This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴پیشنهاد امیر طاهری:
۱۴ مرداد، روز صدور فرمان #مشروطیت را جشن بگیریم. جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.
@AmirTaheri4
۱۴ مرداد، روز صدور فرمان #مشروطیت را جشن بگیریم. جشنی که تمام ملت ایران در آن حضور دارند و به ما امید و انرژی می دهد تا برای نجات ایران متحد شویم.
@AmirTaheri4
👍124❤24🎉14
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Amir Taheri On Restoring Constitutional Monarchy In Iran امیر طاهری: احیاء پادشاهی پارلمانی در ایران
از تجربیات و مطالعات استاد طاهری :
چرا حکومت پادشاهی برای ایران بهتر است.
احیای پادشاهی پارلمانی با محتوای دموکراتیک و سکولار در ایران، امروز یک ضرورت حیاتی می باشد
#پیمان_نوین
کشورهای موفق بسیاری نیز توسط این سیستم اداره می گردند:
ژاپن، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، بلژیک، استرالیا، کانادا و انگلستان
@AmirTaheri4
از تجربیات و مطالعات استاد طاهری :
چرا حکومت پادشاهی برای ایران بهتر است.
احیای پادشاهی پارلمانی با محتوای دموکراتیک و سکولار در ایران، امروز یک ضرورت حیاتی می باشد
#پیمان_نوین
کشورهای موفق بسیاری نیز توسط این سیستم اداره می گردند:
ژاپن، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، بلژیک، استرالیا، کانادا و انگلستان
@AmirTaheri4
👍140❤29👎5
سخنرانی کمتر شنیده از استاد امیر طاهری:چرا پادشاهی برای ایران مناسبتر…
Amir Taheri On Restoring Constitutional Monarchy In Iran امیر طاهری: احیاء پادشاهی پارلمانی در ایران
از تجربیات و مطالعات استاد طاهری :
چرا حکومت پادشاهی برای ایران بهتر است.
احیای پادشاهی پارلمانی با محتوای دموکراتیک و سکولار در ایران، امروز یک ضرورت حیاتی می باشد
#پیمان_نوین
کشورهای موفق بسیاری نیز توسط این سیستم اداره می گردند:
ژاپن، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، بلژیک، استرالیا، کانادا و انگلستان
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
از تجربیات و مطالعات استاد طاهری :
چرا حکومت پادشاهی برای ایران بهتر است.
احیای پادشاهی پارلمانی با محتوای دموکراتیک و سکولار در ایران، امروز یک ضرورت حیاتی می باشد
#پیمان_نوین
کشورهای موفق بسیاری نیز توسط این سیستم اداره می گردند:
ژاپن، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، بلژیک، استرالیا، کانادا و انگلستان
نسخه صوتی
@AmirTaheri4
👍70❤9👎3🔥1
امیر طاهری: آیا ایران بار دیگر در آستانه پیروزی مشروطه بر مشروعه…
امیر طاهری: آیا ایران بار دیگر در آستانه پیروزی مشروطه بر مشروعه قرار دارد؟
ایران امروز همان جایی است که ۱۱۶ سال پیش در آستانه مشروطیت قرار داشت. چگونه از یک نظام استبدادی به نام مشروعیت بدر آییم و یک جامعه درازمدت متکی بر مردم را بسازیم؟
https://www.youtube.com/watch?v=JmBO6J-Vlys&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
ایران امروز همان جایی است که ۱۱۶ سال پیش در آستانه مشروطیت قرار داشت. چگونه از یک نظام استبدادی به نام مشروعیت بدر آییم و یک جامعه درازمدت متکی بر مردم را بسازیم؟
https://www.youtube.com/watch?v=JmBO6J-Vlys&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
👍74❤12
امیر طاهری: شرقِ دور و سناریوی آمریکایی | از «طوفان در یک فنجان…
Unika
امیر طاهری: شرقِ دور و سناریوی آمریکایی | از «طوفان در یک فنجان چای» تا بیرون آوردن شمشیر از نیام
محمدعلی فروغی، یکی از نخستوزیران ایران در دوران مشروطیت، همیشه میگفت: «بهترین عکسالعمل در برابر یک عمل تحریکآمیز فقط تحریک نشدن است!»
https://www.youtube.com/watch?v=3Gd81q_Zhbk&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
محمدعلی فروغی، یکی از نخستوزیران ایران در دوران مشروطیت، همیشه میگفت: «بهترین عکسالعمل در برابر یک عمل تحریکآمیز فقط تحریک نشدن است!»
https://www.youtube.com/watch?v=3Gd81q_Zhbk&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
👍67❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگرانی رژیم از گفتمان #بازگشت_به_مشروطه و نیز توجه دوبارهی ایرانیان به تاریخ پرافتخار پیش از اسلام کاملاً مشهود است.
عرصهی تقابل امروز عرصهی رویارویی ملت است در برابر امت و دولت است در برابر امامت.
پیروزی از آنِ ماست ✌️
سالروز انقلاب پرافتخار مشروطه پیروز!
❤️🤍💚
Pouria Zeraati
@AmirTaheri4
عرصهی تقابل امروز عرصهی رویارویی ملت است در برابر امت و دولت است در برابر امامت.
پیروزی از آنِ ماست ✌️
سالروز انقلاب پرافتخار مشروطه پیروز!
❤️🤍💚
Pouria Zeraati
@AmirTaheri4
❤91👍18😁8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به مناسبت فررا رسیدن سالروز فرخنده وزیبای پیروزی وبه ثمر رسیدن مشروطیت در ایران اریایی این رقص زیبا روتقدیم شما پادشاهی خواهان مشروطه گرا مینمایم
#بازگشت_به_مشروطه
#دوران_شکوه__ایران_پهلویسم
GENERAL DOUGLAS MACARTHUR2
@AmirTaheri4
#بازگشت_به_مشروطه
#دوران_شکوه__ایران_پهلویسم
GENERAL DOUGLAS MACARTHUR2
@AmirTaheri4
👍133❤49🔥4🤩1
هوشنگ ابتهاج (نام مستعار: ه.ا سایه) از شاعران بزرگ معاصر ما در سن ۹۴ سالگی در غربت درگذشت.
او پس از گذراندن یک سال در زندان خمینی، ناگزیر شد ایران را ترک کند.
او این شانس را داشت که عقاید سیاسی استالینیستی خود را که فراموش شده است از شعرهایش که به یادگار میماند، دور نگه دارد.
@AmirTaheri4
او پس از گذراندن یک سال در زندان خمینی، ناگزیر شد ایران را ترک کند.
او این شانس را داشت که عقاید سیاسی استالینیستی خود را که فراموش شده است از شعرهایش که به یادگار میماند، دور نگه دارد.
