کمپین بازگشت شاهزاده
34.7K subscribers
85.9K photos
73.8K videos
461 files
44.6K links
https://telegram.me/C_B_SHAHZADEH
کانال کمپین👆
https://t.me/joinchat/QGibi-Oc3jFYRx5E
ابرگروه کمپین👆

https://twitter.com/payandeiranam
توییتر

@azadi5555
ارتباط با ما
Download Telegram
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹داستان دِه گرگ و آتش: روایتی از شوره‌زار زخم‌ها ( 2/1)

در دشتی خشک و سوزان، زیر آفتاب بی‌رحم، دِه در میان شن‌های روان و بادهای سرگردان نفس می‌کشید. نهالی سبز نمی‌شد، آبی در چاه نمی‌جوشید، و زندگی در رگ‌های خاک مرده بود. اما نه خشکی و نه فقر، هیچ‌کدام به اندازه سایه سنگین گرگ‌هایی که از کوهستان‌های دور سرازیر می‌شدند، دِه را نمی‌آزرد. این گرگ‌ها نه از جنس گوشت و خون، بلکه تجسم خشونت، بی‌عدالتی و قدرت بی‌مهار بودند. دندان‌هایشان نه فقط پوست، بلکه روح انسان‌ها را می‌درید.

صحرا، بستر سکوتِ سوزان بود و آفتاب، بی‌هیچ رحمتی، بر خاکِ خشک و ترک‌خورده‌اش تازیانه می‌زد. روز، مرگِ حرکت بود در این وادیِ عطش، و بادِ سرگردان، تنها غبارِ گذشته‌های تلخ را از گوشه‌ای به گوشه‌ی دیگر می‌راند. در این میانه، جماعتی از مردم، بی‌صدا و بی‌رمق، در انتظار فرمانِ پایانی ایستاده بودند؛ فرمانی که از دهانِ نامرئی‌ترین گرگ‌ها صادر می‌شد، گرگ‌هایی که در خونِ خود نیز تشنه می‌ماندند.

ناگهان، از میان زوزه‌های بلند و وحشت‌آورِ گرگ‌ها، زنی را کشیدند. خطِ خونش بر خاکِ تفتیده‌ی دشت، داستانی از رنج و بی‌عدالتی می‌نوشت، بویی آشنا برای هر ذره از این خاک. کلاغی سیاه، تنها شاهدِ این بی‌عدالتی، بر شاخ و برگ‌های خشکِ گَز جا خوش کرده بود، با چشمانی که نظاره‌گرِ بی‌پناهیِ انسان بود. سواری از راه رسید، بر اسبی خسته که ناله‌اش در صحرا می‌پیچید؛ گویی او نیز بارِ سنگینِ این درد را بر دوش می‌کشید. سنگ‌ها، انگار که جان داشتند، دست‌هایی را که به بی‌گناهی پرتاب می‌شدند، به سخره می‌گرفتند. زمینِ گرسنه، از تشنگی و خون، به خنده‌ی تلخی درآمد، خنده‌ای که به تمسخرِ این همه قربانی می‌مانست. زن را، با تمامِ مظلومیتش، به سوی مسلخ کشیدند و زمین، او را تا گردن در خود بلعید، گویی می‌خواست هرچه زودتر این صحنه را در کامِ خود پنهان کند.

همین که زن در دلِ خاک فرو رفت، سکوتی مرگبار همه‌جا را فرا گرفت. سکوتی که با فریادِ خشمگینِ یکی از میان جمعیت در هم شکست: "بکُشید این فاحشه رو!" و به دنبالش، اولین سنگ، با کینه و نفرتِ انباشته، به گونه‌ی زن اصابت کرد. کلاغ، با آهی از میانِ بوته‌های گَز، از جای خود برخاست. سنگِ دوم، با بی‌رحمی، شانه‌ی زن را در هم شکست و کلاغ، حالا دورِ بوته‌های گَز، چرخ‌زنان پرواز می‌کرد. سنگِ سوم، بی‌هیچ رحمی، دندان‌های زن را خرد کرد. و در همین لحظه، سوار، با مویه‌ی بلندِ اسبش، از زین به زمین افتاد؛ گویی تابِ دیدنِ این صحنه را نداشت.

