Amir Taheri امیر طاهری
7.13K subscribers
4.26K photos
2.81K videos
1 file
3.7K links
معرفی دکتر امیر طاهری :
دارای دکترای اقتصاد از لندن، نویسنده ، مترجم و ژورنالیست بین الملل ، تنها شخصیت ایرانی که با رهبران بزرگی مانند گورباچف ،نیکسون ، کلینتون و #شاهنشاه_آریامهر به طور مستقیم گفتگو داشتند
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برنامه زنده تلویزیون جهانی پارس

گفتگو با امیر طاهری

ضربدر سرخ روی جمهوری اسلامی ایران

دوباره ایرانی شویم.



@AmirTaheri4
124👍9❤‍🔥6👎3
برنامه زنده تلویزیون جهانی پارس
ParsTV
برنامه زنده تلویزیون جهانی پارس

گفتگو با امیر طاهری

دوباره ایرانی شویم.

فایل صوتی



@AmirTaheri4
116👍18❤‍🔥5👎4🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد امیر طاهری:
سه گروهی که جهانبینی شان مقابل ایرانیت ما است!
امت گرایان (ارتجاع سیاه)
قبیله گرایان (تجزیه طلبان)
جهان وطنان و گلوبالیستها (ارتجاع سرخ هم بخشی از زیر مجموعه جهان گرایان است)
#بازگشت_به_مشروطه
#آری_به_مشروط_پادشاهی

@AmirTaheri4
👍12919👏5💯5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمدرضا شاه فقید: با سرهم‌بندی، حقه‌بازی، یک چند وقتی می‌شود یک کار را پیش برد، ولی این کار دائمی نمی‌تواند باشد.

چنته هر کسی که توخالی باشد، بالاخره معلوم می‌شود.

‌‎1984 ‌‌‎☼𓃬


@AmirTaheri4
174👍24💯5👎1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاسیس بانک ملی و بیمه ملی ایران و ارتش یکپارچه توسط #رضاشاه_بزرگ،به سلطه روحانیت و بانک های روس و انگلیس در ایران پایان داد
استاد گرانقدر @AmirTaheri4
تفویض یک نقش مذهبی به یک پادشاه الزاما مانعی در راه پیشرفت کشور نیست
شاهان #پهلوی برای به روز شدن خود،آنچه می‌توانستند انجام دادن

Benjamin Hamed بنیامین

@AmirTaheri4
👍14322👎2💯2❤‍🔥1
ایران: شکستن ماشین مطلق‌سازی
این اولویت‌بندی هدف‌ها است که باید موردتوجه قرار گیرد: اولویت ما کندن ریشه اسلام است، یا نجات ایران؟
امیر طاهری جمعه 1 اردیبهشت 1402 برابر با 21 آوریل 2023 11:15
در چند ماه گذشته که گفتمان بازگشت به مشروطیت در سپهر سیاسی ایران جایی روزبه‌روز بزرگ‌تر یافته است، پاره‌ای از هم‌میهنان نگرانی‌هایی را در این زمینه ابراز داشته‌اند. یک نگرانی که بیش از همه مطرح می‌شود این است که قانون اساسی مشروطه با توجه به بندهایی که مربوط به نقش اسلامی می‌شود، ممکن است از پیشرفت سیاسی – اجتماعی ایران با معیارهای سیاسی جهان امروز جلوگیری کند.

یک استاد دانشگاه از داخل ایران می‌نویسد: «ایران نمی‌تواند بدون کندن ریشه‌های اسلام، در مسیر آزادی و ترقی قرار گیرد.»

مسئله این است که ایران امروز در یک بن‌بست تاریخی قرار دارد و به گمان من، کم‌هزینه‌ترین وسیله برای خروج از این بن‌بست استفاده از فرهنگ مشروطه و قانون اساسی آن دست‌کم در دوران انتقالی است. کندن ریشه اسلام چه به‌حق چه به‌ناحق، یک طرح است و خروج ایران از بن‌بست نکبت‌بار کنونی، طرحی دیگر. درنتیجه این اولویت‌بندی هدف‌ها است که باید موردتوجه قرار گیرد: اولویت ما کندن ریشه اسلام است، یا نجات ایران؟

یک کنشگر سیاسی پادشاهی‌‌خواه نیز نگرانی خود را از «بازگشت به مشروطیت» چنین بیان می‌کند: «در قانون اساسی مشروطه، پادشاه می‌بایستی مذهب جعفری داشته باشد و در ترویج آن بکوشد، آیا این به معنای آمیختن مذهب و سیاست نیست؟»

پاسخ این است: آری، اما آنچه اهمیت دارد کردار و نتیجه کردار است. آیا اصل مورد بحث سبب شد که پادشاهان ایران، از مظفرالدین شاه گرفته تا محمدرضاشاه، ترویج مذهب حقه جعفری را در صدر دغدغه‌‌ها و برنامه‌های خود قرار دهند؟ از پنج پادشاه دوران مشروطه فقط یک تن، محمدرضاشاه پهلوی، کوشش‌هایی در این زمینه به خرج داد. اما این کوشش‌ها خلاصه می‌شود در حفظ ارتباط احترام‌آمیز با بعضی آیت‌الله‌ها، کمک به ترمیم و تزیین بقاع متبرکه و اعزام دو روحانی(موسی صدر در لبنان و مهدی روحانی در پاریس) برای ترویج تشیع.

از این گذشته، تفویض یک نقش مذهبی به یک پادشاه الزاما مانعی در راه پیشرفت کشور نیست. در بریتانیا، چارلز سوم هم پادشاه است و هم رئیس کلیسای انگلیسی در یک نظام سلطنتی که شعارش «خدا و قانون من (یعنی پادشاه) است».

هیچ موردی را نمی‌توان یافت که تفویض نقش مذهبی به یک پادشاه، مانع تغییر و تحول و ترقی در یک جامعه شده باشد.

یک کنشگر سیاسی دیگر با انتقاد از طرح بازگشت به مشروطه می‌گوید: «در قانون اساسی به یک گروه پنج نفری از روحانیون حق وتو داده شده است. به عبارت دیگر در اینجا نوعی ولایت فقیه مطرح است.»

