من چیزی از گناه، سر در نمیآورم. و تازه مطمئن نیستم که اعتقادی هم به آن داشته باشم. شاید کشتنِ ماهی، گناه بوده باشد. به گمانم گناه بوده، حتّی اگر برای این کشته باشمَش که خودم را زنده نگه دارم و شکم چند نفرِ دیگر را سیر کنم. اگر اینجور باشد، هر کاری گناه است. به فکرِ گناه نباش. حالا برای فکر کردن به گناه، خیلی دیر شده. تازه بعضی از مردم پول میگیرند تا به گناه فکر کنند. بگذار همانها به فکرِ گناه باشند. تو برای این به دنیا آمده ای که ماهیگیر شوی!
#ارنست_همینگوی
#پیرمردودریا
Diamond @Diiaazepam
#ارنست_همینگوی
#پیرمردودریا
Diamond @Diiaazepam
- من منظوری نداشتم...
+ آدما هیچوقت منظور بدی ندارن. فقط اون زبونای درازشون رو به کار میاندازن، سرشونو پدرانه تکون میدن و آدمو نصیحت میکنن. آدمو زجر میدن، هیچ منظوری هم ندارن.
"روانی (Psycho) / آلفرد هیچکاک"
#فیلم
📷 goo.gl/H599EB
Nemo @Diiaazepam
+ آدما هیچوقت منظور بدی ندارن. فقط اون زبونای درازشون رو به کار میاندازن، سرشونو پدرانه تکون میدن و آدمو نصیحت میکنن. آدمو زجر میدن، هیچ منظوری هم ندارن.
"روانی (Psycho) / آلفرد هیچکاک"
#فیلم
📷 goo.gl/H599EB
Nemo @Diiaazepam
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به جایی رسیده بود که از پول اشباع شده بودم، ولی می دونید رفقا وقتی دستت کج بشه دیگه هیچ جوره درست نمیشه، من هم تفننی دزدی می کردم!
آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!
فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم...
جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.
تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.
چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.
شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.
گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازش می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدین نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی...
قهوه سرد آقای نویسنده / #روزبه_معین
Lachrymose @Diiaazepam
آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!
فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم...
جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.
تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.
چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.
شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.
گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازش می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدین نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی...
قهوه سرد آقای نویسنده / #روزبه_معین
Lachrymose @Diiaazepam
ای کاش دست کم حیوانی بودید
-در اوج حیوانی اش-
ولی تو کجا و دنیای پاک حیوانات کجا؟
#فردریش_نیچه
Diamond @Diiaazepam
-در اوج حیوانی اش-
ولی تو کجا و دنیای پاک حیوانات کجا؟
#فردریش_نیچه
Diamond @Diiaazepam
متنى از لئوناردو_باف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايىلاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.»
دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دلرحمتر،
فهميدهتر،
مستقلتر،
بىطرفتر،
بامحبتتر،
انسان دوستتر،
با مسئوليتتر
و اخلاقىتر سازد
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه، اهميت ندارد
آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه،
در خانواده،
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست .
Ugmid @Diiaazepam
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايىلاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.»
دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دلرحمتر،
فهميدهتر،
مستقلتر،
بىطرفتر،
بامحبتتر،
انسان دوستتر،
با مسئوليتتر
و اخلاقىتر سازد
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه، اهميت ندارد
آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه،
در خانواده،
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست .
Ugmid @Diiaazepam
امروز 14 تیر، اولین سالگرد درگذشت #عباس_کیارستمی، فیلمساز ایرانی و خالق "طعم گیلاس"، "زیر درختان زیتون"، "خانه دوست کجاست" و...
Nemo @Diiaazepam
Nemo @Diiaazepam
احساس میکنم از کتابها میترسم. هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانهای احساس نادانی میکنم...
