Amir Taheri امیر طاهری
7.13K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
زبان فارسی و دشمنان نادان

هر زبانی که زبان مادری یک تبعه ایران باشد، زبان ایرانی به حساب می‌آید و شایسته آن است که از احترام لازم برخوردار باشد


در فلیت استریت قدیم، خیابانی در مرکز لندن که قلب مطبوعات بریتانیا به شمار می‌رفت ماه اوت در میان تابستان به عنوان «فصل سفاهت» شناخته می‌شد - فصلی که در آن اخبار جدی جای خود را به خبرهای شگفت‌انگیز و در عین حال خنده‌‌آور می‌داد. با تعطیلی پارلمان و سفر تعطیلاتی نخست‌وزیر برای ماهیگیری، صورت غذایی که روزنامه‌ها عرضه می‌کردند، به ناچار، شکلی متفاوت می‌گرفت. حتی اعراب و اسراییل هم در ماه اوت جنگ نمی‌کردند و رهبران چالش‌گر کرملین نیز برای برنزه شدن به سوچی می‌رفتند. بدین‌سان، جا برای خبرهای غیر عادی باز می‌شد- مثلا تولد یک گوسفند دو سر در استرالیا، پیدا کردن ردپای یک لرد فراری در قطب شمال، حرکت دو ستاره هالیوود به سوی طلاق و پیدا شدن شبح یک مارکیز قرن هجدهم در یکی از هتل‌های شیک لندن.
چیزی که این تصویر«فصل سفاهت» را به یاد آورد خبری بود درباره برگزاری سمیناری یک روزه در یکی از پایتخت‌های خاورمیانه، که بهتر است بی‌نام بماند، درباره «سرکوب زبان‌های قومی در ایران». از آن جا که رژیم کنونی ایران استاد دشمن‌تراشی برای میهن ماست، شگفتی‌آور نیست که بعضی این دشمنان تراشیده شده، که قبلا جزو دوستان ایران بودند، سنگ پرتاب‌شده از سوی رژیم خمینی‌گرای تهران را با کلوخ خشم و عناد پاسخ دهند. این دشمنان تازه تراشیده شده، همواره چند تن از هم‌میهنان‌مان را نیز برای پرتاب کلوخ‌های مورد نظر استخدام می‌کنند. بدین سان، این بار هم با نام کسانی روبه‌رو شدیم که حمله به ایران و زبان فارسی را به صورت یک شغل تمام وقت تلقی می‌کنند. از دید آنان ایران «زندان ملل» است و زبان فارسی نهنگ دائما گرسنه‌ای است که دیگر «زبان‌های مادری» در کشور را مانند ماهیان خود می‌بلعد.*
در سمینار مورد نظر قرار بود تکیه کار بر «سیاست بی‌رحمانه ایران پیش از انقلاب و پس از آن علیه زبان عربی» قرار بگیرد و بدین سان، زبان قرآن در نقش قربانی زبان عجم‌ها یا گبرها ظاهر شود.
آیا ایران «زندان ملل» و زبان فارسی بلعنده زبان‌های دیگر بوده است؟
برای کسانی که با واقعیات تاریخ ایران آشنا هستند، حتی طرح این پرسش می‌تواند شگفتی‌آور باشد؟ چگونه می‌توان کشوری را که سابقه ۲۵ قرن شاهنشاهی دارد و براساس هم‌زیستی و هم‌دلی اقوام گوناگون و زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون به شکل کنونی خود به عنوان یک دسته گل واحد رسیده است، به سطح یک نبرد قومی مبتذل، از نوعی که در یوگسلاوی قدیم دیدیم، تنزل دهد؟