@AmirTaheri4
👍84👎14🎉9😁2
امیر طاهری: آستانه درد خودکامگان کجاست!؟
امیر طاهری: آستانه درد خودکامگان کجاست!؟
آستانه درد نقطه ای است که وقتی دشمن به آن برسد، وادار میشود عقبنشینی کند اما برخی از دشمنان ممکن است سعی کنند حتی پس از شنیدن صدای خرد شدن استخوانهایشان این آستانه را تا آنجا که...
https://youtu.be/dGHk3uqRyWc
@AmirTaheri4
آستانه درد نقطه ای است که وقتی دشمن به آن برسد، وادار میشود عقبنشینی کند اما برخی از دشمنان ممکن است سعی کنند حتی پس از شنیدن صدای خرد شدن استخوانهایشان این آستانه را تا آنجا که...
https://youtu.be/dGHk3uqRyWc
@AmirTaheri4
👍76❤4
امیر طاهری: سایه، از استالین تا خمینی
Unika
امیر طاهری: سایه، از پدر استالین تا پدرخواندهای به نام خمینی
در یک شب شعرخوانی در خانه نجف دریابندری و همسرش ژانت لازاریان، سالها پس از مرگ استالین، «سایه» مدعی بود که پس از مرگ «پدر خلقها» همواره خود را یتیم احساس کرده است. این یتیم بیش از یک ربع قرن بعد، پدر یا پدرخوانده تازهای پیدا کرد: روحالله موسوی خمینی.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#سیاست
#هوشنگ_ابتهاج
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1CF5MYh3zxw&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
در یک شب شعرخوانی در خانه نجف دریابندری و همسرش ژانت لازاریان، سالها پس از مرگ استالین، «سایه» مدعی بود که پس از مرگ «پدر خلقها» همواره خود را یتیم احساس کرده است. این یتیم بیش از یک ربع قرن بعد، پدر یا پدرخوانده تازهای پیدا کرد: روحالله موسوی خمینی.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#سیاست
#هوشنگ_ابتهاج
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=1CF5MYh3zxw&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
👍60❤6
ه. ا. سایه، شاعری در کژراهه سیاست
حساب «سایه» بهعنوان یک شاعر از حساب ابتهاج بهعنوان یک استالینگرای سرسخت که ناگهان دلباخته خمینی شد جدا است
امیر طاهری جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۹ اوت ۲۰۲۲ ۵:۴۵
سرانجام، یک سپاس گرم به ه. ا. سایه برای اشعارش و یک افسوس و توبیخ تاسفآور برای حقهبازیهای بهاصطلاح سیاسیاش هم در دوران شاه و هم در دوران شیخ علی خان- فیسبوک هوشنگ ابتهاج
«مرا گیج کردید!» این بخشی از پیامی است که یک دوست دیرین از فلوریدا برایم فرستاده است. او میگوید: «از شما انتظار نداشتم که یک تودهای خمینیپرست را یکی از شاعران بزرگ فارسیزبان معاصر بخوانید!»
اشاره دوست گلهمند البته به یادداشت کوتاهی است که هفته پیش بهمناسبت درگذشت هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) در فضای مجازی قرار دادم. اما در همان یادداشت تاکید کردم که حساب «سایه» بهعنوان یک شاعر از حساب ابتهاج بهعنوان یک استالینگرای سرسخت که ناگهان دلباخته خمینی شد جدا است.
سایه را مانند هر انسان دیگر نمیتوان فقط در یک بعد از زندگیاش محدود کرد. او در آغاز جوانی به نوعی کمونیسم بدفهمیدهشده متمایل شد و سپس، به قول خودش، جوزف استالین را تجسم «انسان کامل» تلقی کرد. در دیداری با او، در یک شب شعرخوانی در خانه نجف دریابندری و همسرش ژانت لازاریان، سالها پس از مرگ استالین، سایه مدعی بود که پس از مرگ «پدر خلقها» همواره خود را یتیم احساس کرده است. این یتیم بیش از یک ربع قرن بعد، پدر یا پدرخوانده تازهای پیدا کرد: روحالله موسوی خمینی.
اما اگر از زاویه دیگری بنگریم، سایه دیگری در نظرمان نقش میبندد. این سایه مدیرکل رادیو و تلویزیون دولت شاهنشاهی ایران است با حقوقی بیش از یک وزیر، با دمودستگاه و منشی و راننده و دستیار. در سفرهای داخل و خارج درجه یک سوار میشود و با دوستان و آشنایان، از جمله خود من، با همراهی دوستان مشترکی مانند فریدون رهنما و سهراب سپهری، در رستورانهای شیک و گران پایتخت شاهنشاهی ناهار میخورد.
از زاویه سوم، شاعری را میبینیم که بهراستی از فرشته الهام تبرک گرفته است. چه شخص او را دوست بداریم چه نداریم، چه به عقدههای سیاسیاش با نظر اغماض بنگریم چه ننگریم، او یکی از بزرگترین غزلسرایان فارسی ۱۰۰ سال اخیر است، همراه با محمدحسین شهریار، امیری فیروزکوهی، رهی معیری، مهدی حمیدی شیرازی، محمد قهرمان، سیمین بهبهانی و در حال حاضر، محمد جلالی چیمه.
رژه حجتالاسلامها در حاشیه واقعیتهای اسلامی
ابتهاج، یا سایه، تنها شاعر یا نویسنده ما نیست که در عالم سیاست به خیال رفتن به کعبه، راه ترکستان را در پیش گرفته است. محمدعلی افراشته، یک استالینگرای دیگر، به گمان من بزرگترین شاعر طنزپرداز ما بعد از ایرجمیرزا جلالی بود. ابوالقاسم لاهوتی، مدیحهسرای لنین، نیز در عالم شعر جای شایستهای داشت اما در عالم سیاست نه. در دورهای کوتاه، ۱۰ یا ۱۵ سال پس از اشغال ایران بهدست متفقین، چپ بودن یا لااقل چپنمایی میان بهاصطلاح روشنفکران ما مد بود. نیما یوشیج، فریدون توللی، منوچهر شیبانی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، نادر نادرپور، ژاله بدیع، ابوتراب جلی، نصرتالله نوح سمنانی، خسرو شاهانی، محمد زهری، اسماعیل شاهرودی، فرخ تمیمی، محمود مشرف آزاد تهرانی، شهاب ابراهیمزاده و ... همگی، غالبا مدتی کوتاه، عضو یا «سمپات» «حزب طراز نوین خلق» بودند.
من، بهعنوان عضوی از نسل بعدی، با تقریبا تمامی آنان آشنایی و گاه حتی دوستی داشتم و طی سالها، شاهد سرخوردگی آنان از اوتوپیای مارکسیستی بودم. در میان شاعرانی که با آنها آشنا شدم، فقط معدودی هرگز جذب «حزب طراز نوین خلق» نشدند، از جمله فریدون مشیری، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی، یدالله رویایی، سیمین بهبهانی، حمید مصدق و حسن هنرمندی.
کسانی هم بودند که مانند بهمن در «شاهنامه» چپ آوازه میافکندند اما از راست افراطی و ارتجاعی مذهبی سر درمیآوردند؛ مثلا طاهره صفارزاده شاعرهای بزرگ بود اما سرانجام، خود را به دام خمینیگرایی به نام اسلام افکند. مهرداد اوستا نیز یکی از بزرگترین قصیدهسرایان معاصر ما بود، گاه در ردیف ملکالشعرای بهار و ادیب پیشاوری، اما سرانجام مدیحهسرای «ولایت فقیه» شد.
یک ضربالمثل فرانسوی میگوید «آوازخوان نه آواز» اما یک ضربالمثل فارسی نظر دیگری دارد: «نبین که میگوید، ببین چه میگوید.»
بهعبارت دیگر، آثار ادبی و هنری را باید صرفنظر از آفرینندهشان ارزیابی کرد. اگر قرار بود آثار یک شاعر را بهطور مثال، بر اساس عقاید سیاسی یا دینی او ارزیابی کنیم، گاه با مشکلات بزرگ روبرو میشویم. مثلا از دید من، ناصرخسرو قبادیانی یکی از پنج شاعر بزرگ فارسیزبان است. اما او در همان حال، مبلغ سبعیون و «داعی خراسان» بود.
حساب «سایه» بهعنوان یک شاعر از حساب ابتهاج بهعنوان یک استالینگرای سرسخت که ناگهان دلباخته خمینی شد جدا است
امیر طاهری جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۹ اوت ۲۰۲۲ ۵:۴۵
سرانجام، یک سپاس گرم به ه. ا. سایه برای اشعارش و یک افسوس و توبیخ تاسفآور برای حقهبازیهای بهاصطلاح سیاسیاش هم در دوران شاه و هم در دوران شیخ علی خان- فیسبوک هوشنگ ابتهاج
«مرا گیج کردید!» این بخشی از پیامی است که یک دوست دیرین از فلوریدا برایم فرستاده است. او میگوید: «از شما انتظار نداشتم که یک تودهای خمینیپرست را یکی از شاعران بزرگ فارسیزبان معاصر بخوانید!»
