🔵 برنامه فراتر ۳۰ دی - امیر طاهری - راه حل چیست؟
از اعتراضات مردمی در آبانماه گرفته به گران شدن ناگهانی بنزین که حداقل ۱۵۰۰ کشته و هزاران مجروح بجای گذاشت و حدود ۸ هزار نفر را روانه سیاه چالهای نظام اسلامی کرد تا کشته شدن سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی ماجراجوی قدس در حمله پهپادی آمریکا و حملات موشکی ایران به دو پایگاه مورد استفاده آمریکایی ها در عراق و اعتراف سپاه به سرنگون کردن هواپیمای مسافربر اوکراینی پس از ۳ روز کتمان حقیقت و فریب افکار عمومی اعتراضات مردمی به پنهانکاری سپاه با شعارهای تند علیه نظام و شخص علی خامنه ای سرکوب مجدد معترضین اقدام اروپا برای بکار انداختن مکانیسم ماشه و دست آخر بازگشت خامنه ای به تریبون نماز جمعه پس از ۸ سال و خط و نشان کشیدن مجدد برای دشمنان فرضی همه و همه نشان از درماندگی و ناکارآمدی نظام و افزایش شدید شکاف بین مردم و حکومت دارد…حکومتی که پس از تقریبا ۴۱ سال هنوز حالت انقلابی خود را رها نکرده و پاسخ هر انتقاد و اعتراضی را با گلوله می دهد. دونالد ترامپ در توییت خود گفت : مردم شریف ایران که آمریکا را دوست دارند سزاوار دولتی هستند که بجای تمرکز بر کشتن آنها به جرم احترام خواهی به آنها برای رسیدن به رویاهایشان کمک کنند. و شاهزاده رضا پهلوی نیز گفت جهان باید به صدای مردمی که علیه رژیم به حیابان ها آمده اند گوش کند و به آنها که بخشی از راه حل هستند کمک کند.
براستی هموطنان ما در داخل چگونه می توانند از دست این حکومت آشوب طلب رهایی یابند و مثل مردمان بیشتر کشورهای صلح طلب جهان /زندگی آرام و بی دردسری داشته باشند. راه حل چیست؟ امروز این پرسش و موضوعات مرتبط با آن را با امیر طاهری روزنامه نگار ارشد مورد بررسی قرار میدهیم.
دکتر امیر طاهری در مورد اهمیت ملی گرایی :
"دولتی که نماینده ملت ایران باشد؛ بایستی متکی به ملیگرایی باشد...
ما میخواهیم به دنیایی بپیوندیم که فهمیده جهانیسازی، کمونیسم و اسلامگرایی جواب نمیدهد..."
@AmirTaheri4
از اعتراضات مردمی در آبانماه گرفته به گران شدن ناگهانی بنزین که حداقل ۱۵۰۰ کشته و هزاران مجروح بجای گذاشت و حدود ۸ هزار نفر را روانه سیاه چالهای نظام اسلامی کرد تا کشته شدن سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی ماجراجوی قدس در حمله پهپادی آمریکا و حملات موشکی ایران به دو پایگاه مورد استفاده آمریکایی ها در عراق و اعتراف سپاه به سرنگون کردن هواپیمای مسافربر اوکراینی پس از ۳ روز کتمان حقیقت و فریب افکار عمومی اعتراضات مردمی به پنهانکاری سپاه با شعارهای تند علیه نظام و شخص علی خامنه ای سرکوب مجدد معترضین اقدام اروپا برای بکار انداختن مکانیسم ماشه و دست آخر بازگشت خامنه ای به تریبون نماز جمعه پس از ۸ سال و خط و نشان کشیدن مجدد برای دشمنان فرضی همه و همه نشان از درماندگی و ناکارآمدی نظام و افزایش شدید شکاف بین مردم و حکومت دارد…حکومتی که پس از تقریبا ۴۱ سال هنوز حالت انقلابی خود را رها نکرده و پاسخ هر انتقاد و اعتراضی را با گلوله می دهد. دونالد ترامپ در توییت خود گفت : مردم شریف ایران که آمریکا را دوست دارند سزاوار دولتی هستند که بجای تمرکز بر کشتن آنها به جرم احترام خواهی به آنها برای رسیدن به رویاهایشان کمک کنند. و شاهزاده رضا پهلوی نیز گفت جهان باید به صدای مردمی که علیه رژیم به حیابان ها آمده اند گوش کند و به آنها که بخشی از راه حل هستند کمک کند.
براستی هموطنان ما در داخل چگونه می توانند از دست این حکومت آشوب طلب رهایی یابند و مثل مردمان بیشتر کشورهای صلح طلب جهان /زندگی آرام و بی دردسری داشته باشند. راه حل چیست؟ امروز این پرسش و موضوعات مرتبط با آن را با امیر طاهری روزنامه نگار ارشد مورد بررسی قرار میدهیم.
دکتر امیر طاهری در مورد اهمیت ملی گرایی :
"دولتی که نماینده ملت ایران باشد؛ بایستی متکی به ملیگرایی باشد...
ما میخواهیم به دنیایی بپیوندیم که فهمیده جهانیسازی، کمونیسم و اسلامگرایی جواب نمیدهد..."
@AmirTaheri4
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفسیر خبر چهارشنبه 2 بهمن - کی باید برود تا ایران بماند.
دکتر امیر طاهری :
زمان شاه ایران یکی از بنیانگذاران سازمان ملل بود و از بنیانگذاران جامعه ملل بود قبل از اون! ۳۲ دیپلمات ایرانی در سازمان ملل کار میکردند. نماینده سازمان ملل در کامبوج و آفریقای جنوبی و لیبریا ایرانی بودند. رییس کمیسیون خلع سلاح آقای هویدا بود. الان جمعیت ۲ برابر اون موقع هست هیچکدام از ایرانی ها را راه نمیدهند!
تنها راه نجات ایران انحلال جمهوریاسلامی است و تبدیل مجدد ایران به یک دولت ملت عادی مثل همه دولت ملت های دیگر! این فکر یواش یواش داره میشه فکر مسلط حالا چه استفادهای قرار ازش بشه بستگی داره به مردم ایران و مخالفان جمهوریاسلامی و بستگی داره به سطح و حد کمکی که جهان خارج متیونه به تغییر مثبت در ایران بدهد.
@AmirTaheri4
دکتر امیر طاهری :
زمان شاه ایران یکی از بنیانگذاران سازمان ملل بود و از بنیانگذاران جامعه ملل بود قبل از اون! ۳۲ دیپلمات ایرانی در سازمان ملل کار میکردند. نماینده سازمان ملل در کامبوج و آفریقای جنوبی و لیبریا ایرانی بودند. رییس کمیسیون خلع سلاح آقای هویدا بود. الان جمعیت ۲ برابر اون موقع هست هیچکدام از ایرانی ها را راه نمیدهند!
تنها راه نجات ایران انحلال جمهوریاسلامی است و تبدیل مجدد ایران به یک دولت ملت عادی مثل همه دولت ملت های دیگر! این فکر یواش یواش داره میشه فکر مسلط حالا چه استفادهای قرار ازش بشه بستگی داره به مردم ایران و مخالفان جمهوریاسلامی و بستگی داره به سطح و حد کمکی که جهان خارج متیونه به تغییر مثبت در ایران بدهد.
@AmirTaheri4
Audio
تفسیر خبر چهارشنبه ۲ بهمن گفتگوی جمشید چالنگی با دکتر امیر طاهری - کی باید برود تا ایران بماند
@AmirTaheri4
@AmirTaheri4
پایان نیم قرن عشقبازی در کوهستان های سوییس
🔵جمهوری اسلامی نمیتواند هم خودش باشد و هم به دنبال جایگاه شایسته باشد
پس از نزدیک به نیم قرن مغازله و معاشقه پر فراز و نشیب، اکنون به نظر میرسد که ایران و داووس به این نتیجه رسیدهاند که چارهای جز جدایی ندارند. داووس نام یک روستای کوهستانی سوییس است که از 50 سال پیش تاکنون میزبان گردهمایی سالانه با رویکرد جهانی اقتصاد بوده است.
این گردهمایی در مقطعی حساس از جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب - یعنی سوسیالیسم به رهبری اتحاد شوروی و سرمایهداری به رهبری ایالات متحده - شکل گرفت. هدف اولیه آن تشویق کشورهای میانه، از جمله آنها که «جهان سوم» یا در «حال توسعه» خوانده میشدند، بود که الگوی سرمایهداری را بپذیرند.
البته الگویی که داووس عرضه میکرد با الگوی کلاسیک سرمایهداری، بازار آزاد و ابتکار فردی و حداقل حضور دولتی، تفاوتهایی داشت. سرمایهداری داووسی از «بازار اجتماعی» سخن میگفت - کلیشهای که سوسیال دموکراتهای آلمان بر پرچم حزبی خود نقش کرده بودند. الگوی داووس همچنین از تجربه حزب کارگر بریتانیا - یعنی بهرهگیری از تواناییهای دولت برای کاهش فقر و مبارزه با تبعیض الهام میگرفت.
به عبارت دیگر داووسیها بی آنکه آشکارا بگویند، خواستار راه سومی بین الگوی شوروی و الگوی آمریکا بودند.
پنجاه سال بعد، اکنون همه میپذیرند که راه سوم چیزی جز جادهای مهآلود در دنیای تخیلات نیست و آنچه داووسیها از آغاز عرضه میکردند، الگوی سرمایهداری با تجلیات گوناگون بوده است.
البته ادعای هواداران آن روز اتحاد شوروی - که داووسیها را به تزویر متهم میکردند، یا به گفته یوگنی پریماکف، «گرگ در لباس میش» میخواندند، چیزی جز برچسبزنی تبلیغاتی نبود.
داووسیها به راستی خواهان توسعه جهانی، کاهش فقر و رفع تبعیضهای بسیار بودند و سرمایهداری را موثرترین وسیله برای رسیدن به آن هدف میدانستند.
داووس در آغاز موفقیت چندانی نداشت؛ بهویژه از آن روی که در نخستین دورههای خود نتوانست جهان سومیها را به سوی خود بکشاند. در نخستین دوره داووس، با شرکت محدود مقامات و سرمایهداران و مدیران 14 کشور غربی، ایران تنها شرکت کننده «جهان سومیهای» در «حال توسعه» بود.
البته در آن زمان، ایران هم به سختی میتوانست مدعی «جهان سومی» بودن بشود، زیرا با قدرتهای بزرگ اردوگاه سرمایهداری، مناسبات سیاسی و نظامی تنگاتنگ داشت. هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی، نماینده ایران در آن دوره داووس بود که در آغاز کار خود علامت داده بود که در پی تغییر الگوی اقتصادی پیشین ایران است؛ الگویی که علینقی عالیخانی، وزیر پیشین اقتصاد، پرچمدار آن بود.
الگوی عالیخانی آمیزهای بود از تسلط دولت بر اقتصاد، همراه با تخصیص فضایی رو به گسترش به بخش خصوصی. در چارچوب آن الگو، دولت تصمیم میگرفت که چه حد از منابع مالی کشور را صرف چه وارداتی بکند. بازرگانی تهاتری یا پایاپای، بخش مهمی از تجارت خارجی ایران را تشکیل میداد. همچنین، دولت با تسلط بر شبکههای سرمایهگذاری - بهویژه از طریق بانکها، هم رهبر ارکستر بود هم نوازنده بعضی سازهای اصلی. در آن زمان الگوی اقتصادی ایران - که در آن دولت نزدیک به 65 درصد از تولید ناخالص ملی را به طور مستقیم و غیرمستقیم زیر سلطه داشت، به الگوی اردوگاه سوسیالیستی نزدیکتر بود تا الگوی اردوگاه سرمایهداری.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
🔵جمهوری اسلامی نمیتواند هم خودش باشد و هم به دنبال جایگاه شایسته باشد
پس از نزدیک به نیم قرن مغازله و معاشقه پر فراز و نشیب، اکنون به نظر میرسد که ایران و داووس به این نتیجه رسیدهاند که چارهای جز جدایی ندارند. داووس نام یک روستای کوهستانی سوییس است که از 50 سال پیش تاکنون میزبان گردهمایی سالانه با رویکرد جهانی اقتصاد بوده است.
