بنیاد وَرَهرام
2.34K subscribers
297 photos
517 videos
195 files
142 links
بنیاد ورهرام هیچ‌ کنشی در اینستاگرام و توییتر ندارد.

آرمان ما افزایش دانایی و آگاهی ایرانیان برای داشتن آینده ای بهتر است.
Download Telegram
- از تلهٔ نومیدی دور شوید!


هم نیروهای رژیم و هم اعضای «اپوزیسیون قلابی»، ما را نومید می‌خواهند. حالا پروژهٔ اصلی‌شان نومیدسازی ماست؛ می‌خواهند باور کنیم دیگر هیچ کاری از ما برنمی‌آید. می‌خواهند درمانده باشیم، به درماندگی خو کنیم و تا موعد مرگ بی‌کنش باقی بمانیم.

برخی‌شان می‌گویند «ما شکست خورده‌ایم» نه! ما هنوز هستیم، ادامه داریم، و گرچه فعلاً به نقطهٔ پیروزی نهایی نرسیده‌ایم، شکست هم نخورده‌ایم.

برخی دیگر می‌گویند «ما نیازمند کتاب خواندن، محتاج آگاه شدنیم»، البته که آگاهی مشخصهٔ مثبتی است، اما ما همین حالا هم به‌قدر کافی آگاه هستیم؛ می‌دانیم چه نمی‌خواهیم، و مهم‌تر از آن می‌دانیم چه می‌خواهیم.

برخی می‌گویند «شاهزاده گناهکار است، چون به مردم امید داده است»، اینان هم مزخرف می‌بافند، چراکه یکی از اصلی‌ترین وظایف رهبر جنبش آزادی‌خواه، ترسیم سیمایی امیدبخش از آینده است. آخر کدام ابلهی از آن رهبری که مدام آیهٔ یأس می‌خواند، پیروی خواهد کرد؟! اتفاقاً یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شاهزاده رضا پهلوی این بوده که طی نزدیک به نیم‌قرن گذشته، هرگز تسلیم نشده، همواره به سقوط رژیم امیدوار مانده و بعد این امید را به بسیارانی دیگر هم یادآوری کرده است.

نومیدی ما بی‌احترامی به یاد تمامی آن عزیزانی است که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در راه آزادی میهن جان دادند. اگر به نومیدی تن دهیم، یعنی به آن‌ها گفته‌ایم: «مرگتان بیهوده بوده است.» ما اجازه نمی‌دهیم مرگشان بیهوده باشد. کشته شدن‌شان گرچه به‌نحو سرسام‌آوری تلخ بود، اما تأکیدی است مداوم مبنی بر اینکه نباید تسلیم بشویم. بله آن‌ها کشته ‌شده‌اند، ولی نومید شدن ما یعنی دوباره کشتن‌شان.

دشمن ما را نومید می‌خواهد و به‌نظر می‌رسد برخی از ما به تلهٔ نومیدی او نزدیک شده‌ایم. از این تله دور شوید! اندوهتان قابل‌درک و پذیرفتنی است، اما نومیدی‌تان، خواه‌ناخواه، یعنی پذیرش تسلیم.

میثاق همتی
➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤35👍14👌4❤‍🔥3👏3👎2😁1🥴1
شرحی از خیانتها و جنایتهای حزب توده

هنگامی که از کشته شدن محمد مسعود سخن به میان آمد، چون سردسته کشندگان، یعنی آقای سیفی در نشست گسترده حضور داشت و جای انکاری نمانده بود، در پاسخ به پرسش‌ها که کشتن محمد مسعود چه انگیزه‌ای داشت و به سود چه کسی بود، آقای کیانوری گفت: «راستش این است که ما می‌خواستیم آزمایش کنیم که اگر روزی حزب توده بخواهد دشمنان خود را از میان بردارد، می‌توانیم بدون آن که حزب بدنام شود، بدان دست بزنیم یا نه، و گرنه با محمد مسعود دشمنی و کینه‌ای نداشتیم. از این رو، این تنها یک آزمایش بود.»
اکنون به گفت یک آدمکش و سنگدل دیگر حزب توده که سبب کشتن محمد مسعود را بیان کرد، توجه فرما یید:
سروان توپخانه آقای خسرو روزبه، یکی از سردمداران سازمان افسری حزب توده که در کشتن محمد مسعود، روش کشتن و گریختن را، (به گفتهٴ آقای سیفی)، به آنها آموخته و تپانچه‌ها را نیز او در دسترس تبهکاران گذاشته بود، گفت: «ما می‌خواستیم هر جور که هست، دربار و شاه و خانوادهٴ او را بدنام کنیم و چون در آن هنگام محمد مسعود در روزنامهٴ خود به دربار و خانوادهٴ شاه می‌تاخت، ما او را کشتیم تا مردم گمان کنند که به دستور دربار کشته شده است و حساب‌بمان هم درست از کار درآمد. چون سال‌ها پس از آن و هنوز هم، همه گمان می‌کنند که به دستور شاه کشته شده است.»

خاطرات دکتر جهانشاه‌لو افشار از نشست گسترده ۴ حزب توده در شوروی، ۵ تیرماه ۱۳۳۶

بهروز حسینی
➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍24👌4💯4👏2😡2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتگوی روز
با سپاس از بانو آناهیتا و جناب یاشار

«این پادکست به بهانه مقاله‌ای از امیر طاهری با عنوان «برای تماشاگران، خودِ بازی زیبا اهمیت دارد، نه مسائل سیاسی، دیپلماتیک و ایدئولوژیک» شکل گرفته است؛ اما هدف آن نقد شخصی نویسنده یا پاسخ به یک مقاله نیست. آنچه این مجموعه دنبال می‌کند، تجزیه و تحلیل پدیده‌ای اجتماعی و تاریخی است که بدون شناخت زمینه‌های آن، نمی‌توان درباره آن قضاوتی منصفانه داشت.

در این گفت‌وگو، از یک پرسش ساده آغاز می‌کنیم، اما قدم‌به‌قدم از زمین فوتبال فاصله می‌گیریم و به خیابان‌های ایران می‌رسیم؛ به رابطه میان ورزش، سیاست، حکومت، جامعه و حافظه جمعی.

در طول شش قسمت، مخاطب با پرسش‌هایی روبه‌رو می‌شود که فراتر از یک مسابقه فوتبال هستند:

آیا فوتبال را سرمایه‌داری اختراع کرد، یا این تنها یکی از روایت‌های ایدئولوژیک درباره تاریخ ورزش است؟

چه کسی نخستین بار سیاست را وارد فوتبال ایران کرد؟ مردم یا حکومت؟

چرا نام‌هایی مانند مهران سماک و «دختر آبی» به بخشی از حافظه فوتبال ایران تبدیل شدند؟

آیا می‌توان ورزش را در هیچ جای جهان کاملاً از سیاست جدا دانست؟ و اگر نه، مرز میان مسئولیت اجتماعی یک ورزشکار و نقش حرفه‌ای او کجاست؟

هدف این گفت‌وگو، متهم کردن یا تبرئه کردن افراد نیست. ما نمی‌کوشیم احساسات مردم را تأیید یا رد کنیم؛ بلکه می‌خواهیم بفهمیم چگونه جامعه‌ای به نقطه‌ای می‌رسد که بخشی از آن، حذف تیمی را که قرار بود نماد وحدت ملی باشد، با شادی دنبال می‌کند.

ما بر این باوریم که هیچ ملتی، یک‌شبه پیوند عاطفی خود را با تیم ملی‌اش از دست نمی‌دهد. پشت چنین رخدادی، سال‌ها تجربه، خاطره، رنج، بی‌اعتمادی و تحولات اجتماعی نهفته است؛ واقعیتی که بدون درک آن، تحلیل هر رویداد ورزشی ناقص خواهد بود.«
➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍18💯5👏3❤‍🔥1👌1
بی‌بی‌سی فارسی سرنگهبانِ کشتارگاهی‌ست که رژیم اشغالگر از ایران ساخته است. هوشیارانه و زیرکانه مواظب است که مبادا دستاوردی که در سال سیاه ۵۷ داشت از دست برود. انقلاب ۵۷ را میراث خودش می‌داند. خودش را از صاحبان برحق آن فاجعهٔ قرن می‌داند. اگر آن روز ستاد هماهنگی و گسترشِ طاعونِ سرخ‌وسیاه بود، امروز قرارگاهِ مرکزیِ وقیح‌ترین خونشورها و توجیه‌کنندگانِ قتل‌عام است.