اما در اینجا نیز روایت با واقعیت نمی‌خواند. روحانیون هرگز نتوانستند در انتخاب ۲۰ مجتهد که پنج تن از آنان می‌بایستی با قرعه یا زدوبند با مجلس شورای ملی انتخاب شوند، به توافق برسند و درنتیجه، مشکل خیالی هرگز تحقق نیافت. ایران در دوران شاهان پهلوی آنچه را می‌توانست برای تغییر و تحول و به‌روز شدن خود انجام داد، بی‌آنکه با «وتو» روحانیون روبرو شود. یکی از نخستین اقدام‌های رضاشاه کبیر ایجاد بانک ملی ایران بود. پیش از آن، روحانیون شیعه مخالف ایجاد بانک‌‌های ایرانی بودند، زیرا بانکداری را نوعی رباخواری می‌دانستند. درنتیجه، چند بانک خارجی ازجمله بانک پادشاهی انگلیس و بانک استقراضی روس، بخش بزرگی از ایران را زیر سلطه داشتند. با ایجاد بانک ملی، این دولت ایران بود که کنترل حجم پول در گردش، تامین اعتبارات و تثبیت ارزش پولی را به دست گرفت.

Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

سپس عبور از سد روحانیون با ایجاد شرکت بیمه ایران ادامه یافت. روحانیون بیمه را ضد اسلامی می‌دانستند، زیرا به گمان آنان سدی در راه معیشت الهی است. اگر الله بخواهد خانه شما را در آتش افکند و شما را مجازات کند، چرا باید به بیمه اجازه داد که جلو این مجازات را با پرداخت غرامت به شما بگیرد؟ ایجاد بیمه ملی به انحصار بیمه روسی اینگستراخ و شرکت‌های دیگر اروپایی – ازجمله لوید لندن – در ایران پایان داد.

ایجاد ارتش ملی و تعیین پادشاه به‌عنوان فرمانده کل قوا و نهادی که جنگ و صلح را رهبری می‌کند، نیز با وجود مخالفت روحانیون شکل گرفت. از آن پس، این یا آن مرجع تقلید اجازه اعلام جهاد و کشاندن کشور به جنگ را نداشت.

بسیاری اصلاحات و تغییرات دیگر در همه زمینه‌های زندگی ایرانی، بدون ‌توجه به «وتو» روحانیون تحقق یافت. گرفتن کنترل اوقاف که بخش بزرگی از اقتصاد زراعی را تشکیل می‌داد، یکی از آن تغییرات بود که قدرت اقتصادی روحانیت شیعه را کاهش داد. در همان راستا، لغو معافیت مالیاتی برای پرداخت خمس، زکات و سهم امام نیز گامی بزرگ بود.

@AmirTaheri4
👍9818👎3😱1
روحانیون با بسیار تغییرات دیگر همچون شبکه انتقال خون، تشریح در دانشکده پزشکی، مدارس دخترانه، ارجاع بیماران زن به پزشکان مرد، آموزش علوم مدرن ازجمله تئوری داروین و پذیرفتن اصول فیزیک امروزی ازجمله اینکه زمین سیاره‌ای است که به دور خورشید می‌گردد نیز مخالف بودند. آنان همچنین با زیست‌شناسی، جانورشناسی و زمین‌شناسی مدرن نیز مشکل داشتند، زیرا علوم مورد بحث، فرضیه قرآنی خلق کائنات در شش روز را زیر سوال می‌برد.

روحانیون در عرصه هنری و فرهنگی نتوانستند مانع پیدایش اپرا، تئاتر، سینما، سالن کنسرت، میخانه، کاباره و کازینو شوند. عکاسی، کاریکاتور، نقاشی و مجسمه‌سازی نیز، با وجود حرام بودن، جای خود را در ایران پسامشروطیت تثبیت کردند.

در همان حال که نویسندگان اسلام‌ستیز مانند سید احمد کسروی و صادق هدایت، آثار خود را منتشر می‌کردند، نویسندگان اسلام‌گرا مانند سید کاظم عصار و علامه طباطبایی نیز در پناه قانون مشروطه می‌نوشتند و تبلیغ می‌کردند. در مشروطه هم برای ایرانگرایان تندرو و هم برای مدعیان اسلام ناب محمدی جا بود.

در دوران محمدرضاشاه انواع اسلام‌گرایی عرضه می‌شد، بی‌آنکه مسیر تغییرات موردنیاز کشور را سد کند. اصلاحات ارضی از دید روحانیون، نوعی غصب بود، اما انجام شد. در قانون کار اسلامی، کارگر عملا برده کارفرما است، اما در دوران مشروطه قوانین کار ایران بر اساس پیشرفته‌ترین دکترین‌ها در این زمینه، نوشته می‌شد. قانون حمایت خانواده، پذیرفتن زنان در شبکه قضایی و سپس حتی در نهادهای نظامی و دیپلماتیک با وجود مخالفت اعلام شده یا تلویحی روحانیون صورت گرفت. قانون مشروطه در احوال شخصیه، تعدد زوجات و صیغه‌گری را به رسمیت نشناخت. همچنین تبعیض علیه زنان در مسئله ارث هرگز در چارچوب قانون پذیرفته نشد و در سطح انتخاب فردی میراث‌دهنده باقی ماند.

درحالی‌که اسلام ناب محمدی علاقه‌مند بود همه‌چیز را دیکته کند: چه بپوشیم، چه بخوریم، چه بنوشیم، چه بخوانیم، چه ببینیم و ...، قانون اساسی مشروطه کل آن سیستم «یجوز و لایجوز» را برهم زد.

بعضی اسلام‌گرایان تلاش کردند تا نقاب یک مدرنیسم کاذب به چهره بزنند و جلوی تغییر و تحول ایران را به بهانه مبارزه با استبداد یا «امپریالیسم» بگیرند. علی شریعتی مقلد گورویچ فرانسوی، مرتضی مطهری مبلغ هگلیسم اسلامی، مصباح یزدی مقلد هایدگر آلمانی، عبدالکریم سروش مقلد کارل پوپر انگلیسی و سید حسن نصر منشی خصوصی شهبانو فرح و تئوریسین «مریمیه» تلاش کردند تا توهمات دیرین روحانیون را در لباس امروزی به میدان بفرستند.