این گردهمایی در مقطعی حساس از جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب - یعنی سوسیالیسم به رهبری اتحاد شوروی و سرمایهداری به رهبری ایالات متحده - شکل گرفت. هدف اولیه آن تشویق کشورهای میانه، از جمله آنها که «جهان سوم» یا در «حال توسعه» خوانده میشدند، بود که الگوی سرمایهداری را بپذیرند.
البته الگویی که داووس عرضه میکرد با الگوی کلاسیک سرمایهداری، بازار آزاد و ابتکار فردی و حداقل حضور دولتی، تفاوتهایی داشت. سرمایهداری داووسی از «بازار اجتماعی» سخن میگفت - کلیشهای که سوسیال دموکراتهای آلمان بر پرچم حزبی خود نقش کرده بودند. الگوی داووس همچنین از تجربه حزب کارگر بریتانیا - یعنی بهرهگیری از تواناییهای دولت برای کاهش فقر و مبارزه با تبعیض الهام میگرفت.
به عبارت دیگر داووسیها بی آنکه آشکارا بگویند، خواستار راه سومی بین الگوی شوروی و الگوی آمریکا بودند.
پنجاه سال بعد، اکنون همه میپذیرند که راه سوم چیزی جز جادهای مهآلود در دنیای تخیلات نیست و آنچه داووسیها از آغاز عرضه میکردند، الگوی سرمایهداری با تجلیات گوناگون بوده است.
البته ادعای هواداران آن روز اتحاد شوروی - که داووسیها را به تزویر متهم میکردند، یا به گفته یوگنی پریماکف، «گرگ در لباس میش» میخواندند، چیزی جز برچسبزنی تبلیغاتی نبود.
داووسیها به راستی خواهان توسعه جهانی، کاهش فقر و رفع تبعیضهای بسیار بودند و سرمایهداری را موثرترین وسیله برای رسیدن به آن هدف میدانستند.
داووس در آغاز موفقیت چندانی نداشت؛ بهویژه از آن روی که در نخستین دورههای خود نتوانست جهان سومیها را به سوی خود بکشاند. در نخستین دوره داووس، با شرکت محدود مقامات و سرمایهداران و مدیران 14 کشور غربی، ایران تنها شرکت کننده «جهان سومیهای» در «حال توسعه» بود.
البته در آن زمان، ایران هم به سختی میتوانست مدعی «جهان سومی» بودن بشود، زیرا با قدرتهای بزرگ اردوگاه سرمایهداری، مناسبات سیاسی و نظامی تنگاتنگ داشت. هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی، نماینده ایران در آن دوره داووس بود که در آغاز کار خود علامت داده بود که در پی تغییر الگوی اقتصادی پیشین ایران است؛ الگویی که علینقی عالیخانی، وزیر پیشین اقتصاد، پرچمدار آن بود.
الگوی عالیخانی آمیزهای بود از تسلط دولت بر اقتصاد، همراه با تخصیص فضایی رو به گسترش به بخش خصوصی. در چارچوب آن الگو، دولت تصمیم میگرفت که چه حد از منابع مالی کشور را صرف چه وارداتی بکند. بازرگانی تهاتری یا پایاپای، بخش مهمی از تجارت خارجی ایران را تشکیل میداد. همچنین، دولت با تسلط بر شبکههای سرمایهگذاری - بهویژه از طریق بانکها، هم رهبر ارکستر بود هم نوازنده بعضی سازهای اصلی. در آن زمان الگوی اقتصادی ایران - که در آن دولت نزدیک به 65 درصد از تولید ناخالص ملی را به طور مستقیم و غیرمستقیم زیر سلطه داشت، به الگوی اردوگاه سوسیالیستی نزدیکتر بود تا الگوی اردوگاه سرمایهداری.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
پایان نیم قرن عشق بازی در کوهستان های سوییس
پایان نیم قرن مغازله در کوهستان سوییس جمهوری اسلامی نمیتواند هم خودش باشد و هم به دنبال جایگاه شایسته باشد امیر طاهری جمعه 4 بهمن 1398 برابر با 24 January 2020
Forwarded from پادشاهیخواهان توئیتر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"از ۱۹۸ کشور عضو سازمان ملل
۴۱ کشور #سلطنتی هستند.
این ۴۱ کشور از همه ثروتمندترند، آزادترند، مرفهترند و از همه متمدنترند.
ما چرا این را رد بکنیم؟!"
@AmirTaheri4
#بازگشت_به_مشروطه
Venus👑
@TwitterMamnoe
۴۱ کشور #سلطنتی هستند.
این ۴۱ کشور از همه ثروتمندترند، آزادترند، مرفهترند و از همه متمدنترند.
ما چرا این را رد بکنیم؟!"
@AmirTaheri4
#بازگشت_به_مشروطه
Venus👑
@TwitterMamnoe
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: تهران و توهم سهگانه
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Tehran and its Three Fantasies
مشاهده در لینک یوتیوب
“He died, so that Iran lives!’ this is the slogan attached to posters and T-shirts distributed in Tehran as the Islamic Republic prepares to mark the 40th day of General Qassem Soleimani’s “martyrdom” in accordance with religious mourning traditions.
#امیر_طاهری
#سردار
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Tehran and its Three Fantasies
مشاهده در لینک یوتیوب
“He died, so that Iran lives!’ this is the slogan attached to posters and T-shirts distributed in Tehran as the Islamic Republic prepares to mark the 40th day of General Qassem Soleimani’s “martyrdom” in accordance with religious mourning traditions.
#امیر_طاهری
#سردار
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
پایان نیم قرن عشقبازی در کوهستان های سوییس
🔵جمهوری اسلامی نمیتواند هم خودش باشد و هم به دنبال جایگاه شایسته باشد
پس از نزدیک به نیم قرن مغازله و معاشقه پر فراز و نشیب، اکنون به نظر میرسد که ایران و داووس به این نتیجه رسیدهاند که چارهای جز جدایی ندارند. داووس نام یک روستای کوهستانی سوییس است که از 50 سال پیش تاکنون میزبان گردهمایی سالانه با رویکرد جهانی اقتصاد بوده است.
این گردهمایی در مقطعی حساس از جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب - یعنی سوسیالیسم به رهبری اتحاد شوروی و سرمایهداری به رهبری ایالات متحده - شکل گرفت. هدف اولیه آن تشویق کشورهای میانه، از جمله آنها که «جهان سوم» یا در «حال توسعه» خوانده میشدند، بود که الگوی سرمایهداری را بپذیرند.
البته الگویی که داووس عرضه میکرد با الگوی کلاسیک سرمایهداری، بازار آزاد و ابتکار فردی و حداقل حضور دولتی، تفاوتهایی داشت. سرمایهداری داووسی از «بازار اجتماعی» سخن میگفت - کلیشهای که سوسیال دموکراتهای آلمان بر پرچم حزبی خود نقش کرده بودند. الگوی داووس همچنین از تجربه حزب کارگر بریتانیا - یعنی بهرهگیری از تواناییهای دولت برای کاهش فقر و مبارزه با تبعیض الهام میگرفت.
به عبارت دیگر داووسیها بی آنکه آشکارا بگویند، خواستار راه سومی بین الگوی شوروی و الگوی آمریکا بودند.
پنجاه سال بعد، اکنون همه میپذیرند که راه سوم چیزی جز جادهای مهآلود در دنیای تخیلات نیست و آنچه داووسیها از آغاز عرضه میکردند، الگوی سرمایهداری با تجلیات گوناگون بوده است.
البته ادعای هواداران آن روز اتحاد شوروی - که داووسیها را به تزویر متهم میکردند، یا به گفته یوگنی پریماکف، «گرگ در لباس میش» میخواندند، چیزی جز برچسبزنی تبلیغاتی نبود.
داووسیها به راستی خواهان توسعه جهانی، کاهش فقر و رفع تبعیضهای بسیار بودند و سرمایهداری را موثرترین وسیله برای رسیدن به آن هدف میدانستند.
داووس در آغاز موفقیت چندانی نداشت؛ بهویژه از آن روی که در نخستین دورههای خود نتوانست جهان سومیها را به سوی خود بکشاند. در نخستین دوره داووس، با شرکت محدود مقامات و سرمایهداران و مدیران 14 کشور غربی، ایران تنها شرکت کننده «جهان سومیهای» در «حال توسعه» بود.
البته در آن زمان، ایران هم به سختی میتوانست مدعی «جهان سومی» بودن بشود، زیرا با قدرتهای بزرگ اردوگاه سرمایهداری، مناسبات سیاسی و نظامی تنگاتنگ داشت. هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی، نماینده ایران در آن دوره داووس بود که در آغاز کار خود علامت داده بود که در پی تغییر الگوی اقتصادی پیشین ایران است؛ الگویی که علینقی عالیخانی، وزیر پیشین اقتصاد، پرچمدار آن بود.
الگوی عالیخانی آمیزهای بود از تسلط دولت بر اقتصاد، همراه با تخصیص فضایی رو به گسترش به بخش خصوصی. در چارچوب آن الگو، دولت تصمیم میگرفت که چه حد از منابع مالی کشور را صرف چه وارداتی بکند. بازرگانی تهاتری یا پایاپای، بخش مهمی از تجارت خارجی ایران را تشکیل میداد. همچنین، دولت با تسلط بر شبکههای سرمایهگذاری - بهویژه از طریق بانکها، هم رهبر ارکستر بود هم نوازنده بعضی سازهای اصلی. در آن زمان الگوی اقتصادی ایران - که در آن دولت نزدیک به 65 درصد از تولید ناخالص ملی را به طور مستقیم و غیرمستقیم زیر سلطه داشت، به الگوی اردوگاه سوسیالیستی نزدیکتر بود تا الگوی اردوگاه سرمایهداری.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
🔵جمهوری اسلامی نمیتواند هم خودش باشد و هم به دنبال جایگاه شایسته باشد
پس از نزدیک به نیم قرن مغازله و معاشقه پر فراز و نشیب، اکنون به نظر میرسد که ایران و داووس به این نتیجه رسیدهاند که چارهای جز جدایی ندارند. داووس نام یک روستای کوهستانی سوییس است که از 50 سال پیش تاکنون میزبان گردهمایی سالانه با رویکرد جهانی اقتصاد بوده است.
این گردهمایی در مقطعی حساس از جنگ سرد بین دو بلوک شرق و غرب - یعنی سوسیالیسم به رهبری اتحاد شوروی و سرمایهداری به رهبری ایالات متحده - شکل گرفت. هدف اولیه آن تشویق کشورهای میانه، از جمله آنها که «جهان سوم» یا در «حال توسعه» خوانده میشدند، بود که الگوی سرمایهداری را بپذیرند.
البته الگویی که داووس عرضه میکرد با الگوی کلاسیک سرمایهداری، بازار آزاد و ابتکار فردی و حداقل حضور دولتی، تفاوتهایی داشت. سرمایهداری داووسی از «بازار اجتماعی» سخن میگفت - کلیشهای که سوسیال دموکراتهای آلمان بر پرچم حزبی خود نقش کرده بودند. الگوی داووس همچنین از تجربه حزب کارگر بریتانیا - یعنی بهرهگیری از تواناییهای دولت برای کاهش فقر و مبارزه با تبعیض الهام میگرفت.
به عبارت دیگر داووسیها بی آنکه آشکارا بگویند، خواستار راه سومی بین الگوی شوروی و الگوی آمریکا بودند.
