This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب در #لندن بار دیگر ثابت کردیم که شعار ما رمز پیروزیست و هیچ فردی هرگز نمی تونه جلوی شعار ما بگیره
#جاویدشاه
#blossomofunity
🤴🏻NoushAfarin Eshghipour 🤴🏻
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
#blossomofunity
🤴🏻NoushAfarin Eshghipour 🤴🏻
@AmirTaheri4
👍101❤33👎1🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جامعه ایران مانند بدنی است که خودش رو آماده بیرون انداختن این ویروس انقلاب اسلامی می کند.
#جاویدشاه
سپاس جناب @AmirTaheri4 🌺
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
سپاس جناب @AmirTaheri4 🌺
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
👍96❤20👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسئله حجاب نیست ✋
مسئله این است که ما مردم از این نظام خسته ایم
#جاویدشاه
بشنویم صحبت های جناب @AmirTaheri4 🌺
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
مسئله این است که ما مردم از این نظام خسته ایم
#جاویدشاه
بشنویم صحبت های جناب @AmirTaheri4 🌺
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
👍89❤18👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحات استاد طاهری درباره قانون اساسی مشروطه #بازگشت_به_مشروطه
#آری_به_مشروطه_پادشاهی
@AmirTaheri4
Aria.Farpoori
@AmirTaheri4
#آری_به_مشروطه_پادشاهی
@AmirTaheri4
Aria.Farpoori
@AmirTaheri4
👍80❤21👎1
شمایی که حتی یک تجمع برای حمایت از انقلاب ملی ایران شرکت نکردی، به هیچ کس اجازه نداری بگی که میره تجمع چکار باید بکنه و نباید بکنه، من هزار بار دیگه هم خاک چکمه های رضا شاه را میبوسم، شما هم اگر دردت میاد، مشکلت از جای دیگه است.
#انقلاب_ملی_ایران
Saghi Sahandpoor
@AmirTaheri4
#انقلاب_ملی_ایران
Saghi Sahandpoor
@AmirTaheri4
❤129👍12👎5
#شاهزاده_رضا_پهلوى عزیز، این روزها جدال ما در گام نخست ، جدال بر سر پادشاهی یا جمهوری نیست، جدال بر سر تمرکز و عدم تمرکز نیست، جدال بر سر مفهوم #تمامیت_ارضی یا یکپارچگی سرزمینی نیست، نبرد بزرگ ما بر سر موجودیت ایران است.
وطن میان دو قبیله بی وطن ( جمهوری اسلامی) و (ملت سازان )، غریب مانده است. این بار اگر قرار است مهره ای در صفحه شطرنج بازی حرکت کند ،قاطع ترین مهره و مستحکم ترین مهره باید به حرکت در بیاید تا مردم ایران برنده این نبرد چند وجهی باشند. شایسته نیست بار دیگر موجودیت ایران بازیچه سیاه بازی دموکراسی جماعتی دروغزن شود.
به نیرویی که به اعتبار و احترام تاریخ کنارتان ایستاده اعتماد و باور داشته باشید ، ما پیروزیم.
@PahlaviReza
Behnam Amini
@AmirTaheri4
وطن میان دو قبیله بی وطن ( جمهوری اسلامی) و (ملت سازان )، غریب مانده است. این بار اگر قرار است مهره ای در صفحه شطرنج بازی حرکت کند ،قاطع ترین مهره و مستحکم ترین مهره باید به حرکت در بیاید تا مردم ایران برنده این نبرد چند وجهی باشند. شایسته نیست بار دیگر موجودیت ایران بازیچه سیاه بازی دموکراسی جماعتی دروغزن شود.
به نیرویی که به اعتبار و احترام تاریخ کنارتان ایستاده اعتماد و باور داشته باشید ، ما پیروزیم.
@PahlaviReza
Behnam Amini
@AmirTaheri4
❤126👍24👎2
#فوری
علینژاد و اسماعیلیون انیرانی در کنفرانس امنیتی هالیفکس درخواست منطقه پرواز ممنوع بر فراز کردستان ایران را کردند و خواستار حمله نظامی به این منطقه و جدایی کردستان از ایران شدند. مانند بنغازی/لیبی
در جریان هستید که این ایده از کجا میاد؟
#برنارد_هانری_لوی pic.twitter.com/jvEbEsm80v
@AmirTaheri4
علینژاد و اسماعیلیون انیرانی در کنفرانس امنیتی هالیفکس درخواست منطقه پرواز ممنوع بر فراز کردستان ایران را کردند و خواستار حمله نظامی به این منطقه و جدایی کردستان از ایران شدند. مانند بنغازی/لیبی
در جریان هستید که این ایده از کجا میاد؟
#برنارد_هانری_لوی pic.twitter.com/jvEbEsm80v
@AmirTaheri4
👍62🤬42🔥11❤1👎1
!سخنرانی مهم امیر طاهری درباره عبور از جمهوری اسلامی و استقرار حکومت…
Bayan Media Network
سخنرانی مهم امیر طاهری درباره عبور از جمهوری اسلامی و استقرار حکومت دموکراتیک
فایل صوتی
@AmirTaheri4
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍59❤4🔥4👎1
بیم ها و امیدهای «جنبشِ مَهسا»،علی میرفطروس - https://cafe-liberal.com/بیم-ها-و-امیدهای-جنبشِ-مَهسا،علی-میر/
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Amir Taheri
@AmirTaheri4
Cafe-Liberal
بیم ها و امیدهای «جنبشِ مَهسا»،علی میرفطروس
با توجه به ناکامی دیرپای احزاب و سازمان های سیاسی ایران در تدوین منشوری ملّی و میهنی،پرهیز از«ائتلاف با احزاب سیاسی» نقطۀ قوّتِ دیگرِ این تشکّل بود.با اینهمه،منشور مهسا (مانند هر منشور دیگری) خالی از کمبود و نارسائی نیست (از جمله کمرنگ بودن مفهوم ملّت ایران،…
👍48❤9👎2
FacebookTwitterInstagramPinterestLinkedinFlickrYoutubeVimeoTelegram
PRIMARY MENU
کافه لیبرال
خانهنویسندگانعلی میرفطروسبیم ها و امیدهای «جنبشِ مَهسا»،علی میرفطروس
بیم ها و امیدهای «جنبشِ مَهسا»،علی میرفطروس
۲۳ فروردین ۱۴۰۲
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید
از دفترِ بیداری ها و بیقراری ها
* جنبشِ«زن ،زندگی،آزادی» را می توان یک انقلاب نامید که در مَدنیّت و مُدرنیّتِ خود به جنگِ باورهای قرون وسطائیِ رژیم (از جمله حجابِ اجباری) رفته است.
*تلاش های اوّلیّۀ«چند چهرۀ سیاسی-هنری» رساندن صدای آزادی- خواهانه و حق طلبانۀ مردم ایران به گوش جهانیان بود که تاکنون بسیار موفّق و امیدآفرین بوده است. شرایط حسّاسِ ایران همۀ ما را متعهّد می کند که در این باره «مخالفت» را تا حدِّ «دشمنی» بالا نبریم.
* دکتر یرواند آبراهامیان جنبش «زن، زندگی، آزادی» را «شورش» نامیده در حالیکه می دانیم شورش ، اقدامی ناگهانی،محلّی و فاقد هدف برای تغییر نهادهای اجتماعی و سیاسی است.
