در اینجا نیز، رهبر معظم موضعی اتخاذ میکند که از موضع ارتجاعیون مذهبی در آلمان سده نوزدهم ارتجاعیتر است. در آلمان آن زمان، کلیسا و هوادارانش از سه K برای تعریف مقام زن در جامعه سخن میگفتند: بچهداری، آشپزخانه و کلیسا (Kinder, Küche, Kirche).
در نسخه خامنهای، بچهها و مسجد حذف میشوند. در همان حال، «رهبر امت» ادعا میکند که زنان ایرانی اکنون «در همه زمینهها» حضور دارند و هرگز در تاریخ اسلام تحقیر نشدهاند. ظاهرا ایشان برچسبهایی را که در فرهنگ بهاصطلاح اسلامی برای خوار کردن زن به کار میرفت و میرود را فراموش کرده است: ضعیفه، کنیز، والده آقا مصطفی، ماربچون (مادر بچهها)، عیال، وبال، کمینه، قمرخانگی، علیا مخدره، مستوره، و...
برآورد خامنهای از زن و مقام او در جامعه یک برآورد تاویلی استــ یعنی خلاصه کردن یک واقعیت زنده در اصل اولیه آن. زن زن است چون از نظر جنسی زن استــ بنابراین فقط در یک نظام آپارتاید میتواند حقوق، مقام و منزلت خاص خود را داشته باشد. اما اگر زن را با دید اصالت وجودی بنگریم، یک انسان و یک شهروند را میبینیم، فارغ از تفاوتهای جنسی، نژادی، قومی، رنگ پوست و غیره.
در گزارشهایی که از دیدار خامنهای و «بانوان فرهیخته» در رسانههای رسمی عرضه شده است، میخوانیم که بعضی «بانوان فرهیخته» پس از سخنان «رهبر معظم»، خواستهها و نظرات خود را بیان کردند. اما گزارشها نمیگویند این «خواستهها و نظرات» چه بود. تنها دو مورد، آن هم با جملات مبهم و کوتاه، ذکر شده است. یک «بانوی فرهیخته» شکوه میکند که زنان در هیچ بخشی از روند تصمیمگیری در کشور حضور ندارند. یک زن «فرهیخته» دیگر از حمله به ناهارخوری دانشگاهها برای جدایی میز دانشجویان زن از میز دانشجویان مرد یاد میکند. در هیچیک از دو مورد، ذکری از پاسخ یا عکسالعمل «رهبر» عرضه نمیشود.
ما نمیدانیم «بانوان فرهیخته» چه شکوهها یا درددلهای دیگری مطرح کردند. اما در این زمینه میتوان حدس زد. چرا اگر وجود «گشت ارشاد» برای اجرای یک واجب شرعی لازم است، موضوع فقط به حجاب زنان محدود شده است؟ آیا نباید لباس شرعی مردان را نیز تعیین و تحمیل کرد؟ آیا نباید ریش مردان را، آنطور که طالبان در افغانستان کردند، اندازه گرفت؟ از همه مهمتر، آیا نباید با تشکیل یک «سپاه دین» همه مسلمانان ایران، چه زن و چه مرد، را وادار کرد که روزی پنج بار نماز بخوانند؟ آیا نباید در اوقات نماز همه مغازهها، ادارات و کارخانهها را تعطیل کرد؟ در شیعه جعفری، خمس و سهم امام به «مرجع تقلید» داده میشود نه به دولتی که در هر شکل آن «جائر، جابر و فاجر» شناخته میشود. بدینسان، پرداخت هرگونه مالیات مستقیم و غیرمستقیم به دولتی که امام زمان در راس آن نیست، گناه استــ مگر اینکه بپذیریم که امام زمان آمده است اما هویت خود را علنی ابراز نمیکند.
یک «بانوی فرهیخته» دیگر میتوانست بگوید: چرا در حالی که زنان بیش از نیمی از جمعیت را تشکیل میدهند و بیش از نیمی از دانشجویان زناند، سهم زنان از مشارکت در اقتصاد ملی فقط ۲۰ درصد سهم مردان است؟ چرا زنان در مقامهایی مانند وزیر، قاضی، رئیس شرکتهای بزرگ دولتی و حتی فرماندهی واحدهای نظامی و امنیتی حضور ندارند؟ چرا نرخ متوسط بیکاری، بر اساس آمار رسمی، ۱۲.۵ درصد است اما برای زنان بیش از ۲۵ درصد ذکر میشود؟
خامنهای در منبر اخیر خود کوشید تا اعتراضهای جاری در ایران را نتیجه «توطئههای غرب» بخواند و ادعا کرد فمنیسم در غرب زن را بهصورت کالایی مصرفی درآورده است. به گمان خامنهای، سرمایهداری طراح و مجری نقشه آزادی زن بود زیرا میخواست زنان را بهعنوان کارگر ارزان به کارخانهها بکشاند. به گمان ایشان، حتی آزادی بردگان سیاهپوست در آمریکا نیز «توطئه» سرمایهدارانی بود که میخواستند بردگان را از ایالات جنوبی به کارخانههای ایالات شمالی بکشانند.
بهعبارت دیگر، خامنهای ترجیح میدهد که زنان حتی در غرب از زندگی اقتصادی بیرون میماندند و بردگان سیاه نیز در ایالات جنوبی به بردگی ادامه میدادند و به خدمت «سرمایهداری» در نمیآمدند.
این طرز فکر هشلهفی، «رهبر معظم» را گرفتار زنجیرهای تضاد و تناقض میکند، زنجیرهایی که حتی مهتر نسیم عیار ممکن نبود بتواند بشکند و خود را برهاند. در مکتب سوفسطاییان، این زنجیرها را تترالما یا تخامس (پنجضلعسازی) میخوانند که در چارچوب آن هر پدیده هم خودش است و هم خودش نیست، هم ضد خودش است و هم ضد خودش نیست و قس علی الهذا!
بر حسب تصادف، دیدار بیسابقه و استثنایی «رهبر» با «بانوان فرهیخته» مصادف شد با سالگرد ۱۷ دی، روز «کشف حجاب» در ایران در دوران رضا شاه کبیر. خامنهای با مطالعه زمینههای آن رویداد و نتایجش میتواند درسهای فراوانی از رهبری هوشمندانه برای تسریع روند تحولات یک جامعه بگیرد.
@AmirTaheri4
در نسخه خامنهای، بچهها و مسجد حذف میشوند. در همان حال، «رهبر امت» ادعا میکند که زنان ایرانی اکنون «در همه زمینهها» حضور دارند و هرگز در تاریخ اسلام تحقیر نشدهاند. ظاهرا ایشان برچسبهایی را که در فرهنگ بهاصطلاح اسلامی برای خوار کردن زن به کار میرفت و میرود را فراموش کرده است: ضعیفه، کنیز، والده آقا مصطفی، ماربچون (مادر بچهها)، عیال، وبال، کمینه، قمرخانگی، علیا مخدره، مستوره، و...
برآورد خامنهای از زن و مقام او در جامعه یک برآورد تاویلی استــ یعنی خلاصه کردن یک واقعیت زنده در اصل اولیه آن. زن زن است چون از نظر جنسی زن استــ بنابراین فقط در یک نظام آپارتاید میتواند حقوق، مقام و منزلت خاص خود را داشته باشد. اما اگر زن را با دید اصالت وجودی بنگریم، یک انسان و یک شهروند را میبینیم، فارغ از تفاوتهای جنسی، نژادی، قومی، رنگ پوست و غیره.
