8.آیا جامعه شناسی علم است؟
علم کاربرد روش های منظم پژوهش،تفکر نظری،و ارزیابی منطقی استدلال ها،بریا توسعه مجموعه ای از آگاهی ها درباره موضوع خاصی است.کار علمی به ترکیب تفکر بدعت آمیز جسورانه و تنظیم دقیق مدارک و دلایل برای تایید یا رد فرضیه ها و نظریه ها بستگی دارد.اطلاعات و بصیرت هایی که از طریق مطالعه و بحث علمی انباشته میشود.همیشه تا اندازهای آزمایشی است_ممکن است در پرتو مدارک یا دلایل جئیئ مورد تجدید نظر قرار گرفته،یا حتی کاملا رد شود.
مانند دیگر علوم اجتماعی،جامعه شناسی رشته علمی هست به این معنا که متضمن روش های منظم پژوهش ،تحلیل داده،ارزیابی نظریه ها در پرتو مدارک و دلایل منطقی و نه نتایج مطالعات جامعه شناسی هیچ یک فقط بر حسب مقایسه با علوم طبیعی نمیتواند چنانکه باید درک شود.در بررسی زندگی اجتماعی ما با فعالیت هایی سر و کار داریم که بریا مردمی که به آن فعالیت ها می پردازند معنی دار هستند.بر خلاف اشیا در طبیعت،انسان ها موجوداتی خود آگاهند.که به اعمال خود معنا و هدف می بخشند.ما حتی نمیتوانیم زندگی اجتماعی را به درستی توصیف کنیم مگر اینکه پیش از هر چیز معناهایی که مردم به رفتارشان میدهند دریابیم.
#انتونی_گیدنز
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
علم کاربرد روش های منظم پژوهش،تفکر نظری،و ارزیابی منطقی استدلال ها،بریا توسعه مجموعه ای از آگاهی ها درباره موضوع خاصی است.کار علمی به ترکیب تفکر بدعت آمیز جسورانه و تنظیم دقیق مدارک و دلایل برای تایید یا رد فرضیه ها و نظریه ها بستگی دارد.اطلاعات و بصیرت هایی که از طریق مطالعه و بحث علمی انباشته میشود.همیشه تا اندازهای آزمایشی است_ممکن است در پرتو مدارک یا دلایل جئیئ مورد تجدید نظر قرار گرفته،یا حتی کاملا رد شود.
مانند دیگر علوم اجتماعی،جامعه شناسی رشته علمی هست به این معنا که متضمن روش های منظم پژوهش ،تحلیل داده،ارزیابی نظریه ها در پرتو مدارک و دلایل منطقی و نه نتایج مطالعات جامعه شناسی هیچ یک فقط بر حسب مقایسه با علوم طبیعی نمیتواند چنانکه باید درک شود.در بررسی زندگی اجتماعی ما با فعالیت هایی سر و کار داریم که بریا مردمی که به آن فعالیت ها می پردازند معنی دار هستند.بر خلاف اشیا در طبیعت،انسان ها موجوداتی خود آگاهند.که به اعمال خود معنا و هدف می بخشند.ما حتی نمیتوانیم زندگی اجتماعی را به درستی توصیف کنیم مگر اینکه پیش از هر چیز معناهایی که مردم به رفتارشان میدهند دریابیم.
#انتونی_گیدنز
#جامعه_شناسی
Schindler @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴> Benedict Cumberbatch < #41
🏷 19 JuLy 1976
📂 Filmography: 👇
📽 Dr. Strange - The Imitation Games- Sherlock Series ..
Nemo @Diiaazepam
🕴> Benedict Cumberbatch < #41
🏷 19 JuLy 1976
📂 Filmography: 👇
📽 Dr. Strange - The Imitation Games- Sherlock Series ..
Nemo @Diiaazepam
دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
#سیمین_بهبهانی
28 تیرماه زادروز بانوی غزل سرای ایرانی بانو سیمین بهبهانی مبارک👏🏻
Diamond @Diiaazepam
گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
#سیمین_بهبهانی
28 تیرماه زادروز بانوی غزل سرای ایرانی بانو سیمین بهبهانی مبارک👏🏻
Diamond @Diiaazepam
همیشه متوجه این نکته بودم: من حق حیات نداشتم، همین طوری پدید آمده بود، مثل وجود یک سنگ، یک گیاه، یک میکروب.
