Amir Taheri امیر طاهری
6.89K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
مذاکره کنندگان ایرانی قبلا و در همین ماه جاری در گفت‌وگوهای وین با گروه (1+5) پیشنهاد35 صفحه‌ای ارائه کردند که منعکس کننده نیاز ایران به پول با اندکی جزئیات و تفصیل است.

و این به فرمولی که در ابتدا وزیرخارجه سابق محمد جواد ظریف در گفت‌وگوهای تقریباً سه سال پیش خود با همتای فرانسوی‌اش ژان ایو لودریان اتکا دارد. ظریف برآورد کرد، ایران سالانه به 60 میلیارد دلار نیاز دارد تا بتواند حقوق افراد نظامی، امنیتی، حفظ پایداری «جبهه مقاومت» و ادامه «صدور» انقلاب را استمرار بخشد.

آن زمان خامنه‌ای این فرمول را به عنوان خدعه «جوانان نیویورک» برای تضعیف «جبهه مقاومت» رد کرد. و اکنون آن را به عنوان سیاست اساسی در گفت‌وگوهای وین درپیش گرفته، درحالی که تیم ابراهیم رئیسی از خود اشاره‌های بیشتری می‌دهد که آماده دادن امتیازهای بیشتر درآینده است.

خامنه‌ای از گروه (1+5) می‌خواهد، علاوه بر دادن اجازه افزایش صادرات نفت تا سقف2.5 میلیون بشکه در روز، ماهانه3 میلیارد دلار در یک بانک آلمانی و یک میلیارد دلار در یک بانک فرانسوی از اموال بلوکه شده ایران واریز شود. با درنظر گرفتن بهای نفت خام، همه اینها می‌توانند درآمد اضافی به میزان80 میلیارد دلار مهیا سازد، یعنی بیشتر از آنچه فرمول «ظریف-لودریان» تصورمی‌کرد.

چون امتیاز بزرگی که فرمول خامنه‌ای ارائه می‌دهد در مقید ساختن این اقدام در حدود زمانی مورد توافق بین طرفین است. و این می‌تواند به گروه (1+5) این امکان را بدهد، شیر جریان پول را در پایان یک چارچوب زمانی مورد توافق ببندد.

خامنه‌ای بسیار در باره «نرمش قهرمانانه» گفت؛ عبارتی که درصورت لزوم برای سرپوش گذاشتن بر شکست، عقب‌نشینی یا به قهقرا رفتن ازآن استفاده می‌کند. و در نتیجه نظامش برای چندین دهه بر لبه پرتگاه مقاومت کرد. و نسخه آن بسیار ساده است:« زندگی روزمره، اگر نتوانستی نفت صادر کنی، از ادامه صدور انقلاب مطمئن باش». نظام خمینی می‌تواند بدون صدور نفت به زندگی خود ادامه دهد، اما اگر صدور انقلاب متوقف شود نمی‌تواند استمرار یابد.

و در نتیجه، گروه (1+5) دانسته یا ندانسته، برای رسیدن به توافق درباره مقدار نفتی که ایران می‌تواند صادر یا میزان اورانیومی که غنی سازی کند، راهی کاملاً خطا درپیش گرفته است.

@AmirTaheri4
امیر طاهری: غرب و بزکِ هیولاهای زشت و مستبد
Unika
امیر طاهری: غرب و بزکِ هیولاهای زشت و مستبد

برگردان فارسی تحلیلی به قلم امیر طاهری روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی با عنوان اصلی زیر در شرق‌الاوسط:
The West and Its Old Illusion

#امیر_طاهری
#مماشات_غرب
#تحلیل_سیاسی
@unikador
@AmirTaheri4
https://www.youtube.com/watch?v=POu9BKVLMYA

@AmirTaheri4
‏پس صهیونیست‌ها چه شدند؟

کیهان خامنه‌ای در سرمقاله ادعا می‌کند که ژاپن و امارات نتایج انتخابات عمومی عراق را جعل کرده‌اند تا مطمئن شوند گروه‌های طرفدار تهران شکست سنگینی خواهند خورد.
(این عجیب است. معمولاً همه چیزهای بد را به گردن صهیونیست‌ها یا حداقل شیطان بزرگ می‌اندازند.)

@AmirTaheri4
روسیه و تازه‌ترین دغدغه سال پوتین
تازه‌ترین سخنان ولادیمیر پوتین نشانه بیم او از آینده نزدیک است


چرا پوتین و دیگر رهبران اتوکرات اگر نخواهیم بگوییم مستبد، حتی در اوج قدرت خود را متزلزل می‌یابند؟-Mikhail Metzel / SPUTNIK / AFP

ولادیمیر پوتین، ٰرئیس‌جمهوری روسیه، همواره به‌عنوان یک پوکرباز سیاسی قهار شناخته شده است. بازیگری در صحنه خطرناک بین‌المللی که هرگز دست خود را رو نمی‌کند‌ــ هرگز تا لحظه پیروزی. بدین‌سان، تازه‌ترین سخن‌ها، یا درددل‌های تاواریش‌وار پوتین، هفته گذشته در یک تک‌خوانی طولانی تلویزیونی، پرسش‌انگیز است.

در برنامه موردبحث، پوتین مشهور به رازپوش یا سرنگهدار، با لحن کسی که راز مهمی را افشا می‌کند، ادعا کرد که «قدرت‌‌های غربی» برنامه‌ای برای تجزیه جمهوری فدرالی روسیه به پنج کشور مجزا طرح کرده‌اند. بر اساس این ادعا، تاواریش پوتین، که معتقد است متلاشی شدن اتحاد شوروی یک فاجعه بود، کوشید تا سیاست‌های مداخله‌گرانه، اگر نخواهیم بگوییم ماجراجویانه، خود را در حوزه قفقاز جنوبی، اوکراین، روسیه سفید (بلاروس) و مولداوی توجیه کند.