برای رعایت انصاف باید یادآور شویم که در تمام دوران مشروطه، اکثریت روحانیون شیعه تغییرات و اصلاحات دو پادشاه پهلوی را گاه با رضایت اعلام نشده و گاه با اکراه پذیرفتند. گروه فداییان اسلام که آیت‌الله رو‌ح‌الله خمینی از دوستداران آن بود، در اقلیت قرار داشتند. تمامی مراجع تقلید از آیت‌الله ابوالقاسم اصفهانی گرفته تا آیت‌الله خوئی خطوط ارتباطی خود را با دولت‌های مشروط حفظ کردند.

به عبارت دیگر، تغییرات و تحولات ایران دوران مشروطه با مانع «کمیته پنج مجتهد یا حق وتو» روبرو نشد.

بدین‌سان، ساختن یک لولو خرخره از بندی که هرگز تحقق نیافت، نباید ما را از بازگشت به مشروطه دلسرد کند- آن هم زمانی که ۴۴ سال نکبت زیر سلطه مشروعه بیزاری از دیانت را به اعماق جامعه ایران کشانده است.

این واقعیت که مشروعه بعد از ۴۴ سال قدرت مطلقه نتوانسته است بسیاری از دستاوردهای مشروطه را از بین ببرد، نشان می‌دهد که مخالفت با بازگشت به مشروطه به بهانه بندهای اسلامی قانون اساسی بی‌مورد است. از این گذشته دو بند مورد بحث را می‌توان در فرصت مناسب و با تشکیل مجلس موسسان تغییر داد. در هر حال غیر‌اسلامی بودن مشروطه با ضد اسلامی بودن بعضی کاسه‌های داغ‌تر از آش فرق دارد.

مشروطه از تمامی میراث فرهنگی – تاریخی ایران به سود جامعه بهره می‌گیرد و اسلام بخشی از این میراث است. ما ز قرآن مغز را برداشتیم – پوست را نزد خران بگذاشتیم.

بعضی مخالفان بازگشت به مشروطه می‌گویند: همه حرف‌ها درست، اما ایران سوئد نیست که مشروطه پادشاهی داشته باشد.

درست است، ایران سوئد نیست و خوشبختانه سوئد هم ایران نیست. ما در دنیا و دورانی قرار داریم که هر دولت – ملت هویت خود را دارد. اما فراموش نکنیم که سوئد در سال ۱۹۲۱ میلادی، یعنی ۱۵ سال بعد از انقلاب مشروطه در ایران، در جدول دموکراسی‌های مشروطه قرار گرفت. از این گذشته، سوئد در چارچوب میراث مسیحی‌اش از آغاز اصل تمییز قیصر از مسیح را پذیرفته بود، حال آنکه ایران ناچار بود از ثنویت امام – شاه، یک سنتز جدید بسازد.

@AmirTaheri4
👍11216👎3🔥3
باری برگردیم به اصل مطلب، امروز انتخاب مابین مشروعه شکست خورده و مشروطه زخم‌دیده اما هنوز نیرومند، است. مشروطه فراگیر است و مشروعه چیزی جز ماشین مطلق‌سازی از طریق حذف همه گزینه‌های شناخته‌شده یا آرمانی است. آنان که مشروطه را رد می‌کنند، خواه ناخواه در سوی ماشین مطلق‌سازی قرار می‌گیرند. برعکس آنان نیز که به نام مشروطه دیگر گزینه‌های احتمالی یا حتی خیالی را حذف می‌کنند، در عمل به ادامه نکبت مشروعه کمک می‌کنند.

مشروطه به ما امکان می‌دهد که نگذاریم دیگران میهن ما را به ماجراهای خطرناک به ‌نام قانون اساسی‌های جعل‌شده در آمریکا و اروپا بکشانند و با طرح برنامه‌‌های صد تا یک غاز مانند رفراندوم تحت نظارت بین‌المللی – طرحی که در مستعمرات به کار برده‌اند- آزادی، استقلال و امنیت ما را در خطر افکنند. ما قیم لازم نداریم و می‌دانیم چگونه با بهره‌گیری عاقلانه از میراث سیاسی خودمان، به زیگزاگ پس از ۱۳۵۷ پایان دهیم.

این را نیز بدانیم که قدرت‌های بیگانه هرگز کمترین منافع خود را به سود ما رها نخواهند کرد. آنان که از درون ماشین مطلق‌سازی نارضایتی خود را اعلام می‌کنند، باید بدانند که «نه گفتن» به این ماشین کافی نیست و بدون عرضه یک گزینه شناخته‌شده نخواهند توانست به نجات ایران از نکبت کنونی، کمک کنند. به‌جای سخن گفتن از «رفراندوم» و ایجاد همهمه پیرامون «اصلاحات موضعی» نظام خمینی‌گرا، آنان باید به گفتمان فراگیر مشروطه، یعنی حاکمیت ملی، بپیوندند.

سرانجام حتی مومنان واقعی، آنان که مهر «ایمان العجائز» خورده‌اند، باید بدانند که اسلام در چارچوب نظام کنونی، آینده‌ای ندارد و فقط در یک نظام مشروطه می‌تواند جای خود را حفظ کند.

@AmirTaheri4
👍14024👎4🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیرطاهری: خروج اسماعیلیون اهمیت بحث ندارد
پرداختن به خروج اسماعیلیون از گروه منشور اهمیت بحث ندارد. در ایران اعتصابات کارگری توسعه پیدا می‌کنه و هفته آینده اعتصابات در اداره های دولتی (و از اداره گمرک) شروع میشه. این یعنی یه تصویر دیگه‌یی داره در ایران شکل میگیره. بنظر من بازیهایی که در خارج از کشور شکل گرفته بیشتر جنبه سرگرمی و تفریح داره و هیچ تاثیری روی تحولات ایران نمیذاره.

در مورد شورای مورد بحث قبلن صحبت کردم؛ معلوم نیست کی این شورا رو تشکیل داده، که اینارو دور هم جمع کرده، و کی بهشون گفته شما نقش رهبری دارید چون هیچکدوم نماینده حزب یا جنبشی نبودن.

@AmirTaheri4
143👍43👏8💯7👎4
امیرطاهری: خروج اسماعیلیون اهمیت بحث ندارد
Shahram Homayoun
امیرطاهری: خروج اسماعیلیون اهمیت بحث ندارد →
پرداختن به خروج اسماعیلیون از گروه منشور اهمیت بحث ندارد. در ایران اعتصابات کارگری توسعه پیدا می‌کنه و هفته آینده اعتصابات در اداره های دولتی (و از اداره گمرک) شروع میشه. این یعنی یه تصویر دیگه‌یی داره در ایران شکل میگیره. بنظر من بازیهایی که در خارج از کشور شکل گرفته بیشتر جنبه سرگرمی و تفریح داره و هیچ تاثیری روی تحولات ایران نمیذاره.

