پرسش و پاسخ از لندن با بیژن فرهودی و همراهی امیر طاهری، ایران: دوستان…
Bijan Farhoodi
پرسش و پاسخ از لندن با بیژن فرهودی و همراهی امیر طاهری، ایران: دوستان خیالی،دشمنان واقعی
فایل صوتی
@AmirTaheri4
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍69❤14👎2
ایران و افسانه امپریالیسم آمریکا
برخلاف امپریالیسمهای کلاسیک، این قدرت نرم آمریکا است که آن را در موقعیتی استثنایی قرار داده است
امیر طاهری جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ برابر با ۱۲ مه ۲۰۲۳ ۱۶:۴۵
در جریان انقلاب ۱۳۵۷ بسیاری از خودانقلابیپنداران چپگرا، پیوستن به حرکتی را که آیتالله خمینی آغاز کرده بود، با تاکید بر «ضرورت مبارزه با امپریالیسم آمریکا» توجیه میکردند. مرحوم نورالدین کیانوری، رهبر حزب توده، از «جنبش ضد امپریالیسم» ایرانیان سخن میگفت و اصرار داشت که در شرایط آن روز ایران مسئله اصلی نمیتوانست نبرد طبقاتی پرولتاریا علیه بورژوازی کمپرادور باشد، زیرا دشمن اصلی خلقها «امپریالیسم آمریکا» است.
این گفتمان بعضی مخالفان غیرکمونیست نظام مشروطه پادشاهی را نیز در برمیگرفت. شادروان داریوش فروهر در گفتوگویی دوستانه تاکید کرد که «اول باید سر امپریالیسم آمریکا شکسته شود.» در همان حال، او بیتوجه به تناقض آشکار در موضعگیری خود، نامهای را که به اتفاق مرحوم کریم سنجابی و مرحوم شاپور بختیار به جیمی کارتر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، با عنوان «دعوت از آمریکا برای کمک به نهضت ملی ایران» نوشته بودند، توجیه میکرد.
مخالفان مشروطه پادشاهی در آن زمان تصور میکردند کلید مشکلات ایران را باید در واشینگتن جستوجو کرد. آنان قربانی طرز فکر نواستعماری بودند که نزدیک به ۱۵۰ سال زبدگان سیاسی و اجتماعی ایران را گمراه کرده بود. بر اساس آن طرز فکر که بقایای آن را هنوز هم میبینیم، ایران بدون لطف و توجه قدرتهای بزرگ، انگلیس و روسیه در قرن نوزدهم و آمریکا در قرن بیستم، نمیتواند راه خود را انتخاب کند.
در اینکه انگلیس و روسیه قدرتهای امپریالیستی بودند تردیدی نیست. انگلستان پس از کنفرانس برلین در سال ۱۸۸۴ میلادی رسما عنوان «امپراتوری بریتانیا» را برگزید و ملکه ویکتوریا را «امپراتریس بریتانیای کبیر و هند» لقب داد. روسیه نیز تا انقلاب آوریل ۱۹۱۷ عنوان «امپراتوری» را داشت و تزار یا قیصر خود را «امپراتور» میخواند.
اما آیا آمریکا را نیز میتوان یک امپراتوری و درنتیجه یک قدرت امپریالیستی به شمار آورد؟ در کنفرانس برلین، ۱۳ کشور آلمان، اتریش، مجارستان، بلژیک، اسپانیا، دانمارک، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، هلند، پرتقال، روسیه، سوئد، نروژ و عثمانی شرکت داشتند. ایالات متحده نیز با اعزام هنری شیلتون سانفورد، یک بازرگان اهل کنتیکت (Connecticut) و جان کاسان، حقوقدانی از ایالت آیوا بهعنوان ناظر شرکت داشت. قدرتهای امپریالیستی در آن کنفرانس دنیا را میان خود تقسیم کردند. اما آمریکا تنها خواستار حفظ استقلال لیبریا در آفریقای غربی بود - کشور کوچکی که گروهی از تاجران آمریکایی برای اسکان بردگان آزادشده آمریکایی- آفریقایی خریداری کرده بودند. هدف برنامه انتقالی بردگان آزادشده به آفریقا، کاهش درصد سیاهپوستان در آمریکا بود. سانفورد و کاسان تاکید کردند که ایالات متحده خواستار افزودن به خاک خود نیست. به گفته کاسان، «ما در آمریکا بهحد کافی خاک داریم. آنچه میخواهیم جمعیت است.» به عبارت دیگر، ایالات متحده از اروپاییان میخواست که به مهاجرت تعداد بیشتری از اتباع خود به «دنیای جدید» کمک کنند.
اگر تعریف کلاسیک «امپراتوری» را که برای توصیف ایران یا روم باستان به کار میرفت، کنار بگذاریم، پرداختن به تعاریف جدید این پدیده نشان میدهد که توصیف آمریکا بهعنوان یک قدرت امپریالیستی نوعی خلط مبحث است.
نخستین تعریف جدید را به جان هابسبام (Hobsbawm)، فیلسوف انگلیسی مدیونیم. بر اساس این تعریف، عرضهشده در کتابی در سال ۱۹۰۳ میلادی، نظام سرمایهداری در مرحلهای از تحول خود با یک چالش بزرگ، قدرت تولید روزافزون و محدودیت مصرف داخلی، روبرو میشود. درنتیجه راهی جز یافتن بازارهای تازه باقی نمیماند: «باید سرزمینهای تازهای را تصرف کنیم و اهالیشان را مصرفکننده کالاهای خود سازیم.»
بیشتر بخوانید
ایران و چالش هولناک تورم
ایران و شیطان بزرگ: داستان یک عشق خیالی
ایران: شکستن ماشین مطلقسازی
رودلف هیلردینگ، فیلسوف اتریشی، توجیه دیگری برای امپریالیسم عرضه کرد: «وظیفه ماست که امپریالیسم مسیحی را به سرزمینهای دیگر ببریم و به اهالی آن سرزمینها هنر حکومت خوب و عزت کار سازنده را بیاموزیم.»
رمزی مکدونالد، نخستین رهبر حزب کارگر که به نخستوزیری بریتانیا رسید، امپریالیسم بریتانیا را چنین توجیه میکرد: «امپراتوری با صدور سرمایه و فنون به سرزمینهای تحولنیافته، به پیدایش طبقه کارگر آن سرزمینها کمک میکند و سطح تولید جهانی را به سود همگان بالا میبرد.»