در گزارشهایی که از دیدار خامنهای و «بانوان فرهیخته» در رسانههای رسمی عرضه شده است، میخوانیم که بعضی «بانوان فرهیخته» پس از سخنان «رهبر معظم»، خواستهها و نظرات خود را بیان کردند. اما گزارشها نمیگویند این «خواستهها و نظرات» چه بود. تنها دو مورد، آن هم با جملات مبهم و کوتاه، ذکر شده است. یک «بانوی فرهیخته» شکوه میکند که زنان در هیچ بخشی از روند تصمیمگیری در کشور حضور ندارند. یک زن «فرهیخته» دیگر از حمله به ناهارخوری دانشگاهها برای جدایی میز دانشجویان زن از میز دانشجویان مرد یاد میکند. در هیچیک از دو مورد، ذکری از پاسخ یا عکسالعمل «رهبر» عرضه نمیشود.
ما نمیدانیم «بانوان فرهیخته» چه شکوهها یا درددلهای دیگری مطرح کردند. اما در این زمینه میتوان حدس زد. چرا اگر وجود «گشت ارشاد» برای اجرای یک واجب شرعی لازم است، موضوع فقط به حجاب زنان محدود شده است؟ آیا نباید لباس شرعی مردان را نیز تعیین و تحمیل کرد؟ آیا نباید ریش مردان را، آنطور که طالبان در افغانستان کردند، اندازه گرفت؟ از همه مهمتر، آیا نباید با تشکیل یک «سپاه دین» همه مسلمانان ایران، چه زن و چه مرد، را وادار کرد که روزی پنج بار نماز بخوانند؟ آیا نباید در اوقات نماز همه مغازهها، ادارات و کارخانهها را تعطیل کرد؟ در شیعه جعفری، خمس و سهم امام به «مرجع تقلید» داده میشود نه به دولتی که در هر شکل آن «جائر، جابر و فاجر» شناخته میشود. بدینسان، پرداخت هرگونه مالیات مستقیم و غیرمستقیم به دولتی که امام زمان در راس آن نیست، گناه استــ مگر اینکه بپذیریم که امام زمان آمده است اما هویت خود را علنی ابراز نمیکند.
یک «بانوی فرهیخته» دیگر میتوانست بگوید: چرا در حالی که زنان بیش از نیمی از جمعیت را تشکیل میدهند و بیش از نیمی از دانشجویان زناند، سهم زنان از مشارکت در اقتصاد ملی فقط ۲۰ درصد سهم مردان است؟ چرا زنان در مقامهایی مانند وزیر، قاضی، رئیس شرکتهای بزرگ دولتی و حتی فرماندهی واحدهای نظامی و امنیتی حضور ندارند؟ چرا نرخ متوسط بیکاری، بر اساس آمار رسمی، ۱۲.۵ درصد است اما برای زنان بیش از ۲۵ درصد ذکر میشود؟
خامنهای در منبر اخیر خود کوشید تا اعتراضهای جاری در ایران را نتیجه «توطئههای غرب» بخواند و ادعا کرد فمنیسم در غرب زن را بهصورت کالایی مصرفی درآورده است. به گمان خامنهای، سرمایهداری طراح و مجری نقشه آزادی زن بود زیرا میخواست زنان را بهعنوان کارگر ارزان به کارخانهها بکشاند. به گمان ایشان، حتی آزادی بردگان سیاهپوست در آمریکا نیز «توطئه» سرمایهدارانی بود که میخواستند بردگان را از ایالات جنوبی به کارخانههای ایالات شمالی بکشانند.
بهعبارت دیگر، خامنهای ترجیح میدهد که زنان حتی در غرب از زندگی اقتصادی بیرون میماندند و بردگان سیاه نیز در ایالات جنوبی به بردگی ادامه میدادند و به خدمت «سرمایهداری» در نمیآمدند.
این طرز فکر هشلهفی، «رهبر معظم» را گرفتار زنجیرهای تضاد و تناقض میکند، زنجیرهایی که حتی مهتر نسیم عیار ممکن نبود بتواند بشکند و خود را برهاند. در مکتب سوفسطاییان، این زنجیرها را تترالما یا تخامس (پنجضلعسازی) میخوانند که در چارچوب آن هر پدیده هم خودش است و هم خودش نیست، هم ضد خودش است و هم ضد خودش نیست و قس علی الهذا!
بر حسب تصادف، دیدار بیسابقه و استثنایی «رهبر» با «بانوان فرهیخته» مصادف شد با سالگرد ۱۷ دی، روز «کشف حجاب» در ایران در دوران رضا شاه کبیر. خامنهای با مطالعه زمینههای آن رویداد و نتایجش میتواند درسهای فراوانی از رهبری هوشمندانه برای تسریع روند تحولات یک جامعه بگیرد.
@AmirTaheri4
👏62👍25❤2🔥2👎1😁1
او خواهد دید چگونه نهضت پایان دادن به حجاب اجباری، نخست بهعنوان یک فکر، بذرافشانی شد و چگونه با کمک شماری روزافزون از نویسندگان، شاعران، فقها، سیاستمداران و «فرهیختگان» به صورت گفتمان رو به رشد در جامعه ایران آن زمان درآمد. پایان دادن به حجاب اجباری بهعنوان یک خواسته مردمی شکل گرفت، در حالی که تحمیل حجاب اجباری بر اساس ادعای واهی «امر الهی» عرضه میشود.
۱۷ دی زنان بیصدای ایران را دوباره صدادار کرد، در حالی که حجاب اجباری زنانی میخواهد که نه دیده شوند نه شنیده. خبر بد برای «رهبر معظم» این است که زنان ایران امروز مصمماند که هم دیده شوند و هم شنیده. آنان میخواهند در تصمیمگیریهای کشوری و لشکری و بهطور کلی تعیین و رهبری مسیر آینده میهن خود سهم مساوی داشته باشند.
خامنهای متعلق به دورانی است که از دیدگاه تاریخی پایان یافته است. ادعای ایشان که اکثریت زنان ایران هنوز «وفادار به نظام» یعنی ولایت فقیهاند، هرگز آزمایش نشده است. وفاداری به یک نظام مانند یک «بعلهبرون» سنتی نیست که از طریق «بزرگان خانواده» یا «رجال» تامین شود. زن ایرانی امروز میخواهد و میتواند جواب هر «بعلهبرون» را خودش با صدای خودش بدهد. بهعبارت دیگر، امروز زن ایرانی خواستار زندگی در آزادی استــ یعنی بازگشت به مسیری که با ۱۷ دی آغاز و در بهمن ۱۳۵۷ متوقف شد.
منبر اخیر خامنهای نشان داد که ایشان جرات تصمیمگیری در مسائل مهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران را ندارد و میکوشد با کوبیدن به نعل و به میخ، از پذیرفتن مسئولیت فرار کند. در تهران امروز، جمعی از کوتولههای سیاسیـفرهنگی و نظامی را میبینیم که پشت سر «رهبر معظم» صف کشیدهاند و هرگاه هوا طوفانی شود، میکوشند تا زیر عبای او پنهان شوند. دیدار اخیر «رهبر» با «بانوان فرهیخته» نشان داد که آن عبا و محتوای آن روزبهروز کوچکتر میشوند.