زندگی ام همین طوری در هر جهتی می رویید. گاهی علائم مبهمی بهم می داد و گاهی هم جز وزوزی بیهوده چیزی احساس نمی کردم.
#ژان_پل_سارتر
#تهوع
Diamond @Diiaazepam
زندگی ام همین طوری در هر جهتی می رویید. گاهی علائم مبهمی بهم می داد و گاهی هم جز وزوزی بیهوده چیزی احساس نمی کردم.
#ژان_پل_سارتر
#تهوع
Diamond @Diiaazepam
بطور كلی صلاح در اين است كه
آدمی «شعور» خويش را با نگفتن نشان دهد نه با گفتن.
زيرا «سكوت» از هوشمندی است و گفتن از خودپسندی!
#آرتور_شوپنهاور
Ugmid @Diiaazepam
آدمی «شعور» خويش را با نگفتن نشان دهد نه با گفتن.
زيرا «سكوت» از هوشمندی است و گفتن از خودپسندی!
#آرتور_شوپنهاور
Ugmid @Diiaazepam
کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم...
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
گاهی مرا,
تنها به سبب تشدید دلتنگی هایمان به امانت می بردند...
📚عباس معروفی
Nemo @Diiaazepam
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم...
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
گاهی مرا,
تنها به سبب تشدید دلتنگی هایمان به امانت می بردند...
📚عباس معروفی
Nemo @Diiaazepam
حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟
همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟
#قیصر_امین_پور
Schindler @Diiaazepam
با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟
همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟
#قیصر_امین_پور
Schindler @Diiaazepam
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
#می_صبوح
#حضرت_جانان_حافظ
Diamond @Diiaazepam
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
#می_صبوح
#حضرت_جانان_حافظ
Diamond @Diiaazepam
آدم ها ﺭﻭﺯﯼ
ﻣﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ
ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ
و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮند ﮐﻪ
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ
ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ...
#ژوزه_ساراماگو
Lachrymose @Diiaazepam
ﻣﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ
ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ
و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮند ﮐﻪ
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ
ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﻮﻧﺪ...
#ژوزه_ساراماگو
Lachrymose @Diiaazepam
کتاب هایی که من می خوانم ممنوع هستند.
خواندن آنها قدغن است.
چون حقایق زندگی را می گوید.
این کتابها را مخفیانه چاپ می کنند و اگر دست کسی ببینند حتما او را حبس می کنند.
می دانی چرا مادر؟
چون می خواسته است
به حقیقت پی ببرد.
#مادر
#ماکسیم_گورکی
Schindler @Diiaazepam
خواندن آنها قدغن است.
چون حقایق زندگی را می گوید.
این کتابها را مخفیانه چاپ می کنند و اگر دست کسی ببینند حتما او را حبس می کنند.
می دانی چرا مادر؟
چون می خواسته است
به حقیقت پی ببرد.
#مادر
#ماکسیم_گورکی
Schindler @Diiaazepam
سقراط و افلاطون.
1.حدود 2400 سال پیش مردی در آتن به جرم زیاد سوال کردن مرگ شد.قبل از او هم فلاسفه ای وجود داشتند،ولی این موضوع تنها در مورد سقراط بالا گرفته بود.اگر فلسفه یک قدیس حامی داشته باشد،آن سقراط است
او منحصر به فرد بود و در عین حال بسیار آزار دهنده.به نظر خودش خرمگسی بود با نیش گزنده.
او در جوانی جنگجویی شجاع بود که در جنگ های پلوپونزی علیه اسپارت ها و متحدانشان جنگیده بود .در میانسالی در بازار پرسه میزد،جلو مردم را میگرفت و از آنها سوالات عجیبی میکرد.این تقریبا تنها کاری بود که انجام میداد.ولی سوالاتش گزنده بودند.این سوالات ساده به نظر میرسیدند ولی در واقع این طور نبود.