کسانی معتقدند بی‌بی‌سی همان صداوسیمای رژیم است. اشتباه می‌کنند. بی‌بی‌سی فارسی کاری را می‌کند که صداوسیما هیچ‌وقت از پسش برنمی‌آید. صداوسیما در قیاس با بی‌بی‌سی یک سلاح سرد ساده است. قمه است در برابر دوشکا. بعید نیست که شورای سردبیری بی‌بی‌سی آرزو کند که ای‌کاش می‌توانست «دوستان صداوسیما» را آموزش بدهد که کارآمدتر باشند.

بی‌بی‌سی از کسی اعتراف اجباری نمی‌گیرد اما به کسانی تریبون می‌دهد که هدف همان اعترافات را با ژست و ادا به خورد بیننده بدهند. بی‌بی‌سی فارسی «انقلاب ملّی ایران» را مثل رژیم «اغتشاش تروریست‌ها» معرفی نمی‌کند اما از آن تصویر یک «اعتراض پراکنده و ناکام» می‌سازد. مثل ضحاک میلیون‌ها شهروند ایرانگرای پهلوی‌‌‌خواه را «اغتشاشگر و اوباش» نمی‌نامد، آنها را «ربات» و «خشونت‌طلب» جا می‌زند. بی‌بی‌سی نمی‌گوید این انقلاب ملّی «توطئهٔ استکبار جهانی‌»ست اما از زبان مهمان‌های به‌دقت گزینش‌شده‌اش خبر از حضور «تروریست‌ها» و «رد پای غرب» می‌دهد تا قتل‌عام توجیه یا دست‌کم قابل‌درک شود.

تا پیش از آن دو روزِ خونین پرشکوه از «مدارای» دولت محبوبش با «معترضان» می‌گفت، درحالی‌که همان وقت ده‌ها نفر را کشته بودند و صدها نفر را بازداشت کرده بودند. سیستماتیک مهمان‌هایی را آورد تا از خویشتن‌داری رژیم تشکر کنند و بگویند مردم «در درگیری خصوصی» و «زیر دست‌وپا» کشته شدند. بزرگ‌ترین دروغ‌های رژیم را منعکس کرد بی‌اینکه کوچک‌ترین اشاره‌ای به تناقض‌ها بکند. به نیروهایی که مردم را «مرتجعان خشونت‌طلب» و «برانداز وابسته» می‌دانند تریبون داد تا وقیحانه‌ترین دروغ‌ها را رو به دوربین بگویند. هر کاری که توانست کرد تا این خیزش ملّی در نطفه خفه شود. اما نشد.

حالا هم مثل همیشه دنبال هر کلمه‌ای و هر تصویر و هر خبری‌ست که به این ملّت نشان بدهد تنهاست، ناکام می‌ماند، کسی حمایتش نمی‌کند، احدی به رسمیتش نمی‌شناسد و هیچ راهی ندارد جز اینکه گردن به سلطه رژیم (اصلاح‌طلبان) بگذارد. مهرهٔ ارشدش مدعی می‌شود که «عمدهٔ معترضان هوادار پهلوی نبودند» و این‌چنین خاک به چهرهٔ حقیقت می‌پاشد، دقیق‌تر بگویم: خون هزاران کشته و هویت سیاسی میلیون‌ها شهروند را تحریف می‌کند. تکرار مداوم این دروغ‌ها خبر از یک استراتژی می‌دهد.

این بنگاه، با آن سردبیر کین‌توزش رزیتا لطفی، از هر رسانه‌ای در بقای رژیم اشغالگر مؤثرتر بوده است، گرچه با گسترش اینترنت و ظهور رقبا کم‌کم به حاشیه رفته و رو به افول است. حالا که رژیم اینترنت را به‌دلخواه قطع می‌کند، دستش بازتر شده تا یک‌نفس به اتاق فکرهای رژیم تنفس مصنوعی بدهد. بیشتر به کسانی تریبون می‌دهد که اولا در اقلیتِ محض‌اند، و ثانیا دشمن این خیزش ملّی‌اند. مجری‌ها هم همراهِ آنها و علیهِ مخالفان ظاهر می‌شوند. همزمان مدعی «بی‌طرفی»ست. تحریریه‌ای فاسد و لجوج و عقب‌مانده از جامعه که تا لحظهٔ آخر«مأموریت مقدس» نجات رژیم ۵۷ را رها نخواهد کرد.

نباید فریب خورد و باور کرد که این شبه‌رسانه ‌ویدئوهای رنج و عزای مردمِ انقلابی را منتشر می‌کند تا اطلاع‌رسانی کرده باشد. نباید دلخوش شد که چهارتا مهمان مستقل یا مخالف را هم دعوت می‌کند. محضِ جوریِ جنس است. عمدهٔ اخبارشان از خیزش ملّی تکراری‌ست. وقتی همه دیده‌اند و دیگر کار از کار گذشته، منتشر می‌کند تا عریضه خالی نماند. هر کاری می‌کند تا تأثیرش را برای آن «مأموریت مقدس» از دست ندهد.

نام‌های زیادی به آن داده‌اند، بهترینش «آیت‌الله بی‌بی‌سی». ولی من مایلم او را در این لحظه «سرنگهبان آشوویتس شیعی» بنامم. سرنگهبانی که بزرگ‌ترین جنایت علیه بشریت پس از جنگ جهانی دوم را می‌بیند اما ترجیح می‌دهد بلندگوی جنایتکارها باشد. ترجیح می‌دهد کشتگان را همچنان ربات‌هایی نشان بدهد که نه عاملیت داشتند نه خواست سیاسی‌شان معلوم بود، که گوشت‌های دم‌توپی بودند که دست‌کم مسئولیت اخلاقی خونشان گردن شاهزاده رضا پهلوی و ایرانگرایان است. همچون «الجزیره» تطهیرکنندهٔ کشتارگاه است تا خبردهنده از قتل‌عام. فقط از راهِ دور.

ده‌ها تجمع اعتراضی از هزاران شهروند ایرانی و بریتانیایی بر آنها اثر نگذاشت چون از مالیات نان می‌خورند و نیازی نمی‌بینند که پاسخگو باشند. مؤثرترین راه بایکوت و افشای بی‌بی‌سی فارسی است. اینها را باید به دادگاهِ تمام‌عیارِ اجتماعیِ ملّتِ ایران کشید و پاسخگو کرد. این را به یک‌یکِ جاویدنام‌های ایران بدهکاریم.


