سوء قصد به جان #شاهنشاه_آريامهر در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷
دقیقا در همان روزی که کلنگ دانشگاه تهران به دست #رضاشاه زده شد، از سوی ناصر فخرآرایی عضو یک گروه چپ اسلامی، ۵ گلوله به سمت شاهنشاه شلیک شد!
#جاویدشاه
Vida
@AmirTaheri4
دقیقا در همان روزی که کلنگ دانشگاه تهران به دست #رضاشاه زده شد، از سوی ناصر فخرآرایی عضو یک گروه چپ اسلامی، ۵ گلوله به سمت شاهنشاه شلیک شد!
#جاویدشاه
Vida
@AmirTaheri4
❤138😢52💔17😭9👍4❤🔥2😁2🤔1😱1😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد #امیر_طاهری:
#فرهنگ_خسروانی_ایرانی یکی از کُهَن ترین و نیرومند ترین فرهنگ هایی است که بشریت توانسته است ایجاد کند.
ایرانی ها همیشه توانسته اند ایرانیت خود را نگه دارند.
خواهیم دید که ایران، یکی از نقش بازان درجه یک در صحنه فرهنگ جهانی خواهد بود.
#آرمیتا_گراوند
#مهسا_امینی
#آیدا_رستمی
——
HosseinHVJ)
@AmirTaheri4
#فرهنگ_خسروانی_ایرانی یکی از کُهَن ترین و نیرومند ترین فرهنگ هایی است که بشریت توانسته است ایجاد کند.
ایرانی ها همیشه توانسته اند ایرانیت خود را نگه دارند.
خواهیم دید که ایران، یکی از نقش بازان درجه یک در صحنه فرهنگ جهانی خواهد بود.
#آرمیتا_گراوند
#مهسا_امینی
#آیدا_رستمی
——
HosseinHVJ)
@AmirTaheri4
👍153❤21😍10💯4👌2😭2🥰1
#شاهزاده_رضا_پهلوی با انتشاری پیامی در گذشت بهرام میرلاشاری را تسلیت گفت. در این پیام آمده است: «از شنیدن خبر درگذشت جناب بهرام میرلاشاری از معتمدان بلوچستان ایران بسیار متاثر شدم. طی سالهای گذشته، در گفتگوهایی که با شادروان میرلاشاری داشتم، وی را شخصیتی ایراندوست و آزادیخواه یافتم که دغدغه اصلیش تقویت همبستگی ملی با هدف آزادی ایران بود. فقدان او را به هممیهنان بلوچ بهویژه به طایفه میرلاشاری تسلیت میگویم و برای خانواده و دوستانش شکیبایی آرزو میکنم. یادش گرامی!»
بهرام میرلاشاری، فعال سیاسی سیستان و بلوچستان یکشنبه پانزده بهمن در ۸۵ سالگی در نروژ درگذشت.
independentpersian
@AmirTaheri4
بهرام میرلاشاری، فعال سیاسی سیستان و بلوچستان یکشنبه پانزده بهمن در ۸۵ سالگی در نروژ درگذشت.
independentpersian
@AmirTaheri4
❤168👍21💔4🤔2😭1
یادی از سردار بهرام میرلاشاری، وطن پرست ایرانی که در ۸۵ سالگی در تبعید در نروژ چشم از جهان فروبست.
از رهبران محترم طوایف لاشاری در بلوچستان، مبارزی خستگیناپذیر علیه رژیم استبدادی در تهران بود.
جای خالی او به شدت حس خواهد شد، تسلیت به خانواده اش.
@AmirTaheri4
از رهبران محترم طوایف لاشاری در بلوچستان، مبارزی خستگیناپذیر علیه رژیم استبدادی در تهران بود.
جای خالی او به شدت حس خواهد شد، تسلیت به خانواده اش.
@AmirTaheri4
❤153👍19😭5🤔1🙏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: دروغ هرگـز! دشمنی بیمارگونه با شاه با چاشنی دروغهای شاخدار
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز!
@AmirTaheri4
👍115❤17💯3👌1
امیر طاهری: دروغ هرگـز! دشمنی بیمارگونه با شاه با چاشنی دروغهای…
امیر طاهری: دروغ هرگـز! دشمنی بیمارگونه با شاه با چاشنی دروغهای شاخدار
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز!
فایل صوتی
@AmirTaheri4
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز!
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍100❤16🔥3💯3👌1
«مبارزان متعهد» و بیماری دشمنی با شاه
ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد
امیر طاهری شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ برابر با ۳ فِورِیه ۲۰۲۴ ۱۹:۴۵
مبلغان ادیان ابراهیمی علیرغم بیشمار اختلافات فقهی با یکدیگر همواره با به کار بردن یک واژه یا عبارت خاص خود را بهعنوان عضو خانواده بزرگ مومنان معرفی میکنند. این رمز عبور را در اصطلاح فقهی شیبولت میخوانند. به کار برنده این رمز ممکن است در بسیار موارد با همدینان خود یکدل و یکزبان نباشد، اما به کاربردن شیبولت در واقع علامت میدهد که سرانجام از دایره اعتقادات مشترک فراتر نمیرود.
