کمپین بازگشت شاهزاده
34.2K subscribers
88.5K photos
76.3K videos
465 files
45.6K links
https://telegram.me/C_B_SHAHZADEH
کانال کمپین👆
https://t.me/joinchat/QGibi-Oc3jFYRx5E
ابرگروه کمپین👆

https://twitter.com/payandeiranam
توییتر کمپین👆
Download Telegram
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹جنایی- تو فقط هستی که باشی ...

چراغ‌های کافه نیمه‌سوخته بود و دودِ غلیظِ سیگار، فضا را سنگین کرده بود. بلند شدم، صاف ایستادم و نگاهی به دور و برم انداختم. وقتِ حرف زدن بود. با صدایی که تمامِ سالن را گرفت، گفتم:

مَنَم، اشو. حالم از این فضای مسموم بهم می‌خوره، می‌خوام بگم این‌جا که نشستیم، بحثم بحث لجنه. بحثِ برخی مبارز نماها و تحلیل گران آب دوغ خیاری... البته به جز عده‌ای محدود که هنوز بوی آدمیزاد میدن.

سکوتِ وحشتناکی حاکم شد. ادامه دادم:
ببینید، مبارزان و تحلیلگران دو بخش هستند. بعضیا یا دَدی داده موندن احمق، یا بد به فکر درآمدن و مُخ‌شون بسته‌س.

اشاره کردم به نویسنده‌ی جوانی که با تکبر گوشه‌ای نشسته بود. جلو رفتم و بالای سرش ایستادم:

خوب گوش کن اول، دسته‌ی اول.

دست به خودکار نزن، پُربار نی کارت؛ بهتره دهنتو ببندی، چون قلمم میگادت. تو سرت گیج میره، چون ایرادت اینه راه میری ولی تو بی‌راهه. می‌نالی از چی وقتی بسیجن فک فامیلا که غَمتو نبینن؟ باز هم ول‌کنی نیستی؟ حالا که مَرد شدی حالا تویی و تریبون اربابات، زیادیه پس میخری سیگاری تا باش قلم بزنی.

او چشمانش را پایین انداخت. با تحقیر نگاهش کردم: آره، ولی توخالی بالاخونه. انگار که روی زخم‌های عمیقِ این مردم، فقط پایین می‌زنی چسب زخم و می‌مالی شب به شب. تو در این توهمی، خوابی حتی تو بیداری. بیناییت که فقط صرف زینت و زیبایی میشه؛ اصلا نمی‌بینی دور و برت چه خبره. به چی می‌بالی دیگه؟ ویزایی که تو پاس ایرانیته؟ باور کن نه به اینا نی. اون کت شلوار و کرواتت فقط برا دَر و دافا دارن گیرایی.

نفسی تازه کردم:

گوشم پُره از این شعارا. یادتون باشه، مبارزه کالا نی که بخری‌ ش با دلارا. این یک مناجاته دِله با قلم ، به قول مانوک نی کار شماها. همه حرفاتون بی‌ معنی، انگاری از دهن عقیمی، حیف وقتی نی.

از کنارش رد شدم و رو به جمعیتی که در انتهای سالن پچ‌پچ می‌کردند، رو به همه کردم و گفتم : پس بریم به دسته‌ی دوم برینیم.

به میانِ آن‌ها رفتم. یکی‌شان با ظاهری با اصالت، اما باطنی سودجو ایستاده بود.

خیره در چشمانش گفتم:

واضحه مسئله. تو فاسدی، گذشته تاریخ مصرفت. بالاخره دفترت حامی مبارزاست یا مفسر مذهب و سنته؟ تو که گیری تو مهلکه، یه سؤال ازت دارم:

مقصدت کجاس پسر شجاع؟ مشروطه خواهی یا کمونیستی یا پی خدا؟

همه‌تون دروغ می‌گید؛ بنده‌خدا آرزوهات گشنه‌ن. به هر دری می‌زنی واس خاطر شهرت؛ کسمغز.

آن‌ها را یکی‌یکی زیر نظر گرفتم. گفتم:

تو که مشوقت سولاخ کون زیدته، چی داری میگی؟ لابد دوباره نرسیده جنس بهت؟ برای من از ایدئولوژی حرف نزن؛ یه روز اسطوره‌ت لنینه، یه روز طیبه. برای همینه که تنها چیزی که جر دادی شیکم کیکته.

من می‌گم آزادی، تو می‌گی ولی‌عصر؟ پی شریعتی؟

همه مثل من و تو اسیرن، می‌کنن بقیه رو نصیحت.

مهره‌ی سوخته‌این عزیزان،
بدو که دود از کنده بلند می‌شه
و رونده قانون طبیعت،
اونا فقط دنبال سانسور جدیدن.
واللهی کمترن حتی از چرک‌نویس‌های پشت ورقم؛
رسانه های معتبر، نوکرم!


می‌گن خوبا دین‌دارن؛ مثل فردین، جیمز دین، هنرمندین، ریدین...

کافه در سکوتی مرگ‌بار فرو رفت. من از آن‌جا بیرون زدم. خیابان گرم بود، اما لااقل دیگر مجبور نبودم لجن‌زارِ کلماتِ آن‌ها را تحمل کنم.


