قرنهای تاریک باز خواهد گشت
روزگار حجر بر بالهای درخشان دانش باز خواهد گشت
چه بسا امروز برکت های بی شمار به بشر ارزانی داشته
تا یک روز مایه ی نابودی وی شود آگاه باش!فرصت از دست نرود
#چرچيل
Schindler @Diiaazepam
روزگار حجر بر بالهای درخشان دانش باز خواهد گشت
چه بسا امروز برکت های بی شمار به بشر ارزانی داشته
تا یک روز مایه ی نابودی وی شود آگاه باش!فرصت از دست نرود
#چرچيل
Schindler @Diiaazepam
نیک چیست؟
هرآنچه حسّ قدرت، خواست قدرت و خودِ قدرت را در انسان فزونی بخشد.
بد چیست؟
هرآنچه از سرِ ضعف باشد.
ضعیفان و ناتوانان ناگزیر نابود خواهند شد، این نخستین اصل مهرورزیِ انسانیِ ماست. از اینرو باید در این راه یاورشان بود.
زیانآورتر از هر عادت زشتی چیست؟
ترحم واقعی به حال و روز ناتوانان و ضعیفان، یعنی همان مسیحیت...
#فردریش_نیچه
#دجال
Schindler @Diiaazepam
هرآنچه حسّ قدرت، خواست قدرت و خودِ قدرت را در انسان فزونی بخشد.
بد چیست؟
هرآنچه از سرِ ضعف باشد.
ضعیفان و ناتوانان ناگزیر نابود خواهند شد، این نخستین اصل مهرورزیِ انسانیِ ماست. از اینرو باید در این راه یاورشان بود.
زیانآورتر از هر عادت زشتی چیست؟
ترحم واقعی به حال و روز ناتوانان و ضعیفان، یعنی همان مسیحیت...
#فردریش_نیچه
#دجال
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد سعدي Schindler @Diiaazepam
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم
بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد
رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد
نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد
چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت
سری که باشد او را، در هر بصر نباش
در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم
مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد
شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند
همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد
سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد
تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد.
سعدی
schindler @Diiaazepam
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم
بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد
رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد
نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد
چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت
سری که باشد او را، در هر بصر نباش
در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم
مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد
شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند
همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد
سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد
تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد.
سعدی
schindler @Diiaazepam
ممنوع باشی برایت نوحه میخوانند و مجاز شوی به خودفروشی متهمت میکنند. حکایت هنرمند مستقل و مخاطب همان حکایت پیرمرد و کودک الاغ با عابران درگذر است که گوش کردن به حرفشان سقوط در رودخانه را به دنبال خواهد داشت.
#یغما_گلرویی
Schindler @Diiaazepam
#یغما_گلرویی
Schindler @Diiaazepam
نگاه او به من کفایت می کرد برای سرمستی وصف ناپذیرم اگر چشمان عالمی حتی نسبت به من کور می شد
محمود دولت ابادی
Schindler @Diiaazepam
محمود دولت ابادی
Schindler @Diiaazepam
تعصب در دانش و فلسفه مانند هر تعصب دیگر
نشانه خامی و بی مایگی است و همیشه به زیان حقیقت تمام می شود
#ابن_سينا
Schindler @Diiaazepam
نشانه خامی و بی مایگی است و همیشه به زیان حقیقت تمام می شود
#ابن_سينا
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
- بخشش، کار بزرگان است. ولی اگر کسی یک بار اشتباه کند «می تواند» باز هم مرتکب آن شود. بنابراین آدم خطاکار، مثل داروی یک بار مصرف است. برای خودت بهتر است که دیگر کارهای خطیر را به او نسپاری و به پشت گرمی او دل ببندی. تقریباً در تمام پروژه هایی که به سرانجام رسیده اند، یک نفر بیشتر از بقیه فداکاری کرده است.
➖➖➖➖➖➖
- کمی لیاقت جوهر توانایی در موفقیت است.