اشاره دوست گلهمند البته به یادداشت کوتاهی است که هفته پیش بهمناسبت درگذشت هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) در فضای مجازی قرار دادم. اما در همان یادداشت تاکید کردم که حساب «سایه» بهعنوان یک شاعر از حساب ابتهاج بهعنوان یک استالینگرای سرسخت که ناگهان دلباخته خمینی شد جدا است.
سایه را مانند هر انسان دیگر نمیتوان فقط در یک بعد از زندگیاش محدود کرد. او در آغاز جوانی به نوعی کمونیسم بدفهمیدهشده متمایل شد و سپس، به قول خودش، جوزف استالین را تجسم «انسان کامل» تلقی کرد. در دیداری با او، در یک شب شعرخوانی در خانه نجف دریابندری و همسرش ژانت لازاریان، سالها پس از مرگ استالین، سایه مدعی بود که پس از مرگ «پدر خلقها» همواره خود را یتیم احساس کرده است. این یتیم بیش از یک ربع قرن بعد، پدر یا پدرخوانده تازهای پیدا کرد: روحالله موسوی خمینی.
اما اگر از زاویه دیگری بنگریم، سایه دیگری در نظرمان نقش میبندد. این سایه مدیرکل رادیو و تلویزیون دولت شاهنشاهی ایران است با حقوقی بیش از یک وزیر، با دمودستگاه و منشی و راننده و دستیار. در سفرهای داخل و خارج درجه یک سوار میشود و با دوستان و آشنایان، از جمله خود من، با همراهی دوستان مشترکی مانند فریدون رهنما و سهراب سپهری، در رستورانهای شیک و گران پایتخت شاهنشاهی ناهار میخورد.
از زاویه سوم، شاعری را میبینیم که بهراستی از فرشته الهام تبرک گرفته است. چه شخص او را دوست بداریم چه نداریم، چه به عقدههای سیاسیاش با نظر اغماض بنگریم چه ننگریم، او یکی از بزرگترین غزلسرایان فارسی ۱۰۰ سال اخیر است، همراه با محمدحسین شهریار، امیری فیروزکوهی، رهی معیری، مهدی حمیدی شیرازی، محمد قهرمان، سیمین بهبهانی و در حال حاضر، محمد جلالی چیمه.
رژه حجتالاسلامها در حاشیه واقعیتهای اسلامی
ابتهاج، یا سایه، تنها شاعر یا نویسنده ما نیست که در عالم سیاست به خیال رفتن به کعبه، راه ترکستان را در پیش گرفته است. محمدعلی افراشته، یک استالینگرای دیگر، به گمان من بزرگترین شاعر طنزپرداز ما بعد از ایرجمیرزا جلالی بود. ابوالقاسم لاهوتی، مدیحهسرای لنین، نیز در عالم شعر جای شایستهای داشت اما در عالم سیاست نه. در دورهای کوتاه، ۱۰ یا ۱۵ سال پس از اشغال ایران بهدست متفقین، چپ بودن یا لااقل چپنمایی میان بهاصطلاح روشنفکران ما مد بود. نیما یوشیج، فریدون توللی، منوچهر شیبانی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، نادر نادرپور، ژاله بدیع، ابوتراب جلی، نصرتالله نوح سمنانی، خسرو شاهانی، محمد زهری، اسماعیل شاهرودی، فرخ تمیمی، محمود مشرف آزاد تهرانی، شهاب ابراهیمزاده و ... همگی، غالبا مدتی کوتاه، عضو یا «سمپات» «حزب طراز نوین خلق» بودند.
من، بهعنوان عضوی از نسل بعدی، با تقریبا تمامی آنان آشنایی و گاه حتی دوستی داشتم و طی سالها، شاهد سرخوردگی آنان از اوتوپیای مارکسیستی بودم. در میان شاعرانی که با آنها آشنا شدم، فقط معدودی هرگز جذب «حزب طراز نوین خلق» نشدند، از جمله فریدون مشیری، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، منوچهر آتشی، نصرت رحمانی، یدالله رویایی، سیمین بهبهانی، حمید مصدق و حسن هنرمندی.
کسانی هم بودند که مانند بهمن در «شاهنامه» چپ آوازه میافکندند اما از راست افراطی و ارتجاعی مذهبی سر درمیآوردند؛ مثلا طاهره صفارزاده شاعرهای بزرگ بود اما سرانجام، خود را به دام خمینیگرایی به نام اسلام افکند. مهرداد اوستا نیز یکی از بزرگترین قصیدهسرایان معاصر ما بود، گاه در ردیف ملکالشعرای بهار و ادیب پیشاوری، اما سرانجام مدیحهسرای «ولایت فقیه» شد.
یک ضربالمثل فرانسوی میگوید «آوازخوان نه آواز» اما یک ضربالمثل فارسی نظر دیگری دارد: «نبین که میگوید، ببین چه میگوید.»
بهعبارت دیگر، آثار ادبی و هنری را باید صرفنظر از آفرینندهشان ارزیابی کرد. اگر قرار بود آثار یک شاعر را بهطور مثال، بر اساس عقاید سیاسی یا دینی او ارزیابی کنیم، گاه با مشکلات بزرگ روبرو میشویم. مثلا از دید من، ناصرخسرو قبادیانی یکی از پنج شاعر بزرگ فارسیزبان است. اما او در همان حال، مبلغ سبعیون و «داعی خراسان» بود.
Telegram
attach 📎
👍59❤6😱2👎1
فرانسوا ویون، شاعر بزرگ فرانسوی، راهزن بود و محکوم به اعدام. عنصری و عسجدی دو قصیدهسرای بزرگ بودند اما مداح سلطان محمود غزنوی. کریستوفر مارلو، شاعر و نمایشنامهنویس بزرگ انگلیسی، در کار قاچاق و جاسوسی برای اسپانیا شرکت داشت. ناظم حکمت، شاعر بزرگ ترکیه، نیز استالین را مراد خود قرار داده بود.
ابتهاج بیتردید ادبیات فارسی را مطالعه کرده بود اما پارهای از پیامهای مهم را هرگز دریافت نکرد. یک ضربالمثل فارسی میگوید «هر که گریزد ز خراجات شاه، بارکش غول بیابان شود!»، سایه با بهرهگیری از خراجات شاه، بارکش غول مسجد یعنی «امام خمینی» شد.
ناصرخسرو که در بالا از او یاد شد، میگوید: «از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم، کز بیم مور در دهن اژدها شدم!»
سنایی میگوید:
شاه غمخوار نایب خرد است شاه خونخوار شاه نیست، دد است
نعمت از شاه خواستن نیکوست شیخ اما سراچهدار بد است
ابتهاج میتوانست ضربالمثل دیگری را به یاد آورد: «شاه میبخشد، شیخ علی خان نمیبخشد!»