***
رویدادهای چند ماهۀ اخیر حدود ۴۰ سال جامعۀ ایران را به پیش برده و سپهر سیاسی آن را عمیقاً دگرگون کرده است.از این نظر، جنبشِ«زن ،زندگی،آزادی» را می توان یک انقلاب نامید که در مدنیّت و مدرنیّت خود به مصافِ باورهای قرون وسطائیِ رژیم(از جمله حجابِ اجباری) رفته است.این انقلاب تداوم شعارها و خواست های جنبش مشروطیّت است که در قصیدۀ غرّایِ « یا مرگ یا تجدّدِ» ملک الشعرای بهار تجلّی یافته بود:
ایران کهن شده است سراپای
درمانش جز به تازه شدن نیست
ویرانهای ست کشور ایران
ویرانه را بها وُ ثمن نیست
هرسو سپه کَشند وُ رعیّت
ایمن به دشت وُ کوه وُ دَمَن نیست
کشور تباه گشت وُ وزیران
گویی زبان شان به دهن نیست
حُکّامِ نابکار ز هر سوی
غارت کنند وُ جای سخن نیست
یا مرگ یا تجدد وُ اصلاح
راهی جز این دو پیشِ وطن نیست
چند ماه پیش در مقالۀ ضرورت تشکیل «کمیتۀ نجات ملّی» شعارِ«زن، زندگی، آزادی» را چکیدۀ همۀ آرزوهائی نامیدم که در مَسلخِ رژیمی مرگ اندیش قربانی شده اند… اعتراضات اخیر فصل درخشانی در مبارزات آزادیخواهانۀ مردم ایران است و آنرا از تمام خیزش های پیشین ممتاز می کند و لذا، مسئولیّت های تازه ای برعهدۀ رهبران سیاسی و روشنفکران ایران قرار می دهد تا در این شرایط مرگ و زندگی راهی معقول،ممکن و مناسب برای پیروزیِ مبارزات مردم ارائه کنند».
براین اساس،انتشار «منشور مهسا» و همّتِ چند چهرۀ سیاسی-هنری گامی فرخنده در اعتلای جنبش «زن،زندگی،آزادی» بود.تلاش های اوّلیّۀ این چهره ها رساندنِ صدای آزادیخواهانه و حق طلبانۀ مردم ایران به گوش جهانیان بود که تاکنون بسیار موفّق و امیدآفرین بوده است.
از این گذشته، هر نسلی نمادها، رهبران و روشنفکران خود را دارد.خصلتِ مدرن و جوانِ جنبش مهسا ایجاب می کرد که در تشکّلِ چند چهرۀ سیاسی-هنری از حضورِ «پیرانِ کارکُشته» چندان خبری نباشد.
با توجه به ناکامی دیرپای احزاب و سازمان های سیاسی ایران در تدوین منشوری ملّی و میهنی،پرهیز از«ائتلاف با احزاب سیاسی» نقطۀ قوّتِ دیگرِ این تشکّل بود.با اینهمه،منشور مهسا (مانند هر منشور دیگری) خالی از کمبود و نارسائی نیست (از جمله کمرنگ بودن مفهوم ملّت ایران، موضوع پرچم سه رنگ و تمامیّت ارضی ایران).امید است که با شفّافیّتِ بیشتر، «منشور مَهسا»از گزند ابهام ها و اتّهام ها محفوظ بماند.شرایط حسّاسِ ایران همۀ ما را متعهّد می کند که در این باره «مخالفت» را تا حدِّ «دشمنی» بالا نبریم.
***
دربارۀ جنبشِ«زن، زندگی،آزادی » بحث های متعدّدی صورت گرفته ولی سخنان دکتر آبراهامیان در این باره بسیار قابل «تأّمل» است.
یرواند آبراهامیان پژوهشگری است که هنوز در فضای «دوران جنگ سرد» نَفَس می کشد و تحلیل های وی هنوز آغشته به گرایش های ضدامپریالیستی و تعلّقات سیاسی-ایدئولوژیک است.در «نقدی بر«کودتا»ی دکتر آبراهامیان » به برخی از این«تعلّقات» اشاره کرده ام.گفتگوی اخیرِ وی با سایت «یورو نیوز» نمونۀ تازه ای از این «تعلّقات» است:
آبراهامیان جنبش «زن، زندگی، ازادی » را «شورش» نامیده است در حالیکه می دانیم شورش ، حرکتی ناگهانی،زود گذر و فاقد هدف و آینده نگری برای تغییر نهادهای اجتماعی و سیاسی است.از این گذشته،شورش ها- اساساً – محلی ،محدود و منطقه ای هستند در حالیکه جنبش «زن، زندگی، آزادی » از کردستان تا تهران و از تبریز تا زاهدان گسترش یافته و تقریباً سراسرِ ایران را فراگرفته است.
آبراهامیان جنبش«زن، زندگی، آزادی» را تداوم انقلاب ۱۳۵۷ دانسته است، در حالیکه انقلاب ۵۷ انقلابی ارتجاعی و ایدئولوژیک(چه دینی و چه لنینی) بود که مفاهیم مدرنی مانند زن، زندگی، آزادی در آن جایی نداشت.لذا- در مقام مقایسه- جنبش «زن،زندگی،آزادی» به آرمان های جنبش مشروطیّت نزدیک تر است تا به آرمان های انقلاب اسلامی.
@AmirTaheri4
PRIMARY MENU
کافه لیبرال
خانهنویسندگانعلی میرفطروسبیم ها و امیدهای «جنبشِ مَهسا»،علی میرفطروس
بیم ها و امیدهای «جنبشِ مَهسا»،علی میرفطروس
۲۳ فروردین ۱۴۰۲
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید
از دفترِ بیداری ها و بیقراری ها
* جنبشِ«زن ،زندگی،آزادی» را می توان یک انقلاب نامید که در مَدنیّت و مُدرنیّتِ خود به جنگِ باورهای قرون وسطائیِ رژیم (از جمله حجابِ اجباری) رفته است.
*تلاش های اوّلیّۀ«چند چهرۀ سیاسی-هنری» رساندن صدای آزادی- خواهانه و حق طلبانۀ مردم ایران به گوش جهانیان بود که تاکنون بسیار موفّق و امیدآفرین بوده است. شرایط حسّاسِ ایران همۀ ما را متعهّد می کند که در این باره «مخالفت» را تا حدِّ «دشمنی» بالا نبریم.
* دکتر یرواند آبراهامیان جنبش «زن، زندگی، آزادی» را «شورش» نامیده در حالیکه می دانیم شورش ، اقدامی ناگهانی،محلّی و فاقد هدف برای تغییر نهادهای اجتماعی و سیاسی است.
***
رویدادهای چند ماهۀ اخیر حدود ۴۰ سال جامعۀ ایران را به پیش برده و سپهر سیاسی آن را عمیقاً دگرگون کرده است.از این نظر، جنبشِ«زن ،زندگی،آزادی» را می توان یک انقلاب نامید که در مدنیّت و مدرنیّت خود به مصافِ باورهای قرون وسطائیِ رژیم(از جمله حجابِ اجباری) رفته است.این انقلاب تداوم شعارها و خواست های جنبش مشروطیّت است که در قصیدۀ غرّایِ « یا مرگ یا تجدّدِ» ملک الشعرای بهار تجلّی یافته بود:
ایران کهن شده است سراپای
درمانش جز به تازه شدن نیست
ویرانهای ست کشور ایران
ویرانه را بها وُ ثمن نیست
هرسو سپه کَشند وُ رعیّت
ایمن به دشت وُ کوه وُ دَمَن نیست
کشور تباه گشت وُ وزیران
گویی زبان شان به دهن نیست
حُکّامِ نابکار ز هر سوی
غارت کنند وُ جای سخن نیست
یا مرگ یا تجدد وُ اصلاح
راهی جز این دو پیشِ وطن نیست
چند ماه پیش در مقالۀ ضرورت تشکیل «کمیتۀ نجات ملّی» شعارِ«زن، زندگی، آزادی» را چکیدۀ همۀ آرزوهائی نامیدم که در مَسلخِ رژیمی مرگ اندیش قربانی شده اند… اعتراضات اخیر فصل درخشانی در مبارزات آزادیخواهانۀ مردم ایران است و آنرا از تمام خیزش های پیشین ممتاز می کند و لذا، مسئولیّت های تازه ای برعهدۀ رهبران سیاسی و روشنفکران ایران قرار می دهد تا در این شرایط مرگ و زندگی راهی معقول،ممکن و مناسب برای پیروزیِ مبارزات مردم ارائه کنند».
