارد.
گمانهزنی رایج بعدی، که به تایید «رهبر» یعنی آیتالله علی خامنهای نیز رسیده بود، پیرامون تشکیل یک «دولت جوان حزباللهی» شکل گرفت. اما فهرست مجاز نشان میدهد که فقط یکی از نامزدها ممکن است «حزباللهی» به معنای خاص آن قلمداد شود؛ در حالی که هیچ یک از هفت نامزد را نمیتوان «جوان» تلقی کرد. در واقع فهرست مجاز، از نظر میانگین سنی، یکی از پیرترین فهرستها در تاریخ انتخابات ریاستجمهوری اسلامی است.
نگاهی کوتاه به هفت نامزد مجاز نشان میدهد که هیچ یک از آنان حتی بر اساس استانداردهای جمهوری اسلامی، سابقه درخشانی در زمینه مدیریت، تدبیر، سیاستمداری و فرهنگ ندارند. همه آنان بیش از سه دهه فعالیت در چارچوب نظام خمینیگرا را در پس دارند اما هرگز نتوانستهاند در همان چارچوب بدرخشند.
با این حال هر هفت نامزد را میتوان در یک زمینه خاص خود، دارای رکورد دانست.
سرلشگر محسن رضایی میرقائد، رکورددار شرکت در انتخابات ریاستجمهوری است و احتمالا به استثنای هاورد استسن در آمریکا، رکورد جهانی نامزدی را هم به خود اختصاص میدهد. آیتالله جدیدالتاسیس ابراهیم ساداتی، معروف به رئیسی، رکورددار صدور حکم اعدام در جمهوری اسلامی است و احتمالا به استثنای فوکیه تنویل در فرانسه، رکورد جهانی در این زمینه را به خود اختصاص میدهد. عبدالناصر همتی که نه سرلشکر است، نه آیتالله و نه دکتر، دارای رکورد ویژه خویش است: سریعترین سقوط ارزش پول ملی ایران در تاریخ. در این زمینه او ، اگر دولت فریدریش ابرت در آلمان وایمار را کنار بگذاریم، ممکن است حتی رکورد جهانی را به دست آورد. نامزد بعدی سعید جلیلی، نیز رکورد خاص خود را دارد. لجبازیها و ندانمکاریهای او در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی در جریان مذاکرات با سازمان ملل، آژانس جهانی انرژی اتمی، اتحادیه اروپا و ایالات متحده به تصویب بزرگترین شماره قطعنامهها و تعیین بیشترین تحریمها علیه ایران منجر شد. او نیز در این زمینه، اگر طارق عزیز، وزیر خارجه صدام حسین، را کنار بگذاریم، رکورد جهانی را به دست خواهد آورد.
دو نامزد باقیمانده، علیرضا زاکانی و امیرحسین قاضیزاده، احتمالا رکوددار رد صلاحیت برای نامزدی هستند. اکنون چه معجزهای سبب شده است که این بار صالح شناخته شوند، معلوم نیست. در هر حال، قازوراتی هستند؛ دو ساقدوش برای شاهداماد اسلامی.
البته باید پذیرفت که دامنه انتخاب نامزدها از آغاز نیز بسیار محدود بود. هیچ یک از بیش از ۵۰۰ تنی که داوطلب نامزدی شدند منعکسکننده واقعیات ایران امروز نبودند. از نظر میانگین سنی، تقریبا تمامی آنان را میتوان جزو ۲۵ درصد میانسالان و سالخوردگان دانست. از نظر سابقه کار، بیشتر آنان از ژنرالهای جنگ ندیده و علمای حوزه نرفته، تکنوکراتهای بیسواد و مگسهای دور شیرینی بودند. برای ایجاد این تصور که انتخابی بر اساس مسلک و سیاست وجود دارد، داوطلبان به دو گروه «اصلاحطلب» و «اصولگرا» تقسیم شده بودند. اما «اصلاحطلبان» هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند و چگونه. «اصلاحطلب» اسلامی همانند کسی است که امیدوار است فلسهای ماهی رابتراشد اما نمیداند که خود ماهی گندیده است.
«اصولگرایان» نیز هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند که دقیقا از کدام اصول سخن میگویند. آیتالله مصباح یزدی، علامه رژیم، میگفت: امروز اسلام را در یک عبارت میتوان خلاصه کرد؛ اطاعت محض از ولایت مطلقه امام خامنهای. اگر منظور از «اصول» این است، تنها انتخاب یک مجری مطیع اوامر «امام خامنهای» میتواند رهبری «اصولگرایان» را بر عهده گیرد. اما در اینجا نیز مسئله به این سادگی نیست.
رد صلاحیت علی اردشیر لاریجانی نشان میدهد که اصولگرایی نیز مانند اصلاحطلبی چیزی جز یک کلیشه مبتذل نیست. لاریجانی نزدیک به ۴۲ سال مطیع «امام» خمینی و سپس «امام»
@AmirTaheri4
واقعا مهم نیست چه کسی رهبر یا رئیسجمهوری اسلامی در ایران باشد؛ یک نظام معیوب حتی با اداره بهترین مدیران به جایی نمیرسد.
پس از ماهها گمانهزنیهای رنگارنگ و متضاد درباره روند انتخابات آینده ریاستجمهوری اسلامی، انتشار فهرست نامزدهای مجاز نشان میدهد که ایران در شرایط کنونی بیشتر به یک کشتی طوفانزده و بی ناخدا میماند تا یک تمامیت سیاسی منظم و هدایت شده.
یکی از رایجترین گمانهزنیها این بود که نظام اسلامی؛ اگر بتوان این آش شله قلمکار را با صفت «نظام» توصیف کرد، در جستوجوی یک رهبر نظامی است؛ یک بناپارت اسلامی. به همین سبب بود که نزدیک به یک دوجین «سردار» یعنی محصولات کارخانه سردارسازی اسلامی، وارد میدان شدند تا بخت خود را در بازی بناپارت سازی بیازمایند. سرانجام، اما میبینیم که فهرست نامزدهای مجاز فقط یک سردار را دربر دارد.
گمانهزنی رایج بعدی، که به تایید «رهبر» یعنی آیتالله علی خامنهای نیز رسیده بود، پیرامون تشکیل یک «دولت جوان حزباللهی» شکل گرفت. اما فهرست مجاز نشان میدهد که فقط یکی از نامزدها ممکن است «حزباللهی» به معنای خاص آن قلمداد شود؛ در حالی که هیچ یک از هفت نامزد را نمیتوان «جوان» تلقی کرد. در واقع فهرست مجاز، از نظر میانگین سنی، یکی از پیرترین فهرستها در تاریخ انتخابات ریاستجمهوری اسلامی است.
نگاهی کوتاه به هفت نامزد مجاز نشان میدهد که هیچ یک از آنان حتی بر اساس استانداردهای جمهوری اسلامی، سابقه درخشانی در زمینه مدیریت، تدبیر، سیاستمداری و فرهنگ ندارند. همه آنان بیش از سه دهه فعالیت در چارچوب نظام خمینیگرا را در پس دارند اما هرگز نتوانستهاند در همان چارچوب بدرخشند.
با این حال هر هفت نامزد را میتوان در یک زمینه خاص خود، دارای رکورد دانست.