در همان حال نویسندگان فرانسوی، امپریالیسم را بهعنوان «ماموریت تاریخی اروپا برای متمدن کردن سرزمینهای بیتمدن» توجیه میکردند.
@AmirTaheri4
برخلاف امپریالیسمهای کلاسیک، این قدرت نرم آمریکا است که آن را در موقعیتی استثنایی قرار داده است
امیر طاهری جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ برابر با ۱۲ مه ۲۰۲۳ ۱۶:۴۵
در جریان انقلاب ۱۳۵۷ بسیاری از خودانقلابیپنداران چپگرا، پیوستن به حرکتی را که آیتالله خمینی آغاز کرده بود، با تاکید بر «ضرورت مبارزه با امپریالیسم آمریکا» توجیه میکردند. مرحوم نورالدین کیانوری، رهبر حزب توده، از «جنبش ضد امپریالیسم» ایرانیان سخن میگفت و اصرار داشت که در شرایط آن روز ایران مسئله اصلی نمیتوانست نبرد طبقاتی پرولتاریا علیه بورژوازی کمپرادور باشد، زیرا دشمن اصلی خلقها «امپریالیسم آمریکا» است.
این گفتمان بعضی مخالفان غیرکمونیست نظام مشروطه پادشاهی را نیز در برمیگرفت. شادروان داریوش فروهر در گفتوگویی دوستانه تاکید کرد که «اول باید سر امپریالیسم آمریکا شکسته شود.» در همان حال، او بیتوجه به تناقض آشکار در موضعگیری خود، نامهای را که به اتفاق مرحوم کریم سنجابی و مرحوم شاپور بختیار به جیمی کارتر، رئیسجمهوری وقت آمریکا، با عنوان «دعوت از آمریکا برای کمک به نهضت ملی ایران» نوشته بودند، توجیه میکرد.
مخالفان مشروطه پادشاهی در آن زمان تصور میکردند کلید مشکلات ایران را باید در واشینگتن جستوجو کرد. آنان قربانی طرز فکر نواستعماری بودند که نزدیک به ۱۵۰ سال زبدگان سیاسی و اجتماعی ایران را گمراه کرده بود. بر اساس آن طرز فکر که بقایای آن را هنوز هم میبینیم، ایران بدون لطف و توجه قدرتهای بزرگ، انگلیس و روسیه در قرن نوزدهم و آمریکا در قرن بیستم، نمیتواند راه خود را انتخاب کند.
در اینکه انگلیس و روسیه قدرتهای امپریالیستی بودند تردیدی نیست. انگلستان پس از کنفرانس برلین در سال ۱۸۸۴ میلادی رسما عنوان «امپراتوری بریتانیا» را برگزید و ملکه ویکتوریا را «امپراتریس بریتانیای کبیر و هند» لقب داد. روسیه نیز تا انقلاب آوریل ۱۹۱۷ عنوان «امپراتوری» را داشت و تزار یا قیصر خود را «امپراتور» میخواند.
اما آیا آمریکا را نیز میتوان یک امپراتوری و درنتیجه یک قدرت امپریالیستی به شمار آورد؟ در کنفرانس برلین، ۱۳ کشور آلمان، اتریش، مجارستان، بلژیک، اسپانیا، دانمارک، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، هلند، پرتقال، روسیه، سوئد، نروژ و عثمانی شرکت داشتند. ایالات متحده نیز با اعزام هنری شیلتون سانفورد، یک بازرگان اهل کنتیکت (Connecticut) و جان کاسان، حقوقدانی از ایالت آیوا بهعنوان ناظر شرکت داشت. قدرتهای امپریالیستی در آن کنفرانس دنیا را میان خود تقسیم کردند. اما آمریکا تنها خواستار حفظ استقلال لیبریا در آفریقای غربی بود - کشور کوچکی که گروهی از تاجران آمریکایی برای اسکان بردگان آزادشده آمریکایی- آفریقایی خریداری کرده بودند. هدف برنامه انتقالی بردگان آزادشده به آفریقا، کاهش درصد سیاهپوستان در آمریکا بود. سانفورد و کاسان تاکید کردند که ایالات متحده خواستار افزودن به خاک خود نیست. به گفته کاسان، «ما در آمریکا بهحد کافی خاک داریم. آنچه میخواهیم جمعیت است.» به عبارت دیگر، ایالات متحده از اروپاییان میخواست که به مهاجرت تعداد بیشتری از اتباع خود به «دنیای جدید» کمک کنند.
اگر تعریف کلاسیک «امپراتوری» را که برای توصیف ایران یا روم باستان به کار میرفت، کنار بگذاریم، پرداختن به تعاریف جدید این پدیده نشان میدهد که توصیف آمریکا بهعنوان یک قدرت امپریالیستی نوعی خلط مبحث است.
نخستین تعریف جدید را به جان هابسبام (Hobsbawm)، فیلسوف انگلیسی مدیونیم. بر اساس این تعریف، عرضهشده در کتابی در سال ۱۹۰۳ میلادی، نظام سرمایهداری در مرحلهای از تحول خود با یک چالش بزرگ، قدرت تولید روزافزون و محدودیت مصرف داخلی، روبرو میشود. درنتیجه راهی جز یافتن بازارهای تازه باقی نمیماند: «باید سرزمینهای تازهای را تصرف کنیم و اهالیشان را مصرفکننده کالاهای خود سازیم.»
بیشتر بخوانید
ایران و چالش هولناک تورم
ایران و شیطان بزرگ: داستان یک عشق خیالی
ایران: شکستن ماشین مطلقسازی
رودلف هیلردینگ، فیلسوف اتریشی، توجیه دیگری برای امپریالیسم عرضه کرد: «وظیفه ماست که امپریالیسم مسیحی را به سرزمینهای دیگر ببریم و به اهالی آن سرزمینها هنر حکومت خوب و عزت کار سازنده را بیاموزیم.»
رمزی مکدونالد، نخستین رهبر حزب کارگر که به نخستوزیری بریتانیا رسید، امپریالیسم بریتانیا را چنین توجیه میکرد: «امپراتوری با صدور سرمایه و فنون به سرزمینهای تحولنیافته، به پیدایش طبقه کارگر آن سرزمینها کمک میکند و سطح تولید جهانی را به سود همگان بالا میبرد.»
