کمپین بازگشت شاهزاده
31.9K subscribers
83.7K photos
72.2K videos
457 files
43.2K links
https://telegram.me/C_B_SHAHZADEH
کانال کمپین👆
https://t.me/joinchat/QGibi-Oc3jFYRx5E
ابرگروه کمپین👆

https://twitter.com/payandeiranam
توییتر

@azadi5555
ارتباط با ما
Download Telegram
✳️ فقدان اصالت جمهوری‌خواهی در ایران

هیچ جنبش اصیل و واقعی جمهوری‌خواهی در ایران شکل نگرفته و احتمالأ هم شکل نخواهد نگرفت، دلیلش کاملاً روشن است. فونداسیون ها و پایه‌های جمهوری‌خواهی در تاریخ و سنت ایران وجود ندارد.
در حال حاضر، چهار دسته جمهوری‌خواه در میان ایرانیان وجود دارد که هیچکدام اصالتی ندارند و تاریخ و اندیشه سیاسی منسجمی پشت آنها نیست.، و هیچکدام در یک زمین سفت نایستاده اند. و جمهوری‌خواهی آنها از حبّ جمهوری نیست، بلکه از بغض مشروطه است، و به شدت معتاد «سیاست‌های هویتی» (Identity politics) شده‌اند. آن چهار دسته، به شرح ذیل می‌باشند:
دسته اول، جمهوری‌خواهان مصدقی! در حالی‌که خود مرحوم مصدق یک مشروطه‌خواه بود، اما مصدقی های کنونی (اعم از مصدقی های مذهبی و غیرمذهبی و ضدمذهبی)، بخاطر کینه نسبت به پهلوی‌ها، جمهوری‌خواه هستند، هیچ دلیل دیگری برای جمهوری‌خواه بودن آنها قابل تصور نیست، برخی از مذهبی‌های این طیف هم که اخوانی و یا خمینیست هستند.
دسته دوم، جمهوری‌خواهان عمدتاً چپ و بعضاً راست، که همه از دم ایدیولوژی زده هستند و هیچ درکی از ایران و تجربه مشروطیت ایران ندارند. و طبق معمول 7 دهه اخیر دنبال سراب ایدئولوژی‌های شرق و غرب هستند. این دسته، بیشترین ناآگاهی و یا بدفهمی را درباره تجربه مشروطیت ایران دارند.
دسته سوم، جمهوری‌خواهان اسلام‌گرا، که همین جمهوری اسلامی کنونی، تجلی آرمان آنهاست، و دشمنی آنها با مشروطیت امری طبیعی است.
دسته چهارم، جمهوری‌خواهان قومیت‌گرا، فدرال‌طلب!، تجزیه‌طلب، هویت‌طلب! و ... که تکلیف‌شان روشن است و جمهوری را برای تحقق آرمان تجزیه ایران می‌خواهند. تجربه «ملی» مشروطیت ایران، خلاف آرمان‌های این طیف است.
تا اطلاع ثانوی، «مشروطه‌خواهی»، تنها جنبش سیاسی اصیل و واقعی ایران است، که هم پایه‌های تاریخی محکمی دارد، و هم مبانی فکری قابل اعتنایی دارد. جمهوری اسلامی، هیچ اپوزیسیونی جز اپوزیسیون مشروطه‌خواه ندارد. سیستم جمهوری، در ایران محکوم به شکست است، بهترین نسخه ممکن جمهوری برای ایران، همین جمهوری اسلامی است چون حداقل از سنت شیعی-ایرانی، یک چیزهایی در خود دارد، یعنی فونداسیونی هرچند ضعیف در بخشی از سنت و تاریخ ایران دارد. (مقالات دکتر چنگیز پهلوان در مجله اطلاعات سیاسی-اقتصادی در اوایل دهه 70 در این زمینه، بسیار جالب و خواندنی هستند). اگر یک روزی قانون اساسی جمهوری اسلامی منسوخ شد، باید (این «باید» یک باید حقوقی و امنیتی و حیاتی است) قانون اساسی مشروطه احیا شود. وگرنه هر جمهوری غیر از جمهوری اسلامی، باعث قطبی-قومی شدن ایران و افزایش خطر فروپاشی ایران خواهد شد.