ضرب المثل آلمانی
Schindler @Diiaazepam
➖➖➖➖➖➖
- کمی لیاقت جوهر توانایی در موفقیت است.
ضرب المثل آلمانی
Schindler @Diiaazepam
همه ی گل هایم
ثمره ی باغ های توست
و هر می که بنوشم من
از عطای تاکستان توست
و همه ی انگشتری هایم
از معادن طلای توست ...
و همه ی آثار شعری ام
امضای تو را پشت جلد دارد!
***
دوستت دارم
و هراسانم دقایقی بگذرند
که بر حریر دستانت دست نکشم
و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم
و در مهتاب شناور نشوم
سخن ات شعر است
خاموشی ات شعر
و عشقت
آذرخشی میان رگ هایم
چونان سرنوشت.
نزار قبانی
Schindler @Diiaazepam
ثمره ی باغ های توست
و هر می که بنوشم من
از عطای تاکستان توست
و همه ی انگشتری هایم
از معادن طلای توست ...
و همه ی آثار شعری ام
امضای تو را پشت جلد دارد!
***
دوستت دارم
و هراسانم دقایقی بگذرند
که بر حریر دستانت دست نکشم
و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم
و در مهتاب شناور نشوم
سخن ات شعر است
خاموشی ات شعر
و عشقت
آذرخشی میان رگ هایم
چونان سرنوشت.
نزار قبانی
Schindler @Diiaazepam
سرپل ذهاب زندگی کنی،انقدر دستت تنگ باشه که مجبور شی بری از مسکن مهر خونه بگیری،زلزله زندگیت و آوار کنه،تهشم دزد بزنه به ویرانیات
درد رو از هر طرف بخونی درده
Schindler @Diiaazepam
درد رو از هر طرف بخونی درده
Schindler @Diiaazepam
ای دریغاسلسله درسلسله
محوشداززندگیمان هلهله
یکزمان تحریم وجنگ وگشنگی
تازگیهادرهجوم زلزله
پرویزنادری دهشیخ
Schindler @Diiaazepam
محوشداززندگیمان هلهله
یکزمان تحریم وجنگ وگشنگی
تازگیهادرهجوم زلزله
پرویزنادری دهشیخ
Schindler @Diiaazepam
هوشنگ كشاورز بسيار بسيار عزيزم
زياد اهل نامهنگارى نيستم و آداب و ترتيباتش را نمىدانم. اما وقتى قرار باشد براى سلام كردن به نازنينى دست به قلم ببرى كه مصداق كامل و بىكم و كاست مفهوم “انسان” است و فقط همينقدر كه او را بشناسى احساس مىكنى كه حق دارى عميقا به خودت حرمت بگذارى، ديگر براى رعايت آداب و ترتيبات جائى باقى نمىماند. انگار يكى براى همينجور موقعها است كه گفتهاند هيچ آدابى و ترتيبى مجوى.
دوست عزيز مشتركمان سودابه مسافر آنسوها است، فرصت را غنيمت شمردم كه يكبار ديگر ببوسمت، بهات بگويم كه آيدا و من چهقدر تو را دوست مىداريم، از اين دوستى چهقدر به خودمان مىباليم و از اعتقاد به دو سويه بودن اين دوستى چه اعتماد به نفسى داريم. گاه فكر مىكنم دستكم همين يك موهبت كافى است كه زندگى را با همه مشقات و دلآزارندگىهايش خواستنى كند. به دور و برم نگاه مىكنم و مىبينم دنيائى كه زرى و تو و سودابه و آيدا و اين همه دوست يكدل همجنس و همنفس در آن با ما كنار موسيقى و شعر و انديشه و عاطفه زندگى مىكنند دنياى شورانگيزىاست. دنيائى كه در آن، حتا فقط يك گل ضعيف كوچك قادر است سنگى را بتركاند و بيرون بيايد تا تن به تيمار نسيم و باران و آفتاب بسپارد معبد مقدسىاست. ما از آن گل كوچك ضعيفتر نيستيم. ما بزرگ و مقدسيم زيرا حقيقتى غير قابل انكاريم. نمىدانم اين خودخواهى يا خودبينى يا چه چيز ديگراست، هر چه هست از تو به خاطر اينكه فقط “هستى” و با وجود خودت جهان را براى ما زيبا و زندگى را پر از معنا و اعتماد مىكنى متشكريم.