پذیرا باشیم
آخر هفته دورهمی ها
به صرف رولت روسی در خدمتیم
جی‌پی‌اس هم نمی‌خواد
سرراسته
هفت سنگ، اَشو

جهت تبادل نظر و گفت‌وگو با سایر هم‌میهنان گرامی، دعوت می‌شود به گروه "هفت سنگ اَشو" ملحق شوید:

√  @Haft_AshooZaa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو

#اشو

جنایی دایره‌س، اَشو عدد پی
نمی‌دونن شدن طرف کی
بدون منم که مسئله گیر
معتل چی؟


عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√ 
@AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
😱2712
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹 تسخیر - آنچه لابلای خطوطِ سخنانِ شاه رضا پهلوی پنهان است


در میانه‌ی این همه بحرانِ درهم‌تنیده، آن‌گاه که میلیون‌ها تن از مردمِ این سرزمین در تنگنای سخت‌ترین تنگدستی‌ها به‌سر می‌برند و نارضایتیِ عمومی چون آتشی زیر خاکستر به اوج رسیده است، تداومِ بقا برای حکومتِ جمهوری اسلامی و باورمندانِ آن، که به قدرت و مشیتِ الهی دل بسته‌اند، به راستی به معجزه‌ای می‌ماند.

این همه، با وجودِ کنار رفتنِ علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهِ کل قوا، و فرو ریختنِ چندین لایه از فرماندهانِ امنیتی و اطلاعاتی، و نیز وارد آمدنِ تلفاتِ سنگین بر نیروهای رزمی، انهدامِ پادگان‌ها، مقرهای نظامی و انبارهای موشکی، نابودیِ رادارها، مهمات‌خانه‌ها و لانچرها، و نیز از سرگیریِ حملات در روز های اخیر از سوی اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی، هنوز ایران و ایرانیان در بندِ این حکومت‌اند؛ زیرا دستگاهِ سرکوب، همچنان، بر جای است و کار می کند.

شاه رضا پهلوی در سخنانی خطاب به دونالد ترامپ گفت: اینک با جانوری زخمی روبه‌رو هستیم؛ فرصتی است که نباید از کف برود، بلکه باید کار را یک‌بار برای همیشه به فرجام رساند.

خواندنِ لابه‌لای خطوط، دشوار نیست.

هر سخن، چهره‌ای آشکار دارد و چهره‌ای نهفته؛ دریافتِ مقصود، در گروِ خواندنِ آن لابلای خطوط، جایی که معنایِ نهفته در کلمات، رخ می‌نماید.

شاه که هماره از حوزه‌یِ جزئیاتِ نظامی پرهیز داشته، گامی بلندتر برداشته و پیکار علیه این حکومت را، چونان نبردی برایِ نجاتِ میهن، هم‌ترازِ ایستادگیِ جهانی علیه آلمانِ نازی دانسته ست . او دو رکنِ رکینِ خیزش را بر آفتاب افکنده است:

نخست، تدوینِ راهبردی ستبر برایِ سرنگونی که جان‌هایِ خسته را به میدان بخواند؛ و دوم، هموار ساختنِ مسیری برای پیوستنِ ارتشیان و نیروهایِ امنیتی به خیلِ عظیمِ مردم.


چون لابه‌لای سخنان را
بخوانیم، مرادِ دقیقِ
شاه رضا پهلوی روشن می‌شود.


در میانِ سخنانِ او در ماه‌های گذشته، دو نکته‌ی بسیار بسیار راهبردی برجسته تر از هر سخنِ دیگری بوده است:

نخست، بازگشت به خیابان، آن‌گاه شدنی است که مردم، توانی برابر برای رویارویی داشته باشند.

دوم، نیروهای روی زمین در ایران، خودِ مردمِ ایران‌اند. ما را نیاز نیست که نیرویی بیرونی این کار را به جای ما انجام دهد.

مهم‌ترین سخنان و محورهایی که شاه رضا پهلوی در ماه‌های اخیر بر آن‌ها انگشت نهاده، همین دو مورد است.

اما کلیدواژه‌یِ ناگفته‌یِ او که گویی از فرازِ آسمانِ تهران و با تجربه‌یِ پروازهایِ آموزشی‌اش بر این کران‌بوم درمی‌رسد...


کلیدواژه او، با توجه به این‌که خود سابقه گذراندنِ دوره خلبانی در آمریکا را دارد و بارها در روزگارِ آموزش بر فرازِ تهران پرواز کرده است، با خواندنِ لابه‌لای خطوط آشکار است:

نیاز به پوشش هوایی.

اکنون، با توجه به این‌که نیروی هوایی و پدافندِ ارتشِ جمهوری اسلامی، به‌راستی، از میدانِ معادلاتِ جنگ بیرون افتاده‌اند، در چشم‌اندازی کلی، پوششِ هوایی برای معترضانِ خیابان در برابرِ سرکوبگران، با جنگنده و پهپاد امری است که می‌تواند موجه شمرده شود.

به گمانِ اینجانب اَشو، بخشی از این ماموریت، در جریانِ جنگِ چهل‌روزه، به دستِ نیروی هواییِ ارتشِ اسرائیل و با هم‌کاریِ دستگاه‌های اطلاعاتیِ آنان، در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایستگاه‌هایِ بازرسی، به بوته‌یِ آزمایش گذاشته شد.

مردمِ ایران در برابرِ سرکوبگران، دست‌خالی‌اند.

