تمام بیشعورها همین جورند. وقتی که بهشان بگویی بیشعور، از آدم بدشان می آید.
وقتی که سروکار آدم با اشخاص مزخرف میافتد باید هم مزخرف گفت.
من وقتی مُردم امیدوارم یک آدم با فهم و شعوری پیدا بشود و جنازه ی مرا توی رودخانه ای، جایی بیندازد.هرجا که میخواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان وسط مرده ها چالم نکنند.
روزهای یکشنبه می آیند و روی شکم آدم، دسته گل می اندازند و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد گل را میخواهد چه کار؟مرده که به گل احتیاج ندارد.
#ناتور_دشت
#سالینجر
Diamond @Diiaazepam
وقتی که سروکار آدم با اشخاص مزخرف میافتد باید هم مزخرف گفت.
من وقتی مُردم امیدوارم یک آدم با فهم و شعوری پیدا بشود و جنازه ی مرا توی رودخانه ای، جایی بیندازد.هرجا که میخواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان وسط مرده ها چالم نکنند.
روزهای یکشنبه می آیند و روی شکم آدم، دسته گل می اندازند و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد گل را میخواهد چه کار؟مرده که به گل احتیاج ندارد.
#ناتور_دشت
#سالینجر
Diamond @Diiaazepam
در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت:
"تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم".
این جملهیِ بهظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید.
از کلمهیِ عشق مهمتر، کلمههایِ "همیشه" و "تمایل" است!
آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود
#ميلان_كوندرا
📚 جاودانگي
Nemo @Diiaazepam
"تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم".
این جملهیِ بهظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید.
از کلمهیِ عشق مهمتر، کلمههایِ "همیشه" و "تمایل" است!
آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود
#ميلان_كوندرا
📚 جاودانگي
Nemo @Diiaazepam
من و خورشید را هنوز
امید ِ دیداری هست ،
هر چند روز ِ من آری به پایان ِ
خویش نزدیک میشود...
#احمد_شاملو
Nemo @Diiaazepam
امید ِ دیداری هست ،
هر چند روز ِ من آری به پایان ِ
خویش نزدیک میشود...
#احمد_شاملو
Nemo @Diiaazepam
کاش میشد
برای ساعتی مُرد
آن وقت است
که میفهمی
چه کسی
از نبودنت دق میکند
و چه کسی ذوق
دلم
ساعتی مُردن میخواهد
#حسین_پناهی
Nemo @Diiaazepam
برای ساعتی مُرد
آن وقت است
که میفهمی
چه کسی
از نبودنت دق میکند
و چه کسی ذوق
دلم
ساعتی مُردن میخواهد
#حسین_پناهی
Nemo @Diiaazepam
چیزهایی هست که نباید گفت،
مگر برای دوستان!
چیزهایی هست که نباید گفت،
حتی برای دوستان!
و بالاخره چیزهایی هست که نباید گفت،
حتی برای خویش...!
📚 رویای آدم مضحک
🕴 فیودور داستایفسکی
Nemo @Diiaazepam
مگر برای دوستان!
چیزهایی هست که نباید گفت،
حتی برای دوستان!
و بالاخره چیزهایی هست که نباید گفت،
حتی برای خویش...!
📚 رویای آدم مضحک
🕴 فیودور داستایفسکی
Nemo @Diiaazepam
دستهای سریع سرد
یکایک زخمبندهای تاریکی را کنار زد
چشمان خود را میگشایم
همچنان
زندگی میکنم
در کانون زخمی که
همچنان تازه است.
اوکتاویو پاز
Schindler @Diiaazepam
یکایک زخمبندهای تاریکی را کنار زد
چشمان خود را میگشایم
همچنان
زندگی میکنم
در کانون زخمی که
همچنان تازه است.
اوکتاویو پاز
Schindler @Diiaazepam
زندگی ام ؛
تئاتر زیبایی بود
روی صحنه ؛ همه چیز عالی....
تمام صندلیهای دورم ؛ همیشه خالی ...
#چیستا_یثربی
Nemo @Diiaazepam
تئاتر زیبایی بود
روی صحنه ؛ همه چیز عالی....
تمام صندلیهای دورم ؛ همیشه خالی ...
#چیستا_یثربی
Nemo @Diiaazepam
ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی
و دشوارترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند.
🎞 chato's land (1972)
Nemo @Diiaazepam
و دشوارترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند.