کی و کجا زبان عربی در ایران ممنوع یا محدود شد و چه کسی این کار را کرد؟ بدیهی است که این پرسش نمی‌تواند پاسخی داشته باشد. طی سده‌های متمادی نویسندگان، فیلسوفان و دانش‌پژوهان ایرانی از زبان قرآن همان استفاده را می‌کردند که همگنان اروپایی‌شان از زبان لاتین. البته زبان عربی به مراتب وسیع‌تر از قرآن است که مجموعه واژگانش از ۲۴۰۰ لغت فراتر نمی‌رود. برای مقایسه می‌توان گفت که یک فیلسوف عرب و فارابی فیلسوف ایرانی بیش از ۳۰ هزار لغت در آثار خود به کار برده‌اند در فرهنگ متوسط فارسی، ما بیش از ۱۲ هزار واژه وام گرفته از عربی داریم. در واقع فارسی را می‌توان به دو سبک نوشت: یک سبک با فارسی ناب و مانند شاهنامه فردوسی، با کمتر از پنج درصد لغات عربی و یک سبک دیگر مانند دوره نادری که ۷۰ تا ۷۵ درصد واژگانش عربی است.
تقریبا همه شاعران نامدار ایرانی، به زبان عربی نیز طبع‌آزمایی کرده‌اند -از جمله سعدی و حافظ. در بعضی موارد، مانند منوچهری، اشعار عربی شاعران ایرانی هم‌تراز یا حتی برتر از آثار بسیار شاعران عرب است. از این گذشته شاعرانی نیز داریم که به جای سروده به زبان مادری خود یعنی فارسی، عربی را برگزیده‌اند. از میان آنان می‌توان از ابونواس اهل اصفهان و چهار دیلمی اهل مازندران نام برد. یک ادامه‌دهنده این سنت، جواهری شاعر ملی عراق است که تمامی اشعار خود را به عربی سروده است.
نقش ایرانیان در شکل دادن به دستور زبان عربی آن قدر شناخته شده است که نیازی به یادآوری در این‌جا نداشته باشیم.
از این گذشته، اگر ایرانیان دشمن زبان عربی‌اند چگونه است که آموختن این زبان برای بیش از ۱۳ قرن جزو الزامات آموزشی آنان بوده است -الزامی که در ۱۳۰۸ خورشیدی با شکل گرفتن آموزش اجباری به هزینه دولت، در زمان رضا شاه، جنبه قانونی نیز پیدا کرد.آیا یک ایرانی که در طی سال‌ها، بسیار ساعات را صرف آموزش عربی می‌کرد. دشمن آن زبان به شمار می‌رود؟
زبان مادری نخستین همسر محمد رضا شاه، والاحضرت فوزیه، عربی بود. در میان ۲۵ نخست وزیر دوران شاه تنها چهار یا پنج تن عربی نمی‌دانستند در حالی که بسیاری از آنان، از جمله احمد قوام، عبدالحسین هژیر و امیر عباس هویدا، در عربی کلاسیک به مرحله استادی رسیده بودند.