فهرستِ مأموریت‌های پشتیبانی از مردم، بلندبالا نیست؛ اما می‌تواند کارساز باشد. اجرای آن ــ که شاید در نهایت، به‌سانِ واپسین گزینه، در پیش نهاده شود ــ نیازمندِ زمینه‌چینی است؛ گام‌هایی که شاید آغازِ آن‌ها با مأموریتِ ویژه برای دست‌یابی به اورانیوم‌ها پیوند داشته باشد.


به باور اینجانب، اَشو ، ایجادِ پوششِ هوایی جهتِ حمایت از خیزشِ مردم در مواجهه با ماشینِ بی‌رحمِ سرکوب، دیگر یک گزینه‌ی احتمالی نیست، بلکه یک ضرورتِ عقلانی و راهبردی است.

این موضوع، که در لابلای آموزه‌ها و سخنان یا به اصطلاح لابلای خطوط ، شاه به وضوح تبلور یافته، فراتر از یک احتمالِ ساده، جزئی جدایی‌ناپذیر و برنامه‌ریزی‌شده از استراتژیِ اصلی ایشان برای تضمینِ  پیروزیِ انقلابِ شیر و خورشید است.

باید یادآور شد که نتانیاهو از ایجاد شرایطی برای سقوطِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ و به باورِ من، یکی از استراتژی های میانِ او و شاه رضا پهلوی، بهره‌گیری از پوششِ هوایی است.

بار دیگر تأکید می‌کنم، که در جریانِ حملاتِ هواییِ اسرائیل به ایست های بازرسی در نبردِ چهل‌روزه، عملیاتِ پوششِ هوایی در میدانِ عمل به محکِ آزمون گذاشته شد.


#اشو

عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√ 
@AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
72💯4🔥3🫡2
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹بخوانید لایِ خطوط را: ترامپ و بازیِ توافق ؛ بخش نخست - بازیِ شکاف و انتظار


باید از غوغای تحلیل‌های آبکی، از این روایت‌های بی‌رمق و هیجان‌زده که با چند واژه پرطمطراق خود را استراتژی جا می‌زنند، فاصله گرفت و لایِ خطوط را خواند. امروز نیز همان قصه تکرار می‌شود: عده‌ای چنان از توافق سخن می‌گویند که گویی ترامپ خلیج فارس را فتح کرده، تنگه هرمز را به تصرف درآورده، و در آستانه برداشتن جزایر سه‌گانه ایستاده است.

این قبیل تحلیل‌ها، اگر نه متوهمانه، دست‌کم کودکانه‌اند؛ بیش از آنکه از فهم سیاست بیرون آمده باشند، از عطشِ اغراق زاده شده‌اند.


اما سیاست و تحلیل، برخلاف خیال‌بافی‌ها، با شعار و توهم پیش نمی‌رود. اگر قرار است به عمق ماجرا نگاه کنیم، باید ببینیم ترامپ در توییت‌ها و موضع‌گیری‌هایش دقیقا از چه حرف می‌زند.

او از رفع محاصره و باز شدن تنگه هرمز سخن می‌گوید؛ و حال آنکه پیش از این جنگ، نه محاصره‌ای به معنای دقیق و رسمی وجود داشته، و نه تنگه هرمز بسته بوده است.

میگیری؟

همین گزاره‌های ظاهراً بزرگ، اگر با دقت خوانده شوند، بیش از آنکه خبر از یک واقعیت عینی بدهند، نشانه‌ی یک طراحی سیاسی‌اند؛ نشانه‌ای برای فهم زبان قدرت، نه مصرف خامِ خبر.


❗️آیا می‌توان پذیرفت که ماشین سیاست آمریکا، با آن همه هزینه، محاسبه و فشار، وارد جنگی شود تا در نهایت دوباره به نقطه‌ی پیش از جنگ بازگردد؟ پاسخ، اگر از جنس فهم سیاسی باشد نه هیجان، روشن است: نه.


سیاستِ سیستم آمریکا و ترامپ و نه فقط آمریکا بلکه نظام هایی که خود را عقلانی می‌پندارند ، دست‌کم در منطق کلان خود، بر مبنای بازگشت به صفر، نقطه شروع ، عمل نمی‌کنند.


❗️ بنابراین باید پرسید هدف واقعی چیست؟


ترامپ در این مرحله، نه به‌دنبال لغو کامل تحریم‌هاست و نه اساساً در پی یک صلحی  پایدار و عمیق؛ بلکه می‌خواهد با امتیازهای اقتصادیِ محدود و حساب‌شده، جمهوری اسلامی را به سمت توافقی بزرگ‌تر سوق دهد:

توافقی که در آن، برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای نیز روی میز قرار گیرد. و اگر این نظام زیر بار نرود، همان توافق محدود می‌تواند به ابزارِ فشار تازه بدل شود؛ ابزاری برای نمایشِ غیرمنطقی بودن حکومت در برابر افکار عمومی جهان، و در نتیجه، زمینه‌سازی برای بازسازی اجماع بین‌المللی در جهت فشارهای شدیدتر ــ و در نهایت، برخوردی نهایی.


از سوی دیگر، این توافق می‌تواند در قامتِ راه‌حلی موقت برای مدیریت بحران انرژی و اقتصاد جهانی ظاهر شود. باز شدن نسبی جریان نفت و کاهش فشارهای دریایی، معیشت مردم را ــ  برای مدتی کوتاه ــ اندکی بهبود می‌بخشد.