پنجاه سال بعد، اکنون همه میپذیرند که راه سوم چیزی جز جادهای مهآلود در دنیای تخیلات نیست و آنچه داووسیها از آغاز عرضه میکردند، الگوی سرمایهداری با تجلیات گوناگون بوده است.
البته ادعای هواداران آن روز اتحاد شوروی - که داووسیها را به تزویر متهم میکردند، یا به گفته یوگنی پریماکف، «گرگ در لباس میش» میخواندند، چیزی جز برچسبزنی تبلیغاتی نبود.
داووسیها به راستی خواهان توسعه جهانی، کاهش فقر و رفع تبعیضهای بسیار بودند و سرمایهداری را موثرترین وسیله برای رسیدن به آن هدف میدانستند.
داووس در آغاز موفقیت چندانی نداشت؛ بهویژه از آن روی که در نخستین دورههای خود نتوانست جهان سومیها را به سوی خود بکشاند. در نخستین دوره داووس، با شرکت محدود مقامات و سرمایهداران و مدیران 14 کشور غربی، ایران تنها شرکت کننده «جهان سومیهای» در «حال توسعه» بود.
البته در آن زمان، ایران هم به سختی میتوانست مدعی «جهان سومی» بودن بشود، زیرا با قدرتهای بزرگ اردوگاه سرمایهداری، مناسبات سیاسی و نظامی تنگاتنگ داشت. هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی، نماینده ایران در آن دوره داووس بود که در آغاز کار خود علامت داده بود که در پی تغییر الگوی اقتصادی پیشین ایران است؛ الگویی که علینقی عالیخانی، وزیر پیشین اقتصاد، پرچمدار آن بود.
الگوی عالیخانی آمیزهای بود از تسلط دولت بر اقتصاد، همراه با تخصیص فضایی رو به گسترش به بخش خصوصی. در چارچوب آن الگو، دولت تصمیم میگرفت که چه حد از منابع مالی کشور را صرف چه وارداتی بکند. بازرگانی تهاتری یا پایاپای، بخش مهمی از تجارت خارجی ایران را تشکیل میداد. همچنین، دولت با تسلط بر شبکههای سرمایهگذاری - بهویژه از طریق بانکها، هم رهبر ارکستر بود هم نوازنده بعضی سازهای اصلی. در آن زمان الگوی اقتصادی ایران - که در آن دولت نزدیک به 65 درصد از تولید ناخالص ملی را به طور مستقیم و غیرمستقیم زیر سلطه داشت، به الگوی اردوگاه سوسیالیستی نزدیکتر بود تا الگوی اردوگاه سرمایهداری.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
پایان نیم قرن عشق بازی در کوهستان های سوییس
پایان نیم قرن مغازله در کوهستان سوییس جمهوری اسلامی نمیتواند هم خودش باشد و هم به دنبال جایگاه شایسته باشد امیر طاهری جمعه 4 بهمن 1398 برابر با 24 January 2020
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: مخالفان ترامپ نمی توانند با کاریکاتور او را شکست بدهند
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Trump’s Foes Can’t Beat him with Caricatures
بسیار در دنیا ترامپ را یک مخرب ، یاغی و فردی خارج از عرف دیپلماتیک میدانند . ولی آیا به راستی این چنین است . استاد امیر طاهری در مقاله ای پربار به زیبایی این شخصیت با کارکتر منحصر به فرد را توصیف میکند ...
#دونالد_ترامپ
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
@Unikador
@AmirTaheri
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Trump’s Foes Can’t Beat him with Caricatures
بسیار در دنیا ترامپ را یک مخرب ، یاغی و فردی خارج از عرف دیپلماتیک میدانند . ولی آیا به راستی این چنین است . استاد امیر طاهری در مقاله ای پربار به زیبایی این شخصیت با کارکتر منحصر به فرد را توصیف میکند ...
#دونالد_ترامپ
#تحلیل_سیاسی
#امیر_طاهری
@Unikador
@AmirTaheri
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: تغییر رژیم عاقلانه ترین گزینه در ایران است
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Regime change is the wisest option in Iran
مشاهده در لینک یوتیوب
Four decades after the mullahs seized power, Iran must stop acting as a vehicle for a bankrupt “revolution” and once again become a nation-state behaving like a country. That requires regime change.
#یونیکا
#امیر_طاهری
#تغییر_رژیم
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Regime change is the wisest option in Iran
مشاهده در لینک یوتیوب
Four decades after the mullahs seized power, Iran must stop acting as a vehicle for a bankrupt “revolution” and once again become a nation-state behaving like a country. That requires regime change.
#یونیکا
#امیر_طاهری
#تغییر_رژیم
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
@AmirTaheri4
⚡اگر «حضرت اشرف» سکاندار بود…
یادی از تلاشها و روشهای قوامالسلطنه، سکاندار کشتی ایران در دورانی طوفانی
یکی از استراتژیهای قوامالسلطنه، تبدیل نقطه ضعف ایران به نقطه قوت بود
در حالی که کوششهای پشت پرده برای بازگشت جمهوری اسلامی ایران به میز مذاکره با قدرتهای بزرگ شدت میگیرد، این پرسش بار دیگر مطرح میشود: آیا میتوان امیدوار بود که مشکل ایران، در واقع مشکل جمهوری اسلامی ایران، از طریق دیپلماسی حل شود؟
تجربه چهل سال گذشته نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، نمیتواند مثبت باشد. در طی چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران با کشورهای گوناگون و در زمینههای گوناگون مذاکره کرده است، بی آن که نتیجهای پایدار به دست آید. رهبران تهران، گهگاه تعهداتی را نیز پذیرفتهاند، بی آن که هرگز بخواهند یا بتوانند به آن تعهدات عمل کنند.
در مذاکراتی که به «برجام» انجامید، رهبران کنونی تهران تعهداتی را پذیرفتند که هیچ کشور مستقلی نمیتواند بپذیرد، زیرا از آغاز میدانستند که به وعدههای خود عمل نخواهند کرد. جمهوری اسلامی ایران، کنوانسیون دریای مازندران را بدون شرکت در مذاکرات امضا کرد، اما هنوز جرات نکرده است که آن را از تمامی مراحل قانونی لازم بگذراند.
از آنجا که جمهوری اسلامی ایران خود را تجسم زمینی وحی مُنزل میداند، رهبران آن آمادگی ذهنی برای مذاکرات، یعنی داد و ستد بین دو طرف بر اساس تساوی مشروعیتشان، ندارند. جمهوری اسلامی یا باید دیکته کند، یا دیکته بنویسد. پاسخ آیتالله خمینی به نامه میخائیل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق، که خواستار همکاری گسترده اقتصادی و سیاسی بود، نمونه بارزی از این طرز فکر به شمار میرود: « آقای گورباچف! بیایید به اسلام مشرف شوید!»
حالا، اگر ۷۵ سال به عقب برگردیم، با تصویری متفاوت از ایران بهعنوان یک عضو خانواده جهانی روبهرو میشویم. در آن زمان، ایران هنوز در اشغال نیروهای اتحاد شوروی بود که در جنگ جهانی دوم با همراهی نیروهای انگلیس و سپس آمریکا، وارد کشور ما شده بودند.
در آن زمان، هیچ کس فکر نمیکرد که ایران ممکن است تنها کشوری بشود که پس از چند سال حضور ارتش سرخ در خاکش، بتواند استقلال و تمامیت ارضی خود را، آن هم از طرق دیپلماسی، پس بگیرد. ارتش سرخ، هر جا رفته بود، تا پایان عصر کمونیسم در سال ۱۹۹۰ میلادی باقی ماند؛ هرجا جز ایران.
حضور ارتش سرخ در بعضی استانهای شمال و شمال غربی ایران، جزئی از طرح بزرگتری برای انحلال ایران به عنوان یک کشور مستقل و یکپارچه بود. در آذر ماه ۱۳۲۴ رادیو بی بی سی در برنامه خود به زبان فارسی خبر داد: « از تهران خبر میرسد که سِر ریدر بولارد، سفیر کبیر انگلیس، و والاس مری، سفیر کبیر آمریکا در تهران، به دولت ایران اطلاع دادهاند که یک کمیته سه نفره مرکب از نمایندگان شوروی، آمریکا و انگلیس اوضاع ایران را به طور اعم، و اوضاع آذربایجان را به نحو اخص، مورد بررسی قرار خواهند داد. سفیران مذکور این طرح را به اعلیحضرت شاهنشاه تقدیم کردهاند، اما جواب موافق به طرح مذکور نگرفتهاند.»
سِر ریدر بولارد، سفیر بریتانیا، بی آن که منتظر پاسخ رهبران ایران شود، فعالیتهایی را در لباس حاکم واقعی ایران اغاز کرد و طرحی برای اعلام چهار زبان فارسی، عربی، ترکی و کردی به عنوان زبانهای رسمی ایران ارائه داد.
طرح کمیته سه نفره، اندک اندک، توسعه یافت و به شکل یک طرح ۱۱ مادهای برای تحمیل قیمومیت سه قدرت فاتح (شوروی، بریتانیا و آمریکا) به حکیمالملک نخست وزیر، با حضور نجمالملک وزیر خارجه، ارائه شد. در همان زمان، وزارت خارجه بریتانیا در لندن طرحی را برای خودمختاری خوزستان و بلوچستان و تشکیل یک «شورای مدیریت گذار» مرکب از شوروی، آمریکا و بریتانیا، برای اداره ایران روی میز نهاد.
کابینه حکیمالملک طرح لندن را رد کرد و بی بی سی، بلافاصله تبلیغات گستردهای را برای «شورای مدیریت گذار»، و در واقع تجزیه ایران، به راه انداخت.
در همان حال، فرماندهی کل ارتش سرخ در گزارشی که در ۲۵ دسامبر ۱۹۴۵ به دفتر سیاسی حزب کمونیست عرضه کرد، مدعی شد: «پیشرفتهای روزافزونی در نقاط مختلف ایران، مخصوصا آذربایجان، زنجان، کردستان، مازندران و تهران نصیب هواخواهان شوروی شده است، در آینده نزدیک امید بسیار است که سرتاسر خاک ایران تا پایان سال ۱۹۴۶ به عنوان یک جمهوری جدید در صف دوَل متحد روسیه قرار گیرد. در این صورت جایز نیست که از خاک ایران سهمی برای انگلیس و امریکا در نظر گرفته شود.»
در چنان شرایطی بود که هیات حاکمه ایران، مرکب از شاه جوان، هیات دولت، گردانندگان پارلمان و ریشسفیدان سیاسی، تجاری و قومی، تصمیم گرفتند که احمد قوام یا قوامالسلطنه را در راس دولت قرار دهند.
Independentpersian
@AmirTaheri4
یادی از تلاشها و روشهای قوامالسلطنه، سکاندار کشتی ایران در دورانی طوفانی
یکی از استراتژیهای قوامالسلطنه، تبدیل نقطه ضعف ایران به نقطه قوت بود
در حالی که کوششهای پشت پرده برای بازگشت جمهوری اسلامی ایران به میز مذاکره با قدرتهای بزرگ شدت میگیرد، این پرسش بار دیگر مطرح میشود: آیا میتوان امیدوار بود که مشکل ایران، در واقع مشکل جمهوری اسلامی ایران، از طریق دیپلماسی حل شود؟
تجربه چهل سال گذشته نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، نمیتواند مثبت باشد. در طی چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران با کشورهای گوناگون و در زمینههای گوناگون مذاکره کرده است، بی آن که نتیجهای پایدار به دست آید. رهبران تهران، گهگاه تعهداتی را نیز پذیرفتهاند، بی آن که هرگز بخواهند یا بتوانند به آن تعهدات عمل کنند.
