امیر طاهری: دروغ هرگـز! دشمنی بیمارگونه با شاه با چاشنی دروغهای…
امیر طاهری: دروغ هرگـز! دشمنی بیمارگونه با شاه با چاشنی دروغهای شاخدار
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز!
فایل صوتی
@AmirTaheri4
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز!
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍100❤16🔥3💯3👌1
«مبارزان متعهد» و بیماری دشمنی با شاه
ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد
امیر طاهری شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ برابر با ۳ فِورِیه ۲۰۲۴ ۱۹:۴۵
مبلغان ادیان ابراهیمی علیرغم بیشمار اختلافات فقهی با یکدیگر همواره با به کار بردن یک واژه یا عبارت خاص خود را بهعنوان عضو خانواده بزرگ مومنان معرفی میکنند. این رمز عبور را در اصطلاح فقهی شیبولت میخوانند. به کار برنده این رمز ممکن است در بسیار موارد با همدینان خود یکدل و یکزبان نباشد، اما به کاربردن شیبولت در واقع علامت میدهد که سرانجام از دایره اعتقادات مشترک فراتر نمیرود.
از دید کلبیون (Cynics) انسان مانند سگی است بسته به ارابه سرنوشت که هرگز نمیتواند از مسیری که طنابهای بسته به گردن او تعیین میکند دورتر برود. بدینسان هم فقیهان ادیان ایمانی و هم مومنان به مذاهب زمینی مانند مارکسیسم-لنینیسم اسیر رشتهای هستند که «دوست» یعنی قادر متعال یا مرشد سیاسی بر گردنشان فکنده و میبردشان به هر کجا که خاطرخواه اوست.
این اسارت فکری یا به گفته آندره ژدانف، تئوریسین استالینیسم ادبی، «تعهد» را در بسیار فرهنگها میتوان یافت. کاتو، سناتور رومی، سخنرانیهای خود را با عبارت «کارتاژ باید نابود شود» پایان میداد. سناتور مککارتی، سیاستمدار آمریکایی که جنگ صلیبی علیه «سرخها» را در واشینگتن سالهای ۱۹۵۰ رهبری میکرد نیز شیبولت خود را داشت: برای «سرخها» جایی نیست!
ژدانف، مبدع مکتب «واقعبینی سوسیالیستی»، مدعی بود که حقیقت بهخودیخود هیچ ارزشی ندارد. مسئله چگونه به کار بردن حقیقت در خدمت پرولتاریا و سوسیالیسم و علیه سرمایهداری و امپریالیسم است. از دیدگاه ژدانف و شاگردان جوانترش الکساندر فادیف و میخائیل سوسلف، نویسنده یا شاعر «مبارز و متعهد»، سربازی است در نبرد طبقاتی. در یکی از فیلمهای تبلیغاتی دوران استالین که برای پوشاندن جنایات او در جریان تحمیل نظام کلخوزی یا کلکتیواسیون بر کشاورزان اتحاد شوروی تهیه شده بود، تعدادی تراکتور و خرمنکوب ساخته آمریکا -از شرکتهای مسی فرگوسن و جان دیر- دیده میشد. این ماشینآلات کشاورزی جزو کمکهای آمریکا به اتحاد شوروی در دوران جنگ علیه هیتلر بود - کمکهایی که با هدف تغذیه ارتش سرخ و جلوگیری از قحطی عرضه شد.
اما ژدانف فیلم را که به کارگردانی سرگئی یوتکویچ تهیه شده بود توقیف کرد، زیرا جنگ با هیتلر تمام شده بود و نشان دادن ماشینآلات آمریکایی در خدمت کلخوزهای شوروی خدمت به امپریالیسم تلقی میشد. راهحلی که پیدا شد این بود که برچسبهای «ساخت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» روی ماشینآلات فرگوسن و جان دیر بچسباند و صحنههای مشکلدار را از نو فیلمبرداری کنند. ازآنجاکه هدف وسیله را توجیه میکند، عرضه یک دروغ بهعنوان حقیقت یک عمل انقلابی بود.
این ادعا که هدف وسیله را توجیه میکند همراه با فهمی ناقص از مارکسیسم در سالهای آغازین سده بیستم و پس از آن با الهام از کودتای بلشویکی ۱۹۱۷ میلادی به ایران رسید و با آغاز جنگ سرد در سالهای ۱۹۵۰ میلادی بهصورت یک بیماری بومی درآمد که بخشی از دو نسل از شاعران و نویسندگان ما را قربانی گرفت. در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۷۰ میلادی، ایران با پذیرفتن یک سلسله اصلاحات در مسیر رشد اقتصادی و تحولات اجتماعی و در سطح محدودتر آزادیهای فرهنگی و سیاسی قرار گرفت. بدینسان میشد انتظار داشت که شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» ما از موضوع «آری، اما» در عین انتقاد از سیاستهای عرضهشده به ادامه مسیر کمک کنند.
متاسفانه این انتظار برآورده نشد. بسیاری از شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» نتوانستند خود را از ژدانفیسم (Zhdanovism) وارداتی برهانند و درنتیجه، مسئولیت تاریخی خود را در سیاهنمایی تحولات جامعه ایران پنداشتند.
در ایران یک برنامه بلندپروازانه اصلاحات ارضی ارائه و اجرا شد - برنامهای که به نظام ارباب-رعیتی پایان داد و نزدیک به سه میلیون کشاورز بیزمین را زمیندار کرد. این نو زمینداران، در واقع وارد اقتصاد سرمایهداری میشدند، زیرا با عرضه قبالههای مالکیت میتوانستند از بانکها وام بگیرند و به توسعه تولید خود با خرید ماشینآلات و کودهای شیمیایی بپردازند. البته برنامه خالی از اشکال نبود و در همان زمان چندین پژوهنده دانشگاهی و دیوانی به ارزیابی اقتصادی آن همت گماشتند، اما از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی شایسته انتقاد علمی نبود - آنچه اردوگاه سوسیالیسم نیاز داشت تخطئه کامل برنامهای بود که یک نظام متحد با امپریالیسم عرضه میکرد.
@AmirTaheri4
ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد
امیر طاهری شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ برابر با ۳ فِورِیه ۲۰۲۴ ۱۹:۴۵
مبلغان ادیان ابراهیمی علیرغم بیشمار اختلافات فقهی با یکدیگر همواره با به کار بردن یک واژه یا عبارت خاص خود را بهعنوان عضو خانواده بزرگ مومنان معرفی میکنند. این رمز عبور را در اصطلاح فقهی شیبولت میخوانند. به کار برنده این رمز ممکن است در بسیار موارد با همدینان خود یکدل و یکزبان نباشد، اما به کاربردن شیبولت در واقع علامت میدهد که سرانجام از دایره اعتقادات مشترک فراتر نمیرود.
از دید کلبیون (Cynics) انسان مانند سگی است بسته به ارابه سرنوشت که هرگز نمیتواند از مسیری که طنابهای بسته به گردن او تعیین میکند دورتر برود. بدینسان هم فقیهان ادیان ایمانی و هم مومنان به مذاهب زمینی مانند مارکسیسم-لنینیسم اسیر رشتهای هستند که «دوست» یعنی قادر متعال یا مرشد سیاسی بر گردنشان فکنده و میبردشان به هر کجا که خاطرخواه اوست.
این اسارت فکری یا به گفته آندره ژدانف، تئوریسین استالینیسم ادبی، «تعهد» را در بسیار فرهنگها میتوان یافت. کاتو، سناتور رومی، سخنرانیهای خود را با عبارت «کارتاژ باید نابود شود» پایان میداد. سناتور مککارتی، سیاستمدار آمریکایی که جنگ صلیبی علیه «سرخها» را در واشینگتن سالهای ۱۹۵۰ رهبری میکرد نیز شیبولت خود را داشت: برای «سرخها» جایی نیست!