براین اساس،انتشار «منشور مهسا» و همّتِ چند چهرۀ سیاسی-هنری گامی فرخنده در اعتلای جنبش «زن،زندگی،آزادی» بود.تلاش های اوّلیّۀ این چهره ها رساندنِ صدای آزادیخواهانه و حق طلبانۀ مردم ایران به گوش جهانیان بود که تاکنون بسیار موفّق و امیدآفرین بوده است.
از این گذشته، هر نسلی نمادها، رهبران و روشنفکران خود را دارد.خصلتِ مدرن و جوانِ جنبش مهسا ایجاب می کرد که در تشکّلِ چند چهرۀ سیاسی-هنری از حضورِ «پیرانِ کارکُشته» چندان خبری نباشد.
با توجه به ناکامی دیرپای احزاب و سازمان های سیاسی ایران در تدوین منشوری ملّی و میهنی،پرهیز از«ائتلاف با احزاب سیاسی» نقطۀ قوّتِ دیگرِ این تشکّل بود.با اینهمه،منشور مهسا (مانند هر منشور دیگری) خالی از کمبود و نارسائی نیست (از جمله کمرنگ بودن مفهوم ملّت ایران، موضوع پرچم سه رنگ و تمامیّت ارضی ایران).امید است که با شفّافیّتِ بیشتر، «منشور مَهسا»از گزند ابهام ها و اتّهام ها محفوظ بماند.شرایط حسّاسِ ایران همۀ ما را متعهّد می کند که در این باره «مخالفت» را تا حدِّ «دشمنی» بالا نبریم.
***
دربارۀ جنبشِ«زن، زندگی،آزادی » بحث های متعدّدی صورت گرفته ولی سخنان دکتر آبراهامیان در این باره بسیار قابل «تأّمل» است.
یرواند آبراهامیان پژوهشگری است که هنوز در فضای «دوران جنگ سرد» نَفَس می کشد و تحلیل های وی هنوز آغشته به گرایش های ضدامپریالیستی و تعلّقات سیاسی-ایدئولوژیک است.در «نقدی بر«کودتا»ی دکتر آبراهامیان » به برخی از این«تعلّقات» اشاره کرده ام.گفتگوی اخیرِ وی با سایت «یورو نیوز» نمونۀ تازه ای از این «تعلّقات» است:
آبراهامیان جنبش «زن، زندگی، ازادی » را «شورش» نامیده است در حالیکه می دانیم شورش ، حرکتی ناگهانی،زود گذر و فاقد هدف و آینده نگری برای تغییر نهادهای اجتماعی و سیاسی است.از این گذشته،شورش ها- اساساً – محلی ،محدود و منطقه ای هستند در حالیکه جنبش «زن، زندگی، آزادی » از کردستان تا تهران و از تبریز تا زاهدان گسترش یافته و تقریباً سراسرِ ایران را فراگرفته است.
آبراهامیان جنبش«زن، زندگی، آزادی» را تداوم انقلاب ۱۳۵۷ دانسته است، در حالیکه انقلاب ۵۷ انقلابی ارتجاعی و ایدئولوژیک(چه دینی و چه لنینی) بود که مفاهیم مدرنی مانند زن، زندگی، آزادی در آن جایی نداشت.لذا- در مقام مقایسه- جنبش «زن،زندگی،آزادی» به آرمان های جنبش مشروطیّت نزدیک تر است تا به آرمان های انقلاب اسلامی.
@AmirTaheri4
👍68❤10👎1🎉1
جلوۀ دیگری از «تعلّقاتِ دوران جنگ سرد» ارزیابی آبراهامیان از شرایط انقلاب ۵۷ و شرایط انقلابی حاضر در جمهوری اسلامی است. او معتقد است که شرایط کنونی در ایران با رَوَندهایی که به فروپاشی رژیم محمد رضا شاه انجامید، قابل مقایسه نیست چرا که:
-« شاه در ۲۸ مرداد مجبور شد از نیروهای خارجی برای ادامۀ حکومت خود استفاده کند و در نتیجه، دیگر نمیتوانست از مشروعیّت سخن بگوید و لذا، در انقلاب ۵۷ هیچ مشروعیّتی برای رژیم شاه باقی نمانده بود».
اینکه آبراهامیان هنوز در ۲۸ مرداد ۳۲ «متوقّف»است و دچار نوعی«تعطیلی تاریخ» شده مایۀ عبرت است امّا نگارنده در «چند مقاله» از انقلاب ۵۷ و علل و عوامل سقوط رژیم شاه سخن گفته و خوشحال است که امروزه با انتشار اسناد تازه، ماهیّت مشکوک این«انقلاب»روشن تر می شود. با اینهمه، گفتنی است که طبق نظر کارشناسان: در سال ۵۷ فقط ۱۰تا ۱۲ ٪ ازمردم در انقلاب شرکت داشتند!
از این گذشته،چشم بستن بر تحوّلات عظیم اجتماعی، اقتصادی، صنعتی ، فرهنگی و هنری ایران از ۲۸ مرداد۳۲ تا بهمن ماه ۵۷ و یا تقلیل آزادی های آن دوران به آزادی های سیاسی منصفانه نیست( خصوصاً آزادی و حقوق زنان و سهیم کردنِ کارگران در سودِ کارخانه ها).
دکتر آبراهامیان در بارۀ انقلاب«زن،زندگی،آزادی»نتیجه می گیرد:
-« هنوز بین ۱۵ تا ۲۰ درصد جامعه از رژیم حمایت میکنند و رژیمِ جمهوری اسلامی هنوز بین ۱۵ تا ۲۰ ٪ مشروعیّت دارد»و لذا،«ما هیچ نشانهای مبنی بر اینکه رژیم[جمهوری اسلامی]به سمتِ فروپاشی برود ، نداریم ».
با آن تعلّقات سیاسی-ایدئولوژیک آبراهامیان معتقد است:
-«حضور شاهزادۀ جوان به عنوان رهبر،باعث تضعیف اعتراضات و تقویت رژیم خواهد شد،چرا که مردم خواهند پرسید اعتبار دموکراتیک و سکولار او از کجا آمده؟…».
کاش مورّخِ مشهورِ ما شعارها و صداهای «مردم» و خصوصاً نسل بیدار و بینای امروز را می شنید که در اتحادی نانوشته فریاد می زنند:رضا شاه! روحت شاد!» و یا: «ولیعهد کجائی!؟به دادِ ما بیائی!».