در مذاکراتی که به «برجام» انجامید، رهبران کنونی تهران تعهداتی را پذیرفتند که هیچ کشور مستقلی نمیتواند بپذیرد، زیرا از آغاز میدانستند که به وعدههای خود عمل نخواهند کرد. جمهوری اسلامی ایران، کنوانسیون دریای مازندران را بدون شرکت در مذاکرات امضا کرد، اما هنوز جرات نکرده است که آن را از تمامی مراحل قانونی لازم بگذراند.
از آنجا که جمهوری اسلامی ایران خود را تجسم زمینی وحی مُنزل میداند، رهبران آن آمادگی ذهنی برای مذاکرات، یعنی داد و ستد بین دو طرف بر اساس تساوی مشروعیتشان، ندارند. جمهوری اسلامی یا باید دیکته کند، یا دیکته بنویسد. پاسخ آیتالله خمینی به نامه میخائیل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق، که خواستار همکاری گسترده اقتصادی و سیاسی بود، نمونه بارزی از این طرز فکر به شمار میرود: « آقای گورباچف! بیایید به اسلام مشرف شوید!»
حالا، اگر ۷۵ سال به عقب برگردیم، با تصویری متفاوت از ایران بهعنوان یک عضو خانواده جهانی روبهرو میشویم. در آن زمان، ایران هنوز در اشغال نیروهای اتحاد شوروی بود که در جنگ جهانی دوم با همراهی نیروهای انگلیس و سپس آمریکا، وارد کشور ما شده بودند.
در آن زمان، هیچ کس فکر نمیکرد که ایران ممکن است تنها کشوری بشود که پس از چند سال حضور ارتش سرخ در خاکش، بتواند استقلال و تمامیت ارضی خود را، آن هم از طرق دیپلماسی، پس بگیرد. ارتش سرخ، هر جا رفته بود، تا پایان عصر کمونیسم در سال ۱۹۹۰ میلادی باقی ماند؛ هرجا جز ایران.
حضور ارتش سرخ در بعضی استانهای شمال و شمال غربی ایران، جزئی از طرح بزرگتری برای انحلال ایران به عنوان یک کشور مستقل و یکپارچه بود. در آذر ماه ۱۳۲۴ رادیو بی بی سی در برنامه خود به زبان فارسی خبر داد: « از تهران خبر میرسد که سِر ریدر بولارد، سفیر کبیر انگلیس، و والاس مری، سفیر کبیر آمریکا در تهران، به دولت ایران اطلاع دادهاند که یک کمیته سه نفره مرکب از نمایندگان شوروی، آمریکا و انگلیس اوضاع ایران را به طور اعم، و اوضاع آذربایجان را به نحو اخص، مورد بررسی قرار خواهند داد. سفیران مذکور این طرح را به اعلیحضرت شاهنشاه تقدیم کردهاند، اما جواب موافق به طرح مذکور نگرفتهاند.»
سِر ریدر بولارد، سفیر بریتانیا، بی آن که منتظر پاسخ رهبران ایران شود، فعالیتهایی را در لباس حاکم واقعی ایران اغاز کرد و طرحی برای اعلام چهار زبان فارسی، عربی، ترکی و کردی به عنوان زبانهای رسمی ایران ارائه داد.
طرح کمیته سه نفره، اندک اندک، توسعه یافت و به شکل یک طرح ۱۱ مادهای برای تحمیل قیمومیت سه قدرت فاتح (شوروی، بریتانیا و آمریکا) به حکیمالملک نخست وزیر، با حضور نجمالملک وزیر خارجه، ارائه شد. در همان زمان، وزارت خارجه بریتانیا در لندن طرحی را برای خودمختاری خوزستان و بلوچستان و تشکیل یک «شورای مدیریت گذار» مرکب از شوروی، آمریکا و بریتانیا، برای اداره ایران روی میز نهاد.
کابینه حکیمالملک طرح لندن را رد کرد و بی بی سی، بلافاصله تبلیغات گستردهای را برای «شورای مدیریت گذار»، و در واقع تجزیه ایران، به راه انداخت.
در همان حال، فرماندهی کل ارتش سرخ در گزارشی که در ۲۵ دسامبر ۱۹۴۵ به دفتر سیاسی حزب کمونیست عرضه کرد، مدعی شد: «پیشرفتهای روزافزونی در نقاط مختلف ایران، مخصوصا آذربایجان، زنجان، کردستان، مازندران و تهران نصیب هواخواهان شوروی شده است، در آینده نزدیک امید بسیار است که سرتاسر خاک ایران تا پایان سال ۱۹۴۶ به عنوان یک جمهوری جدید در صف دوَل متحد روسیه قرار گیرد. در این صورت جایز نیست که از خاک ایران سهمی برای انگلیس و امریکا در نظر گرفته شود.»
در چنان شرایطی بود که هیات حاکمه ایران، مرکب از شاه جوان، هیات دولت، گردانندگان پارلمان و ریشسفیدان سیاسی، تجاری و قومی، تصمیم گرفتند که احمد قوام یا قوامالسلطنه را در راس دولت قرار دهند.
Independentpersian
@AmirTaheri4
Telegraph
اگر «حضرت اشرف» سکاندار بود
اگر «حضرت اشرف» سکاندار بود… یادی از تلاشها و روشهای قوامالسلطنه، سکاندار کشتی ایران در دورانی طوفانی امیر طاهری جمعه 11 بهمن 1398 برابر با 31 ژانویه 2020
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
🔖 بزرگترین افسانهپردازی تاریخ معاصر ایران
نقدی بر کتاب میهنپرست ایران؛ محمد مصدق و کودتای تراژیک انگلیسی- آمریکایی
کریستوفر دی بلیگ Christopher De Bellaigue
انتشارات هارپر؛ نیویورک و لندن
منتقد: امیر طاهری - کیهان لندن
سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ برابر با ۲۱ اوت ۲۰۱۸
بخش نخست:
این ادعا که «سازمان سیا در دموکراسی که در ایران حاکم بود، دخالت کرده است» حقیقت ندارد. ایران دارای دموکراسی نبود ولی یک پادشاهی مشروطه داشت که در آن شاه دارای حق انتصاب و عزل نخست وزیر بود. شاه بارها نخستوزیران مختلف را برکنار و عزل کرد و هیچکدام «کودتا» قلمداد نشد!
- به نظر میرسد نویسندهی این کتاب، هیچ چیز درباره صدها کتاب و هزاران مقالهای که درباره رویدادهای ایران نوشته شده نمیداند. او فرض را بر این گذاشته که ایرانیان نمیتوانند هیچ روایت معتبری از تاریخ خود ارائه کنند.
هنگام نوشتن از جوامع غیرغربی در قرن گذشته یا پیشتر از آن، بسیاری از مورخان و مترجمان کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی یکی از دو نگرش را اتخاذ میکنند.
نگرش نخست را میتوان زیر عنوان «امپریالیسم متکبّر» توصیف کرد. در این نگرش گفته میشود هر چیز خوبی که در جوامع غیرغربی رخ میدهد ناشی ازعملکرد سخاوتمندانه قدرتهای غربی است که مأموریتش عمران و صدور تمدن به جوامع عقبافتاده است. مردم چنین جوامعی به عنوان بومیان معرفی میشوند که خودشان نمیتوانند شرایط بهتری را برای خودشان مهیا کنند.
نگرش دوم را میتوان «امپریالیسمِ گناهکار» خواند که در آن هر رخداد بدی که برای «بومیان» اتفاق میافتد، خطایی است که از سوی استعمارگران و یا قدرتهای امپریالیستی حادث شده. در این دیدگاه، بومیان هرگز به خودشان آسیبی نمیرسانند و هر چه هست از طرف استعمار است.
برای دههها بحث در مورد ایران در ایالات متحده و اروپای غربی منجر به چیره شدن اندیشه «امپریالیسم گناهکار» شد. در قلب این اندیشه، افسانهای وجود دارد که یک اشرافزادهی پیر نقش مرکزی را در آن بر عهده دارد.
افسانه از این قرار است که در اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۳۲) سازمان سیا یک کودتا را برنامهریزی و هدایت کرد که منجر به سرنگونی دموکراسی و دولت منتخب ایران شد و این عمل آمریکا راه را برای به قدرت گرفتن آخوندها در ۲۶ سال بعد هموار کرد. قهرمان این افسانه نیز دکتر محمد مصدق است که برای بار دوم در سال ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) توسط محمدرضاشاه پهلوی به نخست وزیری منصوب شده بود.
این افسانه تقریبا یک دهه پس از رخدادهایی که در آن اعتبار سازمان سیا در «خلیج خوکها» [حملهی شکست خورده به کوبا] خدشهدار گشت متولد شد. زمانی که سازمان سیا به شدت دنبال ایجاد یک اتفاق موفقیتآمیز بود. ولی سازمان اطلاعاتی بریتانیا به آمریکاییها اجازه نداد تا همه دستاوردها را به تنهایی از آن خود کند.
کریستوفر دی بلیگ نویسندهی کتاب «میهنپرست ایران» تلاش کرده هر دو- هم طرف آمریکایی و هم طرف انگلیسی- را راضی نگه دارد. از همین رو، نسخه آمریکایی کتاب تیتر دومی تحت عنوان «کودتای تراژیک انگلیسی- آمریکایی» دارد اما تیتر دوم نسخه انگلیسی مختصرتر است:
«یک کودتای تمامانگلیسی»!
بر پایه افسانهای که توسط نویسندهی این کتاب تکرار شده، مهره اصلی کودتا «کرمیت روزولت» است که اگر دی بلیگ به نقش وی واقعا باور داشته باشد، نابغهای است در حد هنرهای شعبدهبازی. چرا که او در تاریخ ۱۹ ژوییه به تهران میرسد و در فاصله فقط یک ماه مصدق را سرنگون میکند و بعد راهی لندن میشود تا با چرچیل ناهار بخورد! برای کمک به کرمیت روزولت در این حادثهی ماجراجویانه، سیا امکاناتی در اختیار داشت از جمله کنت لاو گزارشگر نیویورک تایمز و یک خبرنگار آزاد ایرانیتبار از یونایتدپرس.
در سال ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) به واسطهی دوستم احمد تهرانی سفیر ایران در آفریقای جنوبی با کرمیت روزولت در تهران دیدار کردم. این آمریکایی به ایران آمده بود تا یک بیوگرافی از شاه بنویسد که قرار بود از آن روایتی مصور نیز برای دانشآموزان مدارس تهیه شود. وی بعدا نظرش را تغییر داد و با استفاده از فرصت کتابی نوشت که در آن خودش را قهرمان اصلی این ماجراجویی معرفی کرد و کریستوفر دی بلیگ هم در کتاب خود همان را تکرار میکند.
تصویری که دی بلیگ از ایرانیان مخالف مصدق ترسیم میکند کاملا هراسناک است. وی طرفداران مصدق را «مردم» یا «تودههای خلق» خطاب میکند و همزمان مخالفان او را «زاغهنشینهایی» قلمداد میکند که «در برابر کابینه وزیری ایستادهاند که از فرانسه دکترایش را گرفته است.» دی بلیگ نمیتواند تصور کند حداقل برخی از ایرانیان عادی مصدق را دوست ندارند. او میگوید فقط کودنها و مباشران و مزدوران هستند که علیه «دکتر» هستند!
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری
@AmirTaheri4
نقدی بر کتاب میهنپرست ایران؛ محمد مصدق و کودتای تراژیک انگلیسی- آمریکایی
کریستوفر دی بلیگ Christopher De Bellaigue
انتشارات هارپر؛ نیویورک و لندن
منتقد: امیر طاهری - کیهان لندن
سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ برابر با ۲۱ اوت ۲۰۱۸
بخش نخست:
این ادعا که «سازمان سیا در دموکراسی که در ایران حاکم بود، دخالت کرده است» حقیقت ندارد. ایران دارای دموکراسی نبود ولی یک پادشاهی مشروطه داشت که در آن شاه دارای حق انتصاب و عزل نخست وزیر بود. شاه بارها نخستوزیران مختلف را برکنار و عزل کرد و هیچکدام «کودتا» قلمداد نشد!
- به نظر میرسد نویسندهی این کتاب، هیچ چیز درباره صدها کتاب و هزاران مقالهای که درباره رویدادهای ایران نوشته شده نمیداند. او فرض را بر این گذاشته که ایرانیان نمیتوانند هیچ روایت معتبری از تاریخ خود ارائه کنند.
هنگام نوشتن از جوامع غیرغربی در قرن گذشته یا پیشتر از آن، بسیاری از مورخان و مترجمان کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی یکی از دو نگرش را اتخاذ میکنند.
نگرش نخست را میتوان زیر عنوان «امپریالیسم متکبّر» توصیف کرد. در این نگرش گفته میشود هر چیز خوبی که در جوامع غیرغربی رخ میدهد ناشی ازعملکرد سخاوتمندانه قدرتهای غربی است که مأموریتش عمران و صدور تمدن به جوامع عقبافتاده است. مردم چنین جوامعی به عنوان بومیان معرفی میشوند که خودشان نمیتوانند شرایط بهتری را برای خودشان مهیا کنند.
نگرش دوم را میتوان «امپریالیسمِ گناهکار» خواند که در آن هر رخداد بدی که برای «بومیان» اتفاق میافتد، خطایی است که از سوی استعمارگران و یا قدرتهای امپریالیستی حادث شده. در این دیدگاه، بومیان هرگز به خودشان آسیبی نمیرسانند و هر چه هست از طرف استعمار است.
برای دههها بحث در مورد ایران در ایالات متحده و اروپای غربی منجر به چیره شدن اندیشه «امپریالیسم گناهکار» شد. در قلب این اندیشه، افسانهای وجود دارد که یک اشرافزادهی پیر نقش مرکزی را در آن بر عهده دارد.
افسانه از این قرار است که در اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۳۲) سازمان سیا یک کودتا را برنامهریزی و هدایت کرد که منجر به سرنگونی دموکراسی و دولت منتخب ایران شد و این عمل آمریکا راه را برای به قدرت گرفتن آخوندها در ۲۶ سال بعد هموار کرد. قهرمان این افسانه نیز دکتر محمد مصدق است که برای بار دوم در سال ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) توسط محمدرضاشاه پهلوی به نخست وزیری منصوب شده بود.
این افسانه تقریبا یک دهه پس از رخدادهایی که در آن اعتبار سازمان سیا در «خلیج خوکها» [حملهی شکست خورده به کوبا] خدشهدار گشت متولد شد. زمانی که سازمان سیا به شدت دنبال ایجاد یک اتفاق موفقیتآمیز بود. ولی سازمان اطلاعاتی بریتانیا به آمریکاییها اجازه نداد تا همه دستاوردها را به تنهایی از آن خود کند.
کریستوفر دی بلیگ نویسندهی کتاب «میهنپرست ایران» تلاش کرده هر دو- هم طرف آمریکایی و هم طرف انگلیسی- را راضی نگه دارد. از همین رو، نسخه آمریکایی کتاب تیتر دومی تحت عنوان «کودتای تراژیک انگلیسی- آمریکایی» دارد اما تیتر دوم نسخه انگلیسی مختصرتر است:
«یک کودتای تمامانگلیسی»!
بر پایه افسانهای که توسط نویسندهی این کتاب تکرار شده، مهره اصلی کودتا «کرمیت روزولت» است که اگر دی بلیگ به نقش وی واقعا باور داشته باشد، نابغهای است در حد هنرهای شعبدهبازی. چرا که او در تاریخ ۱۹ ژوییه به تهران میرسد و در فاصله فقط یک ماه مصدق را سرنگون میکند و بعد راهی لندن میشود تا با چرچیل ناهار بخورد! برای کمک به کرمیت روزولت در این حادثهی ماجراجویانه، سیا امکاناتی در اختیار داشت از جمله کنت لاو گزارشگر نیویورک تایمز و یک خبرنگار آزاد ایرانیتبار از یونایتدپرس.
در سال ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) به واسطهی دوستم احمد تهرانی سفیر ایران در آفریقای جنوبی با کرمیت روزولت در تهران دیدار کردم. این آمریکایی به ایران آمده بود تا یک بیوگرافی از شاه بنویسد که قرار بود از آن روایتی مصور نیز برای دانشآموزان مدارس تهیه شود. وی بعدا نظرش را تغییر داد و با استفاده از فرصت کتابی نوشت که در آن خودش را قهرمان اصلی این ماجراجویی معرفی کرد و کریستوفر دی بلیگ هم در کتاب خود همان را تکرار میکند.
تصویری که دی بلیگ از ایرانیان مخالف مصدق ترسیم میکند کاملا هراسناک است. وی طرفداران مصدق را «مردم» یا «تودههای خلق» خطاب میکند و همزمان مخالفان او را «زاغهنشینهایی» قلمداد میکند که «در برابر کابینه وزیری ایستادهاند که از فرانسه دکترایش را گرفته است.» دی بلیگ نمیتواند تصور کند حداقل برخی از ایرانیان عادی مصدق را دوست ندارند. او میگوید فقط کودنها و مباشران و مزدوران هستند که علیه «دکتر» هستند!
ادامه مقاله دکتر امیرطاهری
@AmirTaheri4
Telegraph
Afsaneh Mosadeq
افسانهپردازی تاریخ معاصر ایران - این ادعا که «سازمان سیا در دموکراسی که در ایران حاکم بود، دخالت کرده است» حقیقت ندارد. ایران دارای دموکراسی نبود ولی یک پادشاهی مشروطه داشت که در آن شاه دارای حق انتصاب و عزل نخست وزیر بود. شاه بارها نخستوزیران مختلف را…
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر امیر طاهری: محمد رضاشاه پهلوی، آنگونه که من شناختم (لندن) – بخش پرسش و پاسخ – ۴ مرداد ۹۸
دیدن این برنامه به هر ایرانی با هر گرایشی اکیدا توصیه میشود.
پیشنهاد میکنم برای سی و نهمین سالگرد درگذشت #شاهنشاه_آریامهر به صفحه آقای طاهری رجوع کنید تا متوجه کاستی ها، دشمنی ها، بی مهری ها ما مردم ایران نسبت به شاه فقید که فقط به فکر خدمت و عظمت ایرانی بود بشوید
به مصدقی ها توصیه جدی میکنیم
Derafsh kaviani
@AmirTaheri4
دیدن این برنامه به هر ایرانی با هر گرایشی اکیدا توصیه میشود.
پیشنهاد میکنم برای سی و نهمین سالگرد درگذشت #شاهنشاه_آریامهر به صفحه آقای طاهری رجوع کنید تا متوجه کاستی ها، دشمنی ها، بی مهری ها ما مردم ایران نسبت به شاه فقید که فقط به فکر خدمت و عظمت ایرانی بود بشوید
به مصدقی ها توصیه جدی میکنیم
Derafsh kaviani
@AmirTaheri4
❤1
Audio
دکتر امیر طاهری: محمد رضاشاه پهلوی، آنگونه که من شناختم (لندن) – بخش پرسش و پاسخ – ۴ مرداد ۹۸
فایل صوتی با حجم کمتر
@AmirTaheri4
فایل صوتی با حجم کمتر
@AmirTaheri4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: “رویای چینی تهران” نمی تواند جایگزین کابوسش شود
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Tehran’s Chinese Dream Can’t Replace its Nightmare
مشاهده در لینک یوتیوب
The idea of imitating the Chinese model isn’t new in Iran. It was first raised in 1990 by then President Ali-Akbar Hashemi Rafsanjani who went as far as asserting, only half-jokingly, that he would even be prepared to discard the clerical garb to adapt to the modern world. The Shah had promised that he would turn Iran into “a second Japan”. Rafsanjani promised a “second China.”
#امیر_طاهری
#چین
#تحلیل_سیاسی
@Unukador
@AmirTaheri4
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
Tehran’s Chinese Dream Can’t Replace its Nightmare
مشاهده در لینک یوتیوب
The idea of imitating the Chinese model isn’t new in Iran. It was first raised in 1990 by then President Ali-Akbar Hashemi Rafsanjani who went as far as asserting, only half-jokingly, that he would even be prepared to discard the clerical garb to adapt to the modern world. The Shah had promised that he would turn Iran into “a second Japan”. Rafsanjani promised a “second China.”
#امیر_طاهری
#چین
#تحلیل_سیاسی
@Unukador
@AmirTaheri4
Forwarded from Amir Taheri امیر طاهری
⚡اگر «حضرت اشرف» سکاندار بود…
یادی از تلاشها و روشهای قوامالسلطنه، سکاندار کشتی ایران در دورانی طوفانی
یکی از استراتژیهای قوامالسلطنه، تبدیل نقطه ضعف ایران به نقطه قوت بود
در حالی که کوششهای پشت پرده برای بازگشت جمهوری اسلامی ایران به میز مذاکره با قدرتهای بزرگ شدت میگیرد، این پرسش بار دیگر مطرح میشود: آیا میتوان امیدوار بود که مشکل ایران، در واقع مشکل جمهوری اسلامی ایران، از طریق دیپلماسی حل شود؟
تجربه چهل سال گذشته نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، نمیتواند مثبت باشد. در طی چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران با کشورهای گوناگون و در زمینههای گوناگون مذاکره کرده است، بی آن که نتیجهای پایدار به دست آید. رهبران تهران، گهگاه تعهداتی را نیز پذیرفتهاند، بی آن که هرگز بخواهند یا بتوانند به آن تعهدات عمل کنند.
در مذاکراتی که به «برجام» انجامید، رهبران کنونی تهران تعهداتی را پذیرفتند که هیچ کشور مستقلی نمیتواند بپذیرد، زیرا از آغاز میدانستند که به وعدههای خود عمل نخواهند کرد. جمهوری اسلامی ایران، کنوانسیون دریای مازندران را بدون شرکت در مذاکرات امضا کرد، اما هنوز جرات نکرده است که آن را از تمامی مراحل قانونی لازم بگذراند.
از آنجا که جمهوری اسلامی ایران خود را تجسم زمینی وحی مُنزل میداند، رهبران آن آمادگی ذهنی برای مذاکرات، یعنی داد و ستد بین دو طرف بر اساس تساوی مشروعیتشان، ندارند. جمهوری اسلامی یا باید دیکته کند، یا دیکته بنویسد. پاسخ آیتالله خمینی به نامه میخائیل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق، که خواستار همکاری گسترده اقتصادی و سیاسی بود، نمونه بارزی از این طرز فکر به شمار میرود: « آقای گورباچف! بیایید به اسلام مشرف شوید!»
حالا، اگر ۷۵ سال به عقب برگردیم، با تصویری متفاوت از ایران بهعنوان یک عضو خانواده جهانی روبهرو میشویم. در آن زمان، ایران هنوز در اشغال نیروهای اتحاد شوروی بود که در جنگ جهانی دوم با همراهی نیروهای انگلیس و سپس آمریکا، وارد کشور ما شده بودند.
در آن زمان، هیچ کس فکر نمیکرد که ایران ممکن است تنها کشوری بشود که پس از چند سال حضور ارتش سرخ در خاکش، بتواند استقلال و تمامیت ارضی خود را، آن هم از طرق دیپلماسی، پس بگیرد. ارتش سرخ، هر جا رفته بود، تا پایان عصر کمونیسم در سال ۱۹۹۰ میلادی باقی ماند؛ هرجا جز ایران.
حضور ارتش سرخ در بعضی استانهای شمال و شمال غربی ایران، جزئی از طرح بزرگتری برای انحلال ایران به عنوان یک کشور مستقل و یکپارچه بود. در آذر ماه ۱۳۲۴ رادیو بی بی سی در برنامه خود به زبان فارسی خبر داد: « از تهران خبر میرسد که سِر ریدر بولارد، سفیر کبیر انگلیس، و والاس مری، سفیر کبیر آمریکا در تهران، به دولت ایران اطلاع دادهاند که یک کمیته سه نفره مرکب از نمایندگان شوروی، آمریکا و انگلیس اوضاع ایران را به طور اعم، و اوضاع آذربایجان را به نحو اخص، مورد بررسی قرار خواهند داد. سفیران مذکور این طرح را به اعلیحضرت شاهنشاه تقدیم کردهاند، اما جواب موافق به طرح مذکور نگرفتهاند.»
سِر ریدر بولارد، سفیر بریتانیا، بی آن که منتظر پاسخ رهبران ایران شود، فعالیتهایی را در لباس حاکم واقعی ایران اغاز کرد و طرحی برای اعلام چهار زبان فارسی، عربی، ترکی و کردی به عنوان زبانهای رسمی ایران ارائه داد.
طرح کمیته سه نفره، اندک اندک، توسعه یافت و به شکل یک طرح ۱۱ مادهای برای تحمیل قیمومیت سه قدرت فاتح (شوروی، بریتانیا و آمریکا) به حکیمالملک نخست وزیر، با حضور نجمالملک وزیر خارجه، ارائه شد. در همان زمان، وزارت خارجه بریتانیا در لندن طرحی را برای خودمختاری خوزستان و بلوچستان و تشکیل یک «شورای مدیریت گذار» مرکب از شوروی، آمریکا و بریتانیا، برای اداره ایران روی میز نهاد.
کابینه حکیمالملک طرح لندن را رد کرد و بی بی سی، بلافاصله تبلیغات گستردهای را برای «شورای مدیریت گذار»، و در واقع تجزیه ایران، به راه انداخت.
در همان حال، فرماندهی کل ارتش سرخ در گزارشی که در ۲۵ دسامبر ۱۹۴۵ به دفتر سیاسی حزب کمونیست عرضه کرد، مدعی شد: «پیشرفتهای روزافزونی در نقاط مختلف ایران، مخصوصا آذربایجان، زنجان، کردستان، مازندران و تهران نصیب هواخواهان شوروی شده است، در آینده نزدیک امید بسیار است که سرتاسر خاک ایران تا پایان سال ۱۹۴۶ به عنوان یک جمهوری جدید در صف دوَل متحد روسیه قرار گیرد. در این صورت جایز نیست که از خاک ایران سهمی برای انگلیس و امریکا در نظر گرفته شود.»
در چنان شرایطی بود که هیات حاکمه ایران، مرکب از شاه جوان، هیات دولت، گردانندگان پارلمان و ریشسفیدان سیاسی، تجاری و قومی، تصمیم گرفتند که احمد قوام یا قوامالسلطنه را در راس دولت قرار دهند.
Independentpersian
@AmirTaheri4
یادی از تلاشها و روشهای قوامالسلطنه، سکاندار کشتی ایران در دورانی طوفانی
یکی از استراتژیهای قوامالسلطنه، تبدیل نقطه ضعف ایران به نقطه قوت بود
در حالی که کوششهای پشت پرده برای بازگشت جمهوری اسلامی ایران به میز مذاکره با قدرتهای بزرگ شدت میگیرد، این پرسش بار دیگر مطرح میشود: آیا میتوان امیدوار بود که مشکل ایران، در واقع مشکل جمهوری اسلامی ایران، از طریق دیپلماسی حل شود؟
تجربه چهل سال گذشته نشان میدهد که پاسخ به این پرسش، نمیتواند مثبت باشد. در طی چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران با کشورهای گوناگون و در زمینههای گوناگون مذاکره کرده است، بی آن که نتیجهای پایدار به دست آید. رهبران تهران، گهگاه تعهداتی را نیز پذیرفتهاند، بی آن که هرگز بخواهند یا بتوانند به آن تعهدات عمل کنند.
در مذاکراتی که به «برجام» انجامید، رهبران کنونی تهران تعهداتی را پذیرفتند که هیچ کشور مستقلی نمیتواند بپذیرد، زیرا از آغاز میدانستند که به وعدههای خود عمل نخواهند کرد. جمهوری اسلامی ایران، کنوانسیون دریای مازندران را بدون شرکت در مذاکرات امضا کرد، اما هنوز جرات نکرده است که آن را از تمامی مراحل قانونی لازم بگذراند.
از آنجا که جمهوری اسلامی ایران خود را تجسم زمینی وحی مُنزل میداند، رهبران آن آمادگی ذهنی برای مذاکرات، یعنی داد و ستد بین دو طرف بر اساس تساوی مشروعیتشان، ندارند. جمهوری اسلامی یا باید دیکته کند، یا دیکته بنویسد. پاسخ آیتالله خمینی به نامه میخائیل گورباچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق، که خواستار همکاری گسترده اقتصادی و سیاسی بود، نمونه بارزی از این طرز فکر به شمار میرود: « آقای گورباچف! بیایید به اسلام مشرف شوید!»
حالا، اگر ۷۵ سال به عقب برگردیم، با تصویری متفاوت از ایران بهعنوان یک عضو خانواده جهانی روبهرو میشویم. در آن زمان، ایران هنوز در اشغال نیروهای اتحاد شوروی بود که در جنگ جهانی دوم با همراهی نیروهای انگلیس و سپس آمریکا، وارد کشور ما شده بودند.
در آن زمان، هیچ کس فکر نمیکرد که ایران ممکن است تنها کشوری بشود که پس از چند سال حضور ارتش سرخ در خاکش، بتواند استقلال و تمامیت ارضی خود را، آن هم از طرق دیپلماسی، پس بگیرد. ارتش سرخ، هر جا رفته بود، تا پایان عصر کمونیسم در سال ۱۹۹۰ میلادی باقی ماند؛ هرجا جز ایران.
حضور ارتش سرخ در بعضی استانهای شمال و شمال غربی ایران، جزئی از طرح بزرگتری برای انحلال ایران به عنوان یک کشور مستقل و یکپارچه بود. در آذر ماه ۱۳۲۴ رادیو بی بی سی در برنامه خود به زبان فارسی خبر داد: « از تهران خبر میرسد که سِر ریدر بولارد، سفیر کبیر انگلیس، و والاس مری، سفیر کبیر آمریکا در تهران، به دولت ایران اطلاع دادهاند که یک کمیته سه نفره مرکب از نمایندگان شوروی، آمریکا و انگلیس اوضاع ایران را به طور اعم، و اوضاع آذربایجان را به نحو اخص، مورد بررسی قرار خواهند داد. سفیران مذکور این طرح را به اعلیحضرت شاهنشاه تقدیم کردهاند، اما جواب موافق به طرح مذکور نگرفتهاند.»
سِر ریدر بولارد، سفیر بریتانیا، بی آن که منتظر پاسخ رهبران ایران شود، فعالیتهایی را در لباس حاکم واقعی ایران اغاز کرد و طرحی برای اعلام چهار زبان فارسی، عربی، ترکی و کردی به عنوان زبانهای رسمی ایران ارائه داد.
طرح کمیته سه نفره، اندک اندک، توسعه یافت و به شکل یک طرح ۱۱ مادهای برای تحمیل قیمومیت سه قدرت فاتح (شوروی، بریتانیا و آمریکا) به حکیمالملک نخست وزیر، با حضور نجمالملک وزیر خارجه، ارائه شد. در همان زمان، وزارت خارجه بریتانیا در لندن طرحی را برای خودمختاری خوزستان و بلوچستان و تشکیل یک «شورای مدیریت گذار» مرکب از شوروی، آمریکا و بریتانیا، برای اداره ایران روی میز نهاد.
کابینه حکیمالملک طرح لندن را رد کرد و بی بی سی، بلافاصله تبلیغات گستردهای را برای «شورای مدیریت گذار»، و در واقع تجزیه ایران، به راه انداخت.
در همان حال، فرماندهی کل ارتش سرخ در گزارشی که در ۲۵ دسامبر ۱۹۴۵ به دفتر سیاسی حزب کمونیست عرضه کرد، مدعی شد: «پیشرفتهای روزافزونی در نقاط مختلف ایران، مخصوصا آذربایجان، زنجان، کردستان، مازندران و تهران نصیب هواخواهان شوروی شده است، در آینده نزدیک امید بسیار است که سرتاسر خاک ایران تا پایان سال ۱۹۴۶ به عنوان یک جمهوری جدید در صف دوَل متحد روسیه قرار گیرد. در این صورت جایز نیست که از خاک ایران سهمی برای انگلیس و امریکا در نظر گرفته شود.»
در چنان شرایطی بود که هیات حاکمه ایران، مرکب از شاه جوان، هیات دولت، گردانندگان پارلمان و ریشسفیدان سیاسی، تجاری و قومی، تصمیم گرفتند که احمد قوام یا قوامالسلطنه را در راس دولت قرار دهند.
Independentpersian
@AmirTaheri4
Telegraph
اگر «حضرت اشرف» سکاندار بود
اگر «حضرت اشرف» سکاندار بود… یادی از تلاشها و روشهای قوامالسلطنه، سکاندار کشتی ایران در دورانی طوفانی امیر طاهری جمعه 11 بهمن 1398 برابر با 31 ژانویه 2020
⚡رای بدهیم یا نه؟ سیمای یک پاسخ…
مجلس شورای اسلامی حاصل از انتخابات، چیزی جز شبح یک پارلمان نیست
رای بدهیم یا نه؟ این پرسشی است که این روزها به شکلهای گوناگون بار دیگر مطرح میشود. البته این پرسش از آغاز تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مطرح بوده است و بسیاری از ایرانیان در ۴۰ سال گذشته کوشیدهاند تا پاسخی قانع کننده برای خود، اگر نه برای دیگران، بیابند.
یک پاسخ، در تایید لزوم شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی با تکیه بر اهمیت نمادین (سمبولیک) رای دادن عرضه میشود. شهروندی که رای میدهد، با اقدام خود نشان میدهد که خود را شریک سرنوشت جامعه میداند و حتی اگر نظرات و خواستهایش در تصمیمات حکمرانان موثر نباشد، حداقل آنان را از حال و هوای موجود جامعه آگاه تر میسازد.
در شرکتهای خصوصی نیز اکثریت سهامداران یا رای نمیدهند، و یا اگر رای بدهند، میدانند که رایشان در تعیین مسیر آینده شرکت اثر چندانی نخواهد داشت.
در طی دههها روزنامهنگاری، این رده از رایدهندگان را در کشورهای گوناگون با نظامهای متفاوت دیدهایم: در اتحاد شوروی دوران برژنف، در عراق زیر سیطره صدام حسین، در الجزایر زیر حکومت نظامی، و البته در دموکراسیهای غربی مانند آلمان فدرال، بریتانیا و ایالات متحده. در همه آن جوامع، بین ۳۰ تا ۴۰ درصد از صاحبان حق رای، در هر شرایطی، به پای صندوقها میروند تا موقعیت خود را به عنوان شریکان و سهامداران وضع موجود تاکید کنند. در ایران پیش از انقلاب نیز تقریبا همان درصد از صاحبان حق رای از حق خود استفاده میکردند، در حالی که میدانستند رای آنان در شکل دادن به سیاستهای راهبردی کشور چندان اثری نخواهد داشت.
یک پاسخ دیگر در تایید لزوم رای دادن، این است که رایدهنده میتواند بین نامزدهای گوناگون، حتی اگر هیچ یک مورد پسند کامل نباشند، کسی را که به دلخواه نزدیکتر است برگزیند، یا دستکم، بد را به جای بدتر انتخاب کند. این پاسخ در دوران تسلط نظام «اسلامی» بر ایران همواره مطرح بوده است و در پارهای از موارد به صورت یک تاکتیک سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است. برای بسیاری از رایدهندگان در جمهوری اسلامی ایران، انتخابات غالبا فرصتی بوده است برای رای دادن به نامزدهایی که حتی اگر در بطن رژیم جایی دارند، اندکی از قلب رژیم دورترند: محمد خاتمی به جای ناطق نوری، یا محمود احمدینژاد به جای هاشمی رفسنجانی.
سرانجام، یک پاسخ دیگر را نیز میتوان ذکر کرد: رای میدهیم زیرا میترسیم که اگر غیبت کنیم، با مجازات حکومتی یا دستکم محروم شدن از بعضی امتیازات، روبهرو شویم. جمهوری اسلامی ایران و رژیمهای مشابه، مثلا در زیمباوه زمان رابرت موگابه، از این ترس بهره گرفتهاند تا بخشی از ۶۰ یا ۷۰ درصدی را که ممکن بود رای ندهند، به پای صندوقها بکشانند.
آیا این پاسخهای تاییدی میتواند ما را قانع کند که در انتخابات آینده جمهوری اسلامی ایران شرکت کنیم؟
از آنجا که تصمیمگیری در این زمینه یک مسئله وجدانی فردی است، هیچ یک از ما نمیتواند برای دیگران نسخه بنویسد.
نظر شخصی من این است و همواره هم این بوده است که در اقدام، بازی یا روندی که به آن اعتقاد ندارم، شرکت نکنم. در دوران پیش از انقلاب نیز من تنها یک بار در انتخابات محلی یا فراکشوری شرکت کردم: آخرین انتخابات مجلس شورای ملی پیش از سقوط رژیم.
در دوران پیش از انقلاب، در طی سالها سفر به سراسر ایران و گفتوگو با هموطنان از زمینههای اجتماعی و سیاسی گوناگون، این نتیجه حاصل شده بود که از ۲۹۰ نماینده مجلس شورای ملی، تنها ۴۰ یا ۴۵ تن ممکن بود در هر شرایطی، بهویژه در شرایط انتخابات با استانداردهای دموکراسی غربی، انتخاب شوند. آنان، کسانی بودند که ریشههای محلی عمیق داشتند و با تکیه به ارتباطات خانوادگی و قبیلهای، میتوانستند آرای لازم را بدست آورند.
در بعضی موارد دیگر، نمایندگانی را میدیدیم که از سوی دولت یا هیات حاکمه، در چارچوب اقدامی نمادین و تحریکآمیز به میدان فرستاده شده بودند. مثلا امام جمعه تهران، یک روحانی برجسته شیعه، نماینده مجلس از مهاباد، یک شهر با اکثریت سنی، بود و رهبر حزب پانایرانیست، دوست مرحومم محسن پزشکپور، نمایندگی خرمشهر، حوزهای با اکثریت عرب، را برعهده داشت.
عدم علاقه من به شرکت در انتخابات، دو دلیل داشت. نخست، میدانستم که مجلس شورای ملی، در شرایط آن روز ایران، نمیتوانست خود را یک پارلمان دموکراتیک قلمداد کند. دوم، فکر میکردم که سیاستهای راهبردی محمدرضاشاه در میانمدت و درازمدت به سود ایران است، و در نتیجه، نیازی به نمایش پارلمانی نیست. به عبارت دیگر، بر این باور بودم که بهتر است صبر کنیم تا زیر بنای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیمان ساخته و محکم شود، و سپس به سوی ایجاد یک فضای باز سیاسی مدرن حرکت کنیم.
Independentpersian
@AmirTaheri4
مجلس شورای اسلامی حاصل از انتخابات، چیزی جز شبح یک پارلمان نیست
رای بدهیم یا نه؟ این پرسشی است که این روزها به شکلهای گوناگون بار دیگر مطرح میشود. البته این پرسش از آغاز تاسیس جمهوری اسلامی در ایران مطرح بوده است و بسیاری از ایرانیان در ۴۰ سال گذشته کوشیدهاند تا پاسخی قانع کننده برای خود، اگر نه برای دیگران، بیابند.
یک پاسخ، در تایید لزوم شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی با تکیه بر اهمیت نمادین (سمبولیک) رای دادن عرضه میشود. شهروندی که رای میدهد، با اقدام خود نشان میدهد که خود را شریک سرنوشت جامعه میداند و حتی اگر نظرات و خواستهایش در تصمیمات حکمرانان موثر نباشد، حداقل آنان را از حال و هوای موجود جامعه آگاه تر میسازد.
در شرکتهای خصوصی نیز اکثریت سهامداران یا رای نمیدهند، و یا اگر رای بدهند، میدانند که رایشان در تعیین مسیر آینده شرکت اثر چندانی نخواهد داشت.
در طی دههها روزنامهنگاری، این رده از رایدهندگان را در کشورهای گوناگون با نظامهای متفاوت دیدهایم: در اتحاد شوروی دوران برژنف، در عراق زیر سیطره صدام حسین، در الجزایر زیر حکومت نظامی، و البته در دموکراسیهای غربی مانند آلمان فدرال، بریتانیا و ایالات متحده. در همه آن جوامع، بین ۳۰ تا ۴۰ درصد از صاحبان حق رای، در هر شرایطی، به پای صندوقها میروند تا موقعیت خود را به عنوان شریکان و سهامداران وضع موجود تاکید کنند. در ایران پیش از انقلاب نیز تقریبا همان درصد از صاحبان حق رای از حق خود استفاده میکردند، در حالی که میدانستند رای آنان در شکل دادن به سیاستهای راهبردی کشور چندان اثری نخواهد داشت.
یک پاسخ دیگر در تایید لزوم رای دادن، این است که رایدهنده میتواند بین نامزدهای گوناگون، حتی اگر هیچ یک مورد پسند کامل نباشند، کسی را که به دلخواه نزدیکتر است برگزیند، یا دستکم، بد را به جای بدتر انتخاب کند. این پاسخ در دوران تسلط نظام «اسلامی» بر ایران همواره مطرح بوده است و در پارهای از موارد به صورت یک تاکتیک سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است. برای بسیاری از رایدهندگان در جمهوری اسلامی ایران، انتخابات غالبا فرصتی بوده است برای رای دادن به نامزدهایی که حتی اگر در بطن رژیم جایی دارند، اندکی از قلب رژیم دورترند: محمد خاتمی به جای ناطق نوری، یا محمود احمدینژاد به جای هاشمی رفسنجانی.
سرانجام، یک پاسخ دیگر را نیز میتوان ذکر کرد: رای میدهیم زیرا میترسیم که اگر غیبت کنیم، با مجازات حکومتی یا دستکم محروم شدن از بعضی امتیازات، روبهرو شویم. جمهوری اسلامی ایران و رژیمهای مشابه، مثلا در زیمباوه زمان رابرت موگابه، از این ترس بهره گرفتهاند تا بخشی از ۶۰ یا ۷۰ درصدی را که ممکن بود رای ندهند، به پای صندوقها بکشانند.
آیا این پاسخهای تاییدی میتواند ما را قانع کند که در انتخابات آینده جمهوری اسلامی ایران شرکت کنیم؟
از آنجا که تصمیمگیری در این زمینه یک مسئله وجدانی فردی است، هیچ یک از ما نمیتواند برای دیگران نسخه بنویسد.
نظر شخصی من این است و همواره هم این بوده است که در اقدام، بازی یا روندی که به آن اعتقاد ندارم، شرکت نکنم. در دوران پیش از انقلاب نیز من تنها یک بار در انتخابات محلی یا فراکشوری شرکت کردم: آخرین انتخابات مجلس شورای ملی پیش از سقوط رژیم.
در دوران پیش از انقلاب، در طی سالها سفر به سراسر ایران و گفتوگو با هموطنان از زمینههای اجتماعی و سیاسی گوناگون، این نتیجه حاصل شده بود که از ۲۹۰ نماینده مجلس شورای ملی، تنها ۴۰ یا ۴۵ تن ممکن بود در هر شرایطی، بهویژه در شرایط انتخابات با استانداردهای دموکراسی غربی، انتخاب شوند. آنان، کسانی بودند که ریشههای محلی عمیق داشتند و با تکیه به ارتباطات خانوادگی و قبیلهای، میتوانستند آرای لازم را بدست آورند.
در بعضی موارد دیگر، نمایندگانی را میدیدیم که از سوی دولت یا هیات حاکمه، در چارچوب اقدامی نمادین و تحریکآمیز به میدان فرستاده شده بودند. مثلا امام جمعه تهران، یک روحانی برجسته شیعه، نماینده مجلس از مهاباد، یک شهر با اکثریت سنی، بود و رهبر حزب پانایرانیست، دوست مرحومم محسن پزشکپور، نمایندگی خرمشهر، حوزهای با اکثریت عرب، را برعهده داشت.
عدم علاقه من به شرکت در انتخابات، دو دلیل داشت. نخست، میدانستم که مجلس شورای ملی، در شرایط آن روز ایران، نمیتوانست خود را یک پارلمان دموکراتیک قلمداد کند. دوم، فکر میکردم که سیاستهای راهبردی محمدرضاشاه در میانمدت و درازمدت به سود ایران است، و در نتیجه، نیازی به نمایش پارلمانی نیست. به عبارت دیگر، بر این باور بودم که بهتر است صبر کنیم تا زیر بنای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیمان ساخته و محکم شود، و سپس به سوی ایجاد یک فضای باز سیاسی مدرن حرکت کنیم.
Independentpersian
@AmirTaheri4
Telegraph
رای بدهیم یا نه؟ سیمای یک پاسخ
رای بدهیم یا نه؟ سیمای یک پاسخ… مجلس شورای اسلامی حاصل از انتخابات، چیزی جز شبح یک پارلمان نیست امیر طاهری جمعه 18 بهمن 1398 برابر با 7 فِورِیه 2020
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انقلاب اسلامی: وحشت بزرگ
سپردن زمام امور به ناکسان و پستفطرتان که تهی از هرگونه آموزش و صفات اخلاقی پسندیده هستند به رواج انواع مفاسد از دروغ و دزدی و ارتشاء و بیاعتنایی به فضایل اخلاقی و انسانی و ملی دامن زده است که نتیجه جبری چنین وضعی است که اکنون گرفتار آن هستیم. جنبش براندازانه آبانماه از بسیاری از جریانهای ایرانستیز عبور کرده و این خیزش نه تنها ادامه دارد که به زودی شتاب خواهد گرفت. مرزبندیهای سیاسی تازهای که از دیماه ۹۶ شفافتر و از آبانماه ۹۸ مشخصتر شده است تمام خطکشیهای دروغین پیشین را برملا کرده و اکنون به صفآرایی براندازان در مقابل فرومایگان حفظ وضع موجود انجامیده است.... #بهمن_57
@AmirTaheri4
سپردن زمام امور به ناکسان و پستفطرتان که تهی از هرگونه آموزش و صفات اخلاقی پسندیده هستند به رواج انواع مفاسد از دروغ و دزدی و ارتشاء و بیاعتنایی به فضایل اخلاقی و انسانی و ملی دامن زده است که نتیجه جبری چنین وضعی است که اکنون گرفتار آن هستیم. جنبش براندازانه آبانماه از بسیاری از جریانهای ایرانستیز عبور کرده و این خیزش نه تنها ادامه دارد که به زودی شتاب خواهد گرفت. مرزبندیهای سیاسی تازهای که از دیماه ۹۶ شفافتر و از آبانماه ۹۸ مشخصتر شده است تمام خطکشیهای دروغین پیشین را برملا کرده و اکنون به صفآرایی براندازان در مقابل فرومایگان حفظ وضع موجود انجامیده است.... #بهمن_57
@AmirTaheri4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امیر طاهری: مردِ هزار چهره، ماسکی جدید به صورت زده است
مشاهده در لینک یوتیوب
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
A Man of a Thousand Faces Wears a New Mask
Is Rouhani the man for all seasons as his apologists claim? Is he the man who opposed the killing of over 1500 protesters in three days? Is he the “moderate” who knew nothing about the tripling of petrol prices and the shooting down of the Ukrainian passenger jet?