در همان حال نویسندگان فرانسوی، امپریالیسم را بهعنوان «ماموریت تاریخی اروپا برای متمدن کردن سرزمینهای بیتمدن» توجیه میکردند.
@AmirTaheri4
👍57❤8💯4👎1
ویلیام جیمز، فیلسوف آمریکایی، با ورود ایالات متحده به «بازی شوم امپراتوریسازی» مخالف بود و استقلال فوری فیلیپین، کوبا و پورتوریکو، سرزمینهایی که در جنگ با اسپانیا فتح شده بودند را ضروری میدانست. او نوشت: «آمریکا نمیتواند یک امپراتوری بشود.»
سرانجام، آمریکا هم کوبا و هم فیلیپین را مستقل اعلام کرد، اما پورتوریکو در یک رفراندوم علیه استقلال خود رای داد و خواستار شد که بهعنوان یک ایالت، به ایالات متحده بپیوندد. این خواست هرگز موردقبول آمریکا قرار نگرفت و پورتوریکو همچنان بهعنوان یک سرزمین «تحت حمایت» باقی مانده است.
ولادیمیر ایلیچ لنین، رهبر حزب بلشویک، در ۱۹۱۶ جزوهای را با عنوان «امپریالیسم: بالاترین مرحله سرمایهداری» منتشر کرد. در آن جزوه، بعضی نظرهای هابسون درباره نیاز به بازارهای تازه و صدور سرمایه تکرار شده است، اما لنین بهمراتب بیش از هابسون، به دادههای سیاسی مسئله توجه کرد. لنین در این جزوه چنان وانمود میکند که هدف او توصیف امپریالیسم ژاپن بهویژه اشغال شبهجزیره کره است. اما پس از سقوط تزار، لنین اعلام کرد که منظور دیگری داشته است. او نوشت: «در آن بررسی منظورم روسیه امپریالیستی بود نه ژاپن. از کره نوشتم، اما منظوم اشغال فنلاند، لهستان، کورلند، اوکراین، خیوه، بخارا، استونی و سیبریه بود که به اشغال تزار درآمدند.»
جالب اینجاست که نه لنین و نه استالین، آمریکا را دشمن نمیپنداشتند. مهمترین هدف کمینترن که به دستور لنین ایجاد شد، مبارزه با امپریالیسم انگلیس، بهویژه در شبهجزیره هند بود.
اریک هابسبام، تاریخدان مارکسیست انگلیسی، با بررسی دقیق تعاریف گوناگون از امپریالیسم، ویژگیهای آن را عرضه میکند: تمرکز قدرت تولید صنعتی، آمیزش سرمایههای صنعتی و مالی، صدور سرمایه، واردات مواد خام و انرژی، تقسیم جهان میان کارتلهای انحصاری و تقسیم سرزمینهای دنیا.
این ویژگیها در تاریخ امپریالیسم بهخوبی منعکس است. پس از کنفرانس برلین، صدور سرمایه از کشورهای امپریالیستی از پنج میلیون لیره در سال، در طی فقط پنج سال به ۵۰ میلیون لیره رسید. درهمان حال صدور جمعیت نیز، برای تصرف و تحول سرزمینهای اشغالشده، سرعت گرفت.
با توجه به همه تعاریف عرضهشده از امپریالیسم، آیا میتوان ایالات متحده را یک قدرت امپریالیستی نامید؟ خود شما قضاوت کنید.
نخست، ایالات متحده کشوری است که با ورود خوشنشینان مهاجر از خارج و استقرار آنان در سرزمینهای بیدولت – اما نه بیاهالی – شکل گرفت. بعضی از این سرزمینها در طی دههها در نبرد با قبایل سرخپوست بومی فتح شد. بعضی دیگر –مانند ایالاتی که با قرارداد لوئیزیانا از فرانسه خریده شد، یا آلاسکا که از روسیه خریده شد یا هاوایی که روسای قبایل محلی به واشینگتن فروختند– به ایالات متحده پیوستند. بدینسان ایالات متحده برخلاف امپریالیسمهای کلاسیک - از ایران و روم باستان گرفته تا روسیه و انگلیس و فرانسه قرن نوزدهم – همواره واردکننده جمعیت بوده است، نه صادرکننده آن.
ایالات متحده در مقاطع گوناگون، صادرکننده سرمایه بود. اما دستکم در نیمقرن اخیر، واردکننده سرمایه بوده است. از دید اقتصاددانان، یک نظام سرمایهداری نیازمند پسانداز داخلی در حد ۱۵ درصد است، اما آمریکا دهههاست که زیر این رقم قرار دارد و کمبود ناشی از این وضع را با سرمایهگذاریهای خارجی جبران میکند. امروز بریتانیا، آلمان، ژاپن، هلند، چین و مجموعهای از کشورهای عرب و آمریکای لاتین، بخش بزرگی از سرمایههای موردنیاز آمریکا را تامین میکنند. به عبارت دیگر، در اینجا با امپریالیسم در جهت معکوس روبرو هستیم.
ایالات متحده ازنظر صادرات کالاهای صنعتی و واردات مواد خام و انرژی نیز در جهت عکس تعاریف امپریالیسم قرار دارد، زیرا بزرگترین واردکننده کالاهای صنعتی و یکی از بزرگترین صادرکنندگان مواد کشاورزی و انرژی است.
از سوی دیگر، آمریکا برخلاف امپریالیسم کلاسیک، واردکننده جمعیت است. هر سال بیش از سه میلیون خارجی در آمریکا مستقر میشوند در حالی که تعداد آمریکاییانی که در دیگر نقاط جهان منزل میگزینند از چند هزار تجاوز نمیکند.
آمریکا در جنگهای بسیاری درگیر بوده، اما هدف آن غالبا دفاع از خویش بوده است تا تصرف سرزمینهای تازه. در جنگهای ۱۸۱۲ پس از حمله نیروهای بریتانیایی و سوزاندن کاخ سفید در واشینگتن، آمریکاییان موفق شدند اقوام مهاجم را از خاک خود بیرون برانند و سرانجام بخشی از متصرفان بریتانیا را، آنچه اکنون کانادا خوانده میشود، تصرف کردند. در دو جنگ با مکزیک که مهمترین آن برای پایان دادن به سلطنت ماکسیمیلیان (Maximilian)، یکی از خویشاوندان لویی بناپارت، امپراتور فرانسه بود نیز ایالات متحده توانست با خرید بعضی متصرفات مکزیک، خاک خود را توسعه دهد.