#محمود_دولت_آبادی
#نون_نوشتن
Diamond @Diiaazepam
#محمود_دولت_آبادی
#نون_نوشتن
Diamond @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
اقای بدیعی:میدونم که خودکشی از گناهان کبیره ست اما اینم گناه بزرگیه که انسان خوشبخت نباشه و وقتی خوشبخت نباشی باعث ازار و اذیت اطرافیانت میشی این گناه نیست؟این گناه نیست که ازار و اذیت اطرافیانت رو فراهم کنی؟خانواده ات رو اذیت کنی؟دوستانت رو اذیت کنی؟خودت رو اذیت کنی؟به نظرتون این گناه نیست؟اگه من شما را ازار بدم یا اذیت کنم این گناه نیست؟ولی خودمو بکشم گناهه؟
طلبه:بله این که شما میفرمایید که باعث ازار و اذیت اطرافیان بشین هم گناه بزرگی است.
اقای بدیعی:من فکر میکنم خداوند انقدر بزرگ و بخشنده هست که نخواد رنج بندگانش رو ببینه.خدا انقدر بزرگه که محاله بخواد زندگی رو به بندگانش تحمیل کنه به خاطر همین این اختیار رو دست انسان داده شما تا حالا به فلسفه این کار فکر کردی؟؟
دیالوگی از فیلم طعم گیلاس ساخته ی عباس کیارستمی
#دیالوگ_برتر
Schindler @Diiaazepam
طلبه:بله این که شما میفرمایید که باعث ازار و اذیت اطرافیان بشین هم گناه بزرگی است.
اقای بدیعی:من فکر میکنم خداوند انقدر بزرگ و بخشنده هست که نخواد رنج بندگانش رو ببینه.خدا انقدر بزرگه که محاله بخواد زندگی رو به بندگانش تحمیل کنه به خاطر همین این اختیار رو دست انسان داده شما تا حالا به فلسفه این کار فکر کردی؟؟
دیالوگی از فیلم طعم گیلاس ساخته ی عباس کیارستمی
#دیالوگ_برتر
Schindler @Diiaazepam
امروز را در خانه مي مانم
و در به روي كس نميگشايم
اما بي در و پيكر است
خانه ذهنم
مي آيند و ميروند
دوستان ناموافق
آشنايان ناسازگار...
#عباس_كيا_رستمي
Schindler @Diiaazepam
و در به روي كس نميگشايم
اما بي در و پيكر است
خانه ذهنم
مي آيند و ميروند
دوستان ناموافق
آشنايان ناسازگار...
#عباس_كيا_رستمي
Schindler @Diiaazepam
_يك خاطره اي از خودم بگم،اول ازدواج ما بود.ناراحتي همه جور كشيده بوديم.همه جور.آخر اونقدر خسته شدم كه يك روز پا شدم خودم رو راحت كنم بابا،از اين ناراحتي،مگه چه خبره؟صبح زود،تاريك بود.پا شدم،طناب رو ورداشتم انداختم پشت ماشين.برم قال قضيه رو بكنم برم خودكشي كنم.برم...رفتيم.اطراف ميانه بود.سال ٣٩.رفتم آقا..توتستان بود بغل خونه ما.آمديم طناب...تاريك بود.طناب را هر قدر مي انداختيم گير نميكرد.يك مرتبه انداختم گير نكرد،دو مرتبه انداختم...گير نكرد،سومي،آخر خودم رفتم بالا.رفتم بالا طناب را گير دادم،ديدم آقا يك چيز نرم خورد به دستم.توت بود.چه توت شيريني..شيرين بود...اولي رو خوردم.دومي رو خوردم سومي رو هم خوردم.يه وقت ديدم هوا داره روشن ميشه.آفتاب زده بالاي كوه رفيق.چه آفتابي!چه منظره اي! چه سبزه زاري يك وقت ديدم صداي بچه ها مياد. بچه هاي مدرسه بودن.آمدن ديدن من توت ميخورم،گفتن آقا درخت رو تكون بده.ماهم درخت رو تكون داديم اينا توت ميخوردن و ما كيف ميكرديم.يه خرده توت هم جمع كردم اوردم خونه.خانوم ما هنوز از خواب بيدار نشده بود.آمديم يه خرده هم داديم به اون.اون هم خورد.اونم كيف كرد.رفته بودم خود كشي كنم،توت چيدم اوردم اينجا.اقا يه توت مارو نجات داد.
_توت رو خوردي خانومت هم توت رو خورد اونوقت همه چي اروم شد؟!