یک نمونه از این سوالات،گفت و گوی او با ائوتومودوس بود.سقراط سوال کرد که آیا فریبکاری صفتی غیر اخلاقی محسوب میشود.یانه.ائوتومودوس پاسخ داد البته که این طور است.این از نظر او بدیهی بود.ولی سقراط سوال کرد که اگر دوست پریشان توبخواهد خود را بکشد و تو کارد او را بدزدی چطور؟این فریبکارانه نیست؟البته که هست.ولی آیا انجام دادن آن اخلاقی ست یا غیر اخلاقی؟این کار علی رغم فریبکارانه بودن،کار خوبی ست نه بد.وائوتومودوس که در گره سوالات سقراط گرفتار شده بود پاسخ داد بله.سقراط با استفاده از مثال نقضی هوشمندانه به ائوتودموس نشان داد که اظهار نظر کلی او در باره غیر اخلاقی بودن فریبکاری در همه موقعیت ها صدق نمیکند.سقراط حد و مرز درک واقعی مردم را بر ملا و در فرضیه هایی که زندگیشان را بر اساس آنها ساخته بودند تردید ایجاد میکرد.گفت و گویی که باعث می شد مردم پی ببرند چقدر کم میدانند برای او نوعی موفقیت محسوب میشد.بهتر از این نبود که همچنان گمان کنند چیزی را میدانند ولی در حقیقت ندانند.
روزی خائوروفون،دوست سقراط، نزد پیشگویی آپولون در معبد دلفی رفت.پیشگو پیرزنی خردمند و آینده بین بود که معمولا به سوالات مراجعان در قالب معما پاسخ می داد.خائوفرون سوال کرد:آیا کسی خردمند تر از سقراط وجود دارد؟ پیرزن پاسخ داد: خیر،هیچکس خردمند تر از سقراط نیست.
وقتی خائوروفن این را به سقراط گفت،او ابتدا باور نکرد.سقراط باخودش گفت چگونه ممکن است من خردمند ترین مرد آتن باشم در صورتی که انقدر کم میدانم؟
کلمه فیلسوف از عبارت یونانی عشق به خرد ریشه گرفته است.
خرد از نظر سقراط دانستن بسیاری از حقایق یا نحوه انجام دادن کاری نبود.بلکه به معنای درک ماهیت واقعی وجودمان،از جمله محدودیت های دانشمان بود.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
1.حدود 2400 سال پیش مردی در آتن به جرم زیاد سوال کردن مرگ شد.قبل از او هم فلاسفه ای وجود داشتند،ولی این موضوع تنها در مورد سقراط بالا گرفته بود.اگر فلسفه یک قدیس حامی داشته باشد،آن سقراط است
او منحصر به فرد بود و در عین حال بسیار آزار دهنده.به نظر خودش خرمگسی بود با نیش گزنده.
او در جوانی جنگجویی شجاع بود که در جنگ های پلوپونزی علیه اسپارت ها و متحدانشان جنگیده بود .در میانسالی در بازار پرسه میزد،جلو مردم را میگرفت و از آنها سوالات عجیبی میکرد.این تقریبا تنها کاری بود که انجام میداد.ولی سوالاتش گزنده بودند.این سوالات ساده به نظر میرسیدند ولی در واقع این طور نبود.
یک نمونه از این سوالات،گفت و گوی او با ائوتومودوس بود.سقراط سوال کرد که آیا فریبکاری صفتی غیر اخلاقی محسوب میشود.یانه.ائوتومودوس پاسخ داد البته که این طور است.این از نظر او بدیهی بود.ولی سقراط سوال کرد که اگر دوست پریشان توبخواهد خود را بکشد و تو کارد او را بدزدی چطور؟این فریبکارانه نیست؟البته که هست.ولی آیا انجام دادن آن اخلاقی ست یا غیر اخلاقی؟این کار علی رغم فریبکارانه بودن،کار خوبی ست نه بد.وائوتومودوس که در گره سوالات سقراط گرفتار شده بود پاسخ داد بله.سقراط با استفاده از مثال نقضی هوشمندانه به ائوتودموس نشان داد که اظهار نظر کلی او در باره غیر اخلاقی بودن فریبکاری در همه موقعیت ها صدق نمیکند.سقراط حد و مرز درک واقعی مردم را بر ملا و در فرضیه هایی که زندگیشان را بر اساس آنها ساخته بودند تردید ایجاد میکرد.گفت و گویی که باعث می شد مردم پی ببرند چقدر کم میدانند برای او نوعی موفقیت محسوب میشد.بهتر از این نبود که همچنان گمان کنند چیزی را میدانند ولی در حقیقت ندانند.
روزی خائوروفون،دوست سقراط، نزد پیشگویی آپولون در معبد دلفی رفت.پیشگو پیرزنی خردمند و آینده بین بود که معمولا به سوالات مراجعان در قالب معما پاسخ می داد.خائوفرون سوال کرد:آیا کسی خردمند تر از سقراط وجود دارد؟ پیرزن پاسخ داد: خیر،هیچکس خردمند تر از سقراط نیست.