🎞 chato's land (1972)
Nemo @Diiaazepam
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رو به خیابان نگاه کرد و گریست
یکیش گفت به پیکان خستهاش که بایست!
یکیش اسم کسی را یواش برد که نیست
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش عکسی شد توی دستهای سیاه
یکیش با چمدانی قدم گذاشت به راه
یکیش فکر زنش بود توی زایشگاه
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش زل زده شد توی چشمهای پلیس
یکیش قایم شد توی دستمالی خیس
یکیش زن را برداشت رفت پیش رئیس!
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش مست شد از حسرت کمی شادی
یکیش رفت فرو در غمی خدادادی
یکیش مشت گره کرده شد در آزادی
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رفت به دنیای آرزو و کتاب
یکیش رفت در آغوش دختری در خواب
یکیش رفت خیابان در انتظار جواب
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش را سر میدان اوّلی کشتند
یکیش را سر میدان دوّمی کشتند
یکیش را سر میدان سوّمی کشتند
سید مهدی موسوی
Nemo @Diiaazepam
یکیش رو به خیابان نگاه کرد و گریست
یکیش گفت به پیکان خستهاش که بایست!
یکیش اسم کسی را یواش برد که نیست
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش عکسی شد توی دستهای سیاه
یکیش با چمدانی قدم گذاشت به راه
یکیش فکر زنش بود توی زایشگاه
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش زل زده شد توی چشمهای پلیس
یکیش قایم شد توی دستمالی خیس
یکیش زن را برداشت رفت پیش رئیس!
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش مست شد از حسرت کمی شادی
یکیش رفت فرو در غمی خدادادی
یکیش مشت گره کرده شد در آزادی
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش رفت به دنیای آرزو و کتاب
یکیش رفت در آغوش دختری در خواب
یکیش رفت خیابان در انتظار جواب
سه کارگر وسط شعر راه افتادند
یکیش را سر میدان اوّلی کشتند
یکیش را سر میدان دوّمی کشتند
یکیش را سر میدان سوّمی کشتند
سید مهدی موسوی
Nemo @Diiaazepam
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ شتاب ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
مارازجام باده گلگون خراب کن
#حافظ
Schindler @Diiaazepam
دور فلک درنگ شتاب ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
مارازجام باده گلگون خراب کن
#حافظ
Schindler @Diiaazepam
خواست پر شور آفرینندگی ام هر زمان مرا به سوی انسان می کشاند.
تیشه،این سان به سوی سنگ کشانده می شود.
ای انسان ها،در سنگ،پیکره ای خفته است:پیکره ی پندار هایم
وه که او چرا می باید در سخت ترین و زشت ترین سنگ خفته باشد؟
اکنون تیشه ام بی امان بر زندان او می تازد.
از تخت سنگ پاره ها می پرند:مرا با این چه کار.
چنین گفت زرتشت
در گزین گویه بالا به روشنی میتوان دریافت مهری که زرتشت(شخصیت نمادی فلسفه ی نیچه) به انسان ها دارد،به خاطر خمیر مایه ای است که در آنها وجود دارد.عشق زرتشت به انسان،نه از آن روست که انسان را همین گونه که هست می پسندد و میخواهد.انسان در باور نیچه،چون قطعه سنگی است که باید هنرمندانه تراشیده شود تا آنگاه زیبایی و برازندگی اش نمایان گردد.
نیچه،وجود انسان را چون زندانی از سنگ می بیند که زیباترین تندیس را در خود مدفون کرده است.او تیشه بر میدارد و به جان این سنگ افتد تا تندیس آرزوهایش را بیرون بکشد.اما هنگام تیشه زدن و تراشیدن،پاره هایی از سنگ،کنده و به دور افکنده میشوند.این بدان معناست که نیچه با تراشیدن سنگ و شکل دادن به انسان،بسا چیز ها را از وجود او برمیکند و به دور می اندازد.او باید در این باره سختکوش و بی رحم باشد.
خرده سنگهایی که به هوا می پرند و از بدنه ی اصلی جدا میشوند،همان باور ها و اخلاقیات انسان هستند که باید برای همیشه از او جدا شوند.برای شکل دادن و برپا داشتن یک تندیس و آفریدن یک شاهکار باید بخش های بسیاری از یک قطعه سنگ را تراشید و به دور انداخت.