در بارۀ «استبدادِ سیاسیِ دوران رضا شاه و محمد رضا شاه» باید گفت که یک جامعۀ دموکراتیک حاصل همکاری و تعاملِ حاکمان و حکومت شوندگان (خصوصاً رهبران سیاسی و روشنفکران) است.لذا، پرسیدنی است که در دورانِ پُر آشوبِ رضاشاه و محمدرضاشاه رهبران سیاسی و روشنفکرانی مانند دکتر آبراهامیان – خود – چقدر آزاده و دموکرات بودند؟.از این گذشته،اگر بپذیریم که دموکراسی محصول یک جامعۀ صنعتی و پیشرفته است آیا ساختار روستائی و عقب ماندۀ جامعۀ ایران در آن دوران تا چه حد ظرفیّت استقرار دموکراسی را داشت؟.در پاسخ به این پرسش ها -سال ها پیش- گفته ام:
– استقرار آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، نیازمند مقدّمات و زمینـه هـائی بود کـه فقـدان هر یـک از آنهـا،دستیـابی بـه آزادی و دموکراسـی را غیـرممکن یـا بسـیار دشـوار مـی سـاخت. اینکـه در تمامـت دوران مشروطیـّت ( و از جمله زمان دکتر مصدّق) مشروطه خواهان ما به استبداد گرویدند، آزادیخواهان ما آزادی دیگران را پایمال کردند و حامیان و مدّعیـان حکومت قانون، بی قـانونی هـا نمودنـد، ناشـی از ایـن کمبودهـا و دشواری ها است.
***
۳۵ سال پیش (۱۹۸۸) ضمن مقایسۀ تطبیقیِ توتالیتاریسم (فاشیسم، نازیسم و استالینیسم ) با اسلامِ سیاسی نوشته ام:
هم حکومت اسلامی و هم حکومت های توتالیتر به خود حق می دهند که در کلیۀ شئون زندگی مردم، دخالت کرده و حتّی قلمرو زندگی خصوصی افراد را مورد تعدّی، تجاوز و تفتیش قرار دهند.از طرف دیگر،ضدیّت با آزادی را می توان جوهر نظام های توتالیتر و اسلامی دانست زیرا استقرار فاشیسم،نازیسم، استالینیسم و نظام اسلامی ممکن نیست مگر وقتی که از نقیض شان (یعنی آزادی) اثری نمانده باشد. این ضدیّت، معطوف به آزادی زنان نیز هست …
سرکوب مُستمِرِّ زنان، تحمیل حجاب اجباری و مسمومیّت دختران دانش آموز و… تجلّی عینیِ توتالیتاریسم و فاشیسم در جمهوری اسلامی ایران است.
https://mirfetros.com
ali@mirfetros.com
@AmirTaheri4
-« شاه در ۲۸ مرداد مجبور شد از نیروهای خارجی برای ادامۀ حکومت خود استفاده کند و در نتیجه، دیگر نمیتوانست از مشروعیّت سخن بگوید و لذا، در انقلاب ۵۷ هیچ مشروعیّتی برای رژیم شاه باقی نمانده بود».
اینکه آبراهامیان هنوز در ۲۸ مرداد ۳۲ «متوقّف»است و دچار نوعی«تعطیلی تاریخ» شده مایۀ عبرت است امّا نگارنده در «چند مقاله» از انقلاب ۵۷ و علل و عوامل سقوط رژیم شاه سخن گفته و خوشحال است که امروزه با انتشار اسناد تازه، ماهیّت مشکوک این«انقلاب»روشن تر می شود. با اینهمه، گفتنی است که طبق نظر کارشناسان: در سال ۵۷ فقط ۱۰تا ۱۲ ٪ ازمردم در انقلاب شرکت داشتند!
از این گذشته،چشم بستن بر تحوّلات عظیم اجتماعی، اقتصادی، صنعتی ، فرهنگی و هنری ایران از ۲۸ مرداد۳۲ تا بهمن ماه ۵۷ و یا تقلیل آزادی های آن دوران به آزادی های سیاسی منصفانه نیست( خصوصاً آزادی و حقوق زنان و سهیم کردنِ کارگران در سودِ کارخانه ها).
دکتر آبراهامیان در بارۀ انقلاب«زن،زندگی،آزادی»نتیجه می گیرد:
-« هنوز بین ۱۵ تا ۲۰ درصد جامعه از رژیم حمایت میکنند و رژیمِ جمهوری اسلامی هنوز بین ۱۵ تا ۲۰ ٪ مشروعیّت دارد»و لذا،«ما هیچ نشانهای مبنی بر اینکه رژیم[جمهوری اسلامی]به سمتِ فروپاشی برود ، نداریم ».
با آن تعلّقات سیاسی-ایدئولوژیک آبراهامیان معتقد است:
-«حضور شاهزادۀ جوان به عنوان رهبر،باعث تضعیف اعتراضات و تقویت رژیم خواهد شد،چرا که مردم خواهند پرسید اعتبار دموکراتیک و سکولار او از کجا آمده؟…».
کاش مورّخِ مشهورِ ما شعارها و صداهای «مردم» و خصوصاً نسل بیدار و بینای امروز را می شنید که در اتحادی نانوشته فریاد می زنند:رضا شاه! روحت شاد!» و یا: «ولیعهد کجائی!؟به دادِ ما بیائی!».
در بارۀ «استبدادِ سیاسیِ دوران رضا شاه و محمد رضا شاه» باید گفت که یک جامعۀ دموکراتیک حاصل همکاری و تعاملِ حاکمان و حکومت شوندگان (خصوصاً رهبران سیاسی و روشنفکران) است.لذا، پرسیدنی است که در دورانِ پُر آشوبِ رضاشاه و محمدرضاشاه رهبران سیاسی و روشنفکرانی مانند دکتر آبراهامیان – خود – چقدر آزاده و دموکرات بودند؟.از این گذشته،اگر بپذیریم که دموکراسی محصول یک جامعۀ صنعتی و پیشرفته است آیا ساختار روستائی و عقب ماندۀ جامعۀ ایران در آن دوران تا چه حد ظرفیّت استقرار دموکراسی را داشت؟.در پاسخ به این پرسش ها -سال ها پیش- گفته ام:
– استقرار آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، نیازمند مقدّمات و زمینـه هـائی بود کـه فقـدان هر یـک از آنهـا،دستیـابی بـه آزادی و دموکراسـی را غیـرممکن یـا بسـیار دشـوار مـی سـاخت. اینکـه در تمامـت دوران مشروطیـّت ( و از جمله زمان دکتر مصدّق) مشروطه خواهان ما به استبداد گرویدند، آزادیخواهان ما آزادی دیگران را پایمال کردند و حامیان و مدّعیـان حکومت قانون، بی قـانونی هـا نمودنـد، ناشـی از ایـن کمبودهـا و دشواری ها است.
***
۳۵ سال پیش (۱۹۸۸) ضمن مقایسۀ تطبیقیِ توتالیتاریسم (فاشیسم، نازیسم و استالینیسم ) با اسلامِ سیاسی نوشته ام:
هم حکومت اسلامی و هم حکومت های توتالیتر به خود حق می دهند که در کلیۀ شئون زندگی مردم، دخالت کرده و حتّی قلمرو زندگی خصوصی افراد را مورد تعدّی، تجاوز و تفتیش قرار دهند.از طرف دیگر،ضدیّت با آزادی را می توان جوهر نظام های توتالیتر و اسلامی دانست زیرا استقرار فاشیسم،نازیسم، استالینیسم و نظام اسلامی ممکن نیست مگر وقتی که از نقیض شان (یعنی آزادی) اثری نمانده باشد. این ضدیّت، معطوف به آزادی زنان نیز هست …
سرکوب مُستمِرِّ زنان، تحمیل حجاب اجباری و مسمومیّت دختران دانش آموز و… تجلّی عینیِ توتالیتاریسم و فاشیسم در جمهوری اسلامی ایران است.
https://mirfetros.com
ali@mirfetros.com
@AmirTaheri4
تارنمای علي ميرفطروس
- تارنمای علي ميرفطروس
👍84❤18👏7🔥2👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍70❤25👎1
ایران: در راه دوباره ایران شدن
جنبش آزادیخواهانه جاری یک حرکت سیاسی تاریخی است که میتواند به تغییر نظام کنونی در ایران بینجامد
امیر طاهری جمعه 25 فروردین 1402 برابر با 14 آوریل 2023 16:30
هر تحول تاریخی در همان حالی که جریان دارد با چالش هویتسازیهای دوستانه یا خصمانه روبرو میشود. تحول تاریخی کنونی در میهن نیز با این چالشها روبرو است. در چند ماه اخیر، کوشش برای تثبیت این یا آن هویت بر این تحول، به نوعی رقص روبنده شکل داده است – رقصی که در آن روبندهها یکی پس از دیگری فرو میافتد تا روبنده هفتم که فروافتادنش هویت واقعی تحول را آشکار میکند.