ژدانف، مبدع مکتب «واقعبینی سوسیالیستی»، مدعی بود که حقیقت بهخودیخود هیچ ارزشی ندارد. مسئله چگونه به کار بردن حقیقت در خدمت پرولتاریا و سوسیالیسم و علیه سرمایهداری و امپریالیسم است. از دیدگاه ژدانف و شاگردان جوانترش الکساندر فادیف و میخائیل سوسلف، نویسنده یا شاعر «مبارز و متعهد»، سربازی است در نبرد طبقاتی. در یکی از فیلمهای تبلیغاتی دوران استالین که برای پوشاندن جنایات او در جریان تحمیل نظام کلخوزی یا کلکتیواسیون بر کشاورزان اتحاد شوروی تهیه شده بود، تعدادی تراکتور و خرمنکوب ساخته آمریکا -از شرکتهای مسی فرگوسن و جان دیر- دیده میشد. این ماشینآلات کشاورزی جزو کمکهای آمریکا به اتحاد شوروی در دوران جنگ علیه هیتلر بود - کمکهایی که با هدف تغذیه ارتش سرخ و جلوگیری از قحطی عرضه شد.
اما ژدانف فیلم را که به کارگردانی سرگئی یوتکویچ تهیه شده بود توقیف کرد، زیرا جنگ با هیتلر تمام شده بود و نشان دادن ماشینآلات آمریکایی در خدمت کلخوزهای شوروی خدمت به امپریالیسم تلقی میشد. راهحلی که پیدا شد این بود که برچسبهای «ساخت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» روی ماشینآلات فرگوسن و جان دیر بچسباند و صحنههای مشکلدار را از نو فیلمبرداری کنند. ازآنجاکه هدف وسیله را توجیه میکند، عرضه یک دروغ بهعنوان حقیقت یک عمل انقلابی بود.
این ادعا که هدف وسیله را توجیه میکند همراه با فهمی ناقص از مارکسیسم در سالهای آغازین سده بیستم و پس از آن با الهام از کودتای بلشویکی ۱۹۱۷ میلادی به ایران رسید و با آغاز جنگ سرد در سالهای ۱۹۵۰ میلادی بهصورت یک بیماری بومی درآمد که بخشی از دو نسل از شاعران و نویسندگان ما را قربانی گرفت. در سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۷۰ میلادی، ایران با پذیرفتن یک سلسله اصلاحات در مسیر رشد اقتصادی و تحولات اجتماعی و در سطح محدودتر آزادیهای فرهنگی و سیاسی قرار گرفت. بدینسان میشد انتظار داشت که شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» ما از موضوع «آری، اما» در عین انتقاد از سیاستهای عرضهشده به ادامه مسیر کمک کنند.
متاسفانه این انتظار برآورده نشد. بسیاری از شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» نتوانستند خود را از ژدانفیسم (Zhdanovism) وارداتی برهانند و درنتیجه، مسئولیت تاریخی خود را در سیاهنمایی تحولات جامعه ایران پنداشتند.
در ایران یک برنامه بلندپروازانه اصلاحات ارضی ارائه و اجرا شد - برنامهای که به نظام ارباب-رعیتی پایان داد و نزدیک به سه میلیون کشاورز بیزمین را زمیندار کرد. این نو زمینداران، در واقع وارد اقتصاد سرمایهداری میشدند، زیرا با عرضه قبالههای مالکیت میتوانستند از بانکها وام بگیرند و به توسعه تولید خود با خرید ماشینآلات و کودهای شیمیایی بپردازند. البته برنامه خالی از اشکال نبود و در همان زمان چندین پژوهنده دانشگاهی و دیوانی به ارزیابی اقتصادی آن همت گماشتند، اما از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی شایسته انتقاد علمی نبود - آنچه اردوگاه سوسیالیسم نیاز داشت تخطئه کامل برنامهای بود که یک نظام متحد با امپریالیسم عرضه میکرد.
@AmirTaheri4
👍86😭3🔥1👏1🤔1
بعضی شاعران و نویسندگان «مبارز و متعهد» ما با تقلید از نارودنیکهای روسیه تزاری به بعضی روستاها سفر کردند، اما از آنجا که شیشه کبود بر چشم داشتند چیزی جز کبودی ندیدند. جلال آل احمد، یکی از مرشدان آن جمع در «مدیر مدرسه» و «نفرین زمین» تراکتور، موتور برقی، آسیاب موتوری و چاههای آرتزین را مظاهر شر میداند. او با فرستادن آموزگاران شهری به روستا نیز مخالف است و از قول یک مکتبدار روستایی میگوید: «ما مکتبداران بلد بودیم بچههای مردم را در همین زمین نگه داریم اما تو (یعنی آموزگار شهری) بگو کدامیک از این بچههای مدرسهات توی این ده بند میشود؟»
از این دید، هرچه روستاییان را از زندگی سنتی خود دور کند به نفرین زمین میانجامد. در نتیجه خراب کردن آسیاب موتوری، آتش زدن مرغداری مدرن و پر کردن چاه آرتزین برای سابوتاژ کردن برنامه مدرنسازی بهعنوان اعمال قهرمانانه عرضه میشود.
احمد محمود در «برخورد» شورش روستاییان علیه تراکتور را بهصورت کاریکاتوری از نبرد رستم و دیو سیاه عرضه میکند. یک نسخه بهتر نوشتهشده از همان دیدگاه را در «پای غول» نوشته ناصر شاهینپر مییابیم که روستاییان را به جنگ با تراکتور میفرستد.
نبردهای خیالی روستاییان با ماشینآلات کشاورزی مدرن شاید یادآور نبرد دون کیشوت با آسیابهای بادی باشد. اما «د لا مانچا» -یعنی دون کیشوت- با چشمکی نیزه میانداخت در حالی ژدانفیستهای ما با جدیتی عصا قورتداده با اصلاحات ارضی و به قول آل احمد «از بین رفتن کشاورزی سنتی» مخالفت کردند.
Narodniks نارودنیکها (مردمگرایان) روسیه تزاری خواستار بردن شهر به روستاهای قرون وسطایی بودند - سرزمینهای افتاده در حاشیه تاریخ با موژیک (دهاتی) های غرق در نادانی و فقر. اما ناردونیکهای ما خواستار حفظ موژیکهای ما در دهات خود بودند.
ناصر ایرانی در «نورآباد» روستای آرمانی خود را منجمد در قرونوسطی رسم میکند - سرزمینی که اهالی آن رفتن به شهر را نوعی سفر به دوزخ میپندارند.
حسن میرکاظمی در «تلار» مخالف کشاندن راهآهن به روستاهاست، زیرا آنان را مجبور به ترک ده میکند. در همان حال ماشینآلات کشاورزی مدرن نیز زیانبارند، زیرا «شیهه باستانی» اسبهایشان در سروصدای موتور تراکتورها میمیرد.
تقی مدرسی، نویسنده پراستعدادی که نخستین رمانش «یکلیا و تنهایی او» جزو کلاسیکهای ادبیات امروزی ماست، در «شریف جان، شریف جان» به سطح جلال آل احمد سقوط میکند. فسوسان برای جامعه پدرسالاری و ترس از بیپدری در آثار محمود دولتآبادی نیز طنینافکن است. از دید او، ایرانی، راه فراری ندارد زیرا رفتن از روستا به شهر مانند پریدن از ماهیتابه به آتش است. مینویسد: «در شهر خون میفروشند. زنان فاحشهاند و مردان کلاش. خلاصه هر آدم انبانی است از نجاست.»
عدنان غریفی با الهام از ویلیام فاکنر از آمدن خانههای سیمانی بهجای خشت و گلی با حمام ابراز وحشت میکند. زیرا برای ساختنشان یکی از نخلستانهای محل را به تبر سپردهاند.
در شهر نیز آنچه میبینیم سیاه و وحشتناک است. ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد.
در «لحظه صید» عظیم خلیلی برنامههای صنعتی دوران شاه را «برخورد فرهنگ ملی و فرهنگهای استعماری» میخواند و مینویسد صنایع وابسته، صنایع مونتاژ همهجا هست. (البته امروز میدانیم که تقریبا همه صنایع مدرن بر اساس مونتاژ یا قطعات ساختهشده گاه در دهها کشور شکل گرفتهاند)
پاسخ غلامحسین ساعدی به «دوران سیاه» پرتاب یک بمب به یک نفتکش غولآساست که البته صدمهای هم نمیزند. (کاری که این روزها حوثیها در یمن انجام میدهند.)