در مورد شورای مورد بحث قبلن صحبت کردم؛ معلوم نیست کی این شورا رو تشکیل داده، که اینارو دور هم جمع کرده، و کی بهشون گفته شما نقش رهبری دارید چون هیچکدوم نماینده حزب یا جنبشی نبودن.

فایل صوتی

@AmirTaheri4
👍11125👏8💯6🤩3👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر امیر طاهری: اگر هم در گروه منشور دعوت می‌شدم نمی‌رفتم چون تصور خود رهبرپنداری در من نیست. من فقط میگم همه پرچمهاشونو از جیباشون دربیارن بگن چی هستن؟ جمهوریخواهن؟ سلطنت طلبن؟ مصدقی‌ن؟ تجزیه‌طلبن؟ هرچه هستن با صداقت و راستی بیار آنچه داری ز مردی و زور!

@AmirTaheri4
👍15630👏13💯7👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خبر فوری: شاهزاده رضا پهلوی و بانو یاسمین در راه ایتالیا پس از سفر تاریخی به اسرائیل

خبرگزاری‌های ایتالیایی از سفر دو روزه و رسمی شاهزاده رضا پهلوی و بانو یاسمین پهلوی به ایتالیا خبر دادند. از رویاد‌های برنامه‌ریزی شده برای این سفر، شرکت شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس «چشم انداز سکولار و دموکراتیک برای ایران فردا» است که در تاریخ چهارشنبه ۶ اردیبهشت‌ماه برابر با ۲۶ آوریل ۲۰۲۳ برگزار می‌شود. خبرگزاری نوا ایتالیا در گزارش خود از این سفر برنامه‌ریزی شده که با عنوان اصلی «ولیعهد ایران در رُم پس از سفری تاریخی به اسرائیل» منتشر شده، نوشته است:
«این سفر، اولین سفر رسمی شاهزاده رضا پهلوی به همراه همسر ایشان بانو یاسمین پهلوی به ایتالیا خواهد بود»

#شاهزاده_رضا_پهلوی
#بانو_یاسمین_پهلوی
#انقلاب_ملی_ایران
#ایتالیا
@Unikador
👍13133❤‍🔥20👎3
ایران: شکستن ماشین مطلق‌سازی
این اولویت‌بندی هدف‌ها است که باید موردتوجه قرار گیرد: اولویت ما کندن ریشه اسلام است، یا نجات ایران؟
امیر طاهری جمعه 1 اردیبهشت 1402 برابر با 21 آوریل 2023 11:15
در چند ماه گذشته که گفتمان بازگشت به مشروطیت در سپهر سیاسی ایران جایی روزبه‌روز بزرگ‌تر یافته است، پاره‌ای از هم‌میهنان نگرانی‌هایی را در این زمینه ابراز داشته‌اند. یک نگرانی که بیش از همه مطرح می‌شود این است که قانون اساسی مشروطه با توجه به بندهایی که مربوط به نقش اسلامی می‌شود، ممکن است از پیشرفت سیاسی – اجتماعی ایران با معیارهای سیاسی جهان امروز جلوگیری کند.

یک استاد دانشگاه از داخل ایران می‌نویسد: «ایران نمی‌تواند بدون کندن ریشه‌های اسلام، در مسیر آزادی و ترقی قرار گیرد.»

مسئله این است که ایران امروز در یک بن‌بست تاریخی قرار دارد و به گمان من، کم‌هزینه‌ترین وسیله برای خروج از این بن‌بست استفاده از فرهنگ مشروطه و قانون اساسی آن دست‌کم در دوران انتقالی است. کندن ریشه اسلام چه به‌حق چه به‌ناحق، یک طرح است و خروج ایران از بن‌بست نکبت‌بار کنونی، طرحی دیگر. درنتیجه این اولویت‌بندی هدف‌ها است که باید موردتوجه قرار گیرد: اولویت ما کندن ریشه اسلام است، یا نجات ایران؟

یک کنشگر سیاسی پادشاهی‌‌خواه نیز نگرانی خود را از «بازگشت به مشروطیت» چنین بیان می‌کند: «در قانون اساسی مشروطه، پادشاه می‌بایستی مذهب جعفری داشته باشد و در ترویج آن بکوشد، آیا این به معنای آمیختن مذهب و سیاست نیست؟»

پاسخ این است: آری، اما آنچه اهمیت دارد کردار و نتیجه کردار است. آیا اصل مورد بحث سبب شد که پادشاهان ایران، از مظفرالدین شاه گرفته تا محمدرضاشاه، ترویج مذهب حقه جعفری را در صدر دغدغه‌‌ها و برنامه‌های خود قرار دهند؟ از پنج پادشاه دوران مشروطه فقط یک تن، محمدرضاشاه پهلوی، کوشش‌هایی در این زمینه به خرج داد. اما این کوشش‌ها خلاصه می‌شود در حفظ ارتباط احترام‌آمیز با بعضی آیت‌الله‌ها، کمک به ترمیم و تزیین بقاع متبرکه و اعزام دو روحانی(موسی صدر در لبنان و مهدی روحانی در پاریس) برای ترویج تشیع.

از این گذشته، تفویض یک نقش مذهبی به یک پادشاه الزاما مانعی در راه پیشرفت کشور نیست. در بریتانیا، چارلز سوم هم پادشاه است و هم رئیس کلیسای انگلیسی در یک نظام سلطنتی که شعارش «خدا و قانون من (یعنی پادشاه) است».

هیچ موردی را نمی‌توان یافت که تفویض نقش مذهبی به یک پادشاه، مانع تغییر و تحول و ترقی در یک جامعه شده باشد.

یک کنشگر سیاسی دیگر با انتقاد از طرح بازگشت به مشروطه می‌گوید: «در قانون اساسی به یک گروه پنج نفری از روحانیون حق وتو داده شده است. به عبارت دیگر در اینجا نوعی ولایت فقیه مطرح است.»

