This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیباتر از این نمیشه گفت؛
زنده موندن ایران و ایرانی مدیون #محمد_رضا_شاه_پهلوی ست،یاد و نامش تا ابد جاوید خواهد ماند..
کاش از امثال امیر طاهری چند تا دیگه داشتیم..
نفست پایدار استاد..
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
Rayan
🔵 دکتر امیر طاهری:
همه ما فرزندان #محمد_رضا_شاه هستیم
حتی آنهاییکه در ایران در حاکمیت هستند
فرزندان ناخلف #محمد_رضا_شاه هستند !
آنها که #جاویدشاه میگویند، یعنی
میراث #شاه جاودانه است !
💙 یکصدمین سالروز تولد #محمد_رضا_شاه_پهلوی
فرخنده باد 💙
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
Baaraan
اینکه ایرانیان به دنبال #بازگشت_از_کژراهه۵۷ میگردند و بارها به نظم موجود نه گفتند.اینکه ازپس سالها خفقان، در کف خیابان رضا شاه را صدا زدند.اینکه مردم بالعکس عدهای روشنفکر نما، #جاویدشاه را نماد جاودانگی ملت ایران میفهمند.اگر اینها میراث شاه فقید نیست پس چیست؟
@AmirTaheri4
حسین تاجیک
@AmirTaheri4
زنده موندن ایران و ایرانی مدیون #محمد_رضا_شاه_پهلوی ست،یاد و نامش تا ابد جاوید خواهد ماند..
کاش از امثال امیر طاهری چند تا دیگه داشتیم..
نفست پایدار استاد..
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
Rayan
🔵 دکتر امیر طاهری:
همه ما فرزندان #محمد_رضا_شاه هستیم
حتی آنهاییکه در ایران در حاکمیت هستند
فرزندان ناخلف #محمد_رضا_شاه هستند !
آنها که #جاویدشاه میگویند، یعنی
میراث #شاه جاودانه است !
💙 یکصدمین سالروز تولد #محمد_رضا_شاه_پهلوی
فرخنده باد 💙
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
Baaraan
اینکه ایرانیان به دنبال #بازگشت_از_کژراهه۵۷ میگردند و بارها به نظم موجود نه گفتند.اینکه ازپس سالها خفقان، در کف خیابان رضا شاه را صدا زدند.اینکه مردم بالعکس عدهای روشنفکر نما، #جاویدشاه را نماد جاودانگی ملت ایران میفهمند.اگر اینها میراث شاه فقید نیست پس چیست؟
@AmirTaheri4
حسین تاجیک
@AmirTaheri4
❤205👍41👏8🔥5💯4👎3🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی مهم است که معنی لغات را بدانیم.
#ائتلاف یعنی توافق کوتاه مدتِ چند نیروی متفاوت، بر سر چند موضوعِ مشخص. در بقیه موارد نیز با هم موافق نیستند.
#ائتلاف برای یک مدت مشخص وجود دارد.
یک زیربنای قانونی باعث می شود:
۱- خلا قانونی بوجود نیاید.
۲- افراد مختلف قانون ارائه ندهند.
۳- به عرصه بین الملل اعلام شود قانون داریم.
@AmirTaheri4
#ائتلاف یعنی توافق کوتاه مدتِ چند نیروی متفاوت، بر سر چند موضوعِ مشخص. در بقیه موارد نیز با هم موافق نیستند.
#ائتلاف برای یک مدت مشخص وجود دارد.
یک زیربنای قانونی باعث می شود:
۱- خلا قانونی بوجود نیاید.
۲- افراد مختلف قانون ارائه ندهند.
۳- به عرصه بین الملل اعلام شود قانون داریم.
@AmirTaheri4
👏152👍22❤21🔥6👎1

ایران؛ اوهام رهبرتراشان
تاریخ مصرف جمهوری اسلامی تمام شده است و ایران در جستوجوی راهی برای احیای فرهنگ و تمدن خود براساس تجربه سیاسی، تاریخی مشروطیت است

امیر طاهری
جمعه ۶ آبان ۱۴۰۱ برابر با ۲۸ اُکتُبر ۲۰۲۲ ۶:۰۰

سایروس ونس، وزیر امور خارجه در کابینه پرزیدنت جیمی کارتر، هوادار تشکیل رهبری ائتلافی با شرکت جبهه ملی، نهضت آزادی و شخصیتهای مستقل قضایی و دانشگاهی بود-hmn.wiki
در ایالات متحده، آنجا که سیاست یا بهتر بگوییم سیاستبازی یک فن بهشمار میرود، یک ضربالمثل رواج فراوان دارد: «هیچکس را نمیشود با هیچکس شکست داد.» این ضربالمثل البته باتوجه به نظام حکومتی آمریکا شکل گرفته است. نظامی در آن بهدست آوردن قدرت فقط از راه انتخابات ممکن است. بدین سان، اگر میخواهید کسی را از قدرت برانید، باید بتوانید کس دیگری را در برابر او علم کنید.
اطلاق این تز به نظامهای غیردمکراتیک، یا با انتخابات مهندسی شده مانند جمهوری فدرال روسیه یا جمهوری اسلامی ایران شاید نابهجا بهنظر آید. اما از آنجا که آمریکاییان تجربهها و دانستههای خود را قابل استفاده در هر جا و هر زمان دیگر میدانند، در موارد گوناگون شاهد رهبرتراشی آمریکایی در چندین کشور بودهایم.
بحث رهبرتراشی اکنون در بخشی از گروههای سیاسی فعال در ایران و خارج نیز مطرح شده است. جنبش مردم ایران که هفتههای متمادی سرلوحههای خبری جهان را بهخود اختصاص داد، در سطح افقی با صدها رهبر میدانی و بدون یک ساختار عمومی رهبری شکل گرفت و بدینسان، بسیار شبیه جنبشهای انقلابی اروپا در ۱۸۴۸ میلادی و جنبشهای اخیر «بهار عربی» بود. در هر دو مورد، قدرتهای ذینفع، فرانسه در سال ۱۸۴۸ و آمریکا و اروپای متحد در سالهای اخیر کوشیدند تا با شکل دادن به یک رهبر شناخته شده، البته بهسود خود، کمبود عامل عمودی جنبشها را جبران کنند. در هر دو مورد نتیجه کار به زیان جنبشهای انقلابی بود.
رهبرتراشی برای دیگران، حتی اگر باموفقیت کوتاهمدت روبهرو شود، در میان یا درازمدت هم به زیان رهبر تراشیده شده است و هم به ضرر رهبرتراشاند. در ۱۹۳۲ میلادی، بریتانیا بنیتو موسولینی را بهعنوان رهبر ایدهآل ایتالیا شناسایی کرد. وینستون چرچیل، دیکتاتور آینده ایتالیا را «مدافع سنگر اولیه کمونیسم» خواند. جورج برنارد شاو، نویسنده و سلبریتی شماره یک آن روزها، موسولینی را «نجاتدهنده ستمدیدگان» نامید. حتی مهاتما گاندی، رهبر آینده آزادیخواهان هند، موسولینی را بهخاطر مخالفتاش با اشغال لیبی از سوی ایتالیا، ستایش کرد.
نتیجه را هم همه میدانیم. موسولینی در همه زمینهها پاسخ نادرستی بود به پرسشهای درست در ایتالیای آن زمان.
پیش از او، تجربه آلمان در رهبر تراشی برای روسیه تزاری شکل گرفت. سازمان جاسوسی آلمان وابسته به وزارت دریاداری، ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، معروف به لنین را در تبعید پیدا کرد و با یک قطار راهآهن و یک چمدان پول نقد در حدود یک میلیون دلار امروز از راه فنلاند به روسیه فرستاد تا با از هم پاشاندن دولت الکساندر کرنسکی، روسیه را از جنگ جهانی اول خارج کند. این بار نیز تجربه رهبرتراشی در کوتاه مدت موفق شد. همانطور که موسولینی در سرکوب کمونیستها در ایتالیا موفق شده بود. لنین توانست نیروهای ملی و دمکرات روسیه را سرکوب کند و صلح با آلمان را برقرار کند.
چند سال بعد، این آمریکا بود که به ادامه حکومت لنین کمک کرد. نخست شرکتهای نفتی آمریکا به رهبری راکفلرها و سپس صاحبان صنایع و بازرگانانی مانند آرماند همر با تزریق سرمایه و تکنولوژی نظام متزلزل بلشویکی را مستحکم کردند.
رهبر تراشیها، غالبا نتیجهای جز صدمه زدن به ملل درگیر رهبر تراشی نداشتهاند. در ایتالیا بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا با تراشیدن دوگاسپری به عنوان رهبر به استالین امکان داد که تولیاتی را بهعنوان رهبر رقیب علم کند. در نتیجه، ایتالیا برای نزدیک به نیمقرن با حکومتهای متزلزل میان دو جناح چپ و راست نتوانست راه مستقل خود را ترسیم کند.
در کره جنوبی نیز سینگمان ری، رهبر تراشیده آمریکا، با تثبیت تجزیه شبهجزیره به کیم ایل سونگ، گانگستر رهبر تراشیده شده از سوی استالین امکان داد که استبداد خود را زیر نقاب ناسیونالیسم و ضدیت با امپریالیسم تثبیت کند.
گاه میبینیم که رهبر تراشیده شده آنقدر عاقل است که فریب رهبرتراش را نخورد. پتر رمان که یک رومانیالاصل تبعیدی در فرانسه بود، بهعنوان نخستوزیر رومانی پس از سقوط نیکلای چائوشسکو به میدان آورده شد. اما او، استاد اقتصاد در یک دانشگاه فرانسوی، پس از یک سل فهیمد که تحمیل او به ملتی که در مسیری دیگر شکل گرفته است به زیان همگان خواهد بود.
@AmirTaheri4
ایران؛ اوهام رهبرتراشان
تاریخ مصرف جمهوری اسلامی تمام شده است و ایران در جستوجوی راهی برای احیای فرهنگ و تمدن خود براساس تجربه سیاسی، تاریخی مشروطیت است