در حالی که از یک افسر اطلاعاتی باسابقه مانند پوتین انتظار نمی‌رود که به‌اصطلاح بند به آب بدهد، از سوی دیگر می‌توان گفت که از دیدگاه کا.گ.ب، سازمان جاسوسی شوروی که پرورشگاه پوتین بود، سیاست بین‌المللی چیزی جز مجموعه‌ای از دسیسه‌ها و ضددسیسه‌ها نیست. از این روی، شگفتی‌آور نیست اگر پوتین قدرت‌های غربی، به‌ویژه اروپایی، را به توطئه‌گری برای تجزیه روسیه متهم کند.

با این حال، ادعای پوتین پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که الزاما به اعتبار او نمی‌افزاید. اگر کسی روسیه را تجزیه‌پذیر بپندارد، آیا این دلیلی بر شکست پوتین، پس از یک ربع قرن تسلط بر قدرت در مسکو، به شمار نمی‌رود؟ آیا این بدان معنا نیست که روسیه، بیش از سه دهه پس از پایان اتحاد شوروی سوسیالیستی نتوانسته است نهادهای لازم برای یک جامعه متحد و پایا را پی‌ریزی کند؟

واقعیت این است که روسیه در دوران حکومت پوتین موفقیت‌های بسیار داشته است. در این دوران، اقتصاد روسیه که در آستانه متلاشی شدن بود، به درجه‌ای قابل قبول از ثبات رسیده است. در صحنه بین‌المللی، روسیه با تجدید حضور خود در آنچه «همسایگان نزدیک» خوانده می‌شود، بار دیگر در خاورمیانه، اروپای خاوری و آفریقای شمالی حضور پیدا کرده است. روسیه با تثبیت موقعیت خود به‌عنوان یک صادرکننده بزرگ انرژی نیز، به‌ویژه در اروپا، بخشی از نفوذ از دست رفته خود را بازیافته است. کشاورزی روسیه، که در آستانه سقوط قرار داشت، زندگی تازه‌ای را پی‌ریزی کرده است به‌طوری که روسیه امروز، پس از نزدیک به یک قرن، در ردیف صادرکنندگان مواد غذایی قرار گرفته است. نوسازی بخش‌های مهم از صنایع روسیه به‌ویژه در زمینه‌های فضایی و تسلیحاتی نیز جزو دستاوردهای ربع قرن گذشته‌اند. پایان جنگ در چچن و آرام کردن تروریسم در داغستان و اینگوشتیا نیز، با محاسبه سرکوب بی‌رحمانه‌ای که صورت گرفت، به ثبات سیاسی فدراسیون کمک کرده است.

با این حال، پوتین اگر نخواهیم بگوییم بیمناک است، لااقل هنوز خود را متزلزل می‌پندارد. ادعاهای او، به‌ویژه با تبلیغ این تصور که فقط او می‌تواند جلو تجزیه روسیه را بگیرد، ما را به یاد ادعاهای دیگر مستبدان به‌ویژه در جهان سوم می‌اندازد.

رهبران جمهوری اسلامی در ایران نیز مدعی‌اند که تنها آنان می‌توانند از تجزیه کشور جلوگیری کنند و درجه‌ای از امنیت را مستقر سازند. شبیه همین ادعا را‌ــ البته در سطحی دیگر و با لحنی متفاوت‌ــ از رهبران جمهوری خلق چین نیز شنیده‌ایم.

چرا پوتین و دیگر رهبران «خودمدار» (اتوکرات) اگر نخواهیم بگوییم مستبد، حتی در اوج قدرت خود را متزلزل می‌یابند؟


پاسخ اصلی این است که چنین رهبرانی، در بهترین شرایط، در پی‌ریزی یک جامعه کوتاه‌مدت موفق‌اند و جامعه کوتاه‌مدت، همان‌طور که از اسمش پیداست، همواره در خطر فروپاشی قرار دارد. جامعه کوتاه‌مدت می‌تواند در زمینه‌های اقتصادی، علمی، فنی و نظامی تا مدتی کوتاه موفق و حتی بسیار موفق باشد. هنری فورد، صاحب صنایع فورد در آمریکا، آدولف هیتلر را به‌خاطر «جهش غیرقابل‌تصور صنایع در آلمان» تحسین می‌کرد. بازرگانان اروپایی که از ژاپن دوران میجی دیدن می‌کردند از «درنوردیدن چند قرن در چند سال» سخن می‌گفتند. در دوران ریاست‌جمهوری خوان پرون، بسیاری از ناظران فکر می‌کردند که آرژانتین در حال تبدیل شدن به دومین ابرقدرت پس از ایالات متحده است.

جامعه کوتاه‌مدت، در بهترین شرایط، می‌تواند یک دو صد متر را با موفقیت به پایان برساند اما در پایان صد متر، دیر یا زود، از نفس می‌افتد. کارل اشمیت، سیاست‌‌شناس آلمانی سال‌های ۱۹۳۰، طول عمر جوامع کوتاه‌مدت را بین ۵۰ تا ۸۰ سال تخمین می‌زد. البته، در دنیای واقعیت، شاهد ظهور و افول جوامع کوتاه‌مدت‌تری هم بوده‌ایم.
تجربه طالبان در افغانستانِ سال‌های ۱۹۹۰ و دولت اسلامی در عراق و سوریه در سال‌های ۲۰۰۰ دو نمونه از تسلط کوتاه‌مدت و سقوط اجتناب‌ناپذیر به شمار می‌روند.

البته مقایسه روسیه امروز با جمهوری اسلامی در ایران یا طالبان در افغانستان ممکن است قیاس مع‌الفارق به شمار آید. با این حال، وجه مشترک آنان را نباید از یاد برد. این وجه مشترک آینده نامعلوم آنان است. روسیه بعد از پوتین، به کدام سو خواهد رفت؟ این پرسش دیر یا زود مطرح خواهد شد و از هم‌اکنون می‌توان پاسخ‌های متفاوت و متضاد برایش عرضه کرد.

در جوامع درازمدت، از سوی دیگر، وجود نهادهای متعدد که در چارچوب قوانین تثبیت ‌شده و امتحان ‌داده در متنی از هماهنگی و تضاد با یکدیگر عمل می‌کنند، تضمین‌گر ادامه نظام و ثبات جامعه هستند. مثلا در سوییس یا ژاپن امروز، تغییر یک فرد یا یک حزب در راس حکومت ثبات کلی جامعه را به خطر نمی‌افکند. جامعه کوتاه‌مدت، در بهترین شرایط، می‌تواند با رهبر یا رهبران استثنای دستاوردهای تحسین‌انگیز داشته باشد. جامعه درازمدت، از سوی دیگر، حتی با رهبران معمولی و غیراستثنایی به زندگی و پیشرفت آهسته اما مداوم خود ادامه می‌دهد. جامعه کوتاه‌مدت اسب تازی است که به شتاب می‌رود و از نفس می‌افتد. جامعه درازمدت شتری است که آهسته اما شب و روز می‌رود.

تازه‌ترین سخنان ولادیمیر پوتین نشانه بیم او از آینده نزدیک است. شادروان احمد میرفندرسکی، دیپلمات برجسته که سال‌ها سفیر ایران در مسکو بود، همیشه می‌گفت: «روس‌ها وقتی که می‌ترسند بیش از همیشه ترسناک می‌شوند.»

این گفته او با نگاهی به تاریخ روسیه تزاری و اتحاد شوروی، به‌سادگی تایید می‌شد. ترس در مسکو همواره به تجاوز و تهاجم از سوی مسکو منجر می‌شد.

آیا این بار نیز باید در انتظار تهاجمی تازه از سوی روسیه باشیم؟ آیا تمرکز نیروهای ضربتی در مرز روسیه و اوکراین پیش‌درآمد عملیاتی تازه در دونتسک است؟

پاسخ به این پرسش آسان نیست. از یک سو، پوتین همواره پوکربازی محتاط و شاید بتوان گفت محافظه‌کار بوده است. از سوی دیگر، او همواره به صورت یک فرصت‌طلب قهار عمل کرده است و با مشاهده کمترین نشانه ضعف از سوی حریفان احتمالی، کارد خود را تا دسته در پیکر مورد نظر فرو برده است. ضمیمه کردن اوستیای جنوبی و آبخازی جنبه آزمایشی داشت برای بلعیدن شبه‌جزیره کریمه، گسترش حضور نظامی روسیه در ماورای قفقاز و آسیای مرکزی، کوشش برای تسلط کامل بر دریای مازندران و اصرار بر تحمیل «موقعیت فنلاندی» (یعنی بی‌طرفی نظامی) بر اوکراین، روسیه سفید و احتمالا حتی جمهوری‌های بالتیک و ترکیه نیز در چارچوب فرصت‌طلبی پوتین قابل بررسی‌اند.   

البته، درد دل‌های اخیر پوتین، ممکن است یک هدف داخلی نیز داشته باشد. روسیه، امروز، با یک بحران اقتصادی در حال شکل گرفتن روبه‌رو است. در همان حال، نارضایتی اجتماعی به‌ویژه علیه فساد و اختناق در حال شدت گرفتن است‌ــ بدین‌سان، پوتین ممکن است بخواهد که با مطرح کردن خط تجزیه و انحراف توجه به «دشمن خارجی»، خود را در نقش منجی ملی نگه دارد.

تجربه پوتین ما را به یاد شعر طنزآمیز پوشکین می‌اندازد درباره تزاری که صاحب ۴۰ دختر شد اما به‌زودی دید که هیچ‌یک از آنان دارای مهم‌ترین شرط دختر بودن نیست.

الکساندر هرژن، نویسنده غربگرای روس، اصرار داشت که روسیه اگر به سوی اروپای غربی حرکت کند با افق‌های باز روبه‌رو خواهد شد اما اگر در جهت عکس، حتی به نام پان اسلاویسم قرار گیرد، دیر یا زود به دیوار خواهد خورد.


@AmirTaheri4
‏شورش ۱۰۰ سال پیش برخی از پشتون‌ها علیه آموزش دختران، نمی‌تواند حالا بهانه‌ای برای انکار حق تحصیل دختران باشد.
هیچ بی‌عدالتی با استناد به هیچ سنت یا فرهنگی قابل توجیه نیست.
در بسیاری از جوامع برای هزاران سال، آدمخواری، زنای با محارم و برده‌داری، بخشی از فرهنگ و سنت بود.

@AmirTaheri4
‏پس از جشن یلدا (دیگان) در لندن، برای چند روز به پاریس و سپس برای یک تعطیلات مختصر به کوه‌های سوئیس می‌رویم.
در این موقع از سال دلم برای کوه‌های ایران خودمان تنگ می‌شود و نیاز به دیدن و قدم زدن روی برف یا زیر بارش برف را احساس می‌کنم.

سال ۲۰۲۲ بر همه مبارک.

@AmirTaheri4
‌‎#کریسمس بر دوستان مسیحی سرتاسر جهان مبارک
این روزها برای همه مردم جهان سخت است و برای ملتهایی که تحت رژیم‌های استبدادی وحشی هستند، سخت‌تر. از آنجاکه کسی رهایی یافت، ما ناامید نخواهیم شد و اگر کسی نبود هم،تسلیم نمی‌شدیم
ستاره‌ای بر فراز ‎#بیت‌الحم طلوع می‌کند [اشاره به میلاد مسیح]

@AmirTaheri4
امیر طاهری: معاهده دیروز، تهدیدات آینده
Quincas Moreira
امیر طاهری: معاهده دیروز، تهدیدات آینده

آیا جهان در آستانه ی یک مسابقه تسلیحاتی جدید قرار دارد که می تواند طی چند سال آینده تسلیحات هسته ای را به ده ها کشور یا بیشتر گسترش دهد؟
این بخشی از تحلیل استاد امیر طاهری در نشریه شرق الاوسط است که با عنوان اصلی« Yesterday’s Treaty and Tomorrow’s Threats»منتشر شده است...
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#یونیکا
#برجام
@unikador
https://youtu.be/ONtwTNf-6hI

@AmirTaheri4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا زمانی که ایران ایدئولوژی زدایی نشود آینده‌ای نخواهد داشت.

@AmirTaheri4
⚡️ایران؛ فراتر از قبیله «بنی مرحبا» و قبیله «بنی لکن»
«اما» و «اگر» بر سر نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده، آیا خاتمی ‌و همراهان حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن‌ بن‌بست، کمک کنند؟



آیا محمد خاتمی ‌را به یاد می‌آورید؟ آری، حجت‌‌الاسلام و المسلمین محمد خاتمی ‌اردکانی، که نزدیک به چهار دهه خدمت در متن یا حاشیه انقلاب اسلامی، از جمله هشت سال در مقام ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته است. در همان حال حجت‌الاسلام خاتمی ‌به عنوان مهره اصلی گروه «اصلاح طلب» یا «معتدل» در هیات حاکمه کنونی ‌ایران مورد توجه بوده است. جورج سوروس، خیراندیش و بازرگان آمریکایی، همواره از خاتمی ‌به عنوان امید اصلاح طلبان ‌ایران یاد کرده است. رابین کوک وزیر امورخارجه وقت بریتانیا، با تجلیل از خاتمی ‌او را «مردی خوب در یک نظام بد» توصیف می‌کرد. حتی شیمون پرز، نخست‌وزیر و سپس رئیس جمهوری اسرائیل، معتقد بود که حضور خاتمی ‌در صحنه سیاسی ‌ایران عاملی است برای جلوگیری از تندروی‌های جنون‌آمیز جمهوری اسلامی.

در محافل سیاسی ‌ایران، خاتمی ‌یکی از معدود کسانی بوده است که کوشیده‌اند انقلاب اسلامی‌ را در یک چارچوب سیاسی-فلسفی شیعه منطقی با واژگان فرهنگی امروزی بازتعریف کنند‌–‌کسانی مانند رضا داوری اردکانی، سعید حجاریان، عبدالکریم سروش و احسان نراقی.

با توجه به چنین سابقه‌ای، حرکت اخیر خاتمی ‌در صحنه سیاسی بسته تهران می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. بر اساس گزارش‌های تایید شده، خاتمی ‌در یک نامه ۲۷ یا ۳۷صفحه‌ای به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، خواستار تغییرات و تحولاتی شده است که به گفته او برای حفظ نظام ضرورت دارد.

از آنجا که متن ‌این نامه در دسترس عموم نیست، داوری نهایی درباره مفاد آن موکول به‌ آینده خواهد ماند. با ‌این حال، نزدیکان به حجت‌الاسلام بعضی مضامین کلیدی ‌این نامه، یا به گفته خودشان «رساله» را فاش کرده‌اند. آقای خاتمی، در‌این نامه، سه موضع‌گیری مهم انجام داده است. نخست، پذیرفته است که حفظ نظام با ادامه شرایط کنونی میسر نخواهد بود. بدین سان او راه خود را از قبیله «بنی مرحبا» یعنی کسانی که مدعی‌اند همه چیز بر وفق مراد است جدا می‌کند. دوم، خاتمی‌می‌پذیرد که «ولایت مطلقه فقیه» اصل تغییرناپذیر نظام کنونی‌ ایران است. از‌این روست که او خواستار «رهبری» دیگر تغییرات از سوی شخص آیت‌الله خامنه‌ای است. سرانجام، و از همه مهمتر، خاتمی‌ خود را از قبیله «بنی لکن» یعنی آنان که نظام اسلامی ‌را می‌پذیرند، اما حاضر نیستند ‌این پذیرش را عملا اعلام کنند، جدا می‌کند.

خلاصه کنیم‌–‌خاتمی ‌امروز می‌گوید: من یک معتقد بدون اما و اگر «ولایت مطلقه فقیه» هستم و رهبری بی‌چون و چرای ‌آیت‌الله خامنه‌ای را می‌پذیرم. با‌این حال، فکر می‌کنم که نظام در خطر است و برای مواجهه با‌این خطر لازم است که «رهبر» وارد میدان شود و پرچم تغییرات را برافرازد.

اما کدام تغییرات؟ خاتمی‌ و همگنان او هرگز نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند دقیقا بگویند چه چیزی را می‌خواهند تغییر بدهند.

از مجموعه گمانه زنی‌های جاری پیرامون «نامه به رهبر» به نظر می‌رسد که حجت‌الاسلام کلیشه مورد علاقه خود، «دمکراسی اسلامی» یا «مردم سالاری دینی» را در مرکز تجزیه و تحلیل خود قرار داده است.

به عبارت دیگر، نظام کنونی ‌ایران نه به حد کافی مردمی ‌است و نه به حد کافی دینی. چگونه می‌توان ‌این کمبود را جبران کرد؟ خاتمی، تا آنجا که می‌شود حدس زد، پاسخ روشنی عرضه نمی‌کند.

بعضی ناظران سیاسی در تهران، به ویژه آنان که به «دولت پنهان» وابسته‌اند، نامه‌نویسی خاتمی ‌را «بی‌اهمیت» خوانده‌اند. یکی از آنان می‌گوید: خاتمی، مانند محمود احمدی‌نژاد، دنبال جلب توجه است. دیگری می‌نویسد: با یک نامه نمی‌توان سال‌ها «خیانت» به انقلاب را از یادها زدود.

از‌این اظهار نظرهای خصمانه و در عین حال کودکانه که بگذریم، بعضی ناظران نیز معتقدند که نامه خاتمی‌می‌تواند سرآغاز یک بحث جدی درباره ‌آینده کشور باشد.

آیا‌ ایران می‌تواند بدون تغییر ریشه‌ای رژیم، یعنی بستن فصل جمهوری اسلامی‌ و بازسازی دولت ملی‌ایران، به ‌آینده‌ای بهتر بیاندیشد؟ پاسخ من همواره یک «نه» قاطع بوده و هست. با ‌این حال، ‌این آمادگی را دارم که دلایل و براهین طرف مخالف را نیز با کمال آرامش بشنوم.

از‌این روی، امید من ‌این است که آقای خاتمی ‌و همفکران ‌ایشان، که روزگاری زیر عنوان «دگر‌اندیشان» شناخته می‌شدند، در‌این بحث شرکت کنند و بگویند منظورشان از «دمکراسی اسلامی» چیست؟ و‌این «دمکراسی اسلامی» کدام یک از مشکلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی‌ کشور را حل خواهد کرد؟
👍3
به گمان من «دمکراسی اسلامی» یا «مردم سالاری دینی» یک جمع اضداد است که در آن یک عامل مذکور عامل دیگر را نقض می‌کند. دمکراسی یک مرام، مسلک یا ‌ایدئولوژی نیست. دمکراسی یک شیوه اداره شهر، جامعه یا کشور است. مقررات یک بازی است. چارچوبی قانونی است که در آن مردم یک شهر یا کشور منافع و خواسته‌های متضاد خود را در مسیر هماهنگی قرار می‌دهند. به عبارت دیگر، دمکراسی یک مفهوم سیاسی است، نه یک مفهوم اخلاقی و، بدین سان، نه خوب است نه بد، یا از نظر بعضی خوب است و از نظر بعضی دیگر بد. در دمکراسی آنچه اهمیت دارد کارایی است یعنی تأمین و حفظ نظامی ‌است که همزیستی شهروندان را ممکن می‌سازد.
اگر بخواهیم کمی ‌فراتر برویم، می‌شود گفت که دمکراسی مانند دستور زبان است که برای تفاهم متقابل و جمعی آن زبان ضروری است. بدین سان، همان‌طور که نمی‌توان از دستور زبان اسلامی، فیزیک اسلامی، فوتبال اسلامی ‌و رقص اسلامی‌ سخن گفت، سخن از «دمکراسی اسلامی» نیز محملی ندارد.
تکیه حجت‌الاسلام بر «دمکراسی اسلامی»، به یک معنا، اعتراف به ناتوانایی اسلام در‌ایجاد و حفظ یک جامعه اسلامی ‌مرفه و پیشرو است. هواداران پروپا قرص اسلام حتما می‌گویند: اسلام نیازی به چوب زیر بغل دمکراسی ندارد، زیرا می‌تواند روی پای خود بایستد یا بدود. هواداران دمکراسی نیز خواهند گفت: دمکراسی نیاز به اسلام یا هر دین دیگری ندارد، زیرا نمونه‌های گوناگون آن، از آتن ۲۵۰۰ سال پیش تا جمهوری ونیز، تا‌ایالات متحده و دمکراسی‌های اروپای باختری نیازی به چوب زیر بغل اسلام یا هر دین دیگری نداشته‌اند.
چسباندن هر پسوندی به دمکراسی به معنای نفی آن است. از‌این روست که عناوینی مانند «جمهوری دمکراتیک خلق» در کره شمالی، «جمهوری خلق» در چین، «جمهوری بودایی» در میانمار و «جمهوری دمکراتیک» در کنگو هرگز جدی گرفته نمی‌شوند. هم دمکراسی و هم اسلام، تنها با دور‌انداختن همه پیشوندها و پسوندها می‌توانند به طور جدی بررسی شوند.

با‌این حال، معیار اصلی یک نظام سیاسی دمکراتیک یا غیر دمکراتیک بودن آن نیست. معیار اصلی کارایی آن نظام برای پاسخگویی به بیم‌ها، امیدها، نیازها و خواست‌های جامعه در هر موقع خاص تاریخی است‌-‌در‌این زمینه، هماهنگی درونی نظام، یعنی صادق بودن آن با خودش و دوری از گندم نمایی و جو فروشی اهمیت دارد.
در طول تاریخ، اسلام توانسته است، بدون دمکراسی، نظام‌های کم و بیش موفقی به وجود آورد و حفظ کند. خلافت بنی‌امیه، خلافت بنی‌عباس، حکومت فاطمیان، امپراتوری عثمانی و سلطنت صفوی در چارچوب خودشان کم و بیش موفق بودند. هیچ یک از آن نظام‌ها دلخواه آرمانی ما نبوده و نیستند، اما با توجه به کارایی‌شان در چارچوب محدود آرمان‌های خودشان، شایسته محکومیت نبودند.
مشکل ‌ایران امروز‌ این است که نظام خمینی‌گرا، نظامی‌که حجت‌الاسلام اکنون برای حفظ آن در دقیقه نود به میدان آمده است، در‌ایجاد یک سیستم حکومتی اسلامی ‌نیز شکست خورده است.‌ این شکست در عنوان نظام یعنی «جمهوری اسلامی ‌ایران» منعکس است، زیرا نظام کنونی نه جمهوری است، نه اسلامی ‌و نه ‌ایرانی. پیروان ‌آیت‌الله روح‌الله خمینی از خطرات «مفاهیم التقاطی» سخن می‌گویند و منظورشان از «التقاط» قاطی کردن اسلام با عوامل غیر‌اسلامی‌ است – چیزی مانند گندم نمایی و جو فروشی. بدین سان،‌آیت‌الله مصباح یزدی می‌گوید: امروز اسلام در یک عبارت خلاصه می‌شود: اطاعت مطلق از ولایت.
اگر نظام کنونی جمهوری است، باید بپذیرد که همه اهالی «جمهور» صرف‌نظر از دین و مذهب دارای حقوق مساوی هستند‌–‌که اسلام اجازه نمی‌دهد. اگر نظام کنونی اسلامی ‌است، پس منحصر کردن آن به‌ ایران نقض غرض است‌–‌‌ایران یک مفهوم جغرافیایی و یک واقعیت سیاسی است، در حالی که اسلام فراتر از مرزها قرار دارد و متعلق به همه بشریت است.
برای کسانی که می‌خواهند «محافظ» یا «پاسدار» نظام باشند، فقط یک راه می‌ماند: پذیرفتن هویت واقعی‌ این نظام به عنوان «امامت». نظام آل حمید در یمن چیزی جز «امامت» نبود و چند قرن در چارچوب ارزش‌ها، خواست‌ها، و هدف‌های خود کم و بیش موفق بود. پیش از آن در خود ‌ایران نیز دوره‌ای از «امامت» زیدیه را در سواحل دریای مازندران تجربه کرده بودیم.
تصادف بود یا نه، نمی‌دانم. اما درست همان روز که خبرهای مربوط به «رساله» حجت‌الاسلام منتشر شد، خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گزارش مفصلی، همراه با عکس، درباره نظام‌های سلطنتی و دودمانی در جهان منتشر کرد. هدف ‌این گزارش ‌این بود که حکومت موروثی محدود به کشورهای سلطنتی نیست، بلکه در نظام‌های دیگر مانند هند یا کانادا نیز تجربه شده است. برخی نکته‌سنجان مدعی‌اند که هدف از انتشار یک گزارش تحسین‌آمیز درباره حکومت موروثی ممکن است زمینه‌سازی باشد برای ارتقای یکی از فرزندان ‌آیت‌الله خامنه‌ای به مقام «رهبر»‌ آینده.

@AmirTaheri4
نکته‌سنجان دیگر می‌گویند ‌این زمینه‌سازی ممکن است برای نوه‌ آیت‌الله خمینی، سید حسن، صورت گرفته باشد. به عبارت دیگر، اگر‌ایرانیان می‌خواهند به نظام پادشاهی دودمانی سنتی خود برگردند، خمینی‌گرایان می‌توانند نسخه اسلامی‌ شده آن را به شکل امامت موروثی عرضه کنند.
با‌ اندکی تخیل می‌توان تصور کرد که بحث سیاسی امروز‌ایران در جهت مقابله نظام مشروطه پادشاهی و نظام امامت موروثی حرکت می‌کند.
نظام مشروطه پادشاهی، مشروعیت و حقانیت خود را از تاریخ، فرهنگ، تجربه سیاسی و، از همه مهمتر، انقلاب مشروطیت می‌گیرد.
نظام امامت موروثی از سوی دیگر، مشروعیت خود را از انقلاب اسلامی‌۱۳۵۷، چهار دهه تجربه اخیر ملی و اسلام تعریف شده از سوی مشروعه‌خواهان می‌گیرد. نزدیک به ۱۱۵ سال پیش، شیخ فضل‌الله نوری منشور نظام مشروعه را عرضه کرد و به خاطر آن جان داد.
حجت‌الاسلام خاتمی ‌و همگنان او باید نخست خود را از تضادهای درونی‌شان آزاد کنند و سپس در نقش راهنما و قائد جامعه ظاهر شوند.
به عبارت دیگر، وقت آن رسیده است که همگان از «تقیه » دوری جویند. آنان که می‌پندارند انقلاب ۱۳۵۷ تحولی مثبت بود باید آشکارا و بی «اما» و «اگر» از آن دفاع کنند. ‌این ادعا که انقلاب «دزدیده شد» یا «انقلاب از راه خود منحرف شد» حرف تازه‌ای نیست. تروتسکی، بوخارین و زینوویف در شوروی و لیو شائوچی و یائو وان یوان در چین نیز ادعاهای مشابهی داشتند. اما ‌این گونه ادعاها بر دو افسانه متکی‌اند: نخست فرض می‌کنند که انقلاب یک پدیده کاملا شکل گرفته، مانند یک جعبه جواهرات بود که می‌شد آن را دزدید. دوم فرض می‌کنند که انقلاب از آغاز تا انجام مسیر مشخصی، داشت که انحراف از آن را ممکن می‌ساخت. اما حقیقت ‌این است که انقلاب همواره یک نوع لاتاری است که در آن هم بازنده وجود دارد هم برنده-در درازمدت، فقط بازنده.
مشروطه یا مشروعه؟ در‌ایران راه سومی ‌وجود ندارد. خدمت بزرگی که حجت‌الاسلام خاتمی‌ می‌تواند بکند رهبری مشروعه‌خواهان ‌ایران است‌–‌او می‌تواند بخش مهمی‌از هواداران خمینی را همراه با بخشی از بقایای چپ ضد دمکراتیک زیر پرچم «امامت» اسلامی‌متحد کند. در آن صورت، مردم‌ ایران با یک انتخاب واقعی روبه‌رو خواهند بود و دهه‌ها اتلاف وقت بر سر «اصلاحات» تعریف نشده در یک نظام اسیر تضادهای درونی و در نتیجه، غیر‌قابل اصلاح، پایان خواهد یافت.
محمد جواد ظریف می‌گوید: ما خودمان اتنخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم. اما واقعیت‌ این است که‌ این «جور دیگر» به صورت دروغِ مثلثِ «جمهوری-اسلامی-ایران» عرضه شد، نه در شکل واقعی آن، یعنی امامت موروثی.
این ابهام به مدعیان «اصلاحات» امکان داده است که هرگاه با مشروطه‌خواهان روبه‌رو ‌شوند بگویند: درست است، با شما موافقیم که نظام کنونی بهترین نظام ممکن نیست، اما ... و اگر ...
این «اما» و «اگر» بر سر یک نظام اسیر تضادهای درونی، زندگی سیاسی ما را به بن بست رسانده است.‌ آیا حجت‌الاسلام خاتمی ‌و همراهان او حاضرند با اعلام نیات واقعی خود بدون «تقیه»، به شکستن‌ این بن‌بست، کمک کنند؟

@AmirTaheri4
‏کیهان ‎#خامنه‌ای می‌گوید ‎#بحرین به زودی «به میهن اصلی خود که ایران است بازمی‌گردد».
نمی‌گوید چگونه این اتفاق می‌افتد، اما بارها تاکید کرده است که این مجمع الجزایر بخشی از خاک ایران است که انگلیسی‌ها آن را به یک کشور مستقل تبدیل کردند.

@AmirTaheri4
‌‎#کیهان خامنه‌ای، حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله لبنان، را به آیت‌الله ارتقا داد.
این بخشی از طرح تبدیل نصرالله به یک شخصیت مذهبی است، نه رئیس یک گروه شبه‌نظامی که برای جمهوری اسلامی کار می‌کند.
این طرح، شکست تهران در جذب روحانیون واقعی لبنانی را نشان می‌دهد.

@AmirTaheri4
‏سال ۲۰۲۲ بر همه مبارک

سالی تلخ به پایان می‌رسد؛ سالی پر از نقاط تاریک ناشی از بیماری همه‌گیر و برای بسیاری از ما درگذشت دوستان ارزشمند، به علاوه سرکوب خشونت‌آمیز آزادی‌خواهان توسط رژیم های مستبد.

بیایید امیدوار باشیم که سال ۲۰۲۲ این نقاط تاریک را از بین ببرد.

@AmirTaheri4
‏من هرگز فکر نمی‌کردم که ‎#والتر_میتی ممکن است نسخه‌ای اسلامی در قالب سردار مرحوم ‎#قاسم_سلیمانی پیدا کند که خود را نابغه نظامی می‌پنداشت که در ده‌ها نبرد پیروز شده بدون اینکه هرگز میدان جنگی را ببیند.
او پس از جنگ از میدانهای نبرد بازدید کرد، عکسهای سلفی برای شبکه‌های اجتماعی گرفت.

@AmirTaheri4
‏یادی از منوچهر آریان‌پور، یکی از فرهنگ‌نویسان برجسته ما که در ۹۳ سالگی چشم از جهان فرو بست.
او که چندزبانه بود، یکی از پرطرفدارترین لغت نامه‌های انگلیسی-فارسی و مقالات متعدد در زمینه زبان شناسی و دستور زبان را پدید آورد.
او همچنین یک دوست باوفا بود.
جای او به شدت خالی خواهد بود.

@AmirTaheri4
👍1
‏بمناسبت سالگرد «کشته‌شدن» سردار سلیمانی فرمانده ‎#نیروی_قدس، رسانه‌های اسلامی ادعا می‌کنند که بر ارتش عراق و شورشیان ‎#بلوچ غلبه کرد،شورشیان سوری را سرکوب،داعش را نابود و آمریکاییها را از خاورمیانه بیرون راند.
با این حال، آنها هنوز یک نبرد که او واقعاً در آن شرکت کرده را نام نمی‌برند؟

@AmirTaheri4
شوروی و روسیه، ارواح مردگان و درشکه‌چی مست
در اتحاد شوروی، اشتباهات را رهبران مرتکب می‌شدند اما صورت‌حساب را مردم می‌پرداختند؛ در روسیه امروز، رهبری و مردم هم در اشتباهات شریک‌اند و هم در پرداخت صورت‌حساب

«امپراتوری شهر» یا «میهن سوسیالیسم»؟ با گذشت ۳۰ سال از سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، این پرسش که دهه‌های متمادی بحث‌انگیز بود ممکن است مشمول مرور زمان به شمار آید. با این حال، تجربه اتحاد جماهیر شوروی، به‌عنوان نخستین و بزرگ‌ترین تجربه در زمینه مهندسی سیاسی، یعنی بازسازی یک جامعه بر اساس طرحی آرمانی، همچنان آموزنده است.

امروز، در اینکه تجربه شوروی شکست خورد تفاهم وجود دارد. حتی فسوسانگران کمونیسم حاضر نیستند از آن تجربه به‌عنوان پیروزی یاد کنند. بدین‌سان، آنچه می‌تواند مورد بحث قرار گیرد علل این شکست است.

من نخستین بار در پایان سال‌های ۱۹۶۰ به‌عنوان خبرنگاری نوپا به اتحاد شوروی رفتم. از آن‌جا که نه کمونیست بودم و نه ضدکمونیست، این شانس را داشتم که واقعیت شوروی را بدون عینک مسلکی ببینم. اتحاد شوروی جامعه‌ای بود آرام و مصون از بسیار بیماری‌های جامعه آزاد‌، بیماری‌هایی مانند بیکاری وسیع، فقر سیاه، شکاف گسترده میان دارا و ندار، ناامنی ناشی از انواع جنایات و...

در اتحاد شوروی، هیچ‌کس بدون شغل نمی‌ماند حتی اگر در بسیاری موارد، شغل مورد بحث هیج ضرورتی نداشت. اعضای خانواده همگی کار می‌کردند یا در واقع، اسما شغل داشتند، با درآمدی ماهانه. در نتیجه، شهروندانی را می‌دیدیم که بسته‌های بزرگی از روبل در جیب یا کیف داشتند. مشکل این‌جا بود که آنان چیزی برای خریدن با آن بسته‌های روبل پیدا نمی‌کردند. نظام شوروی را می‌توان «مدیریت قحطی» نامید: وجود سیب‌زمینی در بازار هفته‌ای یک روز، هفت تا ده سال انتظار برای خرید اتومبیل، آپارتمان‌های مشترک برای چند خانواده، جیره‌بندی خدمات بهداشتی و...

در همان حال، ماشین تولیدی شوروی بزرگ‌ترین زرادخانه اتمی و غیراتمی جهان را تولید و نگهداری می‌کرد.

پس از چند روز، می‌شد دید که فقدان‌های آزادی‌های معمولی یکی از ویژگی‌های «بهشت سوسیالیسم» است. گرفتن میز در رستوران، خرید بلیت قطار، انتقال از شهری به شهر دیگر همگی نیازمند مجوز امنیتی بودند. سفر به خارج؟ حتی فکرش را هم نکن. فهرست‌های سیاه فرهنگی و ادبی شهروندان را از آشنایی با بخش‌های مهمی از فرهنگ و ادبیات روس، چه رسد به دنیای خارج، محروم می‌کرد. رهبران شوروی تاکید می‌کردند که امنیت عرضه می‌کنند اما متوجه نبودند که بدون آزادی هیچ امنیتی وجود ندارد.

البته در پایان سال‌های ۱۹۶۰، اتحاد شوروی سال‌ها از تلخ‌ترین بخش‌های تجربه خود، یعنی جنگ داخلی، کشتارهای جمعی، جنگ جهانی دوم، تبعید اقوام از کریمه، چچن و اینگوشستان به آسیای مرکزی و پی‌ریزی مجمع‌الجزایر گولاگ دور شده بود. سیاست استالین‌زدایی که نیکیتا خروشچف آغاز کرده بود، اندک‌اندک اتحاد شوروی را از شکل محملی برای ایدئولوژی بیرون می‌آورد تا بتواند به شکل یک ملت‌‌ـ‌کشور عادی درآید.

این روند را جانشینان خروشچف با قاطعیت بیشتری ادامه دادند. هدف آنان دیگر صدور انقلاب نبود. آنچه لئونید برژنف و رهبران بعد از او می‌خواستند حفظ اتحاد شوروی به‌عنوان یک ابرقدرت در صحنه بین‌المللی بود.

با این حال، از آن‌جا که اگر خشت اول کج نهاده شود، تمامی دیوار تا آسمان کج خواهد رفت، نظامی مخلوق مسلک نمی‌تواند مسلک‌زدایی کند و باقی بماند.

ریشه شکست اجتناب‌ناپذیر تجربه شوروی را شاید بتوان در افلاطون یافت، فیلسوفی که آغازگر وسوسه مهندسی سیاسی و حکومت نخبگان خودگزیده به شمار می‌رود. الگویی که افلاطون عرضه می‌کند به‌ناچار به استبداد می‌انجامد. با این الگو، بهترین نیات چیزی جز پلکانی به سوی دوزخ نیستند.

در نسخه لنینی از الگوی افلاطونی، طبقه کارگر (پرولتاریا) در جای فلاسفه قرار می‌گرفت. دیکتاتوری پرولتاریا، مانند حکومت فلاسفه، قرار بود جامعه آرمانی یا ایده‌آل به وجود آورد. لنین مانند افلاطون متوجه نبود، یا نمی‌خواست بپذیرد، که انسان در ممکنات زندگی می‌کند نه در مطلوبات زیرا ایده‌آل غالبا دشمن واقعیت است.

نسخه لنینی و سپس، استالینی یک عیب دیگر نیز داشت: هیچ‌یک از رهبران اتحاد شوروی کارگر یا پرولتر نبودند، حتی یک روز هم از یک کارخانه دیدن نکرده بودند. تقریبا تمام رهبران حزب بلشویک در سال ۱۹۱۷ بورژواهایی بودند که به‌خاطر تحصیلات آکادمیک یا مذهبی جزو «روشنفکران» به حساب می‌آمدند. در زبان روس، «روشنفکر» با وا‌ژه‌ای ویژه Intelligentsia ظاهر می‌شود. در سال ۱۹۲۱، یعنی چهار سال پس از انقلاب اکتبر، لنین در نامه‌ای به کمیته مرکزی حزب، از اینکه رژیم نتوانسته است کارگران را به خود جلب کند، شکوه می‌کند. او می‌نویسد: «کارگران در ساختارهایی که به وجود آورده‌ایم کمترین حضوری ندارند.»

@AmirTaheri4