اما در اینجا نیز روایت با واقعیت نمی‌خواند. روحانیون هرگز نتوانستند در انتخاب ۲۰ مجتهد که پنج تن از آنان می‌بایستی با قرعه یا زدوبند با مجلس شورای ملی انتخاب شوند، به توافق برسند و درنتیجه، مشکل خیالی هرگز تحقق نیافت. ایران در دوران شاهان پهلوی آنچه را می‌توانست برای تغییر و تحول و به‌روز شدن خود انجام داد، بی‌آنکه با «وتو» روحانیون روبرو شود. یکی از نخستین اقدام‌های رضاشاه کبیر ایجاد بانک ملی ایران بود. پیش از آن، روحانیون شیعه مخالف ایجاد بانک‌‌های ایرانی بودند، زیرا بانکداری را نوعی رباخواری می‌دانستند. درنتیجه، چند بانک خارجی ازجمله بانک پادشاهی انگلیس و بانک استقراضی روس، بخش بزرگی از ایران را زیر سلطه داشتند. با ایجاد بانک ملی، این دولت ایران بود که کنترل حجم پول در گردش، تامین اعتبارات و تثبیت ارزش پولی را به دست گرفت.

Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

سپس عبور از سد روحانیون با ایجاد شرکت بیمه ایران ادامه یافت. روحانیون بیمه را ضد اسلامی می‌دانستند، زیرا به گمان آنان سدی در راه معیشت الهی است. اگر الله بخواهد خانه شما را در آتش افکند و شما را مجازات کند، چرا باید به بیمه اجازه داد که جلو این مجازات را با پرداخت غرامت به شما بگیرد؟ ایجاد بیمه ملی به انحصار بیمه روسی اینگستراخ و شرکت‌های دیگر اروپایی – ازجمله لوید لندن – در ایران پایان داد.

ایجاد ارتش ملی و تعیین پادشاه به‌عنوان فرمانده کل قوا و نهادی که جنگ و صلح را رهبری می‌کند، نیز با وجود مخالفت روحانیون شکل گرفت. از آن پس، این یا آن مرجع تقلید اجازه اعلام جهاد و کشاندن کشور به جنگ را نداشت.

بسیاری اصلاحات و تغییرات دیگر در همه زمینه‌های زندگی ایرانی، بدون ‌توجه به «وتو» روحانیون تحقق یافت. گرفتن کنترل اوقاف که بخش بزرگی از اقتصاد زراعی را تشکیل می‌داد، یکی از آن تغییرات بود که قدرت اقتصادی روحانیت شیعه را کاهش داد. در همان راستا، لغو معافیت مالیاتی برای پرداخت خمس، زکات و سهم امام نیز گامی بزرگ بود.

@AmirTaheri4
👍8110👏3👎2
روحانیون با بسیار تغییرات دیگر همچون شبکه انتقال خون، تشریح در دانشکده پزشکی، مدارس دخترانه، ارجاع بیماران زن به پزشکان مرد، آموزش علوم مدرن ازجمله تئوری داروین و پذیرفتن اصول فیزیک امروزی ازجمله اینکه زمین سیاره‌ای است که به دور خورشید می‌گردد نیز مخالف بودند. آنان همچنین با زیست‌شناسی، جانورشناسی و زمین‌شناسی مدرن نیز مشکل داشتند، زیرا علوم مورد بحث، فرضیه قرآنی خلق کائنات در شش روز را زیر سوال می‌برد.

روحانیون در عرصه هنری و فرهنگی نتوانستند مانع پیدایش اپرا، تئاتر، سینما، سالن کنسرت، میخانه، کاباره و کازینو شوند. عکاسی، کاریکاتور، نقاشی و مجسمه‌سازی نیز، با وجود حرام بودن، جای خود را در ایران پسامشروطیت تثبیت کردند.

در همان حال که نویسندگان اسلام‌ستیز مانند سید احمد کسروی و صادق هدایت، آثار خود را منتشر می‌کردند، نویسندگان اسلام‌گرا مانند سید کاظم عصار و علامه طباطبایی نیز در پناه قانون مشروطه می‌نوشتند و تبلیغ می‌کردند. در مشروطه هم برای ایرانگرایان تندرو و هم برای مدعیان اسلام ناب محمدی جا بود.

در دوران محمدرضاشاه انواع اسلام‌گرایی عرضه می‌شد، بی‌آنکه مسیر تغییرات موردنیاز کشور را سد کند. اصلاحات ارضی از دید روحانیون، نوعی غصب بود، اما انجام شد. در قانون کار اسلامی، کارگر عملا برده کارفرما است، اما در دوران مشروطه قوانین کار ایران بر اساس پیشرفته‌ترین دکترین‌ها در این زمینه، نوشته می‌شد. قانون حمایت خانواده، پذیرفتن زنان در شبکه قضایی و سپس حتی در نهادهای نظامی و دیپلماتیک با وجود مخالفت اعلام شده یا تلویحی روحانیون صورت گرفت. قانون مشروطه در احوال شخصیه، تعدد زوجات و صیغه‌گری را به رسمیت نشناخت. همچنین تبعیض علیه زنان در مسئله ارث هرگز در چارچوب قانون پذیرفته نشد و در سطح انتخاب فردی میراث‌دهنده باقی ماند.

درحالی‌که اسلام ناب محمدی علاقه‌مند بود همه‌چیز را دیکته کند: چه بپوشیم، چه بخوریم، چه بنوشیم، چه بخوانیم، چه ببینیم و ...، قانون اساسی مشروطه کل آن سیستم «یجوز و لایجوز» را برهم زد.

بعضی اسلام‌گرایان تلاش کردند تا نقاب یک مدرنیسم کاذب به چهره بزنند و جلوی تغییر و تحول ایران را به بهانه مبارزه با استبداد یا «امپریالیسم» بگیرند. علی شریعتی مقلد گورویچ فرانسوی، مرتضی مطهری مبلغ هگلیسم اسلامی، مصباح یزدی مقلد هایدگر آلمانی، عبدالکریم سروش مقلد کارل پوپر انگلیسی و سید حسن نصر منشی خصوصی شهبانو فرح و تئوریسین «مریمیه» تلاش کردند تا توهمات دیرین روحانیون را در لباس امروزی به میدان بفرستند.

برای رعایت انصاف باید یادآور شویم که در تمام دوران مشروطه، اکثریت روحانیون شیعه تغییرات و اصلاحات دو پادشاه پهلوی را گاه با رضایت اعلام نشده و گاه با اکراه پذیرفتند. گروه فداییان اسلام که آیت‌الله رو‌ح‌الله خمینی از دوستداران آن بود، در اقلیت قرار داشتند. تمامی مراجع تقلید از آیت‌الله ابوالقاسم اصفهانی گرفته تا آیت‌الله خوئی خطوط ارتباطی خود را با دولت‌های مشروط حفظ کردند.