سایه در زمان شیخ علی خان (یعنی امام خمینی محبوب او) به زندان رفت نه در زمان محمدرضا شاه. در زمان شیخ علی خان خمینی بود که سایه از رادیو تلویزیون دولتی اخراج شد نه در زمان محمدرضا شاه. کانون نویسندگان در زمانی که تقریبا همه اعضای آن سنگ خمینی را به سینه میزدند، مطرود شد نه در زمان محمدرضا شاه. باز در زمان شیخ علی خان خمینی بود که سایه به تبعید تن داد نه در زمان محمدرضا شاه که جزو نورچشمیهای شهبانو فرح پهلوی و از نعمات لطف شاهانه برخوردار بود:
آدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این، شود پس از این
ور کند میل آن، شود به از آن
ماجرای ابتهاج یک بعد بزرگتر نیز دارد: نشان میدهد که در دوران مشروطه پادشاهی برای همگان جا بود. بعضی از اعضای کابینه نخستوزیر، امیرعباس هویدا، عضو یا «سمپات» سابق و اسبق «حزب طراز نوین خلق» بودند. معاون رادیو تلویزیون شاهنشاهی، محمود جعفریان، یعنی رئیس سلسله مراتبی ابتهاج، از اعضای سابق شبکه نظامی حزب توده بود. بررسیها نشان میدهد که صدها تن از اعضا یا «سمپاتهای» چپگرا در دوران شاه در مقامهایی مانند وزارت، استانداری، فرمانداری، ریاست شرکتهای بزرگ دولتی و خصوصی، کار در وسایل ارتباط جمعی و البته در خود ساواک خدمت کردند.
ابتهاج شاید حق داشت که خمینی را بهجای پدر ازدسترفته یعنی استالین ببیند. خمینی نیز مانند استالین اهل تصفیه و پاکسازی بودــ یعنی حذف هر فرد یا گروهی که میخواست پایش را اندکی از «خط امام» بیرون بگذارد. تمامی بهاصطلاح «روشنفکران» خمینیگرا بدفرجام بودند زیرا پرده آخر زندگیشان یا در میدان اعدام بود یا در زندان اوین یا در تبعید.
محمدرضا شاه، برعکس «امام خمینی»، دشمنان خود را میبخشید، زیرا از مولوی درس گرفته بود: «شاه را باید که باشد خوی رب، رحمت او سبق گیرد بر غضب»
البته، منظور من از همه این حرفها این نیست که محمدرضا شاه گل بیعیب بود. من حتی میتوانم مخالفت با او یا با مشروطه پادشاهی را جزو حقوق شهروندان آزاد و متساوی الحقوق بدانم. آنچه برای من پذیرفتنش دشوار است ترجیح دادن «امام خمینی» است به محمدرضا شاه. ابتهاج این ترجیح را داد و قیمتش را نیز با زندان، تبعید و در سالهای آخر زندگی، عزلت پاریایی داد.
اما برگردیم به ه. ا. سایه، شاعری بزرگ که بهقول مهدی اخوان ثالث، توانست «کشوری برای خود» در عالم شعر فارسی بین یوش نیما یوشیج و تبریز شهریار بسازد. اگر از یک دو جین اشعار باسمهای که برای توجیه توهمات سیاسی سروده است بگذریم، سایه موفق شد که جزمیات مسلکی و مذهبی (بهاصطلاح اقلیت مذهبی) و سرانجام، خمینیپرستی خود را از شعرش دور نگه دارد.
دوست فلوریدانشین من احتمالا خشمگین خواهد شد. اما واقعیت این است که من، بهعنوان یک دوستدار شعر فارسی، آثار ۲۰ یا ۳۰ شاعری را که میپسندم هر سال، حداقل یک بار، مرور میکنم. سایه جزو این گروه برگزیده من است و گاه احساس میکنم که هماکنون مکنونات قلبی مرا بیان میکند. او میگوید:
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
جنگلی بودیم:
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
و اینک، انبوه درختانی تنهاییم.
مهربانی به دل بسته ما مرغی است
کز قفس در نگشادیمش
و به عذری که فضایی نیست،
و اندر این باغ خزاندیده
جز سموم ستمآورده هوایی نیست
راه پرواز ندادیمش!
دکتر جکیل یا آقای هاید؟ ه. ا. سایه یا هوشنگ ابتهاج؟ از هر دو باید گفت، هر یک بهجای خویش. آسان است که با فرو ریختن بهمنی از کین و نفرت بر سر ابتهاج، آنانی را که به نحوی قربانی جنایات دو پدر او، یعنی استالین و خمینی، بودهاند به تحسین واداریم.
@AmirTaheri4
ابتهاج بیتردید ادبیات فارسی را مطالعه کرده بود اما پارهای از پیامهای مهم را هرگز دریافت نکرد. یک ضربالمثل فارسی میگوید «هر که گریزد ز خراجات شاه، بارکش غول بیابان شود!»، سایه با بهرهگیری از خراجات شاه، بارکش غول مسجد یعنی «امام خمینی» شد.
ناصرخسرو که در بالا از او یاد شد، میگوید: «از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم، کز بیم مور در دهن اژدها شدم!»
سنایی میگوید:
شاه غمخوار نایب خرد است شاه خونخوار شاه نیست، دد است
نعمت از شاه خواستن نیکوست شیخ اما سراچهدار بد است
ابتهاج میتوانست ضربالمثل دیگری را به یاد آورد: «شاه میبخشد، شیخ علی خان نمیبخشد!»
سایه در زمان شیخ علی خان (یعنی امام خمینی محبوب او) به زندان رفت نه در زمان محمدرضا شاه. در زمان شیخ علی خان خمینی بود که سایه از رادیو تلویزیون دولتی اخراج شد نه در زمان محمدرضا شاه. کانون نویسندگان در زمانی که تقریبا همه اعضای آن سنگ خمینی را به سینه میزدند، مطرود شد نه در زمان محمدرضا شاه. باز در زمان شیخ علی خان خمینی بود که سایه به تبعید تن داد نه در زمان محمدرضا شاه که جزو نورچشمیهای شهبانو فرح پهلوی و از نعمات لطف شاهانه برخوردار بود:
آدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این، شود پس از این
ور کند میل آن، شود به از آن
ماجرای ابتهاج یک بعد بزرگتر نیز دارد: نشان میدهد که در دوران مشروطه پادشاهی برای همگان جا بود. بعضی از اعضای کابینه نخستوزیر، امیرعباس هویدا، عضو یا «سمپات» سابق و اسبق «حزب طراز نوین خلق» بودند. معاون رادیو تلویزیون شاهنشاهی، محمود جعفریان، یعنی رئیس سلسله مراتبی ابتهاج، از اعضای سابق شبکه نظامی حزب توده بود. بررسیها نشان میدهد که صدها تن از اعضا یا «سمپاتهای» چپگرا در دوران شاه در مقامهایی مانند وزارت، استانداری، فرمانداری، ریاست شرکتهای بزرگ دولتی و خصوصی، کار در وسایل ارتباط جمعی و البته در خود ساواک خدمت کردند.
ابتهاج شاید حق داشت که خمینی را بهجای پدر ازدسترفته یعنی استالین ببیند. خمینی نیز مانند استالین اهل تصفیه و پاکسازی بودــ یعنی حذف هر فرد یا گروهی که میخواست پایش را اندکی از «خط امام» بیرون بگذارد. تمامی بهاصطلاح «روشنفکران» خمینیگرا بدفرجام بودند زیرا پرده آخر زندگیشان یا در میدان اعدام بود یا در زندان اوین یا در تبعید.
محمدرضا شاه، برعکس «امام خمینی»، دشمنان خود را میبخشید، زیرا از مولوی درس گرفته بود: «شاه را باید که باشد خوی رب، رحمت او سبق گیرد بر غضب»
البته، منظور من از همه این حرفها این نیست که محمدرضا شاه گل بیعیب بود. من حتی میتوانم مخالفت با او یا با مشروطه پادشاهی را جزو حقوق شهروندان آزاد و متساوی الحقوق بدانم. آنچه برای من پذیرفتنش دشوار است ترجیح دادن «امام خمینی» است به محمدرضا شاه. ابتهاج این ترجیح را داد و قیمتش را نیز با زندان، تبعید و در سالهای آخر زندگی، عزلت پاریایی داد.