Independentpersian

@AmirTaheri4
👍779👎5
در ۱۳۲۶ کابینه قوام طرحی را برای آموزش پنج کلاس اول ابتدایی به زبان‌های عربی، آذری و کردی عرضه کرد. اما این طرح، علی‌رغم کوشش‌های عیسی صدیق و دیگر وزرای فرهنگ با چهار مشکل اجرایی بزرگ روبه‌رو شد. نخستین مشکل فقدان پول بود. دولتی که نمی‌توانست حقوق کارمندان خود را بپردازد، بودجه‌ای برای استخدام و تربیت ده‌ها هزار آموزگار به زبان‌های مورد بحث نداشت. در آن زمان می‌شود گفت تا سال‌های ۱۳۴۰ دولت ایران امکانات مالی، اداری و پرسنلی لازم را برای اجرای آن طرح نداشت. مشکل دوم این بود که عربی، آذری و کردی تنها زبان‌های مادری غیرفارسی نبودند. در واقع ایران زادگاه و خاستگاه ۱۸ زبان مادری است از ارمنی و آشوری گرفته تا بلوچی تا طالشی و مراتی -تازه آن هم به شرط آن که «گویش‌ها»ی گوناگون مانند لری، گیلکی، مازندرانی(مازنی) و دزفولی را نادیده بگیریم.
بدین سان از نظر تساوی حقوقی شهروندان نمی‌شد آموزش به زبان مادری را به عربی، آذری و کردی محدود کرد و دیگران را نادیده گرفت.
مشکل سوم یافتن نسخه‌ای واحد مورد قبول همه از سه زبان مورد بحث بود. در ایران، در آن زمان دستکم چهار نوع متفاوت از عربی، دو نوع متفاوت از کردی و دستکم چهار نوع متفاوت از آذری یا ترکی آذربایجانی، وجود داشت.
ایرانیانی که یکی از انواع ترکی را زبان مادری خود می‌دانند محدود به استان‌های شمال غربی ایران نیستند. در کرمان، قیچاق‌ها نوع ترکی خود را دارند و در فارسی قشقایی‌ها نوعی دیگر را به کار می‌برند. گروه‌های کوچک‌تر در چند نقطه خراسان، ازبک، تاتار و قرقیز را ریشه‌های تاریخی خود می‌دانند. ترکمانان ایران نیز دستکم دو زبان متفاوت هر چند نزدیک به هم دارند. برگزیدن هر یک این انواع زبان‌ها به عنوان زبان آموزشی واحد می‌توانست به تلخی‌ها، کدورت‌ها و احیانا اعتراضات گسترده منجر شود وبه جای حل یک مشکل، مشکلی تازه بیافریند.
چهارمین مشکل، فقدان کتاب‌های درسی بود. فراموش نکنیم که ایران در زمینه آموزش امروزی سازمان یافته، از صفر شروع کرد. حتی تا سال‌های ۱۳۴۰ بسیاری از کتاب‌های درسی به ویژه در قلمرو علوم، ترجمه‌هایی بود از کتاب‌های درسی فرانسه. بدین ترتیب ما در سطح کتاب‌های درسی به زبان فارسی بسیار فقیر بودیم چه رسد به عرضه کتاب‌های درسی به عربی، آذری یا کردی.
البته غرب‌گرایان افراطی ممکن است بگویند، می‌شد کتاب‌های درسی را از یک کشور عربی قرض کرد. اما گرفتاری این بود که در آن زمان تنها چند کشور عرب‌زبان مستقل بودند -عراق و عربستان در همسایگی ما و مصر اندکی دورتر. اردن و یمن شمالی نیز استقلال ظاهری داشتند اما خود فاقد یک نظام آموزشی منظم بودند و مانند دیگر کشورهای ذکر شده نیروی انسانی آموزشی برای صدور نداشتند.
واقعیت این است که جامعه ایرانی و نظام‌های مسلط بر ایران، دستکم در ۱۵۰ سال گذشته، هرگز سیاست سرکوب دیگر زبان‌های مادری ایرانیان را اتخاذ نکرده‌اند. نخستین فرهنگ لغات کردی و نخستین دستور زبان آذری در ایران تالیف شد و به چاپ رسید.
از خاقانی شروانی گرفته تا محمدحسین شهریار که شاعر ملی ایران به شمار می‌آید. در سال ۱۳۵۰در دیداری که با فکرت ایروف، آهنگ‌ساز نامدار آذربایجانی، داشتم او تبریز را قلب زندگی فرهنگی خود می‌دانست و هنوز از تنها فرهنگ آذری-فارسی تدوین شده در ایران استفاده می‌کرد.
رادیو ایران از آغاز تاسیس در زمان رضا شاه به برنامه‌های آذری، کردی و عربی توجه داشته -سنتی که در دوران محمدرضا شاه و با گسترش وسایل ارتباط جمعی تازه مانند تلویزیون در سطحی وسیع‌تر ادامه یافت.
در صد سال گذشته کوشش‌های زیادی برای بهره‌گیری از عربی و آذری و دیگر زبان‌های مادری ایرانیان در رسانه‌های گروهی صورت گرفته است. جعفر پیشه‌وری، رهبر فرقه دموکرات آذربایجان و مدیر روزنامه «آژیر» برای مدتی کوتاه کوشید تا نشریه خود را به زبان آذری عرضه کند اما با سرعت ناچار شد که این طرح را به خاطر نبودن بازار کنار بگذارد. البته پیشه‌وری، که خود اهل گیلان بود، تسلط کافی بر زبان آذری نداشت اما به زبان فارسی روزنامه‌نگاری، زبردست بود. سال‌ها بعد، رحیم زهتاب خرد، روزنامه‌نگار آذری برجسته دیگر، کوشید تا نشریه «اراده آذربایجان» را به زبان آذری نیز عرضه کند اما با فقدان آذری‌نویسان و خوانندگان، این طرح را رها کرد.
کوشش‌ها برای آفریدن مطبوعات عربی‌زبان در ایران نیز چندان موفقیتی نداشت. حزب سعادت خوزستان، به رهبری احمد عامری و عبدالله وزیری، چند شماره از روزنامه ارگان خود را به عربی عرضه کرد اما با نبودن خواننده و خریدار برنامه را تعطیل کرد. حسن عرب، ناشر «پرچم خاورمیانه» نیز تجربه‌ای مشابه داشت. در سال‌های۱۳۵۰ موسسه کیهان نیز برنامه‌ای برای یک هفته‌نامه به زبان عربی مطرح کرد. اما این بار هم فقدان نویسنده و خواننده علاوه بر فقدان آگهی‌دهنده، طرح را مدفون کرد.