اعتراضهای در ایران امروز، البته، به مسئله مهم شهروندی متساویالحقوق محدود نمیشود. مسئله اصلی ضرورت بازگرداندن ایران به مسیر پیشرفت و تحول است و این بازگشت بدون انتقال قدرت به ملت ایران، میسر نیست. تردید ندارم که «بانوان فرهیخته» حاضر در «شرفیابی» اخیر بهخوبی دیدند که چنته «امام امت» خالیتر از همیشه است؛ او نه تنها راهحلی برای مشکلات ایران ندارد، بلکه حتی نمیتواند صورت مسئله را عرضه کند.
در دیدار «امام» و «بانوان فرهیخته» چند خبرنگار رسانههای رسمی نیز حضور داشتند. آیا حداقل یکی از آنان میتواند، یواشکی، گزارشی از شکایات «بانوان فرهیخته» در حضور «رهبر» عرضه کند؟
@AmirTaheri4
۱۷ دی زنان بیصدای ایران را دوباره صدادار کرد، در حالی که حجاب اجباری زنانی میخواهد که نه دیده شوند نه شنیده. خبر بد برای «رهبر معظم» این است که زنان ایران امروز مصمماند که هم دیده شوند و هم شنیده. آنان میخواهند در تصمیمگیریهای کشوری و لشکری و بهطور کلی تعیین و رهبری مسیر آینده میهن خود سهم مساوی داشته باشند.
خامنهای متعلق به دورانی است که از دیدگاه تاریخی پایان یافته است. ادعای ایشان که اکثریت زنان ایران هنوز «وفادار به نظام» یعنی ولایت فقیهاند، هرگز آزمایش نشده است. وفاداری به یک نظام مانند یک «بعلهبرون» سنتی نیست که از طریق «بزرگان خانواده» یا «رجال» تامین شود. زن ایرانی امروز میخواهد و میتواند جواب هر «بعلهبرون» را خودش با صدای خودش بدهد. بهعبارت دیگر، امروز زن ایرانی خواستار زندگی در آزادی استــ یعنی بازگشت به مسیری که با ۱۷ دی آغاز و در بهمن ۱۳۵۷ متوقف شد.
منبر اخیر خامنهای نشان داد که ایشان جرات تصمیمگیری در مسائل مهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران را ندارد و میکوشد با کوبیدن به نعل و به میخ، از پذیرفتن مسئولیت فرار کند. در تهران امروز، جمعی از کوتولههای سیاسیـفرهنگی و نظامی را میبینیم که پشت سر «رهبر معظم» صف کشیدهاند و هرگاه هوا طوفانی شود، میکوشند تا زیر عبای او پنهان شوند. دیدار اخیر «رهبر» با «بانوان فرهیخته» نشان داد که آن عبا و محتوای آن روزبهروز کوچکتر میشوند.
اعتراضهای در ایران امروز، البته، به مسئله مهم شهروندی متساویالحقوق محدود نمیشود. مسئله اصلی ضرورت بازگرداندن ایران به مسیر پیشرفت و تحول است و این بازگشت بدون انتقال قدرت به ملت ایران، میسر نیست. تردید ندارم که «بانوان فرهیخته» حاضر در «شرفیابی» اخیر بهخوبی دیدند که چنته «امام امت» خالیتر از همیشه است؛ او نه تنها راهحلی برای مشکلات ایران ندارد، بلکه حتی نمیتواند صورت مسئله را عرضه کند.
در دیدار «امام» و «بانوان فرهیخته» چند خبرنگار رسانههای رسمی نیز حضور داشتند. آیا حداقل یکی از آنان میتواند، یواشکی، گزارشی از شکایات «بانوان فرهیخته» در حضور «رهبر» عرضه کند؟
@AmirTaheri4
👍139❤7🔥5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد #امیر_طاهری، روزنامهنگار سرشناس در خصوص تاریخ شعار «زن زندگی آزادی» گفت: این شعار برای اولین بار ۱۷ دی به مناسبت بیستوپنجمین سالگرد روز دادن حق رای به زنان، در یک سمینار در دانشگاه اصفهان به ابتکار حزب رستاخیز، سر داده شد.
#هفده_دی #حقوق_زنان #زن_زندگی_آزادی #سلطنت_پهلوی
independentpersian
@AmirTaheri4
#هفده_دی #حقوق_زنان #زن_زندگی_آزادی #سلطنت_پهلوی
independentpersian
@AmirTaheri4
❤175👍29👎7👏6😐4🔥3
افکار عمومی جهان کم کم متوجه میشوند که آنچه در ایران میگذرد «اعدام» بر اساس معیارهای قانونی نیست، بلکه قتل توسط گروهک حاکم است.
جمهوری اسلامی به ماشینی برای کشتار فراقانونی تبدیل شده است.
این ماشین شیطانی باید در هم شکسته شود.
@AmirTaheri4
جمهوری اسلامی به ماشینی برای کشتار فراقانونی تبدیل شده است.
این ماشین شیطانی باید در هم شکسته شود.
@AmirTaheri4
👍243❤27🔥12👏9
تعداد زیادی صهیونیست در حال تخریبگری؟
تهران-امنیت اسلامی مدعی شد ۲ تیم خرابکار صهیونیستی را در ۴ استان از جمله تهران «درهم شکسته» و ۲۳ نفر را دستگیر کرده.
ماه گذشته اعلام کرد ۴ تیم دیگر صهیونیستی خنثی شدهاند.
از ماه اکتبر، این کشور مدعی «درهم شکستن» ۱۸ «تیم صهیونیستی» شده است.
@AmirTaheri4
تهران-امنیت اسلامی مدعی شد ۲ تیم خرابکار صهیونیستی را در ۴ استان از جمله تهران «درهم شکسته» و ۲۳ نفر را دستگیر کرده.
ماه گذشته اعلام کرد ۴ تیم دیگر صهیونیستی خنثی شدهاند.
از ماه اکتبر، این کشور مدعی «درهم شکستن» ۱۸ «تیم صهیونیستی» شده است.
@AmirTaheri4
😁130👍8🤬6🔥3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافه سیاست با امیر طاهری | ماشین شیطانی
«جمهوری اسلامی به ماشینی برای کشتار فراقانونی تبدیل شده است.این ماشین شیطانی باید در هم شکسته شود.»
@AmirTaheri4
«جمهوری اسلامی به ماشینی برای کشتار فراقانونی تبدیل شده است.این ماشین شیطانی باید در هم شکسته شود.»
@AmirTaheri4
👍149🔥10❤3😁1😱1
سایت خبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میگوید حضور نیروی دریایی ارتش ایران در اقیانوسهای اطلس و آرام، متحدان جمهوری اسلامی از جمله ونزوئلا، نیکاراگوئه، کوبا و بولیوی را در برابر تجاوزات «شیطان بزرگ» آمریکا حفظ خواهد کرد.
(هرچند، بولیوی محصور در خشکی است.)
@AmirTaheri4
(هرچند، بولیوی محصور در خشکی است.)
@AmirTaheri4
😁136👍6❤2👎1🔥1🤩1
به امامان جمعه دستور داده شده تا در خطبههای نماز در مساجد سراسر ایران به هفته نامه طنز فرانسوی #شارلی_ابدو حمله کنند.
امنیت اسلامی همچنین راهپیماییهایی علیه مجلهای که کاریکاتورهای «رهبر» خامنهای را منتشر میکرد، ترتیب خواهد داد.
