Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اعلان پیروزی ارتش شاهنشاهی در عملیات علیه تجزیهطلبان (جداییخواهان) کمونیستِ ظفار
عمان/۱۳۵۴ شمسی
Ali Hamid
@AmirTaheri4
عمان/۱۳۵۴ شمسی
Ali Hamid
@AmirTaheri4
❤204👍13😢4👎2💯2👏1😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍87❤6🔥5💯4👎1
امید ای ام دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲ / Omid A.M
manototv
❤58👍11👎1👏1🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: «من در خارج از کشور هیچ مشکلی نداشتم... از روزی که از ایران آمدم بیرون مشغول کار بودم در رشتهای که دوست داشتم، هیچ مشکل شخصی نداشتم، ولی هیچوقت خوشحال نبودم. یعنی هر روزی که در خارج از ایران بسر میبرم رنج میبرم... کوشش ما اینه که ایران برگرده به خودشش»
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
❤189👍16😢4💯2👎1🤩1
ارتش سروقامت شاهنشاهی(تصویر بالا) و نیروهای ژولیده ی پاسدار در ج.ا (تصویر پایین)
#کامنت_شما
@AmirTaheri4
#کامنت_شما
@AmirTaheri4
👍188❤34😢13😁6👎3💯3🤩1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍60❤7👎2💯1
امیر طاهری | ترکیه: پدر چه میگوید؟
Unika
❤52👍14💯2👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وطن حالش خوب نیست 💔
وطن حالش خوب نیست
وطن حالش خوب نیست
نیاز به یک پرستار داره
@PahlaviReza 🧿♥️
#جاویدشاه
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
وطن حالش خوب نیست
وطن حالش خوب نیست
نیاز به یک پرستار داره
@PahlaviReza 🧿♥️
#جاویدشاه
👑GordAfarid
@AmirTaheri4
❤153👍16👎1😢1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رژیم هزارسر اشغالگر، بدون که ما مقهور تانکها و دیوارها و مزدورها و قدرت نماییهای توخالیتون نمیشیم. وقتی فکرش رو نمیکنید فرو میریزید.
#جاویدشاه
#پاينده_ایران
Nazanin Khani
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
#پاينده_ایران
Nazanin Khani
@AmirTaheri4
❤130👍22💯8👎1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
A part of words of Kadban @AmirTaheri4 about the concept of "homeland" at the Omid-am program!
بخشی از سخنان کدبان امیر طاهری در باره مفهوم "میهن" در برنامه امید ای ام!
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی_مشروطه
#No_to_Islamic_Republic
#yes_to_constitutional_monarchy
Changiz Sadr, P.Eng., FEC, CISSP
kayhan.london
بخشی از سخنان کدبان امیر طاهری در باره مفهوم "میهن" در برنامه امید ای ام!
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آری_به_پادشاهی_مشروطه
#No_to_Islamic_Republic
#yes_to_constitutional_monarchy
Changiz Sadr, P.Eng., FEC, CISSP
kayhan.london
❤95👍10👎1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Kamran Ayazi
یک عده که ظاهرا فرق ملیگرایی و نژادپرستی را نمیفهمند میگویند فاشیسم همان ملیگرایی افراطی است!
پرفسوران گرامی؛ ملت هیچ ربطی به نژاد ندارد.
اما قومیت دقیقا بحث نژادی است و حتی افراطیتر از نژادپرستی است.
پس در این میان، آن که میتواند به فاشیسم منتهی شود اتفاقا قومگرایی است.
آرون Aaron
استاد امیر طاهری:
«فاشیست و میهنپرستی دشمن هم هستند، کسی که میهندوسته نمیتونه فاشیست باشه و کسی که فاشیسته، نمیتونه میهندوست باشه.»
@AmirTaheri4
یک عده که ظاهرا فرق ملیگرایی و نژادپرستی را نمیفهمند میگویند فاشیسم همان ملیگرایی افراطی است!
پرفسوران گرامی؛ ملت هیچ ربطی به نژاد ندارد.
اما قومیت دقیقا بحث نژادی است و حتی افراطیتر از نژادپرستی است.
پس در این میان، آن که میتواند به فاشیسم منتهی شود اتفاقا قومگرایی است.
آرون Aaron
استاد امیر طاهری:
«فاشیست و میهنپرستی دشمن هم هستند، کسی که میهندوسته نمیتونه فاشیست باشه و کسی که فاشیسته، نمیتونه میهندوست باشه.»
