من حاضرم در فقر بمیرم اما، مادرم «وطن» را به پول نفروشم.
#پاينده_ایران
🔗 Kourosh Nazarian (@KouroshNazaria)
@C_B_SHAHZADEH
#پاينده_ایران
🔗 Kourosh Nazarian (@KouroshNazaria)
@C_B_SHAHZADEH
❤312👍27💯19🥰5🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خيانت و بى عدالتى فردوست هـاىِ زمانه تمامى ندارد از روز اعلام كارزار #همکاری_ملی رضاشاه دوم آتش به جان اين بى شرفان افتاده ، هر كارى مى كنند تا آخوند را حفظ و اگر نتوانستند ملت را از نظام پادشاهـى منفعل كنند اما كور خوانديد حنايتان ديگر رنگى ندارد.
#جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
🔗 پدر خوانده (@godfathers447)
@C_B_SHAHZADEH
#جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
🔗 پدر خوانده (@godfathers447)
@C_B_SHAHZADEH
👍267❤52👌14💔9🔥1💯1
❤258👏30👍17🕊2💯2🔥1
احمد کسروی: «زبان آذری که پیش از ترکی در این سرزمین رواج داشت، شاخهای از زبانهای ایرانی بود و باید آن را از زیر گرد فراموشی بیرون کشید تا هویت راستین این دیار نمایان شود.» #تاریخ
@C_B_SHAHZADEH
@C_B_SHAHZADEH
❤297👏31🔥5💯3🕊1
هیچ وقت ندیدمت اما هر بار که بی عدالتی نفس میکشه نبودنت بیشتر حس میشه اعلحضرت🩵👑
#جاوید_شاه
🔗 𓃬☼👑enferadi👑𓃬☼ (@enferadi_shode)
@C_B_SHAHZADEH
#جاوید_شاه
🔗 𓃬☼👑enferadi👑𓃬☼ (@enferadi_shode)
@C_B_SHAHZADEH
👍247❤116😢8🥰4👌4🔥2
تنها مردی در خاورمیانه که مسکن رایگان برای کارگران کشورش میساخت..
🔗 Pouri (@Pouri2022)
@C_B_SHAHZADEH
🔗 Pouri (@Pouri2022)
@C_B_SHAHZADEH
❤405😢25👍14💔4🥰2🔥1
امروز هركس واقعا ذره اى عاشق ايران باشه و براى خونهاى ريخته شده در راه آزادى ارزش قائل باشه فقط پشت شاهزاده مى ايسته
#اايران_را_پس_ميگيريم
#همکاری_ملی
🔗 مادام گنگستر𓄂𓆃 (@ganga_madam)
@C_B_SHAHZADEH
#اايران_را_پس_ميگيريم
#همکاری_ملی
🔗 مادام گنگستر𓄂𓆃 (@ganga_madam)
@C_B_SHAHZADEH
4❤386👌28💯14👏5🔥4👍3🤩3🥰1
توی اینترنشنال برنامه کامبیز حسینی به کاربر که ادعا میکرد چندین کارمند زیر دست اون هستند و سازنده ایران هست از شاه انتقاد میکرد که تعداد مساجد اواخر دوران پهلوی ۵۵/۰۰۰ تا ... بوده از همینجا اعلام کنم خاک بر سرت رییس بیسواد!
یکی از حیرت انگیزترین دروغهای عباس میلانی، ارائۀ آماری به کلی جعلی از تعداد مساجد ساخته شده در زمان شاه است. در حالی که تعداد کل مساجد و اماکن مذهبی ایران تا پایان حکومت پهلوی به شش هزار هم نمیرسید، عباس میلانی بدون ارائۀ کوچکترین سندی خبر از رسیدن تعداد مساجد ایران به 55 تا 75 هزار در دوران شاه میدهد. میلانی با اینکه میداند اصولاً حکومت متولی ساخت مسجد نبود و اکثر آنها را مردم محلی میساختند و تعداد مساجد ساخته شده به هزینۀ دولت به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسید، اما باز هم افزایش تخیلی تعداد مساجد را سیاست کلیِ نظام میداند. با توجه به آمار های رسمی و دقیق ادعای میلانی کذب محض و تحریف مسلم تاریخ است. کافیست گزارش سازمان اوقاف رو مطالعه کنند.حالاذاین منتقدان یا چپ هستند که خود ابزار خلق جمهوری اسلامی یا در راه پیاده روی در عراق !