(تبلیغ خوب برای یک مجله کوچک)
@AmirTaheri4
امنیت اسلامی همچنین راهپیماییهایی علیه مجلهای که کاریکاتورهای «رهبر» خامنهای را منتشر میکرد، ترتیب خواهد داد.
(تبلیغ خوب برای یک مجله کوچک)
@AmirTaheri4
👍107😁26❤2👎2🔥2
#پوتین فرمانده ارشد نظامی خود ژنرال والری گراسیموف را مسئول جنگ در #اوکراین کرد.
انتصاب سومین فرمانده در کمتر از یک سال نشان میدهد که «عملیات ویژه» پوتین که فکر میکرد چند روز طول میکشد، به جنگ طولانی و بیفایده دیگری مانند جنگ افغانستان تبدیل شده است.
@AmirTaheri4
انتصاب سومین فرمانده در کمتر از یک سال نشان میدهد که «عملیات ویژه» پوتین که فکر میکرد چند روز طول میکشد، به جنگ طولانی و بیفایده دیگری مانند جنگ افغانستان تبدیل شده است.
@AmirTaheri4
👍143👌10🔥7❤2👎1
رئیس مبتلا به بیماری پرحرفی
«رهبر» آیتالله علی خامنهای یک سخنرانی طولانی دیگر امروز، سومین در یک هفته، ایراد کرد و از هوادارانش میخواهد که ناامید نشوند.
از آنجایی که خواص کمتر و کمتری آمادهاند تا صدای توهمات او باشند، او مجبور است خودش این کار را انجام دهد.
@AmirTaheri4
«رهبر» آیتالله علی خامنهای یک سخنرانی طولانی دیگر امروز، سومین در یک هفته، ایراد کرد و از هوادارانش میخواهد که ناامید نشوند.
از آنجایی که خواص کمتر و کمتری آمادهاند تا صدای توهمات او باشند، او مجبور است خودش این کار را انجام دهد.
@AmirTaheri4
👍154😁29❤5🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍215❤61👏15👎5😁3🤩3🔥1
کاریکاتور حمایت و شتابزدگی در قضاوت
ویژهنامه شارلی ابدو نشان داد که هم نظام خمینیگرای تهران و هم بعضی مخالفان آن از ضرورت مطالعه دقیق و در نتیجه تصمیمگیری حسابشده بیخبرند
امیر طاهری جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱ برابر با ۱۳ ژانویه ۲۰۲۳ ۱۷:۳۰
در چهار ماهی که از آغاز قیام مردمی برای آزادی در ایران میگذرد، شاهد اقدامهای نمادین بسیار برای ابراز حمایت از این قیام در کشورهای گوناگون، از شرق تا غرب، بودهایم. این اقدامهای نمادین البته مایه دلگرمی جوانانی است که با شهامتی ستایشانگیز به رویارویی با ماشین سرکوبگر جمهوری اسلامی ادامه میدهند. اما آیا همه این اقدامهای نمادین، بهراستی، به سود جنبش آزادی ایرانیان است؟ آیا بعضی قدرتهای بیگانه و پارهای از فعالان دانشگاهی، رسانهای و فرهنگی در غرب از آنچه در ایران میگذرد برای تسویه حساب با مخالفان و رقیبان درونی خود بهره نمیگیرند؟ از همه مهمتر، آیا بعضی از این حمایتهای نمادین تصویر واقعی جنبش ایرانیان را مکدر نمیکند؟
پاسخ به این پرسش آسان نیست. در تظاهرات متعددی که در شهرهای گوناگون اروپا دیدیم، صدها و گاه هزاران شهروند اروپایی بیآنکه پیوندی ویژه با ایران داشته باشند، وارد صحنه شدند تا از نبرد ایرانیان حمایت کنند بیآنکه در انتظار امتیازی برای خود باشند.
اما اگر از سطح شهروندان عادی فراتر برویم، بسیاری از حمایتهای نمادین از قیام ایرانیان، خواسته یا ناخواسته، در جهت تحریف ریشهها و هدفهای این قیام قرار داشته است. اولین تحریف که خیلی هم بهسرعت نشر پیدا کرد، تقلیل این جنبش به یک حرکت اعتراضی علیه «حجاب اسلامی» بود. قدم بعدی، ارتقای این تحریف به نام جنبش فمینیسم جهانی بود.
این دومین تحریف در سال ۱۳۵۷ نیز صورت گرفت. بسیاری از روشنفکران غربی با این ادعا به میدان آمدند که «انقلاب اسلامی» خمینی و همگنان چپگرای او به «آزادی واقعی زنان» بهجای «آزادی ظاهری» که رضا شاه و محمدرضا شاه عرضه کرده بودند، خواهد انجامید. ژان پل سارتر و میشل فوکو، دو فیلسوف آلامد فرانسه در آن زمان، حتی به زیارت «امام خمینی» در نوفل لوشاتو رفتند و او را بهعنوان «منادی آزادی انسانی» ستودند. سارتر سپس «گرلفرند» دیرین خود، سیمون دوبوار، را در راس یک هیئت هشت نفره از فعالان فرانسوی «حقوق زن» به تهران فرستاد. این هیئت یک هفته بعد از قیام زنان تهران علیه حجاب اجباری به ایران رسید و با میزبانی دختر آیتالله طالقانی و دختر مهندس بازرگان و سپس دیدار با طالقانی و خمینی، البته با پذیرفتن حجاب اسلامی و پوشیدن «مانتو» عنوان شد که اسلام پرچمدار فمینیسم در ایران خواهد بود.
تحریف دیگر، در آن زمان، توصیف ائتلاف ارتجاع سرخ و سیاه بهعنوان قیام ملی علیه امپریالیسم بودــ ادعایی که هم سرخها و هم سیاهها در عالم ارتجاع برای پوشاندن اشتباهها، اگر نخواهیم بگوییم جنایتهای خود، به کار گرفتند.
امروز، تحریف دیگری نیز مطرح است: قیام مردمی ایران علیه مذهب شیعه و دین اسلام است. این تحریف در واقع به سود گردانندگان جمهوری اسلامی است که در واقع، نه جمهوری است و نه اسلامی. مبلغان و مشاطهگران رژیم خمینیگرا مدام تکرار میکنند که هدف واقعی معترضان «نابودی کامل اسلام» در ایران است. اخبار جعلی درباره سوزاندن مساجد، تخریب حسینیهها و پاره کردن قرآن جزو تبلیغات روزمره رژیم است. اما واقعیت این است که در هیچ نقطه از ایران نه مسجدی تخریب شده است، نه قرآنی را پاره کردهاند و نه شعاری علیه دین داده شده است. این واقعیت که هیچ مقام سنتی مذهبی، چه شیعه و چه سنی، ادعاهای رژیم را تایید نکرده است نشان میدهد که قیام مردمی ایران امروز علیه استبداد، فساد، سرکوب و بیلیاقتی رژیم است. بهعبارت دیگر، این یک پدیده سیاسی است و بههیچوجه نباید یک شکاف دینی یا مذهبی تلقی شود.
بعضی مخالفان «اصلاحطلب» رژیم این تحریف را به نوعی دیگر عرضه میکنند. آنان از معتزله یاد میکنند که دوران خلافت عباسی میکوشیدند با وامگیری از دانش محدودشان از فلسفه یونانی، نسخه قابلقبولتری از اسلام عرضه کنند. امروز، حتی گروهی را میبینیم که خود را «نومعتزله» میخوانند و متوجه نیستند، یا نمیخواهند باشند، که مسائل سیاسی یک جامعه را نمیتوان در چارچوب دیانت به هر شکل آن حل کرد. «نومعتزلهگران» در ماه مه گذشته کنفرانسی در فرانسه تشکیل دادند که تبدیل شد به رقصی روشنفکرانه پیرامون شعار «اسلام راهحل است».
اما به گمان من، اسلام یا هر دین دیگر، در هر شکل، بهمحض ورود به دنیای سیاست تبدیل میشود به ایدئولوژی و در نتیجه، مقام و فایدهاش، اگر فایدهای داشته باشد، بهعنوان دین را از دست میدهد.
مبارزه امروز مردم ایران در واقع علیه دین نیستــ مبارزهای است برای بازگرداندن دین به جای مناسب خودش و در نتیجه، جلوگیری از تبدیل آن به یک ایدئولوژی مبتذل.
@AmirTaheri4
ویژهنامه شارلی ابدو نشان داد که هم نظام خمینیگرای تهران و هم بعضی مخالفان آن از ضرورت مطالعه دقیق و در نتیجه تصمیمگیری حسابشده بیخبرند
امیر طاهری جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱ برابر با ۱۳ ژانویه ۲۰۲۳ ۱۷:۳۰
در چهار ماهی که از آغاز قیام مردمی برای آزادی در ایران میگذرد، شاهد اقدامهای نمادین بسیار برای ابراز حمایت از این قیام در کشورهای گوناگون، از شرق تا غرب، بودهایم. این اقدامهای نمادین البته مایه دلگرمی جوانانی است که با شهامتی ستایشانگیز به رویارویی با ماشین سرکوبگر جمهوری اسلامی ادامه میدهند. اما آیا همه این اقدامهای نمادین، بهراستی، به سود جنبش آزادی ایرانیان است؟ آیا بعضی قدرتهای بیگانه و پارهای از فعالان دانشگاهی، رسانهای و فرهنگی در غرب از آنچه در ایران میگذرد برای تسویه حساب با مخالفان و رقیبان درونی خود بهره نمیگیرند؟ از همه مهمتر، آیا بعضی از این حمایتهای نمادین تصویر واقعی جنبش ایرانیان را مکدر نمیکند؟
پاسخ به این پرسش آسان نیست. در تظاهرات متعددی که در شهرهای گوناگون اروپا دیدیم، صدها و گاه هزاران شهروند اروپایی بیآنکه پیوندی ویژه با ایران داشته باشند، وارد صحنه شدند تا از نبرد ایرانیان حمایت کنند بیآنکه در انتظار امتیازی برای خود باشند.
اما اگر از سطح شهروندان عادی فراتر برویم، بسیاری از حمایتهای نمادین از قیام ایرانیان، خواسته یا ناخواسته، در جهت تحریف ریشهها و هدفهای این قیام قرار داشته است. اولین تحریف که خیلی هم بهسرعت نشر پیدا کرد، تقلیل این جنبش به یک حرکت اعتراضی علیه «حجاب اسلامی» بود. قدم بعدی، ارتقای این تحریف به نام جنبش فمینیسم جهانی بود.
این دومین تحریف در سال ۱۳۵۷ نیز صورت گرفت. بسیاری از روشنفکران غربی با این ادعا به میدان آمدند که «انقلاب اسلامی» خمینی و همگنان چپگرای او به «آزادی واقعی زنان» بهجای «آزادی ظاهری» که رضا شاه و محمدرضا شاه عرضه کرده بودند، خواهد انجامید. ژان پل سارتر و میشل فوکو، دو فیلسوف آلامد فرانسه در آن زمان، حتی به زیارت «امام خمینی» در نوفل لوشاتو رفتند و او را بهعنوان «منادی آزادی انسانی» ستودند. سارتر سپس «گرلفرند» دیرین خود، سیمون دوبوار، را در راس یک هیئت هشت نفره از فعالان فرانسوی «حقوق زن» به تهران فرستاد. این هیئت یک هفته بعد از قیام زنان تهران علیه حجاب اجباری به ایران رسید و با میزبانی دختر آیتالله طالقانی و دختر مهندس بازرگان و سپس دیدار با طالقانی و خمینی، البته با پذیرفتن حجاب اسلامی و پوشیدن «مانتو» عنوان شد که اسلام پرچمدار فمینیسم در ایران خواهد بود.
تحریف دیگر، در آن زمان، توصیف ائتلاف ارتجاع سرخ و سیاه بهعنوان قیام ملی علیه امپریالیسم بودــ ادعایی که هم سرخها و هم سیاهها در عالم ارتجاع برای پوشاندن اشتباهها، اگر نخواهیم بگوییم جنایتهای خود، به کار گرفتند.
امروز، تحریف دیگری نیز مطرح است: قیام مردمی ایران علیه مذهب شیعه و دین اسلام است. این تحریف در واقع به سود گردانندگان جمهوری اسلامی است که در واقع، نه جمهوری است و نه اسلامی. مبلغان و مشاطهگران رژیم خمینیگرا مدام تکرار میکنند که هدف واقعی معترضان «نابودی کامل اسلام» در ایران است. اخبار جعلی درباره سوزاندن مساجد، تخریب حسینیهها و پاره کردن قرآن جزو تبلیغات روزمره رژیم است. اما واقعیت این است که در هیچ نقطه از ایران نه مسجدی تخریب شده است، نه قرآنی را پاره کردهاند و نه شعاری علیه دین داده شده است. این واقعیت که هیچ مقام سنتی مذهبی، چه شیعه و چه سنی، ادعاهای رژیم را تایید نکرده است نشان میدهد که قیام مردمی ایران امروز علیه استبداد، فساد، سرکوب و بیلیاقتی رژیم است. بهعبارت دیگر، این یک پدیده سیاسی است و بههیچوجه نباید یک شکاف دینی یا مذهبی تلقی شود.
بعضی مخالفان «اصلاحطلب» رژیم این تحریف را به نوعی دیگر عرضه میکنند. آنان از معتزله یاد میکنند که دوران خلافت عباسی میکوشیدند با وامگیری از دانش محدودشان از فلسفه یونانی، نسخه قابلقبولتری از اسلام عرضه کنند. امروز، حتی گروهی را میبینیم که خود را «نومعتزله» میخوانند و متوجه نیستند، یا نمیخواهند باشند، که مسائل سیاسی یک جامعه را نمیتوان در چارچوب دیانت به هر شکل آن حل کرد. «نومعتزلهگران» در ماه مه گذشته کنفرانسی در فرانسه تشکیل دادند که تبدیل شد به رقصی روشنفکرانه پیرامون شعار «اسلام راهحل است».
اما به گمان من، اسلام یا هر دین دیگر، در هر شکل، بهمحض ورود به دنیای سیاست تبدیل میشود به ایدئولوژی و در نتیجه، مقام و فایدهاش، اگر فایدهای داشته باشد، بهعنوان دین را از دست میدهد.
مبارزه امروز مردم ایران در واقع علیه دین نیستــ مبارزهای است برای بازگرداندن دین به جای مناسب خودش و در نتیجه، جلوگیری از تبدیل آن به یک ایدئولوژی مبتذل.
