Forwarded from Diazepam
ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭﺕ...
ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ...!
ﻗﺼﺪﻡ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ...
ﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ...!
ﻗﺼﺪﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ...
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ...!
ﻗﺼﺪﻡ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ...
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ...!
قیصر امین پور
Lachrymose @Diiaazepam
ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭﺕ...
ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ...!
ﻗﺼﺪﻡ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ...
ﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ...!
ﻗﺼﺪﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ...
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ...!
ﻗﺼﺪﻡ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ...
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺖ...!
قیصر امین پور
Lachrymose @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
تنهایی
هزار بار بهتر است از
بودن با کسی که حواسش هم
با تو نیست و
فقط در آن هنگام با توست
که کسی را در کنارش ندارد...
#آلن_بوليو
Nemo @Diiaazepam
هزار بار بهتر است از
بودن با کسی که حواسش هم
با تو نیست و
فقط در آن هنگام با توست
که کسی را در کنارش ندارد...
#آلن_بوليو
Nemo @Diiaazepam
یکی عکاسی میکند
یک نفر شعر میسراید
یک نفر مینوازد برایِ خودَش
شاید هم کسی این عشقِ برگشت خورده را
با پرندگان تقسیم کند
اما
روحیاتِ ضمختِ پدر بزرگ
سازگار نیست با این چیزها
او سیگار میکشد
سیگار میکشد
و گاهی
فقط سیگار میکشد
.
#ایرج_فخران
Nemo @Diiaazepam
یک نفر شعر میسراید
یک نفر مینوازد برایِ خودَش
شاید هم کسی این عشقِ برگشت خورده را
با پرندگان تقسیم کند
اما
روحیاتِ ضمختِ پدر بزرگ
سازگار نیست با این چیزها
او سیگار میکشد
سیگار میکشد
و گاهی
فقط سیگار میکشد
.
#ایرج_فخران
Nemo @Diiaazepam
دلا، دلا غمگين مباش و
تقديرت را تاب بياور
بهارِ نو، دوباره باز پس مى دهد.
هر چه را كه زمستان از تو ربود.
و چه بسيار كه هنوز براى تو مانده است!
و چه زيباست جهان هنوز!
دلا، هر چه خوشش مى دارى
همه را،
همه را مى توانى دوست بدارى...
.
#هاينريش_هاينه
Nemo @Diiaazepam
تقديرت را تاب بياور
بهارِ نو، دوباره باز پس مى دهد.
هر چه را كه زمستان از تو ربود.
و چه بسيار كه هنوز براى تو مانده است!
و چه زيباست جهان هنوز!
دلا، هر چه خوشش مى دارى
همه را،
همه را مى توانى دوست بدارى...
.
#هاينريش_هاينه
Nemo @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
دکارت (5) : اثبات جوهر مادی
تا به اینجای کار تاملات اول ، دوم ، سوم را توضیح مختصری دادیم ولی در تامل چهارم دکارت می کوشد که توضیح دهد ، اگر خداوند وجود دارد پس چگونه ممکن است من به خطاها و حکم های اشتباه گرفتار شوم؟
و چنین پاسخ می دهد که خدا مسئول خطاها و داوری های من نیست ، بلکه این خطاها نتیجه عدم توازن بین فاهمه ی من و اراده ی من است ، فاهمه ی من ، فقط به من تصورات روشن و متمایزی محدود می دهد و انقدر دست و دلباز نیست همه چیز را به من یقینی بدهد ، پس راه فرار از این خطا این است که اراده را از صدور حکم هایی که روشن و متمایز نیست بازداریم