«انقلاب زنانه ایران» عنوانی بود که در آغاز تحول کنونی عرضه شد. با عرضه این روبنده، تحول تاریخی میهنمان «اعتراض بر پدرسالاری» (پاترنالیسم) خوانده شد با این ادعا که نهضت جهانی زنگرایی سرانجام از اروپا و آمریکا به ایران رسیده است. روبنده دوم، جنبش ایرانیان را «اعتراض به حجاب اجباری» معرفی کرد. پس از آن، روبندههای «اجتماعی» و «فرهنگی» را عرضه کردند. سپس نوبت رسید به روبندههای «اقتصادی» و «معیشتی».
البته کسانی بودند که نمیتوانستند تصور کنند که جمهوری اسلامی یا بهتر بگوییم نظام مشروعه، با چالشی جدی روبرو است. یک تاریخنویس ایرانی – آمریکایی مارکسیست حتی ادعا کرد که: «این اعتراضها تمام شده است» و «نمیتوان آن را یک انقلاب خواند». به گمان ایشان، انقلاب فقط با رهبری پرولتاریا و با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا قابل تصور است. یک پژوهشگر اسلامگرا، که برای یکی از اندیشکدههای آمریکا کار میکند، اصرار میکند که جنبش اعتراضی ایرانیان جنبه سیاسی ندارد. مقالههایی که اخیرا بیبیسی فارسی از شرکتکنندگان در یکی از نشستهای گذشته در آمریکا منتشر کرده است نیز همگی بر غیرسیاسی بودن جنبش تاکید میکنند. نویسنده یکی از این مقالات معتقد است که حجاب اجباری عملا کنار گذاشته شده و در نتیجه جنبش موفق شده است. یک اندیشمند دیگر میفرماید: «تامین عدالت و مساوات برای همه ایرانیان نیازمند یک انقلاب فرهنگی است و تنها با تغییر رژیم میسر خواهد شد.»
هواداران نیز «غیرسیاسی» بودن جنبش فراموش میکنند که سیاست دربرگیرنده مجموعه عوامل و شرایطی است که جامعه را میسازد و نگاه میدارد. یک انقلاب ممکن است با یک خواست به ظاهر غیرسیاسی آغاز شود، اما سرانجام ناچار خواهد بود که سیاسی شود – یعنی مجموعه عوامل را دربرگیرد. آنچه انقلاب آمریکایی خوانده میشود با اعتراضهای شهر بوستون به مالیات برای چای وارداتی از انگلستان آغاز شد، اما به استقلال ۱۳ مستعمره بریتانیا در آمریکای شمالی منجر شد. افزایش بهای نمک نخستین جرقه انقلاب کبیر فرانسه را روشن کرد. تغییرات اساسی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بدون تغییر نظام سیاسی موجود واقعیت نخواهد یافت.
بدینسان، لااقل به گمان بسیاری، جنبش آزادیخواهانه جاری یک حرکت سیاسی تاریخی است که میتواند به تغییر نظام کنونی در ایران بینجامد. امروز حتی بسیاری از مشاطهگران سابق و لاحق «ولایت» میپذیرند که بخش بزرگی از ایرانیان، بهویژه جوانان یک ضربدر سرخ روی جمهوری اسلامی و نظام خمینیگرا کشیدهاند. «نه به جمهوری اسلامی» پس از نزدیک به دو سال به صورت یک گفتمان سیاسی برتر در بیان ایرانیان درآمد. اما یک دگرگونی تاریخی، یعنی تغییر رژیم با یک «نه» هرچند قاطع به نتیجه نمیرسد. آنچه لازم است یک «آری» قاطع به گزینهای است که میتواند لااقل سیمای کلی نظام آینده را در افق ترسیم کند.
اما این کار نیز مقدماتی دارد. نخست بایستی دید کدام ارزشها، تجربهها و آرزوها میتواند به ترسیم چنین نظامی بینجامد. نخستین شرط این است که بپذیریم چیزی به نام دولت – ملت ایران وجود دارد و تغییرات رژیم در چارچوب آن صورت میگیرد. حتی آنان که موجودیت دولت – ملت ایران را نمیپذیرند با اندکی تفکر خواهند فهمید که بدون پذیرفتن واقعیت اینجا و اکنون نمیتوانند وارد بازی شوند چه رسد به اینکه به خواست آشکار یا پنهانی خود برای تجزیه ایران یا تضعیف دولت آن برسند. اصحاب دیگر ناکجاآبادههای راستگرا یا چپگرا نیز باید بپذیرند که نظام آرمانی آنان که برای خودشان هنوز مشخص نیست، نمیتواند ایرانیان را به خود جلب کند. بیرون کشیدن یک قرعه از یک سبد به امید رسیدن به نمره برنده در زندگی سیاسی واقعی جایی ندارد.
در این میان، بعضی قدرتهای بیگانه نیز به امید یافتن جای پایی در ایران امروز و آینده، میکوشند تا روبندههای دلخواه خود را عرضه کنند.
بعضی مشاطهگران سابق و لاحق جمهوری اسلامی در آمریکا در مکالمات اخیر خود با این ادعا که قیام کنونی ایرانیان «بسیار محدودتر از جنبش سبز» است، از رئیسجمهوری جو بایدن میخواهند که به احیای گفتمان اصلاحطلبی در داخل نظام خمینیگرا کمک کند.
@AmirTaheri4
جنبش آزادیخواهانه جاری یک حرکت سیاسی تاریخی است که میتواند به تغییر نظام کنونی در ایران بینجامد
امیر طاهری جمعه 25 فروردین 1402 برابر با 14 آوریل 2023 16:30
هر تحول تاریخی در همان حالی که جریان دارد با چالش هویتسازیهای دوستانه یا خصمانه روبرو میشود. تحول تاریخی کنونی در میهن نیز با این چالشها روبرو است. در چند ماه اخیر، کوشش برای تثبیت این یا آن هویت بر این تحول، به نوعی رقص روبنده شکل داده است – رقصی که در آن روبندهها یکی پس از دیگری فرو میافتد تا روبنده هفتم که فروافتادنش هویت واقعی تحول را آشکار میکند.
«انقلاب زنانه ایران» عنوانی بود که در آغاز تحول کنونی عرضه شد. با عرضه این روبنده، تحول تاریخی میهنمان «اعتراض بر پدرسالاری» (پاترنالیسم) خوانده شد با این ادعا که نهضت جهانی زنگرایی سرانجام از اروپا و آمریکا به ایران رسیده است. روبنده دوم، جنبش ایرانیان را «اعتراض به حجاب اجباری» معرفی کرد. پس از آن، روبندههای «اجتماعی» و «فرهنگی» را عرضه کردند. سپس نوبت رسید به روبندههای «اقتصادی» و «معیشتی».
البته کسانی بودند که نمیتوانستند تصور کنند که جمهوری اسلامی یا بهتر بگوییم نظام مشروعه، با چالشی جدی روبرو است. یک تاریخنویس ایرانی – آمریکایی مارکسیست حتی ادعا کرد که: «این اعتراضها تمام شده است» و «نمیتوان آن را یک انقلاب خواند». به گمان ایشان، انقلاب فقط با رهبری پرولتاریا و با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا قابل تصور است. یک پژوهشگر اسلامگرا، که برای یکی از اندیشکدههای آمریکا کار میکند، اصرار میکند که جنبش اعتراضی ایرانیان جنبه سیاسی ندارد. مقالههایی که اخیرا بیبیسی فارسی از شرکتکنندگان در یکی از نشستهای گذشته در آمریکا منتشر کرده است نیز همگی بر غیرسیاسی بودن جنبش تاکید میکنند. نویسنده یکی از این مقالات معتقد است که حجاب اجباری عملا کنار گذاشته شده و در نتیجه جنبش موفق شده است. یک اندیشمند دیگر میفرماید: «تامین عدالت و مساوات برای همه ایرانیان نیازمند یک انقلاب فرهنگی است و تنها با تغییر رژیم میسر خواهد شد.»
هواداران نیز «غیرسیاسی» بودن جنبش فراموش میکنند که سیاست دربرگیرنده مجموعه عوامل و شرایطی است که جامعه را میسازد و نگاه میدارد. یک انقلاب ممکن است با یک خواست به ظاهر غیرسیاسی آغاز شود، اما سرانجام ناچار خواهد بود که سیاسی شود – یعنی مجموعه عوامل را دربرگیرد. آنچه انقلاب آمریکایی خوانده میشود با اعتراضهای شهر بوستون به مالیات برای چای وارداتی از انگلستان آغاز شد، اما به استقلال ۱۳ مستعمره بریتانیا در آمریکای شمالی منجر شد. افزایش بهای نمک نخستین جرقه انقلاب کبیر فرانسه را روشن کرد. تغییرات اساسی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بدون تغییر نظام سیاسی موجود واقعیت نخواهد یافت.
بدینسان، لااقل به گمان بسیاری، جنبش آزادیخواهانه جاری یک حرکت سیاسی تاریخی است که میتواند به تغییر نظام کنونی در ایران بینجامد. امروز حتی بسیاری از مشاطهگران سابق و لاحق «ولایت» میپذیرند که بخش بزرگی از ایرانیان، بهویژه جوانان یک ضربدر سرخ روی جمهوری اسلامی و نظام خمینیگرا کشیدهاند. «نه به جمهوری اسلامی» پس از نزدیک به دو سال به صورت یک گفتمان سیاسی برتر در بیان ایرانیان درآمد. اما یک دگرگونی تاریخی، یعنی تغییر رژیم با یک «نه» هرچند قاطع به نتیجه نمیرسد. آنچه لازم است یک «آری» قاطع به گزینهای است که میتواند لااقل سیمای کلی نظام آینده را در افق ترسیم کند.
اما این کار نیز مقدماتی دارد. نخست بایستی دید کدام ارزشها، تجربهها و آرزوها میتواند به ترسیم چنین نظامی بینجامد. نخستین شرط این است که بپذیریم چیزی به نام دولت – ملت ایران وجود دارد و تغییرات رژیم در چارچوب آن صورت میگیرد. حتی آنان که موجودیت دولت – ملت ایران را نمیپذیرند با اندکی تفکر خواهند فهمید که بدون پذیرفتن واقعیت اینجا و اکنون نمیتوانند وارد بازی شوند چه رسد به اینکه به خواست آشکار یا پنهانی خود برای تجزیه ایران یا تضعیف دولت آن برسند. اصحاب دیگر ناکجاآبادههای راستگرا یا چپگرا نیز باید بپذیرند که نظام آرمانی آنان که برای خودشان هنوز مشخص نیست، نمیتواند ایرانیان را به خود جلب کند. بیرون کشیدن یک قرعه از یک سبد به امید رسیدن به نمره برنده در زندگی سیاسی واقعی جایی ندارد.
در این میان، بعضی قدرتهای بیگانه نیز به امید یافتن جای پایی در ایران امروز و آینده، میکوشند تا روبندههای دلخواه خود را عرضه کنند.
بعضی مشاطهگران سابق و لاحق جمهوری اسلامی در آمریکا در مکالمات اخیر خود با این ادعا که قیام کنونی ایرانیان «بسیار محدودتر از جنبش سبز» است، از رئیسجمهوری جو بایدن میخواهند که به احیای گفتمان اصلاحطلبی در داخل نظام خمینیگرا کمک کند.
@AmirTaheri4
👍75❤18👌2👎1
یک مقالهنویس فارن افرز (امور خارجه) حتی خواستار کاهش تحریمها است با این ادعا که رسیدن پول بیشتر به ایران سبب خواهد شد که مردم از حقوق ماهانه خود صرف نظر کنند و به اعتصاب بپردازند. یک نویسنده دیگر درباره «امکان جنگ داخلی» در ایران داد سخن میدهد و «تلویحا» خواستار دخالت ایالات متحده بهعنوان حلال مشکلات ایران است. در اینجا البته مسئله جمهوری اسلامی مطرح نیست، اما تکرار بازی لویه جرگه در افغانستان و قانون اساسی نویسی برای عراق کاملا مطرح است با این ادعا که ایرانیان آنقدر گرفتار اختلافهای درونیاند که بدون یک آقا بالاسر قوی خارجی هرگز به توافق بر سر گزینه جانشین رژیم نخواهند رسید.
در این مرحله از تحول تاریخی میهنی، تحولی که با رسیدن به پیروزی میتواند دادههای سیاسی و منطقهای و جهانی را نیز تغییر دهد، دوسلسله پرسش مجزا اما سرانجام پیوسته مطرح میشود. نخستین سلسله از این پرسشها این است: مردم تا کی میتوانند کشته و زخمی بدهند؟ تا کی میتوانند گرسنه بمانند و بیکاری را تحمل کنند؟ تا کی میتوانند زیر فشار تورم به قهقرای فقر کشانده شوند؟
دومین سلسله از این پرسشها در واقع پاسخی غیرمستقیم به پرسشهای بالا را عرضه میکند: چه گزینهای میتواند مشکلات شما را حل کند؟ کسی میتواند امنیت، تمامیت ارضی و استقلال میهن را حفظ کند؟ کسی میتواند محیطی برای آزادی و شکوفایی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایرانیان را به وجود آورد؟ کدام گزینه میتواند سرمایهگذاریهای سنگین لازم داخلی و خارجی را برای بازسازی کشور ترغیب کند؟
به گمان من پاسخ همه این پرسشها بازگشت به مشروطه پادشاهی است، نظامی که ساخته و پرداخته نیاکان خودمان با توجه به ویژگیهای تاریخی، فرهنگی، دینی و اجتماعی میهنی خودمان شکال گرفت - نظامی که در طی هشت دهه امتحان خود را پس داد و با همه کمیها و کاستیها میتواند از اکثریت ایرانیان نمره قبولی بگیرد. این نظام را میتوان با تجربه نظام مشروعه در پنج دهه اخیر مقایسه کرد و تصمیم گرفت که کدامیک ممکن است پاسخهای بهتری به پرسشهای بالا عرضه کند.
آنانی که به هر دلیل مخالف هر دو نظاماند، نباید مردم ما، بهویژه نسلهای جدید را به دعواهای گذشته آلوده کنند یا با تسویهحسابهای حقیرانه قدیمی بخشی از مبارزان را به بیراهه بکشانند.
