آمده ای
یا
رفته ای؟
به عطرت اعتباری نیست
و
این میگرن لعنتی که سال ها
لذت بوییدنت را گرفت
تا حسرت برایم
بو دار باشد
و من
که تا نوک بینی ام را بیشتر ندیده ام
نمی توانم
میان دست هایم
سری
که درد نمی کند را
نبندم
می خواهم بخوانم تو را
بگو
چگونه بخوانمت
تا از دهان
نیفتی؟
کلام: عریان تر از فکر
فکر: عریان تر از جسم
و
جسمی که گیر کرده
میان درب باز ورودی
که از تو به بعد
خارج می زند؛
از کنار منظره ای که دوست داشتی
به دفترم برمی گردم
و خودکار می نویسم
می نویسم
می نویسم
می دانم
این شعر
دردی دارد
که مچاله اش خواهد کرد
...
#بهادر_یحیی
Ugmid @Diiaazepam
یا
رفته ای؟
به عطرت اعتباری نیست
و
این میگرن لعنتی که سال ها
لذت بوییدنت را گرفت
تا حسرت برایم
بو دار باشد
و من
که تا نوک بینی ام را بیشتر ندیده ام
نمی توانم
میان دست هایم
سری
که درد نمی کند را
نبندم
می خواهم بخوانم تو را
بگو
چگونه بخوانمت
تا از دهان
نیفتی؟
کلام: عریان تر از فکر
فکر: عریان تر از جسم
و
جسمی که گیر کرده
میان درب باز ورودی
که از تو به بعد
خارج می زند؛
از کنار منظره ای که دوست داشتی
به دفترم برمی گردم
و خودکار می نویسم
می نویسم
می نویسم
می دانم
این شعر
دردی دارد
که مچاله اش خواهد کرد
...
#بهادر_یحیی
Ugmid @Diiaazepam