پس تا اینجا دکارت "من" را به عنوان جوهر اندیشنده و خداوند را به عنوان جوهر کامل اثبات می کند ، حال دکارت باید اثبات کند که جهان خارج یا به تعبیری جوهر مادی هم هم وجود دارد ؟
او برای این کار چه می کند ؟
******
در تامل پنجم او بر آن می شود که وجود جوهر مادی را هم اثبات کند ، وی در این تامل توضیح می دهد چرا تا به امروز به همه ی چیزهایی که با حواس درک می شوند (مثل دست و بدن خودش تا اشیای مادی دیگر) باور داشته و با اوردن مثال هایی می خواهد اثبات کند که حواس ما را می فریبد ، پس باید به چه چیزی باور داشته باشیم ؟
او دوباره به علت تصورات بر می گردد و می گوید علت تصورات من از اشیا چیست ؟ دکارت این استدلال را ادامه می دهد تا به این موضوع برسد که علت تصور من از اشیا ، وجود خود اشیا هستند پس جوهر مادی وجود دارد
شیوه ی اثبات او بدینگونه است که ما مثلا می خواهیم اثبات کنیم y بزرگتر از صفر است ، اثبات می کنیم که y کوچکتر یا مساوی صفر نیست ، یعنی دکارت می گوید ایا علت تصورم ، می تواند خودم باشم؟ خیر (دلیل می اورد) ایا خدا می تواند دلیل این تصورات در من باشد ؟ خیر (دلیل می اورد) در نتیجه جوهر مادی جدا از من به عنوان جوهری اندیشنده و خدا بعنوان جوهری کامل وجود دارد که علت تصورات من است.
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
دکارت (5) : اثبات جوهر مادی
تا به اینجای کار تاملات اول ، دوم ، سوم را توضیح مختصری دادیم ولی در تامل چهارم دکارت می کوشد که توضیح دهد ، اگر خداوند وجود دارد پس چگونه ممکن است من به خطاها و حکم های اشتباه گرفتار شوم؟
و چنین پاسخ می دهد که خدا مسئول خطاها و داوری های من نیست ، بلکه این خطاها نتیجه عدم توازن بین فاهمه ی من و اراده ی من است ، فاهمه ی من ، فقط به من تصورات روشن و متمایزی محدود می دهد و انقدر دست و دلباز نیست همه چیز را به من یقینی بدهد ، پس راه فرار از این خطا این است که اراده را از صدور حکم هایی که روشن و متمایز نیست بازداریم
پس تا اینجا دکارت "من" را به عنوان جوهر اندیشنده و خداوند را به عنوان جوهر کامل اثبات می کند ، حال دکارت باید اثبات کند که جهان خارج یا به تعبیری جوهر مادی هم هم وجود دارد ؟
او برای این کار چه می کند ؟
******
در تامل پنجم او بر آن می شود که وجود جوهر مادی را هم اثبات کند ، وی در این تامل توضیح می دهد چرا تا به امروز به همه ی چیزهایی که با حواس درک می شوند (مثل دست و بدن خودش تا اشیای مادی دیگر) باور داشته و با اوردن مثال هایی می خواهد اثبات کند که حواس ما را می فریبد ، پس باید به چه چیزی باور داشته باشیم ؟
او دوباره به علت تصورات بر می گردد و می گوید علت تصورات من از اشیا چیست ؟ دکارت این استدلال را ادامه می دهد تا به این موضوع برسد که علت تصور من از اشیا ، وجود خود اشیا هستند پس جوهر مادی وجود دارد
شیوه ی اثبات او بدینگونه است که ما مثلا می خواهیم اثبات کنیم y بزرگتر از صفر است ، اثبات می کنیم که y کوچکتر یا مساوی صفر نیست ، یعنی دکارت می گوید ایا علت تصورم ، می تواند خودم باشم؟ خیر (دلیل می اورد) ایا خدا می تواند دلیل این تصورات در من باشد ؟ خیر (دلیل می اورد) در نتیجه جوهر مادی جدا از من به عنوان جوهری اندیشنده و خدا بعنوان جوهری کامل وجود دارد که علت تصورات من است.
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
دکارت (6) : نکته ی مهم فلسفه ی دکارت
نکته ی مهم فلسفه ی دکارت :
تامل ششم و اخر دکارت این است که نشان دهد جوهر نفسانی (من و خداوند) با جوهر جسمانی (مادی) با هم مغایرت دارند
نکته دیگری که در فلسفه ی دکارت باید حتما اشاره کرد و بسیار در مباحث بعدی مهم است این است که اساسا جوهر مادی یا جسمانی دکارت چیست ؟
دکارت مثال موم معروف خود را می اورد ، یک تکه موم زنبور عسل را تصور کنید که دارای خواصی مانند شیرینی ، رنگ طلایی ، بعد و امتداد ، بو ، مزه ، بافت خاص و.. است ، او می گوید این موم را جلوی اتش بگذارید و حرارت بدهید ، موم ارام ارام شکلش عوض می شود ، رنگش را از دست می دهد ، بو و مزه اش تغییر می کند و...
حال پرسش اینجاست که ایا این تکه موم همان موم قبل است ؟ شاید اغلب بگویند اری ولی چه چیزی از موم باقی مانده است ؟
در واقع از موم امتداد (دارای ابعاد بودن) و تغییر پذیری اش باقی مانده ، وگرنه همه چیز ان از دست رفته است ، پس امتداد (طول ، عرض ، ارتفاع با تغییر شکل های مختلف) و قابلیت تغییر (حرکت پذیری) ان باقیست و همه چیزش از بین رفته است ، در واقع این دو چیز خاصیت ذاتی هر جسم مادی است و نکته مهمش اینکه این دو چیز از طریق تعقل بدست می اید نه حواس ، یعنی بصورت تصوراتی روشن و متمایز است (روشن است دکارت به عقل گرایی خود وفا دار است)
پس نتیجه "بسیار مهم" اینکه (1) امتداد یافتن در مکان و حرکت از ذاتیات ماده و واقعی هستند و عقل انها را از تصوری روشن و متمایز می شناسد ولی کیفیات دیگر مانند رنگ و بو و مزه و غیره اساسا از ماده نیستند ، بلکه این کیفیات در ما وجود دارند و وابسته به ما هستند.
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
نکته ی مهم فلسفه ی دکارت :
تامل ششم و اخر دکارت این است که نشان دهد جوهر نفسانی (من و خداوند) با جوهر جسمانی (مادی) با هم مغایرت دارند
نکته دیگری که در فلسفه ی دکارت باید حتما اشاره کرد و بسیار در مباحث بعدی مهم است این است که اساسا جوهر مادی یا جسمانی دکارت چیست ؟
دکارت مثال موم معروف خود را می اورد ، یک تکه موم زنبور عسل را تصور کنید که دارای خواصی مانند شیرینی ، رنگ طلایی ، بعد و امتداد ، بو ، مزه ، بافت خاص و.. است ، او می گوید این موم را جلوی اتش بگذارید و حرارت بدهید ، موم ارام ارام شکلش عوض می شود ، رنگش را از دست می دهد ، بو و مزه اش تغییر می کند و...
حال پرسش اینجاست که ایا این تکه موم همان موم قبل است ؟ شاید اغلب بگویند اری ولی چه چیزی از موم باقی مانده است ؟
در واقع از موم امتداد (دارای ابعاد بودن) و تغییر پذیری اش باقی مانده ، وگرنه همه چیز ان از دست رفته است ، پس امتداد (طول ، عرض ، ارتفاع با تغییر شکل های مختلف) و قابلیت تغییر (حرکت پذیری) ان باقیست و همه چیزش از بین رفته است ، در واقع این دو چیز خاصیت ذاتی هر جسم مادی است و نکته مهمش اینکه این دو چیز از طریق تعقل بدست می اید نه حواس ، یعنی بصورت تصوراتی روشن و متمایز است (روشن است دکارت به عقل گرایی خود وفا دار است)
پس نتیجه "بسیار مهم" اینکه (1) امتداد یافتن در مکان و حرکت از ذاتیات ماده و واقعی هستند و عقل انها را از تصوری روشن و متمایز می شناسد ولی کیفیات دیگر مانند رنگ و بو و مزه و غیره اساسا از ماده نیستند ، بلکه این کیفیات در ما وجود دارند و وابسته به ما هستند.
#دکارت_تا_کانت
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
نرمی انگشتانی را بر گلویم حس کردم
انگار کسی داشت حفه میکرد مرا
لب ها سخت بودند و کمی هم شیرین
انگار کسی داشت می بوسید مرا
ستون های بدنم در هم می شکست
با دهان باز،خیره به چشمان کسی می نگریستم
دیدم که آشنا ست
چهره ای دلنشین و همان قدر شوم
نه خندید و نه گریست
چشمانش گشاد شده بود و پوستش سفید
نه خندیدم و نه گریستم
دستم را بالا بردم و گونه اش را لمس کردم
هارولد پینتر
Schindler @Diiaazepam
انگار کسی داشت حفه میکرد مرا
لب ها سخت بودند و کمی هم شیرین
انگار کسی داشت می بوسید مرا
ستون های بدنم در هم می شکست
با دهان باز،خیره به چشمان کسی می نگریستم
دیدم که آشنا ست
چهره ای دلنشین و همان قدر شوم
نه خندید و نه گریست
چشمانش گشاد شده بود و پوستش سفید
نه خندیدم و نه گریستم
دستم را بالا بردم و گونه اش را لمس کردم
هارولد پینتر
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
لحظه ای میرسد که آدم از همه چیز دست میکشد،
چون عاقلانه ترین کار همین است...
.
#ساموئل_بکت
Lachrymose @Diiaazepam
چون عاقلانه ترین کار همین است...
.
#ساموئل_بکت
Lachrymose @Diiaazepam
Diazepam
چرا نیچه از نام زرتشت برای فلسفه خود استفاده میکند؟ #نيچه_شناس #فلسفه Schindler @Diiaazepam
چرا زرتشت؟
از من پرسیده شده چنانچه باید پرسیده می شد که نام زرتشت در دهان من،در دهان اولین غیر اخلاق گرا دقیقا به چه معناست:چرا که آن چه بی همتایی عظیم آن ایرانی را در تاریخ میسازد،دقیقا ضد این است.
زرتشت نخسیتن فردی بود که چرخ موجودردر طرز کار همه چیز را در مبارزه ی بین خیر و شر دید:برگرداندن اخلاق به قلمرو متافیزیک،به صورت نیرو،هدف،علت در خود،کار اوست.اما این پرسش،در نهایت،پاسخ خود نیز هست.زرتشت مرگبارترین اشتباه،یعنی اخلاف را آفرید:در نتیجه او،باید همچنین اولین فردی باشد که آن را بازشناخته است.در این جا او نه تنها دراز مدت ترین و مهم ترین تجربه را نسبت به هر اندیشمند دیگری داشته است-که کل تاریخ به واقع،انکار تجربی پیش نهاده ی به اصطلاح نظم جهانی اخلاق است-که مهم تر از آن ،او راستگو تر از هر اندیشمند دیگری است.تعالیم او ، تنها او،راستگویی را به مثابه ی فضیلت برین دره کلام دیگر،قطب مخالف بزدلی ایده الیسم است که با دیدن واقعیت،پا به فرار میگذارد.
زرتشت از مجموع اندیشمندان،دلیر تر بود.گفتن حقیقت و پرتاب خوب تیر کمان.این است فضیلت پارسی.ایا فهمیده شده ام؟از راه راستگویی ،اخلاق به فراسوی خود میرود،اخلاق گرا به فراسوی خود پا میگذارد،به ضد خود-به من- تبدیل میشود،این است معنای زرتشت در دهان من.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
از من پرسیده شده چنانچه باید پرسیده می شد که نام زرتشت در دهان من،در دهان اولین غیر اخلاق گرا دقیقا به چه معناست:چرا که آن چه بی همتایی عظیم آن ایرانی را در تاریخ میسازد،دقیقا ضد این است.
زرتشت نخسیتن فردی بود که چرخ موجودردر طرز کار همه چیز را در مبارزه ی بین خیر و شر دید:برگرداندن اخلاق به قلمرو متافیزیک،به صورت نیرو،هدف،علت در خود،کار اوست.اما این پرسش،در نهایت،پاسخ خود نیز هست.زرتشت مرگبارترین اشتباه،یعنی اخلاف را آفرید:در نتیجه او،باید همچنین اولین فردی باشد که آن را بازشناخته است.در این جا او نه تنها دراز مدت ترین و مهم ترین تجربه را نسبت به هر اندیشمند دیگری داشته است-که کل تاریخ به واقع،انکار تجربی پیش نهاده ی به اصطلاح نظم جهانی اخلاق است-که مهم تر از آن ،او راستگو تر از هر اندیشمند دیگری است.تعالیم او ، تنها او،راستگویی را به مثابه ی فضیلت برین دره کلام دیگر،قطب مخالف بزدلی ایده الیسم است که با دیدن واقعیت،پا به فرار میگذارد.
زرتشت از مجموع اندیشمندان،دلیر تر بود.گفتن حقیقت و پرتاب خوب تیر کمان.این است فضیلت پارسی.ایا فهمیده شده ام؟از راه راستگویی ،اخلاق به فراسوی خود میرود،اخلاق گرا به فراسوی خود پا میگذارد،به ضد خود-به من- تبدیل میشود،این است معنای زرتشت در دهان من.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
چرا نیچه از نام زرتشت برای فلسفه خود استفاده میکند؟ #نيچه_شناس #فلسفه Schindler @Diiaazepam
نیچه با این سخنان به روشنی،نشان میدهد که چرا از نام زرتشت شاهکار خود چنین گفت زرتشت بهره برده است.
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
داشتم به این فکر میکردم
که از تمام اهداف زندگی،
فقط یکیه که بیشتر از همه اهمیت داره.
و اون، تلاش برای یک «انسانِ خوب» بودنه.
رقصنده با گرگ (Dances with Wolves) / کوین کاستنر
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
که از تمام اهداف زندگی،
فقط یکیه که بیشتر از همه اهمیت داره.
و اون، تلاش برای یک «انسانِ خوب» بودنه.
رقصنده با گرگ (Dances with Wolves) / کوین کاستنر
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
جهان در نزد من به سه بخش تقسيم ميشد:
يكي آن كه من برده،در آن زندگي ميكردم،زير قانون هايي كه تنها به خاطر من بدعتشان گذاشته بودند،من هم،نميدانم چرا هرگز نتوانستم خود را كاملا با آنها وفق دهم؛و بعد دنيايي دومي كه فرسنگ ها با دنياي من فاصله داشت.دنيايي كه تو(پدركافكا)در آن زندگي ميكردي،درگير حكومت كردن،درگير دستور دادن،درگير ناراحتي هاي ناشي از عدم رعايت اين دستور ها و سرانجام دنياي سومي كه باقي مردم در آن زندگي ميكردند،خوشبخت و آزاد از دستور دادن ها و اطاعت كردن ها.
نامه به پدر📚📚
#كافكا
Schindler @Diiaazepam
يكي آن كه من برده،در آن زندگي ميكردم،زير قانون هايي كه تنها به خاطر من بدعتشان گذاشته بودند،من هم،نميدانم چرا هرگز نتوانستم خود را كاملا با آنها وفق دهم؛و بعد دنيايي دومي كه فرسنگ ها با دنياي من فاصله داشت.دنيايي كه تو(پدركافكا)در آن زندگي ميكردي،درگير حكومت كردن،درگير دستور دادن،درگير ناراحتي هاي ناشي از عدم رعايت اين دستور ها و سرانجام دنياي سومي كه باقي مردم در آن زندگي ميكردند،خوشبخت و آزاد از دستور دادن ها و اطاعت كردن ها.