اکنون گفتمان مشروطه پادشاهی از طرف بخش بزرگی از ملت پذیرفته شده است. در همان حال، بخش دیگر از مردم ما لااقل فرهنگ مشروطیت را – یعنی حکومت ملی و تمایت ارضی و استقلال ایران - را میپذیرند و بدینسان اکنون ما وارد دوران انتقال تاریخی از یک نظام به نظام دیگر میشویم. البته این بدان معنا نیست که فعالیت یا رقابت گفتمانی به پایان رسیده است یا باید به پایان برسد. آنچه مطرح میشود نیاز به ارائه ..... بازسازی ایران در چارچوب تجربه تاریخی مشروطیت خودمان است.
نخستین گام ما در این راه برداشته شده است. اکنون بسیاری از ایرانیان فعال در سپهر سیاسی، اگر نخواهیم بگوییم اکثریت، میپذیرند که ما یک ملتایم با هدف آزادی و فرهنگسازی در چارچوب میراث نیاکانی خود و با بهرهگیری از تجربههای جهانی.
تحولهای هفتههای اخیر مرا به یاد تجربه یک ملت کهن دیگر انداخت: یونان، رقیب و گاه شریک باستانی ما که استقلال خود را برای بیش از ۱۵ قرن از دست داد، اما سرانجام، توانست با شعار «بازگشت به خویش» و «دوباره یونانی شدن» به خانواده ملل مستقل بازگردد. یونان نخست به سطح بخشی از امپراتوری روم تنزل یافت و سپس زیر سلطه مسیحیت، بهعنوان دین رسمی امپراتوری روم بخش بزرگی از فرهنگ خود را از دست داد و پس از آن، زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار گرفت و حتی زبان کلاسیک خود را فراموش کرد.
در سالهای ۱۸۲۰ میلادی، بعضی روشنفکران یونانی اندیشه «دوباره خودمان شویم» را بذرافشانی کردند. یک ثمره این بذرافشانی ایجاد شبکهای بود که استقلال لااقل بخشی از مناطق یونانی نشین امپراتوری عثمانی را مطرح کرد.
یک دهه بعد، گفتمان «دوباره یونانی شدن» حلقه پیوند اکثریت یونانیان، علیرغم شکافهای فرهنگی، دینی و حتی زبانی شده بود. شاعرانی چون ایلیاس نانتالیدیس، آندرآس کالووس و آندرآس لاسکاراتوس خاطرات یونان باستان – از خدایان المپ گرفته تا هومر و تراژدیها . کمدیهایی را که به یک زبان فراموششده نوشته شده بود، زنده کردند.
برای آنان «دوباره یونانی شدن» بسیار دشوارتر از «دوباره ایرانی شدن» برای ما بود. یونانیان حتی زبان کهن خود را از دست داده بودند، در حالی که ما هنوز به فردوسی، رودکی دسترسی داریم. از این گذشته، ایران، حتی در حضیض ذلت، استقلال خود را حفظ کرد. در مقایسه با ۱۵ قرن «یونانیزدایی»، تجربه ما با پنج دهه «ایرانیزدایی» لحظهای بیش نیست.
@AmirTaheri4
در این مرحله از تحول تاریخی میهنی، تحولی که با رسیدن به پیروزی میتواند دادههای سیاسی و منطقهای و جهانی را نیز تغییر دهد، دوسلسله پرسش مجزا اما سرانجام پیوسته مطرح میشود. نخستین سلسله از این پرسشها این است: مردم تا کی میتوانند کشته و زخمی بدهند؟ تا کی میتوانند گرسنه بمانند و بیکاری را تحمل کنند؟ تا کی میتوانند زیر فشار تورم به قهقرای فقر کشانده شوند؟
دومین سلسله از این پرسشها در واقع پاسخی غیرمستقیم به پرسشهای بالا را عرضه میکند: چه گزینهای میتواند مشکلات شما را حل کند؟ کسی میتواند امنیت، تمامیت ارضی و استقلال میهن را حفظ کند؟ کسی میتواند محیطی برای آزادی و شکوفایی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایرانیان را به وجود آورد؟ کدام گزینه میتواند سرمایهگذاریهای سنگین لازم داخلی و خارجی را برای بازسازی کشور ترغیب کند؟
به گمان من پاسخ همه این پرسشها بازگشت به مشروطه پادشاهی است، نظامی که ساخته و پرداخته نیاکان خودمان با توجه به ویژگیهای تاریخی، فرهنگی، دینی و اجتماعی میهنی خودمان شکال گرفت - نظامی که در طی هشت دهه امتحان خود را پس داد و با همه کمیها و کاستیها میتواند از اکثریت ایرانیان نمره قبولی بگیرد. این نظام را میتوان با تجربه نظام مشروعه در پنج دهه اخیر مقایسه کرد و تصمیم گرفت که کدامیک ممکن است پاسخهای بهتری به پرسشهای بالا عرضه کند.
آنانی که به هر دلیل مخالف هر دو نظاماند، نباید مردم ما، بهویژه نسلهای جدید را به دعواهای گذشته آلوده کنند یا با تسویهحسابهای حقیرانه قدیمی بخشی از مبارزان را به بیراهه بکشانند.
اکنون گفتمان مشروطه پادشاهی از طرف بخش بزرگی از ملت پذیرفته شده است. در همان حال، بخش دیگر از مردم ما لااقل فرهنگ مشروطیت را – یعنی حکومت ملی و تمایت ارضی و استقلال ایران - را میپذیرند و بدینسان اکنون ما وارد دوران انتقال تاریخی از یک نظام به نظام دیگر میشویم. البته این بدان معنا نیست که فعالیت یا رقابت گفتمانی به پایان رسیده است یا باید به پایان برسد. آنچه مطرح میشود نیاز به ارائه ..... بازسازی ایران در چارچوب تجربه تاریخی مشروطیت خودمان است.
نخستین گام ما در این راه برداشته شده است. اکنون بسیاری از ایرانیان فعال در سپهر سیاسی، اگر نخواهیم بگوییم اکثریت، میپذیرند که ما یک ملتایم با هدف آزادی و فرهنگسازی در چارچوب میراث نیاکانی خود و با بهرهگیری از تجربههای جهانی.
تحولهای هفتههای اخیر مرا به یاد تجربه یک ملت کهن دیگر انداخت: یونان، رقیب و گاه شریک باستانی ما که استقلال خود را برای بیش از ۱۵ قرن از دست داد، اما سرانجام، توانست با شعار «بازگشت به خویش» و «دوباره یونانی شدن» به خانواده ملل مستقل بازگردد. یونان نخست به سطح بخشی از امپراتوری روم تنزل یافت و سپس زیر سلطه مسیحیت، بهعنوان دین رسمی امپراتوری روم بخش بزرگی از فرهنگ خود را از دست داد و پس از آن، زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار گرفت و حتی زبان کلاسیک خود را فراموش کرد.
در سالهای ۱۸۲۰ میلادی، بعضی روشنفکران یونانی اندیشه «دوباره خودمان شویم» را بذرافشانی کردند. یک ثمره این بذرافشانی ایجاد شبکهای بود که استقلال لااقل بخشی از مناطق یونانی نشین امپراتوری عثمانی را مطرح کرد.
یک دهه بعد، گفتمان «دوباره یونانی شدن» حلقه پیوند اکثریت یونانیان، علیرغم شکافهای فرهنگی، دینی و حتی زبانی شده بود. شاعرانی چون ایلیاس نانتالیدیس، آندرآس کالووس و آندرآس لاسکاراتوس خاطرات یونان باستان – از خدایان المپ گرفته تا هومر و تراژدیها . کمدیهایی را که به یک زبان فراموششده نوشته شده بود، زنده کردند.