#احمد_شاملو
۱۷ آبانماه ۱۳۷۱
#نامه
Schindler @Diiaazepam
زياد اهل نامهنگارى نيستم و آداب و ترتيباتش را نمىدانم. اما وقتى قرار باشد براى سلام كردن به نازنينى دست به قلم ببرى كه مصداق كامل و بىكم و كاست مفهوم “انسان” است و فقط همينقدر كه او را بشناسى احساس مىكنى كه حق دارى عميقا به خودت حرمت بگذارى، ديگر براى رعايت آداب و ترتيبات جائى باقى نمىماند. انگار يكى براى همينجور موقعها است كه گفتهاند هيچ آدابى و ترتيبى مجوى.
دوست عزيز مشتركمان سودابه مسافر آنسوها است، فرصت را غنيمت شمردم كه يكبار ديگر ببوسمت، بهات بگويم كه آيدا و من چهقدر تو را دوست مىداريم، از اين دوستى چهقدر به خودمان مىباليم و از اعتقاد به دو سويه بودن اين دوستى چه اعتماد به نفسى داريم. گاه فكر مىكنم دستكم همين يك موهبت كافى است كه زندگى را با همه مشقات و دلآزارندگىهايش خواستنى كند. به دور و برم نگاه مىكنم و مىبينم دنيائى كه زرى و تو و سودابه و آيدا و اين همه دوست يكدل همجنس و همنفس در آن با ما كنار موسيقى و شعر و انديشه و عاطفه زندگى مىكنند دنياى شورانگيزىاست. دنيائى كه در آن، حتا فقط يك گل ضعيف كوچك قادر است سنگى را بتركاند و بيرون بيايد تا تن به تيمار نسيم و باران و آفتاب بسپارد معبد مقدسىاست. ما از آن گل كوچك ضعيفتر نيستيم. ما بزرگ و مقدسيم زيرا حقيقتى غير قابل انكاريم. نمىدانم اين خودخواهى يا خودبينى يا چه چيز ديگراست، هر چه هست از تو به خاطر اينكه فقط “هستى” و با وجود خودت جهان را براى ما زيبا و زندگى را پر از معنا و اعتماد مىكنى متشكريم.
#احمد_شاملو
۱۷ آبانماه ۱۳۷۱
#نامه
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
هوشنگ كشاورز بسيار بسيار عزيزم زياد اهل نامهنگارى نيستم و آداب و ترتيباتش را نمىدانم. اما وقتى قرار باشد براى سلام كردن به نازنينى دست به قلم ببرى كه مصداق كامل و بىكم و كاست مفهوم “انسان” است و فقط همينقدر كه او را بشناسى احساس مىكنى كه حق دارى عميقا…
دنیایی که در آن،حتی فقط یک گل ضعیف کوچک قادر است سنگی را بترکاند و بیرون بیاید تا تن به تیمار نسیم و باران و آفتاب بسپارد معبد مقدسی است.ما از آن گل کوچک ضعیف تر نیستیم.ما بزرگ و مقدسیم زیرا حقیقتی غیر قابل انکاریم.
Schindler @Diiaazepam
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
چیزی به نام پدیده های اخلاقی وجود ندارد،آنچه که هست تفسیر اخلاقی پدیده هاست
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
نیچه تاریخ را برای یافتن خواستگاه نظام های اخلاقی می پژوهد.او ژرفنای تاریخ را می کاود تا آشکار کند که: ((چیزی به نام پدیده های اخلاقی وجود ندارد،آنچه که هست تفسیر اخلاقی پدیده هاست))
پژوهیدن تاریخ میتواند انسان را در شناخت دگرگونی های نظام های اخلاقی و سیر تحول ارزش ها یاری کند.با بررسی تاریخ میتوان دریافت که نیک و بد،خیر و شر و باید و نباید در هر زمانی بنابر شرایط و نیاز های مردم زمانه،معناهای مختلف و متضادی داشته اند.