ناصر موذن در «شبهای دوبهچی» مینویسد: آهنگ چرخش پمپها، موتورها، کمپرسورها گویی با نتی پولادین به رشته تحریر درآمده بود. پرده سنگینی این آهن یکنواخت و دایرهوار سرتاسر شب کارخانه را در خود میپیچید. او از «نسل شکستخورده» سخن میگوید بیآنکه بگوید در کدام جنگ.
حسین دولتآبادی در «سرزمین موعود» مینویسد: همه دشمن هماند. الکل، بچهبازی، فحشا. دلش از اینهمه پلشتی، سردرگمی، اندوه و تنهایی چرکین بود. همهچیز کبود و نامانوس بود. ذرهای عاطفه، محبت و عشق در جایی نمییافت، اگر هم مییافت آلوده بود و بیرنگ. زندگی انگار در شریان مردم گندیده بود. راه نجات؟ فرار به آن سوی خلیج فارس یعنی شیخنشینهایی که در آن زمان از آب و برق و مدرسه و بیمارستان محروم بودند.
@AmirTaheri4
از این دید، هرچه روستاییان را از زندگی سنتی خود دور کند به نفرین زمین میانجامد. در نتیجه خراب کردن آسیاب موتوری، آتش زدن مرغداری مدرن و پر کردن چاه آرتزین برای سابوتاژ کردن برنامه مدرنسازی بهعنوان اعمال قهرمانانه عرضه میشود.
احمد محمود در «برخورد» شورش روستاییان علیه تراکتور را بهصورت کاریکاتوری از نبرد رستم و دیو سیاه عرضه میکند. یک نسخه بهتر نوشتهشده از همان دیدگاه را در «پای غول» نوشته ناصر شاهینپر مییابیم که روستاییان را به جنگ با تراکتور میفرستد.
نبردهای خیالی روستاییان با ماشینآلات کشاورزی مدرن شاید یادآور نبرد دون کیشوت با آسیابهای بادی باشد. اما «د لا مانچا» -یعنی دون کیشوت- با چشمکی نیزه میانداخت در حالی ژدانفیستهای ما با جدیتی عصا قورتداده با اصلاحات ارضی و به قول آل احمد «از بین رفتن کشاورزی سنتی» مخالفت کردند.
Narodniks نارودنیکها (مردمگرایان) روسیه تزاری خواستار بردن شهر به روستاهای قرون وسطایی بودند - سرزمینهای افتاده در حاشیه تاریخ با موژیک (دهاتی) های غرق در نادانی و فقر. اما ناردونیکهای ما خواستار حفظ موژیکهای ما در دهات خود بودند.
ناصر ایرانی در «نورآباد» روستای آرمانی خود را منجمد در قرونوسطی رسم میکند - سرزمینی که اهالی آن رفتن به شهر را نوعی سفر به دوزخ میپندارند.
حسن میرکاظمی در «تلار» مخالف کشاندن راهآهن به روستاهاست، زیرا آنان را مجبور به ترک ده میکند. در همان حال ماشینآلات کشاورزی مدرن نیز زیانبارند، زیرا «شیهه باستانی» اسبهایشان در سروصدای موتور تراکتورها میمیرد.
تقی مدرسی، نویسنده پراستعدادی که نخستین رمانش «یکلیا و تنهایی او» جزو کلاسیکهای ادبیات امروزی ماست، در «شریف جان، شریف جان» به سطح جلال آل احمد سقوط میکند. فسوسان برای جامعه پدرسالاری و ترس از بیپدری در آثار محمود دولتآبادی نیز طنینافکن است. از دید او، ایرانی، راه فراری ندارد زیرا رفتن از روستا به شهر مانند پریدن از ماهیتابه به آتش است. مینویسد: «در شهر خون میفروشند. زنان فاحشهاند و مردان کلاش. خلاصه هر آدم انبانی است از نجاست.»
عدنان غریفی با الهام از ویلیام فاکنر از آمدن خانههای سیمانی بهجای خشت و گلی با حمام ابراز وحشت میکند. زیرا برای ساختنشان یکی از نخلستانهای محل را به تبر سپردهاند.
در شهر نیز آنچه میبینیم سیاه و وحشتناک است. ناصر تقوایی از شکست اعتصاب کارگران، به تقلید از همینگوی، سخن میگوید و نمیتواند تصور کند که تضاد منافع، نظرات و آرمانهای یک جامعه را در تضادهایی که طبیعی و اجتنابناپذیرند، میتوان از راهی بهجز نبرد طبقاتی حلوفصل کرد.
در «لحظه صید» عظیم خلیلی برنامههای صنعتی دوران شاه را «برخورد فرهنگ ملی و فرهنگهای استعماری» میخواند و مینویسد صنایع وابسته، صنایع مونتاژ همهجا هست. (البته امروز میدانیم که تقریبا همه صنایع مدرن بر اساس مونتاژ یا قطعات ساختهشده گاه در دهها کشور شکل گرفتهاند)
پاسخ غلامحسین ساعدی به «دوران سیاه» پرتاب یک بمب به یک نفتکش غولآساست که البته صدمهای هم نمیزند. (کاری که این روزها حوثیها در یمن انجام میدهند.)
ناصر موذن در «شبهای دوبهچی» مینویسد: آهنگ چرخش پمپها، موتورها، کمپرسورها گویی با نتی پولادین به رشته تحریر درآمده بود. پرده سنگینی این آهن یکنواخت و دایرهوار سرتاسر شب کارخانه را در خود میپیچید. او از «نسل شکستخورده» سخن میگوید بیآنکه بگوید در کدام جنگ.
حسین دولتآبادی در «سرزمین موعود» مینویسد: همه دشمن هماند. الکل، بچهبازی، فحشا. دلش از اینهمه پلشتی، سردرگمی، اندوه و تنهایی چرکین بود. همهچیز کبود و نامانوس بود. ذرهای عاطفه، محبت و عشق در جایی نمییافت، اگر هم مییافت آلوده بود و بیرنگ. زندگی انگار در شریان مردم گندیده بود. راه نجات؟ فرار به آن سوی خلیج فارس یعنی شیخنشینهایی که در آن زمان از آب و برق و مدرسه و بیمارستان محروم بودند.
@AmirTaheri4
👍90😭3👏1👌1
این نفرت از خویش را در «قرعه آخر» منوچهر شفیانی نیز مییابیم از دید او روستاهای جنوبی ایران «زشت، مرده، خرافاتی» و در نتیجه نجات نادادنی هستند!
محمد عزیزی در «سایه سنگو» و علی محمد افغانی نویسنده با استعداد «شوهر آهو خانم» در دومین رمان خود «شادکامان دره قرهسو» همان ترس از تغییر و همان نفرت از خویش را عرضه میکند.
محمود کیانوش که در زمان نوشتن «در یک شب سیاه» پیش از ۲۰ سال اقامت در لندن پشت سر داشت، روستاییان ایران را اسیر «بیچارگی و اندوه و علیل و ناقصالعضو» ترسیم میکند. او مانند افغانی اصلاحات ارائهشده را نمک پاشیدن بر زخم مینمایاند - حتی بستن سد باعث میشود که زمین بعضی روستاییان خشک شود.
قهرمان امین فقیری از شهر به روستا میگریزد، اما آنجا نیز با «خرافات، خشونت و گرسنگی» روبرو میگردد.
در « گازولیک»، علیاشرف درویشیان نیز با ذکر مصیبت درباره «جهل تیرهروزی، بدبختی و خرافهپرستی» در واقع پشت تریبون تبلیغ مارکسیسم بد فهمیده شده «روشنفکران» نسل خود قرار میگیرد.
منصور یاقوتی در «گل خاص» با تقلید از چخوف در «باغ آلبالو» ورود تراکتور، خرمنکوب و کامیون را پیشدرآمد بیگانگی از خویش عرضه میکند.
قهرمان نادر ابراهیمی در «صدا که میپیچد» در تلاش برای حفظ زمین خود جان میسپارد. در «قهوهخانه کنار جاده» شاپور قریب، یک روستایی پسرکش را کور میکند تا هر دو بتوانند با گدایی به زندگی ادامه دهند.