انگ‌زنی جمهوری‌خواهان به مشروطه‌خواهان، از آن عجایب شگفت‌انگیز روزگار است! آنها مشروطه‌خواهان را به فاشیسم متهم کرده و احیای قانون اساسی مشروطه را حرکت به سمت دیکتاتوری و استبداد تلقی می‌کنند! یاللعجب! اینها از تاریخ هیچ نمی‌دانند! اکثر جنبش‌های فاشیستی و تجربه‌های مختلف فاشیسم در جهان، چون ایتالیا، آلمان، اسپانیا و ... ریشه در سیستم‌های جمهوری دارد، نه مشروطه پادشاهی. و اکثر سیستم‌های سرکوبگر، مستبد و دیکتاتور، که در حد چندصدهزار و یا میلیونی انسان کشته‌اند، دارای سیستم جمهوری بودند، از مائو چین و پل پوت کامبوج، تا استالین شوروی، میلوسویچ یوگسلاوی، صدام عراق، اسد سوریه، سوهارتو اندونزی، قذافی لیبی، همه و همه حکومت جمهوری بودند. میزان استبداد و خشونت و فساد در کشورهای دارای نظام پادشاهی مطلقه و غیرمشروطه در جهان، به مراتب کمتر از کشورهای دارای نظام جمهوری غیردموکراتیک است. و جالب‌تر اینکه کیفیت دموکراسی و آزادی و رفاه و توسعه و ...، در کشورهای دارای نظام پادشاهی مشروطه، به مراتب بهتر از کشورهای دارای نظام جمهوری دموکراتیک است.
واقعاً این همه تجربه‌های تلخ و ناموفقِ جمهوری در خاورمیانه کافی نیست که جمهوری‌خواهان این همه تعصب می‌ورزند؟! دقیقاً دنبال چه چیزی هستند؟! دقیقاً کجا ایستاده‌اند؟! اگر در زمین دموکراسی و آزادی و حقوق بشر ایستاده‌اند که بهترین دموکراسی‌های کنونی که دارای بالاترین کیفیت آزادی و حقوق بشر هستند، در کشورهای دارای نظام مشروطه پادشاهی مستقر هستند. اگر در زمین سوسیالیسم و عدالت اجتماعی و رفاه و امثالهم ایستاده‌اند، بهترین سیستم رفاهی در دنیا در کشورهای اسکاندیناوی است که 3 کشور مهم این منطقه، دارای نظام پادشاهی مشروطه هستند.

دکتر #محمد_محبی

@c_b_shahzadeh
✳️ فقدان اصالت جمهوری‌خواهی در ایران

هیچ جنبش اصیل و واقعی جمهوری‌خواهی در ایران شکل نگرفته و احتمالأ هم شکل نخواهد نگرفت، دلیلش کاملاً روشن است. فونداسیون ها و پایه‌های جمهوری‌خواهی در تاریخ و سنت ایران وجود ندارد.
در حال حاضر، چهار دسته جمهوری‌خواه در میان ایرانیان وجود دارد که هیچکدام اصالتی ندارند و تاریخ و اندیشه سیاسی منسجمی پشت آنها نیست.، و هیچکدام در یک زمین سفت نایستاده اند. و جمهوری‌خواهی آنها از حبّ جمهوری نیست، بلکه از بغض مشروطه است، و به شدت معتاد «سیاست‌های هویتی» (Identity politics) شده‌اند. آن چهار دسته، به شرح ذیل می‌باشند:
دسته اول، جمهوری‌خواهان مصدقی! در حالی‌که خود مرحوم مصدق یک مشروطه‌خواه بود، اما مصدقی های کنونی (اعم از مصدقی های مذهبی و غیرمذهبی و ضدمذهبی)، بخاطر کینه نسبت به پهلوی‌ها، جمهوری‌خواه هستند، هیچ دلیل دیگری برای جمهوری‌خواه بودن آنها قابل تصور نیست، برخی از مذهبی‌های این طیف هم که اخوانی و یا خمینیست هستند.
دسته دوم، جمهوری‌خواهان عمدتاً چپ و بعضاً راست، که همه از دم ایدیولوژی زده هستند و هیچ درکی از ایران و تجربه مشروطیت ایران ندارند. و طبق معمول 7 دهه اخیر دنبال سراب ایدئولوژی‌های شرق و غرب هستند. این دسته، بیشترین ناآگاهی و یا بدفهمی را درباره تجربه مشروطیت ایران دارند.
دسته سوم، جمهوری‌خواهان اسلام‌گرا، که همین جمهوری اسلامی کنونی، تجلی آرمان آنهاست، و دشمنی آنها با مشروطیت امری طبیعی است.