اما برگردیم به ه. ا. سایه، شاعری بزرگ که بهقول مهدی اخوان ثالث، توانست «کشوری برای خود» در عالم شعر فارسی بین یوش نیما یوشیج و تبریز شهریار بسازد. اگر از یک دو جین اشعار باسمهای که برای توجیه توهمات سیاسی سروده است بگذریم، سایه موفق شد که جزمیات مسلکی و مذهبی (بهاصطلاح اقلیت مذهبی) و سرانجام، خمینیپرستی خود را از شعرش دور نگه دارد.
دوست فلوریدانشین من احتمالا خشمگین خواهد شد. اما واقعیت این است که من، بهعنوان یک دوستدار شعر فارسی، آثار ۲۰ یا ۳۰ شاعری را که میپسندم هر سال، حداقل یک بار، مرور میکنم. سایه جزو این گروه برگزیده من است و گاه احساس میکنم که هماکنون مکنونات قلبی مرا بیان میکند. او میگوید:
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
جنگلی بودیم:
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
و اینک، انبوه درختانی تنهاییم.
مهربانی به دل بسته ما مرغی است
کز قفس در نگشادیمش
و به عذری که فضایی نیست،
و اندر این باغ خزاندیده
جز سموم ستمآورده هوایی نیست
راه پرواز ندادیمش!
دکتر جکیل یا آقای هاید؟ ه. ا. سایه یا هوشنگ ابتهاج؟ از هر دو باید گفت، هر یک بهجای خویش. آسان است که با فرو ریختن بهمنی از کین و نفرت بر سر ابتهاج، آنانی را که به نحوی قربانی جنایات دو پدر او، یعنی استالین و خمینی، بودهاند به تحسین واداریم.
@AmirTaheri4
👍66❤8🤩3👎1
اما این درست تلهای است که بسیاری از روشنفکران نسل ابتهاج و سپس، نسل خود من در آن افتادند: گفتن و نوشتن برای خوشامد دیگران. اما رشید یاسمی، یک غزلسرای بزرگ دیگرمان، میگوید: «برای سود بشرگونه نه بهر شهرت خویش، که قول بیغرضان در جهان سمر گردد»
و اوحدی مراغهای، یکی دیگر از شاعران محبوب من، میافزاید:
کر و کور ار نهای، ز چاه مترس
راست و باش وز شیخ و شاه مترس
سرانجام، یک سپاس گرم به ه. ا. سایه برای اشعارش و یک افسوس و توبیخ تاسفآور برای حقهبازیهای بهاصطلاح سیاسیاش هم در دوران شاه و هم در دوران شیخ علی خان.
@AmirTaheri4
و اوحدی مراغهای، یکی دیگر از شاعران محبوب من، میافزاید:
کر و کور ار نهای، ز چاه مترس
راست و باش وز شیخ و شاه مترس
سرانجام، یک سپاس گرم به ه. ا. سایه برای اشعارش و یک افسوس و توبیخ تاسفآور برای حقهبازیهای بهاصطلاح سیاسیاش هم در دوران شاه و هم در دوران شیخ علی خان.
@AmirTaheri4
👍86❤14👎3
امیر طاهری: بزرگترین افسانهپردازی تاریخ معاصر ایران | واکاوی رویداد…
Unika
امیر طاهری: بزرگترین افسانهپردازی تاریخ معاصر ایران | واکاوی رویداد ۲۸ امرداد ۱۳۳۲
افسانهی «کودتای آمریکاییها علیه مصدق» چنان در برخی محافل آکادمیک و سیاسی تثبیت شده که هر نقدی بر آن توهین به مقدسات پنداشته میشود.
@AmirTaheri4
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=M18q1fCA1sE&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
افسانهی «کودتای آمریکاییها علیه مصدق» چنان در برخی محافل آکادمیک و سیاسی تثبیت شده که هر نقدی بر آن توهین به مقدسات پنداشته میشود.
@AmirTaheri4
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=M18q1fCA1sE&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
❤60👍27🔥5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگوی شنیده نشده و مهم علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی
از ارائه ایده زیبای "گفتگوی تمدنها" توسط علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی ، تا ایجاد "سازمان گفتگوی تمدنها" قبل از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی و کمک احسان نراقی به سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق در مصادره کردن ایده بنام خود در یونسکو سازمان ملل
@AmirTaheri4
از ارائه ایده زیبای "گفتگوی تمدنها" توسط علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی ، تا ایجاد "سازمان گفتگوی تمدنها" قبل از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی و کمک احسان نراقی به سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق در مصادره کردن ایده بنام خود در یونسکو سازمان ملل
@AmirTaheri4
❤179👍47👎3😁1
یادی از #عباس_معروفی، رماننویس و ناشر که در تبعید در آلمان درگذشت.
یکی از معدود نویسندگان و شاعران ایرانی که از قبضه قدرت توسط خمینیستها حمایت کرد، اما تحت حکومت او زندانی و شکنجه شد. درحالیکه در ابتدا او یک معروفیِ چپگرا بود، در نهایت به یک ناسیونالیست سرسخت تبدیل شد.
@AmirTaheri4
یکی از معدود نویسندگان و شاعران ایرانی که از قبضه قدرت توسط خمینیستها حمایت کرد، اما تحت حکومت او زندانی و شکنجه شد. درحالیکه در ابتدا او یک معروفیِ چپگرا بود، در نهایت به یک ناسیونالیست سرسخت تبدیل شد.
@AmirTaheri4
❤85👍23👎2😁2
گورباچف، پایان شوم یک رمانتیک
«مردی خوب در یک نظام بد» را امروز شاید بتوان اینطور بازنویسی کرد «مردی خودفریب در یک نظام فریبکار!» یا شاید، اگر اهل موسیقی باشیم، تقابل «روکوکو» با «باروک»
امیر طاهری جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱ برابر با ۲ سِپتامبر ۲۰۲۲ ۴:۰۰
او مانند بسیاری از «اصلاحطلبان» در دیگر نظامهای اصلاحناپذیر، نمیخواست یا نمیتوانست بپذیرد که اگر بحرانی در پیش است، علت اصلی آن را میبایستی در طبیعت نظام تمامیتخواه (توتالیتر) جستوجو کرد-Alexander NEMENOV / AFP
«خوب! چه فکر میکنید؟» این پرسشی بود که پیتر گالینو، مدیر وقت انستیتوی بینالمللی مطبوعات (IPI) در فوریه ۱۹۸۸، پس از یک ملاقات تشریفاتی با میخاییل گورباچف، رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، در کرملین از ما پرسید. منظور از «ما» در اینجا پنج تن از اعضای هیئت اجرایی انستیتو است که برای اجرای یک برنامه آموزشی مطبوعاتی به مسکو رفته بودیم.
پاسخ من در آن زمان این بود: یک مرد خوب، در یک نظام بد.
سیوچهار سال بعد، با مرگ گورباچف در محاق سیاسی، آیا نباید آن اظهارنظر را بازبینی کرد؟
به گمان من، پاسخ یک آری محتاطانه است. گورباچف به آن خوبی که فکر میکردیم نبود و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز بیتردید بدتر از آن بود که میپنداشتیم.
در دیدار کرملین، گورباچف از «ارزشهای انسانی جهانی» سخن میگفت و مدعی بود سیاست «شفافسازی» (گلاسنوست) او راه را برای آزادی مطبوعات باز کرده است. این واقعیت که شوروی در آن زمان اجازه داده بود که آیپیآی دورههای آموزشی برای روزنامهنگاران شوروی و کشورهای وابستهاش ترتیب دهد، نشانهای از موفقیت «شفافسازی» قلمداد میشد.
