Amir Taheri امیر طاهری
7.09K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
‏۲۴ ساعت پس از اعلام سپاه پاسداران، عبداللهیان، وزیر خارجه جدید اسلامی، گفت ایران "حضور پررنگ اسرائیل" را در نزدیک مرزهای خود تحمل نخواهد کرد.
۲ سوال:
۱- منظور از حضور پررنگ چیست؟
۲- منظورتان از تحمل نکردن چیست؟ به ماکتِ عروسکیِ نفتالی بنت سوزن می‌زنید؟

@AmirTaheri4
‏تحت لوای رژیم کوتوله‌های روشنفکر، ایران در وضعیت غم‌انگیزی است تا حدی که حتی ‎#الهام_علی‌اف، عضو سابق کا‌گ‌ب، جرات تهدید تمامیت ارزی ما را می‌کند و خمینیست‌ها توان مقابله با دسیسه‌های او را با اقدامات دیپلماتیک ندارند.
وزیر خارجه جدید، عبداللهیان، یک فاجعه است، حتی بدتر از ظریف.

@AmirTaheri4
‏درست در حالی که ‎#جیک_سلیوان، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور ‎#جو_بایدن به اعراب می‌گوید که طالبان می‌توانند به صلح و ثبات در منطقه کمک کنند، طالبان در مرز با تاجیکستان نیرویی‌های خود را جمع می‌کنند در همان حال تاجیک‌ها هم بر طبل جنگ می‌کوبند.

جیکِ جوان چه موادی مصرف می‌کند؟

@AmirTaheri4
⚡️افغانستان، سرزمین بی‌دولت

هرگاه یک «سرزمین بدون دولت» شکل می‌گیرد، حق تعیین سرنوشت آن به مردمی که در آن سرزمین زندگی می‌کنند برمی‌گردد

چند هفته پیش، با سقوط ناگهانی جمهوری اسلامی در کابل، غالب سیاست‌گذاران و تحلیلگران موضوع شناسایی دیپلماتیک طالبان به‌عنوان دولت جدید افغانستان را به قید سه فوریت مطرح می‌کردند. مبلغان این فوریت دو دلیل برای موضع‌گیری خود ذکر می‌کردند. نیاز فوری به جلوگیری از قحطی در افغانستان در حالی که بیش از ۹۰ درصد از جمعیت آن کشور جنگ‌زده در آستانه گرسنگی قرار دارند و ضرورت استقرار حداقلی از نظم قانونی برای جلوگیری از پیدایش یا گسترش گروه‌های تروریستی جدید در آن سرزمین.

در همان حال، پاکستان و قطر که پرشورترین مبلغان شناسایی طالبان‌اند، همچنین اصرار می‌ورزیدند که طالبان امروز همان طالبان دیروز نیستند و پس از ۲۰ سال همکاری نزدیک با اسلام‌آباد و دوحه فهمیده‌اند که بعضی مقررات بین‌المللی و سیر و سلوک جهانی را باید پذیرفت. از سوی دیگر، مظنونان همیشگی، مانند نوام چامسکی، از فرصت استفاده کردند تا تز «دموکراسی را نمی‌توان با زور تحمیل کرد» را غبارروبی کنند و دوباره به بازار بیاورند. خمینی‌چی‌های تهران نیز فاجعه افغانستان را نمونه‌ای از «مدرنیزاسیون تحمیلی و پوشالی» معرفی کرده‌اند، با این ادعا که ۲۰ سال گذشته در افغانستان مانند قطره‌های آب بر پرهای یک مرغابی با یک تکان ناپدید شده است.

جالب این‌جاست که در دوران کنونی که به همه اتفاق‌ها سرعت می‌دهد، موضع‌گیری‌های ذکرشده، حتی در فقط چند هفته، ابهت اولیه خود را از دست داده‌اند. امروز می‌دانیم که افغانستان در لبه پرتگاه یک قحطی تاریخی قرار ندارد. ذخایر گندم و برنج موجود در کشور هنوز برای دست‌کم چهار ماه کافی است، در حالی که ورود ۱۴۰ تا ۱۵۰ کامیون مواد غذایی از مرز پاکستان، به روال پیشین، هر روز ادامه دارد. از این گذشته، مکانیسم موجود برای توزیع مواد غذایی از طریق گروه‌های غیردولتی متلاشی نشده است. در هر حال، سازمان‌های مسئول نظارت بر ذخایر غذایی در جهان هنوز زنگ خطر را درباره افغانستان به صدا درنیاورده‌اند.

علاوه بر «شانتاژ قحطی»، مبلغان شناسایی طالبان چنان وانمود می‌کنند که دارودسته مذکور به‌آسانی می‌توانند بر افغانستان مسلط شوند و چرخ‌های دولت را حتی اگر با دور کمتر به حرمت درآورند. اما در عمل می‌بینیم که طالبان حتی از عرضه صوری یک دولت نیز عاجزند. هیئت وزیران پیشنهادی آنان هنوز پر است از کرسی‌های خالی. در همان حال، اکثریت وزیران معرفی‌شده هنوز نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در محل کار خود ظاهر شوند و در چارچوب یک برنامه زمانی مشخص کار کنند. امیرالمومنین امارت اسلامی طالبان، ملا هیبت‌الله آخوندزاده، هنوز در قندهار پشت پرده است. آنچه اکنون در کابل می‌بینیم شگفتی‌آور نیست. در نخستین دور تسلط طالبان بر کابل نیز ناتوانی آنان در تشکیل و اداره چیزی شبیه به یک دولت به‌خوبی مشخص شده بود. از این گذشته، طالبان در مورد چارچوب قانونی دولت احتمالی خود دچار سرگردانی‌اند. از یک سو، می‌گویند «قانون اساسی ما قرآن است» و از سوی دیگر، از به کار بردن قانون اساسی ۱۹۶۴ (دوران محمد ظاهرشاه) یا دست‌کم بخشی از آن، یاد می‌کنند. به عبارت دیگر، ملا هیبت‌الله و اصحاب او نمی‌دانند چه می‌خواهند یا می‌دانند و جرات ابراز خواسته واقعی خود را ندارند.

افغانستان امروز با افغانستان ربع قرن پیش فرق دارد. افغانستان امروز دارای نهادهای دولتی و شبکه‌ای از بوروکراسی است که به‌رغم ندانم‌کاری‌ها، بی‌تجربگی‌ها و البته فساد گسترده، جای خود را در مجموعه زندگی ملی تثبیت کرده‌اند. این نهاد و شبکه بوروکراسی تنها با یک فتوای ملا آخوندزاده به کار نمی‌افتد و در هر شرایطی خواستار سهمی از قدرت خواهد بود. از سوی دیگر، احزاب و گروه‌های سیاسی گوناگون، هرچند غالبا ناتوان از سازماندهی در سطح ملی، هنوز حضور دارند و یک نظام تک‌حزبی طالبانی را به‌آسانی نخواهند پذیرفت.

فراتر از همه این‌ها، جامعه وسیع افغان وجود دارد: میلیون‌ها دانشگاه‌دیده، ده‌ها هزار بازرگان، سرمایه‌گذار و کارفرما که لااقل در سطحی ابتدایی با مقررات اقتصادی امروزی آشنا شده‌اند. در دو دهه گذشته، افغانستان همچنین شاهد شکوفایی بی‌سابقه ادبی، هنری و فرهنگی بوده است، واقعیتی که با مواضع ضد ادبیات، هنر و فرهنگ طالبان در تعارض خواهد بود. صدها هزار زن افغان که در ربع قرن گذشته وارد بازار کار و زندگی فعال از نظر اقتصادی شده‌اند به‌آسانی به پشت قاپو باز نخواهند گشت. ربع قرن پیش، می‌شد گفت که طالبان و گروه‌های شبیه آن، مانند حزب اسلامی، جمعیت اسلامی، محاذ اسلامی و غیره کم‌و‌بیش بازتاب بخش بزرگی از جامعه افغان بودند. امروز، اما افغانستان در مجموع شباهتی با طالبان و گروه‌های مشابه ندارد.

@AmirTaheri4
عذر دیگری که مبلغان شناسایی سریع دولت طالبان عرضه می‌کنند وعده ملا عبدالغنی برادر به آمریکا است برای «جنگ با تروریسم». زلمی خلیل‌زاد، مذاکره‌کننده اصلی آمریکا در روند دوحه با طالبان، می‌گوید «برادر به ما قول داد که داعش و القاعده را سرکوب کند». این نظر شگفتی‌آور نشان می‌دهد که از دید خلیل‌زاد، و در نتیجه از دید آمریکا، تروریسم خوب، کمتر خوب ، بد و بدتر وجود دارد. به‌عبارت دیگر، با حمایت از طالبان علیه داعش و القاعده، دفع افسد به کمک فاسد میسر خواهد شد.

اما حتی اگر این سفسطه را بپذیریم، واقعیت این است که طالبان توانایی حذف داعش و القاعده در افغانستان را ندارند. هم‌اکنون، آن بخش از داعش که زیر برچسب «خراسان» ظاهر می‌شود بخشی از ولایت ننگرهار را در کنترل دارد و در چند برخورد اخیر نشان داده است که به‌آسانی از صحنه خارج نخواهد شد. القاعده نیز با بازگشت صدها عضو آن از تبعید در پاکستان (وزیرستان)، ایران و حتی کشورهای عرب و اروپایی، سرگرم بازسازی خود در افغانستان است. بدین‌سان، سناریو خلیل‌زاد ممکن است به صحنه‌ای بینجامد که در آن ایالات متحده آمریکا برای کمک به طالبان در سرکوب داعش و القاعده، وارد جنگی تازه در افغانستان خواهد شد. در آن صورت، این سوال مطرح خواهد شد: اگر حمایت از جمهوری اسلامی حامد کرزی و اشرف غنی نتوانست به حذف تروریسم از افغانستان بینجامد، چه تضمینی هست که حمایت از طالبان نتیجه بهتری به بار آورد؟


برخلاف آنچه جو بایدن، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، ادعا می‌کند، خروج شتابزده و بد مدیریت‌شده از افغانستان سرآغاز برقراری ثبات و صلح در آن کشور نیست و برعکس، ممکن است که سرفصل دورانی طولانی‌تر از بی‌ثباتی، آشوب و جنگ باشد. خروج شتابزده و بد مدیریت‌شده آمریکا هم‌اکنون افغانستان را به‌صورت یک «سرزمین بدون دولت» درآورده است. سازمان ملل متحد تلویحا این واقعیت را اعلام کرده است. جلوگیری از سخنرانی نماینده جمهوری اسلامی اشرف غنی در مجمع عمومی نشان داد که سازمان ملل دیگر دولت غنی را به‌عنوان نماینده افغانستان به رسمیت نمی‌شناسد. از سوی دیگر، سازمان ملل درخواست طالبان را برای شرکت در مجمع عمومی عملا به زباله‌دان افکنده است. به‌عبارت دیگر، سازمان ملل طالبان را نیز به‌عنوان دولت رسمی افغانستان نمی‌شناسد. از این گذشته، تاکنون هیچ دولتی روند شناسایی رسمی طالبان را کلید نزده است. در سال‌های ۱۹۹۰ و اولین دوران سلطه طالبان در کابل، سازمان ملل همچنان دولت پیشین به رهبری برهان‌الدین ربانی را به رسمیت می‌شناخت و در نتیجه، با آنکه دولت مورد بحث تنها در بخشی کوچک از خاک افغانستان حضور داشت، کسی نمی‌توانست افغانستان را یک «سرزمین بدون دولت» یا ungoverned territory حساب کند.

پذیرفتن تلویحی «سرزمین بدون دولت» برای توصیف موقعیت کنونی افغانستان می‌تواند عواقب سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک مهم داشته باشد. در چارچوب آنچه «ارزش‌های جهانی» خوانده می‌شود و با تکیه به بهترین تفسیرها از بیانیه بنیادی سازمان ملل متحد و توجه به عرف بین‌المللی در هفت دهه گذشته، هرگاه یک «سرزمین بدون دولت» شکل می‌گیرد، حق تعیین سرنوشت آن به مردمی که در آن سرزمین زندگی می‌کنند برمی‌گردد.

از آن‌جا که افغانستان یک مستعمره کلاسیک نبوده است، ایالات متحده یا هر قدرت دیگر نمی‌توانند دولت آینده آن را تعیین کنند. از سوی دیگر، افغانستان یک منطقه تحت قیمومیت سازمان ملل متحد نیز نبوده و نیست و بدین‌سان، تعیین سرنوشت آن در حیطه اختیار قانونی شورای امنیت قرار ندارد. امروز، حتی اگر طالبان با کمک آمریکا، پاکستان و قطر بتوانند چیزی شبیه یک دولت ائتلافی با شرکت دیگر گروه‌های اسلامگرای حاضر در صحنه سرهم‌بندی کنند، به مشروعیت لازم و کافی برای شناسایی بین‌المللی نخواهند رسید. هر آشی برای این «سرزمین بدون دولت» پخته شود، سرانجام می‌باید به تایید مردم افغانستان از طریق رفراندوم، انتخابات فراحزبی یا دست‌کم لویه جرگه با ریشه مردمی واقعی برسد.

شناسایی شتابزده طالبان می‌تواند این روند را مختل کند و مانع از آن شود که مردم افغانستان حاکمیتی را که از نظر حقوقی و اخلاقی متعلق به آنان است اعمال کنند. ایالات متحده جمهوری خلق چین را نزدیک به ربع قرن پس از تشکیل آن به رسمیت شناخت. بدین‌سان، شتاب در شناسایی طالبان که هنوز حتی ویترین مغازه دولتی خود را نیاراسته است شگفتی‌آور خواهد بود.

خروج شتابزده و بد مدیریت‌شده آمریکا و متحدانش افغانستان را از چاله به چاه انداخته است. هیچ قدرتی، هیچ گروهی و هیچ ترفند دیپلماتیک نمی‌تواند بدون مراجعه به آرای افغان‌ها، کشور جنگ‌زده و مظلوم را از این چاه بیرون آورد.

@AmirTaheri4
هدف ما از یادآوری این واقعیت‌ها حذف کامل طالبان از صحنه زندگی سیاسی و اجتماعی افغانستان نیست، هرچند این ممکن است آرزوی قلبی ما باشد . طالبان بخشی از واقعیت بزرگ‌تر افغانستان است و بی‌تردید معرف خواسته‌های بخشی از جامعه افغانستان به شمار می‌رود. اما طالبان به‌هیچ‌روی نمی‌تواند مدعی شود که از حمایت اکثریت افغان‌ها برخوردار است چه رسد به این‌که افغانستان را صفحه سفیدی تلقی کند که ملایان پیرامون امیرالمومنین می‌توانند هر نقشی را بخواهند بر آن بکشند.

راه حل چیست؟ موضع‌گیری یکپارچه شورای امنیت سازمان ملل امکان اقدام جمعی جامعه جهانی را به وجود آورده است. در چارچوب این امکان می‌تواند و باید اعلام کرد که حق حاکمیت در غیاب یک دولت شناخته‌شده در داخل و خارج، اکنون متعلق است به مردم افغانستان. سازمان ملل می‌باید برای اعمال این حق پشتیبان و در صورت لزوم، راهنما و الهام‌بخش مردم افغانستان باشد. شناسایی هر دولت آینده در کابل منوط خواهد بود به تایید مردمی در چارچوب هر قانون اساسی که از حمایت قابل ارزیایی اکثریت‌ افغان‌ها برخوردار باشد.

درسی که می‌توان از تراژدی افغانستان گرفت این است که سیاست حذف، به‌ناچار به تنش، خشونت و جنگ می‌انجامد. اگر در سال ۲۰۰۱، هنگامی که ملامحمد عمر سوار بر موتورسیکلت یاماهای خود از کابل فرار کرد، حذف طالبان اشتباه بود، امروز انتقال انحصاری قدرت به طالبان نیز اشتباه است. تصمیم‌گیری‌های شتابزده ۲۰ سال پیش به بن‌بست کنونی انجامیده است. نگذاریم که شتابزدگی با این تصور که داستان افغانستان تمام شده است، ۲۰ سال دیگر بن‌بستی دیگر به وجود آورد.




@AmirTaheri4
‏غذا برای لاشخورها

ایران ۵۰۰ میلیون دلار غرامت به یک شرکت اماراتی به دلیل یک معامله فاسد نفتی پرداخت می‌کند
ایران ۵۰۰ میلیون دلار به شرکت چینی به عنوان غرامت معامله فاسد نیروگاه‌های هسته‌ای پرداخت می‌کند
ایران ۵۰۰ میلیون دلار به توتال فرانسه بابت قرارداد فاسد گازی پرداخت کرد.

@AmirTaheri4
امیر طاهری: دکتر آیت‌اللهِ فریبکار و حُسنِ همجواری
Unicorn Heads
امیر طاهری: دکتر آیت‌اللهِ فریبکار و حُسنِ همجواری

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق‌الاوسط:
Prowler Preaching Neighborliness

Raisi’s claim of “good neighborliness” remains just a claim. The fact is that either Tehran turns the Middle East (or West Asia as the Kremlin prefers) into something like the Khomeinist Islamic Republic or the latter becomes more or less like other regimes in the region. An outsider, a prowler, cannot have normal, let alone good, relations, with others in a neighborhood.

حقیقت این است که یک مزاحم و فریبکار، نمی‌تواند روابط عادی با همسایگان خود داشته باشد تا چه برسد به روابط خوب با آنها.

#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#خاورمیانه
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=vQgAtRsbi9g

@AmirTaheri4
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 Ramze Pirouzi 10 05 21 رمز پیروزی
گفتگو با دکتر امیر طاهری


@AmirTaheri4
Ramze Pirouzi 10 05 21 رمز پیروزی
Futuremono
نسخه صورتی برنامه رمز پیروزی گفتگو با دکتر امیر طاهری

@AmirTaheri4
‏آخرین اعتراف ظریف درباره برجام نشان میدهد که چگونه دیپلماتهای اسلامی بدون درک متن انگلیسی به توافق رسیدند
ظریف و شرکا باید فردی که دانش زبان انگلیسی دارد را استخدام میکردند که به آنها بگوید چه اتفاقی دارد می‌افتد
در عوض،او بخشی از حق حاکمیت کشور را با اعتماد به اوباما، واگذار کرد.

@AmirTaheri4
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی خبری محمدجواد ظریف از واژه «تعلیق» در متن برجام
گفتگو با امیر طاهری روزنامه‌نگار ارشد

@AmirTaheri4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو فرصت طلایی از دست رفته برای باز پس گیری خاک‌های از دست رفته ایران حاصل معاهدات ننگین قاجار در دو دوره احمد شاه و خمینی
فرانسه از همین اصل استفاده کرد و خاک‌های در اشغال آلمان را باز پس گرفت‌
امیر طاهری-تحلیلگر سیاسی

@AmirTaheri4
1👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 تفسیر خبر چهارشنبه ۱۴ مهر- ایران و رژیم فرصت سوز

گفتگو با دکتر امیر طاهری

@AmirTaheri4
تفسیر خبر چهارشنبه ۱۴ مهر- ایران و رژیم فرصت سوز
Iranefarda TV Network
📹 تفسیر خبر چهارشنبه ۱۴ مهر- ایران و رژیم فرصت سوز →

گفتگو با دکتر امیر طاهری

نسخه صوتی

@AmirTaheri4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرسش و پاسخ از لندن با همراهی امیر طاهری

ابرهای طوفانی در آسمان ایران(بخش آخر)
لینک مشاهده در اینستاگرام
https://www.instagram.com/tv/CUvg_HBsuh0/?utm_medium=share_sheet


@AmirTaheri4
1
⚡️چگونه «برجام» بهانه‌ای شد برای استعمار نو در ایران
برجام مرده و به‌جای کوشش برای احیای آن بایستی در فکر به خاک سپردن آن باشيم


در آخرین هفته‌های سال گذشته، حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی، وعده داد که تا پایان سال «همه تحریم‌ها» علیه ایران برداشته خواهد شد. چند هفته بعد، این وعده به شکل تخفیف گرفته‌ای تکرار شد: «تحریم‌ها تا پایان دوره ریاست جمهوری آقای روحانی لغو خواهد گردید.» دیروز، اما، آقای روحانی تخفیف بزرگ‌تری عرضه کرد: در صورتی که آمریکا اراده جدی برای رفع تحریم‌ها نشان دهد، او در احیای «برجام» لحظه‌ای درنگ نخواهد کرد.

به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی که نرمش قهرمانانه خود را با تاکید بر ضرورت لغو فوری همه تحریم‌ها آغاز کرده بود، اکنون به یک «نشان دادن اراده جدی» از سوی آمریکایی‌ها راضی خواهد شد. به قول شاعر: از تو به یک اشاره، از ما به سر دویدن!

این موضع‌گیری‌های تذبذب‌آمیز حجت‌الاسلام یا نشانه بی‌اطلاعی او از قواعد دنیای سیاست است و یا از این بدتر نمونه‌ای دیگر از آمادگی او برای امساک در بیان حقایق.

از کدام حقایق سخن می‌‌گوییم؟ نخست، اکنون برای همه روشن است که «برجام» تمهیدی بود برای تحمیل سلطه قدرت‌های بزرگ برایران یا به عبارت دیگر، نسخه سیاسی تنپوش تنگ که در بیمارستان‌های روانی برای کنترل دیوانگان خطرناک به کار می‌رود.

برجام، در تاریخ دیپلماسی بی‌سابقه است. این نخستین بار است که یک کشور عضو سازمان ملل متحد، یعنی یک شخصیت حقوقی محرز، معامله‌ای انجام می‌دهد با یک گروه غیر رسمی، یعنی همان گروه ۱+۵ معروف که به هیچ روی یک شخصیت حقوقی به شمار نمی‌آید. این گروه ۱+۵ از کجا آمده است؟ از سوی کدام مرجع قانونی ماموریت دارد؟ در مقابل کدام دادگاه و در چارچوب کدام قانون مسئول و پاسخگو است؟ چطور ممکن است یک دولت به یک گروه غیررسمی اجازه دهد که کنترل بخش‌های مهمی از اقتصاد، صنایع، علوم و پدافند را غضب کنند و حتی در چگونه و کجا خرج کردن درآمد کشور نظر بدهند؟ از این بدتر، برجام آقای روحانی، دیکته شده از سوی آقای باراک اوباما بندهایی دارد که ایران را برای ۱۰، ۱۵، ۲۵ سال و گاه حتی برای ابد به اطاعت از ۱+۵ ملزم می‌کند. به عبارت دیگر این برجام لعنتی می‌تواند حتی پس از انحلال جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام مردمی جدید در ایران، ما را در زنجیرهای استعمار نو حفظ کند.

آقای روحانی مخالفت میهن‌پرستان ایرانی با برجام را نوعی تایید تحریم‌ها می‌داند، اما در اینجا نیز حجت‌الاسلام سُرنا را از سر گشادش می‌نوازد. واقعیت این است که جمهوری اسلامی با اتخاذ سیاست‌های ماجراجویانه، رجزخوانی‌های کودکانه و عملکرد ویرانگرانه در بسیار زمینه‌ها، ایران را که روزی بی دشمن بود تبدیل کرده است به پردشمن‌ترین دولت جهان. بیش از ۱۵۰۰ تحریم که از سوی سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی وضع شده است، کفاره آن ماجراجویی‌ها، رجزخوانی‌ها و ویرانگری‌ها است.

حتی کشورهایی که از تحریم رسمی ایران خودداری کرده‌اند، در عمل، با جمهوری اسلامی مانند یک جذامی، یک پاریا، رفتار می‌کنند. با پذیرفتن برجام، آقای روحانی و گروه او به همه کشورها امکان می‌دهند که ایران را به بهانه عدم رعایت تعهداتش، در عمل تحریم کنند.

ابعاد بزرگتر فاجعه‌ای که آقای روحانی و «بچه‌های نیویورک» در ایجاد آن شرکت کرده‌اند هنگامی آشکار می‌شود که می‌بینیم جمهوری اسلامی تنها شرکت کننده در بازی «برجام» است که به تعهدات خود عمل کرده است- واقعیتی که در چندین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تایید شده است.

اما دیگر شرکت کنندگان در این دسیسه ضد ایرانی چه کرده‌اند؟ ایالات متحده در دوران آقای اوباما به جز قاچاق مقداری پول نقد به ایران اقدام دیگری در جهت اجرای تعهدات خود انجام نداد. در چارچوب برجام قرار بود ایالات متحده با خرید ذخایر آب سنگین اراک و شرکت در بازسازی نیروگاه پلوتونیوم، سهم مهمی در اجرای توافق داشته باشد. هیچ یک از این دو کار انجام نشد. از این بدتر هیچ یک از تحریم‌های آمریکا لغو نشد. از آن هم بدتر جانشین آقای اوباما یعنی دونالد ترامپ، رسما برجام را محکوم کرد و با وضع ده‌ها تحریم تازه علیه جمهوری اسلامی، تصویر کلی مساله را تغییر داد.

در چارچوب برجام، روسیه قرار بود خرید ذخایر اورانیوم غنی شده ایران را بر عهده گیرد و با ارائه یک خط اعتباری پنج میلیارد دلاری به خروج ایران از رکود اقتصادی کمک کند. در عمل روسیه فقط حاضر شد نیمی از ذخایر اورانیوم ایران را آن هم بدون پرداخت یک روبل به خاک خود منتقل کند.

باز هم در چارچوب برجام قرار بود چین در بازسازی نیروگاه اراک شرکت کند و در ایجاد دو نیروگاه هسته‌ای دیگر سهم اصلی سرمایه‌گذاری را به عهده گیرد. هیچ یک از این تعهدات انجام نشده است.

@AmirTaheri4
فرانسه و آلمان قرار بود در چارچوب برجام با عرضه مجدد ضمانت‌های بازرگانی یعنی کوفاس و هرمس محدودیت‌های تجارت ایران با اروپا را برطرف کنند و راه را برای سرمایه‌گذاری در اقتصاد ایران هموار سازند. هیچ یک از این تعهدات انجام نشد.

تعهد بریتانیا در چارچوب برجام، بازگرداندن حق ایران برای دسترسی به بازار سرمایه در سیتی لندن، بازکردن مجدد شبکه‌های بانک‌های ایرانی و پرداخت ۵۰۰ میلیون دلار پول توقیف شده ایران بود. این‌بار نیز هیچ یک از این تعهدات انجام نشد.

حتی کشورهایی که مستقیما در برجام شرکت نداشتند، حاضر نبودند و نیستند که تحریم‌ها را نادیده بگیرند. اتریش و ایتالیا خطوط اعتباری بانکی برای ایران را مسدود کردند. هند و کره جنوبی مانند چین که در بازی برجام شرکت داشت، از آزاد کردن میلیاردها دلار پول نقد ایران خودداری می‌کنند.

در عمل برجام نه تنها تنپوش تنگ برای دیوانه زنجیری به نام جمهوری اسلامی است، بلکه بهانه‌ای برای دزدیدن اموال او نیز هست. به بهانه آنچه «بهره‌گیری دوگانه» خوانده می‌شود، یعنی خرید تجهیزات و خدماتی که ممکن است استفاده نظامی هم داشته باشند، بخش مهمی از بازرگانی خارجی ایران در کنترل قدرت‌های بیگانه قرار گرفته است. به همین سبب است که اقتصاد ایران اندک اندک به سوی بازار سیاه، قاچاق و فروش نفت با تخفیف‌های غیرعادی و زدوبندهای تهاتری به سبک قرون وسطی سوق داده شده است.

یا ایهاالناس! برجام سنگ سنگینی است که به پای ایران بسته‌اند- ایرانی که به گرداب افکنده شده تا غرق شود.

آقای روحانی و «بچه‌های نیویورک» در این تراژدی شریک جرم‌اند.

برجام تنها موردی نیست که حجت الاسلام و گروه او منافع ملی ایران را فدای منافع جناحی کرده‌اند. آقای روحانی کنوانسیون حقوقی دریای مازندران (خزر) را که از مسکو دیکته شده بود امضا کرد. این کنوانسیون با متن‌های متفاوت از ۲۰ سال پیش زیر فشار روسیه مطرح بود. سه رئیس‌جمهوری اسلامی یعنی حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، حجت‌لاسلام محمد خاتمی و دکتر محمود احمدی نژاد از امضای آن خودداری می‌کردند.

اکنون نیز می‌بینیم که با گذشت بیش از دو سال، حتی مجلس قلابی شورای اسلامی جرات تصویب این سند ضد ایرانی را ندارد.

حجت‌الاسلام روحانی و «بچه‌های نیویورک» با امضای یک متن مبهم و در نتيجه بالقوه خطرناک با جمهوری خلق چین نیز آمادگی خود را برای حراج ایران تایید کرده‌اند.

متاسفانه به نظر می‌رسد که خبرهای بدتری در پیش است. جمهوری اسلامی از یک برجام گسترده‌تر سخن می‌گوید. البته هنوز روشن نیست که منظور ایشان چیست. آیا محدودیت‌های زمان‌دار در برجام کنونی به صورت محدودیت‌های ابدی در برجام گسترده‌تر عرضه خواهند شد؟

آیا برجام جدید بخش‌های تازه‌ای از اقتصاد، سیاست، و امنیت ایران را زیر کنترل ۱+۵ قرار خواهد داد؟

مانند همشه، حجت‌الاسلام و گروه او چنان سخن می‌گویند که گویی مذاکرات جاری با ۱+۵ چرخشی است در جهت رفع ظلم از ایران. اما آنچه مذاكره‌کنندگان ۱+۵ ، در واقع طرف آمریکایی که عروسک گردان پشت پرده در وین است، می‌گویند، سناریوی دیگری را ترسیم می‌کند- سناریویی که در پایان آن ایران، حتی پس از انحلال جمهوری اسلامی، برای سال‌ها، اگر نخواهیم بگوییم دهه‌ها، در غل و زنجیر استعمار نو باقی خواهد ماند.

فراموش نکنیم که بعضی تحریم‌هایی که ۷۵ سال پیش علیه آلمان و ژاپن وضع شده بود، همچنان بجای خود باقی است. عراق، دو دهه پس از سقوط صدام حسین، همچنان با تحریم‌های آن دوران سیاه روبه‌رو است.

تصميم ترامپ برای ابطال برجام فرصت خوبی بود برای پایان دادن به این سناريو ضد ایرانی. اکنون نیز می‌توان از این فرصت بهره گرفت و اعلام کرد که برجام مرده است و در نتیجه تمامی تعهدات مذبوحانه جمهوری اسلامی کان لن یکم شده‌اند. در همان حال، می‌توان از بازسازی فرابردی مناسبات ایران با همه کشورهای ذی‌نفع سخن گفت. این بازسازی را می‌توان با مذاکرات دو‌جانبه، بین دو دولت که شخصیت‌های حقوقی تثبیت شده‌اند، واقعیت بخشید . ایران و ایالات متحده مشكلات مشترکی دارند که از طریق مذاکرات مستقیم و دوجانبه، بر اساس تساوی حقوق و در چارچوب قوانین بین‌المللی به سادگی قابل حل هستند. ایران هم‌چنین با کشورهای اروپایی، روسیه و چین نیز اختلافات و مشکلاتی دارد که باز هم فقط از طريق مذاکرات دوجانبه رفع خواهند شد.

اما نخستين شرط برای این تغییر مسیر فرابردی برداشتن همه تحریم‌هایی است که در چارچوب برجام در بخش‌های بی‌شمار از جمله بانکداری، بیمه، دسترسی به بازارهای بین‌المللی سرمایه، کشتیرانی و هواپیمایی، بنادر، محصولات صنعتی، صادرات نفت و گاز و غیره وضع شده‌اند. تحریم بعضی افراد و مقامات جمهوری اسلامی، البته، مقوله‌ای است جداگانه و چون به منافع ملی ایران مربوط نمی‌شود، قابل کنار گذاشتن خواهد بود.

@AmirTaheri4
بعضی کارهای ابلهانه رهبران جمهوری اسلامی در زمینه هسته‌ای سر آغاز ماجرایی بود بین ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و می‌بایست در چارچوب قوانین و مقررات همان آژانس با نظارت عالیه شورای امنیت سازمان ملل متحد بررسی و رفع و رجوع شود. بهره‌گیری از این ماجرا برای تحمیل استعمار نو بر کل ایران بوسيله باند ۱+۵ هرگز مورد قبول ملت ایران نخواهد بود. برجام مرده است و به‌جای کوشش برای احیای آن بایستی در فکر به خاک سپردن آن باشيم.



@AmirTaheri4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتیجه اسراییل‌ ستیزی جمهوری اسلامی


@AmirTaheri4