#امیر_طاهری
#یونیکا
#مرد_هزارچهره
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
@AmirTaheri4
مشاهده در لینک یوتیوب
برگردان فارسی تحلیلی با عنوان زیر:
A Man of a Thousand Faces Wears a New Mask
Is Rouhani the man for all seasons as his apologists claim? Is he the man who opposed the killing of over 1500 protesters in three days? Is he the “moderate” who knew nothing about the tripling of petrol prices and the shooting down of the Ukrainian passenger jet?
#امیر_طاهری
#یونیکا
#مرد_هزارچهره
#تحلیل_سیاسی
@Unikador
@AmirTaheri4
🔶عدالت بینالمللی را باید جدی گرفت
حربه سانسور از منبع، یعنی مخفی نگاهداشتن رویدادها، دیگر کارایی گذشته را ندارد
جمهوری اسلامی ایران، از آغاز پیدایش در این کشور کوشیده است تا هم خود و هم مردم ایران را در حبابی تنگ و تاریک، از تحولات جهان بیرون بیخبر نگاه دارد.
در نخستین سالهای تاسیس این رژیم، تحمیل بیخبری بر جامعه ایرانی دشوار نبود. دستگاه حکومتی با کسب انحصار در زمینه اطلاعرسانی، به ویژه با مالکیت و کنترل رسانهها، به خوبی میتوانست تصمیم بگیرد که مردم از کدام رویداد باخبر شوند.
از این گذشته، سیاست اطلاعرسانی رژیم از یک عامل دیگر نیز بهرهمند بود: سمپاتی بسیاری از روزنامهنگاران نسبت به «انقلاب اسلامی» یا دستکم تصور رمانتیکی که از آن داشتند. همه ما همکاران و همپیشگانی را میشناسیم که حتی تا سال ۱۳۸۸ امیدوار بودند که رژیم فقاهتی دوران نوبالغی خود را پشت سر بگذارد و اندک اندک از حالت محملی برای ایدئولوژی خمینیگرایی خارج شود و به صورت یک دولت در مفهوم عادی آن ظاهر شود.
امروز، اما، دوعامل ذکر شده دیگر کارایی ندارد. در جهان تکنولوژیهای مدرن خبرگیری و اطلاعرسانی، هیچ دولتی دیگر نمیتواند در جستوجوی انحصار مطلق باشد. در پنج سال گذشته، تراژدی سوریه، بحران سیاسی ترکیه، تحولات عراق، جنگ در یمن، و زیر و بمهای اتفاقات ایران، روز به روز، و گاه حتی لحظه به لحظه، پوشش خبری گرفتهاند. البته در غالب موارد، این پوشش جنبه محلی، موضعی و میتوان گفت مینیاتوری داشته است و به صورت گزارشهای تلفنی و با بهرهگیری از فیسبوک، توییتر، اینستاگرام و دیگر شبکههای ارتباط جمعی، عرضه شده است.
با این حال، این خردهریزهای خبری و گزارشی، با قرار گرفتن در کنار یکدیگر، تصویری را از اوضاع محل مورد بحث ارائه میدهند که هیچ خبرنگار سنتی نمیتوانست به تنهایی ارائه دهد.
همکارانی که تجربه خبرنگاری میدانی دارند، به خوبی میدانند که یک خبرنگار تنها در بهترین شرایط، بخشی کوچک از یک رویداد را میبیند و برای عرضه تصویری جامعتر، ناچار است که از گفتههای دیگران بهره گیرد.
بدین سان، مشکل دیروز خبرنگاران، یعنی محدودیت فیزیکی- جغرافیایی، اکنون جای خود را به مشکل دیگری داده است: نامحدودی اطلاعات که به صورت جویبارهای کوچک در مقیاس وسیع فیزیکی- جغرافیایی عرضه میشوند و سرانجام، به یک سیل بزرگ و کنترلناپذیر میانجامند.
امروز، کوشش جمهوری اسلامی ایران و رژیمهای مشابه، مثلا کره شمالی، برای کنترل اطلاعات، چیزی جز آب درهاون کوبیدن نیست.
عامل دوم، یعنی سمپاتی روزنامهنگاران نسبت به «انقلاب اسلامی» یا دستکم تصویر رمانتیک آن، نیز متزلزل شده است. در جریانات اعتراضات اخیر، که بر اساس تخمینهای نیمه رسمی بیش از ۱۵۰۰ قربانی گرفت، حتی یک مقاله در توجیه یا تایید سرکوب در رسانههای کنترل شده جمهوری اسلامی ندیدیم. البته یک علت، این بود که رژیم حتی به خبرنگاران خود اجازه نداد که برای پوشش خبری اعتراضات وارد میدان شوند. در همه رسانهها، بهویژه رادیو و تلویزیون دولتی، پوشش خبری اعتراضات خلاصه میشد در گزارشهای تهیه شده در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. به خوبی میشد دید که اکثریت روزنامهنگاران در داخل کشور، از دید رژیم آنقدر قابل اطمینان نبودند که برای انجام وظیفه روزنامهنگاری خود وارد میدان شوند.
جالب اینجاست که تنها روزنامهنگاران ایرانی که به مشاطهگری رژیم پرداختند و کوشیدند تا کشتارهای اخیر را به نحوی توجیه کنند، همان یک دوجینِ بحث برانگیز بودند که در تبعید، بهویژه در ایالات متحده، به ترسیم تصویری دروغین از ایران امروز میپردازند. افزون بر آن دوجین بحث برانگیز ، چند «دانشپژوه» یا «کارشناس» آمریکایی و اروپایی نیز به خاطر گرایشهای ضد آمریکایی یا دستکم نفرت از دونالد ترامپ، در ارائه آن تصویر دروغین شرکت دارند.
در هر حال، واقعیت آن است که حربه سانسور از منبع، یعنی مخفی نگاه داشتن رویدادها، دیگر کارایی گذشته را ندارد.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
حربه سانسور از منبع، یعنی مخفی نگاهداشتن رویدادها، دیگر کارایی گذشته را ندارد
جمهوری اسلامی ایران، از آغاز پیدایش در این کشور کوشیده است تا هم خود و هم مردم ایران را در حبابی تنگ و تاریک، از تحولات جهان بیرون بیخبر نگاه دارد.
در نخستین سالهای تاسیس این رژیم، تحمیل بیخبری بر جامعه ایرانی دشوار نبود. دستگاه حکومتی با کسب انحصار در زمینه اطلاعرسانی، به ویژه با مالکیت و کنترل رسانهها، به خوبی میتوانست تصمیم بگیرد که مردم از کدام رویداد باخبر شوند.
از این گذشته، سیاست اطلاعرسانی رژیم از یک عامل دیگر نیز بهرهمند بود: سمپاتی بسیاری از روزنامهنگاران نسبت به «انقلاب اسلامی» یا دستکم تصور رمانتیکی که از آن داشتند. همه ما همکاران و همپیشگانی را میشناسیم که حتی تا سال ۱۳۸۸ امیدوار بودند که رژیم فقاهتی دوران نوبالغی خود را پشت سر بگذارد و اندک اندک از حالت محملی برای ایدئولوژی خمینیگرایی خارج شود و به صورت یک دولت در مفهوم عادی آن ظاهر شود.
امروز، اما، دوعامل ذکر شده دیگر کارایی ندارد. در جهان تکنولوژیهای مدرن خبرگیری و اطلاعرسانی، هیچ دولتی دیگر نمیتواند در جستوجوی انحصار مطلق باشد. در پنج سال گذشته، تراژدی سوریه، بحران سیاسی ترکیه، تحولات عراق، جنگ در یمن، و زیر و بمهای اتفاقات ایران، روز به روز، و گاه حتی لحظه به لحظه، پوشش خبری گرفتهاند. البته در غالب موارد، این پوشش جنبه محلی، موضعی و میتوان گفت مینیاتوری داشته است و به صورت گزارشهای تلفنی و با بهرهگیری از فیسبوک، توییتر، اینستاگرام و دیگر شبکههای ارتباط جمعی، عرضه شده است.
با این حال، این خردهریزهای خبری و گزارشی، با قرار گرفتن در کنار یکدیگر، تصویری را از اوضاع محل مورد بحث ارائه میدهند که هیچ خبرنگار سنتی نمیتوانست به تنهایی ارائه دهد.
همکارانی که تجربه خبرنگاری میدانی دارند، به خوبی میدانند که یک خبرنگار تنها در بهترین شرایط، بخشی کوچک از یک رویداد را میبیند و برای عرضه تصویری جامعتر، ناچار است که از گفتههای دیگران بهره گیرد.
بدین سان، مشکل دیروز خبرنگاران، یعنی محدودیت فیزیکی- جغرافیایی، اکنون جای خود را به مشکل دیگری داده است: نامحدودی اطلاعات که به صورت جویبارهای کوچک در مقیاس وسیع فیزیکی- جغرافیایی عرضه میشوند و سرانجام، به یک سیل بزرگ و کنترلناپذیر میانجامند.
امروز، کوشش جمهوری اسلامی ایران و رژیمهای مشابه، مثلا کره شمالی، برای کنترل اطلاعات، چیزی جز آب درهاون کوبیدن نیست.
عامل دوم، یعنی سمپاتی روزنامهنگاران نسبت به «انقلاب اسلامی» یا دستکم تصویر رمانتیک آن، نیز متزلزل شده است. در جریانات اعتراضات اخیر، که بر اساس تخمینهای نیمه رسمی بیش از ۱۵۰۰ قربانی گرفت، حتی یک مقاله در توجیه یا تایید سرکوب در رسانههای کنترل شده جمهوری اسلامی ندیدیم. البته یک علت، این بود که رژیم حتی به خبرنگاران خود اجازه نداد که برای پوشش خبری اعتراضات وارد میدان شوند. در همه رسانهها، بهویژه رادیو و تلویزیون دولتی، پوشش خبری اعتراضات خلاصه میشد در گزارشهای تهیه شده در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. به خوبی میشد دید که اکثریت روزنامهنگاران در داخل کشور، از دید رژیم آنقدر قابل اطمینان نبودند که برای انجام وظیفه روزنامهنگاری خود وارد میدان شوند.
جالب اینجاست که تنها روزنامهنگاران ایرانی که به مشاطهگری رژیم پرداختند و کوشیدند تا کشتارهای اخیر را به نحوی توجیه کنند، همان یک دوجینِ بحث برانگیز بودند که در تبعید، بهویژه در ایالات متحده، به ترسیم تصویری دروغین از ایران امروز میپردازند. افزون بر آن دوجین بحث برانگیز ، چند «دانشپژوه» یا «کارشناس» آمریکایی و اروپایی نیز به خاطر گرایشهای ضد آمریکایی یا دستکم نفرت از دونالد ترامپ، در ارائه آن تصویر دروغین شرکت دارند.
در هر حال، واقعیت آن است که حربه سانسور از منبع، یعنی مخفی نگاه داشتن رویدادها، دیگر کارایی گذشته را ندارد.
IndependentPersian
@AmirTaheri4
Telegraph
عدالت بینالمللی را باید جدی گرفت
عدالت بینالمللی را باید جدی گرفت حربه سانسور از منبع، یعنی مخفی نگاهداشتن رویدادها، دیگر کارایی گذشته را ندارد امیر طاهری پنج شنبه 24 بهمن 1398 برابر با 13 فِورِیه 2020