@AmirTaheri4
👍7413👎4
تنها موسسه اطلاعات غول دوم مطبوعات ایران موفق شد ماهنامه عربی خود را به عنوان «الاخا» به سردبیری نذیر فنسه، دولت‌مرد تبعیدی سوری، برای سال‌ها، با نویسندگان و خوانندگان غیر ایرانی، زنده نگاه دارد -آن هم با دریافت «یارانه» سخاوتمندانه از وزارت اطلاعات شاهنشاهی.
هر زبانی که زبان مادری یک تبعه ایران باشد، زبان ایرانی به حساب می‌آید و شایسته آن است که از احترام و نتیجه لازم برخوردار باشد. در سال‌های اخیر با حضور صدها هزار ایرانی به عنوان دانشجو در غرب، در زمان شاه و سپس استقرار میلیون‌ها ایرانی تبعیدی در چهار دهه گذشته، ازدواج ایرانیان با اتباع دیگر ملل، زبان‌های مادری بسیاری را با ایران پیوند داده است. حتی پیش از انقلاب نیز ما مدارسی به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی، فرانسوی، ارمنی و ترکی استانبولی داشتیم که علاوه بر فرزندان دیپلمات‌ها و بازرگانان خارجی، بسیاری از کودکان ایرانی را نیز تعلیم می‌دادند.
در بعضی موارد گروه‌های زبانی کوچک‌تر، از نظر تعداد، با تکیه بر انرژی مثبت خود مدارس و مطبوعات دیرپای به وجود آوردند. روزنامه «آلیک» (موج) به زبان ارمنی و آشوری به مدیریت ویلسون بیت منصور، به زبان کلدانی همواره از احترام ویژه‌ای برخوردار بودند.
کسانی که بر اثر نادانی یا اغراض شخصی زبان فارسی و حتی ایرانی بودن را دشمن می‌دانند، بیش از آن چه به فارسی و به ایران صدمه می‌زنند به خود و زبان مورد نظرشان لطمه وارد می‌کنند. در ایران دیروز یا امروز یا آینده، اگر می‌خواهید به زبانی جز فارسی بنویسید یا حرف بزنید کسی مانع‌تان نمی‌شود. چطور است که هیچ یک از شوونیست‌های پر سر و صدا به جای سخنرانی در این یا آن سمینار یا حضور در وسایل ارتباط جمعی ضدایرانی در پی خلق آثار ادبی نیستند؟ چرا به عربی یا ترکی یا کردی یا قیچاقی شعر نمی‌گویند و رمان نمی‌نویسند؟ در دنیای بی‌مرز امروز آثار ادبی قابل عرضه به هر زبان که باشند جای خود را پیدا می‌کنند. بسیار نویسندگان ایرانی با زبان مادری فارسی ترجیح داده‌اند به فرانسه، انگلیسی یا آلمانی شعر بگویند و رمان بنویسند -از جمله فریدون هویدا، فریدون رهنما، سرژ رضوانی، تقی مدرسی، مصطفی فرزانه، یاسمن رضا، شهردخت جوان و ده‌ها آفریننده جوان‌تر از آنان -مانند سالار عبده- در ایالات متحده.
با کینه و عناد و دروغ نمی‌توان زبان مادری را حفظ کرد چه رسد به پیش برد. من از هم‌وطنانی که زبان مادری‌شان زبانی غیر از فارسی است، خواهش می‌کنم که اگر فکر می‌کنند فارسی نمی‌تواند نیازهای ادبی، فلسفی و علمی آنان را برآورده کند، به زبان مادری خودشان بنویسند و نتیجه را به بازار باز جهانی، از جمله خود ایران، عرضه کنند. افزودن بر فضای ادبی هر ۱۸ زبان مادری ایرانیان، افزون بر ثروت فرهنگی تمامی ایران است – ایران زادگاه، خاستگاه و میهن ماست و همه ما را به یکسان دوست می‌دارد.
دشمنی با زبان فارسی تاریخی طولانی دارد -از کوشش امویان برای نابودی زبان عجم تا تلاش مذبوحانه امپراتوری عثمانی که پس از قرن‌ها پذیرفتن فارسی به عنوان زبان ادبی و اداری، ناگهان به بهانه اختلاف شیعه و سنی فارسی‌زبانان را دشمن معرفی کرد. در قرن نوزدهم نیز کمپانی هند شرقی برای تثبیت تسلط خود بر هندوستان طرحی بزرگ را برای حذف زبان فارسی، که طی سه قرن زبان ادبی و سیاسی آن سرزمین بود، به مرحله اجرا درآورد و با حمایت امپراتوری خورشید زبان انگلیسی را بر دومین کشور پرجمعیت جهان مسلط کرد.
دشمنی با ایران سابقه‌ای باز هم طولانی‌تر دارد – سابقه‌ای که نزدیک به چهار قرن نبرد میان ایران و امپراتوری روم را در بر می‌گیرد. در این نبرد طولانی و الاکلنگی گاه ایران بالا بود، گاه روم. بسیاری از نامدارترین ژنرال‌های رومی، از جمله پمپی، کراسوس و مارکوس آنتونیوس در جنگ با ایران شکست خوردند. کراسوس مانند امپراتور روم جولیانوس مرتد در جنگ با ایرانیان کشته شد.یک امپراتور دیگر، والرین، به اسارت ایرانیان درآمد.
اکتاویوس اگوستوس که به گمان بسیاری بزرگ‌ترین امپراتور روم بود، در بستر مرگ به جانشین خود تیبریوس گفت: «من تنها یک نصیحت برای تو دارم: با ایران در نیافت!»

@AmirTaheri4
👍9722👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« #جاویدشاه یعنی بازگشت به مسیر تاریخی که ایرانیان در آن قرار داشتند»





@AmirTaheri4
👍9136👎1😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یادبود دو پادشاه پهلوی با امیر طاهری

#جاویدشاه

حرف آخر - قسمت چهارم

https://youtu.be/RJEHARSMsBM


@AmirTaheri4
👍7533👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴پیشنهاد ‎امیر طاهری:

۱۴ مرداد، روز صدور فرمان ‎#مشروطیت را جشن بگیریم. جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.


@AmirTaheri4
👍12424🎉14
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Amir Taheri On Restoring Constitutional Monarchy In Iran امیر طاهری: احیاء پادشاهی پارلمانی در ایران

‏از تجربیات و مطالعات استاد طاهری :

چرا حکومت پادشاهی برای ایران بهتر است.