@AmirTaheri4
👍115❤13💯7👎3👏1🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صحبتهای استاد طاهری به درستی ریزش رژیم تروریستی جمهوری اسلامی را نشان میدهد
امید
تلاش
شرافت
شجاعت
صداقت
نور بر تاریکی پیروز است
#رضاشاه_دوم_پادشاه_قانونی_ایران
#جاویدشاه
kiarash farasat
@AmirTaheri4
امید
تلاش
شرافت
شجاعت
صداقت
نور بر تاریکی پیروز است
#رضاشاه_دوم_پادشاه_قانونی_ایران
#جاویدشاه
kiarash farasat
@AmirTaheri4
👍105❤24👏7💯6👎2🤩1
برگ نخست Featured1
«ایران» به روایت عباس امانت؛ چالشهای تاریخ با یک نگرش
- «بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از 12 پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد. تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.»
- نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
- «شاه در طول 37 سال پادشاهی خود 23 نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟ زیرا مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.»
- برخلاف آنچه عباس امانت میگوید، در حالی که خمینی نقش مهمی در سرنگونی رژیم شاه ایفا کرد، بسیار اغراقآمیز خواهد بود اگر به جای آنکه او را مخلوق جمهوری اسلامی بدانیم، خالق جمهوری اسلامی بنامیم.
- ادعای امانت درمورد بلوغ جمهوری اسلامی جای بحث زیادی دارد. میتوان استدلال کرد که به جای رسیدن به بلوغ، از درون پوسیده است.
یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ برابر با ۰۴ مارس ۲۰۱۸
امیر طاهری – در طول تاریخ مکتوب، که گفته میشود از زمانی است که هرودوت قلم بر کاغذ نهاد، ایران همیشه در عین جذابیت برای کسانی که به دلایل مختلف به ویژگیهای پیچیده آن بهعنوان یک بهره اثرگذار بر حوادث هزاره علاقه نشان دادهاند، آنها را از خود دفع نیز کرده است. غالبا تأثیر این جاذبه و دافعه موجب شده تا نگارش روایتی عینی از تاریخ ایران، اگر نگوییم ناممکن، دستکم دشوار باشد.
ایران: یک تاریخ مدرن
عباس امانت
انتشارات دانشگاه ییل؛ ۲۰۱۷
در نتیجه، ایران آنطور که نویسنده این اثر ارزشمند، عباس امانت، که عمری را صرف نگارش آن نموده، موضوع بررسیهای موشکافانهتری است که او آن را «تاریخ با یک نگرش» مینامد. به بیان سادهتر این حرف به این معناست که کسانی که در مورد ایران نوشتهاند در واقع به نوعی درباره خودشان نوشتهاند و یا دست کم از دید نسل خودشان یا آنطور نوشتهاند که نویسندگان معاصر به حوادث تاریخی نگریستهاند.
در آغاز باید از امانت به خاطر جریان روان کتابش تشکر کنیم چرا که با تمرکز بر تاریخ ایران از زمان تاسیس صفویه در ۱۵۰۱ تا به امروز با چنان سیر سادهای مطالعه آن را برای هر خوانندهای لذتبخش ساخته است.
ایران و دوران مدران
شاید استفاده از واژه «مدرن» آنطور که امانت خود نیز به آن اقرار دارد ابهامبرانگیز باشد. آیا ایران با صفویه پا به جهان مدرن گذاشت؟
شاید مهمتر این باشد که آیا اصلا ایران وارد جهان مدرنی که خود از نظر افراد مختلف معانی متفاوتی دارد شده است؟
به مثابه یک میوه از روشنگری، مفهوم مدرنیته خود بر شالودهی دید خطی به تاریخ انسان به عنوان یک پیوستگی ارتقاءیابنده از یک مرحله پایین به مراحل بالاتر بنا شده است.
امیر طاهری
امانت اما خود را درگیر پیچیدگیهای مفهوم مدرنیته نمیکند. هر چند این مفهوم را میرساند که جهان مدرن با ظهور آنچه «امپراتوری باروت» مینامد آغاز شد. ظهور بازیگران جدیدی در تاریخ که با انبار کردن سلاحهای کشتار جمعی آن روزگار گسترش یافتند.