از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی به گفته آل احمد یک «اغتشاش» بود که «فروش املاک به اسم اصلاحات ارضی» را قالب میکرد. یکی از قهرمانان آل احمد درد عشق و «بازگشت به عرفان» را راهچاره میداند و مبارزه با «غربزدگی» و «ماشینیسم» را توصیه میکند. از دید آل احمد، اصلاحات ارضی شاه هدفی جز «امحای کشاورزی سنتی نداشت و راه مبارزه با آن بازگشت به زندگی ناب اسلامی بود.»
در «بعد از درس»، ناصر نظمی از کودکان بلوچ میگوید که در زنگ تفریح به چرای علفهای زمین مدرسه میروند تا از گرسنگی نمیرند. (شایعهای که ژدانفیستهای ما به راه انداختند بیآنکه متوجه شوند اگر در جای علف میروید لابد هم زمین هست و هم آب. پس گندم، ذرت یا ارزن هم میشود کاشت!
در «مهمان ناخوانده»، منوچهر پاکزاد ادعای آل احمد را تکرار میکند. آمریکا و شاه میخواهند با اصلاحات ارضی کشاورزی ایران را از بین ببرند تا ما بازارمان را برای کشاورزی آمریکایی بگشاییم. همه این مصائب پس از «جریانات ۲۸ مرداد» رخ داد و در نتیجه، دشمن شماره یک «مبارزان متعهد» به اسلام یا استالینیسم یا در واقع «استالینیسم اسلامی» کسی نبود جز محمدرضا شاه پهلوی.
این دشمنی در طی سالها بهصورت یک بیماری مزمن و لاعلاج درآمده است. چند وقت پیش از یک شاعر «مبارز و متعهد» در مدح توماج صالحی، خواننده نامدار «رپ» که در زندان جمهوری اسلامی است، منتشر شد که در آن توماج بهعنوان یک رزمنده هم علیه شاه و هم آیتالله معرفی میشود. این لگدپرانی به شاهی که ۱۷ سال پیش از تولد توماج مرده بود همان شیبولث یا رمز شناسایی مبارزان متعهد است. اصلاحات ارضی محکوم بود، زیرا شاه آن را اجرا کرد. آغاز صنعتی شدن ایران نیز شایسته سرزنش است. باز هم زیرا شاه طراح آن بود. امروز نیز برای آنکه «مبارزان متعهد» شما را از خود بدانند باید نیشی هم به شاه بزنید و سپس به انتقاد از آیتالله بپردازید.
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز! متاسفانه در شعر «شاعر مبارز و متعهد» دروغ نیز به ادبیات ما راه یافته است.
@AmirTaheri4
محمد عزیزی در «سایه سنگو» و علی محمد افغانی نویسنده با استعداد «شوهر آهو خانم» در دومین رمان خود «شادکامان دره قرهسو» همان ترس از تغییر و همان نفرت از خویش را عرضه میکند.
محمود کیانوش که در زمان نوشتن «در یک شب سیاه» پیش از ۲۰ سال اقامت در لندن پشت سر داشت، روستاییان ایران را اسیر «بیچارگی و اندوه و علیل و ناقصالعضو» ترسیم میکند. او مانند افغانی اصلاحات ارائهشده را نمک پاشیدن بر زخم مینمایاند - حتی بستن سد باعث میشود که زمین بعضی روستاییان خشک شود.
قهرمان امین فقیری از شهر به روستا میگریزد، اما آنجا نیز با «خرافات، خشونت و گرسنگی» روبرو میگردد.
در « گازولیک»، علیاشرف درویشیان نیز با ذکر مصیبت درباره «جهل تیرهروزی، بدبختی و خرافهپرستی» در واقع پشت تریبون تبلیغ مارکسیسم بد فهمیده شده «روشنفکران» نسل خود قرار میگیرد.
منصور یاقوتی در «گل خاص» با تقلید از چخوف در «باغ آلبالو» ورود تراکتور، خرمنکوب و کامیون را پیشدرآمد بیگانگی از خویش عرضه میکند.
قهرمان نادر ابراهیمی در «صدا که میپیچد» در تلاش برای حفظ زمین خود جان میسپارد. در «قهوهخانه کنار جاده» شاپور قریب، یک روستایی پسرکش را کور میکند تا هر دو بتوانند با گدایی به زندگی ادامه دهند.
از دید ژدانفیستهای ما اصلاحات ارضی به گفته آل احمد یک «اغتشاش» بود که «فروش املاک به اسم اصلاحات ارضی» را قالب میکرد. یکی از قهرمانان آل احمد درد عشق و «بازگشت به عرفان» را راهچاره میداند و مبارزه با «غربزدگی» و «ماشینیسم» را توصیه میکند. از دید آل احمد، اصلاحات ارضی شاه هدفی جز «امحای کشاورزی سنتی نداشت و راه مبارزه با آن بازگشت به زندگی ناب اسلامی بود.»
در «بعد از درس»، ناصر نظمی از کودکان بلوچ میگوید که در زنگ تفریح به چرای علفهای زمین مدرسه میروند تا از گرسنگی نمیرند. (شایعهای که ژدانفیستهای ما به راه انداختند بیآنکه متوجه شوند اگر در جای علف میروید لابد هم زمین هست و هم آب. پس گندم، ذرت یا ارزن هم میشود کاشت!
در «مهمان ناخوانده»، منوچهر پاکزاد ادعای آل احمد را تکرار میکند. آمریکا و شاه میخواهند با اصلاحات ارضی کشاورزی ایران را از بین ببرند تا ما بازارمان را برای کشاورزی آمریکایی بگشاییم. همه این مصائب پس از «جریانات ۲۸ مرداد» رخ داد و در نتیجه، دشمن شماره یک «مبارزان متعهد» به اسلام یا استالینیسم یا در واقع «استالینیسم اسلامی» کسی نبود جز محمدرضا شاه پهلوی.
این دشمنی در طی سالها بهصورت یک بیماری مزمن و لاعلاج درآمده است. چند وقت پیش از یک شاعر «مبارز و متعهد» در مدح توماج صالحی، خواننده نامدار «رپ» که در زندان جمهوری اسلامی است، منتشر شد که در آن توماج بهعنوان یک رزمنده هم علیه شاه و هم آیتالله معرفی میشود. این لگدپرانی به شاهی که ۱۷ سال پیش از تولد توماج مرده بود همان شیبولث یا رمز شناسایی مبارزان متعهد است. اصلاحات ارضی محکوم بود، زیرا شاه آن را اجرا کرد. آغاز صنعتی شدن ایران نیز شایسته سرزنش است. باز هم زیرا شاه طراح آن بود. امروز نیز برای آنکه «مبارزان متعهد» شما را از خود بدانند باید نیشی هم به شاه بزنید و سپس به انتقاد از آیتالله بپردازید.
بیماری دشمنی با شاه بخشی از ادبیات معاصر ما را با دروغ آلوده کرد. همین بیماری امروز نیز بخشی از مبارزات مردم را برای پس گرفتن حق حاکمیت ملی آلوده میکند. ادبیات به گفته آندره مالرو، تنها قلمرویی است که در آن تخیل، توهم و فانتزی پذیرفتنی است، اما دروغ هرگز! متاسفانه در شعر «شاعر مبارز و متعهد» دروغ نیز به ادبیات ما راه یافته است.
@AmirTaheri4
❤117👍57🔥5😭3👏2👌2
With Sardar Bahram Mir Lashari (right) and Lohrasp Zeynali (left)in à recent meeting in Paris
Amir Taheri
عکس استاد امیر طاهری با سردار بهرام میرلاشاری (راست) و لهراسپ زینلی (چپ) در دیدار اخیر در پاریس
@AmirTaheri4
Amir Taheri
عکس استاد امیر طاهری با سردار بهرام میرلاشاری (راست) و لهراسپ زینلی (چپ) در دیدار اخیر در پاریس
@AmirTaheri4
❤113👍15💯3😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد #امیر_طاهری:
مردم ایران دارن فرهنگ خودشون رو زنده می کنند و به ایرانی بودن خودشون افتخار می کنند. این حس میهن پرستی داره ما رو بهم نزدیک می کند. اینها مسائل بسیار جدی هست.