سرلشگر محسن رضایی میرقائد، رکورددار شرکت در انتخابات ریاستجمهوری است و احتمالا به استثنای هاورد استسن در آمریکا، رکورد جهانی نامزدی را هم به خود اختصاص میدهد. آیتالله جدیدالتاسیس ابراهیم ساداتی، معروف به رئیسی، رکورددار صدور حکم اعدام در جمهوری اسلامی است و احتمالا به استثنای فوکیه تنویل در فرانسه، رکورد جهانی در این زمینه را به خود اختصاص میدهد. عبدالناصر همتی که نه سرلشکر است، نه آیتالله و نه دکتر، دارای رکورد ویژه خویش است: سریعترین سقوط ارزش پول ملی ایران در تاریخ. در این زمینه او ، اگر دولت فریدریش ابرت در آلمان وایمار را کنار بگذاریم، ممکن است حتی رکورد جهانی را به دست آورد. نامزد بعدی سعید جلیلی، نیز رکورد خاص خود را دارد. لجبازیها و ندانمکاریهای او در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی در جریان مذاکرات با سازمان ملل، آژانس جهانی انرژی اتمی، اتحادیه اروپا و ایالات متحده به تصویب بزرگترین شماره قطعنامهها و تعیین بیشترین تحریمها علیه ایران منجر شد. او نیز در این زمینه، اگر طارق عزیز، وزیر خارجه صدام حسین، را کنار بگذاریم، رکورد جهانی را به دست خواهد آورد.
دو نامزد باقیمانده، علیرضا زاکانی و امیرحسین قاضیزاده، احتمالا رکوددار رد صلاحیت برای نامزدی هستند. اکنون چه معجزهای سبب شده است که این بار صالح شناخته شوند، معلوم نیست. در هر حال، قازوراتی هستند؛ دو ساقدوش برای شاهداماد اسلامی.
البته باید پذیرفت که دامنه انتخاب نامزدها از آغاز نیز بسیار محدود بود. هیچ یک از بیش از ۵۰۰ تنی که داوطلب نامزدی شدند منعکسکننده واقعیات ایران امروز نبودند. از نظر میانگین سنی، تقریبا تمامی آنان را میتوان جزو ۲۵ درصد میانسالان و سالخوردگان دانست. از نظر سابقه کار، بیشتر آنان از ژنرالهای جنگ ندیده و علمای حوزه نرفته، تکنوکراتهای بیسواد و مگسهای دور شیرینی بودند. برای ایجاد این تصور که انتخابی بر اساس مسلک و سیاست وجود دارد، داوطلبان به دو گروه «اصلاحطلب» و «اصولگرا» تقسیم شده بودند. اما «اصلاحطلبان» هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند و چگونه. «اصلاحطلب» اسلامی همانند کسی است که امیدوار است فلسهای ماهی رابتراشد اما نمیداند که خود ماهی گندیده است.
«اصولگرایان» نیز هرگز نتوانستند یا نخواستند بگویند که دقیقا از کدام اصول سخن میگویند. آیتالله مصباح یزدی، علامه رژیم، میگفت: امروز اسلام را در یک عبارت میتوان خلاصه کرد؛ اطاعت محض از ولایت مطلقه امام خامنهای. اگر منظور از «اصول» این است، تنها انتخاب یک مجری مطیع اوامر «امام خامنهای» میتواند رهبری «اصولگرایان» را بر عهده گیرد. اما در اینجا نیز مسئله به این سادگی نیست.
رد صلاحیت علی اردشیر لاریجانی نشان میدهد که اصولگرایی نیز مانند اصلاحطلبی چیزی جز یک کلیشه مبتذل نیست. لاریجانی نزدیک به ۴۲ سال مطیع «امام» خمینی و سپس «امام»
@AmirTaheri4
Telegraph
ایران: سفید برفی و هفت کوتوله انتخاباتی
ایران: سفید برفی و هفت کوتوله انتخاباتی واقعا مهم نیست چه کسی رهبر یا رئیسجمهوری اسلامی در ایران باشد؛ یک نظام معیوب حتی با اداره بهترین مدیران به جایی نمیرسد. جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۲۸ مه ۲۰۲۱ ۰:۳۰
امیر طاهری: بلینکن و تکرار «حماسه بی بصیرتی» در غزه
Unika
امیر طاهری: بلینکن و تکرار «حماسه بی بصیرتی» در غزه
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی در شرق الاوسط:
Blinken and a Repeat of ‘Eyeless in Gaza’ Saga
#تحلیل_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
https://www.youtube.com/watch?v=IsvchKlWCQw
@unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی در شرق الاوسط:
Blinken and a Repeat of ‘Eyeless in Gaza’ Saga
#تحلیل_سیاسی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
https://www.youtube.com/watch?v=IsvchKlWCQw
@unikador
@AmirTaheri4
⚡️ایران: جانماز آب کشیدن برای گدایان سامره
این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد
در شرایط عادی، در کشورهایی که نظام سیاسی عادی دارند، انتخابات همواره مربوط میشود به دو موضوع: چه کسی را برگزینیم و برای چه کاری؟ در آنچه جمهوری اسلامی ایران خوانده میشود، اما، هیچ یک از این دو موضوع نمیتواند مطرح باشد؛ چه کسی را قبلا تعیین کردهاند و چه کاری هم معلوم نیست زیرا تصمیم در این زمینه در انحصار «رهبر» است.
در چهار دهه گذشته دیدهایم که «چه کسی»ها همواره از یک قماش بودهاند-البته با ظاهری متفاوت و «چه کاری» بستگی داشته است به جاهطلبیهای «رهبر». بدینسان میتوان پرسید: پس منظور از انتخابات آن هم در سطح ریاستجمهوری، در چنین شرایطی، چیست؟
جوانترها شاید به یاد نیاورند که آیتالله روحالله خمینی، پدر و رهبر انقلاب اسلامی یا شاید بتوان گفت ضدانقلاب مشروعهخواه، در تمامی سالهای فعالیت سیاسی خود -لااقل تا آستانه انقلاب- هرگز از جمهوری و جمهوریخواهی سخن نگفته بود. سیاسیترین کتاب او زیر عنوان «حکومت اسلامی» عرضه شد. در بسیار نوشتهها و سخنرانیهایش نیز از «سلطنت الهی» سخن میگوید.
اینکه خمینی نه میدانست جمهوری چیست و نه اگر هم میدانست، چنان نظامی را خواستار میشد، شگفتیآور نیست. اسلام هرگز نمیتواند با جمهوریت سازگار باشد زیرا خود را عرضهکننده بهترین نظام سیاسی میداند؛ آن هم در سطح ازلی و ابدی. در حالی که جمهوریت مربوط میشود به اینجا و اکنون آن هم در مسیر زمان گذرا. هیچ یک از دو زبان مللی مسلمانان، یعنی عربی و فارسی و پس از آنها زبانهای نوپاتر مانند ترکی، اردو و غیره، واژهای برای جمهوریت نداشتند. در افسانههای شرقی از جمله هزار و یک شب، جمهور نام یکی از سلاطین خیالی هند است. در پارهای متون عربی قرون وسطی هم «جمهور» به عنوان صفتی برای مردم به کار میرود اما هرگز مفهوم سیاسی ندارد.
در جریان جنبش ضدمشروطیت در سال ۱۳۵۷، شعاری که خمینیگرایان عرضه کردند «حکومت اسلامی» بود نه جمهوری. یک سلسله محاسبات تاکتیکی خمینی را وادار کرد واژه جمهوری را بپذیرد تا متفقان چپگرا، مصدقی و ملی-مذهبی خود را راضی نگه دارد. هدف او خلاصه کردن تمامی جنبش در حذف شاه بود. بدینسان جمهوری به عنوان یک «نه به شاه» عرضه شد نه یک نظام سیاسی قائم بالذات.
خمینی پس از آن برای محکمکاری، اصرار داشت که صفت «اسلامی»، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، واژه جمهوری را به زنجیر افکند. بدینسان نظامی ساخته شد که در نقطه مقابل جمهوریت به معنای متعارف آن قرار داشت: نوعی گرگ در لباس میش.
این تضاد از آغاز روشن بود. به همین سبب، قانون اساسی جمهوری اسلامی در آغاز با ایجاد یک پست نخستوزیری، از نظام ریاستی فاصله گرفت. حفظ عنوان رئیسجمهوری در نخستین سالهای رژیم، جنبه تشریفاتی داشت؛ منطقیترین راه -اگر بتوان از واژه منطق درباره یک رژیم ضدمنطق- استفاده کرد، این میبود که دو سمت نخستوزیری و ریاستجمهوری در هم ادغام شوند و نظام جدیدی به صورت یک امامت، البته با تغییرات و تبدیلات گزیرناپذیر، مستقر گردد. تضادهای درونی ائتلاف ضد مشروطه، رقابت بر سر قدرت در حوزه اطرافیان خمینی و بیتجربگی سیاسی زبدگان حاکم از راه رسیده، سبب شد که رژیم نتواند ماهیت واقعی خود را تثبیت کند و الگوی «امامت» را بپذیرد.