برای آنان «دوباره یونانی شدن» بسیار دشوارتر از «دوباره ایرانی شدن» برای ما بود. یونانیان حتی زبان کهن خود را از دست داده بودند، در حالی که ما هنوز به فردوسی، رودکی دسترسی داریم. از این گذشته، ایران، حتی در حضیض ذلت، استقلال خود را حفظ کرد. در مقایسه با ۱۵ قرن «یونانیزدایی»، تجربه ما با پنج دهه «ایرانیزدایی» لحظهای بیش نیست.
@AmirTaheri4
👍70❤19👎1
از این گذشته، مبلغان «دوباره یونانی شدن» یک الگوی تجربهشده یونانی را بهعنوان گزینه در اختیار نداشتند، در حالی که ما الگوی مشروطه ایرانی (بهقول دکتر آجودانی) را داریم.
در نهضت استقلال یونان بحثهای طوفانی در پیرامون نوع نظام درگرفت. در ۱۸۳۰ میلادی، یونان، برخلاف ایران امروز، نمیتوانست از خاطرات تاریخی خود الهام بگیرد. اما اکثریت شرکتکنندگان در آن بحث به این نتیجه رسیدند که یونان صفحه سفیدی نیست که هرکس الگوی دلخواه خود را بر آن ترسیم کند.
با نگاه به یونان باستان، آنان دریافتند که «دوباره یونانی شدن» باید هم به آتن بنگرد و هم به اسپارت. آتن مظهر نوعی حاکمیت مردمی به نام جمهوریت بود در حالی که اسپارت، نماد پادشاهی یونان را عرضه میکرد. رهبران جنبش «دوباره یونانی شدن» با دو شکل روبرو شدند. نخست، آتن آرمانی آنان دیگر وجود نداشت و مدفون در فراموشی و ویرانههای باستانی با جمعیتی کمتر از ۱۲ هزار تن. اسپارت نیز مجموعهای بود از خرابهها و چراگاه برای گوسفندان. در همان حال هیچ رد پایی از پادشاهی – حتی در جلوی بیزنطیه آن باقی نمانده بود. بدینسان، بعضی رهبران استقلال انتخاب تسالونیکی را بهعنوان پایتخت یونان مستقل ارائه دادند و بعضی دیگر خواستار یک نظام مدرن جمهوریت به سبک ایالات متحده بودند.
اما سرانجام، همه فهمیدند که برای «دوباره یونانی شدن» میبایستی آتن را بهعنوان پایتخت برگزید و پادشاهی را بهعنوان نظام سیاسی. برگزیدن پادشاهی مشروطه آسان نبود، زیرا معیاری برای پذیرفتن یک یونانی بهعنوان پادشاه وجود نداشت. بدینسان آنان ناچار شدند شاهزاده ..... را از ایالت باواریا برای پادشاهی در یونان دعوت کنند.
الکساندر سوستوس، شاعر و نویسنده، تاکید داشت که دعوت از یک پرنس خارجی برای پادشاهی ممکن است دشوار باشد، اما یونان برخاسته از خاکستر قرون نیازمند یک نهاد ثباتدهنده است: «پادشاهی برای یونان است نه یونان برای پادشاهی».
«دوباره ایرانی شدن» برای ما آسانتر از «دوباره یونانی شدن» برای سوستوس و همفکران او در آن زمان است. ما قانون اساسی مشروطهخواهان را داریم و در چارچوب آن وارث مشروطه پادشاهیمان را نیز میشناسیم. اما ما نیز پادشاهی را برای ایران میخواهیم نه ایران را برای پادشاهی. یونانیان پس از یک قرن زندگی مستقل توانستند بخشی از «خود از دسترفته» را باز پس گیرند. ترجمه هزاران متن یونانی کلاسیک به یونانی امروزی، آنان را با ریشههای فرهنگی و ادبی تاریخیشان آشنا کرد. ایرانیان، اما، این ریشهها را هرگز از دست ندادند و ..... گرفتن از میراث تاریخی خود برای ساختن آیندهای بهتر برای ملتشان را آسانتر خواهند یافت.
امروز، پرسش اساسی برای همه ما، با هر مسلک و سلیقه سیاسی و دینی و اجتماعی این است: چگونه میتوانیم هر چه زودتر آرزوی «دوباره ایرانی شدن» ایران را واقعیت ببخشیم؟
@AmirTaheri4
در نهضت استقلال یونان بحثهای طوفانی در پیرامون نوع نظام درگرفت. در ۱۸۳۰ میلادی، یونان، برخلاف ایران امروز، نمیتوانست از خاطرات تاریخی خود الهام بگیرد. اما اکثریت شرکتکنندگان در آن بحث به این نتیجه رسیدند که یونان صفحه سفیدی نیست که هرکس الگوی دلخواه خود را بر آن ترسیم کند.
با نگاه به یونان باستان، آنان دریافتند که «دوباره یونانی شدن» باید هم به آتن بنگرد و هم به اسپارت. آتن مظهر نوعی حاکمیت مردمی به نام جمهوریت بود در حالی که اسپارت، نماد پادشاهی یونان را عرضه میکرد. رهبران جنبش «دوباره یونانی شدن» با دو شکل روبرو شدند. نخست، آتن آرمانی آنان دیگر وجود نداشت و مدفون در فراموشی و ویرانههای باستانی با جمعیتی کمتر از ۱۲ هزار تن. اسپارت نیز مجموعهای بود از خرابهها و چراگاه برای گوسفندان. در همان حال هیچ رد پایی از پادشاهی – حتی در جلوی بیزنطیه آن باقی نمانده بود. بدینسان، بعضی رهبران استقلال انتخاب تسالونیکی را بهعنوان پایتخت یونان مستقل ارائه دادند و بعضی دیگر خواستار یک نظام مدرن جمهوریت به سبک ایالات متحده بودند.
اما سرانجام، همه فهمیدند که برای «دوباره یونانی شدن» میبایستی آتن را بهعنوان پایتخت برگزید و پادشاهی را بهعنوان نظام سیاسی. برگزیدن پادشاهی مشروطه آسان نبود، زیرا معیاری برای پذیرفتن یک یونانی بهعنوان پادشاه وجود نداشت. بدینسان آنان ناچار شدند شاهزاده ..... را از ایالت باواریا برای پادشاهی در یونان دعوت کنند.
الکساندر سوستوس، شاعر و نویسنده، تاکید داشت که دعوت از یک پرنس خارجی برای پادشاهی ممکن است دشوار باشد، اما یونان برخاسته از خاکستر قرون نیازمند یک نهاد ثباتدهنده است: «پادشاهی برای یونان است نه یونان برای پادشاهی».
«دوباره ایرانی شدن» برای ما آسانتر از «دوباره یونانی شدن» برای سوستوس و همفکران او در آن زمان است. ما قانون اساسی مشروطهخواهان را داریم و در چارچوب آن وارث مشروطه پادشاهیمان را نیز میشناسیم. اما ما نیز پادشاهی را برای ایران میخواهیم نه ایران را برای پادشاهی. یونانیان پس از یک قرن زندگی مستقل توانستند بخشی از «خود از دسترفته» را باز پس گیرند. ترجمه هزاران متن یونانی کلاسیک به یونانی امروزی، آنان را با ریشههای فرهنگی و ادبی تاریخیشان آشنا کرد. ایرانیان، اما، این ریشهها را هرگز از دست ندادند و ..... گرفتن از میراث تاریخی خود برای ساختن آیندهای بهتر برای ملتشان را آسانتر خواهند یافت.
امروز، پرسش اساسی برای همه ما، با هر مسلک و سلیقه سیاسی و دینی و اجتماعی این است: چگونه میتوانیم هر چه زودتر آرزوی «دوباره ایرانی شدن» ایران را واقعیت ببخشیم؟
@AmirTaheri4
👍95❤36👎1