گرایش کلی ملت ایران به طرف دوباره خود شدن است و نه از خود بیگانگی.
@AmirTaheri4
مردم ایران دارن فرهنگ خودشون رو زنده می کنند و به ایرانی بودن خودشون افتخار می کنند. این حس میهن پرستی داره ما رو بهم نزدیک می کند. اینها مسائل بسیار جدی هست.
گرایش کلی ملت ایران به طرف دوباره خود شدن است و نه از خود بیگانگی.
@AmirTaheri4
❤160👍23🔥3💯3
Forwarded from رسانه یونیکا Unika
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: فانددهندگان، فاندبگیران و نقش مخرب آنها در جنبش آزادیخواهانه ایران
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
@Unikador
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
@Unikador
👍105❤8👌5💯2🔥1
امیر طاهری: فانددهندگان، فاندبگیران و نقش مخرب آنها در جنبش آزادیخواهانه…
Unika
امیر طاهری: فانددهندگان، فاندبگیران و نقش مخرب آنها در جنبش آزادیخواهانه ایران
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
فایل صوتی
@AmirTaheri4
امروز نیز همانند سال ۱۳۵۷ متاسفانه بعضی قدرتهای بزرگ و کوچک، دانسته یا ندانسته، لااقل در سطح گفتمانی یا عرضه «فاند» به تاجران «اتنیک» کمک میکنند و بدینسان، به جنبش آزادیخواهانه ایران غیرمستقیم ضربه میزنند. در سال ۱۳۵۷، از «خلقهای ایران» یا «اقلیتهای قومی» سخن میگفتند و امروز دکان تازهای زیر تابلو «اقلیتهای اتنیکی» باز کردهاند. آن دکان تخته شد و این دکان نیز هرگز فراتر از «فاندهای» موجود باز نخواهد ماند.
نویسنده: امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی
منبع: ایندیپندنت فارسی
#امیر_طاهری
#تحلیل_سیاسی
#فاندبگیران
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👏94👍12❤8🔥1🎉1💯1
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"جشنهای ۲۵۰۰ ساله؛ نمایش هویت ایرانی بود. شاه میخواست به دنیا بگوید ما به عنوان یک قدرت فرهنگی با تاریخی کهن برگشتهایم."
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
#جاویدشاه
@AmirTaheri4
❤208👌16👍13💯7🙏2🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک هم وطن از زنجان شعری در خصوص انتخابات برای استاد #امیر_طاهری ارسال کردند و ایشان آنرا می خوانند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
❤100👍14💯6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد @AmirTaheri4 :
منوتو سه کار بسیار مهم انجام داد
۱-یک بخشی از تاریخ معاصر ایران را به خود ایرانیان نشان داد که بعدا همه رفتند و تحقیق کردند حتی خود من.
۲-یک نوع جدیدی از تماشاگران، مشتریان و مصرف کنندگان وسائل ارتباط جمعی را بوجود آورد که اگر منوتو نبود افرادی که در ایران تلوزیون نگاه میکنند به یک جنس دیگر عادت میکردند.
۳-تربیت یک نسل جدید از روزنامهنگاران جوان که اینها مثل یک انبار اسلحه هستند که در خدمت ایران به کار خواهند رفت.
Babak Shekarabi
@AmirTaheri4
منوتو سه کار بسیار مهم انجام داد
۱-یک بخشی از تاریخ معاصر ایران را به خود ایرانیان نشان داد که بعدا همه رفتند و تحقیق کردند حتی خود من.
۲-یک نوع جدیدی از تماشاگران، مشتریان و مصرف کنندگان وسائل ارتباط جمعی را بوجود آورد که اگر منوتو نبود افرادی که در ایران تلوزیون نگاه میکنند به یک جنس دیگر عادت میکردند.
۳-تربیت یک نسل جدید از روزنامهنگاران جوان که اینها مثل یک انبار اسلحه هستند که در خدمت ایران به کار خواهند رفت.
Babak Shekarabi
@AmirTaheri4
👍126👏16❤13😭2🤔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍72👌7❤3💯2😭1
Audio
👍77👏8💯4❤2😭1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: خامنهای، انتصابات و بازار داغِ مهندسان
انتخابات بدون مخالف مانند یک اُپرای بدون تِنور یا همان صدای زیر مردانه است. خب! چه کنیم؟ در ابتدای امر، اگرچه بازماندگان رژیم سابق عمدتاً سکوت میکردند اما دار و دسته ی حاکم، همانند همیشه و همه جا پهلوی را به عنوان مخالف معرفی میکردند. اگر چیزی اشتباه بود تقصیر رضا شاه و محمدرضا شاه بود. در دو دهه نخست آنچه انقلاب اسلامی نامیده میشود، این روایت، تکراری و مسخره به نظر می رسید. بنابراین، یک اپوزیسیون جدید در قالب مقامات قبلی خودِ رژیم اختراع شد که در آن، رؤسای جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس سابق رژیم، به عنوان شرور و دشمنان نظام مطرح می شدند. این بار و ۴۴ سال پس از بهمن ۵۷ به نظر می رسد کسانی که مسئولیت مهندسی انتخابات آینده را بر عهده دارند از اینکه چه کسی را باید به عنوان مخالف مورد انتقاد قرار دهند نامطمئن هستند.
برگردان فارسی تحلیلی از امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرقالاوسط:
Iran: Risky Elections Ahead
@AmirTaheri4
👍79❤11🔥3👌1
امیر طاهری: خامنهای، انتصابات و بازار داغِ مهندسان (ziyomusic.net)
Unika
امیر طاهری: خامنهای، انتصابات و بازار داغِ مهندسان
انتخابات بدون مخالف مانند یک اُپرای بدون تِنور یا همان صدای زیر مردانه است. خب! چه کنیم؟ در ابتدای امر، اگرچه بازماندگان رژیم سابق عمدتاً سکوت میکردند اما دار و دسته ی حاکم، همانند همیشه و همه جا پهلوی را به عنوان مخالف معرفی میکردند. اگر چیزی اشتباه بود تقصیر رضا شاه و محمدرضا شاه بود. در دو دهه نخست آنچه انقلاب اسلامی نامیده میشود، این روایت، تکراری و مسخره به نظر می رسید. بنابراین، یک اپوزیسیون جدید در قالب مقامات قبلی خودِ رژیم اختراع شد که در آن، رؤسای جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس سابق رژیم، به عنوان شرور و دشمنان نظام مطرح می شدند. این بار و ۴۴ سال پس از بهمن ۵۷ به نظر می رسد کسانی که مسئولیت مهندسی انتخابات آینده را بر عهده دارند از اینکه چه کسی را باید به عنوان مخالف مورد انتقاد قرار دهند نامطمئن هستند.
برگردان فارسی تحلیلی از امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرقالاوسط:
Iran: Risky Elections Ahead
فایل صوتی
@AmirTaheri4
انتخابات بدون مخالف مانند یک اُپرای بدون تِنور یا همان صدای زیر مردانه است. خب! چه کنیم؟ در ابتدای امر، اگرچه بازماندگان رژیم سابق عمدتاً سکوت میکردند اما دار و دسته ی حاکم، همانند همیشه و همه جا پهلوی را به عنوان مخالف معرفی میکردند. اگر چیزی اشتباه بود تقصیر رضا شاه و محمدرضا شاه بود. در دو دهه نخست آنچه انقلاب اسلامی نامیده میشود، این روایت، تکراری و مسخره به نظر می رسید. بنابراین، یک اپوزیسیون جدید در قالب مقامات قبلی خودِ رژیم اختراع شد که در آن، رؤسای جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس سابق رژیم، به عنوان شرور و دشمنان نظام مطرح می شدند. این بار و ۴۴ سال پس از بهمن ۵۷ به نظر می رسد کسانی که مسئولیت مهندسی انتخابات آینده را بر عهده دارند از اینکه چه کسی را باید به عنوان مخالف مورد انتقاد قرار دهند نامطمئن هستند.
برگردان فارسی تحلیلی از امیر طاهری، روزنامهنگار و تحلیلگر ارشد بینالمللی با عنوان اصلی زیر در شرقالاوسط:
Iran: Risky Elections Ahead
فایل صوتی
@AmirTaheri4
👍96❤6🔥4🙏2
آیتالله و التماس به خواص
در دوران رضا شاه کبیر، همه القاب و عناوین سنتی اشرافی لغو شد و فلانالدولهها و فلانالسلطنهها و فلانالاسلامها و بهمانالاسلامها مانند بقیه مردم یا همان «عوامالناس» تحقیرشده از سوی آقای خامنهای دارای نامخانوادگی خالی از قمپز شدند
امیر طاهری جمعه ۲۰ بهمن ۱۴۰۲ برابر با ۹ فِورِیه ۲۰۲۴ ۱۸:۱۵
مربع خواص اصطلاحی بود که ژنرالهای روم باستان در مرحلهای خاص از نبرد به کار میبردند؛ مرحلهای که در آن، لژیونها در آستانه شکست بودند و چارهای جز این نداشتند که بهاتفاق، مربعی را تشکیل دهند که باقیمانده رزمندگان را از ضربات مهلک حریف حفظ میکند.
چند روز پیش آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در یک سخنرانی پرطمطراق برای افسران فرماندهان نیروی هوایی ارتش، با بهرهگیری از سنت روم کهن از خواص خواست که به میدان بیایند و انتخابات ماه آینده را رنگورونقی بدهند.
پیش از آنکه طنزنویسان بگویند «علی مانده و حوضش»، باید یادآور شد که این اولین بار نیست که یک رهبر جمهوری اسلامی یا نظام مشروعه میکوشد تا مردم را تقسیم کند و به جان هم بیندازد. آیتالله روحالله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی»، این سنت را با تقسیم ایرانیان به «طاغوتی» و «مستضعف» آغاز کرد. پس از آن، حتی همرزمان آیتالله با برچسبهایی مانند «التقاطی»، «لیبرال» و«منافق» کنار زده شدند. در مقیاسی وسیعتر، نظام مشروعه ایرانیان را به دو بخش «مومن» و «کافر» تقسیم کرده و میکند.
بنابراین ابتکار آقای خامنهای در عرضه یک تقسیمبندی جدیدــ خواص در برابر عوامــ نسخهای تازه از همان ترفند قدیمی است.
آیتالله در سخنرانی خود نگفت منظورش از «خواص» و «عوام» چه کسانی است، اما چند روز بعد، «اتاق فکر» مشروعه توضیح داد که منظور ایشان «دانشگاهیان، سیاسیون، بازاریان، مطبوعاتیها و نظامیان» است. خب اگر همه این اقشار را روی هم بگذاریم، کلشان میشود در حدود ۱۰ درصد جمعیت امروز ایران. به عبارت دیگر، ۹۰ درصد مردم ایران از دید آیتالله عوام به شمار میآیند و احتمالا برازنده شعار «العوام کالانعام» (مردم عادی مانند حیواناتاند!).
تعریفی که آیتالله از «خواص» عرضه کرد، این بود: انسانهای با فکر و با تشخص! ایشان ظاهرا نمیداند که همه انسانها با فکرند. این روزها علم نشان داده است که نهتنها جانوران، بلکه گیاهان نیز هریک به شکل خود فکر میکنند. این فکر میتواند درست باشد یا غلط، خوب باشد یا بد، مفید باشد یا مضر. در هر حال آدمیزاده فکر میکند و این قابلیت به او امکان و اختیار «این یا آن» کردن میدهد. انسان بدون فکر وجود ندارد و آیتالله نمیتواند اکثریت مردم ایران را از قلمرو تفکر حذف کند.
اما تشخص! در اینجا آیتالله احتمالا تشخص را با تشخیص اشتباه کرده است. تشخص منزلتی است که دیگران به انسان میدهند (بهحق یا به ناحق)، در حالی که تشخیص یکی از مهمترین قابلیتهایی است که خدا یا طبیعت به آدمیان هدیه کرده است تا بتواند سره را از ناسره بازشناسد و راستی را با کژی یکسان نپندارد.
پس از سخنرانی «آقا»، توپهای تبلیغاتی مشروعه به کار افتاد تا «خواص» موردنظر را به صف بکشد. عناوین بزرگ رسانههای دولتی دور مضمون «اتمام حجت با خواص» شکل گرفت.
اما این «خواص» چه وظیفهای دارند؟ پاسخ این پرسش را آیتالله دکتر ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری اسلامی، در یک سخنرانی عرضه کرد: وظیفه خواص است که از نظام دفاع کنند و نگذارند تهاجم فرهنگی معاندان پیروز شود! در صدر «معاندان» مورداشاره دکتر آیتالله طاغوتیانی قرار دارند که نزدیک به نیم قرن پس از پیروزی «اسلام ناب محمدی» در ایران، هنوز خواستار تغییر رژیم «اسلامی» و بازسازی ایران در چارچوب فرهنگهای ملی خود هستند.
از این رو است که این روزها به جای پوستر و بیلبوردهای «انتخاباتی»، شاهد تصاویر و نمادهای پادشاهان پهلوی و فرهنگ خسروانی ایرانیــ البته از دید نظام مشروعه در نقش خطر، تهدید و دشمن هستیم.
به عبارت دیگر، جنگ ۱۳۵۷ هنوز تمام نشده است و «خواص» که احتمالا شامل افراد و گروههایی که در زبان «انقلاب» پشت سر «امام» نماز خواندند، نیز میشود، میبایستی بسیج شوند تا مانع از بازگشت «طاغوت» شوند. طاغوتی که نخستین بار در سیمای کیومرث لقب «زنده میرا» گرفت، زیرا میتوانست مرگ را در چارچوب زندگی جاودانی یک فرهنگ مهار کند. کیومرث میمرد اما کیومرثی زنده میماند.
برگردیم به موضوع بهاصطلاح انتخابات. با توجه به دشمنان دو آیتالله، اکثریت ۶۵ میلیونی ایرانی که واجد شرایط رای هستند، «عوام» به شمار میآیند و در نتیجه بضاعت فکری کافی برای انتخاب نمایندگان خود را ندارند.
@AmirTaheri4
در دوران رضا شاه کبیر، همه القاب و عناوین سنتی اشرافی لغو شد و فلانالدولهها و فلانالسلطنهها و فلانالاسلامها و بهمانالاسلامها مانند بقیه مردم یا همان «عوامالناس» تحقیرشده از سوی آقای خامنهای دارای نامخانوادگی خالی از قمپز شدند
امیر طاهری جمعه ۲۰ بهمن ۱۴۰۲ برابر با ۹ فِورِیه ۲۰۲۴ ۱۸:۱۵
مربع خواص اصطلاحی بود که ژنرالهای روم باستان در مرحلهای خاص از نبرد به کار میبردند؛ مرحلهای که در آن، لژیونها در آستانه شکست بودند و چارهای جز این نداشتند که بهاتفاق، مربعی را تشکیل دهند که باقیمانده رزمندگان را از ضربات مهلک حریف حفظ میکند.
چند روز پیش آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در یک سخنرانی پرطمطراق برای افسران فرماندهان نیروی هوایی ارتش، با بهرهگیری از سنت روم کهن از خواص خواست که به میدان بیایند و انتخابات ماه آینده را رنگورونقی بدهند.
پیش از آنکه طنزنویسان بگویند «علی مانده و حوضش»، باید یادآور شد که این اولین بار نیست که یک رهبر جمهوری اسلامی یا نظام مشروعه میکوشد تا مردم را تقسیم کند و به جان هم بیندازد. آیتالله روحالله خمینی، رهبر «انقلاب اسلامی»، این سنت را با تقسیم ایرانیان به «طاغوتی» و «مستضعف» آغاز کرد. پس از آن، حتی همرزمان آیتالله با برچسبهایی مانند «التقاطی»، «لیبرال» و«منافق» کنار زده شدند. در مقیاسی وسیعتر، نظام مشروعه ایرانیان را به دو بخش «مومن» و «کافر» تقسیم کرده و میکند.
بنابراین ابتکار آقای خامنهای در عرضه یک تقسیمبندی جدیدــ خواص در برابر عوامــ نسخهای تازه از همان ترفند قدیمی است.