اما همین بهبودِ موقتی، اگر به تغییر ساختاری منجر نشود که نمیشود، انتظارات عمومی را بالا می‌برد.

❗️اینجاست که منطق بازی پیچیده‌تر می‌شود، و این همان نقطه‌ای است که بازی از سطح اقتصاد به سطح سیاست انتقال می‌یابد:

وقتی فشارِ بقا کمی عقب می‌نشیند، مطالباتِ اجتماعی و سیاسی سر برمی‌آورند. یعنی همان‌جا که مردم خیال می‌کنند از زیر بارِ فشار بیرون آمده‌اند، توقعات تازه آغاز می‌شود.

یعنی درست همان‌جا که گمان می‌رود نفس به جامعه بازگشته، توقع هم جان می‌گیرد.


در چنین وضعی، ترامپ می‌تواند از شکافِ میان مردم و حاکمیت بهره برد. شکافی که از دلِ وعده‌های نیمه‌تمام، گشایش‌های ناقص، و امیدهای اقتصادمحور زاده می‌شود. اگر محدودیت‌ها برداشته شوند اما ساختار تغییر نکند، نتیجه نه آرامشِ پایدار، بلکه افزایشِ نارضایتی و اعتراضات داخلی است.

به بیان دیگر، هر گشایشِ کنترل‌شده‌ای، اگر با تحول واقعی همراه نباشد، می‌تواند به‌جای ترمیم، به زخمِ تازه بدل شود.

به نظر شما ، جمهوری اسلامی می‌تواند از پسِ تغییر واقعی در ساختار قدرت بر بیاید؟

❗️پاسخ روشن است: نه.

پس به جای تثبیت، به نارضایتیِ تازه و اعتراضات داخلی می انجامد. به عبارت دیگر، افزایش سطح توقعات جامعه، خود می‌تواند به یک اهرمِ فشار تبدیل شود.

ماه ها پیش، هنگامی که بسیاری در اندیشه چرایی سکوت مردم بودند و ندای چرا مردم ساکت‌اند؟ در میان دلسوزان پادشاهی طنین‌انداز بود، من بر این باور بودم که سکوت امروز، بهترین مهندسی برای تکمیل چیدمان بازی است.

بخوانید: 👇

مارپله یا مهندسی سقوط؟ چرا سکوت ایران، قوی‌ترین فرماندهی است.


امروز نیز برباور استوارم: بهترین ضربه به پیکره حکومت جمهوری اسلامی، همین توافق پیش رو و این وقفه تاکتیکی است. این، نه یک عقب‌نشینی، که یک گام هوشمندانه به سوی پیروزی است؛ حرکتی حساب‌شده در صفحه شطرنج تاریخ که مهره‌ها را به سود ما جابجا خواهد کرد.

بخش دوم ساعت ۱۵ به وقت تهران در کانال منتشر میشود .

#اشو

عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√ 
@AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
61👍18❤‍🔥2🤬1💯1😐1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹بخوانید لایِ خطوط را: ترامپ و بازیِ توافق ؛ بخش دوم - اسرائیل، وقفه، و بازیِ نهایی


در این میان، نباید از یک هدف مهم دیگر نیز غافل شد: ثبت یک پیروزی دیپلماتیکِ نمادین برای خود ترامپ. او اساساً سیاست را در منطقِ نمایش، چرخش، غافلگیری و تسلط روانی می‌فهمد. برای او، گاه نمایشِ حل بحران از خودِ حل بحران مهم‌تر است. این همان ویژگی ترامپ است: سیاست‌ورزی نه در قالبِ ثبات و تداوم، بلکه در قالبِ حرکت‌های ناگهانی، اعلام‌های بزرگ، و تغییر جهت‌های پرسر و صدا.


این توافق همچنین به شکاف در بدنه حاکمیت ایران دامن می‌زند. در هر ساختار بسته و متصلب، همیشه طیف‌هایی وجود دارند که نسبت به مذاکره، فشار، و امتیازدهی، نگاه‌های متفاوتی دارند. یک توافق محدود، می‌تواند میانه‌روها را به سمت ادامه مسیر هل دهد و تندروها را به خشم آورد.

و همین دوگانگی، اگر شدت بگیرد، توان تصمیم‌گیری یکپارچه را کاهش می‌دهد؛ خاصه در حوزه‌هایی چون سیاست خارجی و دفاعی که وحدت در آن‌ها یک ضرورت حیاتی است.


❗️ترامپ، برخلاف دیپلمات‌های دیگر، اهل هندسه‌ی آرامِ سیاست نیست؛ او سیاست را صحنه‌ی معامله، غافلگیری و فشار می‌فهمد.

از همین رو، حتی اگر توافقی در کار باشد ــ که به نظر می‌رسد بیش از آنکه واقعی و پایدار باشد، موقت و تاکتیکی است ــ نباید آن را نشانه‌ی اعتقاد او به توافق بادوام دانست.

❗️این توافق کوتاه مدت، در خوانش دقیق‌تر، می‌تواند تنها یک حرکت تاکتیکی باشد برای تسلط روانی بر بازی:

هم به طرف مقابل بفهماند که می‌تواند فشار را کم کند، هم به متحد و رقیب نشان دهد که کلید بحران هنوز در دست اوست.