@AmirTaheri4
👍112❤9🔥3👎1
تحریف بعدی که این روزها تکرار میشود قیام مردم ایران را شورشی علیه روحانیون یا آخوندها معرفی میکند. البته، صحنههای عمامهپرانی این تحریف را تقویت میکند. اما نگاهی گستردهتر و عمیقتر نشان میدهد که این قیام علیه نظام سرکوبگری است که بعضی گردانندگان آن لباس روحانیت پوشیدهاند. این واقعیت که آیتالله علوی بروجردی در قم و شیخ عبدالحمید اسماعیلزهی در زاهدان، اولی شیعه و دومی سنی، هنوز هزاران تن را به جلسات و موعظههای خود جلب میکنند نشان میدهد که دلگیری یا حتی ضدیت با روحانیت بهطور کلی هدف اصلی این قیام نیست.
تحریف دیگر، که رسانههای ٰرژیم و مشاطهگران اجارهای تکرار میکنند، این است که قیام کنونی مردم ایران فقط شخص آیتالله علی خامنهای را هدف قرار داده است. در این تردید نیست که خامنهای بهعنوان حلقه اصلی این زنجیر خشم معترضان را برمیانگیزد. اما قیام کنونی علیه او یا هر فرد دیگر نیستــ علیه یک نظام، یک سیستم و یک ساختار مافیاییـنیهیلیستی است که بر ایران مسلط شده است و میکوشد تا هویت ایرانی ما را لگدمال کند. جالب اینجاست که بعضی چهرههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی رژیم نیز میکوشند تا نورافکن را روی چهره خامنهای متمرکز کنند به این امید که، اگر لازم شد، با حذف او یا با مرگ طبیعیاش، کل نظام را به سود خودشان نگه دارند. در این متن است که رسانههای رژیم خامنهای را «رهبر امت اسلام»، «موسای زمان» و «ولیامر مسلمین» میخوانند. آیتالله مصباح یزدی تاکید میکرد که «اسلام امروز یعنی اطاعت محض از رهبر». همین تز را پییر دورتینگه، مبلغ اجارهای نظام خمینیگرا، در سطح اروپا تبلیغ میکرد.
بیشتر بخوانید
امام امت و منبری که پامنبری شد
دنیا و تصویری دیگر از ایران
ماجراهای «خلق» دیروز و «اتنوس» امروز
همه تحریفات بالا را در شماره ویژه مجله «شارلی ابدو» در ماه جاری میبینیم. این مجله که از سالها پیش هدف حمله تروریستهای اسلامی بوده است، شماره ویژهاش را به قیام مردم ایران اختصاص میدهد و تعدادی کاریکاتور از خامنهای عرضه میکند. کاریکاتورها از میان ۳۰۰ کاریکاتور که هنرمندان بیش از ۳۰ کشور، از جمله ایران، عرضه کردهاند انتخاب شدهاند.
مطالعه دقیق این ویژهنامه ۱۶ صفحهای نشان میدهد که دبیران شارلی ابدو نتوانستهاند یا نخواستهاند بپذیرند که قیام مردم ایران در پی آزادی و احیای هویت ایرانی است. کاریکاتورها و مقالات متعدد این ویژهنامه این تصور را به وجود میآورد که قیام مردم ایران به حقوق زنان، مخالفت با شیعه یا اسلام بهطور کلی یا خواستههای قومی محدود است. یک ستوننویس این ویژهنامه، آنتونیو فیچتی، حتی ادعا میکند که «انقلابها معمولا هدف آزادیهای سکسی را در نظر دارند و این امر بهویژه در انقلاب (کنونی) ایران صادق است». در رژیمی که دختر ۹ ساله را به نکاح وامیدارند و «نکاح آسان» از طریق ازدواج موقت (صیغه) رسما عرضه میکنند، این ادعا که جوانان بهدلیل سرخوردگی جنسی قیام کردهاند نشانه بیاطلاعی از واقعیت ایران است.
یک ستوننویس دیگر شارلی ابدو، ناتاشا دیواندا، میکوشد قیام کنونی مردم ایران را شعبهای از جنبش «قوم کرد» جلوه دهد. او حتی مدعی است که شعار «زن، زندگی، آزادی» را عبدالله اوجالان، رهبر کردهای ترکیه که اکنون در زندان است، هدیه کرده است. نام واقعی مهسا امینی «ژینا» بود و از آنجا که او کرد بود، حجاب سفت و سخت نداشت! او میافزاید: «کردها تنها مسلمانانی هستند که در اجتماعشان زن و مرد با هم میرقصند.» دیواندا سپس اطلاع میدهد که شاخهای از حزب کارگران کرد (پ.ک.ک) در سوریه سرگرم ساختن جامعهای جدیدــ البته با کمک ایالات متحده آمریکاــ است که میتواند الگویی برای همه مسلمانان بشود.
سرمقالهنویس این ویژهنامه تاکید میکند که کاریکاتور مانند تمامی اشکال ادبیات و هنر، سلاحی است برای نبرد. این اظهارنظر ما را به یاد شعر کودکانه احمد شاملو میاندازد: همراهِ شعرِ خویش، همدوشِ شنچوی کرهای جنگ کردهام، یک بار هم «حمیدیِ شاعر» را، در چند سالِ پیش، بر دارِ شعر خویشتن آونگ کردهام...
تنزل دادن هنر و ادبیات به سطح اسلحه سبب نمیشود که معیارهای تثبیتشده نقد را کنار بگذاریم. یک شعر ممکن است در دست سرایندهاش سلاح باشد اما در صحنه نقد، یا باارزش است یا مستحق زبالهدان.
همین مطلب در مورد کاریکاتور نیز صادق است. کاریکاتور، مانند هر هنر دیگر، معیارها، ضوابط و الزامهای اخلاقی خود را دارد. یک هدف مهم کاریکاتور نشان دادن طنزی است که در زندگی همه انسانها، حتی در لحظات تراژیک، وجود دارد. هدف دیگر، بزرگنمایی نقاط ضعف کسانی است که با در اختیار داشتن قدرت یا ثروت، خود را ماورای داوریهای اخلاقی میدانند یا حتی جوانی، زیبایی و شهرت خود را اسلحهای در نبردی نامرئی برای افزونخواهی به شمار میآورند.
@AmirTaheri4
تحریف دیگر، که رسانههای ٰرژیم و مشاطهگران اجارهای تکرار میکنند، این است که قیام کنونی مردم ایران فقط شخص آیتالله علی خامنهای را هدف قرار داده است. در این تردید نیست که خامنهای بهعنوان حلقه اصلی این زنجیر خشم معترضان را برمیانگیزد. اما قیام کنونی علیه او یا هر فرد دیگر نیستــ علیه یک نظام، یک سیستم و یک ساختار مافیاییـنیهیلیستی است که بر ایران مسلط شده است و میکوشد تا هویت ایرانی ما را لگدمال کند. جالب اینجاست که بعضی چهرههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی رژیم نیز میکوشند تا نورافکن را روی چهره خامنهای متمرکز کنند به این امید که، اگر لازم شد، با حذف او یا با مرگ طبیعیاش، کل نظام را به سود خودشان نگه دارند. در این متن است که رسانههای رژیم خامنهای را «رهبر امت اسلام»، «موسای زمان» و «ولیامر مسلمین» میخوانند. آیتالله مصباح یزدی تاکید میکرد که «اسلام امروز یعنی اطاعت محض از رهبر». همین تز را پییر دورتینگه، مبلغ اجارهای نظام خمینیگرا، در سطح اروپا تبلیغ میکرد.
بیشتر بخوانید
امام امت و منبری که پامنبری شد
دنیا و تصویری دیگر از ایران
ماجراهای «خلق» دیروز و «اتنوس» امروز
همه تحریفات بالا را در شماره ویژه مجله «شارلی ابدو» در ماه جاری میبینیم. این مجله که از سالها پیش هدف حمله تروریستهای اسلامی بوده است، شماره ویژهاش را به قیام مردم ایران اختصاص میدهد و تعدادی کاریکاتور از خامنهای عرضه میکند. کاریکاتورها از میان ۳۰۰ کاریکاتور که هنرمندان بیش از ۳۰ کشور، از جمله ایران، عرضه کردهاند انتخاب شدهاند.
مطالعه دقیق این ویژهنامه ۱۶ صفحهای نشان میدهد که دبیران شارلی ابدو نتوانستهاند یا نخواستهاند بپذیرند که قیام مردم ایران در پی آزادی و احیای هویت ایرانی است. کاریکاتورها و مقالات متعدد این ویژهنامه این تصور را به وجود میآورد که قیام مردم ایران به حقوق زنان، مخالفت با شیعه یا اسلام بهطور کلی یا خواستههای قومی محدود است. یک ستوننویس این ویژهنامه، آنتونیو فیچتی، حتی ادعا میکند که «انقلابها معمولا هدف آزادیهای سکسی را در نظر دارند و این امر بهویژه در انقلاب (کنونی) ایران صادق است». در رژیمی که دختر ۹ ساله را به نکاح وامیدارند و «نکاح آسان» از طریق ازدواج موقت (صیغه) رسما عرضه میکنند، این ادعا که جوانان بهدلیل سرخوردگی جنسی قیام کردهاند نشانه بیاطلاعی از واقعیت ایران است.
یک ستوننویس دیگر شارلی ابدو، ناتاشا دیواندا، میکوشد قیام کنونی مردم ایران را شعبهای از جنبش «قوم کرد» جلوه دهد. او حتی مدعی است که شعار «زن، زندگی، آزادی» را عبدالله اوجالان، رهبر کردهای ترکیه که اکنون در زندان است، هدیه کرده است. نام واقعی مهسا امینی «ژینا» بود و از آنجا که او کرد بود، حجاب سفت و سخت نداشت! او میافزاید: «کردها تنها مسلمانانی هستند که در اجتماعشان زن و مرد با هم میرقصند.» دیواندا سپس اطلاع میدهد که شاخهای از حزب کارگران کرد (پ.ک.ک) در سوریه سرگرم ساختن جامعهای جدیدــ البته با کمک ایالات متحده آمریکاــ است که میتواند الگویی برای همه مسلمانان بشود.
سرمقالهنویس این ویژهنامه تاکید میکند که کاریکاتور مانند تمامی اشکال ادبیات و هنر، سلاحی است برای نبرد. این اظهارنظر ما را به یاد شعر کودکانه احمد شاملو میاندازد: همراهِ شعرِ خویش، همدوشِ شنچوی کرهای جنگ کردهام، یک بار هم «حمیدیِ شاعر» را، در چند سالِ پیش، بر دارِ شعر خویشتن آونگ کردهام...
تنزل دادن هنر و ادبیات به سطح اسلحه سبب نمیشود که معیارهای تثبیتشده نقد را کنار بگذاریم. یک شعر ممکن است در دست سرایندهاش سلاح باشد اما در صحنه نقد، یا باارزش است یا مستحق زبالهدان.
همین مطلب در مورد کاریکاتور نیز صادق است. کاریکاتور، مانند هر هنر دیگر، معیارها، ضوابط و الزامهای اخلاقی خود را دارد. یک هدف مهم کاریکاتور نشان دادن طنزی است که در زندگی همه انسانها، حتی در لحظات تراژیک، وجود دارد. هدف دیگر، بزرگنمایی نقاط ضعف کسانی است که با در اختیار داشتن قدرت یا ثروت، خود را ماورای داوریهای اخلاقی میدانند یا حتی جوانی، زیبایی و شهرت خود را اسلحهای در نبردی نامرئی برای افزونخواهی به شمار میآورند.
@AmirTaheri4
👍102🔥5👎4👌3❤2👏2😐2😱1
با این حال، کاریکاتور مانند همتای آن در شعر، یعنی «هجو»، هرگز از حدودی که برای این هنر تعیین شده است فراتر نمیرود. کاریکاتور، در بهترین شکل، مثلا در مجلات قدیمی خودمان بابا شمل، توفیق و حاجی بابا، یا در روزنامه طنزگرای حزب توده، «چلنگر»، حتی منفورترین افراد را با تیر کینه و نفرت هدف قرار نمیداد. برعکس، مانند فرانسوا کاوانا، یکی از بنیانگذاران شارلی ابدو که قربانی تروریستهای اسلامی شد، همواره شخص موردنظر را با آمیزهای از خشم و اندوه ترسیم میکرد.
از این دیدگاه، یعنی با در نظر گرفتن ضوابط و قواعد هنر کاریکاتور، اکثر کاریکاتورهایی که شارلی ابدو در این ویژهنامه عرضه میکند فاقد ارزش هنری یا حتی مشمئزکنندهاند. کاریکاتوری که نشان میدهد خامنهای با گیسوان مهسا امینی به دار آویخته شده است نمونهای از توهین به قیام مردم ایران است که خواستار حکومت قانوناند.
در میان کاریکاتورهای عرضهشده، بهترین، یعنی در واقع آثاری که قواعد و ضوابط این هنر را رعایت کردهاند، کار چند کاریکاتوریست ایرانی یا ایرانیالاصل است. یک کاریکاتور از نستور رخشانی دایناسوری را نشان میدهد که عمامه به سر دارد و صورتش لوگوی «الله» جمهوری اسلامی است. پیام این کاریکاتور روشن است: نظام خمینیگرا دایناسوری است که باید به موزه فرستاده شود. یک کاریکاتور دیگر از «قلمفرسا» از ایران خامنهای را با عمامهای از طنابهای دار نشان میدهد. با توجه به اعدامهای غیرقانونی اخیرــ یعنی در واقع، قتلهای حکومتیــ این کاریکاتور نماینده یک واقعیت است. کاریکاتوری از محسن ایزدی خامنهای را نشان میدهد که دو چماق یا باتون را مانند رهبر ارکستر به کار میبرد.
ویژهنامه شارلی ابدو نشان داد که هم نظام خمینیگرای تهران و هم بعضی مخالفان آن از ضرورت مطالعه دقیق و در نتیجه تصمیمگیری حسابشده بیخبرند. وزارت خارجه جمهوری اسلامی چند ساعت پس از انتشار ویژهنامه عکسالعمل نشان داد و مرکز پژوهشهای فرانسه در ایران راــ که دو سال دیگر ۱۰۰ ساله میشودــ تعطیل کرد. بهخوبی معلوم بود که هیچکس در آن وزارتخانه دقت کافی برای خواندن همه مقالات و ارزیابی همه کاریکاتورها را نداشته است. حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه اسلامی، حتی یک روز هم به خود مهلت نداد و شروع کرد به تلفن زدن به وزرای دیگر کشورهاــ غالبا بینتیجهــ بیآنکه به یاد آورد که آنان نیز شارلی ابدو را ندیدهاند و در نتیجه، نمیتوانند نظری عرضه کنند. رسانههای رژیم نیز پیش از آنکه نسخهای از ویژهنامه به دستشان برسد، شروع کردند به کوبیدن طبل «اسلام در خطر است» و «صهیونیستها پشت این توطئهاند»!
همین شتابزدگی در داوری بعضی روشنفکران و نویسندگان ایرانی مخالف رژیم در اروپا دیده شد. آنان با انتشار یک «سپاسنامه» از شارلی ابدو و سپس، ترتیب مراسم گلباران دفتر شارلی ابدو در پاریس نشان دادند که از نظام کنونی چنان متنفرند که حتی حاضرند معیارها و ضوابط و قواعد روزنامهنگاری، کاریکاتور، و مبارزه سیاسی را نادیده بگیرند.
یکی از خطراتی که مخالفان رژیم خمینیگرا را تهدید میکند خطر شبیه شدن به خمینیگرایان است. در خمینیگرایی، هدف وسیله را توجیه میکند. در خمینیگرایی، قانون، قاعده، ضابطه و حتی مذهب و دین مفاهیمیاند فاقد معناــ آنچه اهمیت دارد «حفظ اوجب واجبات» است. در خمینیگرایی، مزخرفترین شعرها، رمانها، فیلمها، سریالهای تلویزیونی، تابلوهای نقاشی یا هر ساخته هنری و ادبی دیگر تا زمانی که در ستایش «رهبر عظیمالشان» است شاهکار به شمار میآيد.
مخالفان رژیم خمینیگرا، همه آنانی که میکوشند ایران را از زیر سلطه این دایناسور بیرون آورند، باید بکوشند تا روش و منش دیگری داشته باشند. ایران آینده نمیتواند و نباید نسخه جدیدی از نظام حاصل از ۱۳۵۷ باشد. بنابراین، به کار بردن همان روشها و پیروی از همان منشها که به شورش ۱۳۵۷ منجر شد و تا امروز ادامه دارد، به زیان قیام آزادیخواهانه ملت ماست.
این تصور که هر نوع بهاصطلاح همدردی و حمایت از قیام ایران به سود ماست نباید از دید انتقادی مصون بماند. حمایتی که به هدف ما صدمه بزند یا از قیام ما برای سودجوییهای فردی، جمعی یا حزبی و دولت بهره گیرد به کار نمیآید. میتوان بیت معروف مولوی را اینطور بازنویسی کرد:
هر کسی از ظن خود شد یار من تا مگر سودی برد از کار من
@AmirTaheri4
از این دیدگاه، یعنی با در نظر گرفتن ضوابط و قواعد هنر کاریکاتور، اکثر کاریکاتورهایی که شارلی ابدو در این ویژهنامه عرضه میکند فاقد ارزش هنری یا حتی مشمئزکنندهاند. کاریکاتوری که نشان میدهد خامنهای با گیسوان مهسا امینی به دار آویخته شده است نمونهای از توهین به قیام مردم ایران است که خواستار حکومت قانوناند.
در میان کاریکاتورهای عرضهشده، بهترین، یعنی در واقع آثاری که قواعد و ضوابط این هنر را رعایت کردهاند، کار چند کاریکاتوریست ایرانی یا ایرانیالاصل است. یک کاریکاتور از نستور رخشانی دایناسوری را نشان میدهد که عمامه به سر دارد و صورتش لوگوی «الله» جمهوری اسلامی است. پیام این کاریکاتور روشن است: نظام خمینیگرا دایناسوری است که باید به موزه فرستاده شود. یک کاریکاتور دیگر از «قلمفرسا» از ایران خامنهای را با عمامهای از طنابهای دار نشان میدهد. با توجه به اعدامهای غیرقانونی اخیرــ یعنی در واقع، قتلهای حکومتیــ این کاریکاتور نماینده یک واقعیت است. کاریکاتوری از محسن ایزدی خامنهای را نشان میدهد که دو چماق یا باتون را مانند رهبر ارکستر به کار میبرد.
ویژهنامه شارلی ابدو نشان داد که هم نظام خمینیگرای تهران و هم بعضی مخالفان آن از ضرورت مطالعه دقیق و در نتیجه تصمیمگیری حسابشده بیخبرند. وزارت خارجه جمهوری اسلامی چند ساعت پس از انتشار ویژهنامه عکسالعمل نشان داد و مرکز پژوهشهای فرانسه در ایران راــ که دو سال دیگر ۱۰۰ ساله میشودــ تعطیل کرد. بهخوبی معلوم بود که هیچکس در آن وزارتخانه دقت کافی برای خواندن همه مقالات و ارزیابی همه کاریکاتورها را نداشته است. حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه اسلامی، حتی یک روز هم به خود مهلت نداد و شروع کرد به تلفن زدن به وزرای دیگر کشورهاــ غالبا بینتیجهــ بیآنکه به یاد آورد که آنان نیز شارلی ابدو را ندیدهاند و در نتیجه، نمیتوانند نظری عرضه کنند. رسانههای رژیم نیز پیش از آنکه نسخهای از ویژهنامه به دستشان برسد، شروع کردند به کوبیدن طبل «اسلام در خطر است» و «صهیونیستها پشت این توطئهاند»!
همین شتابزدگی در داوری بعضی روشنفکران و نویسندگان ایرانی مخالف رژیم در اروپا دیده شد. آنان با انتشار یک «سپاسنامه» از شارلی ابدو و سپس، ترتیب مراسم گلباران دفتر شارلی ابدو در پاریس نشان دادند که از نظام کنونی چنان متنفرند که حتی حاضرند معیارها و ضوابط و قواعد روزنامهنگاری، کاریکاتور، و مبارزه سیاسی را نادیده بگیرند.
یکی از خطراتی که مخالفان رژیم خمینیگرا را تهدید میکند خطر شبیه شدن به خمینیگرایان است. در خمینیگرایی، هدف وسیله را توجیه میکند. در خمینیگرایی، قانون، قاعده، ضابطه و حتی مذهب و دین مفاهیمیاند فاقد معناــ آنچه اهمیت دارد «حفظ اوجب واجبات» است. در خمینیگرایی، مزخرفترین شعرها، رمانها، فیلمها، سریالهای تلویزیونی، تابلوهای نقاشی یا هر ساخته هنری و ادبی دیگر تا زمانی که در ستایش «رهبر عظیمالشان» است شاهکار به شمار میآيد.
مخالفان رژیم خمینیگرا، همه آنانی که میکوشند ایران را از زیر سلطه این دایناسور بیرون آورند، باید بکوشند تا روش و منش دیگری داشته باشند. ایران آینده نمیتواند و نباید نسخه جدیدی از نظام حاصل از ۱۳۵۷ باشد. بنابراین، به کار بردن همان روشها و پیروی از همان منشها که به شورش ۱۳۵۷ منجر شد و تا امروز ادامه دارد، به زیان قیام آزادیخواهانه ملت ماست.
این تصور که هر نوع بهاصطلاح همدردی و حمایت از قیام ایران به سود ماست نباید از دید انتقادی مصون بماند. حمایتی که به هدف ما صدمه بزند یا از قیام ما برای سودجوییهای فردی، جمعی یا حزبی و دولت بهره گیرد به کار نمیآید. میتوان بیت معروف مولوی را اینطور بازنویسی کرد:
هر کسی از ظن خود شد یار من تا مگر سودی برد از کار من
@AmirTaheri4
👍110❤6🔥5👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍74❤15👎3🔥2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤51👍6🔥4👎2👏1🤬1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍52❤6🔥4👎3
همایش پژوهشی - قسمت دوم
ACM Iran
👍51❤5🔥5👎3