شناخت تاریخ و فرورفتن در لایه های زیرین آن،انسان گرانبار از جزمگرایی و مطلق باوری را از غل و زنجیر هایی که بر روان و اندیشه ی او سنگینی میکنند،خواهد رهانید.
اما بیشتر فیلسوفان و اندیشمندان برای بزرگداشت حقایق خویش،همواره کوشیده اند که با نقب زدن در تاریخ،قدمت و پیشینه ای برای آنها بتراشند.این دسته از فیلسوفان می پندارند که کهن بودن یک اخلاق،دلیلی برای حقانیت آن اخلاق تواند بود.
نیچه این ساده انگاران را به سخره میگیرد و می گوید:
((کپک زدگی هم تقدس می آفریند.))
او تاریخ را نمی پژوهد که چون دیگرا ن علتی نخستین بیابد و به اصطلاح:گوهر حقیقت را به دست آورد.بلکه او حقیقت را نیز میشکافد و به بوته ی نقد میگذارد.او نخستین کسی ست که بقول خود جسارت می ورزد و خطر میکند و مساله ی ارزش حقیقت را پیش می کشد.بنابر این واژه ی حقیقت برای او به معنای چیزی بی چون و چرا و ثابت و فی نفسه نیست.
یکی دیگر از چیز هایی که مردم،آن را نشان حقیقت می دانند،همانا خون است،آری خون.اگر کسی حاضر باشد در راه باور های خود جانش را فدا کند،برای بسیاری ،این نشانه حقیقت داشتن باور های آن کس است.
نیچه این را نمی پذیرد.از نظر او خون نمیتواند نشان حقیقت باشد.ولی ما همواره آموخته ایم که ایمان استوار و باور مطلق را دلیلی بر وجود حقیقت بدانیم.اگر کسی یا کسانی برای اثبات عقیده ی خود،از خون خویش به آسانی میگذرند و هر بهایی را می پردازند،حتی اگر باوری باژگونه ی آنان داشته باشیم،ناخداگاه در باورمان دچار تردید و تزلزل می شویم و احساس میکنیم:حق باید با کسی باشد که در راه خود،خون میدهد و از جان خویشتن مایه میگذارد.
نیچه در این باره سخنی شگرف دارد:
((بر راهشان نشانه های خونین می نگاشتند و نادانی شان ایشان را آموزانده بود که خون،گواه حقیقت است.اما خون بدترین گواه حقیقت است.خون با زهر آلود کردن پاک ترین آموزه های،انها ر اه را به سودا و نفرت دل بدل میکند
گیرم کسی در راه آموزه هاش از آتش بگذرد.این چه چیز را گواه است؟
به راستی همان به که آموزه هامان از دل آتشمان بر آیند))
آری دیرینگی و خون،نشان حقیقت نیستند و نخواهند بود.بنابراین میتواند فهمید که شهیدان و فداییان هرگز نمیتوانند،تقدس و حقانیت آرمانی را رقم بزنند.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schihndler @Diiaazepam
پژوهیدن تاریخ میتواند انسان را در شناخت دگرگونی های نظام های اخلاقی و سیر تحول ارزش ها یاری کند.با بررسی تاریخ میتوان دریافت که نیک و بد،خیر و شر و باید و نباید در هر زمانی بنابر شرایط و نیاز های مردم زمانه،معناهای مختلف و متضادی داشته اند.
شناخت تاریخ و فرورفتن در لایه های زیرین آن،انسان گرانبار از جزمگرایی و مطلق باوری را از غل و زنجیر هایی که بر روان و اندیشه ی او سنگینی میکنند،خواهد رهانید.
اما بیشتر فیلسوفان و اندیشمندان برای بزرگداشت حقایق خویش،همواره کوشیده اند که با نقب زدن در تاریخ،قدمت و پیشینه ای برای آنها بتراشند.این دسته از فیلسوفان می پندارند که کهن بودن یک اخلاق،دلیلی برای حقانیت آن اخلاق تواند بود.
نیچه این ساده انگاران را به سخره میگیرد و می گوید:
((کپک زدگی هم تقدس می آفریند.))
او تاریخ را نمی پژوهد که چون دیگرا ن علتی نخستین بیابد و به اصطلاح:گوهر حقیقت را به دست آورد.بلکه او حقیقت را نیز میشکافد و به بوته ی نقد میگذارد.او نخستین کسی ست که بقول خود جسارت می ورزد و خطر میکند و مساله ی ارزش حقیقت را پیش می کشد.بنابر این واژه ی حقیقت برای او به معنای چیزی بی چون و چرا و ثابت و فی نفسه نیست.
یکی دیگر از چیز هایی که مردم،آن را نشان حقیقت می دانند،همانا خون است،آری خون.اگر کسی حاضر باشد در راه باور های خود جانش را فدا کند،برای بسیاری ،این نشانه حقیقت داشتن باور های آن کس است.
نیچه این را نمی پذیرد.از نظر او خون نمیتواند نشان حقیقت باشد.ولی ما همواره آموخته ایم که ایمان استوار و باور مطلق را دلیلی بر وجود حقیقت بدانیم.اگر کسی یا کسانی برای اثبات عقیده ی خود،از خون خویش به آسانی میگذرند و هر بهایی را می پردازند،حتی اگر باوری باژگونه ی آنان داشته باشیم،ناخداگاه در باورمان دچار تردید و تزلزل می شویم و احساس میکنیم:حق باید با کسی باشد که در راه خود،خون میدهد و از جان خویشتن مایه میگذارد.
نیچه در این باره سخنی شگرف دارد:
((بر راهشان نشانه های خونین می نگاشتند و نادانی شان ایشان را آموزانده بود که خون،گواه حقیقت است.اما خون بدترین گواه حقیقت است.خون با زهر آلود کردن پاک ترین آموزه های،انها ر اه را به سودا و نفرت دل بدل میکند
گیرم کسی در راه آموزه هاش از آتش بگذرد.این چه چیز را گواه است؟
به راستی همان به که آموزه هامان از دل آتشمان بر آیند))
آری دیرینگی و خون،نشان حقیقت نیستند و نخواهند بود.بنابراین میتواند فهمید که شهیدان و فداییان هرگز نمیتوانند،تقدس و حقانیت آرمانی را رقم بزنند.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schihndler @Diiaazepam
Diazepam
#باروخ_اسپينوزا #فلسفه Schindler @Diiaazepam
از دکارت تا کانت ...
اسپینوزا (1) : مقدمه
باروخ (بندیکت) اسپینوزا ، فیلسوف هلندی و یهودی الاصل ، در 24 نوامبر سال 1632 (روز چهارشنبه 4 اذر 1011 ه.ش) در شهر امستردام به دنیا امد و در 21 فوریه 1677 (روز یکشنبه 3 اسفند 1055 ه.ش) در سن 44 سالگی با توجه به استنشاق گرد شیشه (زیرا کارش تراش عدسی بود) حالش وخیم شد و چندی بعد در اثر بیماری سل درگذشت (1) ویل دورانت می نویسد که نیچه می گوید اخرین مسیحی همان بود که مصلوب شد ولی نیچه ، اسپینوزا را فراموش کرده بود
ژیل دلوز او را "شاهزاده فلسفه" می خواند ، فوئر باخ او را "موسای ازاد اندیشان" و راسل او را شریف ترین و دوست داشتنی ترین فلاسفه ی بزرگ می داند ، راسل می گوید گرچه بسیاری از نظر فکری از او فراتر رفتند ولی از نظر اخلاقی کسی به پای او نمی رسد