امیر طاهری
جمعه ۶ آبان ۱۴۰۱ برابر با ۲۸ اُکتُبر ۲۰۲۲ ۶:۰۰

سایروس ونس، وزیر امور خارجه در کابینه پرزیدنت جیمی کارتر، هوادار تشکیل رهبری ائتلافی با شرکت جبهه ملی، نهضت آزادی و شخصیتهای مستقل قضایی و دانشگاهی بود-hmn.wiki
در ایالات متحده، آنجا که سیاست یا بهتر بگوییم سیاستبازی یک فن بهشمار میرود، یک ضربالمثل رواج فراوان دارد: «هیچکس را نمیشود با هیچکس شکست داد.» این ضربالمثل البته باتوجه به نظام حکومتی آمریکا شکل گرفته است. نظامی در آن بهدست آوردن قدرت فقط از راه انتخابات ممکن است. بدین سان، اگر میخواهید کسی را از قدرت برانید، باید بتوانید کس دیگری را در برابر او علم کنید.
اطلاق این تز به نظامهای غیردمکراتیک، یا با انتخابات مهندسی شده مانند جمهوری فدرال روسیه یا جمهوری اسلامی ایران شاید نابهجا بهنظر آید. اما از آنجا که آمریکاییان تجربهها و دانستههای خود را قابل استفاده در هر جا و هر زمان دیگر میدانند، در موارد گوناگون شاهد رهبرتراشی آمریکایی در چندین کشور بودهایم.
بحث رهبرتراشی اکنون در بخشی از گروههای سیاسی فعال در ایران و خارج نیز مطرح شده است. جنبش مردم ایران که هفتههای متمادی سرلوحههای خبری جهان را بهخود اختصاص داد، در سطح افقی با صدها رهبر میدانی و بدون یک ساختار عمومی رهبری شکل گرفت و بدینسان، بسیار شبیه جنبشهای انقلابی اروپا در ۱۸۴۸ میلادی و جنبشهای اخیر «بهار عربی» بود. در هر دو مورد، قدرتهای ذینفع، فرانسه در سال ۱۸۴۸ و آمریکا و اروپای متحد در سالهای اخیر کوشیدند تا با شکل دادن به یک رهبر شناخته شده، البته بهسود خود، کمبود عامل عمودی جنبشها را جبران کنند. در هر دو مورد نتیجه کار به زیان جنبشهای انقلابی بود.
رهبرتراشی برای دیگران، حتی اگر باموفقیت کوتاهمدت روبهرو شود، در میان یا درازمدت هم به زیان رهبر تراشیده شده است و هم به ضرر رهبرتراشاند. در ۱۹۳۲ میلادی، بریتانیا بنیتو موسولینی را بهعنوان رهبر ایدهآل ایتالیا شناسایی کرد. وینستون چرچیل، دیکتاتور آینده ایتالیا را «مدافع سنگر اولیه کمونیسم» خواند. جورج برنارد شاو، نویسنده و سلبریتی شماره یک آن روزها، موسولینی را «نجاتدهنده ستمدیدگان» نامید. حتی مهاتما گاندی، رهبر آینده آزادیخواهان هند، موسولینی را بهخاطر مخالفتاش با اشغال لیبی از سوی ایتالیا، ستایش کرد.
نتیجه را هم همه میدانیم. موسولینی در همه زمینهها پاسخ نادرستی بود به پرسشهای درست در ایتالیای آن زمان.
پیش از او، تجربه آلمان در رهبر تراشی برای روسیه تزاری شکل گرفت. سازمان جاسوسی آلمان وابسته به وزارت دریاداری، ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، معروف به لنین را در تبعید پیدا کرد و با یک قطار راهآهن و یک چمدان پول نقد در حدود یک میلیون دلار امروز از راه فنلاند به روسیه فرستاد تا با از هم پاشاندن دولت الکساندر کرنسکی، روسیه را از جنگ جهانی اول خارج کند. این بار نیز تجربه رهبرتراشی در کوتاه مدت موفق شد. همانطور که موسولینی در سرکوب کمونیستها در ایتالیا موفق شده بود. لنین توانست نیروهای ملی و دمکرات روسیه را سرکوب کند و صلح با آلمان را برقرار کند.
چند سال بعد، این آمریکا بود که به ادامه حکومت لنین کمک کرد. نخست شرکتهای نفتی آمریکا به رهبری راکفلرها و سپس صاحبان صنایع و بازرگانانی مانند آرماند همر با تزریق سرمایه و تکنولوژی نظام متزلزل بلشویکی را مستحکم کردند.
رهبر تراشیها، غالبا نتیجهای جز صدمه زدن به ملل درگیر رهبر تراشی نداشتهاند. در ایتالیا بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا با تراشیدن دوگاسپری به عنوان رهبر به استالین امکان داد که تولیاتی را بهعنوان رهبر رقیب علم کند. در نتیجه، ایتالیا برای نزدیک به نیمقرن با حکومتهای متزلزل میان دو جناح چپ و راست نتوانست راه مستقل خود را ترسیم کند.
در کره جنوبی نیز سینگمان ری، رهبر تراشیده آمریکا، با تثبیت تجزیه شبهجزیره به کیم ایل سونگ، گانگستر رهبر تراشیده شده از سوی استالین امکان داد که استبداد خود را زیر نقاب ناسیونالیسم و ضدیت با امپریالیسم تثبیت کند.
گاه میبینیم که رهبر تراشیده شده آنقدر عاقل است که فریب رهبرتراش را نخورد. پتر رمان که یک رومانیالاصل تبعیدی در فرانسه بود، بهعنوان نخستوزیر رومانی پس از سقوط نیکلای چائوشسکو به میدان آورده شد. اما او، استاد اقتصاد در یک دانشگاه فرانسوی، پس از یک سل فهیمد که تحمیل او به ملتی که در مسیری دیگر شکل گرفته است به زیان همگان خواهد بود.
@AmirTaheri4
ایندیپندنت فارسی
سایت ایندیپندنت فارسی تازهترین اخبار و گزارش ها درباره ایران و افغانستان و جهان در حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگ و همچنین ویدیو، گزارشهای تصویری را به شما ارائه میدهد
👍107❤12🔥4😱1
یک رهبر تراشیده دیگر اما، این حقیقت را ندید. او خانم آنگ سان سوچی بود که در طی چند ماه شخصیتسازی از سوی لندن و واشنگتن در نقش فرشته نجات برمه (میانمار) وارد شد بیآنکه بداند که فقط چند سال بعد از کاخ نخستوزیری به سیاهچال زندانیان سیاسی منتقل خواهد شد.
بیشتر بخوانید

ایران، ملتی در جستوجوی آزادی

سر کبک عمامهدار زیر برف است

و… دنیا صدای مهسا را شنید
اعراب برای رهبرتراشی واژه «تچلب» را ساختهاند. چلبیسازی به فارسی اشارهای است به احمد چلبی، بازرگان، اشرافزاده و سیاستمدار عراقی که به عنوان پرچمدار مبارزه علیه صدام حسین، دیکتاتور بغداد فعالیت میکرد. در سال ۲۰۰۲ میلادی، کارشناسان راهبردی در واشنگتن، حمله به عراق و تغییر رژیم در بغداد را به عنوان یک ضرورت به جورج دبلیو بوش، رئیسجمهوری وقت عرضه کردند. اما هنگامی که پرسش مربوط به «کی جای صدام؟» مطرح شد، وزارت دفاع به مسئولیت دونالد رامسفلد، چلبی را پیشنهاد کرد. درحالی که سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) به توصیه همگنانش در لندن، ایاد علاوی را ترجیح میداد.
این اختلاف بر سر رهبر تراشی سبب شد که نه چلبی و نه علاوی (بهجز مدتی کوتاه در نقش نخستوزیر) نتواند طعم واقعی قدرت را بچشد. چلبی سرنوشتی بدتر از علاوی داشت. نیروهای آمریکایی بهدستور پل برمر که در آن زمان «پادشاه» عراق شده بود به خانه چلبی در نیمهشب حمله بردند و او را با دستبند به بازداشتگاه کشاندند.
سالها بعد، از چلبی که همراه با دخترش مهمان من برای ناهار در لندن بود، پرسیدم: آیا از آنچه گذشت پشیمان نیستی؟ پاسخ داد: نه! هدف اول من سرنگونی صدام حسین به هر قیمت بود و در این زمینه موفق شدم. بقیه مطالب مهم نیست.
رهبر تراشی در ایران خودمان نیز سابقه دارد. در دوران ناتوانی فوقالعاده ایران زیر سلطه آخرین شاهان قاجار، دو قدرت استعماری -انگلستان و روسیه- در انتخاب حکومتها غالبان حرف آخر را میزدند. این رهبرتراشی استعماری برای مدتی کوتاه، ۲۶ سال سلطنت رضاشاه کبیر، تعطیل شد.
اما با اشغال ایران و عراق پس از آن که نزدیک به یک دهه ادامه یافت، رهبرتراشی از نو مطرح شد. احمد قوام، سیاستمدار برجسته کوشید تا با حمایت آمریکا و تاسیس حزب دمکرات ایران جای خود را در راس قدرت حفظ کند. اما هنگامی که دکتر مصدق، خویشاوند او، دستور مصادره اموال قوم را صادر کرد و او را در حصر خانگی قرار داد، از دوستان آمریکایی خبری نبود. دکتر مصدق نیز فریب ژست حامی دوستان پرزیدنت هنری ترومن و معاون وزارت خارجه آن زمان آمریکا، جورج مکگی را خورد و این درس مهم-یعنی سیاست هنر ممکنات است نه مقوله مطلوبات را فراموش کرد.
حکومت کوتاهمدت دکتر علی امینی نیز نمونهای دیگر از رهبرتراشی از سوی آمریکا بود که به شکل کاریکاتوری از تجربه قوامالسلطنه ظاهر شد.
در سال ۱۳۵۷، با شروع تظاهرات علیه محمدرضاشاه، واشنگتن، بار دیگر بهفکر رهبرتراشی افتاد. سایروس ونس، وزیر امور خارجه در کابینه پرزیدنت جیمی کارتر، هوادار تشکیل رهبری ائتلافی با شرکت جبهه ملی، نهضت آزادی و شخصیتهای مستقل قضایی و دانشگاهی بود. ونس، هنری پرشت، سرپست اداره ایران را به تهران فرستاد و موفق شد یک رهبری «قابل عرضه» در تهران شکل دهد. «کمربند سبز اسلامی» علیه اتحاد شوروی خواستار دادن سهمی بزرگتر از رهبری ایران به روحانیون بودند-البته آن بخش از روحانیون که آیتالله روحالله خمینی چهره شناخته شده آنان بود.
پس از آنکه حوادث در مسیر دیگری قرار گرفت و آیتالله خمینی شاید برای عقب نیفتادن از کمونیستها، پرچم ضد آمریکایی بودن را برافراشت، کوشش برای رهبرتراشی جدید ادامه یافت. هر دو جناح داخلی رژیم خمینیگرا، کانالهای ارتباطی خود را با واشنگتن حفظ کردند و هنوز هم حفظ میکنند.
اما وضع امروزمان چیست؟ این پرسش کلیدی است که در برابر همه ایرانیان، بهویژه آنان که نظام کنونی را اصلاحناپذیر میدانند، و در نتیجه خواستار تغییر رژیماند، قرار دارد.
به گمان من، که البته میتواند و باید چالشپذیر باشد، دخالت دادن دولتهای بیگانه در نبردی که میان مردم ما و حکمرانان کنونی جریان دارد، به زیان همه خواهد بود. البته وسوسه تراشیده شدن بهعنون «رهبر» سخت جذاب است. با حمایت یک یا چند قدرت بزرگ در طی چند هفته یا حتی چند روز از محاق گمنامی بیرون میآیید و یک چهره شناخته شده میشوید در سطح جهانی. با قدرتمندان عکس میگیرد، جوایز مختلف نصیبتان میشود، شاید حتی نوبل صلح و مبالغ قابل توجهی بهعنوان «هزینه برای مبارزه» به حسابتان واریز شود.
اما، امروز، واقعیت این است که جنبش آزادیخواهانه ایرانیان، هر رهبر تراشیده از سوی بیگانگان را مانند قلبی که به بدن نمیخورد، پس خواهد زد.
@AmirTaheri4
بیشتر بخوانید