آیتالله در سخنرانی خود نگفت منظورش از «خواص» و «عوام» چه کسانی است، اما چند روز بعد، «اتاق فکر» مشروعه توضیح داد که منظور ایشان «دانشگاهیان، سیاسیون، بازاریان، مطبوعاتیها و نظامیان» است. خب اگر همه این اقشار را روی هم بگذاریم، کلشان میشود در حدود ۱۰ درصد جمعیت امروز ایران. به عبارت دیگر، ۹۰ درصد مردم ایران از دید آیتالله عوام به شمار میآیند و احتمالا برازنده شعار «العوام کالانعام» (مردم عادی مانند حیواناتاند!).
تعریفی که آیتالله از «خواص» عرضه کرد، این بود: انسانهای با فکر و با تشخص! ایشان ظاهرا نمیداند که همه انسانها با فکرند. این روزها علم نشان داده است که نهتنها جانوران، بلکه گیاهان نیز هریک به شکل خود فکر میکنند. این فکر میتواند درست باشد یا غلط، خوب باشد یا بد، مفید باشد یا مضر. در هر حال آدمیزاده فکر میکند و این قابلیت به او امکان و اختیار «این یا آن» کردن میدهد. انسان بدون فکر وجود ندارد و آیتالله نمیتواند اکثریت مردم ایران را از قلمرو تفکر حذف کند.
اما تشخص! در اینجا آیتالله احتمالا تشخص را با تشخیص اشتباه کرده است. تشخص منزلتی است که دیگران به انسان میدهند (بهحق یا به ناحق)، در حالی که تشخیص یکی از مهمترین قابلیتهایی است که خدا یا طبیعت به آدمیان هدیه کرده است تا بتواند سره را از ناسره بازشناسد و راستی را با کژی یکسان نپندارد.
پس از سخنرانی «آقا»، توپهای تبلیغاتی مشروعه به کار افتاد تا «خواص» موردنظر را به صف بکشد. عناوین بزرگ رسانههای دولتی دور مضمون «اتمام حجت با خواص» شکل گرفت.
اما این «خواص» چه وظیفهای دارند؟ پاسخ این پرسش را آیتالله دکتر ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری اسلامی، در یک سخنرانی عرضه کرد: وظیفه خواص است که از نظام دفاع کنند و نگذارند تهاجم فرهنگی معاندان پیروز شود! در صدر «معاندان» مورداشاره دکتر آیتالله طاغوتیانی قرار دارند که نزدیک به نیم قرن پس از پیروزی «اسلام ناب محمدی» در ایران، هنوز خواستار تغییر رژیم «اسلامی» و بازسازی ایران در چارچوب فرهنگهای ملی خود هستند.
از این رو است که این روزها به جای پوستر و بیلبوردهای «انتخاباتی»، شاهد تصاویر و نمادهای پادشاهان پهلوی و فرهنگ خسروانی ایرانیــ البته از دید نظام مشروعه در نقش خطر، تهدید و دشمن هستیم.
به عبارت دیگر، جنگ ۱۳۵۷ هنوز تمام نشده است و «خواص» که احتمالا شامل افراد و گروههایی که در زبان «انقلاب» پشت سر «امام» نماز خواندند، نیز میشود، میبایستی بسیج شوند تا مانع از بازگشت «طاغوت» شوند. طاغوتی که نخستین بار در سیمای کیومرث لقب «زنده میرا» گرفت، زیرا میتوانست مرگ را در چارچوب زندگی جاودانی یک فرهنگ مهار کند. کیومرث میمرد اما کیومرثی زنده میماند.
برگردیم به موضوع بهاصطلاح انتخابات. با توجه به دشمنان دو آیتالله، اکثریت ۶۵ میلیونی ایرانی که واجد شرایط رای هستند، «عوام» به شمار میآیند و در نتیجه بضاعت فکری کافی برای انتخاب نمایندگان خود را ندارند.
@AmirTaheri4
👍92😭4❤2😁1🎉1🙏1👌1
بنابراین میشود پرسید: پس چه نیازی به رای دادن عوامــ یعنی کارگران، کشاورزان، پیشهوران، صاحبان حرفهها و به طور کلی اکثریت ملت ایران هست؟ چرا نباید انتخابات را به همان «خواص» محدود کرد، همچنانکه در تمامی جوامع به اصطلاح دموکراتیک لااقل برای یک قرن رایج بود؟
از این که بگذریم، صلاحیت خود «خواص» نیز میتواند پرسشبرانگیز باشد آنان «خواص» بودن خود را مدیون اظهارنظر آقایان خامنهای و رئیسی هستند. بدین سان چرا انتخابات را به آن دو آیتالله محترم محدود نکنیم؟ البته آقای رئیسی نیز موقعیت خود را مدیون توشیح آقای خامنهای است. بنابراین چرا از «خاصترین خواص» یعنی شخص آقای خامنهای فراتر برویم؟ نباید فراموش کرد که مرحوم آیتالله مصباح یزدی تاکید داشت که «انتخابات لطفی است که ولی فقیه مطلق به مومنان میکند!» در این صورت، چرا «ولی فقیه مطلق» میبایست لطف خود را از «عوام» دریغ کند؟
حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در یکی از سخنرانیهای خود در مرحله پایانی ریاستجمهوریاش مدعی شد که نظام مشروعه در چهار دهه زندگی خود قشر مرفهای به وجود آورده است که معرف ۳۰ درصد از جمعیت کشور است. به عبارت دیگر، «خودیها» حتی در بهترین براورد همواره اقلیتی بیش نبودهاند. در چارچوب آن اقلیت، عناوین گوناگون برای تقسیم افراد و گروهها به کار میرود: حجتالاسلام، آیتالله، آیتالله العظمی، علامه، دکتر، سردار، شهید زنده، جانباز، نیمه جانباز و غیره.
مشروعه ترفندی است برای تقسیم جامعه و ردهبندی مردم بر اساس تصورات و توهمات مسلکی، اداری و قشری. از این نظر مشروعه در نقطه مقابل مشروطه قرار دارد که ملت ایران را مرکب از شهروندان متساویالحقوق میداند. در دوران رضا شاه کبیر، همه القاب و عناوین سنتی اشرافی لغو شد و فلانالدولهها و فلانالسلطنهها و فلانالاسلامها و بهمانالاسلامها مانند بقیه مردم یا همان «عوامالناس» تحقیرشده از سوی آقای خامنهای دارای نامخانوادگی خالی از قمپز شدند. در همان دوران بود که چند هزار بردهای که هنوز در جامعه باقی مانده بودند، رسما آزاد شدند (بردهداری و بردهفروشی در زمان ناصرالدینشاه لغو شده بود).
اما تقسیم بندی «اربابــ رعیتی» تا سالهای ۱۳۴۰ شمسی البته در مقیاس عدد تراز گذشته همچنان باقی بود. این تقسیمبندی نیز با اصلاحات ارضی و تقسیم املاک زمینداران بزرگ از میان رفت.
بیشتر بخوانید
کیسینجر و تلههای واقعگرایی سیاسی
مقام سابق جمهوری اسلامی در آستانه اخراج از کانادا؛ «نمیدانستم مافوقم دستور کشتار میدهد»
شماری از فعالان صنفی فرهنگیان گیلان به دادگاه احضار شدند
تقسیم بندی مهم دیگر بر اساس جنسیت بود: زن ایرانی از حقوق مساوی محروم مانده بود. اما این تقسیمبندی یا تبعیض نیز با دادن حق رای به زنان، قانون حمایت از خانواده و باز کردن همه بندهای فعالیت اقتصادی و اجتماعی و قضایی و فرهنگی و نظامی به روی بانوان کاهش یافت.
آخرین مشکل باقیمانده از تبعیض متوجه ایرانیانی بود که دینی به جز اسلام داشتند و در نتیجه نمیتوانستند به بعضی مشاغل دولتی بروند. اما این تبعیض نیز در آخرین سالهای پیش از ۱۳۵۷ در حال محو شدن بودــ با یک وزیر فرهنگ کاتولیک، یک وزیر تعاونیها و مواد مصرفی بهائی و البته بسیار وزیرانی که مسلمانزاده بودند اما اسلامزده نبودند.