در این منطق، خودِ توافق بخشی از نمایش قدرت است. ترامپ با اعلام توافق، خود را نه فقط به‌عنوان کسی که می‌جنگد، بلکه به‌عنوان کسی که می‌تواند بجنگد و بعد ناگهان صحنه را عوض کند، بازنمایی می‌کند. و همین غیرقابل‌پیش‌بینی بودنِ کنترل‌شده سرمایه سیاسی اوست؛ سرمایه‌ای که با آن بر صحنه می‌ماند و رقبا را در تردید نگاه می‌دارد.

ترامپ معمولا سیاست را نه مثل یک دیپلمات کلاسیک، بلکه مثل یک معامله‌گرِ صحنه‌محور می‌بیند. او از اعلام‌های بزرگ، چرخش‌های ناگهانی، و غافلگیر کردن همه لذت می‌برد.



❗️اما مهم‌ترین نکته شاید همین باشد: ترامپ استاد چرخش است.

او می‌تواند با یک چرخش ناگهانی ــ به بهانه‌ی یک گزارش آژانس، یک تحرک منطقه‌ای، یا حتی یک محاسبه‌ی تازه ــ همه‌چیز را به عقب بازگرداند. و آن‌گاه، جامعه‌ای که تازه طعم گشایش را چشیده، با شوکی مضاعف مواجه می‌شود. چنین شوکی، از نظر روانی و سیاسی، بسیار اثرگذارتر از فشارِ ثابت و مداوم است؛ چون امیدِ تازه‌جوشیده را می‌شکند، نه صرفا بدنِ فرسوده را.

پس باید به جای دل‌سپردن به شلوغی‌های لفظی، با عقلِ سرد و نگاهِ تیز به ماجرا نگریست. آنچه اکنون در ظاهر توافق نام گرفته، لزوماً توافقی برای نجات یا تثبیت جمهوری اسلامی نیست؛ صرفا یک وقفه تاکتیکی است.

وقفه‌ای حساب‌شده، برای چیدن دوباره صحنه، سنجیدن واکنش‌ها، بالا بردن انتظارات، فرسایش انسجام داخلی، و آماده‌سازی میدان برای مرحله‌ای دیگر.


وقفه، نه پایان. 
نه نجات. نه آرامش. نه ختم ماجرا.


و البته، در تمام این معادله، نباید اسرائیل را از یاد برد؛ بازیگری که همچنان دستش باز است و در چرخش‌های آینده‌ی این پرونده، می‌تواند نقشی تعیین‌کننده‌تر از آنچه در ظاهر دیده می‌شود، ایفا کند.

حذف این عامل از تحلیل،
یعنی دیدنِ صحنه
با یک چشم بسته.


#اشو

بازم کویره که
همه جویده جنس
نعشه کل صحنه جوری خالتور جمیله جر
ته رویاشون اینه بشن تو جریده ذکر
جمع کیر و ریش، میشه کرییرش
گرفتی؟ بپا نگیره بت


تامام و خلاص


عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√  @AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
54👍17👏3🤬1😐1
Forwarded from اَشو | Ashoo
برای کانال اَشو، به دنبال نویسنده‌ای توانمند هستم؛ البته اگر نویسنده هم نباشید، جای نگرانی نیست، زیرا خودم تمامیِ فنونِ آن را به شما خواهم آموخت.

از دوستانی که شوقِ قلم‌زدن دارند و می‌خواهند نوشته‌هایشان به‌صورت گسترده منتشر شود، دعوت می‌کنم زیرِ همین پست پیام بگذارند.

کلا یک هفته زمان لازم است تا به شما بیاموزم چطور بنویسید و هنرِ قلم‌زدن را به تمامی یاد بگیرید.

بنابراین، افرادی که علاقه دارند در کانال اَشو قلم بزنند و نوشته‌هایشان به‌صورت گسترده در کانال‌های پادشاهی‌خواه منتشر شود، پیام بگذراند.


اگر هنوز قلم به دست نگرفته‌اید، هیچ جای نگرانی نیست؛ من رموزِ این هنر را در یک هفته به شما می‌آموزم تا همپایِ بزرگان بنویسید.

تنها چیزی که نیاز دارم، اشتیاقِ شما برای یادگیری است.


علاقه‌مندانی که سودایِ خلقِ کلام و انتشارِ گسترده دارند، جهتِ هماهنگی در زیرِ همین پست ، کلمه "نویسندگی" را ارسال کنند.


اراتمند شما،

#اشو

عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√ 
@AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
👍6912
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹مرگی آرام، اما پیوسته؛ همه چیز شُل است!


در سپهرِ تحلیل‌های سیاسی و رسانه‌ای، این باورِ رایج که قدرتِ مقاومت رژیم جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی، به‌ویژه رویارویی هم‌زمان با قدرت‌های جهانی چون ایالات متحده و اسرائیل، حاکی از شکست‌ناپذیریِ آن است، غالباً بدونِ ژرف‌نگریِ کافی پذیرفته می‌شود. این روایت، هرچند از منظر روانی برای مخالفانِ نظام، تصویری از ناامیدی مطلق ترسیم می‌کند، اما از یک واقعیتِ کلیدی غافل می‌ماند:

اقتدارِ نمایشی لزوما با ثباتِ واقعی هم‌معنا نیست.