دسته چهارم، جمهوری‌خواهان قومیت‌گرا، فدرال‌طلب!، تجزیه‌طلب، هویت‌طلب! و ... که تکلیف‌شان روشن است و جمهوری را برای تحقق آرمان تجزیه ایران می‌خواهند. تجربه «ملی» مشروطیت ایران، خلاف آرمان‌های این طیف است.
تا اطلاع ثانوی، «مشروطه‌خواهی»، تنها جنبش سیاسی اصیل و واقعی ایران است، که هم پایه‌های تاریخی محکمی دارد، و هم مبانی فکری قابل اعتنایی دارد. جمهوری اسلامی، هیچ اپوزیسیونی جز اپوزیسیون مشروطه‌خواه ندارد. سیستم جمهوری، در ایران محکوم به شکست است، بهترین نسخه ممکن جمهوری برای ایران، همین جمهوری اسلامی است چون حداقل از سنت شیعی-ایرانی، یک چیزهایی در خود دارد، یعنی فونداسیونی هرچند ضعیف در بخشی از سنت و تاریخ ایران دارد. (مقالات دکتر چنگیز پهلوان در مجله اطلاعات سیاسی-اقتصادی در اوایل دهه 70 در این زمینه، بسیار جالب و خواندنی هستند). اگر یک روزی قانون اساسی جمهوری اسلامی منسوخ شد، باید (این «باید» یک باید حقوقی و امنیتی و حیاتی است) قانون اساسی مشروطه احیا شود. وگرنه هر جمهوری غیر از جمهوری اسلامی، باعث قطبی-قومی شدن ایران و افزایش خطر فروپاشی ایران خواهد شد.
انگ‌زنی جمهوری‌خواهان به مشروطه‌خواهان، از آن عجایب شگفت‌انگیز روزگار است! آنها مشروطه‌خواهان را به فاشیسم متهم کرده و احیای قانون اساسی مشروطه را حرکت به سمت دیکتاتوری و استبداد تلقی می‌کنند! یاللعجب! اینها از تاریخ هیچ نمی‌دانند! اکثر جنبش‌های فاشیستی و تجربه‌های مختلف فاشیسم در جهان، چون ایتالیا، آلمان، اسپانیا و ... ریشه در سیستم‌های جمهوری دارد، نه مشروطه پادشاهی. و اکثر سیستم‌های سرکوبگر، مستبد و دیکتاتور، که در حد چندصدهزار و یا میلیونی انسان کشته‌اند، دارای سیستم جمهوری بودند، از مائو چین و پل پوت کامبوج، تا استالین شوروی، میلوسویچ یوگسلاوی، صدام عراق، اسد سوریه، سوهارتو اندونزی، قذافی لیبی، همه و همه حکومت جمهوری بودند. میزان استبداد و خشونت و فساد در کشورهای دارای نظام پادشاهی مطلقه و غیرمشروطه در جهان، به مراتب کمتر از کشورهای دارای نظام جمهوری غیردموکراتیک است. و جالب‌تر اینکه کیفیت دموکراسی و آزادی و رفاه و توسعه و ...، در کشورهای دارای نظام پادشاهی مشروطه، به مراتب بهتر از کشورهای دارای نظام جمهوری دموکراتیک است.
واقعاً این همه تجربه‌های تلخ و ناموفقِ جمهوری در خاورمیانه کافی نیست که جمهوری‌خواهان این همه تعصب می‌ورزند؟! دقیقاً دنبال چه چیزی هستند؟! دقیقاً کجا ایستاده‌اند؟! اگر در زمین دموکراسی و آزادی و حقوق بشر ایستاده‌اند که بهترین دموکراسی‌های کنونی که دارای بالاترین کیفیت آزادی و حقوق بشر هستند، در کشورهای دارای نظام مشروطه پادشاهی مستقر هستند. اگر در زمین سوسیالیسم و عدالت اجتماعی و رفاه و امثالهم ایستاده‌اند، بهترین سیستم رفاهی در دنیا در کشورهای اسکاندیناوی است که 3 کشور مهم این منطقه، دارای نظام پادشاهی مشروطه هستند.

دکتر #محمد_محبی

@c_b_shahzadeh
Forwarded from Attach Master
✳️ شاه فقط در زمین «ایران» ایستاده بود.
در مورد شاه فقید ایران، مرحوم محمدرضاشاه پهلوی، کلیشه‌های بی‌پایه زیادی مطرح است، یکی از کلیشه‌ها را مخالفین غیرمذهبی و ضدمذهبی او ساخته‌اند، مبنی بر اینکه وی فردی مذهبی بود. و یکی هم اینکه او بخاطر ترسو بودن از کشور رفت. انگار برای ماندن، باید حمام خون راه می‌انداخت!
شاه یک مسلمان شیعه غیرمتشرع بود، مسلمانی او آلوده به ویروس ایدئولوژی‌های زمانه نبود، و تقریباً مثل مسلمانی مردم عادی بود. کشور را با در نظر گرفتن برخی قواعد به دردبخور تشیع، خیلی خوب اداره می‌کرد. قانون خانواده و اصلاحات قانون راجع به مجازات عمومی، و از همه مهم‌تر اصلاحات درخشان اوایل دهه چهل، مانند اعطای حق رأی به زنان، گواه این مدعاست. در عصر او نهاد دین حرمت داشت و در عین حال بخش‌های تندرو و رادیکال آن کنترل می‌شدند. شاه در برخورد با نهاد دین کمترین اشتباه را داشت. او شباهت زیادی به شاهان اصلاح‌گر اروپا در قرون 15 تا 18 دارد که هم به اصلاح و کنترل نهاد دین در مقابل «ولایت وطلقه پاپ و کلیسا» کوشیدند و هم در اصلاح اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همت گماشتند.
اما شوربختانه زور شاه ایران‌زمین به ارتجاع سرخ و سیاه، و عقبه گفتمانی و تبلیغاتی و لجستیکی آن نمی‌رسید. وی عمق خطر ارتجاع سرخ و سیاه را از همان دهه سی فهمیده بود. این سخن مخالفان او که به طعنه می‌گویند، او ترسو بود و چمدانش آماده بود تا از کشور برود، خلاف واقعیت است. رفتن او بخاطر وطن‌دوستی و انسان‌دوستی و فداکاری او بود. او به فراست دریافته بود که اگر به جنگ تمام‌عیار با ارتجاع سرخ و سیاه می‌رفت، یک جنگ داخلی خونین در ایران شکل می‌گرفت و هیچ تضمینی برای پیروزی در این جنگ وجود نداشت، و ممکن بود، شیرازه ملت-دولت مدرن جدید در ایران، که او، پدرش و میهن‌پرستان بزرگ ایران‌زمین در طول نیم‌قرن با خون دل حفظ کرده بودند، و به‌خوبی درحال تکامل بود، ازهم بپاشد. شاهنشاه فقید در واقع خودش را فدای ایران کرد. و توپ را به زمین ملت ایران انداخت تا خودشان «ارتجاع سرخ و سیاه« را، که مسخ آن شده بودند، انتخاب کنند. شاه هرگز اجازه ورود ارتجاع به داخل حکومت نمی‌داد. نتیجه ارتجاع را در این 40 سال به عینه دیدیم، سخن برخی انقلابیون، از جمله چپها، مجاهدین، مصدقی‌ها و ... که می‌گویند، خمینی انقلاب را دزدید، مبنای سستی دارد. اتفاقاً ملت ایران شانس آوردند که خمینی و نهاد ولایت فقیه، وارث نهاد دولت در ایران شدند، وگرنه گروه‌های دیگر انقلاب (که آشفتگی فکری بیشتری داشتند)، فاجعه‌ای به مراتب بدتر برای ایران رقم می‌زدند. ارتجاع سرخ و سیاه، و در مجموع کادر انقلاب، اپوزیسیون شاه نبودند، بلکه دشمن تجدد ایرانی بودند.
حتی آن سفر چندروزه شاه در هفته آخر مرداد سال 1332 (که به دنبال طغیان و شورشِ خائنانه و احمقانه مصدق و فاطمی علیه بنیان‌های مشروطیت صورت گرفت)، بخاطر ترس نبود، و برای جلوگیری از جنگ داخلی بود. تنها شانسی که ملت و میهن در سال 1332 آورد این بود که مصدق پیر، اندکی، جوانک خیره‌سر و ماجراجوی کابینه خود یعنی فاطمی را کنترل کرد. و آرتش هم غائله را خواباند. سعید فاطمی، در گفتگو با شماره 22 مجله چشم‌انداز ایران گفت: صبح 28 مرداد حسین فاطمی با دمپایی و پیژامه و با یک حالت عصبانی وارد دفتر مصدق شد و گفت، من از وزارت امور خارجه استعفا می‌دهم و خواهش میکنم پست وزارت جنگ را به من بدهید. مصدق از او پرسید که برنامه‌ات برای وزارت جنگ چیست؟ یک لیستی از جیب خود درآورد که نام شاه، خواهر شاه و چندین مقام بلندپایه کشوری و لشکری در آن بود. گفت می‌خواهم امروز و فردا این افراد را اعدام کنم! مصدق گفت با استناد به کدام قانون؟! فاطمی پاسخ داد، با استناد به قانون انقلاب! بعد مصدق عصبانی شد و فریاد زد که قانون انقلاب یعنی چه؟! قانون من فقط قانون اساسی مشروطه است.