آزاد عندلیبی
➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌35👍10❤4💯2🏆2👏1😭1
مهندسی افکار عمومی؛ میراث K.G.B

در دوران اتحاد جماهیر شوروی، یکی از مهم‌ترین وظایف سازمان امنیت (KGB) کنترل افکار عمومی و خاموش‌کردن هر صدای مخالف بود. در عصر استالین، این مأموریت با مشت آهنین، تبعید به گولاگ و حذف فیزیکی مخالفان اجرا می‌شد. اما پس از مرگ استالین و با ریاست یوری آندروپف بر کا.گ.ب، شیوه‌های نرم‌تر و درعین‌حال مؤثرتری برای مهار مخالفان در پیش گرفته شد؛ شیوه‌هایی که بعدها با عنوان «اقدامات فعال» (Active Measures) شناخته شدند. انتشار اخبار جعلی از زبان افراد معتبر، درج مقاله در روزنامه‌های شناخته‌شدهٔ غربی، و بهره‌گیری از روزنامه‌نگاران و چهره‌های مورد اعتماد برای تخریب مخالفان و ارائهٔ تصویری مطلوب از شوروی، از جمله این روش‌ها بود.
یکی از مرموزترین چهره‌های این پروژه، ویکتور لویی بود؛ روزنامه‌نگاری که مدتی را در اردوگاه‌های گولاگ گذراند، اما پس از آزادی به بریتانیا رفت و برای نشریاتی چون ساندی‌تایمز و واشنگتن‌پست دربارهٔ شوروی قلم زد. سابقهٔ زندان و جایگاهش در رسانه‌های غربی، برای او اعتباری ویژه ساخته بود؛ اعتباری که بعدها آشکار شد بخش مهمی از آن در خدمت عملیات اطلاعاتی مسکو قرار داشت. لویی در تمام دوران فعالیتش، سوژه‌ها و خطوط کلی نوشته‌های خود را از کا.گ.ب دریافت می‌کرد.
روزی الکساندر سولژنیتسین، نویسنده و منتقد سرشناس حکومت شوروی، هدف او قرار می‌گرفت. لویی در انتقال رمان بخش سرطان به غرب نقشی اساسی داشت، اما این اقدام به‌گونه‌ای طراحی شده بود که بعدها همان اثر در داخل شوروی به ابزاری برای متهم‌کردن سولژنیتسین به همکاری با غرب تبدیل شود. روزی دیگر، آندری ساخاروف را هدف قرار داد و با انتشار عکس‌هایی که به‌وسیلهٔ دوربین‌های مخفی از زندگی خصوصی او و همسرش در تبعیدگاه گورکی تهیه شده بود، کوشید چهرهٔ او را مخدوش کند. در سال ۱۹۷۷ نیز، پس از انفجار متروی مسکو که هفت کشته و ده‌ها زخمی بر جای گذاشت، لویی در مقاله‌ای این حمله را به مخالفان حکومت نسبت داد؛ روایتی که بخشی از رسانه‌های غربی نیز آن را بازتاب دادند، در حالی که ساخاروف آن را نمونه‌ای از عملیات اطلاعات نادرست کا.گ.ب دانست.
طنز ماجرا آن بود که همین روزنامه‌نگارِ مدعی استقلال، در ویلایی مجلل در پردلکینو با استخر، زمین تنیس و سونای اختصاصی زندگی می‌کرد و در پاسخ به پرسش دربارهٔ این زندگی اشرافی می‌گفت: «من از بقیهٔ روس‌ها بیشتر کار می‌کنم؛ برای همین این‌همه دارایی دارم.» همین تناقض، او را در نگاه بسیاری از پژوهشگران به یکی از شناخته‌شده‌ترین عوامل عملیات اطلاعات نادرست کا.گ.ب بدل کرده است.
سازمان امنیت شوروی از ظرفیت ویکتور لویی نهایت بهره را برد و توانست بر بخشی از افکار عمومی جهان آزاد اثر بگذارد. این الگو بعدها در بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا نیز به کار گرفته شد؛ حکومت‌هایی که دریافتند برای اثرگذاری بر افکار عمومی، گاه رسانه‌های آزاد بسیار کارآمدتر از رسانه‌های رسمی خودشان هستند.
چند سال پیش نیز علی فلاحیان، وزیر اسبق اطلاعات، در گفت‌وگویی با حسین دهباشی مدعی شد که شماری از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران با دستگاه اطلاعاتی همکاری دارند. فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا، تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد که نفوذ در رسانه‌ها و بهره‌گیری از افراد صاحب‌اعتبار برای جهت‌دهی به افکار عمومی، یکی از شناخته‌شده‌ترین ابزارهای جنگ اطلاعاتی است؛ ابزاری که به یک کشور یا یک نظام سیاسی خاص محدود نمی‌شود. در سال‌های اخیر، امارات متحده عربی با سرمایه‌گذاری‌های گسترده در رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و شرکت‌های روابط عمومی بین‌المللی کوشیده است روایت مطلوب خود را در افکار عمومی جهان تقویت کند. عربستان سعودی نیز با توسعهٔ رسانه‌های فرامرزی و سرمایه‌گذاری‌های کلان در صنعت رسانه، همین مسیر را دنبال کرده است. اسرائیل نیز از دیرباز دیپلماسی عمومی، رسانه‌های بین‌المللی و فعالیت‌های گستردهٔ اطلاع‌رسانی را بخشی از راهبرد امنیتی و سیاسی خود قرار داده است. به بیان دیگر، جنگ روایت‌ها امروز به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت دولت‌ها تبدیل شده است.
به تعبیر لئو اشتراوس، گاه حقیقت را باید «میان سطور» جست؛ زیرا همیشه روشن نیست که با یک گزارش مستقل روبه‌رو هستیم یا با روایتی که در خدمت یک پروژهٔ تبلیغاتی یا اطلاعاتی قرار گرفته است.

بهروز حسینی

➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍25❤‍🔥5❤2😭2
- چرا هنرمندان اغلب چپ‌گرا می‌شوند؟


«آنچه در هنر فضیلت است، در سیاست فاجعه‌بار خواهد بود.» این جمله را می‌توانید عصارهٔ یادداشت کوتاهی بدانید که می‌خواهم در نسبت هنر و سیاست طرح کنم. در این مورد که «چرا هنرمندان عمدتا چپ‌گرا و حتی مارکسیست هستند؟» وضوح چندانی وجود ندارد. پاسخ به این پرسش روشن می‌کند که وقتی هنرمندان، سلبریتی‌ها و بدتر از همه «رَپرها» را در جایگاه مرجع فکری قرار دهیم، باید منتظر چه پیامدهایی باشیم؟!

گرایش و هم‌نشینی هنرمندان با آبشخور فکری چپ در جهان مدرن صرفاً یک تصادف یا نمودی از حساسیت اخلاقی نیست. هنر نیز مانند چپ‌گرایی، حاوی درجاتی از تخیل، آرمان‌گرایی و میل به آفریدن آرمان‌شهر است. هم گرایش چپ‌ و هم هنر، از نارضایتی نسبت به وضع موجود آغاز می‌شوند و درنهایت امکانِ آفرینش جهانی تازه را پیش می‌کشند. هنرمند از نظر روان‌شناختی معمولاً نسبت به رنج، نابرابری و طردشدگی حساس‌تر و در برابر اقتدار، سنت و نظم تثبیت‌شده بدگمان است. ازاین‌رو، روایت چپ از سیاست (ستمدیده در برابر ستمگر، حاشیه در برابر مرکز و رهایی در برابر سلطه) برای ذهن هنری جذابیت بیشتری دارد تا مسئولیت‌پذیری در چارچوب آزادی‌های فردی و قانون‌گرایی.

بحران از جایی آغاز می‌شود که هنرمند حساسیت اخلاقی خود را با فهم سیاسی اشتباه می‌گیرد؛ چون رنج را شناخته، خیال می‌کند علت بروز رنج را نیز به‌درستی شناسایی کرده است؛ چون بازار را مبتذل می‌یابد، خطر دولت ایدئولوژیک را دست‌کم می‌گیرد؛ و چون از وضع موجود ناراضی است، وعدهٔ آفرینش «جهانی نو» را بر وعدهٔ نهاد و قانون ترجیح می‌دهد.

هنر به کنشگر سیاسی چپ، مشروعیتِ احساسی می‌بخشد و گرایش چپ‌ هم به هنرمند نوعی از احساس رسالت تاریخی القا می‌کند. نتیجهٔ این بده‌بستان، شاعرانگی سیاست است. هنرمند می‌تواند جهانی دیگر را تخیل کند، آن را روی بوم بکشد، یا در قطعه‌ای موزیکال تصنیف کند و اگر مطلوبش نبود بی‌هیچ هزینه‌ای دوباره آن را از نو بسازد. جامعه اما بوم نقاشی و انسان مادهٔ خام یک اثر هنری نیست! در هنر، «ویرانی» می‌تواند یک حرکت خلاقانه و آغازی دوباره باشد اما در سیاست فاجعه‌ای انسانی و تاریخی و اخلاقی است.