و چه بسا پاره سنگهایی که در فرایند زایش،به هوا می پرند و بر خاک فرو میریزند،می توانند توده ی عظیمی از انسان ها باشند که در راه ابر انسان،فدا می شوند.چرا که به قول نیچه : ((نه نوع بشر،که ابر انسان هدف است))
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @DIiaazepam
تیشه،این سان به سوی سنگ کشانده می شود.
ای انسان ها،در سنگ،پیکره ای خفته است:پیکره ی پندار هایم
وه که او چرا می باید در سخت ترین و زشت ترین سنگ خفته باشد؟
اکنون تیشه ام بی امان بر زندان او می تازد.
از تخت سنگ پاره ها می پرند:مرا با این چه کار.
چنین گفت زرتشت
در گزین گویه بالا به روشنی میتوان دریافت مهری که زرتشت(شخصیت نمادی فلسفه ی نیچه) به انسان ها دارد،به خاطر خمیر مایه ای است که در آنها وجود دارد.عشق زرتشت به انسان،نه از آن روست که انسان را همین گونه که هست می پسندد و میخواهد.انسان در باور نیچه،چون قطعه سنگی است که باید هنرمندانه تراشیده شود تا آنگاه زیبایی و برازندگی اش نمایان گردد.
نیچه،وجود انسان را چون زندانی از سنگ می بیند که زیباترین تندیس را در خود مدفون کرده است.او تیشه بر میدارد و به جان این سنگ افتد تا تندیس آرزوهایش را بیرون بکشد.اما هنگام تیشه زدن و تراشیدن،پاره هایی از سنگ،کنده و به دور افکنده میشوند.این بدان معناست که نیچه با تراشیدن سنگ و شکل دادن به انسان،بسا چیز ها را از وجود او برمیکند و به دور می اندازد.او باید در این باره سختکوش و بی رحم باشد.
خرده سنگهایی که به هوا می پرند و از بدنه ی اصلی جدا میشوند،همان باور ها و اخلاقیات انسان هستند که باید برای همیشه از او جدا شوند.برای شکل دادن و برپا داشتن یک تندیس و آفریدن یک شاهکار باید بخش های بسیاری از یک قطعه سنگ را تراشید و به دور انداخت.
و چه بسا پاره سنگهایی که در فرایند زایش،به هوا می پرند و بر خاک فرو میریزند،می توانند توده ی عظیمی از انسان ها باشند که در راه ابر انسان،فدا می شوند.چرا که به قول نیچه : ((نه نوع بشر،که ابر انسان هدف است))
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @DIiaazepam
ملت خواب است، دوست دارد خواب باشد و خواب ببیند، دوست ندارد کسی خوابش را به هم زند. تازه وقتی بیدار میشود هم هنوز خمار است. درست و غلط را نمیبیند و تازه درست و غلط چیست؟
#یک_پرونده_کهنه
#رضا_جولایی
Diamond @Diiaazepam
#یک_پرونده_کهنه
#رضا_جولایی
Diamond @Diiaazepam
رابطه آگاهی و رنج كشيدن
(از ديدگاه بزرگان مكاتب فلسفی)
شايد تا به حال چندین بار از خودتان پرسيده باشيد:
«چرا عُقلا نسبت به عوام از سرخوشی كمتری برخوردارند؟»
به زبان ساده تر چرا با رشد انديشه و پر و بال گرفتن افكار، فرد نسبت به رويدادهایی كه پيشتر از آن ها احساس شادی می نمود، بی تفاوت شده و آن ها را مذبوحانه و حقير می پندارد؟ چرا اين دسته از افراد، اكثرا در خود هستند و با خنده های احمقانه و شادی های پوچ بيگانه اند؟
پاسخ اين پرسش را بايد در ميان ديدگاه بزرگان فلسفه و منطق جستجو كرد.
#داستايووسكی نويسنده و روشنفكر بزرگ، در كتاب "يادداشت هایی از جهنم" می نويسد: «انسان هرگز از رنج خلاص نمی شود زيرا آگاهی خواستگاه رنج است.»
#افلاطون رنج و درد را بخش لاينفک كسی می داند كه به معضلات بشر آگاه شده. معضلاتی كه بی گمان همه با مصيبتِ كمبود ِدانش حادث می شود.
#برديا اُف فيلسوف روسی در اثر ارزشمند خود با نام ديالكتيک وجودی فی مابين انسان و خدا چنين می گوید: «هرچه عقل بيشتر رشد می كند روح دردمندتر می شود.»