آنچه «انتخابات» جاری ریاستجمهوری در ایران خوانده میشود، نقاط ضعف نظام التقاطی موجود را بیش از پیش زیر نورافکن قرار میدهد. جمهوری اسلامی ایران همانطور که بسیار ناظران دریافتهاند، عبارتی است مرکب از سه دروغ زیرا نه جمهوری است نه اسلامی و نه ایرانی. اگر جمهوری باشد نمیتواند اسلامی باشد زیرا جمهوریت به معنای حکومت مردم بر مردم است؛ مردمی که میتوانند مسلمان، غیرمسلمان یا بیدین باشند. اگر اسلامی باشد نمیتواند جمهوری باشد زیرا اسلام به معنای حکومت الهی یا به گفته خمینی، «سلطنت الهی» است. اگر ایرانی باشد نمیتواند در چارچوب جمهوریت یا اسلام محبوس شود. ایران پیش از اسلام و پیش از جمهوریت هم وجود داشت و احتمالا بدون اسلام و بدون جمهوریت هم وجود خواهد داشت.
از این گذشته، به خوبی میتوان دید که نامزدهای مجاز در هیچ یک از زمینههای مهم مربوط به زندگی ایران بهعنوان یک ملت-کشور، برنامه، فلسفه و نظر خاصی عرضه نمیکنند. کوشش آنان در این به اصطلاح «مبارزات انتخاباتی»، در دو زمینه صورت میگیرد: نخست سعی میکنند تا خود را مومنتر از دیگران جلوه دهند و داغ مهر روی پیشانیشان را زیر نورافکن بگذارند؛ سپس میکوشند تا خود را پاک و منزه از فساد عرضه کنند. یکی میگوید: که من در خانه اجارهای زندگی میکنم! دیگری از «آپارتمان ۱۴۰ متری» خود سخن میگوید.
@AmirTaheri4
این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد
در شرایط عادی، در کشورهایی که نظام سیاسی عادی دارند، انتخابات همواره مربوط میشود به دو موضوع: چه کسی را برگزینیم و برای چه کاری؟ در آنچه جمهوری اسلامی ایران خوانده میشود، اما، هیچ یک از این دو موضوع نمیتواند مطرح باشد؛ چه کسی را قبلا تعیین کردهاند و چه کاری هم معلوم نیست زیرا تصمیم در این زمینه در انحصار «رهبر» است.
در چهار دهه گذشته دیدهایم که «چه کسی»ها همواره از یک قماش بودهاند-البته با ظاهری متفاوت و «چه کاری» بستگی داشته است به جاهطلبیهای «رهبر». بدینسان میتوان پرسید: پس منظور از انتخابات آن هم در سطح ریاستجمهوری، در چنین شرایطی، چیست؟
جوانترها شاید به یاد نیاورند که آیتالله روحالله خمینی، پدر و رهبر انقلاب اسلامی یا شاید بتوان گفت ضدانقلاب مشروعهخواه، در تمامی سالهای فعالیت سیاسی خود -لااقل تا آستانه انقلاب- هرگز از جمهوری و جمهوریخواهی سخن نگفته بود. سیاسیترین کتاب او زیر عنوان «حکومت اسلامی» عرضه شد. در بسیار نوشتهها و سخنرانیهایش نیز از «سلطنت الهی» سخن میگوید.
اینکه خمینی نه میدانست جمهوری چیست و نه اگر هم میدانست، چنان نظامی را خواستار میشد، شگفتیآور نیست. اسلام هرگز نمیتواند با جمهوریت سازگار باشد زیرا خود را عرضهکننده بهترین نظام سیاسی میداند؛ آن هم در سطح ازلی و ابدی. در حالی که جمهوریت مربوط میشود به اینجا و اکنون آن هم در مسیر زمان گذرا. هیچ یک از دو زبان مللی مسلمانان، یعنی عربی و فارسی و پس از آنها زبانهای نوپاتر مانند ترکی، اردو و غیره، واژهای برای جمهوریت نداشتند. در افسانههای شرقی از جمله هزار و یک شب، جمهور نام یکی از سلاطین خیالی هند است. در پارهای متون عربی قرون وسطی هم «جمهور» به عنوان صفتی برای مردم به کار میرود اما هرگز مفهوم سیاسی ندارد.
در جریان جنبش ضدمشروطیت در سال ۱۳۵۷، شعاری که خمینیگرایان عرضه کردند «حکومت اسلامی» بود نه جمهوری. یک سلسله محاسبات تاکتیکی خمینی را وادار کرد واژه جمهوری را بپذیرد تا متفقان چپگرا، مصدقی و ملی-مذهبی خود را راضی نگه دارد. هدف او خلاصه کردن تمامی جنبش در حذف شاه بود. بدینسان جمهوری به عنوان یک «نه به شاه» عرضه شد نه یک نظام سیاسی قائم بالذات.
خمینی پس از آن برای محکمکاری، اصرار داشت که صفت «اسلامی»، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، واژه جمهوری را به زنجیر افکند. بدینسان نظامی ساخته شد که در نقطه مقابل جمهوریت به معنای متعارف آن قرار داشت: نوعی گرگ در لباس میش.
این تضاد از آغاز روشن بود. به همین سبب، قانون اساسی جمهوری اسلامی در آغاز با ایجاد یک پست نخستوزیری، از نظام ریاستی فاصله گرفت. حفظ عنوان رئیسجمهوری در نخستین سالهای رژیم، جنبه تشریفاتی داشت؛ منطقیترین راه -اگر بتوان از واژه منطق درباره یک رژیم ضدمنطق- استفاده کرد، این میبود که دو سمت نخستوزیری و ریاستجمهوری در هم ادغام شوند و نظام جدیدی به صورت یک امامت، البته با تغییرات و تبدیلات گزیرناپذیر، مستقر گردد. تضادهای درونی ائتلاف ضد مشروطه، رقابت بر سر قدرت در حوزه اطرافیان خمینی و بیتجربگی سیاسی زبدگان حاکم از راه رسیده، سبب شد که رژیم نتواند ماهیت واقعی خود را تثبیت کند و الگوی «امامت» را بپذیرد.
آنچه «انتخابات» جاری ریاستجمهوری در ایران خوانده میشود، نقاط ضعف نظام التقاطی موجود را بیش از پیش زیر نورافکن قرار میدهد. جمهوری اسلامی ایران همانطور که بسیار ناظران دریافتهاند، عبارتی است مرکب از سه دروغ زیرا نه جمهوری است نه اسلامی و نه ایرانی. اگر جمهوری باشد نمیتواند اسلامی باشد زیرا جمهوریت به معنای حکومت مردم بر مردم است؛ مردمی که میتوانند مسلمان، غیرمسلمان یا بیدین باشند. اگر اسلامی باشد نمیتواند جمهوری باشد زیرا اسلام به معنای حکومت الهی یا به گفته خمینی، «سلطنت الهی» است. اگر ایرانی باشد نمیتواند در چارچوب جمهوریت یا اسلام محبوس شود. ایران پیش از اسلام و پیش از جمهوریت هم وجود داشت و احتمالا بدون اسلام و بدون جمهوریت هم وجود خواهد داشت.