وقتی خائوروفن این را به سقراط گفت،او ابتدا باور نکرد.سقراط باخودش گفت چگونه ممکن است من خردمند ترین مرد آتن باشم در صورتی که انقدر کم میدانم؟
کلمه فیلسوف از عبارت یونانی عشق به خرد ریشه گرفته است.
خرد از نظر سقراط دانستن بسیاری از حقایق یا نحوه انجام دادن کاری نبود.بلکه به معنای درک ماهیت واقعی وجودمان،از جمله محدودیت های دانشمان بود.
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam
آنچه سقراط این چنین خردمند ساخته
بود این بود که مرتب در حال سوال کردن بود و همیشه اماده بود تا درباره عقایدش بحث کند.او میگفت زندگی تنها در صورتی ارزش زندگی کردن دارد که درباره کاری که از انجام میدهید فکر کنید.
سقراط چیزی نمینوشت و از نظر او صحبت کردن بهتر از نوشتن بود.یگانه عقاید که از اعتقادات و مباحثات این مرد بزرگ در دست داریم،شاگرد برجسته او افلاطون به ما منتقل کرده است.افلاطون مجموعه ای به نام مکالمات افلاطونی از گفت و گو های سقراط جمع اوری کرده است.اما در واقع به سادگی نمیتوان گفت که آنچه افلاطون نوشته است واقعا گفته های سقراط بوده یا این که عقاید خودش را از زبان او بازگو کرده است.
یکی از عقایدی که غالبا به افلاطون نسبت میدهند نه به سقراط ،این است که دنیا به هیچ وجه آن طور نیست که به نظر میرسد.تفاوت بسیاری میان ظاهر امر و واقعیت وجود دارد.ما گمان میکنیم که همه چیز را درست درک میکنیم،در حالی که این طور نیست.افلاطون معتقد بود فقط فلاسفه هستند که ماهیت واقعی دنیا را درک میکنند:آنها به جای اتکا برحواسشان با فکر کردن به ماهیت واقعی دنیا پی میبرند.افلاطون این موضوع را با تمثیل غار توضیح میدهد.مرد در این غار تخیلی رو به دیوار به زنجیز شده اندوآنها در مقابل خود سایه هایی لرزان میبینند که به گمانشان واقعی اند، در حالی که واقعی نیستند.آنچه میبینید سایه های اشیائی است که در مقابل آتشش پشت سرشان قرار داده شده اند.این افراد در تمام عمرشان در این تضور به سر می برند که سایه هایی که بر روی دیوار افتاده اند واقعیت دنیا را تشکیل می دهند.سپس یکی از آنها زنجیر هایش را پاره میکند و به سمت آتش بر میگردد.در ابتدا همه چیز را در هاله ای از ابهام میبیند.ولی به تدریج متوجه میشود کجا قرار گرفته است.از غار خارج میشودو سرانجام موفق میشود خورشید را ببیند و به غار باز میگردد و هیچکس حرف های اورا در باره دنیای خارج از غار باور نمیکند.انسانی که خود را از قید و بند زنجیر ها رها کرده فیلسوف است.او ورای ظواهر را میبیند.افراد عادی چیزی درباره واقعیت نمیدانند چون به جای تفکر عمیق درباره آنها،به دیدن آنچه در مقابلشان است بسنده میکنند. ولی ظواهر همیشه گمراه کننده اند.آنچه آنها میبینند سایه است نه واقعیت.
افلاطون میگفت مثال یک دایره کامل صورت دایره است.اگر میخواهید خود دایره را درک کنید،باید روی صورت دایره تمرکز کنید،نه روی دایره هایی که میتوانید بکشید و از طریق حس بیناییتان تجربه کنید،چون همه این اشکال به طریقی ناقصند.افلاطون همچنین معتقد بود که اگر میخواهید خوبی را در ک کنید باید روی صورت خوبی تمرکز کنید نه روی نمونه های خاصی از آن که شاهدشان هستید.فلاسفه بهترین افرادی هستند که میتوانند به طریق انتزاعی درباره صورت واقعی دنیاد فکر کنند:در حالی که افراد عادی دنیا از طریق حواسشان درک میکنند .و گمراه میشوند
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam.
بود این بود که مرتب در حال سوال کردن بود و همیشه اماده بود تا درباره عقایدش بحث کند.او میگفت زندگی تنها در صورتی ارزش زندگی کردن دارد که درباره کاری که از انجام میدهید فکر کنید.