همانطور که میدانید، آقای خامنهای در واقع انتخابات پیش رو را به عنوان یک رفراندوم درباره کل نظام مشروعه عرضه کرده است.
نظر ایشان در این زمینه درست است. انتخابات در مفهوم تثبیتشده آن در کشورهایی که انتخابات قابلقبول دارند، نیازمند مشارکت احزاب رقیب با برنامهریزیهای مشخص در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. به عبارت دیگر، رایدهنده باید بداند چه سیاستی عرضه میشود تا بتواند انتخاب کند، اما در نظام مشروعه، نه حزبی وجود دارد و نه برنامه مشخصی عرضه میشود. در بهترین شکل انتخابات در دوران مشروعه گروههایی به نام «اصلاحطلب» نیز حضور داشتند، بیآنکه هرگز بگویند چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند. بسیاری از آنان احتمالا حسننیت هم داشتند اما در صحنه سیاست حسننیت گرچه لازم است، کافی نیست. از ۴۵ سال عمر نظام مشروعه دستکم ۲۴ سال آن زیر سلطه کموبیش آشکاراصلاحطلبان گذشته است، بیآنکه آنان از مرحله طلب بگذرند و اصلاحگر شوند.
در انتخابات پیش رو، اصلاحطلبان حتی بهعنوان ندیمه عروس نیز حضور نخواهند داشت. با این حال، چهرههای شناختهشده آنان هنوز «عوامالناس» را به رای دادن میخوانند. به عبارت دیگر، میگویند: من خودم رای نمیدهم چون میدانم فایدهای ندارد! اما تو برو رای بده، چون عوام هستی!
@AmirTaheri4
از این که بگذریم، صلاحیت خود «خواص» نیز میتواند پرسشبرانگیز باشد آنان «خواص» بودن خود را مدیون اظهارنظر آقایان خامنهای و رئیسی هستند. بدین سان چرا انتخابات را به آن دو آیتالله محترم محدود نکنیم؟ البته آقای رئیسی نیز موقعیت خود را مدیون توشیح آقای خامنهای است. بنابراین چرا از «خاصترین خواص» یعنی شخص آقای خامنهای فراتر برویم؟ نباید فراموش کرد که مرحوم آیتالله مصباح یزدی تاکید داشت که «انتخابات لطفی است که ولی فقیه مطلق به مومنان میکند!» در این صورت، چرا «ولی فقیه مطلق» میبایست لطف خود را از «عوام» دریغ کند؟
حجتالاسلام دکتر حسن روحانی در یکی از سخنرانیهای خود در مرحله پایانی ریاستجمهوریاش مدعی شد که نظام مشروعه در چهار دهه زندگی خود قشر مرفهای به وجود آورده است که معرف ۳۰ درصد از جمعیت کشور است. به عبارت دیگر، «خودیها» حتی در بهترین براورد همواره اقلیتی بیش نبودهاند. در چارچوب آن اقلیت، عناوین گوناگون برای تقسیم افراد و گروهها به کار میرود: حجتالاسلام، آیتالله، آیتالله العظمی، علامه، دکتر، سردار، شهید زنده، جانباز، نیمه جانباز و غیره.
مشروعه ترفندی است برای تقسیم جامعه و ردهبندی مردم بر اساس تصورات و توهمات مسلکی، اداری و قشری. از این نظر مشروعه در نقطه مقابل مشروطه قرار دارد که ملت ایران را مرکب از شهروندان متساویالحقوق میداند. در دوران رضا شاه کبیر، همه القاب و عناوین سنتی اشرافی لغو شد و فلانالدولهها و فلانالسلطنهها و فلانالاسلامها و بهمانالاسلامها مانند بقیه مردم یا همان «عوامالناس» تحقیرشده از سوی آقای خامنهای دارای نامخانوادگی خالی از قمپز شدند. در همان دوران بود که چند هزار بردهای که هنوز در جامعه باقی مانده بودند، رسما آزاد شدند (بردهداری و بردهفروشی در زمان ناصرالدینشاه لغو شده بود).
اما تقسیم بندی «اربابــ رعیتی» تا سالهای ۱۳۴۰ شمسی البته در مقیاس عدد تراز گذشته همچنان باقی بود. این تقسیمبندی نیز با اصلاحات ارضی و تقسیم املاک زمینداران بزرگ از میان رفت.
بیشتر بخوانید
کیسینجر و تلههای واقعگرایی سیاسی
مقام سابق جمهوری اسلامی در آستانه اخراج از کانادا؛ «نمیدانستم مافوقم دستور کشتار میدهد»
شماری از فعالان صنفی فرهنگیان گیلان به دادگاه احضار شدند
تقسیم بندی مهم دیگر بر اساس جنسیت بود: زن ایرانی از حقوق مساوی محروم مانده بود. اما این تقسیمبندی یا تبعیض نیز با دادن حق رای به زنان، قانون حمایت از خانواده و باز کردن همه بندهای فعالیت اقتصادی و اجتماعی و قضایی و فرهنگی و نظامی به روی بانوان کاهش یافت.
آخرین مشکل باقیمانده از تبعیض متوجه ایرانیانی بود که دینی به جز اسلام داشتند و در نتیجه نمیتوانستند به بعضی مشاغل دولتی بروند. اما این تبعیض نیز در آخرین سالهای پیش از ۱۳۵۷ در حال محو شدن بودــ با یک وزیر فرهنگ کاتولیک، یک وزیر تعاونیها و مواد مصرفی بهائی و البته بسیار وزیرانی که مسلمانزاده بودند اما اسلامزده نبودند.
همانطور که میدانید، آقای خامنهای در واقع انتخابات پیش رو را به عنوان یک رفراندوم درباره کل نظام مشروعه عرضه کرده است.
نظر ایشان در این زمینه درست است. انتخابات در مفهوم تثبیتشده آن در کشورهایی که انتخابات قابلقبول دارند، نیازمند مشارکت احزاب رقیب با برنامهریزیهای مشخص در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. به عبارت دیگر، رایدهنده باید بداند چه سیاستی عرضه میشود تا بتواند انتخاب کند، اما در نظام مشروعه، نه حزبی وجود دارد و نه برنامه مشخصی عرضه میشود. در بهترین شکل انتخابات در دوران مشروعه گروههایی به نام «اصلاحطلب» نیز حضور داشتند، بیآنکه هرگز بگویند چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند. بسیاری از آنان احتمالا حسننیت هم داشتند اما در صحنه سیاست حسننیت گرچه لازم است، کافی نیست. از ۴۵ سال عمر نظام مشروعه دستکم ۲۴ سال آن زیر سلطه کموبیش آشکاراصلاحطلبان گذشته است، بیآنکه آنان از مرحله طلب بگذرند و اصلاحگر شوند.
در انتخابات پیش رو، اصلاحطلبان حتی بهعنوان ندیمه عروس نیز حضور نخواهند داشت. با این حال، چهرههای شناختهشده آنان هنوز «عوامالناس» را به رای دادن میخوانند. به عبارت دیگر، میگویند: من خودم رای نمیدهم چون میدانم فایدهای ندارد! اما تو برو رای بده، چون عوام هستی!
@AmirTaheri4
👍83❤3💯1😐1😭1
در نتیجه همه این شامورتیبازیها، انتخابات پیش رو همانطور که آقای خامنهای تشخیص داده است، بین ادامه وضع موجود یعنی «مشروعه» و میراث مشروطیت ایرانی است. هواداران ادامه وضع موجود، هم خواص و هم عوام، در کنار صندوقهای رای جلو دوربینهای تلویزیون دولتی قرار خواهند گرفت و هواداران تغییر رژیم و بازگشت به مشروطه با یک «نه» قاطع به سراغ این رزمآزمایی رژیم خواهند رفت. خطاب آنان به همه مردم ایران بهمثابه شهروندان متساویالحقوق و شایسته کرامت خواهد بود: آنچه آقای خامنهای بهعنوان انتخابات عرضه میکند، در واقع توهینی است به ملت ایران! بدینسان بر هم زدن این خیمهشب بازی از راه گفتوشنود با هموطنان وظیفه همه کسانی است که این توهین را نمیپذیرند.
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
👍93❤5😭2👏1🎉1💯1