سیاست با محدودیت‌های انسان، پیچیدگی جامعه و پیامدهای ناخواستهٔ تصمیم‌هایش روبه‌رو است، تخیل هنری اما حد و مرزی برای خود نمی‌شناسد. نتیجهٔ این رویکرد تبدیل حساسیت هنری به قطعیت سیاسی و تبدیل آرمان‌شهر به برنامه‌ای برای مهندسی اجتماعی است.

پس می‌توان درک کرد که چرا هنرمندان چپ‌ می‌شوند، اما نمی‌توان پذیرفت که جامعه، سرنوشت خود را به دست کسانی بسپارد که جهان را بوم نقاشی می‌بینند و سیاست را قلموی اجرای ایده‌های «هنری‌شان». رمانتیسمِ آرمان‌شهری، پیش‌درآمد مهندسی اجتماعی و تمامیت‌خواهی است.

«این فکر که حاکم باید مانند یک هنرمند پیکرتراش، جامعه را به عنوان مادهٔ خام در نظر بگیرد و آن را مطابق با یک ایدئال هنری شکل دهد، ریشهٔ اصلی توتالیتاریسم است.» (کارل پوپر)


مرتضی نعمتی

➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍26❤8💯3👏2👌1
- آیا احمدی‌نژاد به‌راستی گزینۀ اسرائیل بود؟


فرض را بر این می‌گیرم که کلیت قضیه را می‌دانید: چند باری، از جمله در روزهای اخیر، برخی رسانه‌ها که فعلاً بسیار هم مورد توجه مردمند، روی این خبر کار کرده‌اند که طرحی بوده تا آمریکا و اسرائیل محمود احمدی‌نژاد را به قدرت برسانند. خبر از نیویورک تایمز (از جمله با امضای فرناز فصیحی) درآمد و هیچ منبع دست‌اولی هم پشت آن نبوده است.

حرفم را کوتاه می‌گویم: آیا چنین طرحی با عقل سلیم جور درمی‌آمد؟

• یکم: از بعد از ۸۸ که محمود در انتخاباتی مشکوک پیروز شد، در طول ۱۷ سال گذشته کِی و کجا دیده‌اید جنبشی، گروهی یا جریانی در جامعه نامی از محمود ببرد؟ حامیان و پایگاه اجتماعی محمود کجا هستند؟ چرا در طول ۱۳ سال نامی از او نبرده‌اند، در حالی که بارها کشور ملتهب شده و کار به انواع سرکوب کشیده شده است.

دوم: فرض کنیم محمود گزینۀ آمریکا و اسرائیل بود. چه بخشی از جامعه او را می‌پذیرد؟ او وقتی حاکم بود، چنان مورد نفرت حداقل نیمی از جامعه بود که کار به ۱۴ ماه اعتراض کشید. در طول این سال‌ها حتی افراد محبوب، نامحبوب شده‌اند، چه رسد به افرادی که از اول باعث دعوا بودند. اگر فرض کنیم محمود گزینۀ اسرائیل بود، مورد پذیرش جامعه که نبود، آیا حامیان جمهوری اسلامی از او که به آن‌ها خیانت کرده، حمایت می‌کردند؟ نظامیان چه؟

اصلاً با عقل جور درمی‌آید کسی گزینه باشد که هم اصلاح‌طلبان دو دهه‌ست از او بیزارند، هم براندازان از او بیزارند، و هم اصول‌گرایان به دلیل خیانت فرضیِ چنین طرحی از او بیزار خواهند شد؟! با عقل جور درمی‌آید؟

اگر قرار بوده در این طرح تخیلی «بدترین گزینه» را پیدا کنند، محمود می‌توانست برنده باشد. اما او حتی گزینۀ متوسط یا بد هم نیست! بلکه برای چنین طرحی بدترین بود!

• سوم: و اما برویم سراغ طرف اسرائیلی: محمود شاخص‌ترین چهرۀ جهان بود که سعی کرد هولوکاست را زیر سوال ببرد. اینکه اسرائیل از این رفتار او بسیار استفاده کرد، بحث دیگری است، اما با عقل جور درمی‌آید گزینۀ آمریکا و اسرائیل کسی باشد که هولوکاست را زیر سوال می‌برد، رفیق تمام چپ‌های آمریکاستیز و ضداسرائیل عالم بود. یعنی هیچ آدم عاقلی آن طرف نیست که بفهمد نمی‌توان این متاع را با هیچ رنگ و لعابی در بازار رسانه فروخت؟

گزینه‌ای که از دید داخلی بدترین و از دید خارجی بدترین باشد، نه در داخل بتوان آن را خوراند و نه در خارج بتوان توجیه کرد، چرا اصلاً باید گزینه باشد؟ قماری چنین ابلهانه؟ قضیه نخودسیاه رسانه‌ای است یا بازی اطلاعاتی؟ این‌ها را من نمی‌دانم، من فقط می‌خواهم از عقل و شعورم در برابر حملات رسانه‌ای و اطلاعاتی محافظت می‌کنم.

مهدی تدینی
➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍26👌5💯5❤4👏2
🤴

بخشی از نامه شهبانو به شاهنشاه آریامهر، در ۴۶مین سالگرد درگذشت پادشاه:

ایرانی را که تو ترک کردی با تمامی کشورهای جهان رابطه دوستانه داشت و درهای آنها بدون ویزا برای ما باز بود.
‏در ایرانی که تو ساختی، درآمد کارگر ایرانی امکان زندگی راحت را به خانواده‌اش می‌داد.
‏ایران تو در مهم‌ترین کارخانه‌های جهان سرمایه‌گذاری می‌کرد و به کشورهای اروپایی پول قرض می‌داد، و امروز کاسه گدایی دولتش در انتظار اجازه آمریکا برای خرید غذاست.
‏پادشاه تاجدار من، به تو به عنوان همسری بی مانند و پدری با توجه بسیار به تربیت فرزندانش درود می‌فرستم.
‏نسل جوان ایران که رژیم اسلامی با هزینه‌های هنگفت و دروغ‌های بزرگ درباره دوران ما، می‌خواست حامی خودش کند، با دست خالی رو در روی آنها ایستاده.
چندی پیش شاهد بزرگترین کشتار تاریخ ملتی توسط دولت حاکمش بودیم، دهها هزار جوان برومند ما در خاک و خون غلطیدند و ملتی را خونخواه خود کردند.
‏ولیعهد که هنگام رفتنت ۱۹ ساله بود، رهبری رسیدن به دوران گذار را به عهده گرفته است.
‏امید من و همه ایرانیان است که با پیروزی نهایی نور بر تاریکی، ایرانیان از نو، ایرانی پیشرفته و سر بلند بسازند.
‏تا آنروز، با درود بر تو و عشقی بی پایان.

➖➖➖
👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤56🏆4👏3👍2👌1😭1
👑
- چرا پنجاه‌وهفتی‌ها این‌قدر عصبانی‌اند؟


وجود طرفداران پهلوی یکی از بنیادی‌ترین روایت‌های سیاسی پنجاه سال گذشته را به چالش می‌کشد؛ همان روایتی که مدعی بود، پهلوی در سال ۵۷ برای همیشه پایان یافت، روایتی که میگفت انقلاب ضرورتی تاریخی بود و ادعا می‌کرد برآمدن رژیم جمهوری اسلامی نه حاصل مستقیم‌ همان انقلاب، بلکه نتیجهٔ انحراف، خیانت یا دزدیده شدن انقلاب بود.

اما بازگشت نام پهلوی، آن هم در میان نسلی که نه آن دوران را زیسته و نه خاطرهٔ مستقیمی از آن داشتند، این روایت را به‌شدت متزلزل کرده است. اکنون دیگر نمی‌توان پهلوی را فقط به حسرت مختص سالخوردگان یا نوستالژی مربوط به تبعیدیان تقلیل داد. وقتی نسل پس از انقلاب، بعد از یک عمر زیستن در دل جمهوری اسلامی، خود دوباره به این نام می‌رسد، دیگر با یک انتخاب سیاسی ساده روبه‌رو نیستیم، بلکه جامعه در حال تجدیدنظری اساسی پیرامون یکی از بزرگ‌ترین داوری‌های تاریخی خود است.

همین تجدیدنظر است که چنین خشم عظیمی را در میان هواداران پیر و جوان انقلاب ۵۷ یا همان «پنجاه‌وهفتی‌ها» برمى‌انگیزد. نام پهلوى حالا دیگر فقط نام یک خاندان نیست. براى میلیون‌ها ایرانی، این نام با ایران پیش از گسست و ایران توسعه‌گرای پیش از جمهورى اسلامى پیوند خورده است؛ با دولتی ملی، تداوم تاریخی و ایرانی که پیش از آنکه امت، مستضعف یا میدان آزمایش ایدئولوژى‌ها باشد، خود را یک ملت مى‌دانست. اگر پهلوى به‌راستی تمام شده بود، این همه اضطراب از بازگشت نامش وجود نداشت.

عصبانیت پنجاه‌وهفتی‌ها از آنجاست که پهلوى نه‌فقط در حافظه‌ها باقى مانده، بلکه به نسلى رسيده كه اساساً قرار نبود چيزى از آن دوران را به یاد داشته باشد؛ نسلى كه با هر بار بازگشت خویش به این نام، روایت پنجاه‌وهفت را بار دیگر به محکمهٔ تاریخ مى‌برد.


مهرناز حاجی‌علی

➖➖➖
🟡👑
@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤29👍8❤‍🔥5👌2😭1
👑
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
🇮🇷
- مسئلهٔ اصلی ایران چیست؟


اگر نخواهیم مساله‌ی ایران را در قالبهای پیش‌ساخته‌ی سکولاریسم یا لائیسیته فرو کنیم، بهتر است اول ببینیم مساله‌ی ایران چیست.

مسأله‌ی ایران یک جنگ داخلی بین ادیان مختلف نیست. مساله‌ی ایران آن چیزی است که در چهل‌وهفت سال گذشته کشور ایران تحت کنترل اشغالگرانه و ویرانگرانه‌ی آن بود: "تشکیلات" شیعی‌گری دوازده امامی.

در پانصد سال گذشته، در ایران، تنها نهادی که به طور سيستماتيک دشمن آزادی دین بود، تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی بود. سراغ نداریم که پیروان هیچ دین و مذهب دیگری در این دوران به شکل بنیادی و دامنه‌دار رفتاری خشن نسبت به هم داشته باشند. زردشتیان ایران تا زمان ناصرالدین شاه جزیه می‌دادند و یهودیان و مسیحیان تا بعد از مشروطه و نهایتاً تصویب قوانين جدید مالیاتی در دوران رضا شاه پهلوی. صفویه با شمشیر مردم را مجاب به پذیرفتن شیعی‌گری دوازده امامی کرد. می‌توان تخمین زد که بیش از نیم میلیون ایرانی توسط صفویه کشته شدند که بخش بزرگی از آنها نه بابت امنیت و آرامش و تقابل سیاسی، که به خاطر استبداد شیعی کشته شدند. چهل‌وهفت سال اخیر هم که مشاهده شد. هرجا این تشکیلات پس زده شد، برخلاف این ادعای واهی که شیعی‌گری دوازده‌امامی عامل اتحاد ایران شد، مردم متحدتر شدند و دوران نادرشاه و دوران پهلوی تاییدکننده‌ی این واقعیت هستند.

در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی بود که از دیوار خانه‌ها بالا رفت و به حریم خصوصی شهروندان با ارعاب و اسلحه تجاوز کرد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی بود که به اتهام خوردن و نوشیدن صدها هزار شهروند را بست و شلاق زد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی بود که زنان و مردان را توی خیابان کتک زد و تیغ زد، باتوم زد و کشت. این تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی بود که نیروی مسلح اشغالگری را تحت عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (در واقع سپاه پاسداران شیعه دوازده امامی) بر جان و مال و زندگی ایرانیان حاکم کرد تا در مقابل حق‌خواهی ایرانیان با سرکوب وحشیانه از این تشکیلات محافظت کند و ایران را مصرف جنون شیعی کند. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی بود که وفاداران به خود را امان داد تا با فساد و دزدی، خون و جان ایران و ایرانی را بمکند.

اگر یک ماده‌ی خاصی، هشتاد درصد مصرف‌کنندگان آن را خوش‌خوشان کند و بیست درصد مصرف‌کنندگان آن را تبدیل به دیوانه‌هایی وحشی و خطرناک برای جان دیگران کند، آیا مصرف آن ماده باید آزاد باشد؟

این پرسش درباره‌ی شیعی‌گری دوازده امامی نیز قابل پرسیدن است.

پی‌نوشت: نگارنده‌ی این سطور یک شیعه دوازده امامی به دنیا آمده است و یک شیعه دوازده امامی تربیت شده است و به مدارس و دانشگاه‌های تحت کنترل تشکیلات شیعی‌گری دوازده امامی رفته است. این را نوشتم چرا که به شکل عمده می‌بینم که پیروان فرقه‌ی شیعی‌گری دوازده امامی طوری رفتار می‌کنند که انگار که یک بیگانه و بیرونی دارد نسبت به مذهب و باورشان دشمنی می‌کند. خیر. شیعی‌گری دوازده امامی مال خودم است و هر طور بخواهم حق دارم زیر و رویش کنم‌.

پیام فتوحیه‌پور
👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍22💯5👌3👏2❤1
👑
فرض کنید پهلوی نیست؛ شما چه در چنته دارید؟

سال‌هاست بخشی از نیروهایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، بیش از آنکه توانشان را صرف مقابله با حکومت کنند، درگیر جنگی فرسایشی با شاهزاده رضا پهلوی شده‌اند. پس بیایید برای سنجش ادعاهای اینان، صورت مسئله را تغییر دهیم: فرض کنیم از فردا شاهزاده رضا پهلوی دیگر هیچ حضور و نقشی در سیاست ایران ندارد.

حالا میدان برای تمام کسانی که مدعی داشتن گزینه‌ای بهتر و کارآمدتر هستند باز است. دیگر رقیبی به نام رضا پهلوی وجود ندارد که بتوان ناکامی‌ها، پراکندگی‌ها یا ناتوانی در ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر را به حضور او نسبت داد.

اکنون زمان ارائهٔ داشته‌هاست؛ نیروی سیاسی منسجم بسازید، رهبر یا شورای رهبری خود را معرفی کنید، برنامهٔ دوران گذار ارائه دهید و برای مردم روشن کنید جمهوری اسلامی چگونه باید کنار برود و کشور پس از آن چگونه اداره خواهد شد.

مهم‌تر از همه، پشتوانهٔ اجتماعی خود را نشان دهید. پشتوانهٔ اجتماعی با ادعا، مصاحبه و تعدد برنامه‌های تلویزیونی سنجیده نمی‌شود؛ جامعه باید ببیند هر جریان در میان ایرانیان چه میزان اعتماد، نفوذ و قدرت بسیج واقعی دارد.

سال‌ها مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی به‌خودی‌خود کسی را به آلترناتیو تبدیل نمی‌کند. آلترناتیو باید توان ساختن داشته باشد؛ اعتماد ایجاد کند، نیرو گرد آورد، برنامه ارائه دهد و برای فردای جمهوری اسلامی پاسخی داشته باشد.

در این میان باید میان «منتقد» و کسانی که بخش عمدهٔ هویت سیاسی‌شان بر تخریب دیگر مخالفان حکومت بنا شده تفاوت گذاشت. نقد شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی‌خواهان، همانند نقد هر جریان سیاسی دیگری، حق هر ایرانی است؛ اما نقد با تخریب مستمر، شایعه‌سازی و فرسودن امید جامعه تفاوت دارد.

وقتی خروجی دائمی یک فعالیت سیاسی، تفرقه، بی‌اعتمادسازی و ناامید کردن جامعه از نیروهای مستقل مخالف جمهوری اسلامی باشد، مردم حق دارند بپرسند: این رفتار در نهایت به زیان چه کسی و به سود چه کسی تمام می‌شود؟

جمهوری اسلامی برای ادامهٔ حیات خود تنها به زندان و سرکوب متکی نیست؛ پراکندگی و بی‌اعتمادی میان مخالفان نیز به بقای آن کمک می‌کند. بنابراین هر نیرویی که مدعی مبارزه با حکومت است باید بتواند مرز خود را با این چرخهٔ ویرانگر روشن کند.

اگر جریانی معتقد است شاهزاده رضا پهلوی گزینه مناسبی نیست، راه اثبات این ادعا تخریب او نیست؛ گزینه‌ای معتبرتر معرفی کنید، سازمانی منسجم‌تر بسازید، برنامه‌ای روشن‌تر ارائه دهید و حمایت اجتماعی بیشتری به دست آورید.

پادشاهی‌خواهان نیز نباید از رقابت سیاسی هراسی داشته باشند. هیچ فرد یا جریانی مالک آینده ایران نیست و هیچ‌کس حق ندارد پیشاپیش دربارهٔ شکل حکومت آینده تصمیم بگیرد. داور نهایی باید ملت ایران و صندوق رأی آزاد باشد. هرکس مدعی برخورداری از حمایت اکثریت ایرانیان است، باید از چنین داوری‌ای استقبال کند.

در برابر خون جاویدنامان ایران مسئولیتی بسیار بزرگ‌تر از دعواهای فرقه‌ای و کینه‌های تاریخی وجود دارد. آن جان‌ها برای ادامه نزاع‌های سیاسی چند دهه گذشته از دست نرفتند؛ آرمان آنان آزادی و رهایی ایران بود.

پس برای لحظه‌ای شاهزاده رضا پهلوی را کاملاً از معادله حذف کنید و به تمام مدعیان آلترناتیو نگاه کنید: چه کسی آمادهٔ پذیرش مسئولیت است؟ چه کسی برنامه دارد؟ چه کسی اعتماد عمومی دارد؟ و چه کسی می‌تواند شعار را به نیروی سیاسی واقعی تبدیل کند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها را دارید، آن را در برابر ملت ایران قرار دهید؛ و اگر ندارید، شاید زمان آن رسیده باشد که به‌جای توضیح دائمی اینکه چرا «شاهزاده رضا پهلوی نباید باشد»، سرانجام توضیح دهید «چرا شما باید باشید؟»

امیر.م
👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌31❤6👏5👍3💯1
- مصدقیسم، زخمی بر پیکر ایران!


قرار نیست در اینجا بحثی دربارهٔ ماهیت واقعهٔ ۲۸ مرداد داشته باشم، آنچه می‌خواهم بنویسم تأثیر مصدق، مکتب مصدق و واقعهٔ ۲۸ مرداد ۳۲ بر انقلاب ۵۷ و جهتگیری‌های سیاسی بعدی آن است.

مصدق پس از ۲۸ مرداد، برای مخالفان شاه تبدیل به یک اسطوره شد و جهتگیری‌های سیاسی او رنگ و بوی تقدس گرفت. از این جهت، مصدقیسم به عنوان یک نگاه سیاسی هنوز هم بر زندگی من ایرانی در سال ۱۴۰۵ اثرگذار است.

نام مصدق بیش از هر چیزی با طرح ملی شدن صنعت نفت گره خورده است. طبق این طرح، قرار بود ادارهٔ تمامی جوانب صنعت نفت ایران از جمله اکتشاف، استخراج و فروش نفت در اختیار ایران قرار گیرد و از شرکت نفت انگلیس-ایران خلع ید شود. سپهبد رزم‌آرا نخست وزیر وقت، در برابر طرح مصدق واکنش معروفی داشت: «ملتی که نمی‌تواند لولهنگ بسازد چگونه می‌خواهد تمام صنعت نفت را اداره کند؟»

این اظهارنظر خشم زیادی برانگیخت و درنهایت به ترور رزم‌آرا توسط تروریست‌های نزدیک به جبههٔ ملی انجامید اما حقیقتی محض بود. تولید نفت ایران بعد از ملی شدن صنعت نفت و خروج انگلیسی‌ها از حدود ۶۶۰ هزار بشکه در روز به فقط ۲۰ هزار بشکه رسید و با وجود تحریم‌های انگلیس، ایران نتوانست حتی یک قطره نفت صادر کند.

این نگاه سمی مصدق به خودکفایی بدون توجه به توان واقعی ملی، به یکی از جان‌مایه‌های اصلی تفکر پنجاه‌وهفتی در این کشور تبدیل شد(خودکفایی ناموفق در تولید گندم، و ورشکستگی آبی در ایران). تفکر ابلهانه‌ای که با نگاه بدبینانه به خارجی‌ها، همه‌چیز را «ملی» و داخلی می‌خواست حتی اگر از نظر اقتصادی یا توسعه‌ای به‌صرفه و منطقی نباشد.

به سخنان پوپولیستی مصدق در واکنش به تحریم‌های بریتانیا نگاهی کنید. انگار که نطق‌های خامنه‌ای و سعید جلیلی از روی دست او کپی شده‌اند:

«قدرت‌های استعماری می‌خواهند با فشار اقتصادی و توطئه‌های سیاسی، ارادهٔ ملت ایران را بشکنند اما ما هرگز تسلیم نخواهیم شد. استقلال ما بهای سنگینی دارد، اما این بها ارزش آن را دارد که زیر یوغ بیگانگان نباشیم.»

مصدق از نخست‌وزیری برکنار شد و نگاه او به سیاست خارجی از رأس قدرت کنار رفت اما همین برکناری به دیدگاه‌های او در بین مخالفان شاه، اعتبار بیشتری داد و به چپ‌گرایی و امپریالیسم‌ستیزی محبوبیت بخشید و از طرف دیگر اعتبار محمدرضاشاه را به شدت خدشه‌دار کرد.

به‌گمانم حتی به قدرت رسیدن روحانیون به عنوان عالی‌ترین نمایندگان سنت و فرهنگ بومی هم مستقیماً نتیجه همان تفکراتی بود که با انگ غرب‌زدگی، با فرهنگ سیاسی مدرن مخالفت می‌کرد و همه‌چیز را بومی و خودی می‌خواست. آخوندها دقیقاً همان خویشتنی بودند که قرار بود به آن بازگردیم و با تکیه بر آن به شکوفایی برسیم!

مصدقیسم نهایتاً به هدفش رسید، اما نه در سال ۳۲ که در سال ۵۷ و ما چنددهه‌ای است که با پیامدهای سهمگین آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم.


شاهین طهماسبی

👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍29👏3👌3💯3❤2😭1
امروز، در سالروز جنایت هولناک سینما رکس آبادان، یاد صدها قربانی بی‌گناه این فاجعه را گرامی می‌داریم.

یک واقعیت تاریخی که بسیاری در جهان غرب هنوز از آن آگاه نیستند این است که جنایات بنیادگرایان اسلامی و دشمنی آنان با ایران، فرهنگ ایرانی و زندگی مدرن، پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز شده بود، و جنایت سینما رکس یکی از آشکارترین نمونه‌های آن است.

اتفاقی نیست که عاملان این جنایت پس از فاجعه ۵٧ در ساختار جمهوری اسلامی به مقام و موقعیت رسیدند.

این تاریخ باید گفته و آموزش داده شود. برای فهم جمهوری اسلامی و دشمنی آن با ایران و ایرانی، باید دانست که این دشمنی در بهمن ۱۳۵۷ آغاز نشد، بلکه جمهوری اسلامی آن را به قدرت سیاسی و حکومتی تبدیل کرد.

@OfficialRezaPahlavi
❤27💔9😢6👌3💯2😭2
برای آن‌هايى که مانند من سال ۵۷ را به ياد ندارند و جبهه‌بندی عليه محمدرضا شاه را فقط در کتاب‌ها و روایت‌های تاریخی خوانده‌اند، امروز فرصت عجیبی فراهم شده است: آنان می‌توانند تکرار بسیاری از همان صف‌بندی‌ها را هم‌اینک به چشم خود ببینند؛ گویی فیلمی قدیمی دوباره در حال بازپخش است.

حالا دوباره مجاهدین خلق، فداييان و ديگر جريان‌های کمونیستی، اسلام گرايان و نیروهای سیاسی برخاسته از همان سنت انقلابی، و بخشی از فعالان و «روشنفکرانی» که دشمنی با پهلوی همچنان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویت سیاسی‌شان است، بار دیگر در یک نقطه به هم رسیده‌اند: مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی.

اما این بار یک تفاوت بزرگ وجود دارد: مردم. مردمی که تجربهٔ نزدیک به نیم‌قرن پس از انقلاب ۵۷ را پیش چشم دارند و دیگر نمی‌خواهند نه در تکرار آن غائلهٔ نکبت‌بار شریک شوند و نه در برابر آن سکوت پیشه کنند.

اگر در ۵۷ بسیاری نمی‌دانستند پشت شعارهای پرزرق‌وبرق انقلابی چه فلاکتی انتظارشان را می‌کشد، امروز اما نتیجهٔ آن انتخاب تاریخی پیش روی همه است. صحنه تا حد زیادی آشناست؛ اما تماشاگران همان تماشاگران سال ۵۷ نیستند.

بهزاد مهرانی
👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍37❤5👌4👏2💘2❤‍🔥1
گسترة_اقتدار_دین_در_حیات_اجتماعی_ایرانیان.pdf
1.1 MB
گسترۀ اقتدار دین در حیات اجتماعی ایرانیان / گفتگوی فرخنده مدرّس با دکتر جواد طباطبائی
‌
ما بسیاری از مفاهیم ‌جدید را به درستی به کار نمی‌بریم. مثالی بزنم: بیست‌سال است که گروهی پیدا شده‌اند که ادعای «روشنفکری دینی» دارند و می‌خواهند دین را «اصلاح» کنند، اما هرگز این نکته را روشن نکرده‌اند که اگر روشنفکری، روشنفکری است، یعنی ضابطۀ عقل‌ِ روشنگری را معیار امور قرار می‌دهد، که نمی‌تواند دینی باشد.
وبسایت بنیاد داریوش همایون
👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍15👏4❤2💯2👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«دوبی ـ ۱۳۵۴»

یکی از پرسش‌هایی که حتماً باید بهش بپردازیم اینه که دولت‌های حاشیۀ جنوبی خلیج فارس چطور و طی چه مراحلی توسعه پیدا کردند. کیه که عکس‌های ابوظبی و دوبیِ اوایل دهۀ ۱۹۶۰ رو با وضعیت امروزشون مقایسه کنه و شگفت‌زده نشه؟ نمی‌شه این توسعه رو انکار کرد و به نظرم اصلاً درست نیست که با پیشداوری و غرض‌ورزی، این پیشرفت و توسعه رو ناچیز بشمریم... و احتمالاً بدترین واکنش هم دهن‌کجی به این توسعه‌ست.

توسعه، با هر شکل و شمایلی، یکی از فضیلت‌های حکمرانی و بیش از اون، شایستگی یک جامعه‌ست. حکمران موظفه زمینه‌ساز توسعه باشه. ما واقعاً سرمون رو با این بحث که توسعه باید چطور باشه و توسعۀ آمرانه خوبه یا بده، به درد آوردیم. سال‌هاست هم دعوا داریم که توسعه سیاسی باید مقدم بر توسعه اقتصادی باشه یا برعکس؟

به همین دلیل، بد نیست الگوهای مختلف توسعه رو مرور کنیم؛ به‌خصوص دربارۀ کشورها و دولت‌های همسایه‌مون. همیشه یکی از مطمئن‌ترین شیوه‌های پیشرفت، استفاده از تجربیات دیگرانه. چینی‌ها به همین روش — مشاهده موفقیت دیگران — خودش رو از زندان سوسیالیسم آزاد کرد.

در جست‌وجوی مستندها و ویدئوهایی که روند توسعۀ امارات رو نشون بدن، به یک مستند رپورتاژگونه از هنرمند و مستندساز ارجمند کشورمون، کامران شیردل، برخوردم که اتفاقاً پر از تصاویر و داده‌های خیلی مفیده.

دعوت می‌کنم این مستند رو که در سال ۱۳۵۴ ساخته شده، ببینید. چیزی که بیشتر از هر چیز در این مستند من رو جذب کرد، لحن خیلی بی‌غرض، صمیمانه و محترمانۀ مستنده. درست مثل این می‌مونه که یک همسایۀ بی‌غرض بخواد با نهایت دوستی و صداقت، از حال‌وروز خوب و موفقیت‌های همسایه‌ش حرف بزنه. در کل، این مستند یکی از دلچسب‌ترین مستندهاییه که دیدم.

این مستند، مختصر و مفید، ما رو با تاریخ، جغرافیا، حکمرانی و به‌خصوص پروژه‌های توسعه و تجارت در دوبی آشنا می‌کنه. چهار نسل از حکمرانان دوبی رو در این مستند می‌بینیم؛ از بزرگ خاندان آل‌مکتوم، یعنی شیخ سعید، تا شیخ محمد بن راشد آل‌مکتوم که امروز امیر دوبیه و وقتی این فیلم ساخته می‌شد، وزیر دفاع این امیرنشین بود و با هلیکوپتر به صحرا و گوشه‌وکنار امارت سرکشی می‌کرد.


مهدی تدینی
👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍20❤6💯2👏1😢1👌1
ملی‌گرایی؛ گناه دیروز، پناه امروز


ایران؛ غایبِ بزرگِ انقلاب

اگر بتوان یک وجه مشترک مهم را در میان بخش بزرگی از نیروهای انقلابی ۵۷ نام برد، بی‌گمان بی‌اعتمادی، بی‌اعتنایی یا ستیز آنان با مفهوم ملی‌گرایی مدرن و هویت ملی ایرانی است.
قاطبه این گروه‌ها، چه روحانیون و چه چپ‌ها و چه اسلام‌گرایان متجدد، با امر ملی سر سازگاری نداشتند. نه‌تنها به ملی‌گرایی بی‌اعتنا بودند، بلکه آن را دشمنی برای خود می‌پنداشتند و، در بهترین حالت، رقیبی برای دیسکورس سیاسی‌شان.

ناصر، عزیز تر از ایران

طاهر احمدزاده، پدر دو تن از رهبران سازمان چریک‌های فدایی خلق، نخستین استاندار خراسان پس از انقلاب و از نزدیکان شریعتی و بازرگان، به عشق جمال عبدالناصر نام یکی از پسرانش را «ناصر» گذاشت. حتی پس از انقلاب برای ناصر کنگره ترتیب داد؛ جمال عبدالناصری که در دوره او استفاده سیاسی و تبلیغاتی از عنوان مجعول «خلیج عربی» در جهان عرب گسترش یافت.
خسروخان قشقایی، یکی از رهبران ایل قشقایی و از اعضای جبهه ملی در خارج از کشور، در زمانی که ناصر فعالیت‌های تبلیغی شدیدی علیه ایران آغاز کرده بود، به مصر رفت و از ناصر کمک تسلیحاتی و مالی گرفت.
در بحبوحه تنش‌های مرزی ایران و عراق و ادعای واهی عراق درباره اروندرود، سیدمحمود دعایی و بخشی از روحانیت از عراق کمک مالی می‌گرفتند و رادیو بغداد را راه‌اندازی کردند.
مجاهدین خلق ایران با چریک‌های ساف دمخور بودند؛ همان‌هایی که خلیج فارس را، به مانند ناصر، «خلیج عربی» می‌نامیدند.
نشریه جبهه ملی سوم در خارج از کشور نیز از ادعای تملک امارات بر جزایر ایرانی حمایت کرد و تصرف آنها توسط ایران را محکوم نمود.