@AmirTaheri4
سرانجام، آمریکا هم کوبا و هم فیلیپین را مستقل اعلام کرد، اما پورتوریکو در یک رفراندوم علیه استقلال خود رای داد و خواستار شد که بهعنوان یک ایالت، به ایالات متحده بپیوندد. این خواست هرگز موردقبول آمریکا قرار نگرفت و پورتوریکو همچنان بهعنوان یک سرزمین «تحت حمایت» باقی مانده است.
ولادیمیر ایلیچ لنین، رهبر حزب بلشویک، در ۱۹۱۶ جزوهای را با عنوان «امپریالیسم: بالاترین مرحله سرمایهداری» منتشر کرد. در آن جزوه، بعضی نظرهای هابسون درباره نیاز به بازارهای تازه و صدور سرمایه تکرار شده است، اما لنین بهمراتب بیش از هابسون، به دادههای سیاسی مسئله توجه کرد. لنین در این جزوه چنان وانمود میکند که هدف او توصیف امپریالیسم ژاپن بهویژه اشغال شبهجزیره کره است. اما پس از سقوط تزار، لنین اعلام کرد که منظور دیگری داشته است. او نوشت: «در آن بررسی منظورم روسیه امپریالیستی بود نه ژاپن. از کره نوشتم، اما منظوم اشغال فنلاند، لهستان، کورلند، اوکراین، خیوه، بخارا، استونی و سیبریه بود که به اشغال تزار درآمدند.»
جالب اینجاست که نه لنین و نه استالین، آمریکا را دشمن نمیپنداشتند. مهمترین هدف کمینترن که به دستور لنین ایجاد شد، مبارزه با امپریالیسم انگلیس، بهویژه در شبهجزیره هند بود.
اریک هابسبام، تاریخدان مارکسیست انگلیسی، با بررسی دقیق تعاریف گوناگون از امپریالیسم، ویژگیهای آن را عرضه میکند: تمرکز قدرت تولید صنعتی، آمیزش سرمایههای صنعتی و مالی، صدور سرمایه، واردات مواد خام و انرژی، تقسیم جهان میان کارتلهای انحصاری و تقسیم سرزمینهای دنیا.
این ویژگیها در تاریخ امپریالیسم بهخوبی منعکس است. پس از کنفرانس برلین، صدور سرمایه از کشورهای امپریالیستی از پنج میلیون لیره در سال، در طی فقط پنج سال به ۵۰ میلیون لیره رسید. درهمان حال صدور جمعیت نیز، برای تصرف و تحول سرزمینهای اشغالشده، سرعت گرفت.
با توجه به همه تعاریف عرضهشده از امپریالیسم، آیا میتوان ایالات متحده را یک قدرت امپریالیستی نامید؟ خود شما قضاوت کنید.
نخست، ایالات متحده کشوری است که با ورود خوشنشینان مهاجر از خارج و استقرار آنان در سرزمینهای بیدولت – اما نه بیاهالی – شکل گرفت. بعضی از این سرزمینها در طی دههها در نبرد با قبایل سرخپوست بومی فتح شد. بعضی دیگر –مانند ایالاتی که با قرارداد لوئیزیانا از فرانسه خریده شد، یا آلاسکا که از روسیه خریده شد یا هاوایی که روسای قبایل محلی به واشینگتن فروختند– به ایالات متحده پیوستند. بدینسان ایالات متحده برخلاف امپریالیسمهای کلاسیک - از ایران و روم باستان گرفته تا روسیه و انگلیس و فرانسه قرن نوزدهم – همواره واردکننده جمعیت بوده است، نه صادرکننده آن.
ایالات متحده در مقاطع گوناگون، صادرکننده سرمایه بود. اما دستکم در نیمقرن اخیر، واردکننده سرمایه بوده است. از دید اقتصاددانان، یک نظام سرمایهداری نیازمند پسانداز داخلی در حد ۱۵ درصد است، اما آمریکا دهههاست که زیر این رقم قرار دارد و کمبود ناشی از این وضع را با سرمایهگذاریهای خارجی جبران میکند. امروز بریتانیا، آلمان، ژاپن، هلند، چین و مجموعهای از کشورهای عرب و آمریکای لاتین، بخش بزرگی از سرمایههای موردنیاز آمریکا را تامین میکنند. به عبارت دیگر، در اینجا با امپریالیسم در جهت معکوس روبرو هستیم.
ایالات متحده ازنظر صادرات کالاهای صنعتی و واردات مواد خام و انرژی نیز در جهت عکس تعاریف امپریالیسم قرار دارد، زیرا بزرگترین واردکننده کالاهای صنعتی و یکی از بزرگترین صادرکنندگان مواد کشاورزی و انرژی است.
از سوی دیگر، آمریکا برخلاف امپریالیسم کلاسیک، واردکننده جمعیت است. هر سال بیش از سه میلیون خارجی در آمریکا مستقر میشوند در حالی که تعداد آمریکاییانی که در دیگر نقاط جهان منزل میگزینند از چند هزار تجاوز نمیکند.
آمریکا در جنگهای بسیاری درگیر بوده، اما هدف آن غالبا دفاع از خویش بوده است تا تصرف سرزمینهای تازه. در جنگهای ۱۸۱۲ پس از حمله نیروهای بریتانیایی و سوزاندن کاخ سفید در واشینگتن، آمریکاییان موفق شدند اقوام مهاجم را از خاک خود بیرون برانند و سرانجام بخشی از متصرفان بریتانیا را، آنچه اکنون کانادا خوانده میشود، تصرف کردند. در دو جنگ با مکزیک که مهمترین آن برای پایان دادن به سلطنت ماکسیمیلیان (Maximilian)، یکی از خویشاوندان لویی بناپارت، امپراتور فرانسه بود نیز ایالات متحده توانست با خرید بعضی متصرفات مکزیک، خاک خود را توسعه دهد.
@AmirTaheri4
👍52❤7💯3👎1👏1
آمریکا برخلاف امپریالیستهای اروپایی، هرگز تلاش نکرده است تا حضور فیزیکی خود را علیرغم خواست مردم یک سرزمین، تحمیل کند. هنگامی که ژنرال شارل دوگل، رئیسجمهوری فرانسه، کشورش را از بخش نظامی ناتو خارج کرد و خواستار تعطیلی پایگاههای هوایی و دریایی آمریکا و خروج ۵۰ هزار سرباز آمریکایی شد، واشینگتن بیدرنگ خواست او را برآورده کرد. در لیبی سرهنگ معمر قذافی خواستار تعطیلی پایگاه هوایی – دریایی ویلس (Wheelus)، بزرگترین پایگاه آمریکا در جنوب مدیترانه شد، این بار نیز آمریکا بیدرنگ این خواست را اجرا کرد. همین تجربه در فیلیپین با تعطیلی پایگاه بزرگ سوبیک بی (Subic Bay) تکرار شد.
به عبارت دیگر، برخلاف امپریالیستهای انگلیسی، روسی و فرانسوی که برای حفظ حضور فیزیکی خود از هند گرفته تا اوکراین و الجزایر سالها جنگیدند، آمریکا هرگاه که خود را مهمان ناخوانده دید، با یک «گودبای» قضیه را حل کرد.
این تصور که آمریکا یک قدرت امپریالیستی است ریشهای در واقعیت ندارد و بدفهمیدن ماهیت آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت برای بدفهمان مشکلآفرین است. اینکه آمریکا یک قدرت امپریالیستی نیست، بدین معنا نیست که پاکتر از پاک است. آمریکا، مانند هر قدرت بزرگ دیگر، گرایش سلطهجویی داشته و دارد، کلک میزند، جنگ میکند و در رقابت با دیگران بیرحم است.
اما برخلاف امپریالیسمهای کلاسیک، این قدرت نرم آمریکا است که آن را در موقعیتی استثنایی قرار داده است – قدرت نرمی که البته با یک قدرت سخت برای موارد سخت تثبیت میشود.
آه، تا یادم نرفته باید بگویم که بسیاری از دوستان و آشنایان انقلابی که از مبارزه با امپریالیسم سخن میگفتند اکنون در ایالات متحده به سر میبرند و چندان ناراحت هم نیستند.
@AmirTaheri4
به عبارت دیگر، برخلاف امپریالیستهای انگلیسی، روسی و فرانسوی که برای حفظ حضور فیزیکی خود از هند گرفته تا اوکراین و الجزایر سالها جنگیدند، آمریکا هرگاه که خود را مهمان ناخوانده دید، با یک «گودبای» قضیه را حل کرد.
این تصور که آمریکا یک قدرت امپریالیستی است ریشهای در واقعیت ندارد و بدفهمیدن ماهیت آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت برای بدفهمان مشکلآفرین است. اینکه آمریکا یک قدرت امپریالیستی نیست، بدین معنا نیست که پاکتر از پاک است. آمریکا، مانند هر قدرت بزرگ دیگر، گرایش سلطهجویی داشته و دارد، کلک میزند، جنگ میکند و در رقابت با دیگران بیرحم است.
اما برخلاف امپریالیسمهای کلاسیک، این قدرت نرم آمریکا است که آن را در موقعیتی استثنایی قرار داده است – قدرت نرمی که البته با یک قدرت سخت برای موارد سخت تثبیت میشود.
آه، تا یادم نرفته باید بگویم که بسیاری از دوستان و آشنایان انقلابی که از مبارزه با امپریالیسم سخن میگفتند اکنون در ایالات متحده به سر میبرند و چندان ناراحت هم نیستند.
@AmirTaheri4
👍121❤16👏7👌2💯2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیاییم چندتا چیز رو با هم مرور کنیم
یک ملت ایران وجود داره
این ملت ایران باید یک دولتی داشته باشه
و نکته سوم این هستش که در حال حاضر ایران با این وضع موجود، دولتی بر سر ایران نیست
@AmirTaheri4
یک ملت ایران وجود داره
این ملت ایران باید یک دولتی داشته باشه
و نکته سوم این هستش که در حال حاضر ایران با این وضع موجود، دولتی بر سر ایران نیست
@AmirTaheri4
👍105❤18👏4👎2❤🔥1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باید بتونیم مردم ایران رو قانع کنیم
اگر هم نتونیم
مردم ایران کار خودشون رو میکنند
و منتظر کسی نمی مونند برای ساقط کردن رژیم
@AmirTaheri4
اگر هم نتونیم
مردم ایران کار خودشون رو میکنند
و منتظر کسی نمی مونند برای ساقط کردن رژیم
@AmirTaheri4
👍118❤18👏4❤🔥2👎1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍167❤24👏7❤🔥3💯2👎1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه رضاشاه دوم پادشاه ایران رضا پهلوی @PahlaviReza با فاکس نیوز.
#بایکوت_اینترنشنال
#ما_کنار_شاهیم
#جاویدشاه
سکولاریسم
@AmirTaheri4
#بایکوت_اینترنشنال
#ما_کنار_شاهیم
#جاویدشاه
سکولاریسم
@AmirTaheri4
❤214👏7💯5👎3👍2😁2
«ابر قدرت اسلامی» قادر به پس گرفتن ۱۵۰ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده ایران در ۱۲ کشور یا بازپرداخت وامهای اعطا شده به ۲۰ کشور از جمله عراق، سوریه، سودان و ونزوئلا نیست.
همچنین نمیتواند سهم ایران از آب رودخانههای مرزی تحت کنترل طالبان را به دست آورد.
@AmirTaheri4
همچنین نمیتواند سهم ایران از آب رودخانههای مرزی تحت کنترل طالبان را به دست آورد.
@AmirTaheri4
👍109🤬12❤4🔥4😢3👎2😐1
سرمقاله کیهان خامنهای مدعی شده است که #اسرائیل با پذیرفتن آتشبس در غزه شکست خود را در آخرین درگیری با جهاد اسلامی و حماسِ مورد حمایت تهران، پذیرفته است.
اما آتشبس دو طرف دارد.
آیا جهاد اسلامی و حماس نیز شکست را پذیرفتند؟
چه چیزی آنها را از ادامه دادن باز میدارد؟
@AmirTaheri4
اما آتشبس دو طرف دارد.
آیا جهاد اسلامی و حماس نیز شکست را پذیرفتند؟
چه چیزی آنها را از ادامه دادن باز میدارد؟
@AmirTaheri4
👍103❤6😁3🔥2👎1
زنگ بیداری بعد از ۱۰ سال
محسن حیدری، مدیر اداره هواشناسی سیستان و بلوچستان، امروز:
«اقدام فوری لازم است. اکنون ۱۰ سال است که استان سیستان و بلوچستان دچار کمبود شدید آب است. ۹۹ درصد سیستان و ۸۵/۵ درصد بلوچستان تحت تأثیر قرار گرفتهاند.»
اقدام فوری؟
@AmirTaheri4
محسن حیدری، مدیر اداره هواشناسی سیستان و بلوچستان، امروز:
«اقدام فوری لازم است. اکنون ۱۰ سال است که استان سیستان و بلوچستان دچار کمبود شدید آب است. ۹۹ درصد سیستان و ۸۵/۵ درصد بلوچستان تحت تأثیر قرار گرفتهاند.»
اقدام فوری؟
@AmirTaheri4
👍72😢22🔥4❤2👎2😱2😐2
یکی از نماینده های مجلس اسلامی: طالبان آب چندین رودخانه را منحرف می کنند تا ایران را از سهم قانونی خود محروم کنند. آبی که آنها منحرف می کنند فقط هدر می رود. کم آبی می تواند به زودی صدها هزار نفر از مردم ما را مجبور به ترک استان سیستان و بلوچستان کند.
(جنگ آبی توسط طالبان؟)
@AmirTaheri4
(جنگ آبی توسط طالبان؟)
@AmirTaheri4
🤬101🔥8❤5👍2😐2👎1😱1🤩1
قالیباف، رئیس مجلس اسلامی، امروز: «ما نیاز به تحولات اساسی در حوزههای اقتصادی، سیاسی، دفاعی و امنیتی بر اساس اندیشههای امام خمینی و دستورات رهبر هستیم.»
اشتباه است!
آنچه ما نیاز داریم، پاکسازی ایران از توهمات غیرمنطقی خمینی و «رهبر» است.
@AmirTaheri4
اشتباه است!
آنچه ما نیاز داریم، پاکسازی ایران از توهمات غیرمنطقی خمینی و «رهبر» است.
@AmirTaheri4
👍123❤6🔥5🎉2👎1
رژیم اسلامی سرعت اعدامها را افزایش میدهد، با ترکیبی از متهمان مواد فروشی ادعایی [رژیم اسلامی] و مخالفان سیاسی، برای ایجاد سردرگمی و ایجاد وحشت در مردم.
این نشانه آن است که اردوگاه ترس تغییر کرده است.
رژیم هراسان سعی میکند با ضربههای کورکورانه در هر جهت، به خود قوت قلب دهد.
@AmirTaheri4
این نشانه آن است که اردوگاه ترس تغییر کرده است.
رژیم هراسان سعی میکند با ضربههای کورکورانه در هر جهت، به خود قوت قلب دهد.
@AmirTaheri4
👍107💔12❤6👎2🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما در کشورمون همیشه خائن داشتیم و کشورهای استعمارگر تلاش میکردند در امور کشور دخالت کنند اما هرگز مفعول تاریخ خودمون نبودیم.
وقتی مشروطه به تحریک روسها به خطر افتاد و مجلس توسط محمدعلیشاه به توپ بسته شد یک افسر ایرانی بکمک هموطنان میهن پرست، مشروطه را نجات داد و او کسی نبود جز رضاخان.
@AmirTaheri4
وقتی مشروطه به تحریک روسها به خطر افتاد و مجلس توسط محمدعلیشاه به توپ بسته شد یک افسر ایرانی بکمک هموطنان میهن پرست، مشروطه را نجات داد و او کسی نبود جز رضاخان.
@AmirTaheri4
👍140❤34💯4👎3🎉1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍107❤21👎3💯3🎉2
محتوای مشروطه خواهی با امیر طاهری
upozittv
👍107❤23💯5👎4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
مساله فلسطین ؛ از نگاه شاه فقید و آیتالله ها – تحلیلی از روزنامه نگار و تحلیل گر ارشد، دکتر امیر طاهری
هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش فلسطینی اخوان المسلمین، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، مسأله فلسطین را «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» خواند و از فلسطینیان خواست که با «مقاومت و فداکاری» برای «آزادی قدس و فلسطین از چنگال صهیونیستها» بکوشند.
این که آیا فلسطین، مسألهای که میتواند صورتهای گوناگون داشته باشد، «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» هست یا نه، قابل بحث است. نزدیک به ۱.۵ میلیارد مسلمان با بسیار مسائل دیگر روبرو هستند: رژیمهای استبدادی و غالبا فاسد در بسیاری کشورهای با اکثریت مسلمان، عقب ماندگی اقتصادی و علمی، معضلات اجتماعی، تنشهای قومی و شکاف روز افزون طبقاتی از این زمرهاند. حتا اگر مسأله فلسطین را در ابعاد سنتی آن بنگریم – به ویژه حضور آوارگانی که پس از چند نسل هنوز در آرزوی بازگشت به زادگاه پدران یا نیاکان خود هستند، تکیه آیتالله بر این مطلب به آسانی پذیرفتنی نیست. آیا نزدیک به یک میلیون مسلمان برمهای یا روهینجا که از زادگاه خود بیرون رانده شدهاند، از نظر آیتالله انسانهای درجه دوم هستند؟ و آیا دیده یا شنیدهاید که آیتالله حتی یک بار و حداقل با یک جمله از کشتار و پراگندگی قوم چچن ابراز تأسف کرده باشد؟ همچنین، آنچه جمهوری خلق چین هم اکنون در ترکستان خاوری یا شینجان با مسلمانان اویغور میکند، هرگز توجه آیتالله را جلب نکرده است.
مسأله فلسطین را به دو صورت میتوان بررسی کرد. در صورت اول ما با نبرد دو قوم، اسرائیلی و عرب، بر سر یک خاک روبرو هستیم نه با یک مسأله دینی یا مذهبی. این مسأله دستکم از نظر تئوریک میتواند دو راهحل داشته باشد. راه حل اول تفاهم بر سر همزیستی است که استراتژی «دو کشور برای دو ملت»، را توجیه میکند. راه حل دوم کوشش دو ملت متخاصم برای حذف یکدیگر است.