سقراط چیزی نمینوشت و از نظر او صحبت کردن بهتر از نوشتن بود.یگانه عقاید که از اعتقادات و مباحثات این مرد بزرگ در دست داریم،شاگرد برجسته او افلاطون به ما منتقل کرده است.افلاطون مجموعه ای به نام مکالمات افلاطونی از گفت و گو های سقراط جمع اوری کرده است.اما در واقع به سادگی نمیتوان گفت که آنچه افلاطون نوشته است واقعا گفته های سقراط بوده یا این که عقاید خودش را از زبان او بازگو کرده است.
یکی از عقایدی که غالبا به افلاطون نسبت میدهند نه به سقراط ،این است که دنیا به هیچ وجه آن طور نیست که به نظر میرسد.تفاوت بسیاری میان ظاهر امر و واقعیت وجود دارد.ما گمان میکنیم که همه چیز را درست درک میکنیم،در حالی که این طور نیست.افلاطون معتقد بود فقط فلاسفه هستند که ماهیت واقعی دنیا را درک میکنند:آنها به جای اتکا برحواسشان با فکر کردن به ماهیت واقعی دنیا پی میبرند.افلاطون این موضوع را با تمثیل غار توضیح میدهد.مرد در این غار تخیلی رو به دیوار به زنجیز شده اندوآنها در مقابل خود سایه هایی لرزان میبینند که به گمانشان واقعی اند، در حالی که واقعی نیستند.آنچه میبینید سایه های اشیائی است که در مقابل آتشش پشت سرشان قرار داده شده اند.این افراد در تمام عمرشان در این تضور به سر می برند که سایه هایی که بر روی دیوار افتاده اند واقعیت دنیا را تشکیل می دهند.سپس یکی از آنها زنجیر هایش را پاره میکند و به سمت آتش بر میگردد.در ابتدا همه چیز را در هاله ای از ابهام میبیند.ولی به تدریج متوجه میشود کجا قرار گرفته است.از غار خارج میشودو سرانجام موفق میشود خورشید را ببیند و به غار باز میگردد و هیچکس حرف های اورا در باره دنیای خارج از غار باور نمیکند.انسانی که خود را از قید و بند زنجیر ها رها کرده فیلسوف است.او ورای ظواهر را میبیند.افراد عادی چیزی درباره واقعیت نمیدانند چون به جای تفکر عمیق درباره آنها،به دیدن آنچه در مقابلشان است بسنده میکنند. ولی ظواهر همیشه گمراه کننده اند.آنچه آنها میبینند سایه است نه واقعیت.
افلاطون میگفت مثال یک دایره کامل صورت دایره است.اگر میخواهید خود دایره را درک کنید،باید روی صورت دایره تمرکز کنید،نه روی دایره هایی که میتوانید بکشید و از طریق حس بیناییتان تجربه کنید،چون همه این اشکال به طریقی ناقصند.افلاطون همچنین معتقد بود که اگر میخواهید خوبی را در ک کنید باید روی صورت خوبی تمرکز کنید نه روی نمونه های خاصی از آن که شاهدشان هستید.فلاسفه بهترین افرادی هستند که میتوانند به طریق انتزاعی درباره صورت واقعی دنیاد فکر کنند:در حالی که افراد عادی دنیا از طریق حواسشان درک میکنند .و گمراه میشوند
#تاريخچه_كوتاهي_از_فلسفه
#نايجل_واربرتون
Schindler @Diiaazepam.
اگزیستانسیالیسم درلغت :هستیگرایی یا باور به اصالت وجود
(به انگلیسی: Existentialism)
در اصطلاح: به کارهای فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اعمال میشود که با وجود تفاوتهای مکتبی عمیق در این باور مشترک اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز میشود نه صرفاً اندیشیدن موضوعی.
در هستیگرایی نقطه آغاز فرد به وسیله آنچه «نگرش به هستی» یا احساس عدم تعلق و گمگشتگی در مواجهه با دنیای به ظاهر بیمعنی و پوچ خوانده میشود مشخص میشود.
طبق باور: اگزیستانسیالیستها زندگی بیمعناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد؛ این بدین معناست که ما خود را در زندگی مییابیم، آنگاه تصمیم میگیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم همانطور که سارتر گفت ما محکومیم به آزادی یعنی انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم؛ و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با پوچگرایی اشتباه گرفته میشود در حالی که با آن متفاوت است، پوچگرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد در حالی که اگزیستانسیالیستها بر این باورند که انسان باید خود معنا و هدف زندگی اش را بسازد.