ایران، ملتی در جستوجوی آزادی

سر کبک عمامهدار زیر برف است

و… دنیا صدای مهسا را شنید
اعراب برای رهبرتراشی واژه «تچلب» را ساختهاند. چلبیسازی به فارسی اشارهای است به احمد چلبی، بازرگان، اشرافزاده و سیاستمدار عراقی که به عنوان پرچمدار مبارزه علیه صدام حسین، دیکتاتور بغداد فعالیت میکرد. در سال ۲۰۰۲ میلادی، کارشناسان راهبردی در واشنگتن، حمله به عراق و تغییر رژیم در بغداد را به عنوان یک ضرورت به جورج دبلیو بوش، رئیسجمهوری وقت عرضه کردند. اما هنگامی که پرسش مربوط به «کی جای صدام؟» مطرح شد، وزارت دفاع به مسئولیت دونالد رامسفلد، چلبی را پیشنهاد کرد. درحالی که سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) به توصیه همگنانش در لندن، ایاد علاوی را ترجیح میداد.
این اختلاف بر سر رهبر تراشی سبب شد که نه چلبی و نه علاوی (بهجز مدتی کوتاه در نقش نخستوزیر) نتواند طعم واقعی قدرت را بچشد. چلبی سرنوشتی بدتر از علاوی داشت. نیروهای آمریکایی بهدستور پل برمر که در آن زمان «پادشاه» عراق شده بود به خانه چلبی در نیمهشب حمله بردند و او را با دستبند به بازداشتگاه کشاندند.
سالها بعد، از چلبی که همراه با دخترش مهمان من برای ناهار در لندن بود، پرسیدم: آیا از آنچه گذشت پشیمان نیستی؟ پاسخ داد: نه! هدف اول من سرنگونی صدام حسین به هر قیمت بود و در این زمینه موفق شدم. بقیه مطالب مهم نیست.
رهبر تراشی در ایران خودمان نیز سابقه دارد. در دوران ناتوانی فوقالعاده ایران زیر سلطه آخرین شاهان قاجار، دو قدرت استعماری -انگلستان و روسیه- در انتخاب حکومتها غالبان حرف آخر را میزدند. این رهبرتراشی استعماری برای مدتی کوتاه، ۲۶ سال سلطنت رضاشاه کبیر، تعطیل شد.
اما با اشغال ایران و عراق پس از آن که نزدیک به یک دهه ادامه یافت، رهبرتراشی از نو مطرح شد. احمد قوام، سیاستمدار برجسته کوشید تا با حمایت آمریکا و تاسیس حزب دمکرات ایران جای خود را در راس قدرت حفظ کند. اما هنگامی که دکتر مصدق، خویشاوند او، دستور مصادره اموال قوم را صادر کرد و او را در حصر خانگی قرار داد، از دوستان آمریکایی خبری نبود. دکتر مصدق نیز فریب ژست حامی دوستان پرزیدنت هنری ترومن و معاون وزارت خارجه آن زمان آمریکا، جورج مکگی را خورد و این درس مهم-یعنی سیاست هنر ممکنات است نه مقوله مطلوبات را فراموش کرد.
حکومت کوتاهمدت دکتر علی امینی نیز نمونهای دیگر از رهبرتراشی از سوی آمریکا بود که به شکل کاریکاتوری از تجربه قوامالسلطنه ظاهر شد.
در سال ۱۳۵۷، با شروع تظاهرات علیه محمدرضاشاه، واشنگتن، بار دیگر بهفکر رهبرتراشی افتاد. سایروس ونس، وزیر امور خارجه در کابینه پرزیدنت جیمی کارتر، هوادار تشکیل رهبری ائتلافی با شرکت جبهه ملی، نهضت آزادی و شخصیتهای مستقل قضایی و دانشگاهی بود. ونس، هنری پرشت، سرپست اداره ایران را به تهران فرستاد و موفق شد یک رهبری «قابل عرضه» در تهران شکل دهد. «کمربند سبز اسلامی» علیه اتحاد شوروی خواستار دادن سهمی بزرگتر از رهبری ایران به روحانیون بودند-البته آن بخش از روحانیون که آیتالله روحالله خمینی چهره شناخته شده آنان بود.
پس از آنکه حوادث در مسیر دیگری قرار گرفت و آیتالله خمینی شاید برای عقب نیفتادن از کمونیستها، پرچم ضد آمریکایی بودن را برافراشت، کوشش برای رهبرتراشی جدید ادامه یافت. هر دو جناح داخلی رژیم خمینیگرا، کانالهای ارتباطی خود را با واشنگتن حفظ کردند و هنوز هم حفظ میکنند.
اما وضع امروزمان چیست؟ این پرسش کلیدی است که در برابر همه ایرانیان، بهویژه آنان که نظام کنونی را اصلاحناپذیر میدانند، و در نتیجه خواستار تغییر رژیماند، قرار دارد.
به گمان من، که البته میتواند و باید چالشپذیر باشد، دخالت دادن دولتهای بیگانه در نبردی که میان مردم ما و حکمرانان کنونی جریان دارد، به زیان همه خواهد بود. البته وسوسه تراشیده شدن بهعنون «رهبر» سخت جذاب است. با حمایت یک یا چند قدرت بزرگ در طی چند هفته یا حتی چند روز از محاق گمنامی بیرون میآیید و یک چهره شناخته شده میشوید در سطح جهانی. با قدرتمندان عکس میگیرد، جوایز مختلف نصیبتان میشود، شاید حتی نوبل صلح و مبالغ قابل توجهی بهعنوان «هزینه برای مبارزه» به حسابتان واریز شود.
اما، امروز، واقعیت این است که جنبش آزادیخواهانه ایرانیان، هر رهبر تراشیده از سوی بیگانگان را مانند قلبی که به بدن نمیخورد، پس خواهد زد.
@AmirTaheri4
ایندیپندنت فارسی
امیر طاهری | ایران، ملتی در جستوجوی آزادی
در سه هفتهای که از قیام مردمی ایران میگذرد، یک پرسش در گردهماییهای گوناگون گردانندگان فعلی و سابق جمهوری اسلامی مطرح بوده است: مردم چه میخواهند؟ این پرسش را آیتالله علی خامنهای، رهبر انقلاب،
👍113❤10👏8💯4🔥3😱1
یک هموطن ناشناس در انتقاد از من مینویسد: مگر کویت از آمریکا برای آزادی کمک نگرفت؟
پاسخ یک نه محکم است. اولا کویت با اشغال از سوی عراق درگیر بود. ثانیا این شورای امنیت سازمان ملل بود که برای اجرای منشور خود ناچار بود به کمک کویت برود. اما ایران امروز در اشغال یک ارتش خارجی نیست. حکومت ضد ایرانی کنونی را بخشی از مردم خودمان تشکیل میدهند. بدینسان، تنها خواست ما از قدرتهای بیگانه این است که به این حکومت ضدایرانی کمک نکنند، درحالی که بیش از ۴۰ سال است که همه قدرتهای بزرگ کوشیدهاند تا به نوعی با جمهوری اسلامی کنار بیایند.
یک هموطن ناشناس دیگر، باز در انتقاد از من مینویسد: چرا نیابد فریاد ما به گوش جهانیان برسد؟
این پرسش ربطی بهنظر من ندارد. من همواره خواستار رساندن فریادمان به همه جهانیان بهویژه ملل دمکرات بوده و هستم. این فریاد را با تماس با رسانهها، نمایندگان احزاب و پارلمانها، رهبران اتحادیههای کارگری و بهطور کلی جامعه مدنی میتوان بهگوش جهانیان رساند. آنچه من توجیه نمیکنم، رایزنی درباره ایران و جنبش آزادیخواهی ایرانیان با مقامات دولتهای خارجی است. اگر بپذیریم که دولتهای بیگانه نه تنها حق، بلکه وظیفه دارند که در امور داخلی ما نقش داشته باشند، زمینه را برای مداخلات آنان در امور ایران، حتی پس از تغییر رژیم هموار خواهیم کرد. اگر نیازی به حمایت دولتهای دیگر داشته باشیم، این حمایت را باستی از طریق افکار عمومی، پارلمان، احزاب و مطبوعات آن کشورها به تصمیمگیرندگان تحمیل کنیم.
در این میان، چگونگی رفتار با آمریکا یک پیچیدگی اضافی نیز دارد. ایالات متحده در حال حاضر با یک شکاف عمیق فرهنگی-اجتماعی-سیاسی درونی روبهرو است و بر خلاف دهههای پیش نمیتواند سیاست خارجی خود را بر اساس تفاهم ملی فراحزبی شکل دهد. متاسفانه این شکاف به جامعه بزرگ ایرانیان مقیم آمریکا نیز گسترش یافته است و دعوای هوادارن بایدن و هواداران ترامپ حتی بخشی از اعضای خانواده ایرانی را از هم دور کرده است.
تاریخ مصرف جمهوری اسلامی تمام شده است و ایران در جستوجوی راهی برای احیای فرهنگ و تمدن خود براساس تجربه سیاسی، تاریخی مشروطیت است. هرکس و هر قدرتی که این واقعیت را بپذیرید به سود خود و به سود ایران عمل میکند. اما ایران نه عراق است و نه افغانستان که نیازمند چلبیسازی یا اشرفغنیسازی باشد. ما ترن دربسته در راه فنلاند هم نمیخواهیم و کاریکاتور آنگ سان سوچی با پوزخندمان روبهرو میشود.
@AmirTaheri4
پاسخ یک نه محکم است. اولا کویت با اشغال از سوی عراق درگیر بود. ثانیا این شورای امنیت سازمان ملل بود که برای اجرای منشور خود ناچار بود به کمک کویت برود. اما ایران امروز در اشغال یک ارتش خارجی نیست. حکومت ضد ایرانی کنونی را بخشی از مردم خودمان تشکیل میدهند. بدینسان، تنها خواست ما از قدرتهای بیگانه این است که به این حکومت ضدایرانی کمک نکنند، درحالی که بیش از ۴۰ سال است که همه قدرتهای بزرگ کوشیدهاند تا به نوعی با جمهوری اسلامی کنار بیایند.
یک هموطن ناشناس دیگر، باز در انتقاد از من مینویسد: چرا نیابد فریاد ما به گوش جهانیان برسد؟
این پرسش ربطی بهنظر من ندارد. من همواره خواستار رساندن فریادمان به همه جهانیان بهویژه ملل دمکرات بوده و هستم. این فریاد را با تماس با رسانهها، نمایندگان احزاب و پارلمانها، رهبران اتحادیههای کارگری و بهطور کلی جامعه مدنی میتوان بهگوش جهانیان رساند. آنچه من توجیه نمیکنم، رایزنی درباره ایران و جنبش آزادیخواهی ایرانیان با مقامات دولتهای خارجی است. اگر بپذیریم که دولتهای بیگانه نه تنها حق، بلکه وظیفه دارند که در امور داخلی ما نقش داشته باشند، زمینه را برای مداخلات آنان در امور ایران، حتی پس از تغییر رژیم هموار خواهیم کرد. اگر نیازی به حمایت دولتهای دیگر داشته باشیم، این حمایت را باستی از طریق افکار عمومی، پارلمان، احزاب و مطبوعات آن کشورها به تصمیمگیرندگان تحمیل کنیم.
در این میان، چگونگی رفتار با آمریکا یک پیچیدگی اضافی نیز دارد. ایالات متحده در حال حاضر با یک شکاف عمیق فرهنگی-اجتماعی-سیاسی درونی روبهرو است و بر خلاف دهههای پیش نمیتواند سیاست خارجی خود را بر اساس تفاهم ملی فراحزبی شکل دهد. متاسفانه این شکاف به جامعه بزرگ ایرانیان مقیم آمریکا نیز گسترش یافته است و دعوای هوادارن بایدن و هواداران ترامپ حتی بخشی از اعضای خانواده ایرانی را از هم دور کرده است.
تاریخ مصرف جمهوری اسلامی تمام شده است و ایران در جستوجوی راهی برای احیای فرهنگ و تمدن خود براساس تجربه سیاسی، تاریخی مشروطیت است. هرکس و هر قدرتی که این واقعیت را بپذیرید به سود خود و به سود ایران عمل میکند. اما ایران نه عراق است و نه افغانستان که نیازمند چلبیسازی یا اشرفغنیسازی باشد. ما ترن دربسته در راه فنلاند هم نمیخواهیم و کاریکاتور آنگ سان سوچی با پوزخندمان روبهرو میشود.
@AmirTaheri4
👍259❤34💯13🔥5👏3👎2😐2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پیام ویدئویی امیر طاهری به مناسب روز کورش بزرگ و گزارشی از تلاشهایش برای انقلاب ملی ایران
امیر طاهری، روزنامه نگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی، تبریک روز کوروش بزرگ و رایزنی با مدیران کمیته بینالمللی صلیب سرخ جهانی در ژنو برای وضعیت زندانیان و بازداشت شدگان اخیر
@AmirTaheri4
امیر طاهری، روزنامه نگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی، تبریک روز کوروش بزرگ و رایزنی با مدیران کمیته بینالمللی صلیب سرخ جهانی در ژنو برای وضعیت زندانیان و بازداشت شدگان اخیر
@AmirTaheri4
❤186👍24👏4🔥3🤬1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: ایرانیان، هر رهبر تراشیده شده از سوی بیگانه را پس خواهند زد
وسوسه تراشیده شدن بهعنوان «رهبر» سخت جذاب است. با حمایت یک یا چند قدرت بزرگ در طی چند هفته یا حتی چند روز از محاق گمنامی بیرون میآیید و یک چهره شناخته شده میشوید در سطح جهانی. با قدرتمندان عکس میگیرد، جوایز مختلف نصیبتان میشود، شاید حتی نوبل صلح و مبالغ قابل توجهی بهعنوان «هزینه برای مبارزه» به حسابتان واریز شود. اما، امروز، واقعیت این است که جنبش آزادیخواهانه ایرانیان، هر رهبر تراشیده از سوی بیگانگان را مانند قلبی که به بدن نمیخورد، پس خواهد زد.
نویسنده: امیر طاهری، نویسنده و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#مهسا_امینی
#امیر_طاهری
#IranRevolution
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=puIKm9MWurA&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
وسوسه تراشیده شدن بهعنوان «رهبر» سخت جذاب است. با حمایت یک یا چند قدرت بزرگ در طی چند هفته یا حتی چند روز از محاق گمنامی بیرون میآیید و یک چهره شناخته شده میشوید در سطح جهانی. با قدرتمندان عکس میگیرد، جوایز مختلف نصیبتان میشود، شاید حتی نوبل صلح و مبالغ قابل توجهی بهعنوان «هزینه برای مبارزه» به حسابتان واریز شود. اما، امروز، واقعیت این است که جنبش آزادیخواهانه ایرانیان، هر رهبر تراشیده از سوی بیگانگان را مانند قلبی که به بدن نمیخورد، پس خواهد زد.
نویسنده: امیر طاهری، نویسنده و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#مهسا_امینی
#امیر_طاهری
#IranRevolution
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=puIKm9MWurA&ab_channel=Unika
@AmirTaheri4
👍198❤28👏12🔥9👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤87👍27🔥4
ایران؛ تاریخ به کدام سو میلغزد؟
این جنبش به مرحلهای رسیده است که نیاز به رهبری فراتر از سطح میدانی را ملزم میکند. اما رهبر مورد نیاز را نه با شعار میتوان ساخت، نه با حمایت غالبا دغلکارانه قدرتهای بزرگ، و نه با کرشمه (یا کاریزمای) فردی
امیر طاهری
جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱ برابر با ۴ نُوامبر ۲۰۲۲ ۵:۰۰
در سالهایی که «بهار عرب» داغترین سریال خبری در صحنه بینالمللی بود، بسیاری از روزنامهنگاران، از جمله نویسنده این مطلب، مهارت و خلاقیت جوانانی را که علیه نظامهای استبدادی کشورشان قیام کرده بودند با آمیزهای از شگفتی و غرور تحسین میکردیم. قیامکنندگان با بهرهگیری از فضای مجازی، نخست انحصار دولتهایشان در زمینه اخبار و اطلاعات را به پایان رساندند. در مراحلی از «بهار عرب» وسایل ارتباط جمعی دولتی در مصر، لیبی، تونس، سوریه و یمن تقریبا تمامی مخاطبان خود را از دست دادند. توده مردم برای کسب خبر و اطلاعات به فضای مجازی موازی روی میآوردند.
پس از این پیروزی، قیامکنندگان عرب فن گردآوری جمعیت را نیز به سطحی بالاتر رساندند. همه دولتهای عرب مواجه با قیام جوانان، از دههها پیش، ساختوسازهایی برای به راه انداختن جمعیتهای بزرگ اجارهای به سود خود در اختیار داشتند. اما بهزودی روشن شد که این ساختوسازها کارایی پیشین را ندارند. چالشگران جوان با روشهای تازه توانستند جمعیتهای بزرگتر و پرشورتر از جمعیتهای اجارهای رژیم را به میدان بکشانند.
در یکی از شبهای «بهار عرب» در قاهره، یک همکار سوییسی با لحنی تحسینآمیز از مهارت جوانان شورشی در تجهیز خود برای رویارویی با دولتهای بهظاهر قدرتمند سخن گفت. او افزود: این بچهها میدانند چگونه راه بروند!
جمله همکار مورد بحث من را به یاد هنری سینکیهویچ، نویسنده لهستانی، افکند که در رمان مشهور خود «کجا میروی؟» بر برتری مقصدگزینی بر شیوه سفر تاکید میکند: نخست خوب دریاب کجا میخواهی بروی و سپس، به چگونه رفتن بیندیش!
در هفتههای اخیر، یعنی در جریان جنبش بزرگ جوانان ایران که نظام خمینیگرا را به لرزه انداخته است، این پرسش بار دیگر در ذهنم شکل گرفت. امروز دو مطلب مهم کاملا روشن شده است. نخست، نسل جوان ایران، شاید همراه با اکثریت مردم ما، از آن جایی که هستند راضی نیستند و برای خروج از آنچه یک بنبست تاریخی به نظر میرسد، آماده نبرد و ازخودگذشتگیاند. دوم، نظام کنونی نه تنها قادر به بیرون آوردن ایران از این بنبست نیست، بلکه حتی حاضر نیست بپذیرد که تجربه خمینیگرایی در ایران شکست خورده است.
بدینسان، ایران در حال حاضر به مرحلهای رسیده است که به گفته مونتین، فیلسوف فرانسوی، تاریخ میتواند به هر سویی بلغزد. در اینجا است که پرسش کلیدی «کجا میروی؟» یا در این مورد ویژه، «کجا میرویم؟» با قاطعیت مطرح میشود. امروز، زاد و برگ سفر را داریم. همسفران خوب نیز در کنار ما هستند. تقارن سعدین نیز، دستکم بهطور تلویحی، پایان خوشی را برای سفر هیجانانگیز ما وعده میدهد. آنچه میماندگزیدن مقصد این سفر است.
شاید بگویید که شعارهای این روزها از جمله «زن، زندگی، آزادی» مقصد را تعیین میکند. این شعار نخستین بار در سال ۱۳۵۴ در سالگرد اعطای حق رای به زنان ایران مطرح شد. در آن زمان، جناح سازنده حزب رستاخیز، به رهبری هوشنگ انصاری، وزیر اقتصاد و دارایی، سمینار بزرگی با این شعار در دانشگاه اصفهان برگزار کرد و در سخنرانی افتتاحیه، از «آینده طلایی ایران، جامعهای که در آن زن و مرد در کنار هم تمدن بزرگ را میسازند» داد سخن داد. شعار سمینار این بود: «اندیشه و کار سازنده، در راه ایران آینده».
بیش از چهار دهه بعد، میبینیم که شعار آن روز در اصفهان همچنان در سطح شعار باقی مانده است. چرا؟ پاسخ به این پرسش روشن است: شعار دادن با سیاستگذاری و عملی ساختن آن سیاستها تفاوت دارد. دنیای سیاست، نه سیاستبازی، از دنیای شعار دادن، جمعیت درست کردن و سخنان شیرین گفتن جدا است. پس از آنکه همه شعارها داده شد و همه راهپیماییهای اعتراضی صورت گرفت، باز با مسئله تبدیل آرزوها و آرمانها به واقعیت روبرو خواهیم بود.
چهار دهه پیش، شعارها و راهپیماییها مانع از آن شدندکه سوال «کجا میروی؟» مطرح شود. فعالان سیاسی از همه سوی طیف سیاستبازی، به بهانه «وحدت» مانع از آن شدند که صداهای گوناگون شنیده شود و سیاستهای متفاوت در مقایسه با یکدیگر به داوری افکار عمومی گذاشته شوند. تصویری شگفتیآور شکل گرفت که در آن فعالان و گروههای سیاسی از چپ افراطی گرفته تا راست افراطی، از ارتجاع سرخ گرفته تا ارتجاع سیاه، همراه با مدعیان پیشین مشروطهخواهی، ملیگرایی و دموکراسی در ارتشی متزلزل به فرماندهی زشتترین شکل استبداد به صف کشیده شدند. شعار اعلامنشده همه آنان این بود: یاعلی غرقش کن! من هم روش!
@AmirTaheri4
ایندیپندنت فارسی
امیر طاهری
👍93❤19🔥7👏2👎1
آیا امروز با خطر تکرار شدن همان اشتباه روبرو نیستیم؟ پاسخ من یک «نه» محتاطانه استـ به چند دلیل. نخست، بسیاری از ایرانیان، حتی آنان که هنوز زاده نشده بودند، آن تجربه شوم را به یاد دارند و حاضر نیستند به هیچ فرد یا گروهی چک سفید امضا بدهند. دوم، زندگی سیاسی در ایران امروز مختص چند هزار تحصیلکرده، بازاری، آخوند، و بوروکرات نیست. پس از چهار دهه، تودههای بزرگ دریافتهاند که سیاست بر زندگی فرد فرد آنان اثر میگذارد و بدینسان، امری نیست که به یک گروه کوچک از بهاصطلاح «زبدگان» محول شود. امروز، حتی دورافتادهترین و فراموششدهترین شهر و روستای ایران صحنه نبردهای سیاسی برای تعیین آینده ایران است.
بیشتر بخوانید

ایران؛ اوهام رهبرتراشان

و… دنیا صدای مهسا را شنید

ایران، ملتی در جستوجوی آزادی
ممکن است بپرسید در این صورت، چرا «نه» من محتاطانه است؟ این احتیاط ناشی از دو عامل است. نخست، سایه سنگین گذشته که هنوز مانع از روشن شدن مواضع سیاسی است. امروز نیز به بهانه «حفظ وحدت» و «دوری از تفرقهافکنی»، بسیاری از فعالان سیاسی میکوشند تا در هالهای از ابهامات، خواستهها نظرات و برنامههای سیاسی خود را پنهان نگه دارند. به عبارت دیگر، هنوز خیلیها با چراغ خاموش یا پرچم در جیب حرکت میکنند و از عرضه متاع سیاسی خود به بازار افکار و عقاید میپرهیزند. آیا وقت آن نیست که همه ما، یعنی کسانی که در مبارزات سیاسی امروز ایران شرکت دارند، هویت واقعی خود را زیر نورافکن قرار دهیم؟ در مصر، لیبی، تونس، سوریه و یمن پنهانکاری سیاسی مخالفان گوناگون نظامهای موجود به فاجعه انجامید. در مصر، آن همه فداکاری و مبارزه قهرمانانه یک اقلیت کوچک اما منسجم به نام «اخوان المسلمین» را روی کار آورد که، به نوبه خود، راه را برای بازگشت چکمهپوشان به قدرت هموار کرد. نسخه دیگری از همان سناریو در تونس اجرا شد. در لیبی و سوریه، پنهانکاریهای سیاسی و پس از آن، نبرد بر سر قدرت به تبدیل آن دو کشور به «سرزمینهای بیدولت» انجامید. در یمن، تقسیم کشور به سه بخش متخاصم در متن جنگی بیپایان نتیجه کار بود.
عامل دوم برای احتیاط ابرازشده گرایش اخیر به سوی آسانگیری مسئولیتهای سیاسی است. یک جا با پژواک تردیدآمیزی از «رویای» مارتین لوترکینگ روبرو میشویمــ بیآنکه یادآوری شود که کشیش آزادیخواه سیاهپوست هرگز خواستار تغییر رژیم در ایالات متحده نبود و امید داشت که نظام موجود لااقل بخشی از «رویای» او را تحقق بخشد. در جای دیگر، گفته جان اف کندیــ «مپرس کشورت برای تو چه کرده است، بپرس تو برای کشورت چه کردهای؟»ــ به بهانه ملیگرایی عرضه میشود؛ در حالی که این گفته رئیسجمهوری اسبق آمریکا در واقع دعوتی است برای پذیرفتن نظام توتالیتر که در آن دولت همیشه طلبکاران و شهروند همیشه بدهکار است.
البته تجربه این چند هفته قیام بیش از یک دوره چند ساله از تعلیمات سیاسی همه ما را آموزش داده است و با ادامه جنبش، بیشتر خواهد آموخت. دیر یا زود، و بگذارید امیدوار باشیم که هرچه زودتر، همه ما میآموزیم که در چارچوب فرهنگ، تجربه تاریخی و ارزشهای تمدنی خودمان بیندیشیم و از اشتباهات خودمان درس بگیریم.
بدون عرضه پاسخی روشن و صمیمانه به پرسش «کجا میروی؟» نمیتوان این نیروی توفنده را مهار کرد و در مسیر سازنده، نه بهصورت سیلی ویرانگر، به کار انداخت. «دنبال یا همراه من بیایید» برای رهبری کافی نیست. باید گفت چرا، چگونه، و در پی کدام مقصد دنبال یا همراه من بیایید.
این جنبش به مرحلهای رسیده است که نیاز به رهبری فراتر از سطح میدانی را ملزم میکند. اما رهبر مورد نیاز را نه با شعار میتوان ساخت، نه با حمایت غالبا دغلکارانه قدرتهای بزرگ، و نه با کرشمه (یا کاریزمای) فردی. امروز میدانیم که دیگر نمیخواهیم آنجا که هستیم باقی بمانیم و بپوسیم. وظیفه امروز فعالان سیاسی عرضه راههای گوناگون و مقصدی مشخص است. گوناگون به معنای اختلاف نیست. اختلاف هم به معنای دشمنی نیست. بپرهیزیم از تقیه!
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.
@AmirTaheri4
بیشتر بخوانید