از دید کلبیون (Cynics) انسان مانند سگی است بسته به ارابه سرنوشت که هرگز نمیتواند از مسیری که طنابهای بسته به گردن او تعیین میکند دورتر برود. بدینسان هم فقیهان ادیان ایمانی و هم مومنان به مذاهب زمینی مانند مارکسیسم-لنینیسم اسیر رشتهای هستند که «دوست» یعنی قادر متعال یا مرشد سیاسی بر گردنشان فکنده و میبردشان به هر کجا که خاطرخواه اوست.
این اسارت فکری یا به گفته آندره ژدانف، تئوریسین استالینیسم ادبی، «تعهد» را در بسیار فرهنگها میتوان یافت. کاتو، سناتور رومی، سخنرانیهای خود را با عبارت «کارتاژ باید نابود شود» پایان میداد. سناتور مککارتی، سیاستمدار آمریکایی که جنگ صلیبی علیه «سرخها» را در واشینگتن سالهای ۱۹۵۰ رهبری میکرد نیز شیبولت خود را داشت: برای «سرخها» جایی نیست!
ژدانف، مبدع مکتب «واقعبینی سوسیالیستی»، مدعی بود که حقیقت بهخودیخود هیچ ارزشی ندارد. مسئله چگونه به کار بردن حقیقت در خدمت پرولتاریا و سوسیالیسم و علیه سرمایهداری و امپریالیسم است. از دیدگاه ژدانف و شاگردان جوانترش الکساندر فادیف و میخائیل سوسلف، نویسنده یا شاعر «مبارز و متعهد»، سربازی است در نبرد طبقاتی. در یکی از فیلمهای تبلیغاتی دوران استالین که برای پوشاندن جنایات او در جریان تحمیل نظام کلخوزی یا کلکتیواسیون بر کشاورزان اتحاد شوروی تهیه شده بود، تعدادی تراکتور و خرمنکوب ساخته آمریکا -از شرکتهای مسی فرگوسن و جان دیر- دیده میشد. این ماشینآلات کشاورزی جزو کمکهای آمریکا به اتحاد شوروی در دوران جنگ علیه هیتلر بود - کمکهایی که با هدف تغذیه ارتش سرخ و جلوگیری از قحطی عرضه شد.
اما ژدانف فیلم را که به کارگردانی سرگئی یوتکویچ تهیه شده بود توقیف کرد، زیرا جنگ با هیتلر تمام شده بود و نشان دادن ماشینآلات آمریکایی در خدمت کلخوزهای شوروی خدمت به امپریالیسم تلقی میشد. راهحلی که پیدا شد این بود که برچسبهای «ساخت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» روی ماشینآلات فرگوسن و جان دیر بچسباند و صحنههای مشکلدار را از نو فیلمبرداری کنند. ازآنجاکه هدف وسیله را توجیه میکند، عرضه یک دروغ بهعنوان حقیقت یک عمل انقلابی بود.
این ادعا که هدف وسیله را توجیه میکند همراه با فهمی ناقص از مارکسیسم در سالهای آغازین سده بیستم و پس از آن با الهام از کودتای بلشویکی ۱۹۱۷ میلادی به ایران رسید و با آغاز جنگ سرد در سالهای ۱۹۵۰ میلادی بهصورت یک بیماری بومی درآمد که بخشی از دو نسل از شاعران و نویسندگان ما را قربانی گرفت. در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۷۰ میلادی، ایران با پذیرفتن یک سلسله اصلاحات در مسیر رشد اقتصادی و تحولات اجتماعی و در سطح محدودتر آزادیهای فرهنگی و سیاسی قرار گرفت. بدینسان میشد انتظار داشت که شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» ما از موضوع «آری، اما» در عین انتقاد از سیاستهای عرضهشده به ادامه مسیر کمک کنند.
متاسفانه این انتظار برآورده نشد. بسیاری از شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» نتوانستند خود را از ژدانفیسم (Zhdanovism) وارداتی برهانند و درنتیجه، مسئولیت تاریخی خود را در سیاهنمایی تحولات جامعه ایران پنداشتند.
در ایران یک برنامه بلندپروازانه اصلاحات ارضی ارائه و اجرا شد - برنامهای که به نظام ارباب-رعیتی پایان داد و نزدیک به سه میلیون کشاورز بیزمین را زمیندار کرد. این نو زمینداران، در واقع وارد اقتصاد سرمایهداری میشدند، زیرا با عرضه قبالههای مالکیت میتوانستند از بانکها وام بگیرند و به توسعه تولید خود با خرید ماشینآلات و کودهای شیمیایی بپردازند. البته برنامه خالی از اشکال نبود و در همان زمان چندین پژوهنده دانشگاهی و دیوانی به ارزیابی اقتصادی آن همت گماشتند، اما از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی شایسته انتقاد علمی نبود - آنچه اردوگاه سوسیالیسم نیاز داشت تخطئه کامل برنامهای بود که یک نظام متحد با امپریالیسم عرضه میکرد.
@AmirTaheri4
ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد
امیر طاهری شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ برابر با ۳ فِورِیه ۲۰۲۴ ۱۹:۴۵
مبلغان ادیان ابراهیمی علیرغم بیشمار اختلافات فقهی با یکدیگر همواره با به کار بردن یک واژه یا عبارت خاص خود را بهعنوان عضو خانواده بزرگ مومنان معرفی میکنند. این رمز عبور را در اصطلاح فقهی شیبولت میخوانند. به کار برنده این رمز ممکن است در بسیار موارد با همدینان خود یکدل و یکزبان نباشد، اما به کاربردن شیبولت در واقع علامت میدهد که سرانجام از دایره اعتقادات مشترک فراتر نمیرود.
از دید کلبیون (Cynics) انسان مانند سگی است بسته به ارابه سرنوشت که هرگز نمیتواند از مسیری که طنابهای بسته به گردن او تعیین میکند دورتر برود. بدینسان هم فقیهان ادیان ایمانی و هم مومنان به مذاهب زمینی مانند مارکسیسم-لنینیسم اسیر رشتهای هستند که «دوست» یعنی قادر متعال یا مرشد سیاسی بر گردنشان فکنده و میبردشان به هر کجا که خاطرخواه اوست.
این اسارت فکری یا به گفته آندره ژدانف، تئوریسین استالینیسم ادبی، «تعهد» را در بسیار فرهنگها میتوان یافت. کاتو، سناتور رومی، سخنرانیهای خود را با عبارت «کارتاژ باید نابود شود» پایان میداد. سناتور مککارتی، سیاستمدار آمریکایی که جنگ صلیبی علیه «سرخها» را در واشینگتن سالهای ۱۹۵۰ رهبری میکرد نیز شیبولت خود را داشت: برای «سرخها» جایی نیست!
ژدانف، مبدع مکتب «واقعبینی سوسیالیستی»، مدعی بود که حقیقت بهخودیخود هیچ ارزشی ندارد. مسئله چگونه به کار بردن حقیقت در خدمت پرولتاریا و سوسیالیسم و علیه سرمایهداری و امپریالیسم است. از دیدگاه ژدانف و شاگردان جوانترش الکساندر فادیف و میخائیل سوسلف، نویسنده یا شاعر «مبارز و متعهد»، سربازی است در نبرد طبقاتی. در یکی از فیلمهای تبلیغاتی دوران استالین که برای پوشاندن جنایات او در جریان تحمیل نظام کلخوزی یا کلکتیواسیون بر کشاورزان اتحاد شوروی تهیه شده بود، تعدادی تراکتور و خرمنکوب ساخته آمریکا -از شرکتهای مسی فرگوسن و جان دیر- دیده میشد. این ماشینآلات کشاورزی جزو کمکهای آمریکا به اتحاد شوروی در دوران جنگ علیه هیتلر بود - کمکهایی که با هدف تغذیه ارتش سرخ و جلوگیری از قحطی عرضه شد.
اما ژدانف فیلم را که به کارگردانی سرگئی یوتکویچ تهیه شده بود توقیف کرد، زیرا جنگ با هیتلر تمام شده بود و نشان دادن ماشینآلات آمریکایی در خدمت کلخوزهای شوروی خدمت به امپریالیسم تلقی میشد. راهحلی که پیدا شد این بود که برچسبهای «ساخت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» روی ماشینآلات فرگوسن و جان دیر بچسباند و صحنههای مشکلدار را از نو فیلمبرداری کنند. ازآنجاکه هدف وسیله را توجیه میکند، عرضه یک دروغ بهعنوان حقیقت یک عمل انقلابی بود.
این ادعا که هدف وسیله را توجیه میکند همراه با فهمی ناقص از مارکسیسم در سالهای آغازین سده بیستم و پس از آن با الهام از کودتای بلشویکی ۱۹۱۷ میلادی به ایران رسید و با آغاز جنگ سرد در سالهای ۱۹۵۰ میلادی بهصورت یک بیماری بومی درآمد که بخشی از دو نسل از شاعران و نویسندگان ما را قربانی گرفت. در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۷۰ میلادی، ایران با پذیرفتن یک سلسله اصلاحات در مسیر رشد اقتصادی و تحولات اجتماعی و در سطح محدودتر آزادیهای فرهنگی و سیاسی قرار گرفت. بدینسان میشد انتظار داشت که شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» ما از موضوع «آری، اما» در عین انتقاد از سیاستهای عرضهشده به ادامه مسیر کمک کنند.
متاسفانه این انتظار برآورده نشد. بسیاری از شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» نتوانستند خود را از ژدانفیسم (Zhdanovism) وارداتی برهانند و درنتیجه، مسئولیت تاریخی خود را در سیاهنمایی تحولات جامعه ایران پنداشتند.
در ایران یک برنامه بلندپروازانه اصلاحات ارضی ارائه و اجرا شد - برنامهای که به نظام ارباب-رعیتی پایان داد و نزدیک به سه میلیون کشاورز بیزمین را زمیندار کرد. این نو زمینداران، در واقع وارد اقتصاد سرمایهداری میشدند، زیرا با عرضه قبالههای مالکیت میتوانستند از بانکها وام بگیرند و به توسعه تولید خود با خرید ماشینآلات و کودهای شیمیایی بپردازند. البته برنامه خالی از اشکال نبود و در همان زمان چندین پژوهنده دانشگاهی و دیوانی به ارزیابی اقتصادی آن همت گماشتند، اما از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی شایسته انتقاد علمی نبود - آنچه اردوگاه سوسیالیسم نیاز داشت تخطئه کامل برنامهای بود که یک نظام متحد با امپریالیسم عرضه میکرد.
@AmirTaheri4
👍86😭3🔥1👏1🤔1
بعضی شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» ما با تقلید از نارودنیکهای روسیه تزاری به بعضی روستاها سفر کردند، اما از آنجا که شیشه کبود بر چشم داشتند چیزی جز کبودی ندیدند. جلال آل احمد، یکی از مرشدان آن جمع در «مدیر مدرسه» و «نفرین زمین» تراکتور، موتور برقی، آسیاب موتوری و چاههای آرتزین را مظاهر شر میداند. او با فرستادن آموزگاران شهری به روستا نیز مخالف است و از قول یک مکتبدار روستایی میگوید: «ما مکتبداران بلد بودیم بچههای مردم را در همین زمین نگه داریم اما تو (یعنی آموزگار شهری) بگو کدامیک از این بچههای مدرسهات توی این ده بند میشود؟»
از این دید، هرچه روستاییان را از زندگی سنتی خود دور کند به نفرین زمین میانجامد. در نتیجه خراب کردن آسیاب موتوری، آتش زدن مرغداری مدرن و پر کردن چاه آرتزین برای سابوتاژ کردن برنامه مدرنسازی بهعنوان اعمال قهرمانانه عرضه میشود.
احمد محمود در «برخورد» شورش روستاییان علیه تراکتور را بهصورت کاریکاتوری از نبرد رستم و دیو سیاه عرضه میکند. یک نسخه بهتر نوشتهشده از همان دیدگاه را در «پای غول» نوشته ناصر شاهینپر مییابیم که روستاییان را به جنگ با تراکتور میفرستد.
نبردهای خیالی روستاییان با ماشینآلات کشاورزی مدرن شاید یادآور نبرد دون کیشوت با آسیابهای بادی باشد. اما «د لا مانچا» -یعنی دون کیشوت- با چشمکی نیزه میانداخت در حالی ژدانفیستهای ما با جدیتی عصا قورتداده با اصلاحات ارضی و به قول آل احمد «از بین رفتن کشاورزی سنتی» مخالفت کردند.
Narodniks نارودنیکها (مردمگرایان) روسیه تزاری خواستار بردن شهر به روستاهای قرون وسطایی بودند - سرزمینهای افتاده در حاشیه تاریخ با موژیک (دهاتی) های غرق در نادانی و فقر. اما ناردونیکهای ما خواستار حفظ موژیکهای ما در دهات خود بودند.
ناصر ایرانی در «نورآباد» روستای آرمانی خود را منجمد در قرونوسطی رسم میکند - سرزمینی که اهالی آن رفتن به شهر را نوعی سفر به دوزخ میپندارند.
حسن میرکاظمی در «تلار» مخالف کشاندن راهآهن به روستاهاست، زیرا آنان را مجبور به ترک ده میکند. در همان حال ماشینآلات کشاورزی مدرن نیز زیانبارند، زیرا «شیهه باستانی» اسبهایشان در سروصدای موتور تراکتورها میمیرد.
تقی مدرسی، نویسنده پراستعدادی که نخستین رمانش «یکلیا و تنهایی او» جزو کلاسیکهای ادبیات امروزی ماست، در «شریف جان، شریف جان» به سطح جلال آل احمد سقوط میکند. فسوسان برای جامعه پدرسالاری و ترس از بیپدری در آثار محمود دولتآبادی نیز طنینافکن است. از دید او، ایرانی، راه فراری ندارد زیرا رفتن از روستا به شهر مانند پریدن از ماهیتابه به آتش است. مینویسد: «در شهر خون میفروشند. زنان فاحشهاند و مردان کلاش. خلاصه هر آدم انبانی است از نجاست.»
عدنان غریفی با الهام از ویلیام فاکنر از آمدن خانههای سیمانی بهجای خشت و گلی با حمام ابراز وحشت میکند. زیرا برای ساختنشان یکی از نخلستانهای محل را به تبر سپردهاند.
در شهر نیز آنچه میبینیم سیاه و وحشتناک است. ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد.
در «لحظه صید» عظیم خلیلی برنامههای صنعتی دوران شاه را «برخورد فرهنگ ملی و فرهنگهای استعماری» میخواند و مینویسد صنایع وابسته، صنایع مونتاژ همهجا هست. (البته امروز میدانیم که تقریبا همه صنایع مدرن بر اساس مونتاژ یا قطعات ساختهشده گاه در دهها کشور شکل گرفتهاند)
پاسخ غلامحسین ساعدی به «دوران سیاه» پرتاب یک بمب به یک نفتکش غولآساست که البته صدمهای هم نمیزند. (کاری که این روزها حوثیها در یمن انجام میدهند.)
ناصر موذن در «شبهای دوبهچی» مینویسد: آهنگ چرخش پمپها، موتورها، کمپرسورها گویی با نتی پولادین به رشته تحریر درآمده بود. پرده سنگینی این آهن یکنواخت و دایرهوار سرتاسر شب کارخانه را در خود میپیچید. او از «نسل شکستخورده» سخن میگوید بیآنکه بگوید در کدام جنگ.
حسین دولتآبادی در «سرزمین موعود» مینویسد: همه دشمن هماند. الکل، بچهبازی، فحشا. دلش از اینهمه پلشتی، سردرگمی، اندوه و تنهایی چرکین بود. همهچیز کبود و نامانوس بود. ذرهای عاطفه، محبت و عشق در جایی نمییافت، اگر هم مییافت آلوده بود و بیرنگ. زندگی انگار در شریان مردم گندیده بود. راه نجات؟ فرار به آن سوی خلیج فارس یعنی شیخنشینهایی که در آن زمان از آب و برق و مدرسه و بیمارستان محروم بودند.
@AmirTaheri4
از این دید، هرچه روستاییان را از زندگی سنتی خود دور کند به نفرین زمین میانجامد. در نتیجه خراب کردن آسیاب موتوری، آتش زدن مرغداری مدرن و پر کردن چاه آرتزین برای سابوتاژ کردن برنامه مدرنسازی بهعنوان اعمال قهرمانانه عرضه میشود.
احمد محمود در «برخورد» شورش روستاییان علیه تراکتور را بهصورت کاریکاتوری از نبرد رستم و دیو سیاه عرضه میکند. یک نسخه بهتر نوشتهشده از همان دیدگاه را در «پای غول» نوشته ناصر شاهینپر مییابیم که روستاییان را به جنگ با تراکتور میفرستد.
نبردهای خیالی روستاییان با ماشینآلات کشاورزی مدرن شاید یادآور نبرد دون کیشوت با آسیابهای بادی باشد. اما «د لا مانچا» -یعنی دون کیشوت- با چشمکی نیزه میانداخت در حالی ژدانفیستهای ما با جدیتی عصا قورتداده با اصلاحات ارضی و به قول آل احمد «از بین رفتن کشاورزی سنتی» مخالفت کردند.
Narodniks نارودنیکها (مردمگرایان) روسیه تزاری خواستار بردن شهر به روستاهای قرون وسطایی بودند - سرزمینهای افتاده در حاشیه تاریخ با موژیک (دهاتی) های غرق در نادانی و فقر. اما ناردونیکهای ما خواستار حفظ موژیکهای ما در دهات خود بودند.
ناصر ایرانی در «نورآباد» روستای آرمانی خود را منجمد در قرونوسطی رسم میکند - سرزمینی که اهالی آن رفتن به شهر را نوعی سفر به دوزخ میپندارند.
حسن میرکاظمی در «تلار» مخالف کشاندن راهآهن به روستاهاست، زیرا آنان را مجبور به ترک ده میکند. در همان حال ماشینآلات کشاورزی مدرن نیز زیانبارند، زیرا «شیهه باستانی» اسبهایشان در سروصدای موتور تراکتورها میمیرد.
تقی مدرسی، نویسنده پراستعدادی که نخستین رمانش «یکلیا و تنهایی او» جزو کلاسیکهای ادبیات امروزی ماست، در «شریف جان، شریف جان» به سطح جلال آل احمد سقوط میکند. فسوسان برای جامعه پدرسالاری و ترس از بیپدری در آثار محمود دولتآبادی نیز طنینافکن است. از دید او، ایرانی، راه فراری ندارد زیرا رفتن از روستا به شهر مانند پریدن از ماهیتابه به آتش است. مینویسد: «در شهر خون میفروشند. زنان فاحشهاند و مردان کلاش. خلاصه هر آدم انبانی است از نجاست.»
عدنان غریفی با الهام از ویلیام فاکنر از آمدن خانههای سیمانی بهجای خشت و گلی با حمام ابراز وحشت میکند. زیرا برای ساختنشان یکی از نخلستانهای محل را به تبر سپردهاند.
در شهر نیز آنچه میبینیم سیاه و وحشتناک است. ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد.
در «لحظه صید» عظیم خلیلی برنامههای صنعتی دوران شاه را «برخورد فرهنگ ملی و فرهنگهای استعماری» میخواند و مینویسد صنایع وابسته، صنایع مونتاژ همهجا هست. (البته امروز میدانیم که تقریبا همه صنایع مدرن بر اساس مونتاژ یا قطعات ساختهشده گاه در دهها کشور شکل گرفتهاند)
پاسخ غلامحسین ساعدی به «دوران سیاه» پرتاب یک بمب به یک نفتکش غولآساست که البته صدمهای هم نمیزند. (کاری که این روزها حوثیها در یمن انجام میدهند.)
ناصر موذن در «شبهای دوبهچی» مینویسد: آهنگ چرخش پمپها، موتورها، کمپرسورها گویی با نتی پولادین به رشته تحریر درآمده بود. پرده سنگینی این آهن یکنواخت و دایرهوار سرتاسر شب کارخانه را در خود میپیچید. او از «نسل شکستخورده» سخن میگوید بیآنکه بگوید در کدام جنگ.
حسین دولتآبادی در «سرزمین موعود» مینویسد: همه دشمن هماند. الکل، بچهبازی، فحشا. دلش از اینهمه پلشتی، سردرگمی، اندوه و تنهایی چرکین بود. همهچیز کبود و نامانوس بود. ذرهای عاطفه، محبت و عشق در جایی نمییافت، اگر هم مییافت آلوده بود و بیرنگ. زندگی انگار در شریان مردم گندیده بود. راه نجات؟ فرار به آن سوی خلیج فارس یعنی شیخنشینهایی که در آن زمان از آب و برق و مدرسه و بیمارستان محروم بودند.
@AmirTaheri4
👍90😭3👏1👌1
این نفرت از خویش را در «قرعه آخر» منوچهر شفیانی نیز مییابیم از دید او روستاهای جنوبی ایران «زشت، مرده، خرافاتی» و در نتیجه نجات نادادنی هستند!
محمد عزیزی در «سایه سنگو» و علی محمد افغانی نویسنده با استعداد «شوهر آهو خانم» در دومین رمان خود «شادکامان دره قرهسو» همان ترس از تغییر و همان نفرت از خویش را عرضه میکند.
محمود کیانوش که در زمان نوشتن «در یک شب سیاه» پیش از ۲۰ سال اقامت در لندن پشت سر داشت، روستاییان ایران را اسیر «بیچارگی و اندوه و علیل و ناقصالعضو» ترسیم میکند. او مانند افغانی اصلاحات ارائهشده را نمک پاشیدن بر زخم مینمایاند - حتی بستن سد باعث میشود که زمین بعضی روستاییان خشک شود.
قهرمان امین فقیری از شهر به روستا میگریزد، اما آنجا نیز با «خرافات، خشونت و گرسنگی» روبرو میگردد.
در « گازولیک»، علیاشرف درویشیان نیز با ذکر مصیبت درباره «جهل تیرهروزی، بدبختی و خرافهپرستی» در واقع پشت تریبون تبلیغ مارکسیسم بد فهمیده شده «روشنفکران» نسل خود قرار میگیرد.
منصور یاقوتی در «گل خاص» با تقلید از چخوف در «باغ آلبالو» ورود تراکتور، خرمنکوب و کامیون را پیشدرآمد بیگانگی از خویش عرضه میکند.
قهرمان نادر ابراهیمی در «صدا که میپیچد» در تلاش برای حفظ زمین خود جان میسپارد. در «قهوهخانه کنار جاده» شاپور قریب، یک روستایی پسرکش را کور میکند تا هر دو بتوانند با گدایی به زندگی ادامه دهند.
از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی به گفته آل احمد یک «اغتشاش» بود که «فروش املاک به اسم اصلاحات ارضی» را قالب میکرد. یکی از قهرمانان آل احمد درد عشق و «بازگشت به عرفان» را راهچاره میداند و مبارزه با «غربزدگی» و «ماشینیسم» را توصیه میکند. از دید آل احمد، اصلاحات ارضی شاه هدفی جز «امحای کشاورزی سنتی نداشت و راه مبارزه با آن بازگشت به زندگی ناب اسلامی بود.»
در «بعد از درس»، ناصر نظمی از کودکان بلوچ میگوید که در زنگ تفریح به چرای علفهای زمین مدرسه میروند تا از گرسنگی نمیرند. (شایعهای که ژدانفیستهای ما به راه انداختند بیآنکه متوجه شوند اگر در جای علف میروید لابد هم زمین هست و هم آب. پس گندم، ذرت یا ارزن هم میشود کاشت!
در «مهمان ناخوانده»، منوچهر پاکزاد ادعای آل احمد را تکرار میکند. آمریکا و شاه میخواهند با اصلاحات ارضی کشاورزی ایران را از بین ببرند تا ما بازارمان را برای کشاورزی آمریکایی بگشاییم. همه این مصائب پس از «جریانات ۲۸ مرداد» رخ داد و در نتیجه، دشمن شماره یک «مبارزان متعهد» به اسلام یا استالینیسم یا در واقع «استالینیسم اسلامی» کسی نبود جز محمدرضا شاه پهلوی.
این دشمنی در طی سالها بهصورت یک بیماری مزمن و لاعلاج درآمده است. چند وقت پیش از یک شاعر «مبارز و متعهد» در مدح توماج صالحی، خواننده نامدار «رپ» که در زندان جمهوری اسلامی است، منتشر شد که در آن توماج بهعنوان یک رزمنده هم علیه شاه و هم آیتالله معرفی میشود. این لگدپرانی به شاهی که ۱۷ سال پیش از تولد توماج مرده بود همان شیبولث یا رمز شناسایی مبارزان متعهد است. اصلاحات ارضی محکوم بود، زیرا شاه آن را اجرا کرد. آغاز صنعتی شدن ایران نیز شایسته سرزنش است. باز هم زیرا شاه طراح آن بود. امروز نیز برای آنکه «مبارزان متعهد» شما را از خود بدانند باید نیشی هم به شاه بزنید و سپس به انتقاد از آیتالله بپردازید.
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز! متاسفانه در شعر «شاعر مبارز و متعهد» دروغ نیز به ادبیات ما راه یافته است.
@AmirTaheri4
محمد عزیزی در «سایه سنگو» و علی محمد افغانی نویسنده با استعداد «شوهر آهو خانم» در دومین رمان خود «شادکامان دره قرهسو» همان ترس از تغییر و همان نفرت از خویش را عرضه میکند.
محمود کیانوش که در زمان نوشتن «در یک شب سیاه» پیش از ۲۰ سال اقامت در لندن پشت سر داشت، روستاییان ایران را اسیر «بیچارگی و اندوه و علیل و ناقصالعضو» ترسیم میکند. او مانند افغانی اصلاحات ارائهشده را نمک پاشیدن بر زخم مینمایاند - حتی بستن سد باعث میشود که زمین بعضی روستاییان خشک شود.
قهرمان امین فقیری از شهر به روستا میگریزد، اما آنجا نیز با «خرافات، خشونت و گرسنگی» روبرو میگردد.
در « گازولیک»، علیاشرف درویشیان نیز با ذکر مصیبت درباره «جهل تیرهروزی، بدبختی و خرافهپرستی» در واقع پشت تریبون تبلیغ مارکسیسم بد فهمیده شده «روشنفکران» نسل خود قرار میگیرد.
منصور یاقوتی در «گل خاص» با تقلید از چخوف در «باغ آلبالو» ورود تراکتور، خرمنکوب و کامیون را پیشدرآمد بیگانگی از خویش عرضه میکند.
قهرمان نادر ابراهیمی در «صدا که میپیچد» در تلاش برای حفظ زمین خود جان میسپارد. در «قهوهخانه کنار جاده» شاپور قریب، یک روستایی پسرکش را کور میکند تا هر دو بتوانند با گدایی به زندگی ادامه دهند.
از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی به گفته آل احمد یک «اغتشاش» بود که «فروش املاک به اسم اصلاحات ارضی» را قالب میکرد. یکی از قهرمانان آل احمد درد عشق و «بازگشت به عرفان» را راهچاره میداند و مبارزه با «غربزدگی» و «ماشینیسم» را توصیه میکند. از دید آل احمد، اصلاحات ارضی شاه هدفی جز «امحای کشاورزی سنتی نداشت و راه مبارزه با آن بازگشت به زندگی ناب اسلامی بود.»
در «بعد از درس»، ناصر نظمی از کودکان بلوچ میگوید که در زنگ تفریح به چرای علفهای زمین مدرسه میروند تا از گرسنگی نمیرند. (شایعهای که ژدانفیستهای ما به راه انداختند بیآنکه متوجه شوند اگر در جای علف میروید لابد هم زمین هست و هم آب. پس گندم، ذرت یا ارزن هم میشود کاشت!
در «مهمان ناخوانده»، منوچهر پاکزاد ادعای آل احمد را تکرار میکند. آمریکا و شاه میخواهند با اصلاحات ارضی کشاورزی ایران را از بین ببرند تا ما بازارمان را برای کشاورزی آمریکایی بگشاییم. همه این مصائب پس از «جریانات ۲۸ مرداد» رخ داد و در نتیجه، دشمن شماره یک «مبارزان متعهد» به اسلام یا استالینیسم یا در واقع «استالینیسم اسلامی» کسی نبود جز محمدرضا شاه پهلوی.
این دشمنی در طی سالها بهصورت یک بیماری مزمن و لاعلاج درآمده است. چند وقت پیش از یک شاعر «مبارز و متعهد» در مدح توماج صالحی، خواننده نامدار «رپ» که در زندان جمهوری اسلامی است، منتشر شد که در آن توماج بهعنوان یک رزمنده هم علیه شاه و هم آیتالله معرفی میشود. این لگدپرانی به شاهی که ۱۷ سال پیش از تولد توماج مرده بود همان شیبولث یا رمز شناسایی مبارزان متعهد است. اصلاحات ارضی محکوم بود، زیرا شاه آن را اجرا کرد. آغاز صنعتی شدن ایران نیز شایسته سرزنش است. باز هم زیرا شاه طراح آن بود. امروز نیز برای آنکه «مبارزان متعهد» شما را از خود بدانند باید نیشی هم به شاه بزنید و سپس به انتقاد از آیتالله بپردازید.
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز! متاسفانه در شعر «شاعر مبارز و متعهد» دروغ نیز به ادبیات ما راه یافته است.
@AmirTaheri4
❤117👍57🔥5😭3👏2👌2
With Sardar Bahram Mir Lashari (right) and Lohrasp Zeynali (left)in à recent meeting in Paris
Amir Taheri
عکس استاد امیر طاهری با سردار بهرام میرلاشاری (راست) و لهراسپ زینلی (چپ) در دیدار اخیر در پاریس
@AmirTaheri4
Amir Taheri
عکس استاد امیر طاهری با سردار بهرام میرلاشاری (راست) و لهراسپ زینلی (چپ) در دیدار اخیر در پاریس
@AmirTaheri4
❤113👍15💯3😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد #امیر_طاهری:
مردم ایران دارن فرهنگ خودشون رو زنده می کنند و به ایرانی بودن خودشون افتخار می کنند. این حس میهن پرستی داره ما رو بهم نزدیک می کند. اینها مسائل بسیار جدی هست.
گرایش کلی ملت ایران به طرف دوباره خود شدن است و نه از خود بیگانگی.
@AmirTaheri4
مردم ایران دارن فرهنگ خودشون رو زنده می کنند و به ایرانی بودن خودشون افتخار می کنند. این حس میهن پرستی داره ما رو بهم نزدیک می کند. اینها مسائل بسیار جدی هست.
گرایش کلی ملت ایران به طرف دوباره خود شدن است و نه از خود بیگانگی.
@AmirTaheri4
❤160👍23🔥3💯3
Forwarded from رسانه یونیکا Unika
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: فانددهندگان، فاندبگیران و نقش مخرب آنها در جنبش آزادیخواهانه ایران
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
@Unikador
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
@Unikador
👍105❤8👌5💯2🔥1
امیر طاهری: فانددهندگان، فاندبگیران و نقش مخرب آنها در جنبش آزادیخواهانه…
Unika
امیر طاهری: فانددهندگان، فاندبگیران و نقش مخرب آنها در جنبش آزادیخواهانه ایران
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
فایل صوتی
@AmirTaheri4
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👏94👍12❤8🔥1🎉1💯1
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"جشنهای ۲۵۰۰ ساله؛ نمایش هویت ایرانی بود. شاه میخواست به دنیا بگوید ما به عنوان یک قدرت فرهنگی با تاریخی کهن برگشتهایم."
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
❤208👌16👍13💯7🙏2🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک هم وطن از زنجان شعری در خصوص انتخابات برای استاد #امیر_طاهری ارسال کردند و ایشان آنرا می خوانند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
❤100👍14💯6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد @AmirTaheri4 :
منوتو سه کار بسیار مهم انجام داد
۱-یک بخشی از تاریخ معاصر ایران را به خود ایرانیان نشان داد که بعدا همه رفتند و تحقیق کردند حتی خود من.
۲-یک نوع جدیدی از تماشاگران، مشتریان و مصرف کنندگان وسائل ارتباط جمعی را بوجود آورد که اگر منوتو نبود افرادی که در ایران تلوزیون نگاه میکنند به یک جنس دیگر عادت میکردند.
۳-تربیت یک نسل جدید از روزنامهنگاران جوان که اینها مثل یک انبار اسلحه هستند که در خدمت ایران به کار خواهند رفت.
Babak Shekarabi
@AmirTaheri4
منوتو سه کار بسیار مهم انجام داد
۱-یک بخشی از تاریخ معاصر ایران را به خود ایرانیان نشان داد که بعدا همه رفتند و تحقیق کردند حتی خود من.
۲-یک نوع جدیدی از تماشاگران، مشتریان و مصرف کنندگان وسائل ارتباط جمعی را بوجود آورد که اگر منوتو نبود افرادی که در ایران تلوزیون نگاه میکنند به یک جنس دیگر عادت میکردند.
۳-تربیت یک نسل جدید از روزنامهنگاران جوان که اینها مثل یک انبار اسلحه هستند که در خدمت ایران به کار خواهند رفت.
Babak Shekarabi
@AmirTaheri4
👍126👏16❤13😭2🤔1