هر چند ایران در دوران صفویه تبدیل به نخستین قربانی «امپراتوری باروت» در شمایل عثمانی و تحت لوای سلطان سلیم شد اما در نهایت با دست یافتن صفویان به توپخانه و اسقرار آن میتوان اذعان به ورود صفویه به دوران مدرن نمود.
پس از آن، در دوران قاجار، که توانستند پس از کشاکش طولانی و خونین بر صفویه غلبه کنند، حرکت تهاجمی ایران به سوی مدرنیته با انجام چند اصلاحات بنیادی و بارز ادامه یافت. در دوران پهلوی که توانستند بر قاجارها پیروز شوند، سرعت مدرنیزه شدن با تاکید بر تبدیل ایران به ملت- دولت با شکل شمایل غربی و چه بسا به عنوان مدلی برای تمام کشورهای حوزهی فرهنگی ایرانیان با مرکزیت ایران شتاب فزایندهای یافت.
@AmirTaheri4
«ایران» به روایت عباس امانت؛ چالشهای تاریخ با یک نگرش
- «بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از 12 پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد. تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.»
- نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
- «شاه در طول 37 سال پادشاهی خود 23 نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟ زیرا مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.»
- برخلاف آنچه عباس امانت میگوید، در حالی که خمینی نقش مهمی در سرنگونی رژیم شاه ایفا کرد، بسیار اغراقآمیز خواهد بود اگر به جای آنکه او را مخلوق جمهوری اسلامی بدانیم، خالق جمهوری اسلامی بنامیم.
- ادعای امانت درمورد بلوغ جمهوری اسلامی جای بحث زیادی دارد. میتوان استدلال کرد که به جای رسیدن به بلوغ، از درون پوسیده است.
یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ برابر با ۰۴ مارس ۲۰۱۸
امیر طاهری – در طول تاریخ مکتوب، که گفته میشود از زمانی است که هرودوت قلم بر کاغذ نهاد، ایران همیشه در عین جذابیت برای کسانی که به دلایل مختلف به ویژگیهای پیچیده آن بهعنوان یک بهره اثرگذار بر حوادث هزاره علاقه نشان دادهاند، آنها را از خود دفع نیز کرده است. غالبا تأثیر این جاذبه و دافعه موجب شده تا نگارش روایتی عینی از تاریخ ایران، اگر نگوییم ناممکن، دستکم دشوار باشد.
ایران: یک تاریخ مدرن
عباس امانت
انتشارات دانشگاه ییل؛ ۲۰۱۷
در نتیجه، ایران آنطور که نویسنده این اثر ارزشمند، عباس امانت، که عمری را صرف نگارش آن نموده، موضوع بررسیهای موشکافانهتری است که او آن را «تاریخ با یک نگرش» مینامد. به بیان سادهتر این حرف به این معناست که کسانی که در مورد ایران نوشتهاند در واقع به نوعی درباره خودشان نوشتهاند و یا دست کم از دید نسل خودشان یا آنطور نوشتهاند که نویسندگان معاصر به حوادث تاریخی نگریستهاند.
در آغاز باید از امانت به خاطر جریان روان کتابش تشکر کنیم چرا که با تمرکز بر تاریخ ایران از زمان تاسیس صفویه در ۱۵۰۱ تا به امروز با چنان سیر سادهای مطالعه آن را برای هر خوانندهای لذتبخش ساخته است.
ایران و دوران مدران
شاید استفاده از واژه «مدرن» آنطور که امانت خود نیز به آن اقرار دارد ابهامبرانگیز باشد. آیا ایران با صفویه پا به جهان مدرن گذاشت؟
شاید مهمتر این باشد که آیا اصلا ایران وارد جهان مدرنی که خود از نظر افراد مختلف معانی متفاوتی دارد شده است؟
به مثابه یک میوه از روشنگری، مفهوم مدرنیته خود بر شالودهی دید خطی به تاریخ انسان به عنوان یک پیوستگی ارتقاءیابنده از یک مرحله پایین به مراحل بالاتر بنا شده است.
امیر طاهری
امانت اما خود را درگیر پیچیدگیهای مفهوم مدرنیته نمیکند. هر چند این مفهوم را میرساند که جهان مدرن با ظهور آنچه «امپراتوری باروت» مینامد آغاز شد. ظهور بازیگران جدیدی در تاریخ که با انبار کردن سلاحهای کشتار جمعی آن روزگار گسترش یافتند.
هر چند ایران در دوران صفویه تبدیل به نخستین قربانی «امپراتوری باروت» در شمایل عثمانی و تحت لوای سلطان سلیم شد اما در نهایت با دست یافتن صفویان به توپخانه و اسقرار آن میتوان اذعان به ورود صفویه به دوران مدرن نمود.
پس از آن، در دوران قاجار، که توانستند پس از کشاکش طولانی و خونین بر صفویه غلبه کنند، حرکت تهاجمی ایران به سوی مدرنیته با انجام چند اصلاحات بنیادی و بارز ادامه یافت. در دوران پهلوی که توانستند بر قاجارها پیروز شوند، سرعت مدرنیزه شدن با تاکید بر تبدیل ایران به ملت- دولت با شکل شمایل غربی و چه بسا به عنوان مدلی برای تمام کشورهای حوزهی فرهنگی ایرانیان با مرکزیت ایران شتاب فزایندهای یافت.
@AmirTaheri4
👍76❤7👏6🎉3👎2
روایت امانت از تاریخ، نگاه غالب غربی دارد ولی گاهی حتی از دید محققان شوروی به تاریخ پانصد سال گذشته تاریخ نگریسته است. در نتیجه این کتاب برای خواننده از این جذابیت نیز برخوردار است که محققان جهان مدرن که تحت سلطه آکادمیها و مطالعات غربی بودهاند چگونه به ایران نگریستهاند.
امتیاز این روش در هوشمند بودن آن با بیانی منطبق بر اصول عقلانی و در عین حال سادگی آن است.
برای نمونه گفته شده سلسله صفوی که توسط اسماعیل، جنگجوی جوان، پایهگذاری شد و تشیّع را به ایرانیان معرفی کرد با توسل به زور به عنوان مذهب رسمی به کشور تحمیل شد. این بدان معنی است که حقیقتِ حضور و وجود تشیّع با تمام فرقههای مختلفاش از نیم قرن قبل از صفویان در ایران، نادیده گرفته شده است.
اما این پرسش به وجود میآید که اصولا تشیّع صفویان چگونه بوده است؟ آنها هیچ تحقیق و منبع وابسته به علوم الهی تألیف نکردهاند و خود را مقید به پیروی از مبلغین بخشهای شیعهنشین لبنان کردهاند.
عباس امانت
روحانیت بومی شیعه ایرانی بهویژه در شهرهایی مانند شیراز و اصفهان با نظر عجیب شاه اسماعیل موافق نبودهاند.
تشیّع: ابزار ایدئولوژیک از صفویان تا به امروز
در هر صورت این پرسش پیش میآید که آیا تشیّع چیزی جز یک ابزار ایدئولوژیک برای شاه اسماعیل بوده است یا نه؟
شاه اسماعیل علاقه داشت خود را پیرو کیخسرو، پادشاه افسانهای قبل از اسلام در ایران که هنوز هم بهعنوان مدلی کامل از پادشاهی در قلمرو پارسی محسوب میشود، بنامد.
بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از ۱۲ پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد.
تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.
امانت به نقل افسانهای که از سربازان صفویه قزلباش (کلاه قرمز) در مورد سوزاندن اجساد کشتهشدگان سپاه عثمانی در حین بادهنوشی وجود دارد نیز پرداخته است.
نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
این حقیقت که از اسلام در تمام اشکالش در جنگهای سلسلههای مختلف استفاده شده است و امروز هم در مکتب خمینی در عرصههای جهانی استفاده میشود نمیتواند این اصل را که مذهب از گذشته تا به امروز بیش از هر چیز به عنوان ابزاری برای قدرت سیاسی بوده است را انکار نماید.
قرلباشها، افسران گارد صفویان، به زبان ترکی صحبت میکردند حال آنکه روحانیانِ پادشاه که از لبنان آمده بودند به عربی صحبت میکردند. در نتیجه این دو ستون بزرگ پادشاهی عملاً از توانایی صحبت مستقیم با یکدیگر در مورد امور پادشاهی بیبهره بودند.
توضیح محققان غربی در مورد «ایرانِ توسط صفویان به تشیع تبدیل شده» حقیقت داستان را به طور کامل بیان نمیکند.
قاجار و پهلوی
روایت عباس امانت از داستان ایرانیان در زمان سلسله قاجار نیز تحت تأثیر نظرهایی است که به راحتی قابل رد شدن نیستند.
تصویر قاجارها به عنوان سلسلهای فاسد، عقب مانده و بهغایت بیکفایت، مطالعهی تأثیر وقایع تاریخی بهویژه تقویت قدرت امپریالیستی اروپا را که فراتر از کنترل آنها بود دشوار ساخته است.
با این حال روایت امانت دارای حداقل یک امتیاز خوشایند است و آن اینکه تصویری واضح از اختلاف عقاید مذهبی و سیاسی در دوران قاجار ترسیم میکند. از ویژگیهای این کتاب میتوان به روایت از ظهور جنبش بابیها و شکلگیری اعتقاد بهایی و سرکوبهای صورت گرفته توسط قاجارها نام برد.
موردی که به طور سنتی توسط مورخان غربی ایران مورد اجتناب قرار گرفته است.
وقتی به دوره پهلوی میرسیم امانت بارها به طرز شجاعانهای تلاش میکند تا از کنار نظریاتی که از منظر بسیاری از محققان غربی که درباره ایران نوشتهاند امری بدیهی و رایج تلقی میگردد عبور کرده و آنها را رد کند. امانت با آگاهی از این خطر که ممکن است با اعتراض استادان دانشگاهی به استبدادپذیری متهم شود، با وجود عدم اقبال عمومی به خاندان پهلوی، در حمایت از آنها قاطعانه سر بر میآورد و دو شاه پهلوی را مجریان خدمت به ایران مینامد.
@AmirTaheri4
امتیاز این روش در هوشمند بودن آن با بیانی منطبق بر اصول عقلانی و در عین حال سادگی آن است.
برای نمونه گفته شده سلسله صفوی که توسط اسماعیل، جنگجوی جوان، پایهگذاری شد و تشیّع را به ایرانیان معرفی کرد با توسل به زور به عنوان مذهب رسمی به کشور تحمیل شد. این بدان معنی است که حقیقتِ حضور و وجود تشیّع با تمام فرقههای مختلفاش از نیم قرن قبل از صفویان در ایران، نادیده گرفته شده است.
اما این پرسش به وجود میآید که اصولا تشیّع صفویان چگونه بوده است؟ آنها هیچ تحقیق و منبع وابسته به علوم الهی تألیف نکردهاند و خود را مقید به پیروی از مبلغین بخشهای شیعهنشین لبنان کردهاند.
عباس امانت
روحانیت بومی شیعه ایرانی بهویژه در شهرهایی مانند شیراز و اصفهان با نظر عجیب شاه اسماعیل موافق نبودهاند.
تشیّع: ابزار ایدئولوژیک از صفویان تا به امروز
در هر صورت این پرسش پیش میآید که آیا تشیّع چیزی جز یک ابزار ایدئولوژیک برای شاه اسماعیل بوده است یا نه؟
شاه اسماعیل علاقه داشت خود را پیرو کیخسرو، پادشاه افسانهای قبل از اسلام در ایران که هنوز هم بهعنوان مدلی کامل از پادشاهی در قلمرو پارسی محسوب میشود، بنامد.
بنیانگذار صفویه هیچ کدام از فرزندان خود را به پیروی از امامت شیعه علی، حسن و حسین نامگذاری نکرد. پسر و ولیعهد وی طهماسب نام داشت که یکی دیگر از شاهزادگان و جنگجویان افسانهای قبل از اسلام است. یکی از پسران شاه اسماعیل که علاقه بسیاری به او داشت القاس نام داشت که به معنی انتقام است. سه تن از ۱۲ پادشاه صفوی عباس نام داشتند که نام عموی پیامبر اسلام بود که همان جد بزرگ عباسیان بود که تبدیل به دشمن خونی علی و نوادگانش شد.
تنها آخرین پادشاه این سلسله که بر تاج و تخت نشست شاه سلطانحسین نام داشت. اما شاه سلطانحسین هم به مادر مسیحی خود، مارتا، بسیار افتخار میکرد؛ زنی زیبا که از گرویدن به اسلام شیعه سر باز زد.
امانت به نقل افسانهای که از سربازان صفویه قزلباش (کلاه قرمز) در مورد سوزاندن اجساد کشتهشدگان سپاه عثمانی در حین بادهنوشی وجود دارد نیز پرداخته است.
نگاه معمول محققان غربی به صفویان که عمدتاً در بیان امانت به چشم میخورد شیزوفرنی ایران را نادیده میگیرد؛ ملتی که با پذیرش اسلام احساس راحتی نمیکند اما نسبت به رها کردنش هم بیمیل است.
این حقیقت که از اسلام در تمام اشکالش در جنگهای سلسلههای مختلف استفاده شده است و امروز هم در مکتب خمینی در عرصههای جهانی استفاده میشود نمیتواند این اصل را که مذهب از گذشته تا به امروز بیش از هر چیز به عنوان ابزاری برای قدرت سیاسی بوده است را انکار نماید.
قرلباشها، افسران گارد صفویان، به زبان ترکی صحبت میکردند حال آنکه روحانیانِ پادشاه که از لبنان آمده بودند به عربی صحبت میکردند. در نتیجه این دو ستون بزرگ پادشاهی عملاً از توانایی صحبت مستقیم با یکدیگر در مورد امور پادشاهی بیبهره بودند.
توضیح محققان غربی در مورد «ایرانِ توسط صفویان به تشیع تبدیل شده» حقیقت داستان را به طور کامل بیان نمیکند.
قاجار و پهلوی
روایت عباس امانت از داستان ایرانیان در زمان سلسله قاجار نیز تحت تأثیر نظرهایی است که به راحتی قابل رد شدن نیستند.
تصویر قاجارها به عنوان سلسلهای فاسد، عقب مانده و بهغایت بیکفایت، مطالعهی تأثیر وقایع تاریخی بهویژه تقویت قدرت امپریالیستی اروپا را که فراتر از کنترل آنها بود دشوار ساخته است.
با این حال روایت امانت دارای حداقل یک امتیاز خوشایند است و آن اینکه تصویری واضح از اختلاف عقاید مذهبی و سیاسی در دوران قاجار ترسیم میکند. از ویژگیهای این کتاب میتوان به روایت از ظهور جنبش بابیها و شکلگیری اعتقاد بهایی و سرکوبهای صورت گرفته توسط قاجارها نام برد.
موردی که به طور سنتی توسط مورخان غربی ایران مورد اجتناب قرار گرفته است.
وقتی به دوره پهلوی میرسیم امانت بارها به طرز شجاعانهای تلاش میکند تا از کنار نظریاتی که از منظر بسیاری از محققان غربی که درباره ایران نوشتهاند امری بدیهی و رایج تلقی میگردد عبور کرده و آنها را رد کند. امانت با آگاهی از این خطر که ممکن است با اعتراض استادان دانشگاهی به استبدادپذیری متهم شود، با وجود عدم اقبال عمومی به خاندان پهلوی، در حمایت از آنها قاطعانه سر بر میآورد و دو شاه پهلوی را مجریان خدمت به ایران مینامد.
@AmirTaheri4
❤51👍23👏7🎉2👎1
او مینویسد: «در دوره پهلوی جمعیت ایران از هر نسل (از لحاظ جسمی، بهداشتی و پزشکی، از قرنطینه، سوء تغذیه و بیماریهای میانهی قرن بیستم همانطور که در بسیاری از عکسهای بهجا مانده از آن دوران قابل مشاهده است رنج میبرده) به مردمی نسبتاً سالمتر با وضعیت بهداشت و تغذیه مناسبتر بهبود یافته است.»
به طور مشهود مشخص است که امانت در نشان دادن ناراحتیها و نارضایتیهای موجود در اشعار شعرای دوران محمدرضا شاه و ادبیات آن دوران با دیدی مبهوت و تا حدی متأثر مینگرد.
او مینویسد: «عجیب اینست که بسیاری از غم و اندوه موجود در آثار ادبی آن دوران زمانی سروده شدهاند که ایرانِ دهه ۱۹۶۰ در حال تجربه پیشرفتهای ملموس مادی و رفاه نسبی در میان طبقه متوسط سکولار و ثبات عمومی بوده است. شاید این بهترین دهه قرن بیستم از لحاظ خلق آثار هنری و شعرهای نمادین بوده است.»
علاوه بر این امانت مینویسد: «ایران در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد دورهای از شکوفایی فرهنگی بوده است. دوره قابل توجهی برای خلاقیت هنری، ظهور استعدادهای جدید و ارائه گستردهی خلاقیتها در سطح بینالمللی؛ و در عین حال از حمایتهای بیشتری نیز بهرهمند بوده است.»
امانت همچنین ادعای چریکهای مارکسیست و اسلامگرای ضد شاه را که اعلام میکردند رژیم او «دهها هزار نفر» از هواداران آنها را به قتل رسانده است با لحنی تند رد میکند.
او اظهار میکند تعداد کل فداییان خلق که اعدام یا در عملیات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی کشته شدند ۱۹۸ نفر بوده و ۱۵ نفر هم مفقود شدند و اینکه دهها هزار نفر در دوران شاه کشته شدند بعدها در دوران سلطه آیتالله روحالله خمینی گفته شد.
اینکه امانت ادعای همیشگی پژوهشگران غربی را در مورد اینکه هر آنچه شاه انجام داده منطبق بر خواستههای دولتهای غربی بوده کنار میگذارد نیز به همان اندازه قابل توجه است.
او مینویسد: «تا اواسط دهه ۱۹۶۰ نه ایالات متحده و نه بریتانیا، هیچکدام، بر رفتار شاه تأثیری نداشتهاند.»
امانت در تلاش برای فرار از نظریات نگاشته شده در مورد تاریخ معاصر ایران به مانع بزرگی در ترسیم و روایت رویدادهای اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) که منجر به پایان دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق شد بر میخورد.
روایت رایج از مرداد ۱۳۳۲؛ کودتا؟!
روایت متعارف دانشگاههای غربی به این شکل است که عزل مصدق توسط شاه کودتایی بوده است که توسط CIA طراحی و توسط شاه و حامیانش در ارتش انجام شده است.
هر کس که از این روایت انحراف داشته باشد تقریباً به همان بدی منکران هولوکاست، یک تجدیدنظرطلب در تاریخ محسوب شده و مطرود محافل علمی است!
امانت به اندازه کافی آگاهی دارد که نباید چنین نظریاتی را مطرح کند. اما چه کاری میتوانست انجام دهد؟ روایت «کودتای CIA علیه مصدق» یک صنعت واقعی ایجاد کرده که به عنوان پایهای برای تحلیلهای آکادمیک به خدمت گرفته شده است. این روایت همچنین توسط احساسات ضدآمریکایی در هر دو طیف چپ و راست حمایت میشود. بنابراین امانت باید چهکار کند؟
او تمام ماجرا را مانند پیشنویس یکی از رمانهای گراهام گرین توضیح میدهد؛ روش زیرکانهی ایما و اشاره برای به پرسش کشیدن روایت رایج، بدون اینکه خشم فضای دانشگاهی [غرب] را برانگیزد.
پس از آن امانت به توصیفات متعددی متوسل میشود تا نشان دهد روایت رایج مربوط به حماسه مصدق را قبول ندارد.
به طور مثال او مینویسد اینکه شاه مصدق را عزل کرد، «چه بسا خودش را برای کنارهگیری از سلطنت و تبعید دائم آماده میکرد، احتمالا در ایالات متحده آمریکا، جایی که شاید یک مزرعه هم خریداری کرده بود.»
امانت همچنین شهامت انتقاد از مصدق را نیز دارد. او مینویسد: «رفتار ناآرام و استبدادی او را چه بسا بتوان به نوعی مناقشهی میان محافظهکاری، لیبرالیسم و پوپولیسم افراطی دانست.» شاید بتوان گفت که مصدق تحت هیچ حالت ممکن از نگاه عباس امانت، ملیگرایی که توسط امپریالیسم آمریکای جهانخوار سرنگون شده باشد نبوده است.
در عین حال برای فرار از گرگهای دارای نظریات مخالف با او، امانت روایت رایج را نیز به سرعت تکرار میکند؛ یک روایت انحرافی تأسفبار که میتوانست بیانی منصفانه از رویدادها باشد.
شاه در طول ۳۷ سال پادشاهی خود ۲۳ نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟
دلیل آن اینست که مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.
@AmirTaheri4
به طور مشهود مشخص است که امانت در نشان دادن ناراحتیها و نارضایتیهای موجود در اشعار شعرای دوران محمدرضا شاه و ادبیات آن دوران با دیدی مبهوت و تا حدی متأثر مینگرد.
او مینویسد: «عجیب اینست که بسیاری از غم و اندوه موجود در آثار ادبی آن دوران زمانی سروده شدهاند که ایرانِ دهه ۱۹۶۰ در حال تجربه پیشرفتهای ملموس مادی و رفاه نسبی در میان طبقه متوسط سکولار و ثبات عمومی بوده است. شاید این بهترین دهه قرن بیستم از لحاظ خلق آثار هنری و شعرهای نمادین بوده است.»
علاوه بر این امانت مینویسد: «ایران در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد دورهای از شکوفایی فرهنگی بوده است. دوره قابل توجهی برای خلاقیت هنری، ظهور استعدادهای جدید و ارائه گستردهی خلاقیتها در سطح بینالمللی؛ و در عین حال از حمایتهای بیشتری نیز بهرهمند بوده است.»
امانت همچنین ادعای چریکهای مارکسیست و اسلامگرای ضد شاه را که اعلام میکردند رژیم او «دهها هزار نفر» از هواداران آنها را به قتل رسانده است با لحنی تند رد میکند.
او اظهار میکند تعداد کل فداییان خلق که اعدام یا در عملیات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی کشته شدند ۱۹۸ نفر بوده و ۱۵ نفر هم مفقود شدند و اینکه دهها هزار نفر در دوران شاه کشته شدند بعدها در دوران سلطه آیتالله روحالله خمینی گفته شد.
اینکه امانت ادعای همیشگی پژوهشگران غربی را در مورد اینکه هر آنچه شاه انجام داده منطبق بر خواستههای دولتهای غربی بوده کنار میگذارد نیز به همان اندازه قابل توجه است.
او مینویسد: «تا اواسط دهه ۱۹۶۰ نه ایالات متحده و نه بریتانیا، هیچکدام، بر رفتار شاه تأثیری نداشتهاند.»
امانت در تلاش برای فرار از نظریات نگاشته شده در مورد تاریخ معاصر ایران به مانع بزرگی در ترسیم و روایت رویدادهای اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) که منجر به پایان دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق شد بر میخورد.
روایت رایج از مرداد ۱۳۳۲؛ کودتا؟!
روایت متعارف دانشگاههای غربی به این شکل است که عزل مصدق توسط شاه کودتایی بوده است که توسط CIA طراحی و توسط شاه و حامیانش در ارتش انجام شده است.
هر کس که از این روایت انحراف داشته باشد تقریباً به همان بدی منکران هولوکاست، یک تجدیدنظرطلب در تاریخ محسوب شده و مطرود محافل علمی است!
امانت به اندازه کافی آگاهی دارد که نباید چنین نظریاتی را مطرح کند. اما چه کاری میتوانست انجام دهد؟ روایت «کودتای CIA علیه مصدق» یک صنعت واقعی ایجاد کرده که به عنوان پایهای برای تحلیلهای آکادمیک به خدمت گرفته شده است. این روایت همچنین توسط احساسات ضدآمریکایی در هر دو طیف چپ و راست حمایت میشود. بنابراین امانت باید چهکار کند؟
او تمام ماجرا را مانند پیشنویس یکی از رمانهای گراهام گرین توضیح میدهد؛ روش زیرکانهی ایما و اشاره برای به پرسش کشیدن روایت رایج، بدون اینکه خشم فضای دانشگاهی [غرب] را برانگیزد.
پس از آن امانت به توصیفات متعددی متوسل میشود تا نشان دهد روایت رایج مربوط به حماسه مصدق را قبول ندارد.
به طور مثال او مینویسد اینکه شاه مصدق را عزل کرد، «چه بسا خودش را برای کنارهگیری از سلطنت و تبعید دائم آماده میکرد، احتمالا در ایالات متحده آمریکا، جایی که شاید یک مزرعه هم خریداری کرده بود.»
امانت همچنین شهامت انتقاد از مصدق را نیز دارد. او مینویسد: «رفتار ناآرام و استبدادی او را چه بسا بتوان به نوعی مناقشهی میان محافظهکاری، لیبرالیسم و پوپولیسم افراطی دانست.» شاید بتوان گفت که مصدق تحت هیچ حالت ممکن از نگاه عباس امانت، ملیگرایی که توسط امپریالیسم آمریکای جهانخوار سرنگون شده باشد نبوده است.
در عین حال برای فرار از گرگهای دارای نظریات مخالف با او، امانت روایت رایج را نیز به سرعت تکرار میکند؛ یک روایت انحرافی تأسفبار که میتوانست بیانی منصفانه از رویدادها باشد.
شاه در طول ۳۷ سال پادشاهی خود ۲۳ نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزلها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟
دلیل آن اینست که مصدق تحصیلکردهی فرانسه بود و میدانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونتآمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچکدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.
@AmirTaheri4
❤54👍23👏5👎1🤩1💯1