تاریخ، بارها و بارها نشان داده است که نظام‌های سیاسی درست در لحظه‌ای که در بیرون سخت‌تر از همیشه می‌نمایند، در درون دچار پوسیدگیِ خاموش شده‌اند؛ پوسیدگی‌ای که نه با فروپاشی برق‌آسا، بلکه با فرسایشِ تدریجیِ ستون‌ها آغاز می‌شود.

آنچه در پسِ این پرده‌یِ اقتدارِ تبلیغاتی در جریان است، داستانی متفاوت و نگران‌کننده برای نظام است. مجموعه‌ای فزاینده از گزارش‌هایِ منتشرشده از درونِ ایران—که اغلب در سکوتِ رسانه‌ها سپری می‌شوند—نشانه‌هایی از مرگِ خاموش را آشکار می‌سازند؛ فرسایشی خاموش اما پیوسته، که تاب‌آوریِ ساختار را نه با یک ضربه‌یِ ناگهانی، بلکه با فرسودگیِ مزمن، اندک‌اندک کاهش می‌دهد.

❗️نخستین میدانِ آشکارِ این فرسایش، اقتصاد است؛ و اقتصاد، در نظام‌های بسته، همیشه زودتر از سیاست حقیقت را برملا می‌کند.

بحرانِ اقتصادی، دیگر صرفا یک مسئله‌یِ دشواریِ زندگی برای مردم نیست؛ بلکه به ستونِ فقراتِ توانِ اجراییِ دستگاهِ حاکمیت، فشارِ مهلکی وارد می‌کند.

تورم در ستون فقرات اقتصاد، افتِ رشدِ اقتصادی، و تشدیدِ بیکاری، تصویری ملموس از این فرسایش است. کسب‌وکارها زیرِ بارِ افزایشِ هزینه‌ها و کاهشِ تقاضا، در آستانه‌یِ تعطیلی قرار گرفته‌اند و شمارِ بیشتری از کارگران با این حقیقتِ تلخ روبرو می‌شوند که:

دیگر شغلی وجود ندارد!

این فرسایشِ اقتصادی، پایگاهِ اجتماعیِ نظام را نه با یک خشمِ انقلابیِ آنی، بلکه با ناامیدیِ مزمن، تضعیف می‌کند.

نشانه‌هایی از تنگنایِ مالی حتی در کانونِ نهادهایِ امنیتی و نظامی نیز رخنه کرده است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که حقوقِ نیروهایِ مسلح در ماهِ اخیر، کاهشی چند برابری داشته و بودجه‌یِ اختصاصیِ سپاه نیز، به‌ویژه پس از خساراتِ سنگینِ ناشی از درگیری‌هایِ اخیر، رو به پایان است .

تا آنجا که این نهاد برایِ جبرانِ کسری، به ناچار چشم‌داشتی به بودجه‌یِ سایرِ بخش‌ها دوخته است.

وقتی حتی هزینه‌کردِ نهادهایِ قدرتمندِ نظام به بحرانِ بودجه می‌رسد، یعنی فشارِ اقتصادی از سطحِ جامعه به درونِ مرکزِ قدرت نفوذ کرده و ستونِ فقراتِ نظام در حال خورد شدن است، هنگامی که تیغِ فشارِ اقتصادی به قلبِ مرکزِ قدرت نیز می‌رسد:

آیا می‌توان از پایداریِ
ستونِ فقراتِ نظام سخن گفت؟



در میدانِ سیاست، سایه‌یِ ابهام بر لایه‌هایِ بالادستیِ قدرت سنگینی می‌کند. نگرانی نسبت به ادامه‌یِ غیبتِ مجتبی خامنه‌ای از انظارِ عمومی بالا رفته و طرفدارانِ نظام، به‌طورِ فزاینده‌ای خواستارِ ارائه‌یِ مدرک مبنی بر زنده بودن و موافقتِ شخصیِ او با مذاکرات و توافقاتِ حاصل‌شده هستند.

در تحلیل‌هایِ قدرت، چنین درخواست‌هایی صرفا یک کنجکاویِ رسانه‌ای نیست؛ بلکه نشان‌گرِ تزلزل در روایتِ رسمی و تکاپو برایِ بازسازیِ مشروعیت است.

این ابهامات، به‌ویژه با نزدیک شدن به اعلامِ جدولِ زمانیِ مراسمِ تشییعِ علی خامنه‌ای ، می‌تواند به شکافِ عمیق‌تری در اعتبارِ رهبری و پایداریِ درونیِ نظام منجر شود.

تاریخِ نظام‌هایِ سیاسی گواهی می‌دهد که اغلب، درست پیش از سقوط، نظام‌ها در قوی‌ترین وضعیتِ ظاهری خود به نظر می‌رسند. نمایش‌هایِ عمومیِ قدرت، بیش از آنکه تأییدی بر اقتدارِ واقعی باشند، تلاشی برایِ پوشاندنِ ناامنیِ فزاینده و کاهشِ پایگاهِ اجتماعی هستند. اتکایِ شدید بر نیروهایِ امنیتی و سرکوبگر، خود نشانه‌ای از کاهشِ مقبولیتِ مردمی است. ادعاهایِ پیروزی، حتی اگر هم‌زمان با ضعف‌هایِ ساختاریِ عمیق مطرح شوند، می‌توانند آخرین تلاش‌ها برایِ حفظِ ظاهر باشند.