_خوب؟خوب نشد..فكرم عوض شد.البته كه اون ساعت خوب شد.ولي فكرم عوض شدحالمم عوض شد
ديالوگي از فيلم طعم گيلاس
ساخته عباس كيا رستمي
#عباس_كيا_رستمي
Schindler @Diiaazepam
_توت رو خوردي خانومت هم توت رو خورد اونوقت همه چي اروم شد؟!
_خوب؟خوب نشد..فكرم عوض شد.البته كه اون ساعت خوب شد.ولي فكرم عوض شدحالمم عوض شد
ديالوگي از فيلم طعم گيلاس
ساخته عباس كيا رستمي
#عباس_كيا_رستمي
Schindler @Diiaazepam
می خواهم اقلا یک نفر باشد
که من با او
از همه چیز،
همان طور حرف بزنم
که با خودم حرف می زنم.
#فئودور_داستایوفسکی
Lachrymose @Diiaazepam
که من با او
از همه چیز،
همان طور حرف بزنم
که با خودم حرف می زنم.
#فئودور_داستایوفسکی
Lachrymose @Diiaazepam
دلیل اینکه آدمها به دشواری
شاد میشوند این است که
همواره "گذشته" را بهتر از آنچه بوده،
"حال" را بدتر از آنچه هست،
و "آینده" را نامشخص تر
از آنچه خواهد بود میبینند!
#مارسل_پانیول
Lachrymose @Diiaazepam
شاد میشوند این است که
همواره "گذشته" را بهتر از آنچه بوده،
"حال" را بدتر از آنچه هست،
و "آینده" را نامشخص تر
از آنچه خواهد بود میبینند!
#مارسل_پانیول
Lachrymose @Diiaazepam
تنها چیزی که می تونم بهت بگم اینه که هیچ چیزی مثل احساسِ گناه روح آدم رو نمی خوره
#استیو_تولتز
Blueish @Diiaazepam
#استیو_تولتز
Blueish @Diiaazepam
رزینا لارنس: این حقیقت داره که باباجون عزیزم مُرده؟
استن لورل: من که امیدوارم مُرده باشه، چون به هر حال خاکش کردن.
"به سوی غرب (Way Out West) / جیمز دبلیو هورن"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
استن لورل: من که امیدوارم مُرده باشه، چون به هر حال خاکش کردن.
"به سوی غرب (Way Out West) / جیمز دبلیو هورن"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
چرند میگویم، حرفی ندارم بزنم. باید از همین پرهیز کرد. وقتی حرفی برای گفتن نداریم، نباید پرت و بلا بگوییم.
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
Diamond @Diiaazepam
#تهوع
#ژان_پل_سارتر
Diamond @Diiaazepam
توي جامعه اي كه هيچ ارزشي براي افراد تحصيل كرده وجود نداره و هيچ كس سر جاي خودش نباشه قطعا سخت ترين كار درس خواندن است.وقتي هر كسي توي هر زمينه اي كه فعاليت ميكنه از شرايط موجود كنوني به شدت ناراضي باشد ديگر هيچ انگيزه اي براي درس خواندن نيست.
سال كنكور سالي ست كه ادم چندين سال پيرتر ميشود.فشار درس ها،رقابت بالا،استرس شديد و نااميدي و افسردگي كه به وجود مي آيد باعث ميشود هيچ كس از سال كنكور خود خاطره ي خوبي را نداشته باشد.كنكور معيار اصلي و مناسبي براي انتخاب افراد شايسته نيست اما چاره اي وجود ندارد
كنكور قطعا انتهاي زندگي نيست اما ميتواند يكي از راه هاي آن باشد.
Schindler @Diiaazepam
سال كنكور سالي ست كه ادم چندين سال پيرتر ميشود.فشار درس ها،رقابت بالا،استرس شديد و نااميدي و افسردگي كه به وجود مي آيد باعث ميشود هيچ كس از سال كنكور خود خاطره ي خوبي را نداشته باشد.كنكور معيار اصلي و مناسبي براي انتخاب افراد شايسته نيست اما چاره اي وجود ندارد
كنكور قطعا انتهاي زندگي نيست اما ميتواند يكي از راه هاي آن باشد.
Schindler @Diiaazepam