به عبارت دیگر، تغییرات و تحولات ایران دوران مشروطه با مانع «کمیته پنج مجتهد یا حق وتو» روبرو نشد.

بدین‌سان، ساختن یک لولو خرخره از بندی که هرگز تحقق نیافت، نباید ما را از بازگشت به مشروطه دلسرد کند- آن هم زمانی که ۴۴ سال نکبت زیر سلطه مشروعه بیزاری از دیانت را به اعماق جامعه ایران کشانده است.

این واقعیت که مشروعه بعد از ۴۴ سال قدرت مطلقه نتوانسته است بسیاری از دستاوردهای مشروطه را از بین ببرد، نشان می‌دهد که مخالفت با بازگشت به مشروطه به بهانه بندهای اسلامی قانون اساسی بی‌مورد است. از این گذشته دو بند مورد بحث را می‌توان در فرصت مناسب و با تشکیل مجلس موسسان تغییر داد. در هر حال غیر‌اسلامی بودن مشروطه با ضد اسلامی بودن بعضی کاسه‌های داغ‌تر از آش فرق دارد.

مشروطه از تمامی میراث فرهنگی – تاریخی ایران به سود جامعه بهره می‌گیرد و اسلام بخشی از این میراث است. ما ز قرآن مغز را برداشتیم – پوست را نزد خران بگذاشتیم.

بعضی مخالفان بازگشت به مشروطه می‌گویند: همه حرف‌ها درست، اما ایران سوئد نیست که مشروطه پادشاهی داشته باشد.

درست است، ایران سوئد نیست و خوشبختانه سوئد هم ایران نیست. ما در دنیا و دورانی قرار داریم که هر دولت – ملت هویت خود را دارد. اما فراموش نکنیم که سوئد در سال ۱۹۲۱ میلادی، یعنی ۱۵ سال بعد از انقلاب مشروطه در ایران، در جدول دموکراسی‌های مشروطه قرار گرفت. از این گذشته، سوئد در چارچوب میراث مسیحی‌اش از آغاز اصل تمییز قیصر از مسیح را پذیرفته بود، حال آنکه ایران ناچار بود از ثنویت امام – شاه، یک سنتز جدید بسازد.

@AmirTaheri4
👍766💯4👎2
باری برگردیم به اصل مطلب، امروز انتخاب مابین مشروعه شکست خورده و مشروطه زخم‌دیده اما هنوز نیرومند، است. مشروطه فراگیر است و مشروعه چیزی جز ماشین مطلق‌سازی از طریق حذف همه گزینه‌های شناخته‌شده یا آرمانی است. آنان که مشروطه را رد می‌کنند، خواه ناخواه در سوی ماشین مطلق‌سازی قرار می‌گیرند. برعکس آنان نیز که به نام مشروطه دیگر گزینه‌های احتمالی یا حتی خیالی را حذف می‌کنند، در عمل به ادامه نکبت مشروعه کمک می‌کنند.

مشروطه به ما امکان می‌دهد که نگذاریم دیگران میهن ما را به ماجراهای خطرناک به ‌نام قانون اساسی‌های جعل‌شده در آمریکا و اروپا بکشانند و با طرح برنامه‌‌های صد تا یک غاز مانند رفراندوم تحت نظارت بین‌المللی – طرحی که در مستعمرات به کار برده‌اند- آزادی، استقلال و امنیت ما را در خطر افکنند. ما قیم لازم نداریم و می‌دانیم چگونه با بهره‌گیری عاقلانه از میراث سیاسی خودمان، به زیگزاگ پس از ۱۳۵۷ پایان دهیم.

این را نیز بدانیم که قدرت‌های بیگانه هرگز کمترین منافع خود را به سود ما رها نخواهند کرد. آنان که از درون ماشین مطلق‌سازی نارضایتی خود را اعلام می‌کنند، باید بدانند که «نه گفتن» به این ماشین کافی نیست و بدون عرضه یک گزینه شناخته‌شده نخواهند توانست به نجات ایران از نکبت کنونی، کمک کنند. به‌جای سخن گفتن از «رفراندوم» و ایجاد همهمه پیرامون «اصلاحات موضعی» نظام خمینی‌گرا، آنان باید به گفتمان فراگیر مشروطه، یعنی حاکمیت ملی، بپیوندند.

سرانجام حتی مومنان واقعی، آنان که مهر «ایمان العجائز» خورده‌اند، باید بدانند که اسلام در چارچوب نظام کنونی، آینده‌ای ندارد و فقط در یک نظام مشروطه می‌تواند جای خود را حفظ کند.

@AmirTaheri4
👍816💯4👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#امیر_طاهری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی درباره دیدار #علی_خامنه_ای با دانشجویان گفت: خامنه‌ای فضایی را به وجود آورده که در آن متکلم وحده است اما جامعه دیگر این را نمی‌پذیرد. این فضا دیگر کار نمی‌کند.
@AmirTaheri4
گفتگوی کامل را در یوتوب ببینید:
https://youtu.be/CFZ3iZUatO4

independentpersian

@AmirTaheri4
👍107💯97👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#امیر_طاهری،روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی می‌گوید #علی_خامنه_ای اگر طرفداری هم دارد ناشی از توزیع بودجه کشور میان گروه‌های مختلف است امابا تمام این‌ها وقتی پای عمل می‌رسد، حتی متحدانش هم او را قبول ندارند.
@AmirTaheri4
گفتگوی کامل را در یوتوب ببینید:
https://youtu.be/CFZ3iZUatO4

IndyPersianPod

@AmirTaheri4
👍1337💯7👏6👎1
ایران: «بازگشت به خویش» در برابر «بازگشت به خیش»
اکنون که گفتمان ملی رو به اوج است، بایستی به مرحله تازه‌ای از بذرافشانی فکری پرداخت: عرضه راه‌حل‌های عملی در چارچوب این گفتمان

این چه می‌خواهیم، باید از حد شعار فراتر برود و به شکل سیاست‌های حساب‌شده و واقع‌بینانه در مرحله جدید مبارزه با اعتما به نفس و امید به پیروزی عرضه شود-BEHROUZ MEHRI / AFP

اگر شرط «رشد انسانی» را که از سوی سازمان ملل متحد تعیین شده است در نظر بگیریم، ایران امروز، زیر سلطه جمهوری اسلامی، در پایین‌ترین رده جدول قرار می‌گیرد.

اکنون بیش از یک دهه است که ایران با کاهش دموگرافیک تدریجی روبه‌رو است، روندی که اگر ادامه یابد کشور ما را با خطر امحای جمعیتی روبه‌رو خواهد کرد. این کاهش دموگرافیک ناشی از کاهش ازدواج یا به تعویق انداختن آن و سپس کاهش زاد و ولد در خانواده‌هاست. هر دو کاهش به گفته جامعه‌شناسان ناشی از گسترش نومیدی و ترس از آینده در بخش‌های وسیعی از جامعه است.

از سوی دیگر رکود اقتصادی دیرپا، اکنون با رشد زیر صفر با احتساب تورم لجام گسیخته، توانایی‌های مادی و تشکیلاتی کشور را برای رویارویی با مشکلات به شدت کاهش داده است.

در همان حال، فرار مغزها که به گزارش بانک جهانی در حد رکورد تاریخی قرار دارد، ایران را از بهره‌گیری از بهترین مدیران خود هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی محروم می‌کند. فرار سرمایه نیز در افزودن بر عمق بحران کنونی نقش دارد.

اگر روند کنونی ادامه یابد، می‌توان گفت که یک ایرانی که امروز زاده می‌شود در مقایسه با یک ایرانی که نیم قرن پیش به دنیا می‌آمد، آینده‌ای بس تیره و تارتر خواهد داشت.

سال گذشته، چیسه کدی، رئیس‌جمهوری کنگو (کینشاسا) در یک سخنرانی تکان‌دهنده مدعی شد که فقط دو کشور در چهل سال اخیر در جهت عکس تاریخ حرکت کرده‌اند: کنگو و جمهوری اسلامی ایران.

چیسه کدی، که در آغاز ریاست جمهوری خود بود، تاکید کرد که این آسیب‌شناسی بالینی باید نقطه آغازی ‌باشد برای درمان بیماری مزمن کنگو که آینده‌ای است از استبداد، فساد، قبیله‌گرایی و مداخلات بیگانه. به عبارت دیگر زنگ خطری که به صدا در می‌آید هدفی جز بیدار کردن مردم ندارد.

این زنگ خطر در مورد ایران زیر سلطه جمهوری اسلامی نیز به صدا درآمده است.

امروز حتی پرشورترین مدافعان سابق خمینی‌گرایی می‌پذیرند که حکومت آرمانی آنان نتیجه‌ای جز استبداد، فساد، هرج و مرج اخلاقی و احساس ناامیدی در مقیاس ملی نداشته است.

اما آنچه می تواند سبب نگرانی باشد بهره‌گیری از این آسیب‌شناسی برای تعمیق نومیدی ملی و ترسیم افقی تیره و تار برای ملت ماست.

در این زمینه بسیاری از مخالفان نظام کنونی با مدافعان سابق خمینی‌گرایی هم‌صدا هستند.

هر دو گروه گناه وضع اسفناک کنونی را به گردن «مردم» می‌اندازند. همه ما با پرسش «چرا مردم کاری نمی‌کنند؟» روبه‌رو شده‌ایم. همه ما شنیده‌ایم که «ایرانیان لایق همین حکومت‌اند زیرا نمی‌خواهند با یک قیام عمومی به آزادی برسند.»

افکندن گناه بر گردن قربانی گناه مطلب تازه‌ای نیست. ضرب‌المثل «خلایق هر چه لایق» را همه شنیده‌ایم.

ادوارد گیبون، تاریخ‌‌نویس انگلیسی، ادامه عمر امپراتوری روم را حاصل «صبر و تحمل» مردم روم می‌دانست. تاریخ نویسان دیگر، گناه ادامه رژیم‌های استالینی در شوروی و نازی در آلمان را به گردن مردم آن کشورها می‌اندازند. ارزیابی‌هایی از این دست دو نتیجه دارد: نخست از مسئولیت گردانندگان رژیم‌های مورد بحث می‌کاهد و در بعضی موارد حتی آنان را در نقش قربانی رخوت یا بی تفاوتی مردم قرار می دهد. دوم، با عمق دادن به ناامیدی عمومی، اعتماد به نفس  قربانیان حکومت‌های استبدادی را از میان می‌برد و در نتیجه امکان هر حرکت نجات‌بخش را کاهش می‌دهد.

در اینجا مشکل کار بهره‌گیری از کلیشه «مردم» است که یک مفهوم انتزاعی و سیال بیش نیست. مردم ایران پنجاه سال پیش جور دیگر و البته اکثریت کسان دیگر بودند و پنجاه سال بعد هم کسان دیگر و جور دیگر خواهند بود.

کنت دوگوبینو، دیپلمات فرانسوی و «ایران‌شناس» سده نوزدهم، مدعی بود که «مردم ایران» هرگز از دوران سیاهی که در آن می‌زیستند خارج نخواهند شد.

ارنست رنان هم‌وطن گوبینو و پژوهشگر فرهنگ آریایی عقیده داشت که ایران یک ملت آریایی اصل است که با پذیرفتن اسلام به سطح پایین تری تنزل کرده است بی‌آنکه امیدی برای ترقی داشته باشد.

خوب اگر بپذیریم که مردم ما لایق نظام کنونی‌اند و اوضاع همان است که هست- یا بودور که واردی خودمان- چه نیازی به پژوهش اقتصادی و اجتماعی و مبارزه سیاسی داریم؟  در کف شیر نر خونخواره‌ای- غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟

منادیان نومیدی که گناه اوضاع امروز را به گردن «مردم» می‌اندازند، دانسته یا ندانسته خود را از «مردم» جدا می‌کنند. آنان مانند خدایان کوه اولمپ، از بالا به پایین می‌نگرند و در کائنات انتزاعیات خود به داوری می‌نشینند.

@AmirTaheri4
👍6314👏5👎1
نتیجه داوری آنان ضربه زدن به اعتماد به نفس همان «مردم» است که از دید آنان می‌بایستی به پاخیزند و سرنوشت خود را به دست گیرند.