از این گذشته، به خوبی میتوان دید که نامزدهای مجاز در هیچ یک از زمینههای مهم مربوط به زندگی ایران بهعنوان یک ملت-کشور، برنامه، فلسفه و نظر خاصی عرضه نمیکنند. کوشش آنان در این به اصطلاح «مبارزات انتخاباتی»، در دو زمینه صورت میگیرد: نخست سعی میکنند تا خود را مومنتر از دیگران جلوه دهند و داغ مهر روی پیشانیشان را زیر نورافکن بگذارند؛ سپس میکوشند تا خود را پاک و منزه از فساد عرضه کنند. یکی میگوید: که من در خانه اجارهای زندگی میکنم! دیگری از «آپارتمان ۱۴۰ متری» خود سخن میگوید.
@AmirTaheri4
Telegraph
ایران: جانماز آب کشیدن برای گدایان سامره
ایران: جانماز آب کشیدن برای گدایان سامره این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۴ ژوئن ۲۰۲۱ ۶:۴۵
یک نامزد دیگر فخر میفروشد که صاحب اتومبیل نیست. به عبارت دیگر، شاهد مسابقهای برای جانماز آب کشیدن هستیم.
دوم، نامزدهای مجاز میکوشند تا نقش عمو نوروز را بازی کنند؛ با کوله باری از هدایا. هیچیک از نامزدهای صالح، وعده معروف خمینی برای دادن آب و برق مجانی و مسکن رایگان را تکرار نمیکنند زیرا از جنبه کمیک آن وعده باخبر است؛ اما وعدههای دیگر به صورت رگبار عرضه میشوند: دستمزد برای بانوان خانهدار یا بهتر بگوییم خانهنشین، افزایش یارانهها، بستههای غذایی رایگان برای خانوادهها و به طور کلی تبدیل ملت ایران به اجتماعی از گدایان سامره که در انتظار اعانه و صدقه به سر میبرند.
هیچیک از ۷ تن «صالح»، در زمینه مسائل حیاتی ایران چیزی عرضه نمیکنند. احیای ساختارهای دولتی که در ۴۰ سال گذشته درب و داغان شدهاند، در هیچیک از سخنرانیها و مناظرات مطرح نیست؛ آن هم در حالی که ادامه وضع موجود میتواند کشور را به سطح یک سرزمین بدون دولت کاهش دهد. فاجعهای که پیرامون محیط زیست ما شکل میگیرد نیز در این بازی پوچ جایی ندارد. بازگرداندن حیثیت و عزت ایران در سطح جهانی و احیای دیپلماسی مرده یا لااقل نیمه جان ما نیز موردبحث قرار نمیگیرد. پایان دادن به آشوب اقتصادی، یعنی اوضاعی که به آشفتهبازار مجازی میماند، مورد توجه هیچیک از «صالحان» نیست. سقوط جینی (دموگرافیک) تدریجی که میتواند بسیار دادهها را تغییر دهد در این عروسکبازی انتخاباتی جایی ندارد. آسیبپذیری امنیتی و نظامی ایران نیز هرگز موردبحث قرار نگرفته است؛ در حالی که تشتت سازمانی، فرسودگی سلاحها و شیوههای رزمی و عقبماندگی آموزشی در همه زمینهها، توان دفاعی کشور را روزبهروز کاهش میدهد. سرانجام و به یک معنا از همه مهمتر، این واقعیت است که نظام التقاطی موجود، نظامی که جرات افشا و تاکید ماهیت خود را ندارد، ایران را به سوی یک بحران هویتی سوق میدهد که در آن اجزاء هویت غنی و تثبیتشده تاریخی ما، علیه یکدیگر موضع میگیرند.
بدینسان، پرسش مطرح شده از سوی بسیار فعالان سیاسی و فرهنگی، یعنی «رای بدهیم یا نه؟» به صورت تنها جنبه مهم این عروسکبازی انتخاباتی جلوه میکند. اما این اهمیت نیز به مراتب کمتر از گذشته است. اکثریت ایرانیان و جهانیانی که به مسائل مربوط به ایران علاقهمندند، هم نخهای این لعبتبازی را دیدهاند و هم دستهای لعبتباز را. سردار حسین حجازی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: «رهبر» خواستار یک مشارکت حداکثری است! هدف، شرکت حداقل ۷۵ درصد از رای دهندگان است؛ آن هم همراه با تعداد آرایی بیشتر از انتخابات پیشین برای برنده نهایی. بدینسان رژیم میکوشد تا حداقل ۲۰ میلیون انگشت رنگزده را در حمایت از نامزد موردعلاقه خود جلو دوربینها قرار دهد. اما این ۲۰ میلیون انگشت میتواند ۲۰ میلیون انگشت اتهام نیز باشد؛ اتهام به برگزاری یک بازی عبث که نتیجهای جز تحقیر مردم ایران نخواهد داشت.
خلاصه کنیم؛ نظام خمینی ساخته نمیتواند ماهیت واقعی خود را برای همیشه پنهان کند. این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد. کوشش این نظام برای پوشاندن ماهیت واقعی خود، ایران را برای چهار دهه در بحران و تعلیق نگاه داشته و فرصتهای بیش از دو نسل از ایرانیان را سوزانده است.
تنها انتخاباتی که در این شرایط میتواند معنا داشته باشد انتخاب بین دو گزینه مشخص است: اعلام نظام «امامت» یا «سلطنت الهی» از یک سو و انحلال جمهوری اسلامی از سوی دیگر.
البته در حال حاضر هیچ یک از ۷ «صالح» این دو گزینه را عرضه نمیکنند و بدینسان به ادامه بحران کنونی در کشور کمک میکنند. شاید آنان متوجه نیستند که ادامه این وضع تنها یک گزینه را باقی خواهد گذاشت: انحلال جمهوری اسلامی.
@AmirTaheri4
دوم، نامزدهای مجاز میکوشند تا نقش عمو نوروز را بازی کنند؛ با کوله باری از هدایا. هیچیک از نامزدهای صالح، وعده معروف خمینی برای دادن آب و برق مجانی و مسکن رایگان را تکرار نمیکنند زیرا از جنبه کمیک آن وعده باخبر است؛ اما وعدههای دیگر به صورت رگبار عرضه میشوند: دستمزد برای بانوان خانهدار یا بهتر بگوییم خانهنشین، افزایش یارانهها، بستههای غذایی رایگان برای خانوادهها و به طور کلی تبدیل ملت ایران به اجتماعی از گدایان سامره که در انتظار اعانه و صدقه به سر میبرند.
هیچیک از ۷ تن «صالح»، در زمینه مسائل حیاتی ایران چیزی عرضه نمیکنند. احیای ساختارهای دولتی که در ۴۰ سال گذشته درب و داغان شدهاند، در هیچیک از سخنرانیها و مناظرات مطرح نیست؛ آن هم در حالی که ادامه وضع موجود میتواند کشور را به سطح یک سرزمین بدون دولت کاهش دهد. فاجعهای که پیرامون محیط زیست ما شکل میگیرد نیز در این بازی پوچ جایی ندارد. بازگرداندن حیثیت و عزت ایران در سطح جهانی و احیای دیپلماسی مرده یا لااقل نیمه جان ما نیز موردبحث قرار نمیگیرد. پایان دادن به آشوب اقتصادی، یعنی اوضاعی که به آشفتهبازار مجازی میماند، مورد توجه هیچیک از «صالحان» نیست. سقوط جینی (دموگرافیک) تدریجی که میتواند بسیار دادهها را تغییر دهد در این عروسکبازی انتخاباتی جایی ندارد. آسیبپذیری امنیتی و نظامی ایران نیز هرگز موردبحث قرار نگرفته است؛ در حالی که تشتت سازمانی، فرسودگی سلاحها و شیوههای رزمی و عقبماندگی آموزشی در همه زمینهها، توان دفاعی کشور را روزبهروز کاهش میدهد. سرانجام و به یک معنا از همه مهمتر، این واقعیت است که نظام التقاطی موجود، نظامی که جرات افشا و تاکید ماهیت خود را ندارد، ایران را به سوی یک بحران هویتی سوق میدهد که در آن اجزاء هویت غنی و تثبیتشده تاریخی ما، علیه یکدیگر موضع میگیرند.