نامه به پدر📚📚
#كافكا
Schindler @Diiaazepam
آمده ای
یا
رفته ای؟
به عطرت اعتباری نیست
و
این میگرن لعنتی که سال ها
لذت بوییدنت را گرفت
تا حسرت برایم
بو دار باشد
و من
که تا نوک بینی ام را بیشتر ندیده ام
نمی توانم
میان دست هایم
سری
که درد نمی کند را
نبندم
می خواهم بخوانم تو را
بگو
چگونه بخوانمت
تا از دهان
نیفتی؟
کلام: عریان تر از فکر
فکر: عریان تر از جسم
و
جسمی که گیر کرده
میان درب باز ورودی
که از تو به بعد
خارج می زند؛
از کنار منظره ای که دوست داشتی
به دفترم برمی گردم
و خودکار می نویسم
می نویسم
می نویسم
می دانم
این شعر
دردی دارد
که مچاله اش خواهد کرد
...
#بهادر_یحیی
Ugmid @Diiaazepam
یا
رفته ای؟
به عطرت اعتباری نیست
و
این میگرن لعنتی که سال ها
لذت بوییدنت را گرفت
تا حسرت برایم
بو دار باشد
و من
که تا نوک بینی ام را بیشتر ندیده ام
نمی توانم
میان دست هایم
سری
که درد نمی کند را
نبندم
می خواهم بخوانم تو را
بگو
چگونه بخوانمت
تا از دهان
نیفتی؟
کلام: عریان تر از فکر
فکر: عریان تر از جسم
و
جسمی که گیر کرده
میان درب باز ورودی
که از تو به بعد
خارج می زند؛
از کنار منظره ای که دوست داشتی
به دفترم برمی گردم
و خودکار می نویسم
می نویسم
می نویسم
می دانم
این شعر
دردی دارد
که مچاله اش خواهد کرد
...
#بهادر_یحیی
Ugmid @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
بر شانهی من كبوتريست
كه از دهان تو آب میخورد
بر شانهی من كبوتريست
كه گلوی مرا تازه میكند
برشانهی من كبوتريست باوقار و خوب
كه با من از روشنی سخن میگويد ...
#احمد_شاملو
Nemo @Diiaazepam
كه از دهان تو آب میخورد
بر شانهی من كبوتريست
كه گلوی مرا تازه میكند
برشانهی من كبوتريست باوقار و خوب
كه با من از روشنی سخن میگويد ...
#احمد_شاملو
Nemo @Diiaazepam
یه عالمه روزای خوشگلی هست که تو هنوز ندیدیشون، یه عالمه حس های خوب هست که تجربه نکردی، یه عالمه حال خوب، فقط خواستم بگم روزای خوب تو هم میاد، خیلی زود، غصه هیچیو نخور.
#انگیزشی
#آگاه_باشید
Nemo @Diiaazepam
#انگیزشی
#آگاه_باشید
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
بزرگترین خردمندی آنست که لذت بردن از لحظه حال را بالاترین مقصود زندگی قرار دهیم . زیرا این تنها واقعیت هستی است و جز این همه بازی فکر و اندیشه است. اما می توانیم آن را بزرگترین حماقت خود نیز بخوانیم . چرا که در این حالت لحظه ای کوتاه به وجود می آید و به سرعت یک رؤیا ناپدید می شود و هرگز ارزش تلاشی جدی را ندارد.
#ارتور_شوپنهاور
Schindler @Diiaazepam
#ارتور_شوپنهاور
Schindler @Diiaazepam