ایران؛ اوهام رهبرتراشان

و… دنیا صدای مهسا را شنید

ایران، ملتی در جستوجوی آزادی
ممکن است بپرسید در این صورت، چرا «نه» من محتاطانه است؟ این احتیاط ناشی از دو عامل است. نخست، سایه سنگین گذشته که هنوز مانع از روشن شدن مواضع سیاسی است. امروز نیز به بهانه «حفظ وحدت» و «دوری از تفرقهافکنی»، بسیاری از فعالان سیاسی میکوشند تا در هالهای از ابهامات، خواستهها نظرات و برنامههای سیاسی خود را پنهان نگه دارند. به عبارت دیگر، هنوز خیلیها با چراغ خاموش یا پرچم در جیب حرکت میکنند و از عرضه متاع سیاسی خود به بازار افکار و عقاید میپرهیزند. آیا وقت آن نیست که همه ما، یعنی کسانی که در مبارزات سیاسی امروز ایران شرکت دارند، هویت واقعی خود را زیر نورافکن قرار دهیم؟ در مصر، لیبی، تونس، سوریه و یمن پنهانکاری سیاسی مخالفان گوناگون نظامهای موجود به فاجعه انجامید. در مصر، آن همه فداکاری و مبارزه قهرمانانه یک اقلیت کوچک اما منسجم به نام «اخوان المسلمین» را روی کار آورد که، به نوبه خود، راه را برای بازگشت چکمهپوشان به قدرت هموار کرد. نسخه دیگری از همان سناریو در تونس اجرا شد. در لیبی و سوریه، پنهانکاریهای سیاسی و پس از آن، نبرد بر سر قدرت به تبدیل آن دو کشور به «سرزمینهای بیدولت» انجامید. در یمن، تقسیم کشور به سه بخش متخاصم در متن جنگی بیپایان نتیجه کار بود.
عامل دوم برای احتیاط ابرازشده گرایش اخیر به سوی آسانگیری مسئولیتهای سیاسی است. یک جا با پژواک تردیدآمیزی از «رویای» مارتین لوترکینگ روبرو میشویمــ بیآنکه یادآوری شود که کشیش آزادیخواه سیاهپوست هرگز خواستار تغییر رژیم در ایالات متحده نبود و امید داشت که نظام موجود لااقل بخشی از «رویای» او را تحقق بخشد. در جای دیگر، گفته جان اف کندیــ «مپرس کشورت برای تو چه کرده است، بپرس تو برای کشورت چه کردهای؟»ــ به بهانه ملیگرایی عرضه میشود؛ در حالی که این گفته رئیسجمهوری اسبق آمریکا در واقع دعوتی است برای پذیرفتن نظام توتالیتر که در آن دولت همیشه طلبکاران و شهروند همیشه بدهکار است.
البته تجربه این چند هفته قیام بیش از یک دوره چند ساله از تعلیمات سیاسی همه ما را آموزش داده است و با ادامه جنبش، بیشتر خواهد آموخت. دیر یا زود، و بگذارید امیدوار باشیم که هرچه زودتر، همه ما میآموزیم که در چارچوب فرهنگ، تجربه تاریخی و ارزشهای تمدنی خودمان بیندیشیم و از اشتباهات خودمان درس بگیریم.
بدون عرضه پاسخی روشن و صمیمانه به پرسش «کجا میروی؟» نمیتوان این نیروی توفنده را مهار کرد و در مسیر سازنده، نه بهصورت سیلی ویرانگر، به کار انداخت. «دنبال یا همراه من بیایید» برای رهبری کافی نیست. باید گفت چرا، چگونه، و در پی کدام مقصد دنبال یا همراه من بیایید.
این جنبش به مرحلهای رسیده است که نیاز به رهبری فراتر از سطح میدانی را ملزم میکند. اما رهبر مورد نیاز را نه با شعار میتوان ساخت، نه با حمایت غالبا دغلکارانه قدرتهای بزرگ، و نه با کرشمه (یا کاریزمای) فردی. امروز میدانیم که دیگر نمیخواهیم آنجا که هستیم باقی بمانیم و بپوسیم. وظیفه امروز فعالان سیاسی عرضه راههای گوناگون و مقصدی مشخص است. گوناگون به معنای اختلاف نیست. اختلاف هم به معنای دشمنی نیست. بپرهیزیم از تقیه!
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.
@AmirTaheri4
ایندیپندنت فارسی
امیر طاهری | ایران؛ اوهام رهبرتراشان
در ایالات متحده، آنجا که سیاست یا بهتر بگوییم سیاستبازی یک فن بهشمار میرود، یک ضربالمثل رواج فراوان دارد: «هیچکس را نمیشود با هیچکس شکست داد.» این ضربالمثل البته باتوجه به نظام حکومتی آمریکا
👍167❤31🔥4🤩4👎3
امیر طاهری: دستور پختِ شیطانی و ناکام آیتالله برای مهار انقلاب…
Unika
امیر طاهری: دستور پختِ شیطانی و ناکام آیتالله برای مهار انقلاب ملی ایران
آشپزخانه همان است. سرآشپز هم همان، مواد تشکیل دهنده نیز همان. اما وقتی این نوشیدنی جادویی در رستوران فلان آیتالله سِرو میشود مشتریان از هر طیف، آن را با انزجار رد میکنند. این تصویر، زمانی به ذهن خطور میکند که تلاشهای جمهوری اسلامی برای سرکوب آخرین قیام مردمی را مشاهده میکنیم.
Iran: Old Recipes From the Devil’s Kitchen
The kitchen is the same, as is the chef. The ingredients are also the same. But when the witches’ brew is served in the restaurant, Chez Ayatollah, would-be clients reject it in disgust. This is the image that comes to mind as the Islamic Republic in Iran struggles to crush the latest popular revolt.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: شرقالاوسط
#مهسا_امینی
#برای_ایران
#IranRevolution
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=EdUl9WaVD_M&ab_channel=Unika
@Amirtaheri4
آشپزخانه همان است. سرآشپز هم همان، مواد تشکیل دهنده نیز همان. اما وقتی این نوشیدنی جادویی در رستوران فلان آیتالله سِرو میشود مشتریان از هر طیف، آن را با انزجار رد میکنند. این تصویر، زمانی به ذهن خطور میکند که تلاشهای جمهوری اسلامی برای سرکوب آخرین قیام مردمی را مشاهده میکنیم.
Iran: Old Recipes From the Devil’s Kitchen
The kitchen is the same, as is the chef. The ingredients are also the same. But when the witches’ brew is served in the restaurant, Chez Ayatollah, would-be clients reject it in disgust. This is the image that comes to mind as the Islamic Republic in Iran struggles to crush the latest popular revolt.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: شرقالاوسط
#مهسا_امینی
#برای_ایران
#IranRevolution
@Unikador
https://www.youtube.com/watch?v=EdUl9WaVD_M&ab_channel=Unika
@Amirtaheri4
👍102❤11🔥3👏3🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«سابقهی عمامه پرانی به ابتدای انقلاب مشروطیت بازمیگردد»
امیر طاهری در حرف آخر با پوریا زراعتی
#مهسا_امینی
@AmirTaheri4
امیر طاهری در حرف آخر با پوریا زراعتی
#مهسا_امینی
@AmirTaheri4
👍116❤15🔥9👏4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ایران موازی و ایران رو به فنا»
گفتوگو با امیر طاهری در برنامهی حرف آخر با پوریا زراعتی
#مهسا_امینی
@AmirTaheri4
گفتوگو با امیر طاهری در برنامهی حرف آخر با پوریا زراعتی
#مهسا_امینی
@AmirTaheri4
👍129❤🔥23🔥5👏4👎1👌1
دریافت خبر غم انگیز از راسک، یکی از شهرهای نسبتا بزرگ سیستان بلوچستان در شورش علیه رژیم خمینی.
دست کم 12 جوان معترض بر اثر شلیک گلوله های جنگی آیت الله خامنه ای کشته شدند.
با این حال، مخاطبین می گویند که اعتراضات بیشتری برای فردا برنامه ریزی
شده است.
@AmirTaheri4
دریافت خبر غم انگیز از راسک، یکی از شهرهای نسبتا بزرگ سیستان بلوچستان در شورش علیه رژیم خمینی.
دست کم 12 جوان معترض بر اثر شلیک گلوله های جنگی آیت الله خامنه ای کشته شدند.
با این حال، مخاطبین می گویند که اعتراضات بیشتری برای فردا برنامه ریزی
شده است.
@AmirTaheri4
😢199👍18❤🔥14🔥14🤬2😱1
ایندیپندنت فارسی
- امیر طاهری
در حالی که جنبش ایرانیان برای آزادی دومین ماه خود را پشت سر میگذارد، به نظر میرسد که گردانندگان نظام خمینیگرا میکوشند تا این سیلاب انرژی را به کانالهای انحرافی بکشانند. به عبارت دیگر، هدف آنان انحراف جنبش از مسیر واقعی خود که بهناچار پایان نظام کنونی و انحلال جمهوری اسلامی را هدف گرفته است به سوی اهداف جنبی و ساختگی است. در این زمینه، تلههایی در دست ساختن است که پرهیز از افتادن در آنان برای پیروزی جنبش لازم است.
این شیوه تلهگذاری در قاموس دینفروشان حرفهای تدلیس و تلبیس خوانده میشود، بهمعنای «ایزگم کردن و جامه عاریت پوشیدن». با این شیوه، حکمرانان میکوشند تا این تصور را تبلیغ کند که مخالفان آنان در واقع در نبرد با عناصر و عواملی فراتر از حکومت کنونی درگیرند. بدین ترتیب، در صورتی که این روش با این ترفند موفق شود، نیروی مخالف بهجای حمله به حکومت به اشباح سیاسی و فرهنگی حملهور خواهد شدــ همانطور که دون کیشوت با حمله به آسیابهای بادی فکر میکرد که با غو لان بیابان در نبرد است.
نخستین تلهای که کارشناسان فرابردی رژیم با همکاری ناخواسته و نادانسته بعضی چهرههای مخالف رژیم نصب کردند محدود ساختن جنبش بهعنوان یک حرکت اعتراضی علیه «حجاب» بود. کشاندن جنبش به این تله چند سود داشت. نخست، بخشی از جامعه ایرانی از جمله زنان محجبه را که هنوز حجاب را جزو ارکان دین میدانند نگران میکرد. سپس، این ترفند سبب میشد که ناظران درونی و بیرونی جنبش آن را حرکتی محدود به فقط یک نارضایتی، آن هم محدود به بخشی از جمعیت ایران، تصور کنند.
اما واقعیت این است که اعتراض به حجاب در متن جنبش جاری در ایران در واقع اعتراض به حجاب اجباری و از ورای آن، اعتراض به نظامی است که میکوشد تا کوچکترین جزئیات زندگی شهروندان را دیکته کند. در جنبش کنونی، بسیاری از دوشیزگان و زنان باحجاب نیز شرکت دارند زیرا میدانند که آنچه مطرح است کسب آزادیهای فردی و اجتماعی است.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
پیش از قبضه قدرت بهدست آیتالله خمینی، حجاب در ایران به اشکال گوناگون دیده میشد. در موزه مردمشناسی تهران ۱۴ نمونه از حجابــ از روسری و چارقد گرفته تا چادر و پیچهــ در معرض نمایش است. ایران باحجاب یا بیحجاب مطرح نیست. آنچه مطرح است یک جامعه آزاد است که در آن حجاب مسئله فردی است.
تله دیگری که رژیم میکوشد به کار گیرد عرضه این جنبش بهعنوان یک حرکت، یا حتی یک دسیسه، علیه دین اسلام بهطور کلی است. در اینجا نیز بعضی مخالفان نظام متاسفانه، ناخواسته یا نادانسته، به تلهگذاری کمک کردهاند. اما در اینجا نیز بهخوبی میتوان دید که جنبش کنونی در ایران شورش یا قیامی علیه دین بهطور کلی نیست. برای بسیاری از آدمیان، از هر ملت و فرهنگ که باشند، دین یکی از ضرورتهای زندگی به شمار میآید. این ضرورت باعث بیدار شدن صدها یا شاید هزاران دین و مذهب یا شبهدین و شبهمذهب در همه جوامع انسانی شده است. اگر انسان، یا دستکم بعضی انسانها، نیازی به دین نمیداشتند آن را اختراع نمیکردند. همانطور که اختراع کشاورزی، شهرسازی و سرانجام تمدنسازی نیز پاسخهایی به دیگر ضرورتهای زندگی انسان بودند.
یکی از روحانیون نزدیک به «بیت رهبر» مدعی است که جنبش امروز ایرانیان هدفی جز «کندن ریشه اسلام» ندارد. تنزیل جنبش به یک حرکت ضددینی به یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی امکان میدهد که یکی از افاضات خمینی را به این شکل تکرار کند: «حفظ نظام یعنی حفظ اسلام از اوجب واجبات استــ حتی از حفظ جان امام زمان هم مقدمتر (کذا) است.» افاضه اصلی خمینی در سال ۱۳۶۰ چنین بود: «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ فقط یک نفر ولو امام عصر باشد اهمیتش بیشتر است.» به عبارت دیگر، از دید خمینی کل اسلام مساوی بود با نظام «ولایت فقیه».
در یک فتوای دیگر، خمینی تاکید کرد: «برای حفظ نظام و برای حفظ نفوس مسلمین، دروغ گفتن هم واجب است، شرب خمر هم واجب است.»
باز هم در یک فتوای دیگر، خمینی چنین افاضه کرد: «حکومت شعبهای از ولایت مطلقه رسولالله است و یکی از احکام اولیه اسلام و مقدم بر تمام احکام فرضیه حتی نماز و روزه و حج است.»
این موضعگیری شگفتیآور، یعنی تحریف تمامقد اسلام در همه نسخههای آن، خمینی را در هیئت یک موعظهگر نیستانگاری (نیهیلیسم) معرفی میکند. از این دید، خمینی در واقع بیشتر شاگرد نچایف، فیلسوف نیستانگار روسیه قرن نوزدهم، است تا پیرو پیامبر اسلام.
فتوای نچایف چنین بود: «زیر پا گذاردن همه قوانین، دزدی، کشتن، تزویر و خیانت اگر در خدمت نظام آزادیبخش باشند، نه تنها جایزند بلکه واجب نیز هستند.» به عبارت دیگر، هدف وسیله را توجیه میکند. جنبش امروز مردم ایران علیه اسلام نیست، علیه نسخه نچایفی اسلام است که خمینی و جانشین او، آیتالله خامنهای،
https://news.gooya.com/2022/11/post-70226.php
- امیر طاهری
در حالی که جنبش ایرانیان برای آزادی دومین ماه خود را پشت سر میگذارد، به نظر میرسد که گردانندگان نظام خمینیگرا میکوشند تا این سیلاب انرژی را به کانالهای انحرافی بکشانند. به عبارت دیگر، هدف آنان انحراف جنبش از مسیر واقعی خود که بهناچار پایان نظام کنونی و انحلال جمهوری اسلامی را هدف گرفته است به سوی اهداف جنبی و ساختگی است. در این زمینه، تلههایی در دست ساختن است که پرهیز از افتادن در آنان برای پیروزی جنبش لازم است.
این شیوه تلهگذاری در قاموس دینفروشان حرفهای تدلیس و تلبیس خوانده میشود، بهمعنای «ایزگم کردن و جامه عاریت پوشیدن». با این شیوه، حکمرانان میکوشند تا این تصور را تبلیغ کند که مخالفان آنان در واقع در نبرد با عناصر و عواملی فراتر از حکومت کنونی درگیرند. بدین ترتیب، در صورتی که این روش با این ترفند موفق شود، نیروی مخالف بهجای حمله به حکومت به اشباح سیاسی و فرهنگی حملهور خواهد شدــ همانطور که دون کیشوت با حمله به آسیابهای بادی فکر میکرد که با غو لان بیابان در نبرد است.
نخستین تلهای که کارشناسان فرابردی رژیم با همکاری ناخواسته و نادانسته بعضی چهرههای مخالف رژیم نصب کردند محدود ساختن جنبش بهعنوان یک حرکت اعتراضی علیه «حجاب» بود. کشاندن جنبش به این تله چند سود داشت. نخست، بخشی از جامعه ایرانی از جمله زنان محجبه را که هنوز حجاب را جزو ارکان دین میدانند نگران میکرد. سپس، این ترفند سبب میشد که ناظران درونی و بیرونی جنبش آن را حرکتی محدود به فقط یک نارضایتی، آن هم محدود به بخشی از جمعیت ایران، تصور کنند.
اما واقعیت این است که اعتراض به حجاب در متن جنبش جاری در ایران در واقع اعتراض به حجاب اجباری و از ورای آن، اعتراض به نظامی است که میکوشد تا کوچکترین جزئیات زندگی شهروندان را دیکته کند. در جنبش کنونی، بسیاری از دوشیزگان و زنان باحجاب نیز شرکت دارند زیرا میدانند که آنچه مطرح است کسب آزادیهای فردی و اجتماعی است.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
پیش از قبضه قدرت بهدست آیتالله خمینی، حجاب در ایران به اشکال گوناگون دیده میشد. در موزه مردمشناسی تهران ۱۴ نمونه از حجابــ از روسری و چارقد گرفته تا چادر و پیچهــ در معرض نمایش است. ایران باحجاب یا بیحجاب مطرح نیست. آنچه مطرح است یک جامعه آزاد است که در آن حجاب مسئله فردی است.
تله دیگری که رژیم میکوشد به کار گیرد عرضه این جنبش بهعنوان یک حرکت، یا حتی یک دسیسه، علیه دین اسلام بهطور کلی است. در اینجا نیز بعضی مخالفان نظام متاسفانه، ناخواسته یا نادانسته، به تلهگذاری کمک کردهاند. اما در اینجا نیز بهخوبی میتوان دید که جنبش کنونی در ایران شورش یا قیامی علیه دین بهطور کلی نیست. برای بسیاری از آدمیان، از هر ملت و فرهنگ که باشند، دین یکی از ضرورتهای زندگی به شمار میآید. این ضرورت باعث بیدار شدن صدها یا شاید هزاران دین و مذهب یا شبهدین و شبهمذهب در همه جوامع انسانی شده است. اگر انسان، یا دستکم بعضی انسانها، نیازی به دین نمیداشتند آن را اختراع نمیکردند. همانطور که اختراع کشاورزی، شهرسازی و سرانجام تمدنسازی نیز پاسخهایی به دیگر ضرورتهای زندگی انسان بودند.
یکی از روحانیون نزدیک به «بیت رهبر» مدعی است که جنبش امروز ایرانیان هدفی جز «کندن ریشه اسلام» ندارد. تنزیل جنبش به یک حرکت ضددینی به یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی امکان میدهد که یکی از افاضات خمینی را به این شکل تکرار کند: «حفظ نظام یعنی حفظ اسلام از اوجب واجبات استــ حتی از حفظ جان امام زمان هم مقدمتر (کذا) است.» افاضه اصلی خمینی در سال ۱۳۶۰ چنین بود: «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ فقط یک نفر ولو امام عصر باشد اهمیتش بیشتر است.» به عبارت دیگر، از دید خمینی کل اسلام مساوی بود با نظام «ولایت فقیه».
در یک فتوای دیگر، خمینی تاکید کرد: «برای حفظ نظام و برای حفظ نفوس مسلمین، دروغ گفتن هم واجب است، شرب خمر هم واجب است.»
باز هم در یک فتوای دیگر، خمینی چنین افاضه کرد: «حکومت شعبهای از ولایت مطلقه رسولالله است و یکی از احکام اولیه اسلام و مقدم بر تمام احکام فرضیه حتی نماز و روزه و حج است.»
این موضعگیری شگفتیآور، یعنی تحریف تمامقد اسلام در همه نسخههای آن، خمینی را در هیئت یک موعظهگر نیستانگاری (نیهیلیسم) معرفی میکند. از این دید، خمینی در واقع بیشتر شاگرد نچایف، فیلسوف نیستانگار روسیه قرن نوزدهم، است تا پیرو پیامبر اسلام.
فتوای نچایف چنین بود: «زیر پا گذاردن همه قوانین، دزدی، کشتن، تزویر و خیانت اگر در خدمت نظام آزادیبخش باشند، نه تنها جایزند بلکه واجب نیز هستند.» به عبارت دیگر، هدف وسیله را توجیه میکند. جنبش امروز مردم ایران علیه اسلام نیست، علیه نسخه نچایفی اسلام است که خمینی و جانشین او، آیتالله خامنهای،
https://news.gooya.com/2022/11/post-70226.php
Gooya
تلههای نظام برای آزادیخواهان در ایران
ایندیپندنت فارسی - امیر طاهری
👍121👏9🔥5👎3❤2🤬2
Amir Taheri امیر طاهری
ایندیپندنت فارسی - امیر طاهری در حالی که جنبش ایرانیان برای آزادی دومین ماه خود را پشت سر میگذارد، به نظر میرسد که گردانندگان نظام خمینیگرا میکوشند تا این سیلاب انرژی را به کانالهای انحرافی بکشانند. به عبارت دیگر، هدف آنان انحراف جنبش از مسیر واقعی خود…
که خمینی و جانشین او، آیتالله خامنهای، عرضه میکنند.
سومین تلهای که رژیم تهیه دیده است تنزیل جنبش آزادیخواهانه کنونی به دسیسهای برای دینزدایی بهطور کلی و فراتر از اسلام است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم با پا گذاشتن در این تله، به طرح شیطانی رژیم کمک میکنند. روزنامه کیهان، بازگوکننده افکار خامنهای، مدعی است که جنبش کنونی توطئهای است برای «پیاده کردن افکار سکولار» در ایران. بدینسان، سکولاریسم و ترجمه فرانسوی آن لائیسیسم یا لائیسیته در نقش اشباحی که هویت ایرانی را تهدید میکنند ظاهر میشوند.
در اینجا نیز واقعیت چیز دیگری است. اگر مردم ایران نیازمند مفاهیمی مانند سکولاریسم یا لائیسیته میبودند، حتما واژههای لازم را به فارسی ابداع میکردند. جنبش امروز ما یک جنبش ضداستبداد است، همانطور که نهضت مشروطیت ایران برای پایان دادن به استبداد و سلطنت مطلقه، یعنی روی دیگر «ولایت مطلقه» خمینی و خامنهای، شکل گرفت. اتحاد شوروی دیروز و چین کمونیست امروز نظامهای سکولار و لائیک دارندــ یعنی نظامهایی که در آن دین نه تنها جایی ندارد بلکه سرکوب هم میشود. بنابراین، حذف دین بهمعنای ایجاد جامعه آزاد نیست. در یک جامعه آزاد، دین، که احتمالا پاسخگوی نیازهای معنوی بخشی از شهروندان است، جای خود را خواهد داشت. در یک جامعه آزاد، هر چیزی به جای خویش نیکو است.
چهارمین تله رژیم تبدیل جنبش کنونی به حرکتی علیه کل روحانیت شیعه است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم با چشم باز به تله افتادهاند. اما واقعیت این است که نظام خمینیگرا بههیچوجه نماینده کل روحانیت شیعه نیست. طبق آخرین برآوردها، امروز نزدیک به ۱۲۰هزار روحانی شیعهــ از جمله نزدیک به ۴۰ هزار طلبهــ در ایران حضور دارند. اما تعداد عمامهبهسرانی که در واقع کارمند یا دستکم روزیبستان از این نظاماند از سه یا چهار هزار تن فراتر نمیرود که غالب آنان، مانند خود خامنهای، خارج از چارچوب کلاسیک تشیع خود را بهعنوان «روحانی» و مجتهد جا زدهاند. نظام خمینیگرا در واقع یک نظام مافیایی است که روحانیون حاشیهای را نیز در بر میگیرد.
پیش از رسیدن خمینی به قدرت، نزدیک به ۴۰ هزار مسجد، ۷ هزار امامزاده و ۸۰ هزار «روحانی» در واقع بخشی از اقتصاد «خدمات» در ایران را تشکیل میدادند، همانطور که دهها هزار تن دیگر در صنعت سینما و هزاران تن در بخشهای خدماتی دیگر مانند تئاتر، فوتبال حرفهای، روزنامهنگاری و غیره فعال بودند. درآمد روحانیون از صدقاتی بود که مردم میدادند، همانطور که درآمد فعالان در دیگر بخشهای خدمتی اقتصاد نیز از جانب خریدارانشان تامین میشد.
در یک جامعه آزاد، روحانیت در صورتی که بخشی از مردم آن را لازم بدانند و هزینهاش را نیز بپردازند، مانند دیگر خدمات جای خود را خواهد داشتــ البته در چنان جامعهای، مخالفان هر نوع دین و هر نوع روحانیت نیز امکان عرضه نظرات خود و کوشش برای حذف دین و روحانیت را در چارچوب مبارزات فرهنگی و سیاسی قانونی خواهند داشت.
تجربه آلمان سده نوزدهم در چارچوب «جنگ فرهنگی» نشان داد که کاستن از نفوذ و تسلط کلیسا بر زندگی سیاسی جامعه از عهده رژیمهای استبدادی و خودکامه برنمیآید. تنها یک نظام متکی بر شهروندی در متنی از آزادیهای فردی و اجتماعی میتواند دین و روحانیت را در جای خود قرار دهد. امروز، بندیکت شانزدهم، پاپ پیشین، و یورگن هابرماس، فیلسوف آلامد آلمانی، از بهرهگیری از «میراث مسیحیت» برای تزریق اندکی معنویت در جوامع اروپایی بهشدت سکولارشده سخن میگویند.
پنجمین تلهای که رژیم در حال ساختن است، تنزیل جنبش کنونی به حرکتی برای حذف نظامیان، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم، ناخواسته یا نادانسته، به این تلهگذاری کمک میکنند. اما جنبش مشروطیت ایران هرگز جنبه حذفی نداشت و جامعه را به خودی و غیرخودی تقسیم نمیکرد. مشروطه ایرانی نیروهای نظامی سلطنت استبدادی قاجاریه را دعوت میکرد که در خدمت نظام جدید متکی بر شهروندی قرار گیرند. در چارچوب فرهنگ مشروطه بود که دیویزیون قزاق، نیرویی که برای حفظ سلطنت مطلقه با کمک روسیه تزاری ایجاد شده بود، در یک مرحله حساس تاریخی در خدمت آرمانهای مشروطه قرار گرفت.
بدنه اصلی سپاه پاسداران و ارتش سنتی از برادران ایرانی ما تشکیل میشود که، به احتمال قوی، نمیتوانند از رژیمی که ایران را به بنبست کشانده و از حل مشکلات جامعه عاجز است راضی باشند. جنبش آزادیخواهی کنونی نمیخواهد و نباید این بخش از جامعه را بهطور دربست بهعنوان دشمن محکوم کند. برعکس، رهبران میدانی و هرمی جنبش باید بکوشند نظامیان را، البته فراتر از سطحی که در بطن نظام حل شده است، به پیوستن به جنبش دعوت کنند.
@AmirTaheri4
سومین تلهای که رژیم تهیه دیده است تنزیل جنبش آزادیخواهانه کنونی به دسیسهای برای دینزدایی بهطور کلی و فراتر از اسلام است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم با پا گذاشتن در این تله، به طرح شیطانی رژیم کمک میکنند. روزنامه کیهان، بازگوکننده افکار خامنهای، مدعی است که جنبش کنونی توطئهای است برای «پیاده کردن افکار سکولار» در ایران. بدینسان، سکولاریسم و ترجمه فرانسوی آن لائیسیسم یا لائیسیته در نقش اشباحی که هویت ایرانی را تهدید میکنند ظاهر میشوند.
در اینجا نیز واقعیت چیز دیگری است. اگر مردم ایران نیازمند مفاهیمی مانند سکولاریسم یا لائیسیته میبودند، حتما واژههای لازم را به فارسی ابداع میکردند. جنبش امروز ما یک جنبش ضداستبداد است، همانطور که نهضت مشروطیت ایران برای پایان دادن به استبداد و سلطنت مطلقه، یعنی روی دیگر «ولایت مطلقه» خمینی و خامنهای، شکل گرفت. اتحاد شوروی دیروز و چین کمونیست امروز نظامهای سکولار و لائیک دارندــ یعنی نظامهایی که در آن دین نه تنها جایی ندارد بلکه سرکوب هم میشود. بنابراین، حذف دین بهمعنای ایجاد جامعه آزاد نیست. در یک جامعه آزاد، دین، که احتمالا پاسخگوی نیازهای معنوی بخشی از شهروندان است، جای خود را خواهد داشت. در یک جامعه آزاد، هر چیزی به جای خویش نیکو است.
چهارمین تله رژیم تبدیل جنبش کنونی به حرکتی علیه کل روحانیت شیعه است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم با چشم باز به تله افتادهاند. اما واقعیت این است که نظام خمینیگرا بههیچوجه نماینده کل روحانیت شیعه نیست. طبق آخرین برآوردها، امروز نزدیک به ۱۲۰هزار روحانی شیعهــ از جمله نزدیک به ۴۰ هزار طلبهــ در ایران حضور دارند. اما تعداد عمامهبهسرانی که در واقع کارمند یا دستکم روزیبستان از این نظاماند از سه یا چهار هزار تن فراتر نمیرود که غالب آنان، مانند خود خامنهای، خارج از چارچوب کلاسیک تشیع خود را بهعنوان «روحانی» و مجتهد جا زدهاند. نظام خمینیگرا در واقع یک نظام مافیایی است که روحانیون حاشیهای را نیز در بر میگیرد.
پیش از رسیدن خمینی به قدرت، نزدیک به ۴۰ هزار مسجد، ۷ هزار امامزاده و ۸۰ هزار «روحانی» در واقع بخشی از اقتصاد «خدمات» در ایران را تشکیل میدادند، همانطور که دهها هزار تن دیگر در صنعت سینما و هزاران تن در بخشهای خدماتی دیگر مانند تئاتر، فوتبال حرفهای، روزنامهنگاری و غیره فعال بودند. درآمد روحانیون از صدقاتی بود که مردم میدادند، همانطور که درآمد فعالان در دیگر بخشهای خدمتی اقتصاد نیز از جانب خریدارانشان تامین میشد.
در یک جامعه آزاد، روحانیت در صورتی که بخشی از مردم آن را لازم بدانند و هزینهاش را نیز بپردازند، مانند دیگر خدمات جای خود را خواهد داشتــ البته در چنان جامعهای، مخالفان هر نوع دین و هر نوع روحانیت نیز امکان عرضه نظرات خود و کوشش برای حذف دین و روحانیت را در چارچوب مبارزات فرهنگی و سیاسی قانونی خواهند داشت.
تجربه آلمان سده نوزدهم در چارچوب «جنگ فرهنگی» نشان داد که کاستن از نفوذ و تسلط کلیسا بر زندگی سیاسی جامعه از عهده رژیمهای استبدادی و خودکامه برنمیآید. تنها یک نظام متکی بر شهروندی در متنی از آزادیهای فردی و اجتماعی میتواند دین و روحانیت را در جای خود قرار دهد. امروز، بندیکت شانزدهم، پاپ پیشین، و یورگن هابرماس، فیلسوف آلامد آلمانی، از بهرهگیری از «میراث مسیحیت» برای تزریق اندکی معنویت در جوامع اروپایی بهشدت سکولارشده سخن میگویند.
پنجمین تلهای که رژیم در حال ساختن است، تنزیل جنبش کنونی به حرکتی برای حذف نظامیان، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم، ناخواسته یا نادانسته، به این تلهگذاری کمک میکنند. اما جنبش مشروطیت ایران هرگز جنبه حذفی نداشت و جامعه را به خودی و غیرخودی تقسیم نمیکرد. مشروطه ایرانی نیروهای نظامی سلطنت استبدادی قاجاریه را دعوت میکرد که در خدمت نظام جدید متکی بر شهروندی قرار گیرند. در چارچوب فرهنگ مشروطه بود که دیویزیون قزاق، نیرویی که برای حفظ سلطنت مطلقه با کمک روسیه تزاری ایجاد شده بود، در یک مرحله حساس تاریخی در خدمت آرمانهای مشروطه قرار گرفت.
بدنه اصلی سپاه پاسداران و ارتش سنتی از برادران ایرانی ما تشکیل میشود که، به احتمال قوی، نمیتوانند از رژیمی که ایران را به بنبست کشانده و از حل مشکلات جامعه عاجز است راضی باشند. جنبش آزادیخواهی کنونی نمیخواهد و نباید این بخش از جامعه را بهطور دربست بهعنوان دشمن محکوم کند. برعکس، رهبران میدانی و هرمی جنبش باید بکوشند نظامیان را، البته فراتر از سطحی که در بطن نظام حل شده است، به پیوستن به جنبش دعوت کنند.
@AmirTaheri4
👍97❤4🔥3👎1
Amir Taheri امیر طاهری
ایندیپندنت فارسی - امیر طاهری در حالی که جنبش ایرانیان برای آزادی دومین ماه خود را پشت سر میگذارد، به نظر میرسد که گردانندگان نظام خمینیگرا میکوشند تا این سیلاب انرژی را به کانالهای انحرافی بکشانند. به عبارت دیگر، هدف آنان انحراف جنبش از مسیر واقعی خود…
تجربه لهستان و مجارستان برای خروج از استبداد کمونیستی نشان داد که در حساسترین مرحله انتقال قدرت به مردم حتی بعضی سران نیروهای نظامی آماده تغییر موضعاند.
بعضی تحلیلگران در روزهای اخیر از نظامیان، بهویژه سپاه پاسداران، دعوت کردهاند که با یک کودتای نظامی پرونده نظام خمینیگرا را ببندند و خود قدرت را به دست گیرند. این دعوت بهمعنای از چاله به چاه افتادن است. هدف ما باید زدودن هر نوع گرایش استبدادی در جامعه باشد نه تغییر استبداد عمامهدار به سود استبداد کلاه نظامی به سر.
ششمین و شاید مهمترین تلهای که رژیم در حال ساختن است متکی بر این ادعا است که جنبش کنونی، یا لااقل بخشی از آن، در پی تجزیه ایران و در واقع، نابودی ایران بهعنوان یک ملتـدولت است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم، یا مدعیان مخالفت با «ولایت فقیه»، با شعارهای جداییطلبانه و برافراشتن پرچمهای خارجی یا ساختگی، به دسیسه رژیم کمک میکنند. اما واقعیت این است که در ایران امروز، جدا از گروهکهایی که از حمایت مادی و سیاسی بعضی دولتها برخوردارند، هیچ تشکیلات تجزیهطلب، چه رسد به گفتمان تجزیهطلبی، را نمیتوان عذری برای حفظ نظام موجود دانست.
جنبش امروز جوانان، بهویژه زنان، ایران یک هدف دارد: انتقال قدرت از یک فرقه یا «کاست» بهظاهر روحانی و نظامی به ملت ایران.
امروز، همه نیروی ما باید در خدمت این هدف قرار گیرد. مسائل دیگر، هدفهای دیگر، آرمانهای دیگر در یک ایران آزاد و متکی به اراده ملت قابل طرح و پیگیری خواهند بود. مشروطیت یک ایدئولوژی نبوده و نیست. مشروطیت یک شیوه اداره کشور در چارچوب قانون ساخته و پرداخته در محیطی از آزادی و تفاهم است. در این چارچوب برای همگان، برای همه افکار و عقاید و مرامها و مسلکها و ادیان و مذاهب جا هست.
تلههای رژیم را بشناسیم و از افتادن در آنان بپرهیزیم.
@AmirTaheri4
بعضی تحلیلگران در روزهای اخیر از نظامیان، بهویژه سپاه پاسداران، دعوت کردهاند که با یک کودتای نظامی پرونده نظام خمینیگرا را ببندند و خود قدرت را به دست گیرند. این دعوت بهمعنای از چاله به چاه افتادن است. هدف ما باید زدودن هر نوع گرایش استبدادی در جامعه باشد نه تغییر استبداد عمامهدار به سود استبداد کلاه نظامی به سر.
ششمین و شاید مهمترین تلهای که رژیم در حال ساختن است متکی بر این ادعا است که جنبش کنونی، یا لااقل بخشی از آن، در پی تجزیه ایران و در واقع، نابودی ایران بهعنوان یک ملتـدولت است. در اینجا نیز بعضی مخالفان رژیم، یا مدعیان مخالفت با «ولایت فقیه»، با شعارهای جداییطلبانه و برافراشتن پرچمهای خارجی یا ساختگی، به دسیسه رژیم کمک میکنند. اما واقعیت این است که در ایران امروز، جدا از گروهکهایی که از حمایت مادی و سیاسی بعضی دولتها برخوردارند، هیچ تشکیلات تجزیهطلب، چه رسد به گفتمان تجزیهطلبی، را نمیتوان عذری برای حفظ نظام موجود دانست.
جنبش امروز جوانان، بهویژه زنان، ایران یک هدف دارد: انتقال قدرت از یک فرقه یا «کاست» بهظاهر روحانی و نظامی به ملت ایران.
امروز، همه نیروی ما باید در خدمت این هدف قرار گیرد. مسائل دیگر، هدفهای دیگر، آرمانهای دیگر در یک ایران آزاد و متکی به اراده ملت قابل طرح و پیگیری خواهند بود. مشروطیت یک ایدئولوژی نبوده و نیست. مشروطیت یک شیوه اداره کشور در چارچوب قانون ساخته و پرداخته در محیطی از آزادی و تفاهم است. در این چارچوب برای همگان، برای همه افکار و عقاید و مرامها و مسلکها و ادیان و مذاهب جا هست.
تلههای رژیم را بشناسیم و از افتادن در آنان بپرهیزیم.
@AmirTaheri4
👍161❤9🔥4👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍64❤8🔥5👎4