صورت دوم مسأله فلسطین، سوء استفادهای است که مستبدان عرب از آن کردهاند. جمال عبدالناصر، صدام حسین، حافظ الاسد، معمر القذافی و دیگران برای انحراف افکار عمومی از بدکاری یا دستکم ندانم کاری خویش، مسأله فلسطین را دستاویز قرار دادهاند. آنان با هزینه پرداخت شده به شکل رنجها و حتا خون دادن فلسطینیها، خود را در هیأت قهرمان مقاومت و مبارزه جلوه دادهاند. آقای خامنهای این الگوی رسوا شده را پذیرفته است و میکوشد با کوبیدن بر طبل فلسطین، کمبودها و شکستهای حکومت خود را ناچیز جلوه دهد. در سخنان طولانی خود برای هیأت حماس، «رهبر» جمهوری اسلامی یاد آور شد که «مقاومت فلسطین»، که روزی با سنگ مبارزه میکرد، امروز به خاطر کمکهای تهران، به «موشکهای نقطهزن» مجهز شده است و این یعنی «احساس پیشرفت».
مشاهده کامل در تلگراف
@AmirTaheri4
هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش فلسطینی اخوان المسلمین، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، مسأله فلسطین را «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» خواند و از فلسطینیان خواست که با «مقاومت و فداکاری» برای «آزادی قدس و فلسطین از چنگال صهیونیستها» بکوشند.
این که آیا فلسطین، مسألهای که میتواند صورتهای گوناگون داشته باشد، «قضیه اول و مهمترین مسأله دنیای اسلام» هست یا نه، قابل بحث است. نزدیک به ۱.۵ میلیارد مسلمان با بسیار مسائل دیگر روبرو هستند: رژیمهای استبدادی و غالبا فاسد در بسیاری کشورهای با اکثریت مسلمان، عقب ماندگی اقتصادی و علمی، معضلات اجتماعی، تنشهای قومی و شکاف روز افزون طبقاتی از این زمرهاند. حتا اگر مسأله فلسطین را در ابعاد سنتی آن بنگریم – به ویژه حضور آوارگانی که پس از چند نسل هنوز در آرزوی بازگشت به زادگاه پدران یا نیاکان خود هستند، تکیه آیتالله بر این مطلب به آسانی پذیرفتنی نیست. آیا نزدیک به یک میلیون مسلمان برمهای یا روهینجا که از زادگاه خود بیرون رانده شدهاند، از نظر آیتالله انسانهای درجه دوم هستند؟ و آیا دیده یا شنیدهاید که آیتالله حتی یک بار و حداقل با یک جمله از کشتار و پراگندگی قوم چچن ابراز تأسف کرده باشد؟ همچنین، آنچه جمهوری خلق چین هم اکنون در ترکستان خاوری یا شینجان با مسلمانان اویغور میکند، هرگز توجه آیتالله را جلب نکرده است.
مسأله فلسطین را به دو صورت میتوان بررسی کرد. در صورت اول ما با نبرد دو قوم، اسرائیلی و عرب، بر سر یک خاک روبرو هستیم نه با یک مسأله دینی یا مذهبی. این مسأله دستکم از نظر تئوریک میتواند دو راهحل داشته باشد. راه حل اول تفاهم بر سر همزیستی است که استراتژی «دو کشور برای دو ملت»، را توجیه میکند. راه حل دوم کوشش دو ملت متخاصم برای حذف یکدیگر است.
صورت دوم مسأله فلسطین، سوء استفادهای است که مستبدان عرب از آن کردهاند. جمال عبدالناصر، صدام حسین، حافظ الاسد، معمر القذافی و دیگران برای انحراف افکار عمومی از بدکاری یا دستکم ندانم کاری خویش، مسأله فلسطین را دستاویز قرار دادهاند. آنان با هزینه پرداخت شده به شکل رنجها و حتا خون دادن فلسطینیها، خود را در هیأت قهرمان مقاومت و مبارزه جلوه دادهاند. آقای خامنهای این الگوی رسوا شده را پذیرفته است و میکوشد با کوبیدن بر طبل فلسطین، کمبودها و شکستهای حکومت خود را ناچیز جلوه دهد. در سخنان طولانی خود برای هیأت حماس، «رهبر» جمهوری اسلامی یاد آور شد که «مقاومت فلسطین»، که روزی با سنگ مبارزه میکرد، امروز به خاطر کمکهای تهران، به «موشکهای نقطهزن» مجهز شده است و این یعنی «احساس پیشرفت».
مشاهده کامل در تلگراف
@AmirTaheri4
Telegraph
INDEPENDENT
July 30, 2019 مساله فلسطین از نگاه شاه و آیتالله خامنهای موشکهای نقطهزن برای فلسطینیها دستاوردی جز درگیریهای پر هزینه با اسرائیل نداشته است امیر طاهری پنج شنبه 3 مرداد 1398 برابر با 25 ژوئیه 2019 AFP هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش…
👍64❤16👌4👎3
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
Amir Taheri امیر طاهری
مساله فلسطین ؛ از نگاه شاه فقید و آیتالله ها – تحلیلی از روزنامه نگار و تحلیل گر ارشد، دکتر امیر طاهری هفته گذشته در دیداری با هیأت نمایندگی حماس، بخش فلسطینی اخوان المسلمین، رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، مسأله فلسطین را «قضیه اول و مهمترین…
اما پیشرفت به سوی چه چیزی؟ مبارزه فلسطینیها با سنگپرانی «انتفاضه» دستکم منجر به شناسایی سازمان آزادی فلسطین و استقرار دستگاه خودگران فلسطین در رام الله گردید. موشکهای نقطهزن آقای خامنهای تا کنون دستاوردی برای فلسطینیها جز درگیریهای نابرابر و پر هزینه با اسرائیل و اختلاف میان احزاب فلسطینی نداشته است.
آقای خامنهای مدعی شده که ایران پیش از روی کار آمدن آقای خمینی، به مسأله فلسطین بیاعتنا بود. او فراموش میکند که ایران یکی از پنج کشوری بود که در سال ۱۹۴۷ میلادی از سوی سازمان ملل مأمور یافتن راهحلی برای مسأله فلسطین گردید. نصرالله انتظام سفیر شاه در سازمان ملل متحد، رئیس کمیسیون قیمومیتهای سازمان ملل بود – کمیسیونی که مسأله فلسطین یکی از موضوعات کارش به شمار میرفت. همان کمیسیون طرح ایجاد دو دولت اسرائیلی و عربی را تهیه کرد که با مخالفت دولتهای عرب و انگلستان روبرو گردید و به جنگ ۱۹۴۸ منجر شد.
در ۱۹۴۹ ایران یکی از بنیانگذاران آژانس کمک و سازندگی سازمان ملل UNWRA بود و تا پایان دوران شاه در ۱۹۷۹ یکی از منابع تأمین نیازهای مالی آن به شمار میرفت.