#آلزایمریسم
@C_B_SHAHZADEH
یکی از حیرت انگیزترین دروغهای عباس میلانی، ارائۀ آماری به کلی جعلی از تعداد مساجد ساخته شده در زمان شاه است. در حالی که تعداد کل مساجد و اماکن مذهبی ایران تا پایان حکومت پهلوی به شش هزار هم نمیرسید، عباس میلانی بدون ارائۀ کوچکترین سندی خبر از رسیدن تعداد مساجد ایران به 55 تا 75 هزار در دوران شاه میدهد. میلانی با اینکه میداند اصولاً حکومت متولی ساخت مسجد نبود و اکثر آنها را مردم محلی میساختند و تعداد مساجد ساخته شده به هزینۀ دولت به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسید، اما باز هم افزایش تخیلی تعداد مساجد را سیاست کلیِ نظام میداند. با توجه به آمار های رسمی و دقیق ادعای میلانی کذب محض و تحریف مسلم تاریخ است. کافیست گزارش سازمان اوقاف رو مطالعه کنند.حالاذاین منتقدان یا چپ هستند که خود ابزار خلق جمهوری اسلامی یا در راه پیاده روی در عراق !
#آلزایمریسم
@C_B_SHAHZADEH
👍196❤12💯5
Forwarded from اَشو | Ashoo
❗️پیشگفتار❗️
این داستان، بازتابی از روایتِ بی قراریِ انسان در میان سایه های نظمِ زمینی است. شاعرانه بی قرارِ واژه ها، با تصویرسازی ها و استعاره هایی تودرتو و تیز، از مواجهه با قدرتِ ظلم و جست و جوی رهایی سخن میگوید. در این روایت، بوسه که نمادی از عشقِ تابنده و حقیقتِ لطف است، به دیوارِ شب میتازد تا نور حقیقت را از داخلِ قفسِ تاریخی بیرون بکشد. داستان پیش رو، به خواننده اجازه میدهد تا در لایه های مختلفِ معنا فرو رود و پرسش های بنیادیِ آزادی،عدالت و وجود را با خود به چالش بکشد .
🔹نقشِ بوسه بر دیوارِ شب: شرحِ تکرارِ ظلم و امید(۱/۲)
از حادثهای آغاز شدیم، نه با میل، که با زنجیر انتقامی که بر ضربات فاجعه بسته شده بود. جایی در میانِ نگاههایی که زیرِ یوغِ نظمی نامرئی، در حالِ تجزیه شدن بودند. نظمی که با فرمانی از بالا، آسمان را به بندِ قوانینِ زمینی میکشید و مانعِ تنفسِ حقیقت میشد. نسلها در این حصار، جان میباختند و هر بار با تکرارِ سرنوشت، گویی در خوابِ دژاوو گم میشدند. من، زوزهی سیاهِ شب بودم، سوزِ عاصی از شکافِ مرگ، که از دلِ خونِ اختیار روییده بود. لمسِ عشق در مرزِ ممنوعه، تجربهی عمیقترین بوسههای سیاسی، مرا از قفلِ نمادهایِ دیدنی، عریان کرد. بینِ زور و قانونِ شما، حفرهای به وسعتِ هوا بود. قراردادتان، ماریجوانا را به دستم داد؛ گویی نوشدارویی بود برای دردِ بیدرمانی که از ابتدا به جانم افتاده بود. من، گوزنی وحشی بودم با حکمِ قوه قضائیه؛ که میخواست با بچهها، با تمامِ کسانی که در این بازیِ تلخ قربانی شده بودند، تیمی بسازد تا در برابرِ "باباها" بایستد. اما "باباها" و بچههایشان، با هم متحد شدند و مرا زیرِ پا له کردند. دنیایی از ستارهها، پشتِ سرم دفن شد. عمق، در هیچ نگاهِ مختصری نماند؛ هر نگاه، درهای عمیق شد، خالی از جادو، تبدیل به ارتفاعی ناچیز. از گناهِ سرودنِ شعرِ هرزگی، تا تثلیثِ مقدسِ عشق، جنون و برهنگی. مکشِ تقدیر، مرا به حافظهی خالی برد. خلعِ وجودم، مرزِ من بود؛ فاصلهای تا آسیب. شرابِ شلاق، شرارههایِ شک در شامِ شیرینِ آخر بود؛ یک قابِ تلخِ آزاد. در آن قاب، خواستم حکام را به حضار لو بدهم، اما حضار، مرا به حکام لو دادند. مانندِ تنِ لختِ گلوله، ماموران، تنِ لختِ مرا، صدایم را از زوزهی هیولا، فریاد میزدند. پیِ حقیقتی گشتم که شامِ آخر را دوباره بچیند. من، مسیحِ مجرمِ پشتِ بوسهی یهودا بودم، اما بدونِ سرودِ مرگ. زل میزدم به چشمِ بیفروغِ تقدیر. تمامِ تعهداتم را کشتم، جز مبارزه. نمیتوانستند مرا بخرند، پس مرا فروختند. مسیرِ بدونِ مقصد، پر از تب، علامتم را از مسیرم منحرف نکرد. فهمیدم از سلولهایِ آهنیِ آغوشِ دروغین، شکافِ مرز، پناهنده را له میکند.