اما واقعیت چیست؟ آیا بایستی از آینده ایران ناامید شد؟ اگر تفاوت میان «حوادث» و «جریان‌ها» را درک کنیم، پاسخ ما یک «نه» قاطع خواهد بود. «حوادث» عبارتند از رویدادهای اینجا و اکنونی که در یک برهه زمانی کوتاه رخ می‌دهند و به آسانی قابل رویت‌اند. «حوادث» بر اساس اصل ارسطویی وحدت زمان، مکان و موضوع شکل می‌گیرند و از چارچوب محدود خود فراتر نمی‌روند.

«جریان‌ها»از سویی دیگر مانند چشمه‌سارها یا قنات‌های زیرزمینی هستند که در متن زمانی طولانی شکل می‌گیرند و سرانجام با ظهور در متن هستی به دگرگونی‌های گسترده و دراز مدت می‌انجامند.

نگاهی به تاریخ کشورمان در چهار دهه گذشته یادآور «حوادث» و «جریان‌ها» بسیار خواهد بود. همین «مردم» که به گفته اصحاب یاس‌، جغدهای دور از آشیان، اهل مبارزه و قیام علیه ظلم نیستند، تنها سه هفته پس از روی کار آمدن آقای خمینی و همراهان او بزرگترین تظاهرات اعتراضی را در تهران در چارچوب دفاع از حقوق زنان برگزار کردند. آنچه خبرنگار نیویورک‌تایمز که سمپاتیزان «انقلاب اسلامی» هم بود به صورت یک «حادثه نامنتظره» گزارش کرد.

از آن پس همین «مردم» به اصطلاح گریزان از مبارزه، تاریخی را تالیف کرده‌اند سرشار از نبرد علیه نظام خمینی‌گرا.

تقریبا هیچ روز یا هفته‌ای نگذشته است بی‌آنکه بخشی از مردم ما با تظاهرات، اعتصابات و نبرد فکری و قلمی، این نظام غیرایرانی، اگر نخواهیم بگوییم ضدایرانی را به چالش بکشند.

ده‌ها هزار اعدام سیاسی و میلیون‌ها تبعید سیاسی را نمی‌توان نشان حضور یک «مردم» گریزان از مبارزه و پذیرای استبداد به شمار آورد. در ۱۰ سال گذشته، مردم ما با دست خالی در صدها شهر کشور در برابر ماشین سرکوب رژیم ایستاده‌اند و قربانی داده‌اند.

همه این ایستادگی‌ها و قیام‌ها را می‌توان در

چارچوب «حوادث» بررسی کرد، اتفاقات موسمی و موضعی که به ظاهر نمی‌توانند یک «جریان» تاریخی بیافرینند.

اما یک نگاه دقیق‌تر نشان خواهد داد که ایران در چهار دهه گذشته، پیدایش، گسترش و عمق‌گیری یک «جریان» بزرگ تاریخی را نیز شکل داده است.

این «جریان»، برخلاف «حوادث» ذکر شده که به سادگی قابل رویت‌اند، با یک نگاه دیده نمی‌شود اما، سرانجام و در مقیاس تاریخی، نقش اساسی را در گذار ایران از برزخ کنونی بازی خواهد کرد.

این «جریان» را می‌توان با نام‌های گوناگون معرفی کرد: توفان پنهان زیر آرامش دریا؟ جست‌وجوی آب حیات در ظلمات؟ اما یک عنوان ساده‌تر شاید گویاتر باشد: بازگشت به خویش؛ یعنی دوباره ایرانی شدن که، در تحلیل نهایی، به معنای طرد هویت جعلی عرضه شده از سوی خمینی‌گرایان خواهد بود.

این «بازگشت به خویش» به معنای ارتجاع یا «بازگشت به خیش» نیست.

در اینجا سخن از روند تاویلی برای کشف ریشه‌های خونی، قومی و تاریخی مطرح نمی‌شود. درواقع، «بازگشت به خیش» هسته مرکزی دکترین خمینی بود که تمامی دنیای امروز را به این بهانه که ساخته و پرداخته خاج‌پرستان و بنی اسرائیل است، محکوم می‌کرد و جهان آرمانی‌اش را با الگوی خلافت کوتاه علی ابن ابیطالب می‌جست.

جریان «بازگشت به خویش» به معنای احیای گفتمان ملی ایرانی در برابر گفتمان اسلامی جعلی انقلابیون ۱۳۵۷ است. امروز در همه زمینه‌های فرهنگی، ادبی و اجتماعی، گفتمان ملی روبه رشد است و گفتمان جعلی انقلاب اسلامی در حال عقب‌نشینی.

حتی آقای خامنه‌ای، رهبر کنونی نظام خمینی‌گرا، اکنون از «ملت ایران» سخن می‌گوید، مشاطه‌گران رژیم در خارج نیز ناگهان مبلغ «منافع ملی» شده‌اند.

خوشبختانه، این گفتمان ملی، بر خلاف گفتمان اسلامی- کمونیستی ۱۳۵۷ که در چارچوب محدود بخشی از روحانیت شیعه و گروه‌های کوچک و بزرگ چپ‌نشینان شکل گرفت، اکنون در سراسر ایران حضور دارد.

نجات ایران از برزخ کنونی، تنها با پیروزی این گفتمان ممکن خواهد بود. نیروهای مخالف نظام کنونی، با هر مرام و مسلک سیاسی، در تامین این پیروزی نقش دارند.

نخستین وظیفه آنان، خودداری از تبلیغ نومیدی و گسترش عدم اعتماد به نفس ملت ماست. ایران، در طول تاریخ خود، از بسیار چالش‌ها سربلند و پیروز به درآمده است و این بار نیز سربلند و پیروز به درخواهد آمد.

اما وظیفه مهم‌تر مخالفان نظام کنونی، عرضه سیاست‌ها و راه‌حل‌های واقع‌بینانه برای رویارویی با مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران است.

یک «نه به جمهوری اسلامی» کافی نیست و هرگز پایگاه سیاسی- سیاستی جدی تلقی نخواهد شد؛، همان‌طور که یک «مرگ بر شاه» نتوانست هیچ یک از مشکلات ایران آن روز را حل کند.

خوشبختانه، امروز، ایران هم در سطح سیاستگذاری و هم در سطح درک سیاسی عمومی، نسبت به بسیار کشورهای به اصطلاح «‌درحال رشد» در وضع بهتری قرار دارد.

@AmirTaheri4
👍5716👎1