قدرتِ نمایشی می‌تواند هم‌زمان با ضعفِ واقعی وجود داشته باشد. زمانی که ضعفِ واقعی از لایه‌هایِ اقتصادی به بخش‌هایِ مالیِ نیروهایِ امنیتی و سپس به ابهامِ درون‌ساختِ قدرت سرایت می‌کند، حتی اگر صدایِ فروپاشیِ آنی شنیده نشود، روندِ تغییر از مدت‌ها پیش آغاز شده است—با آهنگی آهسته، اما پیوسته.

و این مرگِ آهسته و خاموش،
خطرناک‌تر از هر رویاروییِ
نظامیِ ناگهانی است.


#اشو

همه سوار هم می‌شن و چرند میگن
الان نفع و فایده یعنی نفهمیدن

من، اَشو، کولی، الف، تسخیر
دیگه تابلو شده نداره تهدید تاثیر
مشکل دارم با قوانین الهی
همیشه مستقل، افراطی، جنایی

عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√  @AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
👍699👌9❤‍🔥1🤬1😐1
🔹خامنه ای را به ذرت و گندم فروخته‌اند؛ آیا آغازِ پایان فرا رسیده است؟

نشانه‌های آشفتگی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می‌دهد. اختلافات دیگر محدود به جلسات محرمانه و رقابت‌های پشت‌پرده نیست؛ اکنون به مراسم رسمی، تریبون‌ها و حتی خیابان‌ها کشیده شده است.

در روزهای اخیر، بخشی از جریان‌های درون حاکمیت، محمدباقر قالیباف را به جاه‌طلبی، فاصله گرفتن از اصول و حتی خیانت متهم کرده‌اند. همزمان، گزارش‌هایی نیز درباره تهدید او و اعضای خانواده‌اش منتشر شده است؛ رخدادهایی که از عمیق‌تر شدن شکاف‌های درونی حکایت دارد.

نمایش پلاکاردی با مضمون خامنه‌ای را به ذرت و گندم فروخته‌اند در یکی از مراسم محرم نیز بازتابی از همین اختلاف‌هاست.

برای بخشی از نیروهای وفادار به نظام، هرگونه گشایش در روابط با آمریکا یا غرب، به معنای عقب‌نشینی از آرمان‌هایی است که سال‌ها برای آن هزینه داده‌اند.

از همین رو، بعید به نظر می‌رسد روندی که کشورهای غربی آن را صلح و ثبات می‌نامند، به‌سادگی در ایران به نتیجه برسد.

در سوی دیگر، گرانی‌های بی‌سابقه، فشار اقتصادی و افزایش نارضایتی عمومی، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در چنین شرایطی، رقابت میان جناح‌های جمهوری اسلامی دیگر صرفا یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه به نبردی برای حفظ بقا شباهت پیدا کرده است.

اگر این روند ادامه پیدا کند، آنچه پیش‌روی جمهوری اسلامی قرار دارد، بیش از آنکه ثبات باشد، می‌تواند دوره‌ای از فرسایش و بحران درونی باشد؛ دوره‌ای که معادلات آینده را به‌طور جدی دگرگون خواهد کرد.

بیش از یک سال پیش، من از شکل‌گیری چنین روزهایی سخن گفته بودم. امروز، آن نشانه‌ها یکی پس از دیگری در حال آشکار شدن هستند.

کلیک کنید👇

گیریم مذاکره با ترامپ شخصی که دستور مستقیم حذف قاسم را داد صورت گرفت ، چه میشود؟


#اشو


مخا ارور، برعکس گرفته رو را اخم
نمی‌خوان دراد روز، احسنت، مثنکه زور دارد
قبراق واستادن سر گردنه، بپا بازی سر گردنه
صورت همو جوری می‌زنن بترکه نفهمی اصلا سر گردنه
لب جدوله کله
انقدر می‌کوبن کله همو تا بگن مگه جدول ضربه؟
نه مجله جبره، جدولش سخته






عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود👇👇

√  @AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
👍121👌1513
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹جنایی بخش دوم - آینه‌ای که برخی مشروطه‌خواهان حاضر نیستند واقعیت خود را در آن ببینند

جنایی بخش اول

در سیاست، هیچ حقیقتی رسواتر از یک تناقض نیست. اگر شخصیتی از نگاه مخالفانش فاقد نفوذ، پایگاه و اثرگذاری است، چرا باید شبانه‌روز برای تخریب او نیرو، زمان و امکانات صرف شود؟

این پرسشی است که پاسخ آن را نه در هیاهوی رسانه‌ای، بلکه در ماهیت رفتار برخی مشروطه خواهان و جریان‌هایی باید جست که سال‌ها خود را سخنگوی آینده ایران می‌پنداشتند.

شاه امروز صرفا یک نام در عرصه سیاست ایران نیست؛ او به نمادی از امید، همگرایی و گذار مسالمت‌آمیز برای بخش قابل توجهی از ایرانیان تبدیل شده است. این جایگاه با شعار به دست نیامده و با تبلیغات ساخته نشده است. اعتماد عمومی، سرمایه‌ای نیست که بتوان آن را خرید یا تحمیل کرد؛ این سرمایه تنها در گذر زمان و با استمرار، ثبات، مسئولیت‌پذیری و توانایی ایجاد امید شکل می‌گیرد.