بگو کجاست مرزِ رهایی؟
من، خارِ درزِ سیاست بودم. استعارهها، شاهدانِ قتلِ رقصِ حقیقت بودند. من، عیان بودم در قلبِ ضیافتِ داستان؛ تجربهای رسواتر از مرگ تا خرخره. با هشدار نترسیدم. من، سگِ نگهبانِ نگاهِ مُرده نبودم؛ پس مسیرِ محدود را نشخوار نکردم. گرم و گستاخ، سنتها را شکستم تا بازارِ صورتِ تاریخ، رنگین شود. ما ستونِ انگِ وطن را زدیم؛ کنار برو تا آوارِ حقیقت بر تنت نریزد. خطرِ خاک، زخمِ تیغِ تراژدی در طبقهها بود. رقص با ریتمِ تاریک، کمدیِ تبعیض، تف بر قانون. من بیرون از هر روندِ سیستماتیک بودم.
✍ #اشو
ادامه داستان 👇:
🆔https://t.me/ASHOOZA
این داستان، بازتابی از روایتِ بی قراریِ انسان در میان سایه های نظمِ زمینی است. شاعرانه بی قرارِ واژه ها، با تصویرسازی ها و استعاره هایی تودرتو و تیز، از مواجهه با قدرتِ ظلم و جست و جوی رهایی سخن میگوید. در این روایت، بوسه که نمادی از عشقِ تابنده و حقیقتِ لطف است، به دیوارِ شب میتازد تا نور حقیقت را از داخلِ قفسِ تاریخی بیرون بکشد. داستان پیش رو، به خواننده اجازه میدهد تا در لایه های مختلفِ معنا فرو رود و پرسش های بنیادیِ آزادی،عدالت و وجود را با خود به چالش بکشد .
🔹نقشِ بوسه بر دیوارِ شب: شرحِ تکرارِ ظلم و امید(۱/۲)
از حادثهای آغاز شدیم، نه با میل، که با زنجیر انتقامی که بر ضربات فاجعه بسته شده بود. جایی در میانِ نگاههایی که زیرِ یوغِ نظمی نامرئی، در حالِ تجزیه شدن بودند. نظمی که با فرمانی از بالا، آسمان را به بندِ قوانینِ زمینی میکشید و مانعِ تنفسِ حقیقت میشد. نسلها در این حصار، جان میباختند و هر بار با تکرارِ سرنوشت، گویی در خوابِ دژاوو گم میشدند. من، زوزهی سیاهِ شب بودم، سوزِ عاصی از شکافِ مرگ، که از دلِ خونِ اختیار روییده بود. لمسِ عشق در مرزِ ممنوعه، تجربهی عمیقترین بوسههای سیاسی، مرا از قفلِ نمادهایِ دیدنی، عریان کرد. بینِ زور و قانونِ شما، حفرهای به وسعتِ هوا بود. قراردادتان، ماریجوانا را به دستم داد؛ گویی نوشدارویی بود برای دردِ بیدرمانی که از ابتدا به جانم افتاده بود. من، گوزنی وحشی بودم با حکمِ قوه قضائیه؛ که میخواست با بچهها، با تمامِ کسانی که در این بازیِ تلخ قربانی شده بودند، تیمی بسازد تا در برابرِ "باباها" بایستد. اما "باباها" و بچههایشان، با هم متحد شدند و مرا زیرِ پا له کردند. دنیایی از ستارهها، پشتِ سرم دفن شد. عمق، در هیچ نگاهِ مختصری نماند؛ هر نگاه، درهای عمیق شد، خالی از جادو، تبدیل به ارتفاعی ناچیز. از گناهِ سرودنِ شعرِ هرزگی، تا تثلیثِ مقدسِ عشق، جنون و برهنگی. مکشِ تقدیر، مرا به حافظهی خالی برد. خلعِ وجودم، مرزِ من بود؛ فاصلهای تا آسیب. شرابِ شلاق، شرارههایِ شک در شامِ شیرینِ آخر بود؛ یک قابِ تلخِ آزاد. در آن قاب، خواستم حکام را به حضار لو بدهم، اما حضار، مرا به حکام لو دادند. مانندِ تنِ لختِ گلوله، ماموران، تنِ لختِ مرا، صدایم را از زوزهی هیولا، فریاد میزدند. پیِ حقیقتی گشتم که شامِ آخر را دوباره بچیند. من، مسیحِ مجرمِ پشتِ بوسهی یهودا بودم، اما بدونِ سرودِ مرگ. زل میزدم به چشمِ بیفروغِ تقدیر. تمامِ تعهداتم را کشتم، جز مبارزه. نمیتوانستند مرا بخرند، پس مرا فروختند. مسیرِ بدونِ مقصد، پر از تب، علامتم را از مسیرم منحرف نکرد. فهمیدم از سلولهایِ آهنیِ آغوشِ دروغین، شکافِ مرز، پناهنده را له میکند.
بگو کجاست مرزِ رهایی؟
من، خارِ درزِ سیاست بودم. استعارهها، شاهدانِ قتلِ رقصِ حقیقت بودند. من، عیان بودم در قلبِ ضیافتِ داستان؛ تجربهای رسواتر از مرگ تا خرخره. با هشدار نترسیدم. من، سگِ نگهبانِ نگاهِ مُرده نبودم؛ پس مسیرِ محدود را نشخوار نکردم. گرم و گستاخ، سنتها را شکستم تا بازارِ صورتِ تاریخ، رنگین شود. ما ستونِ انگِ وطن را زدیم؛ کنار برو تا آوارِ حقیقت بر تنت نریزد. خطرِ خاک، زخمِ تیغِ تراژدی در طبقهها بود. رقص با ریتمِ تاریک، کمدیِ تبعیض، تف بر قانون. من بیرون از هر روندِ سیستماتیک بودم.
✍ #اشو
ادامه داستان 👇:
🆔https://t.me/ASHOOZA
Telegram
اَشو | Ashoo
صدای مردم ایران در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی. با حمایت مستقیم شاهزاده رضا پهلوی، مصممتر از همیشه در راه آزادی ایران گام برمیدارم. همراه من باشید.
❤94👍22
باورنکردنی!
جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو نمایش یک مستند درباره حملات ۷ اکتبر را لغو کرده است. دلیل رسمی جشنواره، نگرانیهای مربوط به «مجوز قانونی» عنوان شده، چون فیلمسازان برای استفاده از ویدیوهایی که توسط تروریستهای حماس ضبط شده، اجازه رسمی از خود حماس نگرفتهاند!
در این مستند از تصاویری استفاده شده که توسط خود تروریستها با دوربینهایشان ضبط شده، در حالی که در حال کشتار و جنایت بودند.
وزیر خارجه اسرائیل در واکنش به این تصمیم گفت:
«این جشنواره اگر میخواست از تصاویر آشویتس استفاده کند، احتمالا از هیتلر هم اجازه میگرفت.»
🔗 اسرائیل به فارسی (@IsraelPersian)
@C_B_SHAHZADEH
جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو نمایش یک مستند درباره حملات ۷ اکتبر را لغو کرده است. دلیل رسمی جشنواره، نگرانیهای مربوط به «مجوز قانونی» عنوان شده، چون فیلمسازان برای استفاده از ویدیوهایی که توسط تروریستهای حماس ضبط شده، اجازه رسمی از خود حماس نگرفتهاند!
در این مستند از تصاویری استفاده شده که توسط خود تروریستها با دوربینهایشان ضبط شده، در حالی که در حال کشتار و جنایت بودند.
وزیر خارجه اسرائیل در واکنش به این تصمیم گفت:
«این جشنواره اگر میخواست از تصاویر آشویتس استفاده کند، احتمالا از هیتلر هم اجازه میگرفت.»
🔗 اسرائیل به فارسی (@IsraelPersian)
@C_B_SHAHZADEH
👍181😱29❤6🔥3🕊1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دسته گل های سوسیالیسم اسلامی تمامی نداره و به لطف سوسیالیزه شدن جمهوری اسلامی هرجا که پا میگذارند قطعی برق هم گزارش میشود.
@C_B_SHAHZADEH
@C_B_SHAHZADEH
👍165🤩44🔥11❤2😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حامد بهداد، بازیگر، مرداد ۱۳۹۶:
نمیتوانم بیتفاوت بگذرم از تصویر زیبای برادر رعنا محسن حججی، از چشمهای زیبایش
جایزه معتبریه، لحظه معتبریه، این لحظه رو تقدیم میکنم به روح پرفتوحش
🔗 حافظه تاریخی (@hafezeh_tarikhi)
@C_B_SHAHZADEH
نمیتوانم بیتفاوت بگذرم از تصویر زیبای برادر رعنا محسن حججی، از چشمهای زیبایش
جایزه معتبریه، لحظه معتبریه، این لحظه رو تقدیم میکنم به روح پرفتوحش
🔗 حافظه تاریخی (@hafezeh_tarikhi)
@C_B_SHAHZADEH
😱120🔥66🤩8👍6❤3😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥152👍20😱8❤2💯1💔1
🎯 وزیر دفاع اسرائیل: عملیات «عروسی سرخ» در انتظار توست، به آسمان نگاه کن!
🩸مفهوم عروسی سرخ (Red Wedding) از رمان A Storm of Swords اثر جرج آر. آر. مارتین میآید.
عروسی سرخ در فصل سوم سریال بازی تاج و تخت The Game of Thrones و قسمتی به همین نام نمایش داده شد.
آنچه «عروسی سرخ» را به یک شاهکارتلویزیونی تبدیل کرد و اوج حیرت و شوک را در تماشاگر برانگیخت، صحنههای فجیع یک قتل عام خونین نبود.
بلکه خیانت مرگبار از سوی نزدیکترین یاران بود.
یک جشن عروسی باشکوه و جمعی ازخویشاوندان، یاران و متحدان دیرین.
جامهای شراب، رقص و آواز و سرخوشی در اوج اعتماد...
در اوج بهت و ناباوری، شمشیرها از آستین ها بیرون آمد و در کسری از ثانیه صحنهای از خیانت و قتلعام خونین رقم خورد.
قربانیان نه بهخاطر ضعف در دفاع، بلکه بهخاطر پنهانکاری بینقص دشمن خانهزاد در لباس دوست از پا افتادند.
«عروسی سرخ» نماد خیانت مرگبار از سوی نزدیکترینها و در لحظهای ست که هرگز انتظارش را نداری!🩸🩸🩸
#red_wedding
@C_B_SHAHZADEH
🩸مفهوم عروسی سرخ (Red Wedding) از رمان A Storm of Swords اثر جرج آر. آر. مارتین میآید.
عروسی سرخ در فصل سوم سریال بازی تاج و تخت The Game of Thrones و قسمتی به همین نام نمایش داده شد.
آنچه «عروسی سرخ» را به یک شاهکارتلویزیونی تبدیل کرد و اوج حیرت و شوک را در تماشاگر برانگیخت، صحنههای فجیع یک قتل عام خونین نبود.
بلکه خیانت مرگبار از سوی نزدیکترین یاران بود.
یک جشن عروسی باشکوه و جمعی ازخویشاوندان، یاران و متحدان دیرین.
جامهای شراب، رقص و آواز و سرخوشی در اوج اعتماد...
در اوج بهت و ناباوری، شمشیرها از آستین ها بیرون آمد و در کسری از ثانیه صحنهای از خیانت و قتلعام خونین رقم خورد.
قربانیان نه بهخاطر ضعف در دفاع، بلکه بهخاطر پنهانکاری بینقص دشمن خانهزاد در لباس دوست از پا افتادند.
«عروسی سرخ» نماد خیانت مرگبار از سوی نزدیکترینها و در لحظهای ست که هرگز انتظارش را نداری!🩸🩸🩸
#red_wedding
@C_B_SHAHZADEH
👏239❤18🔥3👍2🥰1