حتی پيروان مكتب عصيانگر اگزيستانسياليسم كه اكثرا با تمام مكاتب فكری و فلسفی مخالفت كرده و هرچيز جز خود را رد می كنند، در اين موردِ خاص با ديگر مكاتب فكری اتفاق نظر دارند: «اگر انسان سقراطِ ناراضی باشد بهتر از آن است تا خوکِ راضی باشد.» يعنی لازمه زندگی راحت و سرخوشی، بستن چشم به روی فهم و دانش و شعور و حقيقت؛ و در يك كلام خوک وار زندگی كردن است.
#برتراند_راسل می گويد: «من دو اصل را دنبال می كنم؛ نخست آن كه همواره به خود گوشزد می كنم نبايد به كسی ظلم كنم و دوم آن كه هيچ استعدادی را در خود ناشكفته نگذارم و به بيان ساده تر، به خود نيز ظلم نكنم.»
تمام واژگان اين جُستار برای رسيدن به اين بند در كنار هم نشسته اند :
«به خودتان ظلم نكنيد!»
Nemo @Diiaazepam
(از ديدگاه بزرگان مكاتب فلسفی)
شايد تا به حال چندین بار از خودتان پرسيده باشيد:
«چرا عُقلا نسبت به عوام از سرخوشی كمتری برخوردارند؟»
به زبان ساده تر چرا با رشد انديشه و پر و بال گرفتن افكار، فرد نسبت به رويدادهایی كه پيشتر از آن ها احساس شادی می نمود، بی تفاوت شده و آن ها را مذبوحانه و حقير می پندارد؟ چرا اين دسته از افراد، اكثرا در خود هستند و با خنده های احمقانه و شادی های پوچ بيگانه اند؟
پاسخ اين پرسش را بايد در ميان ديدگاه بزرگان فلسفه و منطق جستجو كرد.
#داستايووسكی نويسنده و روشنفكر بزرگ، در كتاب "يادداشت هایی از جهنم" می نويسد: «انسان هرگز از رنج خلاص نمی شود زيرا آگاهی خواستگاه رنج است.»
#افلاطون رنج و درد را بخش لاينفک كسی می داند كه به معضلات بشر آگاه شده. معضلاتی كه بی گمان همه با مصيبتِ كمبود ِدانش حادث می شود.
#برديا اُف فيلسوف روسی در اثر ارزشمند خود با نام ديالكتيک وجودی فی مابين انسان و خدا چنين می گوید: «هرچه عقل بيشتر رشد می كند روح دردمندتر می شود.»
حتی پيروان مكتب عصيانگر اگزيستانسياليسم كه اكثرا با تمام مكاتب فكری و فلسفی مخالفت كرده و هرچيز جز خود را رد می كنند، در اين موردِ خاص با ديگر مكاتب فكری اتفاق نظر دارند: «اگر انسان سقراطِ ناراضی باشد بهتر از آن است تا خوکِ راضی باشد.» يعنی لازمه زندگی راحت و سرخوشی، بستن چشم به روی فهم و دانش و شعور و حقيقت؛ و در يك كلام خوک وار زندگی كردن است.
#برتراند_راسل می گويد: «من دو اصل را دنبال می كنم؛ نخست آن كه همواره به خود گوشزد می كنم نبايد به كسی ظلم كنم و دوم آن كه هيچ استعدادی را در خود ناشكفته نگذارم و به بيان ساده تر، به خود نيز ظلم نكنم.»
تمام واژگان اين جُستار برای رسيدن به اين بند در كنار هم نشسته اند :
«به خودتان ظلم نكنيد!»
Nemo @Diiaazepam
برعکسِ همهی آدما که فکر میکنن آدم عاشق میشه تا تنهاییش رو پر کنه؛
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییشون رو بزرگتر کنن.
"همه میگویند دوستت دارم / وودی آلن"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
من فکر میکنم آدما عاشق میشن تا تنهاییشون رو بزرگتر کنن.
"همه میگویند دوستت دارم / وودی آلن"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
سخن از پچ پچِ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیا بیهده می سوزند
و زمینی که ز کِشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستانِ عاشقِ ماست
که پُلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فرازِ شب ها ساخته اند..
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
سخن از پچ پچِ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیا بیهده می سوزند
و زمینی که ز کِشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستانِ عاشقِ ماست
که پُلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فرازِ شب ها ساخته اند..
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam