یادی از شاپور راسخ، وطنپرست ایرانی که در غربت از دنیا رفته است
او که یکی از نسل جدید دانشگاهیان و کارمندان دولتی ایران در دهه ۴۰شمسی(۶۰میلادی)بود، در مناصب برجستهای از جمله معاون وزیر در بخش اقتصادی[معاونت طرح و برنامه در سازمان برنامه]خدمت کرد
مردی عاقل و دانشمند با قلبی طلایی
@AmirTaheri4
او که یکی از نسل جدید دانشگاهیان و کارمندان دولتی ایران در دهه ۴۰شمسی(۶۰میلادی)بود، در مناصب برجستهای از جمله معاون وزیر در بخش اقتصادی[معاونت طرح و برنامه در سازمان برنامه]خدمت کرد
مردی عاقل و دانشمند با قلبی طلایی
@AmirTaheri4
⚡️مقام زن و «امیرالمومنین» نامرئی
وقتی هبتالله آخوندزاده میگوید «زن انسان است» به یاد فتوای خمینی میافتیم که «زن را با ترکه تر بزنید که کمتر درد بکشد»!
««خوشامد میگوییم!»، «یک گام مثبت!»، «اقدام در مسیری درست!»، فکر میکنید این اظهارنظرها را چه کسی یا چه کسانی درباره چه کسی و چه موضوعی گفتهاند؟
این خوشامدگویی یا مجیزها را مدیون سخنگوی رئیسجمهوری آمریکا، وزارت خارجه بریتانیا و سخنگوی
دولت فرانسه هستیم. موضوع موردبحث «فتوای» شخصی است به نام هبتالله آخوندزاده که با الصاق لقب امیرالمومنین به خود اجازه داده است که درباره زنان بهطور کلی و زنان افغان بهطور اخص صادر کند. امیرالمومنین طالبان میگوید: «زن باید انسان به شمار آید!» او همچنین پیشنهاد میکند که مجاهدین مسلح از ازدواج اجباری با دوشیزگان خردسال خودداری کنند.
آقای تام وست، نماینده ویژه پرزیدنت جو بایدن در امور افغانستان، این «فتوا» را مثبت میداند و خواستار گامهای مثبت بیشتری میشود. در همان حال، شبکه بریتانیایی بیبیسی با بهرهگیری از این «حال و هوای مثبت» با انتشار یک سلسله گزارش میکوشد تا بقبولاند که تسلط تصوری طالبان بر افغانستان آنقدرها هم که فکر میکردیم، بد نبوده است.
مشاطهگران طالبان هم در داخل و هم در خارج از افغانستان چند مطلب مهم را نادیده میگیرند. نخست اینکه افغانستان جزو بنیانگذاران سازمان ملل متحد بود و متعهد به منشور آن و اعلامیه جهانی حقوق بشر. بدین ترتیب، آنچه «امیرالمومنین» ادعایی میگوید کان لم یکن است. اگر «فتوای» او در جهت تعهدات افغانستان بهعنوان یک ملتـدولت است، نیازی به آن نیست. اگر این «فتوا» مغایر آن تعهدات است، خوشامد گفتن به آن از سوی هرکس، چه رسد به اعضای دارای حق «وتو» در شورای امنیت، شرمآور خواهد بود. افغانستان همچنین امضاکننده منشور جهانی حقوق کودکان است.
هر نوع استقبال، حتی همراه با اگر و مگر، از «فتوا» تلویحا بهمعنای پذیرفتن حقی است که آخوندزاده برای خود قائل شده است، یعنی عرضه خود بهغنوان یک قوه مقننه یا پارلمان یکنفره. چنین چیزی، حتی در افغانستان سنتی و پیش از قانون اساسی زمان محمد ظاهر شاه، پذیرفتنی نبود. افغانها همیشه نهادی به نام لویه جرگه داشتند مرکب از ریشسفیدان و معتمدان ولایات و اقوام گوناگون کشور که نقش قوه مقننه را، البته در مسائل اساسی، بر عهده داشت. بدین سان، پذیرفتن «امیرالمومنین» بهعنوان فصلالخطاب بهمعنای عقب کشیدن عقربه تاریخ بهمدت بیش از هزار سال خواهد بود.
از این گذشته، اکثریت مسلمانان افغان اهل سنتاند و آخوندزاده نیز خود را از آنان معرفی میکند. اما اهل سنت، برخلاف شیعه اثنیعشری، فرهنگ «فتوا» را نمیپذیرند و اگر قرار باشد در مورد یک مسئله مهم و جدید اجماعی شکل گیرد، رجوع آنان به «الازهر» در قاهره است. بدین ترتیب، اقدام آخوندزاده نه تنها برخلاف تعهدات بینالمللی افغانستان است بلکه فرهنگ، سنت و دین اکثریت افغانها را نیز نادیده میگیرد.
از آنجا که اهل سنت دارای مرشدان خودساخته زیر عناوین حجتالاسلام و آیتالله و غیره نیز نیستند، هیچ سلسله مراتبی را نمیتوان یافت که ادعای آخوندزاده را برای قانونگذاری، یا حتی جهتنمایی برای کل جامعه، توجیه کند.
پرسشی که پیش میآید این است: چرا دموکراسیهای غربی تصور میکنند که ریش بلند و عمامه بزرگ نمادهای «اسلاماند» و در نتیجه صاحبان لحیه و ارباب عمائم را باید محترم شمرد؟ جرمی کوربین، رهبر پیشین حزب کارگر بریتانیا، میگوید احترام به اسلام لازم است! اما آیا اسلام در ریش و عمامه و حجاب و سنگسار کردن زانیه و قطع دست سارق و ... خلاصه میشود؟ چگونه میتوان به اعمال و گفتاری که شایسته احترام نیست، احترام گذاشت؟
مشاطهگران غربی آخوندزاده و همگنان او در ایران و پاکستان با «احترام» گذاشتن به شنیعترین اعمال و افکار به نام احترام به اسلام، در واقع به ۱.۵ میلیارد مسلمان توهین میکنند.
چند سال پیش در یک سخنرانی در یکی از تالارهای مجلس عوام بریتانیا، از «بزدلی اخلاقی» حجتالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری وقت جمهوری اسلامی در ایران، سخن گفتم و از اینکه او نمیخواهد از حقوق ابتدایی انسان در ایران دفاع کند، ابراز تاسف کردم.
یکی از مشاطهگران بریتانیایی جمهوری اسلامی، لرد لمونت، اجازه پاسخ دادن گرفت و با تکان دادن یک روزنامه گفت: «اما همین خاتمی است که اجازه داده است دختران زیر ۱۲ سال در داخل دبستانها حجاب را کنار بگذارند!» او افزود: «آیا ما نباید به چنین اقدامی خوشامد بگوییم؟»
@AmirTaheri4
وقتی هبتالله آخوندزاده میگوید «زن انسان است» به یاد فتوای خمینی میافتیم که «زن را با ترکه تر بزنید که کمتر درد بکشد»!
««خوشامد میگوییم!»، «یک گام مثبت!»، «اقدام در مسیری درست!»، فکر میکنید این اظهارنظرها را چه کسی یا چه کسانی درباره چه کسی و چه موضوعی گفتهاند؟
این خوشامدگویی یا مجیزها را مدیون سخنگوی رئیسجمهوری آمریکا، وزارت خارجه بریتانیا و سخنگوی
دولت فرانسه هستیم. موضوع موردبحث «فتوای» شخصی است به نام هبتالله آخوندزاده که با الصاق لقب امیرالمومنین به خود اجازه داده است که درباره زنان بهطور کلی و زنان افغان بهطور اخص صادر کند. امیرالمومنین طالبان میگوید: «زن باید انسان به شمار آید!» او همچنین پیشنهاد میکند که مجاهدین مسلح از ازدواج اجباری با دوشیزگان خردسال خودداری کنند.
آقای تام وست، نماینده ویژه پرزیدنت جو بایدن در امور افغانستان، این «فتوا» را مثبت میداند و خواستار گامهای مثبت بیشتری میشود. در همان حال، شبکه بریتانیایی بیبیسی با بهرهگیری از این «حال و هوای مثبت» با انتشار یک سلسله گزارش میکوشد تا بقبولاند که تسلط تصوری طالبان بر افغانستان آنقدرها هم که فکر میکردیم، بد نبوده است.
مشاطهگران طالبان هم در داخل و هم در خارج از افغانستان چند مطلب مهم را نادیده میگیرند. نخست اینکه افغانستان جزو بنیانگذاران سازمان ملل متحد بود و متعهد به منشور آن و اعلامیه جهانی حقوق بشر. بدین ترتیب، آنچه «امیرالمومنین» ادعایی میگوید کان لم یکن است. اگر «فتوای» او در جهت تعهدات افغانستان بهعنوان یک ملتـدولت است، نیازی به آن نیست. اگر این «فتوا» مغایر آن تعهدات است، خوشامد گفتن به آن از سوی هرکس، چه رسد به اعضای دارای حق «وتو» در شورای امنیت، شرمآور خواهد بود. افغانستان همچنین امضاکننده منشور جهانی حقوق کودکان است.
هر نوع استقبال، حتی همراه با اگر و مگر، از «فتوا» تلویحا بهمعنای پذیرفتن حقی است که آخوندزاده برای خود قائل شده است، یعنی عرضه خود بهغنوان یک قوه مقننه یا پارلمان یکنفره. چنین چیزی، حتی در افغانستان سنتی و پیش از قانون اساسی زمان محمد ظاهر شاه، پذیرفتنی نبود. افغانها همیشه نهادی به نام لویه جرگه داشتند مرکب از ریشسفیدان و معتمدان ولایات و اقوام گوناگون کشور که نقش قوه مقننه را، البته در مسائل اساسی، بر عهده داشت. بدین سان، پذیرفتن «امیرالمومنین» بهعنوان فصلالخطاب بهمعنای عقب کشیدن عقربه تاریخ بهمدت بیش از هزار سال خواهد بود.
از این گذشته، اکثریت مسلمانان افغان اهل سنتاند و آخوندزاده نیز خود را از آنان معرفی میکند. اما اهل سنت، برخلاف شیعه اثنیعشری، فرهنگ «فتوا» را نمیپذیرند و اگر قرار باشد در مورد یک مسئله مهم و جدید اجماعی شکل گیرد، رجوع آنان به «الازهر» در قاهره است. بدین ترتیب، اقدام آخوندزاده نه تنها برخلاف تعهدات بینالمللی افغانستان است بلکه فرهنگ، سنت و دین اکثریت افغانها را نیز نادیده میگیرد.
از آنجا که اهل سنت دارای مرشدان خودساخته زیر عناوین حجتالاسلام و آیتالله و غیره نیز نیستند، هیچ سلسله مراتبی را نمیتوان یافت که ادعای آخوندزاده را برای قانونگذاری، یا حتی جهتنمایی برای کل جامعه، توجیه کند.
پرسشی که پیش میآید این است: چرا دموکراسیهای غربی تصور میکنند که ریش بلند و عمامه بزرگ نمادهای «اسلاماند» و در نتیجه صاحبان لحیه و ارباب عمائم را باید محترم شمرد؟ جرمی کوربین، رهبر پیشین حزب کارگر بریتانیا، میگوید احترام به اسلام لازم است! اما آیا اسلام در ریش و عمامه و حجاب و سنگسار کردن زانیه و قطع دست سارق و ... خلاصه میشود؟ چگونه میتوان به اعمال و گفتاری که شایسته احترام نیست، احترام گذاشت؟
مشاطهگران غربی آخوندزاده و همگنان او در ایران و پاکستان با «احترام» گذاشتن به شنیعترین اعمال و افکار به نام احترام به اسلام، در واقع به ۱.۵ میلیارد مسلمان توهین میکنند.
چند سال پیش در یک سخنرانی در یکی از تالارهای مجلس عوام بریتانیا، از «بزدلی اخلاقی» حجتالاسلام محمد خاتمی، رئیسجمهوری وقت جمهوری اسلامی در ایران، سخن گفتم و از اینکه او نمیخواهد از حقوق ابتدایی انسان در ایران دفاع کند، ابراز تاسف کردم.
یکی از مشاطهگران بریتانیایی جمهوری اسلامی، لرد لمونت، اجازه پاسخ دادن گرفت و با تکان دادن یک روزنامه گفت: «اما همین خاتمی است که اجازه داده است دختران زیر ۱۲ سال در داخل دبستانها حجاب را کنار بگذارند!» او افزود: «آیا ما نباید به چنین اقدامی خوشامد بگوییم؟»
@AmirTaheri4
Telegraph
مقام زن و «امیرالمومنین» نامرئی
مقام زن و «امیرالمومنین» نامرئی وقتی هبتالله آخوندزاده میگوید «زن انسان است» به یاد فتوای خمینی میافتیم که «زن را با ترکه تر بزنید که کمتر درد بکشد»!
👍1
در یک مناظره در تلویزیون هلند درباره حقوق زن در اسلام، تاکید کردم که سنگسار زن (بهعنوان زانیه) هرگز در قرآن مطرح نشده است و روشی است وحشیانه که باید بهشدت محکوم شود. چالشگر من در آن مناظره آقای طارق رمضان، نوه حسن البنا، بنیانگذار اخوان المسلمین، بود. او پیشنهاد کرد که بهجای حمله به سنت سنگسار، از «رهبران اسلام» بخواهیم که این اقدام را بهمدت پنج سال متوقف کنند تا موضوع تغییر آن به بحث گذاشته شود.
این آقای رمضان در آن زمان مشاور کابینه آقای تونی بلر در امور اسلام بود. (بعدها به اتهام تجاوز به چند زن در فرانسه، تحت تعقیب قرار گرفت.)
در دومین سال جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی با انتشار یک فتوای ۸ مادهای، کوشید تا تصویر رژیم خود را اندکی تلطیف کند. روزنامه فرانسوی لوموند این اقدام را «اطمینانبخش» خواند و از «احتمال حرکت ایران به سوی یک زندگی لیبرال» سخن گفت. اما دیری نپایید که ایران انقلابزده با موج اعدامهای جمعی در زندانها مواجه شد.
اندکی بعد، مشاطهگران فرانسوی رژیم خمینیگرا کتابی منتشر کردند با عنوان «ایران در راه اصلاح». یکی از نویسندگان کتاب فریبا عادلخواه بود که اکنون سالهاست بهعنوان گروگان در تهران اسیر خمینیگرایان است.
همه شما مقالاتی را که درباره «تلطیف روش» جمهوری اسلامی در مطبوعات غرب عرضه شد دیدهاید. واشنگتن پست از ساخت یک ماشین برای قطع دست در ایران سخن گفت و آن را نشانه «نرم شدن» جمهوری اسلامی دانست زیرا قطع دست با ماشین نسبت به قطع دست با ساطور قصابی کمدردتر است.
تصمیم پرزیدنت خاتمی برای ممنوعیت شلاق زدن در ملاءعام و آویزان کردن همجنسگرایان از جرثقیل نیز با استقبال روبهرو شد.
خانم سعیده قاسمینژاد، کارشناس امور زنان در جمهوری اسلامی، مینویسد: «اسلام وقتی میگوید زن را میشود گاهی (کتک) زد، برای این است که خشم مرد تدریجی خالی بشود. اینطوری ناگهانی نزند که زن بیچاره را سقط کند.» باید گفت شکرا جزیلا، مرحبا!
مرحوم یوسف القرضاوی، نظریهپرداز اخوان المسلمین و ستاره تلویزیونی در قطر، با ادعای «اعتدال» و «اصلاحطلبی» موفق شد سر اروپاییان کلاه بگذارد و نزدیک به ۲۰ سال بهعنوان «رئیس شورای فتوا» از اتحادیه اروپا حقوق بگیرد. یکی از «اصلاحات» پیشنهادی او این بود که مسلمین دیگر نباید سرزمینهای زیر کنترل کفار را «دار الحرب» (خانه جنگ) تلقی کنندــ این سرزمینها، بهویژه اروپا، اکنون «دار التبلیغ» (خانه بازاریابی برای اسلام) به شمار میآيند، با هدف گرواندن اکثریت مردم به دین مبین خودمان.
در همان حال، شیخ یوسف فتوا داد که کشتن کودکان یهودی با گذاشتن بمب در اتوبوس مدرسه آنان، جلوهای از جهاد است زیرا کودکان مورد بحث روزی بزرگ میشوند و ممکن است به ارتش اسرائیل بپیوندند.
در دوران ریاستجمهوری حجهالاسلام خاتمی، وزارت ارشاد اسلامی تصمیم گرفت که از سانسور و توقیف کتاب خودداری کند به شرط آنکه کتاب «مغایر ارزشهای اسلامی» نباشد. اما «ارزشهای اسلامی» را چه کسی تعیین میکند؟ جواب: گروه خمینیگرایی که جواز انتشار میدهند یا نمیدهند!
هفته آینده، سازمان همکاریهای اسلامی به بررسی اوضاع افغانستان در یک کنفرانس ویژه میپردازد. میزبان کنفرانس، که در لاهور برگزار میشود، جمهوری اسلامی پاکستان است که بهشدت میکوشد لااقل چند کشور را به شناسایی طالبان بهعنوان دولت افغانستان تشویق کند. در تهران، زمزمه این است که آیتالله علی خامنهای و مشاورانش که حمله اخیر طالبان به چند پاسگاه مرزی ایران آنان را تکان داده است، ممکن است در کنار پاکستان قرار گیرند. چنین چرخشی نه تنها مغایر منافع ملی ایران و ارزشهای فرهنگ ایرانی است بلکه میتواند طالبان را تشویق کند که سیاستهای ضدایرانی خود را با شدت بیشتری تعقیب کنند.
حامد کرزی، مشاطهگر حرفهای طالبان، به بیبیسی میگوید: «به طالبان فرصت بدهیم تا مسیر خود را مشخص کنند.»
آیا پنج سال بهاصطلاح حکومت در کابل و ۲۰ سال جنگ، ترور، قاچاقچیگری، آدمربایی و صدور مواد مخدر برای تعیین مسیر کافی نبود؟
«امیرالمومنین» آخوندزاده، که هنوز نامرئی است، میکوشد تا با نشان دادن «اعتدال» در مورد زنان، از کمکهای بینالمللی برخوردار شود. وقتی او میگوید «زن انسان است» به یاد فتوای خمینی میافتیم که «زن را با ترکه تر بزنید که کمتر درد بکشد»!
@AmirTaheri4
این آقای رمضان در آن زمان مشاور کابینه آقای تونی بلر در امور اسلام بود. (بعدها به اتهام تجاوز به چند زن در فرانسه، تحت تعقیب قرار گرفت.)
در دومین سال جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی با انتشار یک فتوای ۸ مادهای، کوشید تا تصویر رژیم خود را اندکی تلطیف کند. روزنامه فرانسوی لوموند این اقدام را «اطمینانبخش» خواند و از «احتمال حرکت ایران به سوی یک زندگی لیبرال» سخن گفت. اما دیری نپایید که ایران انقلابزده با موج اعدامهای جمعی در زندانها مواجه شد.
اندکی بعد، مشاطهگران فرانسوی رژیم خمینیگرا کتابی منتشر کردند با عنوان «ایران در راه اصلاح». یکی از نویسندگان کتاب فریبا عادلخواه بود که اکنون سالهاست بهعنوان گروگان در تهران اسیر خمینیگرایان است.
همه شما مقالاتی را که درباره «تلطیف روش» جمهوری اسلامی در مطبوعات غرب عرضه شد دیدهاید. واشنگتن پست از ساخت یک ماشین برای قطع دست در ایران سخن گفت و آن را نشانه «نرم شدن» جمهوری اسلامی دانست زیرا قطع دست با ماشین نسبت به قطع دست با ساطور قصابی کمدردتر است.
تصمیم پرزیدنت خاتمی برای ممنوعیت شلاق زدن در ملاءعام و آویزان کردن همجنسگرایان از جرثقیل نیز با استقبال روبهرو شد.
خانم سعیده قاسمینژاد، کارشناس امور زنان در جمهوری اسلامی، مینویسد: «اسلام وقتی میگوید زن را میشود گاهی (کتک) زد، برای این است که خشم مرد تدریجی خالی بشود. اینطوری ناگهانی نزند که زن بیچاره را سقط کند.» باید گفت شکرا جزیلا، مرحبا!
مرحوم یوسف القرضاوی، نظریهپرداز اخوان المسلمین و ستاره تلویزیونی در قطر، با ادعای «اعتدال» و «اصلاحطلبی» موفق شد سر اروپاییان کلاه بگذارد و نزدیک به ۲۰ سال بهعنوان «رئیس شورای فتوا» از اتحادیه اروپا حقوق بگیرد. یکی از «اصلاحات» پیشنهادی او این بود که مسلمین دیگر نباید سرزمینهای زیر کنترل کفار را «دار الحرب» (خانه جنگ) تلقی کنندــ این سرزمینها، بهویژه اروپا، اکنون «دار التبلیغ» (خانه بازاریابی برای اسلام) به شمار میآيند، با هدف گرواندن اکثریت مردم به دین مبین خودمان.
در همان حال، شیخ یوسف فتوا داد که کشتن کودکان یهودی با گذاشتن بمب در اتوبوس مدرسه آنان، جلوهای از جهاد است زیرا کودکان مورد بحث روزی بزرگ میشوند و ممکن است به ارتش اسرائیل بپیوندند.
در دوران ریاستجمهوری حجهالاسلام خاتمی، وزارت ارشاد اسلامی تصمیم گرفت که از سانسور و توقیف کتاب خودداری کند به شرط آنکه کتاب «مغایر ارزشهای اسلامی» نباشد. اما «ارزشهای اسلامی» را چه کسی تعیین میکند؟ جواب: گروه خمینیگرایی که جواز انتشار میدهند یا نمیدهند!
هفته آینده، سازمان همکاریهای اسلامی به بررسی اوضاع افغانستان در یک کنفرانس ویژه میپردازد. میزبان کنفرانس، که در لاهور برگزار میشود، جمهوری اسلامی پاکستان است که بهشدت میکوشد لااقل چند کشور را به شناسایی طالبان بهعنوان دولت افغانستان تشویق کند. در تهران، زمزمه این است که آیتالله علی خامنهای و مشاورانش که حمله اخیر طالبان به چند پاسگاه مرزی ایران آنان را تکان داده است، ممکن است در کنار پاکستان قرار گیرند. چنین چرخشی نه تنها مغایر منافع ملی ایران و ارزشهای فرهنگ ایرانی است بلکه میتواند طالبان را تشویق کند که سیاستهای ضدایرانی خود را با شدت بیشتری تعقیب کنند.
حامد کرزی، مشاطهگر حرفهای طالبان، به بیبیسی میگوید: «به طالبان فرصت بدهیم تا مسیر خود را مشخص کنند.»
آیا پنج سال بهاصطلاح حکومت در کابل و ۲۰ سال جنگ، ترور، قاچاقچیگری، آدمربایی و صدور مواد مخدر برای تعیین مسیر کافی نبود؟
«امیرالمومنین» آخوندزاده، که هنوز نامرئی است، میکوشد تا با نشان دادن «اعتدال» در مورد زنان، از کمکهای بینالمللی برخوردار شود. وقتی او میگوید «زن انسان است» به یاد فتوای خمینی میافتیم که «زن را با ترکه تر بزنید که کمتر درد بکشد»!
@AmirTaheri4
رئیس مجلس اسلامی (پارلمان جعلی) سردار محمدباقر قالیباف در نشست خبری امروز در ترکیه: آزادی #فلسطین اولویت شماره یک امروز جهان اسلام است.
عجب!
و جهان اسلام در مورد اولویت شماره یک خود امروز چه میکند؟
@AmirTaheri4
عجب!
و جهان اسلام در مورد اولویت شماره یک خود امروز چه میکند؟
@AmirTaheri4
امیر طاهری: خطای راهبردی غرب در مذاکرات؛ «صدورنفت» یا «صدور انقلاب»؟
Unicorn Heads
امیر طاهری: خطای راهبردی غرب در مذاکرات؛ «صدورنفت» یا «صدور انقلاب»؟
ما اکنون می دانیم که ((ولی فقیه)) حاضر است نان را از دست ایرانیان بگیرد تا بتواند به پروار کردن بشار اسد و حسن نصرالله و بسیاری از شخصیت های ((خریدنی)) دیگر در سراسر جهان ادامه دهد.خامنهای اغلب از ((نرمش قهرمانانه)) صحبت کرده است ؛ این تکیه کلام اوست که برای شکست خوردن و عقبنشینی در صورت لزوم استفاده می کند. بر همین اساس است که رژیم او برای چندین دهه در لبه ی پرتگاه دوام آورده است. نظام خمینیستی میتواند بدون صادرات نفت دوام بیاورد اما اگر صادرات انقلاب را متوقف کند، نمیتواند تداوم یابد ...
برگردان فارسی تحلیل استاد امیر طاهری با عنوان اصلی Iran: Exporting Oil or Revolution?
در شرق الاوسط
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
#برجام
@unikador
https://youtu.be/Yct3DYW_tjg
@AmirTaheri4
ما اکنون می دانیم که ((ولی فقیه)) حاضر است نان را از دست ایرانیان بگیرد تا بتواند به پروار کردن بشار اسد و حسن نصرالله و بسیاری از شخصیت های ((خریدنی)) دیگر در سراسر جهان ادامه دهد.خامنهای اغلب از ((نرمش قهرمانانه)) صحبت کرده است ؛ این تکیه کلام اوست که برای شکست خوردن و عقبنشینی در صورت لزوم استفاده می کند. بر همین اساس است که رژیم او برای چندین دهه در لبه ی پرتگاه دوام آورده است. نظام خمینیستی میتواند بدون صادرات نفت دوام بیاورد اما اگر صادرات انقلاب را متوقف کند، نمیتواند تداوم یابد ...
برگردان فارسی تحلیل استاد امیر طاهری با عنوان اصلی Iran: Exporting Oil or Revolution?
در شرق الاوسط
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
#برجام
@unikador
https://youtu.be/Yct3DYW_tjg
@AmirTaheri4
«بزرگترین دستآورد انقلاب اسلامی امام خمینی!»... روزنامه «کیهان» در تهران که بازگوکننده دیدگاههای «رهبر معظم» علی خامنهای است در توصیف «جبهه مقاومت» به رهبری ایران چنین گفت.
سرمقاله روزنامه به دلیل پرداختن به مسئله جنجال برانگیز در این زمان اشاره نمیکند. شاید یکی از دلایل احتمالی آن جدال پشت پرده پیرامون ضرورت بازنگری سیاستی باشد که طی دهههای گذشته میلیاردها دلار برای ایران هزینه داشته است.
با مواجه شدن تهران با مشکل خطرناک نقدینگی، دولت رئیس جمهوری سابق روحانی پیشنهاد کاهش بودجه «مقاومت» به میزان 10درصد برای سال آینده ایرانی را داد که از ماه مارس2022 آغاز میشود. این کاهش اثری منفی بر اعضای مختلف «جبهه» یعنی نظام اسد در دمشق، گروه حوثی در یمن، شاخه لبنانی «حزب الله»، الحشد الشعبی و دیگر میلیشیای شیعه در عراق علاوه برای جنگجویان هزاره فاطمیون افغانستانی خواهد گذارد در زمانی که به گفته روزنامه «کیهان» همه آنها تحت فشار قراردارند.
سرمقاله اشاره میکند که این جدال با پیروزی مخالفان کاهش سرازیر شدن پول به سوی «متحدان» منطقهای تهران به پایان رسید. روزنامه یادآور میشود که «تأسیس جبهه مقاومت و محافظت ازآن بهترین سرمایهگذاری است که جمهوری اسلامی محقق کرد». دولت رئیس جمهوری جدید ایران ابراهیم رئیسی در ترکیب بودجه بازنگری کرد تا مانع از کاهش «تأمین مالی مقاومت» بشود که «سپاه قدس» به فرماندهی سردار اسماعیل قاآنی آن را به عهده دارد.
بدون شک تصمیم گیرنده نهایی مانند همه حالتهای دیگر «رهبر معظم» بوده که عقیده دارد بقای نظامش برشبکهای تکیه دارد که ژنرال قاسم سلیمانی تأسیس کرد.
سرمقاله روزنامه به نقل از خامنهای نوشت:« (سپاه قدس) تنها یک قدرت نظامی یا امنیتی یا اطلاعاتی یا دیپلماتیک یا اقتصادی یا خدمات عمومی نیست، بلکه همزمان همه اینهاست».
به عبارت دیگر «سپاه قدس» به مثابه دولت «خارجی» برای «جبهه مقاومت»، یعنی عراق، لبنان، سوریه، یمن و البته خود ایران است.
روزنامه بر تفکر قدیمی برای تأسیس آنچه «نهادی» برای نظارت بر مدیریت کشورهای مورد نظر درسایه رهبری ایرانی میخواند، درنگ کرده و به اتحادیه اروپا و پیمان ناتو به عنوان دو الگوی احتمالی اشاره میکند.
با همین منطق، ژنرال سلیمانی در زمان سیلهای ویرانگر، یگانهایی از میلیشیای عراق را در استان خوزستان ایران مستقرکرد که میتوانست منجر به خیزشهای علیه نظام بشود.
همچنین «سپاه قدس» به تعداد نامشخصی از جنگجویان «حزب الله» لبنان زبان فارسی آموزش میدهد تا درصورت لزوم برای محافظت از نظام دربرابر خیزشهای داخلی، در داخل ایران مستقرکند.
پژوهشگر رضا محمدی اشاره میکند، خامنهای «حزب الله» را به عنوان پاسدار امپراطوری درنظرمیگیرد که آماده کشتن و مردن درراه اوست حتی اگر سپاه پاسداران و «بسیج» از او فاصله بگیرند.
شاید این اغراقی ازسوی پژوهشگر باشد، اما سرمقاله «کیهان» میگوید، بدون «جبهه مقاومت» ایرانی نخواهد بود و البته نه عراق، نه سوریه نه لبنان و نه یمن وجود نخواهند داشت. سیطره برچهار کشور عربی مذکور برای محافظت از انقلاب اسلامی اساسی است.
همچنانکه روزنامه به این تفاخر میکند که « هیچ کسی جبهه مقاومت را ترک نکرده و به طرف دیگر نپیوسته است»
اما این روزنامه مشخص نمیکند «طرف دیگر» کیست؛ «شیطان بزرگ امریکا»، «شیطان کوچک اسرائیل» و دیگران از جمله اهداف مشخصاند. اما سرمقاله از آیت الله خمینی ارائه بلندپروازیهای بسیاربزرگی را اقتباس کرده است:« باید برای مستضعفان حزبی جهانی تأسیس و راه سومی میان شرق و غرب پیش روی سراسر بشریت عرضه کرد».
و برهمین اساس جمهوری اسلامی با بسیاری از گروهها غیرمسلمان در همه قارهها و اکثراً چپ ائتلافهایی تشکیل داد.
در همین راستا تهران پول و سلاح به سازمانهایی در ونزوئلا و نیکاراگوئه و تا مدتی پیش در زیمبابوه تزریق میکرد. همچنین با گروههای مخالف جنگ در اروپا و امریکای شمالی ائتلاف کرد و همزمان به بسیاری از سیاستمداران و چهرههای مشهور غیرمسلمان در خاورمیانه پول میداد. همچنین سازمانهای غیرشیعه فلسطینی مانند «حماس» و «جهاد اسلامی» از چندین دهه در فهرست حقوق «جبهه مقاومت» قراردارند.
با وجود اینکه ایران بدترین بحران مالی را تجربه میکند، شاید فرد تصور میکند، کاهش بودجه «صدور انقلاب» که روحانی پیشنهاد داد با نظرمثبت از سوی مخالفان تصویب شود.
اما ما اکنون میدانیم «رهبر معظم» آمادگی دارد نان را از دست مردم ایرانی بگیرد تا بتواند به فربه کردن بشار اسد، حسن نصرالله و دهها چهره دیگر «عرضه شده برای فروش» در نقاط مختلف جهان ادامه دهد.
خامنهای برای رسیدن به این هدف، بر رئیس جمهوری جوزف بایدن در کاستن از برخی تحریمهایی که سلفش دونالد ترامپ اعمال کرد امید بسته است.
@AmirTaheri4
سرمقاله روزنامه به دلیل پرداختن به مسئله جنجال برانگیز در این زمان اشاره نمیکند. شاید یکی از دلایل احتمالی آن جدال پشت پرده پیرامون ضرورت بازنگری سیاستی باشد که طی دهههای گذشته میلیاردها دلار برای ایران هزینه داشته است.
با مواجه شدن تهران با مشکل خطرناک نقدینگی، دولت رئیس جمهوری سابق روحانی پیشنهاد کاهش بودجه «مقاومت» به میزان 10درصد برای سال آینده ایرانی را داد که از ماه مارس2022 آغاز میشود. این کاهش اثری منفی بر اعضای مختلف «جبهه» یعنی نظام اسد در دمشق، گروه حوثی در یمن، شاخه لبنانی «حزب الله»، الحشد الشعبی و دیگر میلیشیای شیعه در عراق علاوه برای جنگجویان هزاره فاطمیون افغانستانی خواهد گذارد در زمانی که به گفته روزنامه «کیهان» همه آنها تحت فشار قراردارند.
سرمقاله اشاره میکند که این جدال با پیروزی مخالفان کاهش سرازیر شدن پول به سوی «متحدان» منطقهای تهران به پایان رسید. روزنامه یادآور میشود که «تأسیس جبهه مقاومت و محافظت ازآن بهترین سرمایهگذاری است که جمهوری اسلامی محقق کرد». دولت رئیس جمهوری جدید ایران ابراهیم رئیسی در ترکیب بودجه بازنگری کرد تا مانع از کاهش «تأمین مالی مقاومت» بشود که «سپاه قدس» به فرماندهی سردار اسماعیل قاآنی آن را به عهده دارد.
بدون شک تصمیم گیرنده نهایی مانند همه حالتهای دیگر «رهبر معظم» بوده که عقیده دارد بقای نظامش برشبکهای تکیه دارد که ژنرال قاسم سلیمانی تأسیس کرد.
سرمقاله روزنامه به نقل از خامنهای نوشت:« (سپاه قدس) تنها یک قدرت نظامی یا امنیتی یا اطلاعاتی یا دیپلماتیک یا اقتصادی یا خدمات عمومی نیست، بلکه همزمان همه اینهاست».
به عبارت دیگر «سپاه قدس» به مثابه دولت «خارجی» برای «جبهه مقاومت»، یعنی عراق، لبنان، سوریه، یمن و البته خود ایران است.
روزنامه بر تفکر قدیمی برای تأسیس آنچه «نهادی» برای نظارت بر مدیریت کشورهای مورد نظر درسایه رهبری ایرانی میخواند، درنگ کرده و به اتحادیه اروپا و پیمان ناتو به عنوان دو الگوی احتمالی اشاره میکند.
با همین منطق، ژنرال سلیمانی در زمان سیلهای ویرانگر، یگانهایی از میلیشیای عراق را در استان خوزستان ایران مستقرکرد که میتوانست منجر به خیزشهای علیه نظام بشود.
همچنین «سپاه قدس» به تعداد نامشخصی از جنگجویان «حزب الله» لبنان زبان فارسی آموزش میدهد تا درصورت لزوم برای محافظت از نظام دربرابر خیزشهای داخلی، در داخل ایران مستقرکند.
پژوهشگر رضا محمدی اشاره میکند، خامنهای «حزب الله» را به عنوان پاسدار امپراطوری درنظرمیگیرد که آماده کشتن و مردن درراه اوست حتی اگر سپاه پاسداران و «بسیج» از او فاصله بگیرند.
شاید این اغراقی ازسوی پژوهشگر باشد، اما سرمقاله «کیهان» میگوید، بدون «جبهه مقاومت» ایرانی نخواهد بود و البته نه عراق، نه سوریه نه لبنان و نه یمن وجود نخواهند داشت. سیطره برچهار کشور عربی مذکور برای محافظت از انقلاب اسلامی اساسی است.
همچنانکه روزنامه به این تفاخر میکند که « هیچ کسی جبهه مقاومت را ترک نکرده و به طرف دیگر نپیوسته است»
اما این روزنامه مشخص نمیکند «طرف دیگر» کیست؛ «شیطان بزرگ امریکا»، «شیطان کوچک اسرائیل» و دیگران از جمله اهداف مشخصاند. اما سرمقاله از آیت الله خمینی ارائه بلندپروازیهای بسیاربزرگی را اقتباس کرده است:« باید برای مستضعفان حزبی جهانی تأسیس و راه سومی میان شرق و غرب پیش روی سراسر بشریت عرضه کرد».
و برهمین اساس جمهوری اسلامی با بسیاری از گروهها غیرمسلمان در همه قارهها و اکثراً چپ ائتلافهایی تشکیل داد.
در همین راستا تهران پول و سلاح به سازمانهایی در ونزوئلا و نیکاراگوئه و تا مدتی پیش در زیمبابوه تزریق میکرد. همچنین با گروههای مخالف جنگ در اروپا و امریکای شمالی ائتلاف کرد و همزمان به بسیاری از سیاستمداران و چهرههای مشهور غیرمسلمان در خاورمیانه پول میداد. همچنین سازمانهای غیرشیعه فلسطینی مانند «حماس» و «جهاد اسلامی» از چندین دهه در فهرست حقوق «جبهه مقاومت» قراردارند.
با وجود اینکه ایران بدترین بحران مالی را تجربه میکند، شاید فرد تصور میکند، کاهش بودجه «صدور انقلاب» که روحانی پیشنهاد داد با نظرمثبت از سوی مخالفان تصویب شود.
اما ما اکنون میدانیم «رهبر معظم» آمادگی دارد نان را از دست مردم ایرانی بگیرد تا بتواند به فربه کردن بشار اسد، حسن نصرالله و دهها چهره دیگر «عرضه شده برای فروش» در نقاط مختلف جهان ادامه دهد.
خامنهای برای رسیدن به این هدف، بر رئیس جمهوری جوزف بایدن در کاستن از برخی تحریمهایی که سلفش دونالد ترامپ اعمال کرد امید بسته است.
@AmirTaheri4
مذاکره کنندگان ایرانی قبلا و در همین ماه جاری در گفتوگوهای وین با گروه (1+5) پیشنهاد35 صفحهای ارائه کردند که منعکس کننده نیاز ایران به پول با اندکی جزئیات و تفصیل است.
و این به فرمولی که در ابتدا وزیرخارجه سابق محمد جواد ظریف در گفتوگوهای تقریباً سه سال پیش خود با همتای فرانسویاش ژان ایو لودریان اتکا دارد. ظریف برآورد کرد، ایران سالانه به 60 میلیارد دلار نیاز دارد تا بتواند حقوق افراد نظامی، امنیتی، حفظ پایداری «جبهه مقاومت» و ادامه «صدور» انقلاب را استمرار بخشد.
آن زمان خامنهای این فرمول را به عنوان خدعه «جوانان نیویورک» برای تضعیف «جبهه مقاومت» رد کرد. و اکنون آن را به عنوان سیاست اساسی در گفتوگوهای وین درپیش گرفته، درحالی که تیم ابراهیم رئیسی از خود اشارههای بیشتری میدهد که آماده دادن امتیازهای بیشتر درآینده است.
خامنهای از گروه (1+5) میخواهد، علاوه بر دادن اجازه افزایش صادرات نفت تا سقف2.5 میلیون بشکه در روز، ماهانه3 میلیارد دلار در یک بانک آلمانی و یک میلیارد دلار در یک بانک فرانسوی از اموال بلوکه شده ایران واریز شود. با درنظر گرفتن بهای نفت خام، همه اینها میتوانند درآمد اضافی به میزان80 میلیارد دلار مهیا سازد، یعنی بیشتر از آنچه فرمول «ظریف-لودریان» تصورمیکرد.
چون امتیاز بزرگی که فرمول خامنهای ارائه میدهد در مقید ساختن این اقدام در حدود زمانی مورد توافق بین طرفین است. و این میتواند به گروه (1+5) این امکان را بدهد، شیر جریان پول را در پایان یک چارچوب زمانی مورد توافق ببندد.
خامنهای بسیار در باره «نرمش قهرمانانه» گفت؛ عبارتی که درصورت لزوم برای سرپوش گذاشتن بر شکست، عقبنشینی یا به قهقرا رفتن ازآن استفاده میکند. و در نتیجه نظامش برای چندین دهه بر لبه پرتگاه مقاومت کرد. و نسخه آن بسیار ساده است:« زندگی روزمره، اگر نتوانستی نفت صادر کنی، از ادامه صدور انقلاب مطمئن باش». نظام خمینی میتواند بدون صدور نفت به زندگی خود ادامه دهد، اما اگر صدور انقلاب متوقف شود نمیتواند استمرار یابد.
و در نتیجه، گروه (1+5) دانسته یا ندانسته، برای رسیدن به توافق درباره مقدار نفتی که ایران میتواند صادر یا میزان اورانیومی که غنی سازی کند، راهی کاملاً خطا درپیش گرفته است.
@AmirTaheri4
و این به فرمولی که در ابتدا وزیرخارجه سابق محمد جواد ظریف در گفتوگوهای تقریباً سه سال پیش خود با همتای فرانسویاش ژان ایو لودریان اتکا دارد. ظریف برآورد کرد، ایران سالانه به 60 میلیارد دلار نیاز دارد تا بتواند حقوق افراد نظامی، امنیتی، حفظ پایداری «جبهه مقاومت» و ادامه «صدور» انقلاب را استمرار بخشد.
آن زمان خامنهای این فرمول را به عنوان خدعه «جوانان نیویورک» برای تضعیف «جبهه مقاومت» رد کرد. و اکنون آن را به عنوان سیاست اساسی در گفتوگوهای وین درپیش گرفته، درحالی که تیم ابراهیم رئیسی از خود اشارههای بیشتری میدهد که آماده دادن امتیازهای بیشتر درآینده است.
خامنهای از گروه (1+5) میخواهد، علاوه بر دادن اجازه افزایش صادرات نفت تا سقف2.5 میلیون بشکه در روز، ماهانه3 میلیارد دلار در یک بانک آلمانی و یک میلیارد دلار در یک بانک فرانسوی از اموال بلوکه شده ایران واریز شود. با درنظر گرفتن بهای نفت خام، همه اینها میتوانند درآمد اضافی به میزان80 میلیارد دلار مهیا سازد، یعنی بیشتر از آنچه فرمول «ظریف-لودریان» تصورمیکرد.
چون امتیاز بزرگی که فرمول خامنهای ارائه میدهد در مقید ساختن این اقدام در حدود زمانی مورد توافق بین طرفین است. و این میتواند به گروه (1+5) این امکان را بدهد، شیر جریان پول را در پایان یک چارچوب زمانی مورد توافق ببندد.
خامنهای بسیار در باره «نرمش قهرمانانه» گفت؛ عبارتی که درصورت لزوم برای سرپوش گذاشتن بر شکست، عقبنشینی یا به قهقرا رفتن ازآن استفاده میکند. و در نتیجه نظامش برای چندین دهه بر لبه پرتگاه مقاومت کرد. و نسخه آن بسیار ساده است:« زندگی روزمره، اگر نتوانستی نفت صادر کنی، از ادامه صدور انقلاب مطمئن باش». نظام خمینی میتواند بدون صدور نفت به زندگی خود ادامه دهد، اما اگر صدور انقلاب متوقف شود نمیتواند استمرار یابد.
و در نتیجه، گروه (1+5) دانسته یا ندانسته، برای رسیدن به توافق درباره مقدار نفتی که ایران میتواند صادر یا میزان اورانیومی که غنی سازی کند، راهی کاملاً خطا درپیش گرفته است.
@AmirTaheri4
امیر طاهری: غرب و بزکِ هیولاهای زشت و مستبد
Unika
امیر طاهری: غرب و بزکِ هیولاهای زشت و مستبد
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرقالاوسط:
The West and Its Old Illusion
#امیر_طاهری
#مماشات_غرب
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=POu9BKVLMYA
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرقالاوسط:
The West and Its Old Illusion
#امیر_طاهری
#مماشات_غرب
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=POu9BKVLMYA
@AmirTaheri4
پس صهیونیستها چه شدند؟
کیهان خامنهای در سرمقاله ادعا میکند که ژاپن و امارات نتایج انتخابات عمومی عراق را جعل کردهاند تا مطمئن شوند گروههای طرفدار تهران شکست سنگینی خواهند خورد.
(این عجیب است. معمولاً همه چیزهای بد را به گردن صهیونیستها یا حداقل شیطان بزرگ میاندازند.)
@AmirTaheri4
کیهان خامنهای در سرمقاله ادعا میکند که ژاپن و امارات نتایج انتخابات عمومی عراق را جعل کردهاند تا مطمئن شوند گروههای طرفدار تهران شکست سنگینی خواهند خورد.
(این عجیب است. معمولاً همه چیزهای بد را به گردن صهیونیستها یا حداقل شیطان بزرگ میاندازند.)
@AmirTaheri4
روسیه و تازهترین دغدغه سال پوتین
تازهترین سخنان ولادیمیر پوتین نشانه بیم او از آینده نزدیک است
چرا پوتین و دیگر رهبران اتوکرات اگر نخواهیم بگوییم مستبد، حتی در اوج قدرت خود را متزلزل مییابند؟-Mikhail Metzel / SPUTNIK / AFP
ولادیمیر پوتین، ٰرئیسجمهوری روسیه، همواره بهعنوان یک پوکرباز سیاسی قهار شناخته شده است. بازیگری در صحنه خطرناک بینالمللی که هرگز دست خود را رو نمیکندــ هرگز تا لحظه پیروزی. بدینسان، تازهترین سخنها، یا درددلهای تاواریشوار پوتین، هفته گذشته در یک تکخوانی طولانی تلویزیونی، پرسشانگیز است.
در برنامه موردبحث، پوتین مشهور به رازپوش یا سرنگهدار، با لحن کسی که راز مهمی را افشا میکند، ادعا کرد که «قدرتهای غربی» برنامهای برای تجزیه جمهوری فدرالی روسیه به پنج کشور مجزا طرح کردهاند. بر اساس این ادعا، تاواریش پوتین، که معتقد است متلاشی شدن اتحاد شوروی یک فاجعه بود، کوشید تا سیاستهای مداخلهگرانه، اگر نخواهیم بگوییم ماجراجویانه، خود را در حوزه قفقاز جنوبی، اوکراین، روسیه سفید (بلاروس) و مولداوی توجیه کند.
در حالی که از یک افسر اطلاعاتی باسابقه مانند پوتین انتظار نمیرود که بهاصطلاح بند به آب بدهد، از سوی دیگر میتوان گفت که از دیدگاه کا.گ.ب، سازمان جاسوسی شوروی که پرورشگاه پوتین بود، سیاست بینالمللی چیزی جز مجموعهای از دسیسهها و ضددسیسهها نیست. از این روی، شگفتیآور نیست اگر پوتین قدرتهای غربی، بهویژه اروپایی، را به توطئهگری برای تجزیه روسیه متهم کند.
با این حال، ادعای پوتین پرسشهایی را مطرح میکند که الزاما به اعتبار او نمیافزاید. اگر کسی روسیه را تجزیهپذیر بپندارد، آیا این دلیلی بر شکست پوتین، پس از یک ربع قرن تسلط بر قدرت در مسکو، به شمار نمیرود؟ آیا این بدان معنا نیست که روسیه، بیش از سه دهه پس از پایان اتحاد شوروی سوسیالیستی نتوانسته است نهادهای لازم برای یک جامعه متحد و پایا را پیریزی کند؟
واقعیت این است که روسیه در دوران حکومت پوتین موفقیتهای بسیار داشته است. در این دوران، اقتصاد روسیه که در آستانه متلاشی شدن بود، به درجهای قابل قبول از ثبات رسیده است. در صحنه بینالمللی، روسیه با تجدید حضور خود در آنچه «همسایگان نزدیک» خوانده میشود، بار دیگر در خاورمیانه، اروپای خاوری و آفریقای شمالی حضور پیدا کرده است. روسیه با تثبیت موقعیت خود بهعنوان یک صادرکننده بزرگ انرژی نیز، بهویژه در اروپا، بخشی از نفوذ از دست رفته خود را بازیافته است. کشاورزی روسیه، که در آستانه سقوط قرار داشت، زندگی تازهای را پیریزی کرده است بهطوری که روسیه امروز، پس از نزدیک به یک قرن، در ردیف صادرکنندگان مواد غذایی قرار گرفته است. نوسازی بخشهای مهم از صنایع روسیه بهویژه در زمینههای فضایی و تسلیحاتی نیز جزو دستاوردهای ربع قرن گذشتهاند. پایان جنگ در چچن و آرام کردن تروریسم در داغستان و اینگوشتیا نیز، با محاسبه سرکوب بیرحمانهای که صورت گرفت، به ثبات سیاسی فدراسیون کمک کرده است.
با این حال، پوتین اگر نخواهیم بگوییم بیمناک است، لااقل هنوز خود را متزلزل میپندارد. ادعاهای او، بهویژه با تبلیغ این تصور که فقط او میتواند جلو تجزیه روسیه را بگیرد، ما را به یاد ادعاهای دیگر مستبدان بهویژه در جهان سوم میاندازد.
رهبران جمهوری اسلامی در ایران نیز مدعیاند که تنها آنان میتوانند از تجزیه کشور جلوگیری کنند و درجهای از امنیت را مستقر سازند. شبیه همین ادعا راــ البته در سطحی دیگر و با لحنی متفاوتــ از رهبران جمهوری خلق چین نیز شنیدهایم.
چرا پوتین و دیگر رهبران «خودمدار» (اتوکرات) اگر نخواهیم بگوییم مستبد، حتی در اوج قدرت خود را متزلزل مییابند؟
پاسخ اصلی این است که چنین رهبرانی، در بهترین شرایط، در پیریزی یک جامعه کوتاهمدت موفقاند و جامعه کوتاهمدت، همانطور که از اسمش پیداست، همواره در خطر فروپاشی قرار دارد. جامعه کوتاهمدت میتواند در زمینههای اقتصادی، علمی، فنی و نظامی تا مدتی کوتاه موفق و حتی بسیار موفق باشد. هنری فورد، صاحب صنایع فورد در آمریکا، آدولف هیتلر را بهخاطر «جهش غیرقابلتصور صنایع در آلمان» تحسین میکرد. بازرگانان اروپایی که از ژاپن دوران میجی دیدن میکردند از «درنوردیدن چند قرن در چند سال» سخن میگفتند. در دوران ریاستجمهوری خوان پرون، بسیاری از ناظران فکر میکردند که آرژانتین در حال تبدیل شدن به دومین ابرقدرت پس از ایالات متحده است.
جامعه کوتاهمدت، در بهترین شرایط، میتواند یک دو صد متر را با موفقیت به پایان برساند اما در پایان صد متر، دیر یا زود، از نفس میافتد. کارل اشمیت، سیاستشناس آلمانی سالهای ۱۹۳۰، طول عمر جوامع کوتاهمدت را بین ۵۰ تا ۸۰ سال تخمین میزد. البته، در دنیای واقعیت، شاهد ظهور و افول جوامع کوتاهمدتتری هم بودهایم.
تازهترین سخنان ولادیمیر پوتین نشانه بیم او از آینده نزدیک است
چرا پوتین و دیگر رهبران اتوکرات اگر نخواهیم بگوییم مستبد، حتی در اوج قدرت خود را متزلزل مییابند؟-Mikhail Metzel / SPUTNIK / AFP
ولادیمیر پوتین، ٰرئیسجمهوری روسیه، همواره بهعنوان یک پوکرباز سیاسی قهار شناخته شده است. بازیگری در صحنه خطرناک بینالمللی که هرگز دست خود را رو نمیکندــ هرگز تا لحظه پیروزی. بدینسان، تازهترین سخنها، یا درددلهای تاواریشوار پوتین، هفته گذشته در یک تکخوانی طولانی تلویزیونی، پرسشانگیز است.
در برنامه موردبحث، پوتین مشهور به رازپوش یا سرنگهدار، با لحن کسی که راز مهمی را افشا میکند، ادعا کرد که «قدرتهای غربی» برنامهای برای تجزیه جمهوری فدرالی روسیه به پنج کشور مجزا طرح کردهاند. بر اساس این ادعا، تاواریش پوتین، که معتقد است متلاشی شدن اتحاد شوروی یک فاجعه بود، کوشید تا سیاستهای مداخلهگرانه، اگر نخواهیم بگوییم ماجراجویانه، خود را در حوزه قفقاز جنوبی، اوکراین، روسیه سفید (بلاروس) و مولداوی توجیه کند.
در حالی که از یک افسر اطلاعاتی باسابقه مانند پوتین انتظار نمیرود که بهاصطلاح بند به آب بدهد، از سوی دیگر میتوان گفت که از دیدگاه کا.گ.ب، سازمان جاسوسی شوروی که پرورشگاه پوتین بود، سیاست بینالمللی چیزی جز مجموعهای از دسیسهها و ضددسیسهها نیست. از این روی، شگفتیآور نیست اگر پوتین قدرتهای غربی، بهویژه اروپایی، را به توطئهگری برای تجزیه روسیه متهم کند.
با این حال، ادعای پوتین پرسشهایی را مطرح میکند که الزاما به اعتبار او نمیافزاید. اگر کسی روسیه را تجزیهپذیر بپندارد، آیا این دلیلی بر شکست پوتین، پس از یک ربع قرن تسلط بر قدرت در مسکو، به شمار نمیرود؟ آیا این بدان معنا نیست که روسیه، بیش از سه دهه پس از پایان اتحاد شوروی سوسیالیستی نتوانسته است نهادهای لازم برای یک جامعه متحد و پایا را پیریزی کند؟
واقعیت این است که روسیه در دوران حکومت پوتین موفقیتهای بسیار داشته است. در این دوران، اقتصاد روسیه که در آستانه متلاشی شدن بود، به درجهای قابل قبول از ثبات رسیده است. در صحنه بینالمللی، روسیه با تجدید حضور خود در آنچه «همسایگان نزدیک» خوانده میشود، بار دیگر در خاورمیانه، اروپای خاوری و آفریقای شمالی حضور پیدا کرده است. روسیه با تثبیت موقعیت خود بهعنوان یک صادرکننده بزرگ انرژی نیز، بهویژه در اروپا، بخشی از نفوذ از دست رفته خود را بازیافته است. کشاورزی روسیه، که در آستانه سقوط قرار داشت، زندگی تازهای را پیریزی کرده است بهطوری که روسیه امروز، پس از نزدیک به یک قرن، در ردیف صادرکنندگان مواد غذایی قرار گرفته است. نوسازی بخشهای مهم از صنایع روسیه بهویژه در زمینههای فضایی و تسلیحاتی نیز جزو دستاوردهای ربع قرن گذشتهاند. پایان جنگ در چچن و آرام کردن تروریسم در داغستان و اینگوشتیا نیز، با محاسبه سرکوب بیرحمانهای که صورت گرفت، به ثبات سیاسی فدراسیون کمک کرده است.
با این حال، پوتین اگر نخواهیم بگوییم بیمناک است، لااقل هنوز خود را متزلزل میپندارد. ادعاهای او، بهویژه با تبلیغ این تصور که فقط او میتواند جلو تجزیه روسیه را بگیرد، ما را به یاد ادعاهای دیگر مستبدان بهویژه در جهان سوم میاندازد.
رهبران جمهوری اسلامی در ایران نیز مدعیاند که تنها آنان میتوانند از تجزیه کشور جلوگیری کنند و درجهای از امنیت را مستقر سازند. شبیه همین ادعا راــ البته در سطحی دیگر و با لحنی متفاوتــ از رهبران جمهوری خلق چین نیز شنیدهایم.
چرا پوتین و دیگر رهبران «خودمدار» (اتوکرات) اگر نخواهیم بگوییم مستبد، حتی در اوج قدرت خود را متزلزل مییابند؟
پاسخ اصلی این است که چنین رهبرانی، در بهترین شرایط، در پیریزی یک جامعه کوتاهمدت موفقاند و جامعه کوتاهمدت، همانطور که از اسمش پیداست، همواره در خطر فروپاشی قرار دارد. جامعه کوتاهمدت میتواند در زمینههای اقتصادی، علمی، فنی و نظامی تا مدتی کوتاه موفق و حتی بسیار موفق باشد. هنری فورد، صاحب صنایع فورد در آمریکا، آدولف هیتلر را بهخاطر «جهش غیرقابلتصور صنایع در آلمان» تحسین میکرد. بازرگانان اروپایی که از ژاپن دوران میجی دیدن میکردند از «درنوردیدن چند قرن در چند سال» سخن میگفتند. در دوران ریاستجمهوری خوان پرون، بسیاری از ناظران فکر میکردند که آرژانتین در حال تبدیل شدن به دومین ابرقدرت پس از ایالات متحده است.
جامعه کوتاهمدت، در بهترین شرایط، میتواند یک دو صد متر را با موفقیت به پایان برساند اما در پایان صد متر، دیر یا زود، از نفس میافتد. کارل اشمیت، سیاستشناس آلمانی سالهای ۱۹۳۰، طول عمر جوامع کوتاهمدت را بین ۵۰ تا ۸۰ سال تخمین میزد. البته، در دنیای واقعیت، شاهد ظهور و افول جوامع کوتاهمدتتری هم بودهایم.
تجربه طالبان در افغانستانِ سالهای ۱۹۹۰ و دولت اسلامی در عراق و سوریه در سالهای ۲۰۰۰ دو نمونه از تسلط کوتاهمدت و سقوط اجتنابناپذیر به شمار میروند.
البته مقایسه روسیه امروز با جمهوری اسلامی در ایران یا طالبان در افغانستان ممکن است قیاس معالفارق به شمار آید. با این حال، وجه مشترک آنان را نباید از یاد برد. این وجه مشترک آینده نامعلوم آنان است. روسیه بعد از پوتین، به کدام سو خواهد رفت؟ این پرسش دیر یا زود مطرح خواهد شد و از هماکنون میتوان پاسخهای متفاوت و متضاد برایش عرضه کرد.
در جوامع درازمدت، از سوی دیگر، وجود نهادهای متعدد که در چارچوب قوانین تثبیت شده و امتحان داده در متنی از هماهنگی و تضاد با یکدیگر عمل میکنند، تضمینگر ادامه نظام و ثبات جامعه هستند. مثلا در سوییس یا ژاپن امروز، تغییر یک فرد یا یک حزب در راس حکومت ثبات کلی جامعه را به خطر نمیافکند. جامعه کوتاهمدت، در بهترین شرایط، میتواند با رهبر یا رهبران استثنای دستاوردهای تحسینانگیز داشته باشد. جامعه درازمدت، از سوی دیگر، حتی با رهبران معمولی و غیراستثنایی به زندگی و پیشرفت آهسته اما مداوم خود ادامه میدهد. جامعه کوتاهمدت اسب تازی است که به شتاب میرود و از نفس میافتد. جامعه درازمدت شتری است که آهسته اما شب و روز میرود.
تازهترین سخنان ولادیمیر پوتین نشانه بیم او از آینده نزدیک است. شادروان احمد میرفندرسکی، دیپلمات برجسته که سالها سفیر ایران در مسکو بود، همیشه میگفت: «روسها وقتی که میترسند بیش از همیشه ترسناک میشوند.»
این گفته او با نگاهی به تاریخ روسیه تزاری و اتحاد شوروی، بهسادگی تایید میشد. ترس در مسکو همواره به تجاوز و تهاجم از سوی مسکو منجر میشد.
آیا این بار نیز باید در انتظار تهاجمی تازه از سوی روسیه باشیم؟ آیا تمرکز نیروهای ضربتی در مرز روسیه و اوکراین پیشدرآمد عملیاتی تازه در دونتسک است؟
پاسخ به این پرسش آسان نیست. از یک سو، پوتین همواره پوکربازی محتاط و شاید بتوان گفت محافظهکار بوده است. از سوی دیگر، او همواره به صورت یک فرصتطلب قهار عمل کرده است و با مشاهده کمترین نشانه ضعف از سوی حریفان احتمالی، کارد خود را تا دسته در پیکر مورد نظر فرو برده است. ضمیمه کردن اوستیای جنوبی و آبخازی جنبه آزمایشی داشت برای بلعیدن شبهجزیره کریمه، گسترش حضور نظامی روسیه در ماورای قفقاز و آسیای مرکزی، کوشش برای تسلط کامل بر دریای مازندران و اصرار بر تحمیل «موقعیت فنلاندی» (یعنی بیطرفی نظامی) بر اوکراین، روسیه سفید و احتمالا حتی جمهوریهای بالتیک و ترکیه نیز در چارچوب فرصتطلبی پوتین قابل بررسیاند.
البته، درد دلهای اخیر پوتین، ممکن است یک هدف داخلی نیز داشته باشد. روسیه، امروز، با یک بحران اقتصادی در حال شکل گرفتن روبهرو است. در همان حال، نارضایتی اجتماعی بهویژه علیه فساد و اختناق در حال شدت گرفتن استــ بدینسان، پوتین ممکن است بخواهد که با مطرح کردن خط تجزیه و انحراف توجه به «دشمن خارجی»، خود را در نقش منجی ملی نگه دارد.
تجربه پوتین ما را به یاد شعر طنزآمیز پوشکین میاندازد درباره تزاری که صاحب ۴۰ دختر شد اما بهزودی دید که هیچیک از آنان دارای مهمترین شرط دختر بودن نیست.
الکساندر هرژن، نویسنده غربگرای روس، اصرار داشت که روسیه اگر به سوی اروپای غربی حرکت کند با افقهای باز روبهرو خواهد شد اما اگر در جهت عکس، حتی به نام پان اسلاویسم قرار گیرد، دیر یا زود به دیوار خواهد خورد.
@AmirTaheri4
البته مقایسه روسیه امروز با جمهوری اسلامی در ایران یا طالبان در افغانستان ممکن است قیاس معالفارق به شمار آید. با این حال، وجه مشترک آنان را نباید از یاد برد. این وجه مشترک آینده نامعلوم آنان است. روسیه بعد از پوتین، به کدام سو خواهد رفت؟ این پرسش دیر یا زود مطرح خواهد شد و از هماکنون میتوان پاسخهای متفاوت و متضاد برایش عرضه کرد.
در جوامع درازمدت، از سوی دیگر، وجود نهادهای متعدد که در چارچوب قوانین تثبیت شده و امتحان داده در متنی از هماهنگی و تضاد با یکدیگر عمل میکنند، تضمینگر ادامه نظام و ثبات جامعه هستند. مثلا در سوییس یا ژاپن امروز، تغییر یک فرد یا یک حزب در راس حکومت ثبات کلی جامعه را به خطر نمیافکند. جامعه کوتاهمدت، در بهترین شرایط، میتواند با رهبر یا رهبران استثنای دستاوردهای تحسینانگیز داشته باشد. جامعه درازمدت، از سوی دیگر، حتی با رهبران معمولی و غیراستثنایی به زندگی و پیشرفت آهسته اما مداوم خود ادامه میدهد. جامعه کوتاهمدت اسب تازی است که به شتاب میرود و از نفس میافتد. جامعه درازمدت شتری است که آهسته اما شب و روز میرود.
تازهترین سخنان ولادیمیر پوتین نشانه بیم او از آینده نزدیک است. شادروان احمد میرفندرسکی، دیپلمات برجسته که سالها سفیر ایران در مسکو بود، همیشه میگفت: «روسها وقتی که میترسند بیش از همیشه ترسناک میشوند.»
این گفته او با نگاهی به تاریخ روسیه تزاری و اتحاد شوروی، بهسادگی تایید میشد. ترس در مسکو همواره به تجاوز و تهاجم از سوی مسکو منجر میشد.
آیا این بار نیز باید در انتظار تهاجمی تازه از سوی روسیه باشیم؟ آیا تمرکز نیروهای ضربتی در مرز روسیه و اوکراین پیشدرآمد عملیاتی تازه در دونتسک است؟
پاسخ به این پرسش آسان نیست. از یک سو، پوتین همواره پوکربازی محتاط و شاید بتوان گفت محافظهکار بوده است. از سوی دیگر، او همواره به صورت یک فرصتطلب قهار عمل کرده است و با مشاهده کمترین نشانه ضعف از سوی حریفان احتمالی، کارد خود را تا دسته در پیکر مورد نظر فرو برده است. ضمیمه کردن اوستیای جنوبی و آبخازی جنبه آزمایشی داشت برای بلعیدن شبهجزیره کریمه، گسترش حضور نظامی روسیه در ماورای قفقاز و آسیای مرکزی، کوشش برای تسلط کامل بر دریای مازندران و اصرار بر تحمیل «موقعیت فنلاندی» (یعنی بیطرفی نظامی) بر اوکراین، روسیه سفید و احتمالا حتی جمهوریهای بالتیک و ترکیه نیز در چارچوب فرصتطلبی پوتین قابل بررسیاند.
البته، درد دلهای اخیر پوتین، ممکن است یک هدف داخلی نیز داشته باشد. روسیه، امروز، با یک بحران اقتصادی در حال شکل گرفتن روبهرو است. در همان حال، نارضایتی اجتماعی بهویژه علیه فساد و اختناق در حال شدت گرفتن استــ بدینسان، پوتین ممکن است بخواهد که با مطرح کردن خط تجزیه و انحراف توجه به «دشمن خارجی»، خود را در نقش منجی ملی نگه دارد.
تجربه پوتین ما را به یاد شعر طنزآمیز پوشکین میاندازد درباره تزاری که صاحب ۴۰ دختر شد اما بهزودی دید که هیچیک از آنان دارای مهمترین شرط دختر بودن نیست.
الکساندر هرژن، نویسنده غربگرای روس، اصرار داشت که روسیه اگر به سوی اروپای غربی حرکت کند با افقهای باز روبهرو خواهد شد اما اگر در جهت عکس، حتی به نام پان اسلاویسم قرار گیرد، دیر یا زود به دیوار خواهد خورد.
@AmirTaheri4
شورش ۱۰۰ سال پیش برخی از پشتونها علیه آموزش دختران، نمیتواند حالا بهانهای برای انکار حق تحصیل دختران باشد.
هیچ بیعدالتی با استناد به هیچ سنت یا فرهنگی قابل توجیه نیست.
در بسیاری از جوامع برای هزاران سال، آدمخواری، زنای با محارم و بردهداری، بخشی از فرهنگ و سنت بود.
@AmirTaheri4
هیچ بیعدالتی با استناد به هیچ سنت یا فرهنگی قابل توجیه نیست.
در بسیاری از جوامع برای هزاران سال، آدمخواری، زنای با محارم و بردهداری، بخشی از فرهنگ و سنت بود.
@AmirTaheri4
پس از جشن یلدا (دیگان) در لندن، برای چند روز به پاریس و سپس برای یک تعطیلات مختصر به کوههای سوئیس میرویم.
در این موقع از سال دلم برای کوههای ایران خودمان تنگ میشود و نیاز به دیدن و قدم زدن روی برف یا زیر بارش برف را احساس میکنم.
سال ۲۰۲۲ بر همه مبارک.
@AmirTaheri4
در این موقع از سال دلم برای کوههای ایران خودمان تنگ میشود و نیاز به دیدن و قدم زدن روی برف یا زیر بارش برف را احساس میکنم.
سال ۲۰۲۲ بر همه مبارک.
@AmirTaheri4
#کریسمس بر دوستان مسیحی سرتاسر جهان مبارک
این روزها برای همه مردم جهان سخت است و برای ملتهایی که تحت رژیمهای استبدادی وحشی هستند، سختتر. از آنجاکه کسی رهایی یافت، ما ناامید نخواهیم شد و اگر کسی نبود هم،تسلیم نمیشدیم
ستارهای بر فراز #بیتالحم طلوع میکند [اشاره به میلاد مسیح]
@AmirTaheri4
این روزها برای همه مردم جهان سخت است و برای ملتهایی که تحت رژیمهای استبدادی وحشی هستند، سختتر. از آنجاکه کسی رهایی یافت، ما ناامید نخواهیم شد و اگر کسی نبود هم،تسلیم نمیشدیم
ستارهای بر فراز #بیتالحم طلوع میکند [اشاره به میلاد مسیح]
@AmirTaheri4
امیر طاهری: معاهده دیروز، تهدیدات آینده
Quincas Moreira
امیر طاهری: معاهده دیروز، تهدیدات آینده
آیا جهان در آستانه ی یک مسابقه تسلیحاتی جدید قرار دارد که می تواند طی چند سال آینده تسلیحات هسته ای را به ده ها کشور یا بیشتر گسترش دهد؟
این بخشی از تحلیل استاد امیر طاهری در نشریه شرق الاوسط است که با عنوان اصلی« Yesterday’s Treaty and Tomorrow’s Threats»منتشر شده است...
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#یونیکا
#برجام
@unikador
https://youtu.be/ONtwTNf-6hI
@AmirTaheri4
آیا جهان در آستانه ی یک مسابقه تسلیحاتی جدید قرار دارد که می تواند طی چند سال آینده تسلیحات هسته ای را به ده ها کشور یا بیشتر گسترش دهد؟
این بخشی از تحلیل استاد امیر طاهری در نشریه شرق الاوسط است که با عنوان اصلی« Yesterday’s Treaty and Tomorrow’s Threats»منتشر شده است...
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#یونیکا
#برجام
@unikador
https://youtu.be/ONtwTNf-6hI
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
⚡️ایران؛ فراتر از قبیله «بنی مرحبا» و قبیله «بنی لکن»
«اما» و «اگر» بر سر نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده، آیا خاتمی و همراهان حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن بنبست، کمک کنند؟
آیا محمد خاتمی را به یاد میآورید؟ آری، حجتالاسلام و المسلمین محمد خاتمی اردکانی، که نزدیک به چهار دهه خدمت در متن یا حاشیه انقلاب اسلامی، از جمله هشت سال در مقام ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته است. در همان حال حجتالاسلام خاتمی به عنوان مهره اصلی گروه «اصلاح طلب» یا «معتدل» در هیات حاکمه کنونی ایران مورد توجه بوده است. جورج سوروس، خیراندیش و بازرگان آمریکایی، همواره از خاتمی به عنوان امید اصلاح طلبان ایران یاد کرده است. رابین کوک وزیر امورخارجه وقت بریتانیا، با تجلیل از خاتمی او را «مردی خوب در یک نظام بد» توصیف میکرد. حتی شیمون پرز، نخستوزیر و سپس رئیس جمهوری اسرائیل، معتقد بود که حضور خاتمی در صحنه سیاسی ایران عاملی است برای جلوگیری از تندرویهای جنونآمیز جمهوری اسلامی.
در محافل سیاسی ایران، خاتمی یکی از معدود کسانی بوده است که کوشیدهاند انقلاب اسلامی را در یک چارچوب سیاسی-فلسفی شیعه منطقی با واژگان فرهنگی امروزی بازتعریف کنند–کسانی مانند رضا داوری اردکانی، سعید حجاریان، عبدالکریم سروش و احسان نراقی.
با توجه به چنین سابقهای، حرکت اخیر خاتمی در صحنه سیاسی بسته تهران میتواند مورد توجه قرار گیرد. بر اساس گزارشهای تایید شده، خاتمی در یک نامه ۲۷ یا ۳۷صفحهای به آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خواستار تغییرات و تحولاتی شده است که به گفته او برای حفظ نظام ضرورت دارد.
از آنجا که متن این نامه در دسترس عموم نیست، داوری نهایی درباره مفاد آن موکول به آینده خواهد ماند. با این حال، نزدیکان به حجتالاسلام بعضی مضامین کلیدی این نامه، یا به گفته خودشان «رساله» را فاش کردهاند. آقای خاتمی، دراین نامه، سه موضعگیری مهم انجام داده است. نخست، پذیرفته است که حفظ نظام با ادامه شرایط کنونی میسر نخواهد بود. بدین سان او راه خود را از قبیله «بنی مرحبا» یعنی کسانی که مدعیاند همه چیز بر وفق مراد است جدا میکند. دوم، خاتمیمیپذیرد که «ولایت مطلقه فقیه» اصل تغییرناپذیر نظام کنونی ایران است. ازاین روست که او خواستار «رهبری» دیگر تغییرات از سوی شخص آیتالله خامنهای است. سرانجام، و از همه مهمتر، خاتمی خود را از قبیله «بنی لکن» یعنی آنان که نظام اسلامی را میپذیرند، اما حاضر نیستند این پذیرش را عملا اعلام کنند، جدا میکند.
خلاصه کنیم–خاتمی امروز میگوید: من یک معتقد بدون اما و اگر «ولایت مطلقه فقیه» هستم و رهبری بیچون و چرای آیتالله خامنهای را میپذیرم. بااین حال، فکر میکنم که نظام در خطر است و برای مواجهه بااین خطر لازم است که «رهبر» وارد میدان شود و پرچم تغییرات را برافرازد.
اما کدام تغییرات؟ خاتمی و همگنان او هرگز نخواستهاند یا نتوانستهاند دقیقا بگویند چه چیزی را میخواهند تغییر بدهند.
از مجموعه گمانه زنیهای جاری پیرامون «نامه به رهبر» به نظر میرسد که حجتالاسلام کلیشه مورد علاقه خود، «دمکراسی اسلامی» یا «مردم سالاری دینی» را در مرکز تجزیه و تحلیل خود قرار داده است.
به عبارت دیگر، نظام کنونی ایران نه به حد کافی مردمی است و نه به حد کافی دینی. چگونه میتوان این کمبود را جبران کرد؟ خاتمی، تا آنجا که میشود حدس زد، پاسخ روشنی عرضه نمیکند.
بعضی ناظران سیاسی در تهران، به ویژه آنان که به «دولت پنهان» وابستهاند، نامهنویسی خاتمی را «بیاهمیت» خواندهاند. یکی از آنان میگوید: خاتمی، مانند محمود احمدینژاد، دنبال جلب توجه است. دیگری مینویسد: با یک نامه نمیتوان سالها «خیانت» به انقلاب را از یادها زدود.
ازاین اظهار نظرهای خصمانه و در عین حال کودکانه که بگذریم، بعضی ناظران نیز معتقدند که نامه خاتمیمیتواند سرآغاز یک بحث جدی درباره آینده کشور باشد.
آیا ایران میتواند بدون تغییر ریشهای رژیم، یعنی بستن فصل جمهوری اسلامی و بازسازی دولت ملیایران، به آیندهای بهتر بیاندیشد؟ پاسخ من همواره یک «نه» قاطع بوده و هست. با این حال، این آمادگی را دارم که دلایل و براهین طرف مخالف را نیز با کمال آرامش بشنوم.
ازاین روی، امید من این است که آقای خاتمی و همفکران ایشان، که روزگاری زیر عنوان «دگراندیشان» شناخته میشدند، دراین بحث شرکت کنند و بگویند منظورشان از «دمکراسی اسلامی» چیست؟ واین «دمکراسی اسلامی» کدام یک از مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی کشور را حل خواهد کرد؟
«اما» و «اگر» بر سر نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده، آیا خاتمی و همراهان حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن بنبست، کمک کنند؟
آیا محمد خاتمی را به یاد میآورید؟ آری، حجتالاسلام و المسلمین محمد خاتمی اردکانی، که نزدیک به چهار دهه خدمت در متن یا حاشیه انقلاب اسلامی، از جمله هشت سال در مقام ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته است. در همان حال حجتالاسلام خاتمی به عنوان مهره اصلی گروه «اصلاح طلب» یا «معتدل» در هیات حاکمه کنونی ایران مورد توجه بوده است. جورج سوروس، خیراندیش و بازرگان آمریکایی، همواره از خاتمی به عنوان امید اصلاح طلبان ایران یاد کرده است. رابین کوک وزیر امورخارجه وقت بریتانیا، با تجلیل از خاتمی او را «مردی خوب در یک نظام بد» توصیف میکرد. حتی شیمون پرز، نخستوزیر و سپس رئیس جمهوری اسرائیل، معتقد بود که حضور خاتمی در صحنه سیاسی ایران عاملی است برای جلوگیری از تندرویهای جنونآمیز جمهوری اسلامی.
در محافل سیاسی ایران، خاتمی یکی از معدود کسانی بوده است که کوشیدهاند انقلاب اسلامی را در یک چارچوب سیاسی-فلسفی شیعه منطقی با واژگان فرهنگی امروزی بازتعریف کنند–کسانی مانند رضا داوری اردکانی، سعید حجاریان، عبدالکریم سروش و احسان نراقی.
با توجه به چنین سابقهای، حرکت اخیر خاتمی در صحنه سیاسی بسته تهران میتواند مورد توجه قرار گیرد. بر اساس گزارشهای تایید شده، خاتمی در یک نامه ۲۷ یا ۳۷صفحهای به آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خواستار تغییرات و تحولاتی شده است که به گفته او برای حفظ نظام ضرورت دارد.
از آنجا که متن این نامه در دسترس عموم نیست، داوری نهایی درباره مفاد آن موکول به آینده خواهد ماند. با این حال، نزدیکان به حجتالاسلام بعضی مضامین کلیدی این نامه، یا به گفته خودشان «رساله» را فاش کردهاند. آقای خاتمی، دراین نامه، سه موضعگیری مهم انجام داده است. نخست، پذیرفته است که حفظ نظام با ادامه شرایط کنونی میسر نخواهد بود. بدین سان او راه خود را از قبیله «بنی مرحبا» یعنی کسانی که مدعیاند همه چیز بر وفق مراد است جدا میکند. دوم، خاتمیمیپذیرد که «ولایت مطلقه فقیه» اصل تغییرناپذیر نظام کنونی ایران است. ازاین روست که او خواستار «رهبری» دیگر تغییرات از سوی شخص آیتالله خامنهای است. سرانجام، و از همه مهمتر، خاتمی خود را از قبیله «بنی لکن» یعنی آنان که نظام اسلامی را میپذیرند، اما حاضر نیستند این پذیرش را عملا اعلام کنند، جدا میکند.
خلاصه کنیم–خاتمی امروز میگوید: من یک معتقد بدون اما و اگر «ولایت مطلقه فقیه» هستم و رهبری بیچون و چرای آیتالله خامنهای را میپذیرم. بااین حال، فکر میکنم که نظام در خطر است و برای مواجهه بااین خطر لازم است که «رهبر» وارد میدان شود و پرچم تغییرات را برافرازد.
اما کدام تغییرات؟ خاتمی و همگنان او هرگز نخواستهاند یا نتوانستهاند دقیقا بگویند چه چیزی را میخواهند تغییر بدهند.
از مجموعه گمانه زنیهای جاری پیرامون «نامه به رهبر» به نظر میرسد که حجتالاسلام کلیشه مورد علاقه خود، «دمکراسی اسلامی» یا «مردم سالاری دینی» را در مرکز تجزیه و تحلیل خود قرار داده است.
به عبارت دیگر، نظام کنونی ایران نه به حد کافی مردمی است و نه به حد کافی دینی. چگونه میتوان این کمبود را جبران کرد؟ خاتمی، تا آنجا که میشود حدس زد، پاسخ روشنی عرضه نمیکند.
بعضی ناظران سیاسی در تهران، به ویژه آنان که به «دولت پنهان» وابستهاند، نامهنویسی خاتمی را «بیاهمیت» خواندهاند. یکی از آنان میگوید: خاتمی، مانند محمود احمدینژاد، دنبال جلب توجه است. دیگری مینویسد: با یک نامه نمیتوان سالها «خیانت» به انقلاب را از یادها زدود.
ازاین اظهار نظرهای خصمانه و در عین حال کودکانه که بگذریم، بعضی ناظران نیز معتقدند که نامه خاتمیمیتواند سرآغاز یک بحث جدی درباره آینده کشور باشد.
آیا ایران میتواند بدون تغییر ریشهای رژیم، یعنی بستن فصل جمهوری اسلامی و بازسازی دولت ملیایران، به آیندهای بهتر بیاندیشد؟ پاسخ من همواره یک «نه» قاطع بوده و هست. با این حال، این آمادگی را دارم که دلایل و براهین طرف مخالف را نیز با کمال آرامش بشنوم.
ازاین روی، امید من این است که آقای خاتمی و همفکران ایشان، که روزگاری زیر عنوان «دگراندیشان» شناخته میشدند، دراین بحث شرکت کنند و بگویند منظورشان از «دمکراسی اسلامی» چیست؟ واین «دمکراسی اسلامی» کدام یک از مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی کشور را حل خواهد کرد؟
Telegraph
ایران؛ فراتر از قبیله «بنی مرحبا» و قبیله «بنی لکن»
ایران؛ فراتر از قبیله «بنی مرحبا» و قبیله «بنی لکن» «اما» و «اگر» بر سر نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده، آیا خاتمی و همراهان حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن بنبست، کمک کنند؟ امیر طاهری جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹…
👍3
به گمان من «دمکراسی اسلامی» یا «مردم سالاری دینی» یک جمع اضداد است که در آن یک عامل مذکور عامل دیگر را نقض میکند. دمکراسی یک مرام، مسلک یا ایدئولوژی نیست. دمکراسی یک شیوه اداره شهر، جامعه یا کشور است. مقررات یک بازی است. چارچوبی قانونی است که در آن مردم یک شهر یا کشور منافع و خواستههای متضاد خود را در مسیر هماهنگی قرار میدهند. به عبارت دیگر، دمکراسی یک مفهوم سیاسی است، نه یک مفهوم اخلاقی و، بدین سان، نه خوب است نه بد، یا از نظر بعضی خوب است و از نظر بعضی دیگر بد. در دمکراسی آنچه اهمیت دارد کارایی است یعنی تأمین و حفظ نظامی است که همزیستی شهروندان را ممکن میسازد.
اگر بخواهیم کمی فراتر برویم، میشود گفت که دمکراسی مانند دستور زبان است که برای تفاهم متقابل و جمعی آن زبان ضروری است. بدین سان، همانطور که نمیتوان از دستور زبان اسلامی، فیزیک اسلامی، فوتبال اسلامی و رقص اسلامی سخن گفت، سخن از «دمکراسی اسلامی» نیز محملی ندارد.
تکیه حجتالاسلام بر «دمکراسی اسلامی»، به یک معنا، اعتراف به ناتوانایی اسلام درایجاد و حفظ یک جامعه اسلامی مرفه و پیشرو است. هواداران پروپا قرص اسلام حتما میگویند: اسلام نیازی به چوب زیر بغل دمکراسی ندارد، زیرا میتواند روی پای خود بایستد یا بدود. هواداران دمکراسی نیز خواهند گفت: دمکراسی نیاز به اسلام یا هر دین دیگری ندارد، زیرا نمونههای گوناگون آن، از آتن ۲۵۰۰ سال پیش تا جمهوری ونیز، تاایالات متحده و دمکراسیهای اروپای باختری نیازی به چوب زیر بغل اسلام یا هر دین دیگری نداشتهاند.
چسباندن هر پسوندی به دمکراسی به معنای نفی آن است. ازاین روست که عناوینی مانند «جمهوری دمکراتیک خلق» در کره شمالی، «جمهوری خلق» در چین، «جمهوری بودایی» در میانمار و «جمهوری دمکراتیک» در کنگو هرگز جدی گرفته نمیشوند. هم دمکراسی و هم اسلام، تنها با دورانداختن همه پیشوندها و پسوندها میتوانند به طور جدی بررسی شوند.
بااین حال، معیار اصلی یک نظام سیاسی دمکراتیک یا غیر دمکراتیک بودن آن نیست. معیار اصلی کارایی آن نظام برای پاسخگویی به بیمها، امیدها، نیازها و خواستهای جامعه در هر موقع خاص تاریخی است-دراین زمینه، هماهنگی درونی نظام، یعنی صادق بودن آن با خودش و دوری از گندم نمایی و جو فروشی اهمیت دارد.
در طول تاریخ، اسلام توانسته است، بدون دمکراسی، نظامهای کم و بیش موفقی به وجود آورد و حفظ کند. خلافت بنیامیه، خلافت بنیعباس، حکومت فاطمیان، امپراتوری عثمانی و سلطنت صفوی در چارچوب خودشان کم و بیش موفق بودند. هیچ یک از آن نظامها دلخواه آرمانی ما نبوده و نیستند، اما با توجه به کاراییشان در چارچوب محدود آرمانهای خودشان، شایسته محکومیت نبودند.
مشکل ایران امروز این است که نظام خمینیگرا، نظامیکه حجتالاسلام اکنون برای حفظ آن در دقیقه نود به میدان آمده است، درایجاد یک سیستم حکومتی اسلامی نیز شکست خورده است. این شکست در عنوان نظام یعنی «جمهوری اسلامی ایران» منعکس است، زیرا نظام کنونی نه جمهوری است، نه اسلامی و نه ایرانی. پیروان آیتالله روحالله خمینی از خطرات «مفاهیم التقاطی» سخن میگویند و منظورشان از «التقاط» قاطی کردن اسلام با عوامل غیراسلامی است – چیزی مانند گندم نمایی و جو فروشی. بدین سان،آیتالله مصباح یزدی میگوید: امروز اسلام در یک عبارت خلاصه میشود: اطاعت مطلق از ولایت.
اگر نظام کنونی جمهوری است، باید بپذیرد که همه اهالی «جمهور» صرفنظر از دین و مذهب دارای حقوق مساوی هستند–که اسلام اجازه نمیدهد. اگر نظام کنونی اسلامی است، پس منحصر کردن آن به ایران نقض غرض است–ایران یک مفهوم جغرافیایی و یک واقعیت سیاسی است، در حالی که اسلام فراتر از مرزها قرار دارد و متعلق به همه بشریت است.
برای کسانی که میخواهند «محافظ» یا «پاسدار» نظام باشند، فقط یک راه میماند: پذیرفتن هویت واقعی این نظام به عنوان «امامت». نظام آل حمید در یمن چیزی جز «امامت» نبود و چند قرن در چارچوب ارزشها، خواستها، و هدفهای خود کم و بیش موفق بود. پیش از آن در خود ایران نیز دورهای از «امامت» زیدیه را در سواحل دریای مازندران تجربه کرده بودیم.
تصادف بود یا نه، نمیدانم. اما درست همان روز که خبرهای مربوط به «رساله» حجتالاسلام منتشر شد، خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گزارش مفصلی، همراه با عکس، درباره نظامهای سلطنتی و دودمانی در جهان منتشر کرد. هدف این گزارش این بود که حکومت موروثی محدود به کشورهای سلطنتی نیست، بلکه در نظامهای دیگر مانند هند یا کانادا نیز تجربه شده است. برخی نکتهسنجان مدعیاند که هدف از انتشار یک گزارش تحسینآمیز درباره حکومت موروثی ممکن است زمینهسازی باشد برای ارتقای یکی از فرزندان آیتالله خامنهای به مقام «رهبر» آینده.
@AmirTaheri4
اگر بخواهیم کمی فراتر برویم، میشود گفت که دمکراسی مانند دستور زبان است که برای تفاهم متقابل و جمعی آن زبان ضروری است. بدین سان، همانطور که نمیتوان از دستور زبان اسلامی، فیزیک اسلامی، فوتبال اسلامی و رقص اسلامی سخن گفت، سخن از «دمکراسی اسلامی» نیز محملی ندارد.
تکیه حجتالاسلام بر «دمکراسی اسلامی»، به یک معنا، اعتراف به ناتوانایی اسلام درایجاد و حفظ یک جامعه اسلامی مرفه و پیشرو است. هواداران پروپا قرص اسلام حتما میگویند: اسلام نیازی به چوب زیر بغل دمکراسی ندارد، زیرا میتواند روی پای خود بایستد یا بدود. هواداران دمکراسی نیز خواهند گفت: دمکراسی نیاز به اسلام یا هر دین دیگری ندارد، زیرا نمونههای گوناگون آن، از آتن ۲۵۰۰ سال پیش تا جمهوری ونیز، تاایالات متحده و دمکراسیهای اروپای باختری نیازی به چوب زیر بغل اسلام یا هر دین دیگری نداشتهاند.
چسباندن هر پسوندی به دمکراسی به معنای نفی آن است. ازاین روست که عناوینی مانند «جمهوری دمکراتیک خلق» در کره شمالی، «جمهوری خلق» در چین، «جمهوری بودایی» در میانمار و «جمهوری دمکراتیک» در کنگو هرگز جدی گرفته نمیشوند. هم دمکراسی و هم اسلام، تنها با دورانداختن همه پیشوندها و پسوندها میتوانند به طور جدی بررسی شوند.
بااین حال، معیار اصلی یک نظام سیاسی دمکراتیک یا غیر دمکراتیک بودن آن نیست. معیار اصلی کارایی آن نظام برای پاسخگویی به بیمها، امیدها، نیازها و خواستهای جامعه در هر موقع خاص تاریخی است-دراین زمینه، هماهنگی درونی نظام، یعنی صادق بودن آن با خودش و دوری از گندم نمایی و جو فروشی اهمیت دارد.
در طول تاریخ، اسلام توانسته است، بدون دمکراسی، نظامهای کم و بیش موفقی به وجود آورد و حفظ کند. خلافت بنیامیه، خلافت بنیعباس، حکومت فاطمیان، امپراتوری عثمانی و سلطنت صفوی در چارچوب خودشان کم و بیش موفق بودند. هیچ یک از آن نظامها دلخواه آرمانی ما نبوده و نیستند، اما با توجه به کاراییشان در چارچوب محدود آرمانهای خودشان، شایسته محکومیت نبودند.
مشکل ایران امروز این است که نظام خمینیگرا، نظامیکه حجتالاسلام اکنون برای حفظ آن در دقیقه نود به میدان آمده است، درایجاد یک سیستم حکومتی اسلامی نیز شکست خورده است. این شکست در عنوان نظام یعنی «جمهوری اسلامی ایران» منعکس است، زیرا نظام کنونی نه جمهوری است، نه اسلامی و نه ایرانی. پیروان آیتالله روحالله خمینی از خطرات «مفاهیم التقاطی» سخن میگویند و منظورشان از «التقاط» قاطی کردن اسلام با عوامل غیراسلامی است – چیزی مانند گندم نمایی و جو فروشی. بدین سان،آیتالله مصباح یزدی میگوید: امروز اسلام در یک عبارت خلاصه میشود: اطاعت مطلق از ولایت.
اگر نظام کنونی جمهوری است، باید بپذیرد که همه اهالی «جمهور» صرفنظر از دین و مذهب دارای حقوق مساوی هستند–که اسلام اجازه نمیدهد. اگر نظام کنونی اسلامی است، پس منحصر کردن آن به ایران نقض غرض است–ایران یک مفهوم جغرافیایی و یک واقعیت سیاسی است، در حالی که اسلام فراتر از مرزها قرار دارد و متعلق به همه بشریت است.
برای کسانی که میخواهند «محافظ» یا «پاسدار» نظام باشند، فقط یک راه میماند: پذیرفتن هویت واقعی این نظام به عنوان «امامت». نظام آل حمید در یمن چیزی جز «امامت» نبود و چند قرن در چارچوب ارزشها، خواستها، و هدفهای خود کم و بیش موفق بود. پیش از آن در خود ایران نیز دورهای از «امامت» زیدیه را در سواحل دریای مازندران تجربه کرده بودیم.
تصادف بود یا نه، نمیدانم. اما درست همان روز که خبرهای مربوط به «رساله» حجتالاسلام منتشر شد، خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گزارش مفصلی، همراه با عکس، درباره نظامهای سلطنتی و دودمانی در جهان منتشر کرد. هدف این گزارش این بود که حکومت موروثی محدود به کشورهای سلطنتی نیست، بلکه در نظامهای دیگر مانند هند یا کانادا نیز تجربه شده است. برخی نکتهسنجان مدعیاند که هدف از انتشار یک گزارش تحسینآمیز درباره حکومت موروثی ممکن است زمینهسازی باشد برای ارتقای یکی از فرزندان آیتالله خامنهای به مقام «رهبر» آینده.
@AmirTaheri4
نکتهسنجان دیگر میگویند این زمینهسازی ممکن است برای نوه آیتالله خمینی، سید حسن، صورت گرفته باشد. به عبارت دیگر، اگرایرانیان میخواهند به نظام پادشاهی دودمانی سنتی خود برگردند، خمینیگرایان میتوانند نسخه اسلامی شده آن را به شکل امامت موروثی عرضه کنند.
با اندکی تخیل میتوان تصور کرد که بحث سیاسی امروزایران در جهت مقابله نظام مشروطه پادشاهی و نظام امامت موروثی حرکت میکند.
نظام مشروطه پادشاهی، مشروعیت و حقانیت خود را از تاریخ، فرهنگ، تجربه سیاسی و، از همه مهمتر، انقلاب مشروطیت میگیرد.
نظام امامت موروثی از سوی دیگر، مشروعیت خود را از انقلاب اسلامی۱۳۵۷، چهار دهه تجربه اخیر ملی و اسلام تعریف شده از سوی مشروعهخواهان میگیرد. نزدیک به ۱۱۵ سال پیش، شیخ فضلالله نوری منشور نظام مشروعه را عرضه کرد و به خاطر آن جان داد.
حجتالاسلام خاتمی و همگنان او باید نخست خود را از تضادهای درونیشان آزاد کنند و سپس در نقش راهنما و قائد جامعه ظاهر شوند.
به عبارت دیگر، وقت آن رسیده است که همگان از «تقیه » دوری جویند. آنان که میپندارند انقلاب ۱۳۵۷ تحولی مثبت بود باید آشکارا و بی «اما» و «اگر» از آن دفاع کنند. این ادعا که انقلاب «دزدیده شد» یا «انقلاب از راه خود منحرف شد» حرف تازهای نیست. تروتسکی، بوخارین و زینوویف در شوروی و لیو شائوچی و یائو وان یوان در چین نیز ادعاهای مشابهی داشتند. اما این گونه ادعاها بر دو افسانه متکیاند: نخست فرض میکنند که انقلاب یک پدیده کاملا شکل گرفته، مانند یک جعبه جواهرات بود که میشد آن را دزدید. دوم فرض میکنند که انقلاب از آغاز تا انجام مسیر مشخصی، داشت که انحراف از آن را ممکن میساخت. اما حقیقت این است که انقلاب همواره یک نوع لاتاری است که در آن هم بازنده وجود دارد هم برنده-در درازمدت، فقط بازنده.
مشروطه یا مشروعه؟ درایران راه سومی وجود ندارد. خدمت بزرگی که حجتالاسلام خاتمی میتواند بکند رهبری مشروعهخواهان ایران است–او میتواند بخش مهمیاز هواداران خمینی را همراه با بخشی از بقایای چپ ضد دمکراتیک زیر پرچم «امامت» اسلامیمتحد کند. در آن صورت، مردم ایران با یک انتخاب واقعی روبهرو خواهند بود و دههها اتلاف وقت بر سر «اصلاحات» تعریف نشده در یک نظام اسیر تضادهای درونی و در نتیجه، غیرقابل اصلاح، پایان خواهد یافت.
محمد جواد ظریف میگوید: ما خودمان اتنخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم. اما واقعیت این است که این «جور دیگر» به صورت دروغِ مثلثِ «جمهوری-اسلامی-ایران» عرضه شد، نه در شکل واقعی آن، یعنی امامت موروثی.
این ابهام به مدعیان «اصلاحات» امکان داده است که هرگاه با مشروطهخواهان روبهرو شوند بگویند: درست است، با شما موافقیم که نظام کنونی بهترین نظام ممکن نیست، اما ... و اگر ...
این «اما» و «اگر» بر سر یک نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده است. آیا حجتالاسلام خاتمی و همراهان او حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن این بنبست، کمک کنند؟
@AmirTaheri4
با اندکی تخیل میتوان تصور کرد که بحث سیاسی امروزایران در جهت مقابله نظام مشروطه پادشاهی و نظام امامت موروثی حرکت میکند.
نظام مشروطه پادشاهی، مشروعیت و حقانیت خود را از تاریخ، فرهنگ، تجربه سیاسی و، از همه مهمتر، انقلاب مشروطیت میگیرد.
نظام امامت موروثی از سوی دیگر، مشروعیت خود را از انقلاب اسلامی۱۳۵۷، چهار دهه تجربه اخیر ملی و اسلام تعریف شده از سوی مشروعهخواهان میگیرد. نزدیک به ۱۱۵ سال پیش، شیخ فضلالله نوری منشور نظام مشروعه را عرضه کرد و به خاطر آن جان داد.
حجتالاسلام خاتمی و همگنان او باید نخست خود را از تضادهای درونیشان آزاد کنند و سپس در نقش راهنما و قائد جامعه ظاهر شوند.
به عبارت دیگر، وقت آن رسیده است که همگان از «تقیه » دوری جویند. آنان که میپندارند انقلاب ۱۳۵۷ تحولی مثبت بود باید آشکارا و بی «اما» و «اگر» از آن دفاع کنند. این ادعا که انقلاب «دزدیده شد» یا «انقلاب از راه خود منحرف شد» حرف تازهای نیست. تروتسکی، بوخارین و زینوویف در شوروی و لیو شائوچی و یائو وان یوان در چین نیز ادعاهای مشابهی داشتند. اما این گونه ادعاها بر دو افسانه متکیاند: نخست فرض میکنند که انقلاب یک پدیده کاملا شکل گرفته، مانند یک جعبه جواهرات بود که میشد آن را دزدید. دوم فرض میکنند که انقلاب از آغاز تا انجام مسیر مشخصی، داشت که انحراف از آن را ممکن میساخت. اما حقیقت این است که انقلاب همواره یک نوع لاتاری است که در آن هم بازنده وجود دارد هم برنده-در درازمدت، فقط بازنده.
مشروطه یا مشروعه؟ درایران راه سومی وجود ندارد. خدمت بزرگی که حجتالاسلام خاتمی میتواند بکند رهبری مشروعهخواهان ایران است–او میتواند بخش مهمیاز هواداران خمینی را همراه با بخشی از بقایای چپ ضد دمکراتیک زیر پرچم «امامت» اسلامیمتحد کند. در آن صورت، مردم ایران با یک انتخاب واقعی روبهرو خواهند بود و دههها اتلاف وقت بر سر «اصلاحات» تعریف نشده در یک نظام اسیر تضادهای درونی و در نتیجه، غیرقابل اصلاح، پایان خواهد یافت.
محمد جواد ظریف میگوید: ما خودمان اتنخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم. اما واقعیت این است که این «جور دیگر» به صورت دروغِ مثلثِ «جمهوری-اسلامی-ایران» عرضه شد، نه در شکل واقعی آن، یعنی امامت موروثی.
این ابهام به مدعیان «اصلاحات» امکان داده است که هرگاه با مشروطهخواهان روبهرو شوند بگویند: درست است، با شما موافقیم که نظام کنونی بهترین نظام ممکن نیست، اما ... و اگر ...
این «اما» و «اگر» بر سر یک نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده است. آیا حجتالاسلام خاتمی و همراهان او حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن این بنبست، کمک کنند؟
@AmirTaheri4
کیهان #خامنهای میگوید #بحرین به زودی «به میهن اصلی خود که ایران است بازمیگردد».
نمیگوید چگونه این اتفاق میافتد، اما بارها تاکید کرده است که این مجمع الجزایر بخشی از خاک ایران است که انگلیسیها آن را به یک کشور مستقل تبدیل کردند.
@AmirTaheri4
نمیگوید چگونه این اتفاق میافتد، اما بارها تاکید کرده است که این مجمع الجزایر بخشی از خاک ایران است که انگلیسیها آن را به یک کشور مستقل تبدیل کردند.
@AmirTaheri4