شاه فقط در زمین سفت ایران ایستاده بود. و ایران را با عینک «ایران» می‌دید نه با عینک ایدئولوژی و فرقه و قبیله و ...! دل در گرو توسعه و نوسازی ایران داشت. اما ارتجاع سرخ و سیاه، جامعه را مسخ کرده بود. مقاله درخشان مرتضی مردیها در شماره 27 مجله آفتاب (تیر 1382)، با عنوان «مرده‌ریگ سنت روشنفکری» به خوبی چگونگی مسخ‌شدن جامعه در برابر گفتمان‌سازی جریان روشنفکری اخته ایرانی را شرح می‌دهد، او در بخشی از مقاله می‌نویسد: «اصل اساسی سنت روشنفکری در ایران، نقد مطلق قدرت، و ایجاد انتظار حداکثری از حاکمیت بود ... بسیاری از عناصر قدرت در رژیم پیشین، بسیار بیش از آن مقداری که بد بودند یا خطا کرده بودند، نشان داده شدند، و مردم بسیار بیش از آن مقداری که بی‌گناه و راستکار بودند، نشان داده شدند، تا از این تضاد بی‌نهایت، که دروغی بیش نبود، آتشی برای انقلاب برافروخته شد. قصه این دروغ را جریان روشنفکری درست کرد و حاکمیت انقلابی، به خسارت‌بارترین شکل ممکن از آن استفاده کرد.»

#محمد_محبی
Forwarded from Attach Master
✳️ شاه فقط در زمین «ایران» ایستاده بود.
در مورد شاه فقید ایران، مرحوم محمدرضاشاه پهلوی، کلیشه‌های بی‌پایه زیادی مطرح است، یکی از کلیشه‌ها را مخالفین غیرمذهبی و ضدمذهبی او ساخته‌اند، مبنی بر اینکه وی فردی مذهبی بود. و یکی هم اینکه او بخاطر ترسو بودن از کشور رفت. انگار برای ماندن، باید حمام خون راه می‌انداخت!
شاه یک مسلمان شیعه غیرمتشرع بود، مسلمانی او آلوده به ویروس ایدئولوژی‌های زمانه نبود، و تقریباً مثل مسلمانی مردم عادی بود. کشور را با در نظر گرفتن برخی قواعد به دردبخور تشیع، خیلی خوب اداره می‌کرد. قانون خانواده و اصلاحات قانون راجع به مجازات عمومی، و از همه مهم‌تر اصلاحات درخشان اوایل دهه چهل، مانند اعطای حق رأی به زنان، گواه این مدعاست. در عصر او نهاد دین حرمت داشت و در عین حال بخش‌های تندرو و رادیکال آن کنترل می‌شدند. شاه در برخورد با نهاد دین کمترین اشتباه را داشت. او شباهت زیادی به شاهان اصلاح‌گر اروپا در قرون 15 تا 18 دارد که هم به اصلاح و کنترل نهاد دین در مقابل «ولایت وطلقه پاپ و کلیسا» کوشیدند و هم در اصلاح اقتصادی و فرهنگی و سیاسی همت گماشتند.
اما شوربختانه زور شاه ایران‌زمین به ارتجاع سرخ و سیاه، و عقبه گفتمانی و تبلیغاتی و لجستیکی آن نمی‌رسید. وی عمق خطر ارتجاع سرخ و سیاه را از همان دهه سی فهمیده بود. این سخن مخالفان او که به طعنه می‌گویند، او ترسو بود و چمدانش آماده بود تا از کشور برود، خلاف واقعیت است. رفتن او بخاطر وطن‌دوستی و انسان‌دوستی و فداکاری او بود. او به فراست دریافته بود که اگر به جنگ تمام‌عیار با ارتجاع سرخ و سیاه می‌رفت، یک جنگ داخلی خونین در ایران شکل می‌گرفت و هیچ تضمینی برای پیروزی در این جنگ وجود نداشت، و ممکن بود، شیرازه ملت-دولت مدرن جدید در ایران، که او، پدرش و میهن‌پرستان بزرگ ایران‌زمین در طول نیم‌قرن با خون دل حفظ کرده بودند، و به‌خوبی درحال تکامل بود، ازهم بپاشد. شاهنشاه فقید در واقع خودش را فدای ایران کرد. و توپ را به زمین ملت ایران انداخت تا خودشان «ارتجاع سرخ و سیاه« را، که مسخ آن شده بودند، انتخاب کنند. شاه هرگز اجازه ورود ارتجاع به داخل حکومت نمی‌داد. نتیجه ارتجاع را در این 40 سال به عینه دیدیم، سخن برخی انقلابیون، از جمله چپها، مجاهدین، مصدقی‌ها و ... که می‌گویند، خمینی انقلاب را دزدید، مبنای سستی دارد. اتفاقاً ملت ایران شانس آوردند که خمینی و نهاد ولایت فقیه، وارث نهاد دولت در ایران شدند، وگرنه گروه‌های دیگر انقلاب (که آشفتگی فکری بیشتری داشتند)، فاجعه‌ای به مراتب بدتر برای ایران رقم می‌زدند. ارتجاع سرخ و سیاه، و در مجموع کادر انقلاب، اپوزیسیون شاه نبودند، بلکه دشمن تجدد ایرانی بودند.
حتی آن سفر چندروزه شاه در هفته آخر مرداد سال 1332 (که به دنبال طغیان و شورشِ خائنانه و احمقانه مصدق و فاطمی علیه بنیان‌های مشروطیت صورت گرفت)، بخاطر ترس نبود، و برای جلوگیری از جنگ داخلی بود. تنها شانسی که ملت و میهن در سال 1332 آورد این بود که مصدق پیر، اندکی، جوانک خیره‌سر و ماجراجوی کابینه خود یعنی فاطمی را کنترل کرد. و آرتش هم غائله را خواباند. سعید فاطمی، در گفتگو با شماره 22 مجله چشم‌انداز ایران گفت: صبح 28 مرداد حسین فاطمی با دمپایی و پیژامه و با یک حالت عصبانی وارد دفتر مصدق شد و گفت، من از وزارت امور خارجه استعفا می‌دهم و خواهش میکنم پست وزارت جنگ را به من بدهید. مصدق از او پرسید که برنامه‌ات برای وزارت جنگ چیست؟ یک لیستی از جیب خود درآورد که نام شاه، خواهر شاه و چندین مقام بلندپایه کشوری و لشکری در آن بود. گفت می‌خواهم امروز و فردا این افراد را اعدام کنم! مصدق گفت با استناد به کدام قانون؟! فاطمی پاسخ داد، با استناد به قانون انقلاب! بعد مصدق عصبانی شد و فریاد زد که قانون انقلاب یعنی چه؟! قانون من فقط قانون اساسی مشروطه است.
شاه فقط در زمین سفت ایران ایستاده بود. و ایران را با عینک «ایران» می‌دید نه با عینک ایدئولوژی و فرقه و قبیله و ...! دل در گرو توسعه و نوسازی ایران داشت. اما ارتجاع سرخ و سیاه، جامعه را مسخ کرده بود. مقاله درخشان مرتضی مردیها در شماره 27 مجله آفتاب (تیر 1382)، با عنوان «مرده‌ریگ سنت روشنفکری» به خوبی چگونگی مسخ‌شدن جامعه در برابر گفتمان‌سازی جریان روشنفکری اخته ایرانی را شرح می‌دهد، او در بخشی از مقاله می‌نویسد: «اصل اساسی سنت روشنفکری در ایران، نقد مطلق قدرت، و ایجاد انتظار حداکثری از حاکمیت بود ... بسیاری از عناصر قدرت در رژیم پیشین، بسیار بیش از آن مقداری که بد بودند یا خطا کرده بودند، نشان داده شدند، و مردم بسیار بیش از آن مقداری که بی‌گناه و راستکار بودند، نشان داده شدند، تا از این تضاد بی‌نهایت، که دروغی بیش نبود، آتشی برای انقلاب برافروخته شد. قصه این دروغ را جریان روشنفکری درست کرد و حاکمیت انقلابی، به خسارت‌بارترین شکل ممکن از آن استفاده کرد.»

#محمد_محبی