ایرانی زدایی از خاک و خاطره

خلخالی در همان اوایل انقلاب خلیج فارس را «خلیج اسلامی» نامید و با بولدوزر قصد تخریب تخت جمشید داشت.
ایدئولوگ انقلاب، علی شریعتی، در گفتارهایش بسیاری از سنن ملی و ایرانی را متحجرانه می‌نامید و به مفاخر ایرانی چون ابن‌سینا و حلاج بی‌احترامی می‌کرد.
رقیب سیاسی علی شریعتی، مرتضی مطهری، چهارشنبه‌سوری را نیز خرافه‌پرستی نامید.
و بازرگان، که در میان جماعت انقلابی اندکی رگه‌هایی از اندیشه ملی‌گرایی داشت، سرانجام از سوی همان رفقای انقلابی‌اش تخطئه شد.
حجت‌الاسلام کروبی در خطبه نماز جمعه تهران در ۱۶ مهر ۱۳۶۱ خطاب به بازرگان گفت:
«در خیانت شما [مهندس بازرگان] همین بس که نوشته‌اید: انقلاب «ملی» ایران به ثمر نرسیده، و صراحتاً در دو جای نامهٔ خود کلمهٔ «ملی» را به کار برده‌اید. خیانت به تاریخ می‌کنید... در قسمت دیگری از نامهٔ خود می‌نویسید فلان شخص فردی میهن‌پرست است. خجالت نمی‌کشید؟ مردم شعار اسلام را داده‌اند و حالا که سفره باز شده شما می‌آیید و اسم ملی و میهن را روی آن می‌گذارید؟ این سخن امام امت است که فرموده مردم ما باید جلوی آنهایی را که دم از ملیّت می‌زنند بگیرند.»

وقتی فردوسی هم متهم شد

نخست‌وزیر محبوب انقلابیون در دهه شصت، مهندس موسوی، نیز در مصاحبه‌ای با مجله ایران تایمز در مهرماه ۱۳۶۱، افاضاتی چون کروبی داشت:
«برگزاری هزارهٔ فردوسی در سال ۱۳۱۳ و پیراستن زبان فارسی از کلمات عربی که بر اساس ناسیونالیسم صورت می‌گرفت توطئه‌ای از سوی غربی‌ها برای نابودی اسلام بود. این مسأله خیلی هشدار دهنده است برای تمامی هنرمندان ما و برای تمامی ملت ما، چرا که می‌بینیم همان موقعی که در ایران به باستان‌شناسی، خرابه‌های تخت جمشید از خاک بیرون کشیده می‌شد و تاریخی ساخته می‌شد تا ملت ما اجباراً به آن تاریخ افتخار کند، در حالی که آن تاریخ کاملاً بیگانه از اسلام بود، تاریخ پیش از اسلام و ارزش‌های آن هزاران سال بود که مرده بود و به این ترتیب دوباره احیاء می‌گشت.»
حتی وزیر خارجه بازرگان و یکی از اضلاع مثلث بیق، ابراهیم یزدی، در تیرماه ۱۳۵۹ ناسیونالیسم و ملی‌گرایی را عامل تفرقه و اسارت خواند.
حبیب‌الله پیمان، از اعضای جنبش مسلمانان مبارز و از مؤسسین تشکیلات ملی‌مذهبی، در اردیبهشت ۱۳۵۸، در اعتراض به عباس امیرانتظام که قیام مردم آذربایجان برای بیرون راندن پیشه‌وری را روزی باارزش نامیده بود، به دفاع از پیشه‌وری و خودمختاری آذربایجان برخاست!
شاگرد و خلف حبیب‌الله پیمان نیز چند دهه بعد، گام در راه مراد خود گذاشت.

غم فلسطین و بی‌اعتنایی به رنج ایران

احمد زیدآبادی چندی پیش چند شرط را برای پیوستن جریان متبوع خود به جریان شاهزاده گذاشته بود؛ ولی شرط دوم آن جالب و تأمل‌برانگیز بود:
«دوم، اعلام مخالفت با اسکان یهودیان در کرانۀ باختری رود اردن و بیت‌المقدس شرقی و حمایت صریح از حق مردم فلسطین برای برخورداری از یک کشور مستقل.»

گو اینکه ایشان نماینده و غمخوار فلسطینیان هستند، و نه ملت ایران!

ایران؛ متهم ردیف اول

اما ستیز با هویت ملی مختص جریان اسلام‌گرا نبود و نیست.
احمد شاملو در گفت‌وگویی با ایرج گرگین، در پاسخ به پرسش او درباره چرایی ایراد سخنان علیه فردوسی و ایران در دانشگاه برکلی، چنین پاسخ می‌دهد:
«مشکل بزرگمان را، یعنی بنا شدن یک ناسیونالیسم بر اساس یک مشت اسطوره‌های مشکوک و یک تاریخ جعلی، این را عنوان نکنم؟! چرا آنجا حق داشتم، اینجا حق ندارم؟ برای اینکه آب به لانه یک عده‌ای ریخته می‌شود که متأسفانه هویت خودشان را بر مبنای چیزهای مشکوک بنا کرده‌اند! خب چرا نباید اصلاحاتی به عمل بیاید؟ فقط این را گفتم من.»
مراد فرهادپور، یکی از اعاظم چپ وطنی، نیز در گفتاری که چند سال پیش داشت، بیان کرد:
«اگرچه من با آن چیزی که روبرو شدم، تحمیل یک حکومت استبدادی دینی به میانجی اسلامی کردن انقلاب بوده است ولی این هیچ وقت باعث نشد که من نفرتم از ایران باستان و امپراطوری گند ساسانی را از دست بدهم.»

حبل المتینِ روز مبادا

در دولت رئیسی، یکی از معاونین آن دولت بیان داشت که ما اصولاً پدیده‌ای به نام دولت ـ ملت را به رسمیت نمی‌شناسیم.
ولی خیلی زود آن سخنان بی‌پایه، جایش را به تبلیغات ملی و میهنی داد.
به موازات جنگ ۱۲روزه و پس از آن و جنگ اخیر، حاکمیت که در تنگنا بود، دریافت که تنها حبل‌المتینی که می‌تواند به آن چنگ زند و ملت را متحد کند، ملی‌گرایی و اندیشه ملی ـ میهنی است.
ولی عده کثیری از مردم از این تبلیغات روی برتافتند؛ چرا که نمی‌توانستند سخن حاکمیتی را باور کنند که چهار دهه در تمام منابرش به تقبیح ملی‌گرایی پرداخته است و حال، به وقت اضطرار، به همان اندیشه می‌آویزد!

میراثی که به هر دو سو رسید

رفتار حاکمیت در بی‌اعتنایی به امر ملی، در میان مخالفانش نیز بازتولید شد.
مخالفانی که پرچم و بیرق کشورهای دیگر را برمی‌افرازند و در حالی که حاکمان آن کشورها سخن از تجزیه ایران می‌گویند و یا به تسلیح گروه‌های تروریستی می‌پردازند، کوچک‌ترین اعتنایی نمی‌کنند و از سر بغض حاکمیت، به حمایت از آن کشور ادامه می‌دهند.
چند دهه ستیز با مفهوم امر ملی به ثمر نشسته است؛ و امروز طعم میوه‌های بدگوار آن را، هم در حاکمیت و هم در اپوزیسیون آن، در حال چشیدن هستیم!

#بهروز_حسینی

👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏17❤10👍5🤔2👌2✍1💯1🏆1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🇮🇷
👑جشن‌های ۲۵۰۰ ساله از نگاه یک سرباز
کیانوش توکلی

کاری از آناهیتا و یاشار گرامی
👑
➖➖➖
👑
🟡@BonyadVarahram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍14❤12👏1👌1