دقیقا از همین نقطه است که سرچشمه بسیاری از حملات آشکار می‌شود. مسئله اصلی، شخص شاه رضا پهلوی نیست؛ مسئله، جایگاهی است که او در افکار عمومی یافته است. هنگامی که جامعه به یک چهره سیاسی اعتماد می‌کند، آن دسته از جریان‌هایی که سال‌ها خود را محور تحولات می‌دانستند، ناگهان با واقعیتی روبه‌رو می‌شوند که با روایت ذهنی آنان سازگار نیست.

نتیجه چنین وضعیتی، نه بازنگری در عملکرد، بلکه روی آوردن به تخریب است.

بسیاری از این جریان‌ها، سالیان طولانی به جای آنکه با مردم سخن بگویند، برای مردم نسخه پیچیدند. به جای شنیدن صدای جامعه، خود را معیار حقیقت معرفی کردند. هر صدای متفاوت را یا ناآگاه خواندند یا فاقد درک سیاسی. این نگاه از همان آغاز، دیواری میان آنان و بدنه جامعه ساخت.

دیواری که امروز فرو ریخته و واقعیت را آشکار کرده است!

جامعه ایران دیگر اسیر شعارهای پرطمطراق و آرمان‌پردازی‌های بی‌پشتوانه نیست. مردم، بهای سنگین تجربه‌های گذشته را پرداخته‌اند و اکنون بیش از هر چیز، آزادی، امنیت، رفاه، قانون، کرامت انسانی و آینده‌ای روشن را مطالبه می‌کنند. نسلی که واقعیت را لمس کرده، دیگر فریب واژه‌های پرزرق‌وبرق را نمی‌خورد و میان شعار و برنامه تفاوت قائل است.

در چنین فضایی، طبیعی است که شاه که از همبستگی، گفت‌وگو و آینده‌نگری سخن می‌گوید، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. اما همین استقبال، برای کسانی که سال‌ها انحصار گفتمان سیاسی را حق مسلم خود می‌دانستند، به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پذیرش آن برایشان دشوارتر از حمله کردن به آن است.

از همین رو، هرچه بر میزان استقبال از شاه رضا پهلوی افزوده می‌شود، حجم عملیات تبلیغاتی علیه او نیز افزایش می‌یابد. اما این رفتار، بیش از آنکه ضعف او را نشان دهد، بیانگر نگرانی کسانی است که احساس می‌کنند دیگر توان جهت‌دهی به افکار عمومی را مانند گذشته ندارند.

تناقض نیز از همین‌جا آشکار می‌شود.

از یک سو ادعا می‌کنند شاه رضا پهلوی هیچ جایگاهی ندارد و تأثیری بر جامعه ندارد؛ از سوی دیگر،
هیچ روزی را بدون حمله به او سپری نمی‌کنند.


اگر شاه بی‌اثر است، این همه اصرار برای بی‌اعتبار کردنش چه ضرورتی دارد؟

مگر می‌توان برای خاموش کردن چراغی که روشن نیست، این اندازه تلاش کرد؟

پاسخ روشن است.

آنچه آنان را به چنین رفتاری واداشته، نه قدرت استدلال، بلکه ناتوانی در پذیرش واقعیتی است که در برابر چشمانشان شکل گرفته است. هنگامی که یک جریان سیاسی از تولید اعتماد عمومی بازمی‌ماند، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کند؛ حمله به کسی که آن اعتماد را به دست آورده است.

زیرا ساختن دشوار است و تخریب آسان.

اما تاریخ سیاست، داوری بی‌رحمی دارد.

هیچ جریان سیاسی با انکار واقعیت، واقعیت را تغییر نداده است. هیچ سرمایه اجتماعی با برچسب‌زنی نابود نشده و هیچ اعتماد مردمی با غوغاسالاری از میان نرفته است.

شاه را می‌توان نقد کرد، با دیدگاه‌هایش موافق یا مخالف بود؛ اما نمی‌توان یک حقیقت را نادیده گرفت:

استمرار حملات سازمان‌یافته به او، خود گواهی است بر اینکه جایگاهش در معادلات سیاسی ایران دیگر قابل چشم‌پوشی نیست. آن مشروطه خواهانی که این واقعیت را انکار می‌کنند، پیش از هر چیز با واقعیت جامعه در ستیزند، نه با یک فرد.

در نهایت، آینده از آن کسانی نیست که بلندتر فریاد می‌زنند؛ از آن کسانی است که اعتماد بیشتری می‌آفرینند. هیاهو فروکش می‌کند، اما اعتماد مردم باقی می‌ماند.

#اشو

سلام به به‌گارفته‌ها
می‌کنن تو باتلاق کثافت شنا
قلممون دعامونه، اوباش چیه چاقال؟
مبارزه دینه، شاه هم خدامونه
پیاده شو ته خطه، میدون خراسونه..
.
همون همیشگی 🙂👇
تیم شید من تک؛ کیرمم نمیتونید بخورید
بوس بوس ❤️‍🔥



عضو شو؛ تحلیل جامع با شما کامل می‌شود
👇👇

√  @AshooZa  | ߊ‌‌ܝ᪴ܝܝߺو
👍506👏1