در میان این صحنه‌ی هولناک، کودکی کوچک، در جمعِ تماشاچیان، از وحشت منجمد شده بود. چشمانش، گویی تمامِ این بیداد را در خود بلعیده بود. نظامی‌ای، با گام‌هایی بی‌تفاوت، به سمت کودک رفت و دندانی از زن را به دستش داد، با فریادی بی‌روح: "بزن حصار! جمع رفت کنار!" کودک، با تمامِ توانِ خردسالش، دندان را پرتاب کرد. دندان، چرخید و تاب خورد و درست مماس با گونه‌های زن، به زمین افتاد، نزدیک‌ترین شاهد به آخرین نفس‌هایش. لحظه‌ای آرامشِ ظاهری برقرار شد، تا اینکه سنگی دیگر، از میانِ جمعیت، با تمامِ قوا، مستقیم به چشمانِ زن اصابت کرد. زانوی کودک، بی‌اختیار، بر خاک نشست و سرِ زن، برای همیشه، روی شانه‌هایِ بی‌جانش، آرام گرفت.

سرمای زوزه‌ی گرگ‌ها، حالا از پسِ کوهستان‌ها می‌آمد، و نه از گلوی حیوان، بلکه از دهانِ خودِ دِه، از نفسِ مردمانش. گرگِ زخمی، با پوزه‌ای که بویِ خونِ تازه می‌داد، باز هم به سمتِ شکار آمد؛ گرگی که زخمش، نه از پیکار، که از رنجِ دیرینه‌ی این خاک بود. شرحِ حالِ مردم این دِه، نبردی بی‌امان با پوچی بود؛ نبردی که هر پیروزی‌اش، طعمِ تلخِ شکست می‌داد. و عجیب آنکه، با تمامِ این رنج‌ها، در فردای روزِ اتفاق، باز هم با هم می‌رقصیدند، رقصی تلخ بر گورِ امیدها. این سرمای زوزه، این گرگِ زخمی، این نبردِ پوچ، و این رقصِ بی‌معنی در فردای روزِ اتفاق، همگی حلقه‌هایِ چرخه‌ای بی‌کران و ازلی بودند.

جاده‌ها، پیش از این نیز، بارها و بارها، شاهدِ کشتار بوده‌اند. این بار نیز، مراسمی ساده و بی‌روح، به پایان رسید؛ اما ناگهان، صدایِ نوزادی نوپا در صحرا پیچید. جمع، بی‌هیچ رحمی، فریاد کشید: "چال کنید نوزاد و مادر رو!" پیشوا، در حالی که نگاهِ سردش را به افقِ بی‌رحم دوخته بود، گفت: "به دنیا می‌سپاریمش. شب دراز است و دندانِ گرگ‌ها تیز." جمع، با سکوتی تسلیم‌گونه، این فرمان را پذیرفت و کم‌کم، به سمتِ دهاتِ خود پیش گرفتند؛ دهاتی که هر کدام، داستانی مشابه از رنج و تسلیم را در دلِ خود پنهان داشتند. غروب، با شکوهی بی‌تفاوت، بر ظهرِ تابانِ دشت پخش شد؛ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده بود. در پشتِ کوره راهِ دِه، تنها تصویری مبهم باقی ماند: سواری غریبه، کلاغی سیاه، نوزادی معصوم، و آینده‌ای که در هاله‌ای از ابهام گم بود.

#اشو

جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
85👍20😢4
چرا قطر دوست دارد ج‌ا بماند و پهلوی نیاید؟
به خاطر گنبد شمالی یا پارس جنوبی خودمان. گاز سهم ایران فیلد پارس جنوبی، قطر را چهارمین کشور ثروتمند دنیا کرده. به خاطر تحریم ج‌ا و نداشتن تکنولوژی استخراج. ج‌ا که باشد قطر با گاز ایران تریلیاردر می‌شود. برای همین قطر میانجی آتش‌بس بود.