اگزیستانسیالیسم از واژهٔ اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. سورن کییرکگور را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بیخدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شدهترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکگور، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.
پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوریس ویان را نام برد
#آشنایی_با_اصطلاحات
Diamond @Diiaazepam
(به انگلیسی: Existentialism)
در اصطلاح: به کارهای فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اعمال میشود که با وجود تفاوتهای مکتبی عمیق در این باور مشترک اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز میشود نه صرفاً اندیشیدن موضوعی.
در هستیگرایی نقطه آغاز فرد به وسیله آنچه «نگرش به هستی» یا احساس عدم تعلق و گمگشتگی در مواجهه با دنیای به ظاهر بیمعنی و پوچ خوانده میشود مشخص میشود.
طبق باور: اگزیستانسیالیستها زندگی بیمعناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد؛ این بدین معناست که ما خود را در زندگی مییابیم، آنگاه تصمیم میگیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم همانطور که سارتر گفت ما محکومیم به آزادی یعنی انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم؛ و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با پوچگرایی اشتباه گرفته میشود در حالی که با آن متفاوت است، پوچگرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد در حالی که اگزیستانسیالیستها بر این باورند که انسان باید خود معنا و هدف زندگی اش را بسازد.
اگزیستانسیالیسم از واژهٔ اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. سورن کییرکگور را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بیخدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شدهترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکگور، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.
پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوریس ویان را نام برد
#آشنایی_با_اصطلاحات
Diamond @Diiaazepam
ترس و لرز یکی از آثار برجسته سورن کیرکگور است. کیرکگور ترس و لرز را بهترین کتاب خود میدانست؛ او میگفت این کتاب برای جاودانهکردن ِ نام ِ من کافی است.
فلسفه او خیلی به فلسفه شرق و اشراق نزدیک و مایه الهام است.
او متکلمی مسیحی نیز بود. او زندگی پربار اما کوتاهی داشت؛ در سال ۱۸۵۵ میلادی و در ۴۲ سالگی از دنیا رفت. کیرکگور ترس و لرز را مانند بسیاری دیگر از کتابهایش تحت نامی مستعار و با زاویهدیدهای مختلف نوشت. تمرکز او در این کتاب بر داستانی از کتاب مقدس است، یعنی آنگاه که خدا از ابراهیم خواست تا اسحاق را قربانی کند. او همچنین به انتخاب همراه با اضطرابی میپردازد که ابراهیم پس از این فرمان با آن دست و پنجه نرم کرد.
اگر کیرکگارد، پدراگزیستانسیالیسم دانسته شده یک دلیل آن در کنار دیگر دلایل همین کتاب است.
#ترس_و_لرز
#سورن_کیرکگور
Diamond @Diiaazepam
فلسفه او خیلی به فلسفه شرق و اشراق نزدیک و مایه الهام است.
او متکلمی مسیحی نیز بود. او زندگی پربار اما کوتاهی داشت؛ در سال ۱۸۵۵ میلادی و در ۴۲ سالگی از دنیا رفت. کیرکگور ترس و لرز را مانند بسیاری دیگر از کتابهایش تحت نامی مستعار و با زاویهدیدهای مختلف نوشت. تمرکز او در این کتاب بر داستانی از کتاب مقدس است، یعنی آنگاه که خدا از ابراهیم خواست تا اسحاق را قربانی کند. او همچنین به انتخاب همراه با اضطرابی میپردازد که ابراهیم پس از این فرمان با آن دست و پنجه نرم کرد.
اگر کیرکگارد، پدراگزیستانسیالیسم دانسته شده یک دلیل آن در کنار دیگر دلایل همین کتاب است.
#ترس_و_لرز
#سورن_کیرکگور
Diamond @Diiaazepam
Diazepam
محمدرضا علایی – ابر و کوچه
میروم ز دیده ها نهان شوم
میروم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو میکشد
یا تو را دوباره مهربان کنم
Lachrymose @Diiaazepam
میروم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو میکشد
یا تو را دوباره مهربان کنم
Lachrymose @Diiaazepam
Diazepam
محمدرضا علایی – ابر و کوچه
میروم ز دیده ها نهان شوم
میروم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو میکشد
یا تو را دوباره مهربان کنم
Lachrymose @Diiaazepam
میروم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو میکشد
یا تو را دوباره مهربان کنم
Lachrymose @Diiaazepam