در روزهای اخیر، رسانههای غربی کوشیدهاند تا تصویری رمانتیک از گورباچف عرضه کنند: مردی که عاشق همسرش رایسا بود، نکتورنهای شوپن را دوست داشت و فرق ویسکی گراوس و ویسکی شیواس ریگال را میشناخت. گورباچف مانند یوری آندروپف، مردی که میخاییل را بهسرعت از پلکان حزب و دولت بالا برد، خوشتیپ، شیکپوش و خوشذوق بود. لباسهای او را یک خیاط ایتالیایی میدوخت و کفشهای دستدوز او از شهرکی نزدیک میلان میآمد.
برای ترسیم یک تصویر کمتر رمانتیک از گورباچف باید دو پرسش را مطرح کنیم. نخست، هدف او چه بود؟ و دوم، وسایلی که برای رسیدن به این هدف به کار گرفت کدام بودند؟
هدف گورباچف بیتردید حفظ اتحاد شوروی و انحصار قدرت در دست حزب کمونیست بود. او، به گمان من، همراه با آندروپف، به این نتیجه رسیده بود که اتحاد شوروی در مسیر یک بحران بزرگ تاریخی قرار گرفته است و حزب کمونیست چارهای جز تغییر بعضی روشهای خود ندارد. در همان حال، گورباچف برخلاف نظر حامیان تئوری توطئه، به دنبال انحلال اتحاد شوروی و حزب کمونیست نبود. در دیدار در کرملین، روی این نکته تکیه میکرد که همه برنامههای او «در چارچوب سوسیالیسم» و «برای حفظ دستاوردهای سوسیالیسم» تنظیم شده است.
بدینسان، او مانند بسیاری از «اصلاحطلبان» در دیگر نظامهای اصلاحناپذیر، نمیخواست یا نمیتوانست بپذیرد که اگر بحرانی در پیش است، علت اصلی آن را میبایستی در طبیعت نظام تمامیتخواه (توتالیتر) جستوجو کرد. او متوجه نبود این کمونیسم است، همانطور که دو سال بعد بوریس یلتسین پذیرفت، که اتحاد شوروی را به بنبست کشانده است.
واقعیت این بود که نظام شوروی مکانیسمی برای اصلاح خود نداشتــ این واقعیت در برنامه «اصلاحات» گورباچف بهخوبی منعکس بود. گورباچف، مانند همه کمونیستها، برنامهای فکر میکرد و سیاستگذاری را مسیری بالا به پایین میپنداشت. همانطور که حزب برنامهریزی میکرد که مثلا تولید زغالسنگ را افزایش دهد، حزب میتوانست برنامهریزی کند که فضای سیاسی بسته کشور اندکی باز شود.
اما در همه موارد، خط قرمز حفظ نظام و قبضه انحصاری قدرت در دست حزب کمونیست بود. این برنامه شباهت دارد به برنامه یک پزشک برای رساندن ویتامین به بیماری که سرطان مهلک او را به مراحل نهایی نزدیک میکند.
در دوران رمانتیک گورباچف، هرگاه ناراضیان از نظام به خط قرمز نزدیک میشدند، دستگاه سرکوب که از زمان لنین شکل گرفته بود با بیرحمی به کار میافتاد. کشتار معترضان و ناراضیان در قزاقستان در سال ۱۹۸۶، حمله هوایی و دریایی به تظاهراتکنندگان در باکو در سال ۱۹۸۷،دستگیریهای گسترده در لتونی و لیتوانی در تمامی دهه ۱۹۸۰ نمونههایی از به کار گرفتن ماشین سرکوب به شمار میروند
@AmirTaheri4
«مردی خوب در یک نظام بد» را امروز شاید بتوان اینطور بازنویسی کرد «مردی خودفریب در یک نظام فریبکار!» یا شاید، اگر اهل موسیقی باشیم، تقابل «روکوکو» با «باروک»
امیر طاهری جمعه ۱۱ شهریور ۱۴۰۱ برابر با ۲ سِپتامبر ۲۰۲۲ ۴:۰۰
او مانند بسیاری از «اصلاحطلبان» در دیگر نظامهای اصلاحناپذیر، نمیخواست یا نمیتوانست بپذیرد که اگر بحرانی در پیش است، علت اصلی آن را میبایستی در طبیعت نظام تمامیتخواه (توتالیتر) جستوجو کرد-Alexander NEMENOV / AFP
«خوب! چه فکر میکنید؟» این پرسشی بود که پیتر گالینو، مدیر وقت انستیتوی بینالمللی مطبوعات (IPI) در فوریه ۱۹۸۸، پس از یک ملاقات تشریفاتی با میخاییل گورباچف، رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، در کرملین از ما پرسید. منظور از «ما» در اینجا پنج تن از اعضای هیئت اجرایی انستیتو است که برای اجرای یک برنامه آموزشی مطبوعاتی به مسکو رفته بودیم.
پاسخ من در آن زمان این بود: یک مرد خوب، در یک نظام بد.
سیوچهار سال بعد، با مرگ گورباچف در محاق سیاسی، آیا نباید آن اظهارنظر را بازبینی کرد؟
به گمان من، پاسخ یک آری محتاطانه است. گورباچف به آن خوبی که فکر میکردیم نبود و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز بیتردید بدتر از آن بود که میپنداشتیم.
در دیدار کرملین، گورباچف از «ارزشهای انسانی جهانی» سخن میگفت و مدعی بود سیاست «شفافسازی» (گلاسنوست) او راه را برای آزادی مطبوعات باز کرده است. این واقعیت که شوروی در آن زمان اجازه داده بود که آیپیآی دورههای آموزشی برای روزنامهنگاران شوروی و کشورهای وابستهاش ترتیب دهد، نشانهای از موفقیت «شفافسازی» قلمداد میشد.
در روزهای اخیر، رسانههای غربی کوشیدهاند تا تصویری رمانتیک از گورباچف عرضه کنند: مردی که عاشق همسرش رایسا بود، نکتورنهای شوپن را دوست داشت و فرق ویسکی گراوس و ویسکی شیواس ریگال را میشناخت. گورباچف مانند یوری آندروپف، مردی که میخاییل را بهسرعت از پلکان حزب و دولت بالا برد، خوشتیپ، شیکپوش و خوشذوق بود. لباسهای او را یک خیاط ایتالیایی میدوخت و کفشهای دستدوز او از شهرکی نزدیک میلان میآمد.
برای ترسیم یک تصویر کمتر رمانتیک از گورباچف باید دو پرسش را مطرح کنیم. نخست، هدف او چه بود؟ و دوم، وسایلی که برای رسیدن به این هدف به کار گرفت کدام بودند؟
هدف گورباچف بیتردید حفظ اتحاد شوروی و انحصار قدرت در دست حزب کمونیست بود. او، به گمان من، همراه با آندروپف، به این نتیجه رسیده بود که اتحاد شوروی در مسیر یک بحران بزرگ تاریخی قرار گرفته است و حزب کمونیست چارهای جز تغییر بعضی روشهای خود ندارد. در همان حال، گورباچف برخلاف نظر حامیان تئوری توطئه، به دنبال انحلال اتحاد شوروی و حزب کمونیست نبود. در دیدار در کرملین، روی این نکته تکیه میکرد که همه برنامههای او «در چارچوب سوسیالیسم» و «برای حفظ دستاوردهای سوسیالیسم» تنظیم شده است.
بدینسان، او مانند بسیاری از «اصلاحطلبان» در دیگر نظامهای اصلاحناپذیر، نمیخواست یا نمیتوانست بپذیرد که اگر بحرانی در پیش است، علت اصلی آن را میبایستی در طبیعت نظام تمامیتخواه (توتالیتر) جستوجو کرد. او متوجه نبود این کمونیسم است، همانطور که دو سال بعد بوریس یلتسین پذیرفت، که اتحاد شوروی را به بنبست کشانده است.
واقعیت این بود که نظام شوروی مکانیسمی برای اصلاح خود نداشتــ این واقعیت در برنامه «اصلاحات» گورباچف بهخوبی منعکس بود. گورباچف، مانند همه کمونیستها، برنامهای فکر میکرد و سیاستگذاری را مسیری بالا به پایین میپنداشت. همانطور که حزب برنامهریزی میکرد که مثلا تولید زغالسنگ را افزایش دهد، حزب میتوانست برنامهریزی کند که فضای سیاسی بسته کشور اندکی باز شود.
اما در همه موارد، خط قرمز حفظ نظام و قبضه انحصاری قدرت در دست حزب کمونیست بود. این برنامه شباهت دارد به برنامه یک پزشک برای رساندن ویتامین به بیماری که سرطان مهلک او را به مراحل نهایی نزدیک میکند.
در دوران رمانتیک گورباچف، هرگاه ناراضیان از نظام به خط قرمز نزدیک میشدند، دستگاه سرکوب که از زمان لنین شکل گرفته بود با بیرحمی به کار میافتاد. کشتار معترضان و ناراضیان در قزاقستان در سال ۱۹۸۶، حمله هوایی و دریایی به تظاهراتکنندگان در باکو در سال ۱۹۸۷،دستگیریهای گسترده در لتونی و لیتوانی در تمامی دهه ۱۹۸۰ نمونههایی از به کار گرفتن ماشین سرکوب به شمار میروند
@AmirTaheri4
Telegram
attach 📎
👍51👎3😱1
«شفافسازی» یا گلاسنوست یکی از دو همزاد دوقلوی گورباچف بود. همزاد دیگر پروسترویکا (بازسازی) نام داشت. اما در اینجا نیز هدف اعلامشده یعنی امروزیسازی اقتصاد اتحاد شوروی، با هدف حفظ کنترل نظام بر مجموعه زندگی امپراتوری در تضاد بود. در عمل، پروسترویکا به گرفتن وامهای سرسامآور از قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده و آلمان فدرال، و تسلط بیشتر چهرههای حزبی بر واحدهای تولیدی دولتی، بهصورت پیشقراولان آنچه بعد «الیگارشی» خوانده شد، انجامید. در همان حال، گورباچف با پذیرفتن وحدت دو آلمان، در ازای چکهای چند رقمی که هلموت کوهل برای مسکو امضا میکرد، امیدوار بود که با رها کردن تکههایی از امپراتوری، مانند کشورهای بالتیک، و پس از آن لهستان، مجارستان و چکسلواکی، خواهد توانست امالقرای کمونیسم جهانی را نجات دهد.
این سیاست گورباچف همان سیاستی بود که لنین در جریان جنگ جهانی اول با امضای قرارداد برستـلیتوفسک با آلمان به اجرا گذاشت: خندقها را رها کن تا قلعه را حفظ کنی!
در چارچوب همین سیاست بود که گورباچف با خروج شتابزده از افغانستان، الگویی به وجود آورد که سال گذشته جو بایدن، رئیسجمهوری ایالات متحده، از آن برای فرار مالایطاق از کابل به کار گرفت. البته تصمیم به خروج از افغانستان ظاهرا در آغاز متعلق به آندری گرومیکو، دیپلمات کهنهکار و رئیسجمهوری کوتاهمدت اتحاد شوروی، خوانده شده است. با این حال، تصمیم به خروج در زمان گورباچف رسما به محمد نجیبالله، رئیسجمهوری وقت افغانستان، ابلاغ شد و بهسرعت به اجرا درآمد. جالب اینجا است که خروج شوروی از افغانستان پس از تحمل تلفات نزدیک به ۱۵ هزار کشته و دهها هزار زخمی، زمانی گرفته شد که دولت بهاصطلاح کمونیستی در کابل با کمک میلیشیای (شبهنظامیان) ازبک توانسته بود فرش را از زیر پای مجاهدین بکشد. بستن همه درها بر روی نجیبالله و قطع همه کمکهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک سقوط نظام کمونیستی کابل را تسریع کرد.
یکی از امیدهای گورباچف این بود که دموکراسیهای غربی سرانجام اتحاد شوروی را بهعنوان عضوی از باشگاه بسته خود بپذیرند. مشاطهگران گورباچف میگویند غربیها، از خانم تاچر، نخستوزیر وقت بریتانیا، تا فرانسوا میتران، رئیسجمهوری وقت فرانسه، و جورج بوش پدر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، رهبر شوروی را فریب دادند. اما واقعیت این است که هیچ فریبی بدون وجود طرفی که حاضر است فریب بخورد، رخ نخواهد داد.
گورباچف چنان اسیر اوهام خود بود، اوهامی که شاید با نیت خوب شکل گرفته بود، که نمیتوانست بفهمد که بلوک قدرتهای سرمایهداری هرگز اتحاد شوروی را بدون کمونیسمزدایی نخواهند پذیرفت. خانم تاچر پس از دیدار با گورباچف در سال ۱۹۸۴ گفته بود: «این مردی است که میتوانیم با او کار کنیم!» اما هیچگاه روشن نکرد منظورش چه کاری است. پس از کودتای یانائف علیه گورباچف، فقط شش ساعت طول کشید تا میتران در تلویزیون پاریس ظاهر شد و آمادگی خود را برای «ادامه همکاری» با دولت جدید، یعنی کودتاگران، اعلام کرد. همان میتران چند ماه پیش از آن، گورباچف را «دولتمردی بزرگ» و «اصلاحگری تاریخی» خوانده بود.
البته، قدرتهای غربی با دعوت از گورباچف برای شرکت در گروه هفت، چنان وانمود کردند که اتحاد شوروی را بهعنوان یک شریک قابل اعتماد میپذیرند. اما در عمل، هیچیک از هفت قدرت بزرگ صنعتیــ آمریکا، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ژاپن، کانادا و ایتالیاــ قدمی برای بازسازی اقتصاد محتضر اتحاد شوروی برنداشتند. ارائه تسهیلات بیشتر برای گرفتن ویزا و سفر به جهان غرب در ظاهر نمونهای از موفقیتهای گورباچف بود. اما در واقع، نتیجهای عکس داشت: میلیونها تبعه اتحاد شوروی با سفر به کشورهای غربی متوجه شدند که جور دیگری هم میشود زندگی کرد. اینکه جور دیگری هم میشود زندگی کرد برای همه نظامهای استبدادی و انحصاری خطرناک است و برای شوروی گورباچف نیز خطرناک بود.
در سه سال آخر دولت گورباچف، من برای پژوهش برای کتابم درباره مسلمانان شوروی، سفرهای متعددی انجام دادم و در هر سفر دامنه نفوذ فرهنگ غرب را گستردهتر دیدم. تاشکند سال ۱۹۸۶، مثلا، با تاشکند ۱۹۷۲ در نخستین سفرم بهعنوان روزنامهنگار از تهران، قابل مقایسه نبود. ظهور کافههای شبهپاریسی در مسکو و سنپترزبورگ، رژه دوشیزگان و نوجوانان با شلوارهای جین و جلیقههای الویس پریسلی در محله آربات مسکو، ظهور مغازههایی که اجناس غربی را در برابر دلار یا مارک آلمان عرضه میکردند، حتی در آلماتی، نشانه گرایش طبقه متوسط شوروی به «جور دیگری زندگی کردن» بود.
گورباچف این نزدیکی با غرب را جزو موفقیتهای بزرگ خود میدانست زیرا تصور میکرد، یا چنین وانمود میکرد که سوسیالیسم در اتحاد شوروی چنان ریشه دارد که با وزش باد از غرب متزلزل نخواهد شد.
@AmirTaheri4
این سیاست گورباچف همان سیاستی بود که لنین در جریان جنگ جهانی اول با امضای قرارداد برستـلیتوفسک با آلمان به اجرا گذاشت: خندقها را رها کن تا قلعه را حفظ کنی!
در چارچوب همین سیاست بود که گورباچف با خروج شتابزده از افغانستان، الگویی به وجود آورد که سال گذشته جو بایدن، رئیسجمهوری ایالات متحده، از آن برای فرار مالایطاق از کابل به کار گرفت. البته تصمیم به خروج از افغانستان ظاهرا در آغاز متعلق به آندری گرومیکو، دیپلمات کهنهکار و رئیسجمهوری کوتاهمدت اتحاد شوروی، خوانده شده است. با این حال، تصمیم به خروج در زمان گورباچف رسما به محمد نجیبالله، رئیسجمهوری وقت افغانستان، ابلاغ شد و بهسرعت به اجرا درآمد. جالب اینجا است که خروج شوروی از افغانستان پس از تحمل تلفات نزدیک به ۱۵ هزار کشته و دهها هزار زخمی، زمانی گرفته شد که دولت بهاصطلاح کمونیستی در کابل با کمک میلیشیای (شبهنظامیان) ازبک توانسته بود فرش را از زیر پای مجاهدین بکشد. بستن همه درها بر روی نجیبالله و قطع همه کمکهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک سقوط نظام کمونیستی کابل را تسریع کرد.
یکی از امیدهای گورباچف این بود که دموکراسیهای غربی سرانجام اتحاد شوروی را بهعنوان عضوی از باشگاه بسته خود بپذیرند. مشاطهگران گورباچف میگویند غربیها، از خانم تاچر، نخستوزیر وقت بریتانیا، تا فرانسوا میتران، رئیسجمهوری وقت فرانسه، و جورج بوش پدر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، رهبر شوروی را فریب دادند. اما واقعیت این است که هیچ فریبی بدون وجود طرفی که حاضر است فریب بخورد، رخ نخواهد داد.
گورباچف چنان اسیر اوهام خود بود، اوهامی که شاید با نیت خوب شکل گرفته بود، که نمیتوانست بفهمد که بلوک قدرتهای سرمایهداری هرگز اتحاد شوروی را بدون کمونیسمزدایی نخواهند پذیرفت. خانم تاچر پس از دیدار با گورباچف در سال ۱۹۸۴ گفته بود: «این مردی است که میتوانیم با او کار کنیم!» اما هیچگاه روشن نکرد منظورش چه کاری است. پس از کودتای یانائف علیه گورباچف، فقط شش ساعت طول کشید تا میتران در تلویزیون پاریس ظاهر شد و آمادگی خود را برای «ادامه همکاری» با دولت جدید، یعنی کودتاگران، اعلام کرد. همان میتران چند ماه پیش از آن، گورباچف را «دولتمردی بزرگ» و «اصلاحگری تاریخی» خوانده بود.
البته، قدرتهای غربی با دعوت از گورباچف برای شرکت در گروه هفت، چنان وانمود کردند که اتحاد شوروی را بهعنوان یک شریک قابل اعتماد میپذیرند. اما در عمل، هیچیک از هفت قدرت بزرگ صنعتیــ آمریکا، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ژاپن، کانادا و ایتالیاــ قدمی برای بازسازی اقتصاد محتضر اتحاد شوروی برنداشتند. ارائه تسهیلات بیشتر برای گرفتن ویزا و سفر به جهان غرب در ظاهر نمونهای از موفقیتهای گورباچف بود. اما در واقع، نتیجهای عکس داشت: میلیونها تبعه اتحاد شوروی با سفر به کشورهای غربی متوجه شدند که جور دیگری هم میشود زندگی کرد. اینکه جور دیگری هم میشود زندگی کرد برای همه نظامهای استبدادی و انحصاری خطرناک است و برای شوروی گورباچف نیز خطرناک بود.
در سه سال آخر دولت گورباچف، من برای پژوهش برای کتابم درباره مسلمانان شوروی، سفرهای متعددی انجام دادم و در هر سفر دامنه نفوذ فرهنگ غرب را گستردهتر دیدم. تاشکند سال ۱۹۸۶، مثلا، با تاشکند ۱۹۷۲ در نخستین سفرم بهعنوان روزنامهنگار از تهران، قابل مقایسه نبود. ظهور کافههای شبهپاریسی در مسکو و سنپترزبورگ، رژه دوشیزگان و نوجوانان با شلوارهای جین و جلیقههای الویس پریسلی در محله آربات مسکو، ظهور مغازههایی که اجناس غربی را در برابر دلار یا مارک آلمان عرضه میکردند، حتی در آلماتی، نشانه گرایش طبقه متوسط شوروی به «جور دیگری زندگی کردن» بود.
گورباچف این نزدیکی با غرب را جزو موفقیتهای بزرگ خود میدانست زیرا تصور میکرد، یا چنین وانمود میکرد که سوسیالیسم در اتحاد شوروی چنان ریشه دارد که با وزش باد از غرب متزلزل نخواهد شد.
@AmirTaheri4
👍45👎1
در دیدار کرملین، گورباچف از «جنبه علمی و منطقی سوسیالیسم» سخن میگفت. او متوجه نبود که سوسیالیسم، مانند هر ایدئولوژی دیگر، نه میتواند علمی باشد و نه منطقی. در علم، هدف همواره به چالش کشیدن دانستهها و روشهای کنونی است، در حالی که ایدئولوژی در پی چارچوبسازی و محصور کردن باورها و کردارها است. در منطق، همه پدیدهها منطق درونی خود را دارند و تا زمانی که از آن تخطی نکردهاند، به حیات خود ادامه میدهند. ایدئولوژی، از سوی دیگر، بر این فرض بنا شده است که یک منطق فراگیر و کائناتی وجود دارد به نام کمونیسم، سوسیالیسم، مسیحیت، اسلام، هندوییسم و ... همه این ایسمها و ادیان منطق درونی خود را دارند، اما بهمحض اصرار در حذف دیگر منطقها، بهویژه در چارچوب سیاسی، در موضع ضعف قرار میگیرند. گورباچف در پایان عمر خود یکی از منفورترین رجال روسیه شده بود.
بعضی دوستان گورباچف میگویند شکست او در ایجاد یک «سوسیالیسم با چهره انسانی» ناشی از عقبماندگی فرهنگی ملل اتحاد شوروی و دودوزهبازی قدرتهای سرمایهداری غرب بود.
از آنجا که تاریخ را با هزاران «اما» و «اگر» میتوان بازنویسی کرد، این ادعا را نیز نمیبایستی نادیده گرفت. با این حال، عبارت «مردی خوب در یک نظام بد» را امروز شاید بتوان اینطور بازنویسی کرد «مردی خودفریب در یک نظام فریبکار!» یا شاید، اگر اهل موسیقی باشیم، تقابل «روکوکو» با «باروک».
@AmirTaheri4
بعضی دوستان گورباچف میگویند شکست او در ایجاد یک «سوسیالیسم با چهره انسانی» ناشی از عقبماندگی فرهنگی ملل اتحاد شوروی و دودوزهبازی قدرتهای سرمایهداری غرب بود.
از آنجا که تاریخ را با هزاران «اما» و «اگر» میتوان بازنویسی کرد، این ادعا را نیز نمیبایستی نادیده گرفت. با این حال، عبارت «مردی خوب در یک نظام بد» را امروز شاید بتوان اینطور بازنویسی کرد «مردی خودفریب در یک نظام فریبکار!» یا شاید، اگر اهل موسیقی باشیم، تقابل «روکوکو» با «باروک».
@AmirTaheri4
👍81❤11👎1