احیای پادشاهی پارلمانی با محتوای دموکراتیک و سکولار در ایران، امروز یک ضرورت حیاتی می باشد
#پیمان_نوین
کشورهای موفق بسیاری نیز توسط این سیستم اداره می گردند:
ژاپن، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، بلژیک، استرالیا، کانادا و انگلستان

@AmirTaheri4
👍14029👎5
سخنرانی کمتر شنیده از استاد امیر طاهری:چرا پادشاهی برای ایران مناسبتر…
Amir Taheri On Restoring Constitutional Monarchy In Iran امیر طاهری: احیاء پادشاهی پارلمانی در ایران

‏از تجربیات و مطالعات استاد طاهری :

چرا حکومت پادشاهی برای ایران بهتر است.


احیای پادشاهی پارلمانی با محتوای دموکراتیک و سکولار در ایران، امروز یک ضرورت حیاتی می باشد
#پیمان_نوین
کشورهای موفق بسیاری نیز توسط این سیستم اداره می گردند:
ژاپن، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، بلژیک، استرالیا، کانادا و انگلستان

نسخه صوتی
@AmirTaheri4
👍709👎3🔥1
امیر طاهری: آیا ایران بار دیگر در آستانه پیروزی مشروطه بر مشروعه…
امیر طاهری: آیا ایران بار دیگر در آستانه پیروزی مشروطه بر مشروعه قرار دارد؟

ایران امروز همان جایی است که ۱۱۶ سال پیش در آستانه مشروطیت قرار داشت. چگونه از یک نظام استبدادی به نام مشروعیت بدر آییم و یک جامعه درازمدت متکی بر مردم را بسازیم؟

https://www.youtube.com/watch?v=JmBO6J-Vlys&ab_channel=Unika



@AmirTaheri4
👍7412
امیر طاهری: شرقِ دور و سناریوی آمریکایی | از «طوفان در یک فنجان…
Unika
امیر طاهری: شرقِ دور و سناریوی آمریکایی | از «طوفان در یک فنجان چای» تا بیرون آوردن شمشیر از نیام

محمدعلی فروغی، یکی از نخست‌وزیران ایران در دوران مشروطیت، همیشه می‌گفت: «بهترین عکس‌العمل در برابر یک عمل تحریک‌آمیز فقط تحریک نشدن است!»


https://www.youtube.com/watch?v=3Gd81q_Zhbk&ab_channel=Unika


@AmirTaheri4
👍676
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگرانی رژیم از گفتمان #بازگشت_به_مشروطه و نیز توجه دوباره‌ی ایرانیان به تاریخ پرافتخار پیش از اسلام کاملاً مشهود است.
عرصه‌ی تقابل امروز عرصه‌ی رویارویی ملت است در برابر امت و دولت است در برابر امامت.
پیروزی از آنِ ماست ✌️
سالروز انقلاب پرافتخار مشروطه پیروز!
❤️🤍💚

Pouria Zeraati

@AmirTaheri4
91👍18😁8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت فررا رسیدن سالروز فرخنده وزیبای پیروزی وبه ثمر رسیدن مشروطیت در ایران اریایی این رقص زیبا روتقدیم شما پادشاهی خواهان مشروطه گرا مینمایم
#بازگشت_به_مشروطه
#دوران_شکوه__ایران_پهلویسم

GENERAL DOUGLAS MACARTHUR2

@AmirTaheri4
👍13349🔥4🤩1
‏هوشنگ ابتهاج (نام مستعار: ه.ا سایه) از شاعران بزرگ معاصر ما در سن ۹۴ سالگی در غربت درگذشت.
او پس از گذراندن یک سال در زندان خمینی، ناگزیر شد ایران را ترک کند.
او این شانس را داشت که عقاید سیاسی استالینیستی خود را که فراموش شده است از شعرهایش که به یادگار می‌ماند، دور نگه دارد.

@AmirTaheri4
👍84👎14🎉9😁2
امیر طاهری: آستانه درد خودکامگان کجاست!؟
‏امیر طاهری: آستانه درد خودکامگان کجاست!؟

آستانه درد نقطه‌ ای است که وقتی دشمن به آن برسد، وادار می‌شود عقب‌نشینی کند اما برخی از دشمنان ممکن است سعی کنند حتی پس از شنیدن صدای خرد شدن استخوان‌‌هایشان این آستانه را تا آنجا که...

https://youtu.be/dGHk3uqRyWc

@AmirTaheri4
👍764
امیر طاهری: سایه، از استالین تا خمینی
Unika
امیر طاهری: سایه، از پدر استالین تا پدر‌خوانده‌ای به نام خمینی

در یک شب شعرخوانی در خانه نجف دریابندری و همسرش ژانت لازاریان، سال‌ها پس از مرگ استالین، «سایه» مدعی بود که پس از مرگ «پدر خلق‌ها» همواره خود را یتیم احساس کرده است. این یتیم بیش از یک ربع قرن بعد، پدر یا پدرخوانده تازه‌ای پیدا کرد: روح‌الله موسوی خمینی.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر ارشد بین‌المللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#سیاست
#هوشنگ_ابتهاج
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1CF5MYh3zxw&ab_channel=Unika


@AmirTaheri4
👍606
ه. ا. سایه، شاعری در کژراهه سیاست
حساب «سایه» به‌عنوان یک شاعر از حساب ابتهاج به‌عنوان یک استالین‌گرای سرسخت که ناگهان دلباخته خمینی شد جدا است

امیر طاهری جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۹ اوت ۲۰۲۲ ۵:۴۵

سرانجام، یک سپاس گرم به ه. ا. سایه برای اشعارش و یک افسوس و توبیخ تاسف‌آور برای حقه‌بازی‌های به‌اصطلاح سیاسی‌اش هم در دوران شاه و هم در دوران شیخ علی خان- فیس‌بوک هوشنگ ابتهاج

«مرا گیج کردید!» این بخشی از پیامی است که یک دوست دیرین از فلوریدا برایم فرستاده است. او می‌گوید: «از شما انتظار نداشتم که یک توده‌ای خمینی‌پرست را یکی از شاعران بزرگ فارسی‌زبان معاصر بخوانید!»

اشاره دوست گله‌مند البته به یادداشت کوتاهی است که هفته پیش به‌مناسبت درگذشت هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) در فضای مجازی قرار دادم. اما در همان یادداشت تاکید کردم که حساب «سایه» به‌عنوان یک شاعر از حساب ابتهاج به‌عنوان یک استالین‌گرای سرسخت که ناگهان دلباخته خمینی شد جدا است.

سایه را مانند هر انسان دیگر نمی‌توان فقط در یک بعد از زندگی‌اش محدود کرد. او در آغاز جوانی به نوعی کمونیسم بدفهمیده‌شده متمایل شد و سپس، به قول خودش، جوزف استالین را تجسم «انسان کامل» تلقی کرد. در دیداری با او، در یک شب شعرخوانی در خانه نجف دریابندری و همسرش ژانت لازاریان، سال‌ها پس از مرگ استالین، سایه مدعی بود که پس از مرگ «پدر خلق‌ها» همواره خود را یتیم احساس کرده است. این یتیم بیش از یک ربع قرن بعد، پدر یا پدرخوانده تازه‌ای پیدا کرد: روح‌الله موسوی خمینی.

اما اگر از زاویه دیگری بنگریم، سایه دیگری در نظرمان نقش می‌بندد. این سایه مدیرکل رادیو و تلویزیون دولت شاهنشاهی ایران است با حقوقی بیش از یک وزیر، با دم‌‌و‌دستگاه و منشی و راننده و دستیار. در سفرهای داخل و خارج درجه یک سوار می‌شود و با دوستان و آشنایان، از جمله خود من، با همراهی دوستان مشترکی مانند فریدون رهنما و سهراب سپهری، در رستوران‌های شیک و گران پایتخت شاهنشاهی ناهار می‌خورد.

از زاویه سوم، شاعری را می‌بینیم که به‌راستی از فرشته الهام تبرک گرفته است. چه شخص او را دوست بداریم چه نداریم، چه به عقده‌های سیاسی‌اش با نظر اغماض بنگریم چه ننگریم، او یکی از بزرگ‌ترین غزل‌سرایان فارسی ۱۰۰ سال اخیر است، همراه با محمدحسین شهریار، امیری فیروزکوهی، رهی معیری، مهدی حمیدی شیرازی، محمد قهرمان، سیمین بهبهانی و در حال حاضر، محمد جلالی چیمه.


رژه حجت‌الاسلام‌ها در حاشیه واقعیت‌های اسلامی
ابتهاج، یا سایه، تنها شاعر یا نویسنده ما نیست که در عالم سیاست به خیال رفتن به کعبه، راه ترکستان را در پیش گرفته است. محمدعلی افراشته، یک استالین‌گرای دیگر، به گمان من بزرگ‌ترین شاعر طنزپرداز ما بعد از ایرج‌میرزا جلالی بود. ابوالقاسم لاهوتی، مدیحه‌سرای لنین، نیز در عالم شعر جای شایسته‌ای داشت اما در عالم سیاست نه. در دوره‌ای کوتاه، ۱۰ یا ۱۵ سال پس از اشغال ایران به‌دست متفقین، چپ بودن یا لااقل چپ‌نمایی میان به‌اصطلاح روشنفکران ما مد بود. نیما یوشیج، فریدون توللی، منوچهر شیبانی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، نادر نادرپور، ژاله بدیع، ابوتراب جلی، نصرت‌الله نوح سمنانی، خسرو شاهانی، محمد زهری، اسماعیل شاهرودی، فرخ تمیمی، محمود مشرف آزاد تهرانی، شهاب ابراهیم‌زاده و ... همگی، غالبا مدتی کوتاه، عضو یا «سمپات» «حزب طراز نوین خلق» بودند.

من، به‌عنوان عضوی از نسل بعدی، با تقریبا تمامی آنان آشنایی و گاه حتی دوستی داشتم و طی سال‌ها، شاهد سرخوردگی آنان از اوتوپیای مارکسیستی بودم. در میان شاعرانی که با آن‌ها آشنا شدم، فقط معدودی هرگز جذب «حزب طراز نوین خلق» نشدند، از جمله فریدون مشیری، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی، یدالله رویایی، سیمین بهبهانی، حمید مصدق و حسن هنرمندی.

کسانی هم بودند که مانند بهمن در «شاهنامه» چپ آوازه می‌افکندند اما از راست افراطی و ارتجاعی مذهبی سر درمی‌آوردند؛ مثلا طاهره صفارزاده شاعره‌ای بزرگ بود اما سرانجام، خود را به دام خمینی‌گرایی به نام اسلام افکند. مهرداد اوستا نیز یکی از بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان معاصر ما بود، گاه در ردیف ملک‌الشعرای بهار و ادیب پیشاوری، اما سرانجام مدیحه‌سرای «ولایت فقیه» شد.

یک ضرب‌المثل فرانسوی می‌گوید «آوازخوان نه آواز» اما یک ضرب‌المثل فارسی نظر دیگری دارد: «نبین که می‌گوید، ببین چه می‌گوید.»

به‌عبارت دیگر، آثار ادبی و هنری را باید صرف‌نظر از آفریننده‌شان ارزیابی کرد. اگر قرار بود آثار یک شاعر را به‌طور مثال، بر اساس عقاید سیاسی یا دینی او ارزیابی کنیم، گاه با مشکلات بزرگ روبرو می‌شویم. مثلا از دید من، ناصرخسرو قبادیانی یکی از پنج شاعر بزرگ فارسی‌زبان است. اما او در همان حال، مبلغ سبعیون و «داعی خراسان» بود.
👍596😱2👎1
فرانسوا ویون، شاعر بزرگ فرانسوی، راهزن بود و محکوم به اعدام. عنصری و عسجدی دو قصیده‌سرای بزرگ بودند اما مداح سلطان محمود غزنوی. کریستوفر مارلو، شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ انگلیسی، در کار قاچاق و جاسوسی برای اسپانیا شرکت داشت. ناظم حکمت، شاعر بزرگ ترکیه، نیز استالین را مراد خود قرار داده بود.

ابتهاج بی‌تردید ادبیات فارسی را مطالعه کرده بود اما پاره‌ای از پیام‌های مهم را هرگز دریافت نکرد. یک ضرب‌المثل فارسی می‌گوید «هر که گریزد ز خراجات شاه، بارکش غول بیابان شود!»، سایه با بهره‌گیری از خراجات شاه، بارکش غول مسجد یعنی «امام خمینی» شد.

ناصرخسرو که در بالا از او یاد شد، می‌گوید: «از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم، کز بیم مور در دهن اژدها شدم!»

سنایی می‌گوید:

شاه غمخوار نایب خرد است شاه خونخوار شاه نیست، دد است

نعمت از شاه خواستن نیکوست شیخ اما سراچه‌دار بد است

ابتهاج می‌توانست ضرب‌المثل دیگری را به یاد آورد: «شاه می‌بخشد، شیخ‌ علی خان نمی‌بخشد!»

سایه در زمان شیخ علی خان (یعنی امام خمینی محبوب او) به زندان رفت نه در زمان محمدرضا شاه. در زمان شیخ علی خان خمینی بود که سایه از رادیو تلویزیون دولتی اخراج شد نه در زمان محمدرضا شاه. کانون نویسندگان در زمانی که تقریبا همه اعضای آن سنگ خمینی را به سینه می‌زدند، مطرود شد نه در زمان محمدرضا شاه. باز در زمان شیخ علی خان خمینی بود که سایه به تبعید تن داد نه در زمان محمدرضا شاه که جزو نورچشمی‌های شهبانو فرح پهلوی و از نعمات لطف شاهانه برخوردار بود:

آدمیزاده طرفه معجونی است

کز فرشته سرشته وز حیوان

گر کند میل این، شود پس از این

ور کند میل آن، شود به از آن

ماجرای ابتهاج یک بعد بزرگ‌تر نیز دارد: نشان می‌دهد که در دوران مشروطه پادشاهی برای همگان جا بود. بعضی از اعضای کابینه نخست‌وزیر، امیرعباس هویدا، عضو یا «سمپات» سابق و اسبق «حزب طراز نوین خلق» بودند. معاون رادیو تلویزیون شاهنشاهی، محمود جعفریان، یعنی رئیس سلسله مراتبی ابتهاج، از اعضای سابق شبکه نظامی حزب توده بود. بررسی‌ها نشان می‌دهد که صدها تن از اعضا یا «سمپات‌های» چپ‌گرا در دوران شاه در مقام‌هایی مانند وزارت، استانداری، فرمانداری، ریاست شرکت‌های بزرگ دولتی و خصوصی، کار در وسایل ارتباط جمعی و البته در خود ساواک خدمت کردند.

ابتهاج شاید حق داشت که خمینی را به‌جای پدر از‌دست‌رفته یعنی استالین ببیند. خمینی نیز مانند استالین اهل تصفیه و پاکسازی بود‌ــ یعنی حذف هر فرد یا گروهی که می‌خواست پایش را اندکی از «خط امام» بیرون بگذارد. تمامی به‌اصطلاح «روشنفکران» خمینی‌گرا بدفرجام بودند زیرا پرده آخر زندگی‌شان یا در میدان اعدام بود یا در زندان اوین یا در تبعید.

محمدرضا شاه، برعکس «امام خمینی»، دشمنان خود را می‌بخشید، زیرا از مولوی درس گرفته بود: «شاه را باید که باشد خوی رب، رحمت او سبق گیرد بر غضب»

البته، منظور من از همه این حرف‌ها این نیست که محمدرضا شاه گل بی‌عیب بود. من حتی می‌توانم مخالفت با او یا با مشروطه پادشاهی را جزو حقوق شهروندان آزاد و متساوی الحقوق بدانم. آنچه برای من پذیرفتنش دشوار است ترجیح دادن «امام خمینی» است به محمدرضا شاه. ابتهاج این ترجیح را داد و قیمتش را نیز با زندان، تبعید و در سال‌های آخر زندگی، عزلت پاریایی داد.

اما برگردیم به ه. ا. سایه، شاعری بزرگ که به‌قول مهدی اخوان ثالث، توانست «کشوری برای خود» در عالم شعر فارسی بین یوش نیما یوشیج و تبریز شهریار بسازد. اگر از یک دو جین اشعار باسمه‌ای که برای توجیه توهمات سیاسی سروده است بگذریم، سایه موفق شد که جزمیات مسلکی و مذهبی (به‌اصطلاح اقلیت مذهبی) و سرانجام، خمینی‌پرستی خود را از شعرش دور نگه دارد.

دوست فلوریدانشین من احتمالا خشمگین خواهد شد. اما واقعیت این است که من، به‌عنوان یک دوستدار شعر فارسی، آثار ۲۰ یا ۳۰ شاعری را که می‌پسندم هر سال، حداقل یک بار، مرور می‌کنم. سایه جزو این گروه برگزیده من است و گاه احساس می‌کنم که هم‌اکنون مکنونات قلبی مرا بیان می‌کند. او می‌گوید:

بنشینیم و بیندیشیم

این همه با هم بیگانه

این همه دوری و بیزاری

به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل‌های پراکنده؟

جنگلی بودیم:

شاخه در شاخه همه آغوش

ریشه در ریشه همه پیوند

و اینک، انبوه درختانی تنهاییم.

مهربانی به دل بسته ما مرغی است

کز قفس در نگشادیمش

و به عذری که فضایی نیست،

و اندر این باغ خزان‌دیده

جز سموم ستم‌آورده هوایی نیست

راه پرواز ندادیمش!

دکتر جکیل یا آقای هاید؟ ه. ا. سایه یا هوشنگ ابتهاج؟ از هر دو باید گفت، هر یک به‌جای خویش. آسان است که با فرو ریختن بهمنی از کین و نفرت بر سر ابتهاج، آنانی را که به نحوی قربانی جنایات دو پدر او، یعنی استالین و خمینی، بوده‌اند به تحسین واداریم.

@AmirTaheri4
👍668🤩3👎1
اما این درست تله‌ای است که بسیاری از روشنفکران نسل ابتهاج و سپس، نسل خود من در آن افتادند: گفتن و نوشتن برای خوشامد دیگران. اما رشید یاسمی، یک غزل‌سرای بزرگ دیگرمان، می‌گوید: «برای سود بشرگونه نه بهر شهرت خویش، که قول بی‌غرضان در جهان سمر گردد»

و اوحدی مراغه‌ای، یکی دیگر از شاعران محبوب من، می‌افزاید:

کر و کور ار نه‌ای، ز چاه مترس

راست و باش وز شیخ و شاه مترس

سرانجام، یک سپاس گرم به ه. ا. سایه برای اشعارش و یک افسوس و توبیخ تاسف‌آور برای حقه‌بازی‌های به‌اصطلاح سیاسی‌اش هم در دوران شاه و هم در دوران شیخ علی خان.

@AmirTaheri4
👍8614👎3
امیر طاهری: بزرگترین افسانه‌پردازی تاریخ معاصر ایران | واکاوی رویداد…
Unika
امیر طاهری: بزرگترین افسانه‌پردازی تاریخ معاصر ایران | واکاوی رویداد ۲۸ امرداد ۱۳۳۲

افسانه‌ی «کودتای آمریکایی‌‌ها علیه مصدق» چنان در برخی محافل آکادمیک و سیاسی تثبیت شده که هر نقدی بر آن توهین به مقدسات پنداشته می‌شود.
@AmirTaheri4
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=M18q1fCA1sE&ab_channel=Unika



@AmirTaheri4
60👍27🔥5👎2