🔗 Libertad 🜲 (@UomoMees)
@C_B_SHAHZADEH
👍200🔥42💔14😱54🕊2
ماهاتیر محمد: اگر فقط اصفهان مال مالزی بود به اندازه نفت ایران پول تولید میکردم!
#ننگ_بر_فتنه۵۷
#ننگ_بر_سه_فاسد_ملا_چپی_مجاهد

🔗 حیله گر (@2002Kingfox)
@C_B_SHAHZADEH
💔231😢27💯97🤩1
🔴وزیر خارجه لبنان : با لاریجانی دیدار نمیکنم

@C_B_SHAHZADEH
👏256👍20🤩7💯1
بعضی صداها از یاد نمیرن، هر چقدر هم زمان بگذره…
#علیه_فراموشی

🔗 jacky boy (@ImMA8172)
@C_B_SHAHZADEH
💯158😢60💔193👍1🔥1
جهت زیبایی تایم لاین
من شاه میخوام
#جاويدشاه‌
#KingRezaPahlavi

🔗🐈‍⬛مَلوس (@Malusakam)
@C_B_SHAHZADEH
252👍14🥰11
۱- این زن و شوهر ((زهرا ساعدی پناه و آرمین احمدی)) از نزدیکان عبدالله مهتدی رفیق شفیق خانم @Golshifteh و عضو رسمی حزب کوموله هستند
که دیروز در تجمع اقدام به قتل و حمله به @GhorbaniiNiyak عزیز کردند.
پیج اینستاگرام آنها در تصویر مشخص هست و دیشب در بازداست بوده اند.

@C_B_SHAHZADEH
🔥170👍154🕊1
هنوز مانده بفهمید ثروت ما ملت ایران حتی نفت و گاز هم نبود، محمدرضاشاه پهلوی بود.

🔗 𝐀𝐓𝐇𝐄𝐈𝐒𝐓 آتئــیـسـت (@PersianGW)
@C_B_SHAHZADEH
👌26354👏8💯8😢5💔3👍1
‌‎#زن_زندگی_آزادی با طعم ‎#تجاوز_به_اجساد
مُرده خواهی چیست؟(خیلی🔞)
تعجب کردید از اینکه تجزیه طلب ها به «‎نیاک قربانی» حمله کردند؟
میدونید که اینان به جنازه ی همدیگه رحم نکردند و در کتاب های بسیاری از خودشون اومده که از تجاوز به جسد هم لذت بردند ؟و بخاطر بخاطر یک انگشتر،انگشت👇
🔥118👍183
‏رو قطع کردن؟
مُرده‌خواهی، مرده‌بازی، مرده‌بارگی یا نکروفیل (Necrophilia)
نوعی عمل غیرمتعارفِ و یک انحراف جنسی است که در آن، ارضای میل جنسی، از طریق تماس جنسی با جسد مردگان حاصل می‌شود که طی صد سال اخیر فقط در میان تجزیه طلب ها دیده شد(همین حامیان امروز زن_زندگی_آزادی !!!!)که👇
60😱48🔥10👍9
درست در جنگ میان احزاب رخ داد و ابراهیم رستمی در جلد دوم کتاب ‎#دیوان_دره به آن اشاره نموده است،عملی زشت و مذموم که هزاران سال پیش از میلاد میسح،انجام میشده اما امری رایج نبوده!👇
78👍20🔥10😱3💔1
ابراهیم در کتاب خود شرح میدهد که چگونه افراد دو حزب پس از کشتن یکدیگر،لباس از تن انها در آورده و به افراد همزبان و حتی فامیل خود تجاوز گروهی میکردند،عملی که حتی در پارینه سنگی،زشت و وقیح بوده و تجزیه طلب اما دوست داشت از این سکس با مردگان.👇
😱89🔥244👍2💔1
این موضوع یک بار دیگر نیز گزارش شده،

در جدال ۲۲ آبان سال۱۳۶۴ پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا) با افراد گردانِ ۲۲ ‎#کومله در منطقهٔ مرگَوَر، تعداد۲۸ پیشمرگهٔ کومله کشته و تعدادی به اسارت گرفته شدند.
به شهادت افرادی از هر دو گروه، پس از 👇
😱76🔥222👍2