بدینسان، پرسش مطرح شده از سوی بسیار فعالان سیاسی و فرهنگی، یعنی «رای بدهیم یا نه؟» به صورت تنها جنبه مهم این عروسکبازی انتخاباتی جلوه میکند. اما این اهمیت نیز به مراتب کمتر از گذشته است. اکثریت ایرانیان و جهانیانی که به مسائل مربوط به ایران علاقهمندند، هم نخهای این لعبتبازی را دیدهاند و هم دستهای لعبتباز را. سردار حسین حجازی، فرمانده سپاه پاسداران، میگوید: «رهبر» خواستار یک مشارکت حداکثری است! هدف، شرکت حداقل ۷۵ درصد از رای دهندگان است؛ آن هم همراه با تعداد آرایی بیشتر از انتخابات پیشین برای برنده نهایی. بدینسان رژیم میکوشد تا حداقل ۲۰ میلیون انگشت رنگزده را در حمایت از نامزد موردعلاقه خود جلو دوربینها قرار دهد. اما این ۲۰ میلیون انگشت میتواند ۲۰ میلیون انگشت اتهام نیز باشد؛ اتهام به برگزاری یک بازی عبث که نتیجهای جز تحقیر مردم ایران نخواهد داشت.
خلاصه کنیم؛ نظام خمینی ساخته نمیتواند ماهیت واقعی خود را برای همیشه پنهان کند. این نظام، حاصل یک ضدانقلاب مشروطه با هدف استقرار نظام مشروعه در ایران بود و هیچ ربط به جمهوریت، دمکراسی و البته مشروطهخواهی نداشته و ندارد. کوشش این نظام برای پوشاندن ماهیت واقعی خود، ایران را برای چهار دهه در بحران و تعلیق نگاه داشته و فرصتهای بیش از دو نسل از ایرانیان را سوزانده است.
تنها انتخاباتی که در این شرایط میتواند معنا داشته باشد انتخاب بین دو گزینه مشخص است: اعلام نظام «امامت» یا «سلطنت الهی» از یک سو و انحلال جمهوری اسلامی از سوی دیگر.
البته در حال حاضر هیچ یک از ۷ «صالح» این دو گزینه را عرضه نمیکنند و بدینسان به ادامه بحران کنونی در کشور کمک میکنند. شاید آنان متوجه نیستند که ادامه این وضع تنها یک گزینه را باقی خواهد گذاشت: انحلال جمهوری اسلامی.
@AmirTaheri4
رسانههای رسمی اسلامی نتایج "نظر سنجی" را منتشر کردند که آیتالله رئیسی را با ۷۰ درصد آرا برنده "انتخابات" ریاست جمهوری نشان میدهد. اما این ممکن است یک شگرد دیگر استاد عروسکگردان باشد که میتواند خرگوش دیگری را از عمامه خود بیرون بیاورد تا نشان دهد "انتخابات" نمایشی نیست.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
هر ۷ کوتوله شرکتکننده برای ریاست جمهوری اسلامی، اشخاص بیهویتی هستند که در صورت انتخاب، بیش از بقیه که تاکنون بودهاند، تابع "رهبر" خواهد بود.
بنابراین، "رهبر" ممکن است سعی کند با جنجال انتخاب برندهای غیر از رئیسی، منتقدان را سردرگم کند.
خدعه (نیرنگ) بخشی از فرهنگ آخوندها است.
@AmirTaheri4
بنابراین، "رهبر" ممکن است سعی کند با جنجال انتخاب برندهای غیر از رئیسی، منتقدان را سردرگم کند.
خدعه (نیرنگ) بخشی از فرهنگ آخوندها است.
@AmirTaheri4
امیر طاهری: بایدن و برنامه طراحیشده آیتالله برای ادامه بازی
امیر طاهری: بایدن و برنامه طراحیشده آیتالله برای ادامه بازی
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and the Ayatollah’s Game Plan
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=7pRp83K1PQc
نسخه صوتی
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Biden and the Ayatollah’s Game Plan
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=7pRp83K1PQc
نسخه صوتی
رئیس جمهور روحانی میگوید: "خداوند کسانی را که به نمایندگیهای دیپلماتیک حمله کردند، لعنت کند".
شوخی عجیب و غریب درحالیکه حداقل ۸ نفر از وزرا، دستیاران و مشاوران او از جمله "دانشجویان" بودند که به سفارت آمریکا حمله کرده و گروگان گرفتند.
@AmirTaheri4
شوخی عجیب و غریب درحالیکه حداقل ۸ نفر از وزرا، دستیاران و مشاوران او از جمله "دانشجویان" بودند که به سفارت آمریکا حمله کرده و گروگان گرفتند.
@AmirTaheri4
جناح خامنهای برای تزریق شور و هیجان در مبارزات انتخاباتی بی حال "انتخاب" ، در حال صحبت از ۴ نامزد از ۵ نامزد "انقلابی" برای انصراف به نفع "بهترین گزینه" است. امید است خرگوش برنده را با درصد بالایی از آرا در مشارکت کم از عمامه بیرون بیاورد.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
خامنهای برای این که اشاره کند ''پسر خوب''' است؛ گفته که او بود که دستور توقف برنامه موشکی ایران با حداکثر شعاع ۲۰۰۰ کیلومتر را با دراخوست سال ۲۰۱۶ آمریکا انجام داده است.
در سال ۲۰۱۸ ظریف ادعا کرد ''اعتبار'' این کار برای او و روحانی است.
حالا خامنهای به بایدن میگوید:
با من معامله کن
@AmirTaheri4
در سال ۲۰۱۸ ظریف ادعا کرد ''اعتبار'' این کار برای او و روحانی است.
حالا خامنهای به بایدن میگوید:
با من معامله کن
@AmirTaheri4
هر امتیازی توسط آمریکا در مذاکرات وین احتمالاً پس از باصطلاح انتخابات در ایران حاصل میشود تا اعتبار به جناح "روسوفیل" تهران برسد.
روحانی به برخی موفقیتها تا قبل از خاتمه دورهاش امیدوار بود.
به نظر میرسد بایدن تمایلی به انداختن لقمه حتی جلوی "آقازادههای نیویورک نشین" ندارد.
@AmirTaheri4
روحانی به برخی موفقیتها تا قبل از خاتمه دورهاش امیدوار بود.
به نظر میرسد بایدن تمایلی به انداختن لقمه حتی جلوی "آقازادههای نیویورک نشین" ندارد.
@AmirTaheri4
سرگئی ماركف، پیر راهنمای سیاست خارجی پوتین، میگوید كه رهبر روسیه از جو بایدن خواهد خواست تا تحریمهای جمهوری اسلامی را کاهش دهد.
در عوض پوتین قول میدهد که آخوندها را در رابطه با اسرائیل و دیگر متحدان ایالات متحده در منطقه کنترل کند.
بایدن چه خواهد کرد؟ اعتماد به پوتین؟
@AmirTaheri4
در عوض پوتین قول میدهد که آخوندها را در رابطه با اسرائیل و دیگر متحدان ایالات متحده در منطقه کنترل کند.
بایدن چه خواهد کرد؟ اعتماد به پوتین؟
@AmirTaheri4
⚡️«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است
توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند
«این مطلب زمانی برابر شما قرار میگیرد که تازهترین «انتخابات» جمهوری اسلامی به مرحله نهایی رایگیری رسیده است. به همین سبب، توجه ما در اینجا به نتایج این بازی نیست- نتایجی که در هر حال تاثیری در تغییر مسیر نظام کنونی در جهت منافع ملی ایران نخواهد داشت. دلایل این مدعا روشن است. در این «انتخابات»، مانند همه «انتخابات»ها در تاریخ جمهوری اسلامی، هرگز امکان گزیدن میان برنامههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گوناگون، چه رسد به انتخاب میان مسالک و مرامهای رقیب، عرضه نشد. در همان حال، تمامی نامزدهای مهر تصدیقگرفته نسخههایی از الگویی واحد بودند از افرادی با سابقه امنیتی، نظامی، بوروکراتیک یا دیپلماتیک در خدمت یک ماشین جهنمی که بهتدریج رانندگی خود را نیز برعهده گرفته است- ماشین خارجشده از کنترلی که حتی مسافران آن نمیدانند سرانجام، یا حتی فردا، به کدام سو خواهد رفت.
این ماشین جهنمی طی چهار دهه ایران را در حالت بحران دائمی نگاه داشته است. در نخستین سالهای آن شاهد اعدامهای دستهجمعی، عملیات سرکوب در ترکمنصحرا، خوزستان و کردستان، و «پاکسازی» نهادهای اداری و دانشگاهی ایران از دهها هزار عنصر کاردان و میهندوست بودیم؛ برنامه اهریمنی نابودی ارتش ایران، که حجتالاسلام حسن روحانی از مبلغان پرشور آن بود، نیز آغاز شد و اگر حمله صدام حسین به ایران نمیبود، متوقف نمیشد.
کارمایه این ماشین جهنمی ایجاد اختلاف، کینه، جدایی و دشمنی در همه زمینهها بوده است. این برنامه با قرار دادن ایران دربرابر اسلام، یا اسلام در برابر ایران آغاز شد و یک چرخش کاذب مارکسیستی با شعار مستضعفان دربرابر مستکبران، یا کوخنشینان ضد کاخنشینان، ادامه یافت. در چارچوب این برنامه، نهادهای دولتی ایران که طی ۱۵۰ سال کوشش پرفرازونشیب شکل گرفته بودند، بهتدریج یا نابود شدند، یا بهصورت پوسته تهی از مغز در حاشیه قرار گرفتند.
در این برنامه، روحانیت شیعه نیز به چند گروه مختلف و گاه معاند یکدیگر تقسیم شدند. امروز دهها هزار طلبه و روحانی شیعه فراری از جمهوری اسلامی در سراسر جهان، بهویژه عراق، پراکندهاند.
انزوای ایران در جهانی که روزبهروز با سرعتی بیشتر بهسوی همکاری و هماهنگی بینالمللی میرود نیز جزو برنامه ماشین جهنمی بود.
بدینسان، آنچه «انتخابات» خوانده میشود، با انتخابات بهمعنای عام آن در کشورهایی که نظام مشروطه، یعنی حکومت مردمی، دارند فرق میکند.
با این حال، همین «انتخابات» در گذشته میتوانست از دو منظر قابل توجه باشد. نخست، امکان میداد که یک ارزیابی نسبی از توازن قدرت در داخل هیئت حاکمه عرضه شود. از این دید، انتخابات در جمهوری اسلامی مانند برنامه گزینش اولیه یا Primary در احزاب آمریکا است که به اعضای حزب امکان میدهد نامزدهای مورد علاقه خود را برای عرضه در انتخابات عمومی برگزینند.
دومین دلیل برای توجه به «انتخابات» در جمهوری اسلامی برآورد میزان شرکت توده مردم بود. البته در این زمینه همواره دستکاریهای گاه ابلهانه صورت گرفته است- مثلا تعداد آرای محمود احمدینژاد که در دور اول «انتخاب» پنج میلیون بود، ناگهان در دور دوم به ۱۷میلیون رسید. تشویق، تطمیع، یا تهدید نامزدها به کنارهگیری به سود این یا آن نامزد مورد نظر نیز از آغاز جزو این بازی بوده است. با این حال، گاه و بیگاه این فرصت پیدا میشد که توده مردم، که بهقول آیتالله مصباح یزدی وظیفهای جز «اطاعت محض از ولی امر» ندارند، با رفتن به پای صندوقهای رای، یا با نرفتن، اندکی ابراز وجود کنند.
اما هیچیک از دو دلیل مذکور درمورد «انتخابات» امروز صادق نیست. این بار همه نامزدها از محدودترین لایه درون هیئت حاکمه میآیند. هیچیک از نامزدهای باقیمانده برای تودهای که حق رای دارد، شناختهشده نیست. از این گذشته، سه هفته «مبارزات انتخاباتی» به هیچ روی امکان آشنایی و ارزیابی نامزدها را فراهم نمیآورد. خود نامزدها نیز میدانند که تماس با توده مردم، آنچنان که در کشورهای مشروطه، یعنی دارای حکومت مردمی، رایج است، تاثیری در سرنوشتشان نخواهد داشت. به همین سبب است که این مهر تصدیق خوردگان حتی زحمت سفر انتخاباتی به تمامی استانهای ایران را نپذیرفتند. از این روی، برنده نهایی، یا در سطح محلی برندگان نهایی، هر کس یا کسانی که باشند، این «انتخابات» تصویری واقعی از توازن قوا در هیئت حاکمه عرضه نخواهد کرد. حتی اعلام آخرین لحظه عبدالناصر همتی، تنها نامزدی که ریش خود را میتراشد، مبنی بر میل او به استخدام محمدجواد ظریف، وزیر خارجه کنونی، نتوانسته است این تصور را به وجود آورد که «بچههای نیویورک» ممکن است همچنان برابر «بچههای مسکو» خودی نشان بدهند.
@AmirTaheri4
توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند
«این مطلب زمانی برابر شما قرار میگیرد که تازهترین «انتخابات» جمهوری اسلامی به مرحله نهایی رایگیری رسیده است. به همین سبب، توجه ما در اینجا به نتایج این بازی نیست- نتایجی که در هر حال تاثیری در تغییر مسیر نظام کنونی در جهت منافع ملی ایران نخواهد داشت. دلایل این مدعا روشن است. در این «انتخابات»، مانند همه «انتخابات»ها در تاریخ جمهوری اسلامی، هرگز امکان گزیدن میان برنامههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گوناگون، چه رسد به انتخاب میان مسالک و مرامهای رقیب، عرضه نشد. در همان حال، تمامی نامزدهای مهر تصدیقگرفته نسخههایی از الگویی واحد بودند از افرادی با سابقه امنیتی، نظامی، بوروکراتیک یا دیپلماتیک در خدمت یک ماشین جهنمی که بهتدریج رانندگی خود را نیز برعهده گرفته است- ماشین خارجشده از کنترلی که حتی مسافران آن نمیدانند سرانجام، یا حتی فردا، به کدام سو خواهد رفت.
این ماشین جهنمی طی چهار دهه ایران را در حالت بحران دائمی نگاه داشته است. در نخستین سالهای آن شاهد اعدامهای دستهجمعی، عملیات سرکوب در ترکمنصحرا، خوزستان و کردستان، و «پاکسازی» نهادهای اداری و دانشگاهی ایران از دهها هزار عنصر کاردان و میهندوست بودیم؛ برنامه اهریمنی نابودی ارتش ایران، که حجتالاسلام حسن روحانی از مبلغان پرشور آن بود، نیز آغاز شد و اگر حمله صدام حسین به ایران نمیبود، متوقف نمیشد.
کارمایه این ماشین جهنمی ایجاد اختلاف، کینه، جدایی و دشمنی در همه زمینهها بوده است. این برنامه با قرار دادن ایران دربرابر اسلام، یا اسلام در برابر ایران آغاز شد و یک چرخش کاذب مارکسیستی با شعار مستضعفان دربرابر مستکبران، یا کوخنشینان ضد کاخنشینان، ادامه یافت. در چارچوب این برنامه، نهادهای دولتی ایران که طی ۱۵۰ سال کوشش پرفرازونشیب شکل گرفته بودند، بهتدریج یا نابود شدند، یا بهصورت پوسته تهی از مغز در حاشیه قرار گرفتند.
در این برنامه، روحانیت شیعه نیز به چند گروه مختلف و گاه معاند یکدیگر تقسیم شدند. امروز دهها هزار طلبه و روحانی شیعه فراری از جمهوری اسلامی در سراسر جهان، بهویژه عراق، پراکندهاند.
انزوای ایران در جهانی که روزبهروز با سرعتی بیشتر بهسوی همکاری و هماهنگی بینالمللی میرود نیز جزو برنامه ماشین جهنمی بود.
بدینسان، آنچه «انتخابات» خوانده میشود، با انتخابات بهمعنای عام آن در کشورهایی که نظام مشروطه، یعنی حکومت مردمی، دارند فرق میکند.
با این حال، همین «انتخابات» در گذشته میتوانست از دو منظر قابل توجه باشد. نخست، امکان میداد که یک ارزیابی نسبی از توازن قدرت در داخل هیئت حاکمه عرضه شود. از این دید، انتخابات در جمهوری اسلامی مانند برنامه گزینش اولیه یا Primary در احزاب آمریکا است که به اعضای حزب امکان میدهد نامزدهای مورد علاقه خود را برای عرضه در انتخابات عمومی برگزینند.
دومین دلیل برای توجه به «انتخابات» در جمهوری اسلامی برآورد میزان شرکت توده مردم بود. البته در این زمینه همواره دستکاریهای گاه ابلهانه صورت گرفته است- مثلا تعداد آرای محمود احمدینژاد که در دور اول «انتخاب» پنج میلیون بود، ناگهان در دور دوم به ۱۷میلیون رسید. تشویق، تطمیع، یا تهدید نامزدها به کنارهگیری به سود این یا آن نامزد مورد نظر نیز از آغاز جزو این بازی بوده است. با این حال، گاه و بیگاه این فرصت پیدا میشد که توده مردم، که بهقول آیتالله مصباح یزدی وظیفهای جز «اطاعت محض از ولی امر» ندارند، با رفتن به پای صندوقهای رای، یا با نرفتن، اندکی ابراز وجود کنند.
اما هیچیک از دو دلیل مذکور درمورد «انتخابات» امروز صادق نیست. این بار همه نامزدها از محدودترین لایه درون هیئت حاکمه میآیند. هیچیک از نامزدهای باقیمانده برای تودهای که حق رای دارد، شناختهشده نیست. از این گذشته، سه هفته «مبارزات انتخاباتی» به هیچ روی امکان آشنایی و ارزیابی نامزدها را فراهم نمیآورد. خود نامزدها نیز میدانند که تماس با توده مردم، آنچنان که در کشورهای مشروطه، یعنی دارای حکومت مردمی، رایج است، تاثیری در سرنوشتشان نخواهد داشت. به همین سبب است که این مهر تصدیق خوردگان حتی زحمت سفر انتخاباتی به تمامی استانهای ایران را نپذیرفتند. از این روی، برنده نهایی، یا در سطح محلی برندگان نهایی، هر کس یا کسانی که باشند، این «انتخابات» تصویری واقعی از توازن قوا در هیئت حاکمه عرضه نخواهد کرد. حتی اعلام آخرین لحظه عبدالناصر همتی، تنها نامزدی که ریش خود را میتراشد، مبنی بر میل او به استخدام محمدجواد ظریف، وزیر خارجه کنونی، نتوانسته است این تصور را به وجود آورد که «بچههای نیویورک» ممکن است همچنان برابر «بچههای مسکو» خودی نشان بدهند.
@AmirTaheri4
Telegraph
«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است
«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۸ ژوئن ۲۰۲۱ ۸:۱۵
Amir Taheri امیر طاهری
⚡️«نه» موفق شد؟ گام بعدی «آری» است توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند «این مطلب زمانی برابر شما قرار میگیرد که تازهترین «انتخابات» جمهوری اسلامی به مرحله نهایی رایگیری رسیده است. به همین سبب، توجه ما در اینجا…
حتی اگر همتی خرگوش بیرونآمده از عمامه باشد، این تصور که ماشین جهنمی ممکن است در مسیری بهتر قرار گیرد، تصوری است سادهلوحانه.
«انتخابات» امروز از نظر تعداد رایدهندگان نیز اهمیت «انتخابات» پیشین را ندارد. البته، بهطوری که سردار حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران میگوید، دستور آقای خامنهای این است که یک «مشارکت حداکثری» شکل بگیرد- یعنی لااقل ۷۵ درصد. اما حتی اگر این دستور در چارچوب مهندسی «انتخابات» اجرا شود، تفاهم عمومی حتی در داخل نظام این است که این بار، شاهد گستردهترین تحریم انتخاباتی در دوران جمهوری اسلامی خواهیم بود. تقریبا تمامی گروههای فعال از نظر سیاسی، هم در داخل رژیم و هم در میان نیروهای مخالف آن، خواستار تحریم شدهاند. از این گذشته، بهخوبی میتوان دید که نظام خمینیگرا اکنون با شکافی عمیق با توده مردم ایران روبهروست، شکافی که احتمالا تا پایان عمر این نظام باز هم عمیقتر خواهد شد.
بررسی دهها انتخابات، هم در کشورهای دموکراتیک و هم در نظامهای استبدادی با انتخابات نمایشی، نشان میدهند که در هر شرایطی، بین ۲۵ تا ۳۰ درصد از شهروندان در انتخابات شرکت میکنند. این علاقه به رای دادن در هر شرایطی ناشی از عوامل گوناگون است: ترس از تغییر شدید در وضع موجود، طمع برای کسب امتیازهای بیشتر و علاقه به حفظ امتیازهای بحق یا ناحق در چارچوب نظام است.
در کشورهای دموکراتیک، یعنی حکومت مردمی، معمولا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد دیگر از رایدهندگان براساس نظرهای سیاسی، منافع اقتصادی عمومی، جاهطلبیهای فردی یا دلبستگی به موضوعهای خاص- نژادی، دگرباشی، سقط جنین و بنیادگرایی دینیـ پای صندوقها میروند.
در جمهوری اسلامی هیچیک از موارد بالا یافت نمیشود، زیرا عرضه نظرهای سیاسی متفاوت، توجه به منافع اقتصادی عمومی بهجای توجه به منافع فردی و گروهی و مافیایی، و دلبستگی به موضوعهای خاص نمیتواند مطرح شود. حتی بنیادگرایی دینی نیز در چارچوب نظام خمینیگرا نمیتواند عرضه شود- به همین سبب است که بسیاری از روحانیان شیعه بهتدریج از این نظام فاصله گرفتهاند و بعضی از آنان در مسیر مخالفت آشکار یا نیمهاشکار با آن قرار دارند.
بدینسان، این تصور که تعداد رایدهندگان در «انتخابات امروز» ممکن است به ۷۵ درصد مورد نظر آقای خامنهای برسد، بسیار بعید است. برآورد سیاسی، و البته نه علمی، ما در حال حاضر مشارکتی است بین ۳۰ تا ۳۵ درصد. یک گزارش میدانی که دیپلماتهای یک کشور اسکاندیناوی در تهران تهیه کردهاند، از احتمال صعود میزان رایدهندگان به ۴۵ درصد خبر میدهد. در هر حال، آنچه اهمیت دارد این است که نظام کنونی، هر نتیجهای هم که اعلام کند، مطرود اکثریت رایدهندگان ایرانی است.
اما مسئله اساسی این است که آیا این «رای بیرای» بهخودی خود با شکستن ماشین جهنمی خودکامه و بیکنترل کنونی، از حرکت هرچه سریعتر ایران بهسوی تراژدی جلوگیری خواهد کرد یا نه؟
این «نه» گفتن ملی باید محملی باشد برای یک «آری» گفتن ملی. تغییرهای سیاسی تاریخی ممکن است با «نه» به وضع موجود آغاز شوند، اما بدون «آری» به یک فرهنگ سیاسی-اخلاقی جایگزین آن، موفق نخواهند شد که مسیر بهتری را برای مردم خود ترسیم کنند. «نه» لنین به نظام مردمی که پس از سقوط امپراتوری تزاری شکل گرفته بود، در انتقال قدرت به یک گروه کوچک اما بیرحم و مصمم موفق شد، ولی روسیه را تا هشت دهه به یک زیگزاگ وحشتناک تاریخی کشاند. «نه» آیتالله خمینی به مشروطه سلطنتی در ایران نیز در کسب قدرت، قدرتی که با خروج شاه از ایران صاحب و مدعی خاصی نداشت، موفق شد اما نتوانست و هرگز نخواهد توانست یک جامعه پایدار و درازمدت بسازد که شایسته زندگی انسانهای سده بیستویکم باشد.
اکنون همه دلسوزان ایران باید به بستن جاروجنجال این تازهترین بازی ماشین جهنمی کمک کنند. امروز ایران بیش از هر کشور دیگری تحلیلگر دارد. خود آقای خامنهای نیز فهمیده است که با وجود این ماشین جهنمی، فقط میتواند تحلیلگر باشد. به همین سبب، به تحلیل ایشان مبنی بر «انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است» باید توجه کرد. این تحلیل سالها پیش عرضه شد و امروز درستتر از همیشه است.
با بسته شدن پرونده این بازی توهینآمیز، دلسوزان ایران از هر طیف و گرایشی که باشند، باید گام بعدی را با این پرسش آغاز کنند: اکنون که «نه» ما موفق شده است، پیرامون کدام «آری» میتوانیم همدل و همگام، در چارچوب وحدت در کثرت حرکت کنیم. تبادل نظرها، گفتوگوها و مذاکرات در این زمینه با همه دلسوزان ایران، با توجه به آنچه امروز هستند نه آنچه دیروز بودند، باید از همین امروز آغاز شود. توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند.
@AmirTaheri4
«انتخابات» امروز از نظر تعداد رایدهندگان نیز اهمیت «انتخابات» پیشین را ندارد. البته، بهطوری که سردار حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران میگوید، دستور آقای خامنهای این است که یک «مشارکت حداکثری» شکل بگیرد- یعنی لااقل ۷۵ درصد. اما حتی اگر این دستور در چارچوب مهندسی «انتخابات» اجرا شود، تفاهم عمومی حتی در داخل نظام این است که این بار، شاهد گستردهترین تحریم انتخاباتی در دوران جمهوری اسلامی خواهیم بود. تقریبا تمامی گروههای فعال از نظر سیاسی، هم در داخل رژیم و هم در میان نیروهای مخالف آن، خواستار تحریم شدهاند. از این گذشته، بهخوبی میتوان دید که نظام خمینیگرا اکنون با شکافی عمیق با توده مردم ایران روبهروست، شکافی که احتمالا تا پایان عمر این نظام باز هم عمیقتر خواهد شد.
بررسی دهها انتخابات، هم در کشورهای دموکراتیک و هم در نظامهای استبدادی با انتخابات نمایشی، نشان میدهند که در هر شرایطی، بین ۲۵ تا ۳۰ درصد از شهروندان در انتخابات شرکت میکنند. این علاقه به رای دادن در هر شرایطی ناشی از عوامل گوناگون است: ترس از تغییر شدید در وضع موجود، طمع برای کسب امتیازهای بیشتر و علاقه به حفظ امتیازهای بحق یا ناحق در چارچوب نظام است.
در کشورهای دموکراتیک، یعنی حکومت مردمی، معمولا بین ۱۵ تا ۳۰ درصد دیگر از رایدهندگان براساس نظرهای سیاسی، منافع اقتصادی عمومی، جاهطلبیهای فردی یا دلبستگی به موضوعهای خاص- نژادی، دگرباشی، سقط جنین و بنیادگرایی دینیـ پای صندوقها میروند.
در جمهوری اسلامی هیچیک از موارد بالا یافت نمیشود، زیرا عرضه نظرهای سیاسی متفاوت، توجه به منافع اقتصادی عمومی بهجای توجه به منافع فردی و گروهی و مافیایی، و دلبستگی به موضوعهای خاص نمیتواند مطرح شود. حتی بنیادگرایی دینی نیز در چارچوب نظام خمینیگرا نمیتواند عرضه شود- به همین سبب است که بسیاری از روحانیان شیعه بهتدریج از این نظام فاصله گرفتهاند و بعضی از آنان در مسیر مخالفت آشکار یا نیمهاشکار با آن قرار دارند.
بدینسان، این تصور که تعداد رایدهندگان در «انتخابات امروز» ممکن است به ۷۵ درصد مورد نظر آقای خامنهای برسد، بسیار بعید است. برآورد سیاسی، و البته نه علمی، ما در حال حاضر مشارکتی است بین ۳۰ تا ۳۵ درصد. یک گزارش میدانی که دیپلماتهای یک کشور اسکاندیناوی در تهران تهیه کردهاند، از احتمال صعود میزان رایدهندگان به ۴۵ درصد خبر میدهد. در هر حال، آنچه اهمیت دارد این است که نظام کنونی، هر نتیجهای هم که اعلام کند، مطرود اکثریت رایدهندگان ایرانی است.
اما مسئله اساسی این است که آیا این «رای بیرای» بهخودی خود با شکستن ماشین جهنمی خودکامه و بیکنترل کنونی، از حرکت هرچه سریعتر ایران بهسوی تراژدی جلوگیری خواهد کرد یا نه؟
این «نه» گفتن ملی باید محملی باشد برای یک «آری» گفتن ملی. تغییرهای سیاسی تاریخی ممکن است با «نه» به وضع موجود آغاز شوند، اما بدون «آری» به یک فرهنگ سیاسی-اخلاقی جایگزین آن، موفق نخواهند شد که مسیر بهتری را برای مردم خود ترسیم کنند. «نه» لنین به نظام مردمی که پس از سقوط امپراتوری تزاری شکل گرفته بود، در انتقال قدرت به یک گروه کوچک اما بیرحم و مصمم موفق شد، ولی روسیه را تا هشت دهه به یک زیگزاگ وحشتناک تاریخی کشاند. «نه» آیتالله خمینی به مشروطه سلطنتی در ایران نیز در کسب قدرت، قدرتی که با خروج شاه از ایران صاحب و مدعی خاصی نداشت، موفق شد اما نتوانست و هرگز نخواهد توانست یک جامعه پایدار و درازمدت بسازد که شایسته زندگی انسانهای سده بیستویکم باشد.
اکنون همه دلسوزان ایران باید به بستن جاروجنجال این تازهترین بازی ماشین جهنمی کمک کنند. امروز ایران بیش از هر کشور دیگری تحلیلگر دارد. خود آقای خامنهای نیز فهمیده است که با وجود این ماشین جهنمی، فقط میتواند تحلیلگر باشد. به همین سبب، به تحلیل ایشان مبنی بر «انتخابات بهانه است- اصل نظام نشانه است» باید توجه کرد. این تحلیل سالها پیش عرضه شد و امروز درستتر از همیشه است.
با بسته شدن پرونده این بازی توهینآمیز، دلسوزان ایران از هر طیف و گرایشی که باشند، باید گام بعدی را با این پرسش آغاز کنند: اکنون که «نه» ما موفق شده است، پیرامون کدام «آری» میتوانیم همدل و همگام، در چارچوب وحدت در کثرت حرکت کنیم. تبادل نظرها، گفتوگوها و مذاکرات در این زمینه با همه دلسوزان ایران، با توجه به آنچه امروز هستند نه آنچه دیروز بودند، باید از همین امروز آغاز شود. توقف و شکستن این ماشین جهنمی چالشی است که همه دلسوزان ایران با آن روبهرو هستند.
@AmirTaheri4
امیر طاهری: عمامه سیاه پس از عمامه سفید
امیر طاهری: عمامه سیاه پس از عمامه سفید
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: Black Turban Follows White Turban
Now what? This is the question Iranians ask these days as they try to absorb the shock of the latest elections which has propelled another turban into the presidency of the Islamic Republic.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
@unikador
https://www.youtube.com/watch?v=PiUvKj8VBXw
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرق الاوسط:
Iran: Black Turban Follows White Turban
Now what? This is the question Iranians ask these days as they try to absorb the shock of the latest elections which has propelled another turban into the presidency of the Islamic Republic.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
@unikador
https://www.youtube.com/watch?v=PiUvKj8VBXw
@AmirTaheri4