مقدمه ای از اسپینوزا :
از انچه که ویل دورانت در تاریخ فلسفه اش (2) در مورد او می نویسد اینگونه بر می اید که اسپینوزا فردی یهودی بود که ارام ارام به انچه که در کنیسه به او اموزش داده بودند شک کرد ، بعد از یک شکست عشقی ، به طور جدی شروع به مطالعه کرد ، اثار ارسطو و افلاطون و دیگر یونانیان را خواند ، طرز تفکر لوکرسیوس و دموکریت و اپیکور و رواقیان بر او موثر بود ، سپس اثار دوران مدرسی مسیحی را مطالعه کرد و از طریقه ی استدلال هندسی انها تاثیر پذیرفت ، یعنی از اصول متعارف شروع کنیم ، سپس تعریف کنیم ، پس از ان قضیه را مطرح کنیم و در اخر به اثبات ان بپردازیم و سپس به تبصره ها روی بیاوریم
اسپینوزا اثار جوردانو برونو ، این فیلسوف سرکش را هم مطالعه کرد ، فیلسوفی که ویل دورانت می گوید "برف کوه های قفقاز هم نمی تواند اتش او را خاموش کند" ، عقیده ی برونو این بود که همه چیز باید به یک وحدتی برگردد (خدا و جهان ، روح و ماده و... همه یکی است) ، تاثیر این عقیده را در اسپینوزا خواهیم دید ، در اخر مطالعه ی اثار دکارت و هسته ی مرکزی تفکر او یعنی "می اندیشم پس هستم" و ثنویت (دوئالیسم) دکارتی و تناقض حل نشده ان سبب شد تا نظام فلسفی اسپینوزا شکل گیرد
قبل از شروع فلسفه ی او ، این را هم اضافه کنم که در حالی که سراسر فلسفه ی او را اندیشه ی خدا گرفته است یهودیان به او اتهام بستند که عقایدش کفر امیز است و در متن تکفیر او می گویند : هیچ کس حق ندارد حتی زیر یک سقف با او باشد و کسی حق ندارد تا فاصله چهار ذراع (دو متر) به او نزدیک شود و خواندن مطالبش را هم ممنوع اعلام کردند ، پس از ان بود که دوستانش و حتی پدر و خواهرش هم ترکش کردند و در پی واقعه ای (3) امستردام را ترک کرد و در اتاقی خارج از شهر تنها زندگی کرد
**********
پ.ن :
(1) دوران زندگی اسپینوزا ، دوران فرمانروایی شاه صفی (۱۰۰۷ – ۱۰۲۱ ه.ش) ، شاه عباس دوم (۱۰۲۱ – ۱۰۴۵ ه.ش) و شاه سلیمان (۱۰۴۵ – ۱۰۷۲ه.ش)
*** زاد روز اسپینوزا تقریبا سه ماه پس از جان لاک فیلسوف پراوازه ی انگلیسی است (لاک 29 اگوست همین سال متولد شده است)
(2) تاریخ فلسفه ، ویل دورانت ، صفحات 123 تا 129
(3) یک یهودی متعصب با خنجر ، به قصد کشت به او حمله کرد و گردنش را زخمی کرد
#فلسفه
#باروخ_اسپینوزا
Schindler @Diiaazepam
اسپینوزا (1) : مقدمه
باروخ (بندیکت) اسپینوزا ، فیلسوف هلندی و یهودی الاصل ، در 24 نوامبر سال 1632 (روز چهارشنبه 4 اذر 1011 ه.ش) در شهر امستردام به دنیا امد و در 21 فوریه 1677 (روز یکشنبه 3 اسفند 1055 ه.ش) در سن 44 سالگی با توجه به استنشاق گرد شیشه (زیرا کارش تراش عدسی بود) حالش وخیم شد و چندی بعد در اثر بیماری سل درگذشت (1) ویل دورانت می نویسد که نیچه می گوید اخرین مسیحی همان بود که مصلوب شد ولی نیچه ، اسپینوزا را فراموش کرده بود
ژیل دلوز او را "شاهزاده فلسفه" می خواند ، فوئر باخ او را "موسای ازاد اندیشان" و راسل او را شریف ترین و دوست داشتنی ترین فلاسفه ی بزرگ می داند ، راسل می گوید گرچه بسیاری از نظر فکری از او فراتر رفتند ولی از نظر اخلاقی کسی به پای او نمی رسد
مقدمه ای از اسپینوزا :
از انچه که ویل دورانت در تاریخ فلسفه اش (2) در مورد او می نویسد اینگونه بر می اید که اسپینوزا فردی یهودی بود که ارام ارام به انچه که در کنیسه به او اموزش داده بودند شک کرد ، بعد از یک شکست عشقی ، به طور جدی شروع به مطالعه کرد ، اثار ارسطو و افلاطون و دیگر یونانیان را خواند ، طرز تفکر لوکرسیوس و دموکریت و اپیکور و رواقیان بر او موثر بود ، سپس اثار دوران مدرسی مسیحی را مطالعه کرد و از طریقه ی استدلال هندسی انها تاثیر پذیرفت ، یعنی از اصول متعارف شروع کنیم ، سپس تعریف کنیم ، پس از ان قضیه را مطرح کنیم و در اخر به اثبات ان بپردازیم و سپس به تبصره ها روی بیاوریم
اسپینوزا اثار جوردانو برونو ، این فیلسوف سرکش را هم مطالعه کرد ، فیلسوفی که ویل دورانت می گوید "برف کوه های قفقاز هم نمی تواند اتش او را خاموش کند" ، عقیده ی برونو این بود که همه چیز باید به یک وحدتی برگردد (خدا و جهان ، روح و ماده و... همه یکی است) ، تاثیر این عقیده را در اسپینوزا خواهیم دید ، در اخر مطالعه ی اثار دکارت و هسته ی مرکزی تفکر او یعنی "می اندیشم پس هستم" و ثنویت (دوئالیسم) دکارتی و تناقض حل نشده ان سبب شد تا نظام فلسفی اسپینوزا شکل گیرد
قبل از شروع فلسفه ی او ، این را هم اضافه کنم که در حالی که سراسر فلسفه ی او را اندیشه ی خدا گرفته است یهودیان به او اتهام بستند که عقایدش کفر امیز است و در متن تکفیر او می گویند : هیچ کس حق ندارد حتی زیر یک سقف با او باشد و کسی حق ندارد تا فاصله چهار ذراع (دو متر) به او نزدیک شود و خواندن مطالبش را هم ممنوع اعلام کردند ، پس از ان بود که دوستانش و حتی پدر و خواهرش هم ترکش کردند و در پی واقعه ای (3) امستردام را ترک کرد و در اتاقی خارج از شهر تنها زندگی کرد
**********
پ.ن :
(1) دوران زندگی اسپینوزا ، دوران فرمانروایی شاه صفی (۱۰۰۷ – ۱۰۲۱ ه.ش) ، شاه عباس دوم (۱۰۲۱ – ۱۰۴۵ ه.ش) و شاه سلیمان (۱۰۴۵ – ۱۰۷۲ه.ش)
*** زاد روز اسپینوزا تقریبا سه ماه پس از جان لاک فیلسوف پراوازه ی انگلیسی است (لاک 29 اگوست همین سال متولد شده است)
(2) تاریخ فلسفه ، ویل دورانت ، صفحات 123 تا 129
(3) یک یهودی متعصب با خنجر ، به قصد کشت به او حمله کرد و گردنش را زخمی کرد
#فلسفه
#باروخ_اسپینوزا
Schindler @Diiaazepam
هر چقدر هم که بگوییم:
مردها فلان
زن ها فلان
یا تنهایی خوب است
و دنیا زشت است؛
آخرش روزی قلبت
برای کسی تندتر می زند...!
#چارلز_بوكوفسكي
Schindler @Diiaazepam
مردها فلان
زن ها فلان
یا تنهایی خوب است
و دنیا زشت است؛
آخرش روزی قلبت
برای کسی تندتر می زند...!
#چارلز_بوكوفسكي
Schindler @Diiaazepam