در زمان شاه نوع کمکهای ایران به مردم فلسطین با نوع کمکهای که در دوران حکومت آیتاللهها عرضه میشود، فرق داشت. از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ ایران با سرمایه گذاری در تأسیس دهها دبستان و دبیرستان در اردن و لبنان، هزاران کودک و نوجوان فلسطینی را از آموزش بهرهمند ساخت. جمهوری اسلامی، برعکس حتا یک کلاس درس هم برای فلسطینیان تاسیس نکرده است – البته بجز کلاسهای لازم برای به کار بردن «موشکهای نقطهزن». در زمان شاه، شیر و خورشید سرخ ایران – که اکنون «هلال احمر» خوانده میشود با تاسیس بیش از ۳۰ کلینیک، خدمات پزشکی لازم را به بسیار آوارگان فلسطینی در سوریه، لبنان و اردن هاشمی عرضه میکرد.
در صحنه دپیلماتیک نقش ایران پیش از انقلاب در تدوین و تصویب بسیار قطعنامههای اساسی سازمان ملل در مورد فلسطین- بویژه قطعنامه ۲۴۲ - برای همگان روشن است. برگزاری نخستین کنفرانس سران اسلامی در رباط، به کوشش مشترک شاه ایران و ملک فیصل پادشاه سعودی، راه را برای هماهنگ کردن مواضع دولتهای مسلمان در مورد فلسطین، با توجه ویژه به مسأله بیتالمقدس (اورشلیم) باز کرد.
شناسایی دوفاکتو اسرائیل از سوی ایران به ایجاد یک کانال گفت و شنود غیر مستقیم بین اسرائیل و اعراب کمک کرد و راه را برای سفر تاریخی انور سادات رئیس جمهور مصر به اسرائیل گشود.
در کنفرانس سران اسلامی در رباط، شاه خواستار « اقدامات صلح آمیز و سازنده» برای پایان دادن به تراژدی فلسطین شد. او گفت: «سعی نکنیم از رنج فلسطینیان سوء استفاده کنیم و از آنان بخواهیم خود را فدا کنند تا ما ژست قهرمانی بگیریم!»
در یک شام با یک دوست دیرین فلسطینی، که سالها عضو برجسته هیأتهای فلسطینی در مذاکرات صلح بوده است، از او پرسیدم: از ایران چه میخواهد؟ جوابش این بود: لطفا برای ما سنگ به سینه نزنید!
@AmirTaheri4
آقای خامنهای مدعی شده که ایران پیش از روی کار آمدن آقای خمینی، به مسأله فلسطین بیاعتنا بود. او فراموش میکند که ایران یکی از پنج کشوری بود که در سال ۱۹۴۷ میلادی از سوی سازمان ملل مأمور یافتن راهحلی برای مسأله فلسطین گردید. نصرالله انتظام سفیر شاه در سازمان ملل متحد، رئیس کمیسیون قیمومیتهای سازمان ملل بود – کمیسیونی که مسأله فلسطین یکی از موضوعات کارش به شمار میرفت. همان کمیسیون طرح ایجاد دو دولت اسرائیلی و عربی را تهیه کرد که با مخالفت دولتهای عرب و انگلستان روبرو گردید و به جنگ ۱۹۴۸ منجر شد.
در ۱۹۴۹ ایران یکی از بنیانگذاران آژانس کمک و سازندگی سازمان ملل UNWRA بود و تا پایان دوران شاه در ۱۹۷۹ یکی از منابع تأمین نیازهای مالی آن به شمار میرفت.
در زمان شاه نوع کمکهای ایران به مردم فلسطین با نوع کمکهای که در دوران حکومت آیتاللهها عرضه میشود، فرق داشت. از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ ایران با سرمایه گذاری در تأسیس دهها دبستان و دبیرستان در اردن و لبنان، هزاران کودک و نوجوان فلسطینی را از آموزش بهرهمند ساخت. جمهوری اسلامی، برعکس حتا یک کلاس درس هم برای فلسطینیان تاسیس نکرده است – البته بجز کلاسهای لازم برای به کار بردن «موشکهای نقطهزن». در زمان شاه، شیر و خورشید سرخ ایران – که اکنون «هلال احمر» خوانده میشود با تاسیس بیش از ۳۰ کلینیک، خدمات پزشکی لازم را به بسیار آوارگان فلسطینی در سوریه، لبنان و اردن هاشمی عرضه میکرد.
در صحنه دپیلماتیک نقش ایران پیش از انقلاب در تدوین و تصویب بسیار قطعنامههای اساسی سازمان ملل در مورد فلسطین- بویژه قطعنامه ۲۴۲ - برای همگان روشن است. برگزاری نخستین کنفرانس سران اسلامی در رباط، به کوشش مشترک شاه ایران و ملک فیصل پادشاه سعودی، راه را برای هماهنگ کردن مواضع دولتهای مسلمان در مورد فلسطین، با توجه ویژه به مسأله بیتالمقدس (اورشلیم) باز کرد.
شناسایی دوفاکتو اسرائیل از سوی ایران به ایجاد یک کانال گفت و شنود غیر مستقیم بین اسرائیل و اعراب کمک کرد و راه را برای سفر تاریخی انور سادات رئیس جمهور مصر به اسرائیل گشود.
در کنفرانس سران اسلامی در رباط، شاه خواستار « اقدامات صلح آمیز و سازنده» برای پایان دادن به تراژدی فلسطین شد. او گفت: «سعی نکنیم از رنج فلسطینیان سوء استفاده کنیم و از آنان بخواهیم خود را فدا کنند تا ما ژست قهرمانی بگیریم!»
در یک شام با یک دوست دیرین فلسطینی، که سالها عضو برجسته هیأتهای فلسطینی در مذاکرات صلح بوده است، از او پرسیدم: از ایران چه میخواهد؟ جوابش این بود: لطفا برای ما سنگ به سینه نزنید!
@AmirTaheri4
👍81❤21👎2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این رژیم داره همرو حذف میکنه
طرفداراش دارن کم کم ریزش میکنن
چون سیستم اش از اول هم حذفی بوده
بشنویم صحبت های @AmirTaheri4 ♥️
#جاویدشاه
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
طرفداراش دارن کم کم ریزش میکنن
چون سیستم اش از اول هم حذفی بوده
بشنویم صحبت های @AmirTaheri4 ♥️
#جاویدشاه
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
❤104👍27👏4💯2👎1