باز اجتماعی شدن
در بعضی از شرایط،افرادر بزرگسال ممکن است باز اجتماعی شدن را تجربه کنند،که با گسیختگی الگو های رفتار و ارزش های پذیرفته شده پیشین،به دنبال آن پذیرش ارزش ها و الگو های رفتار اساسا متفاوت مشخص میشود.یکی از انواع شرایطی که این جریان ممکن است در آن پدید آید هنگامی ست که فرد که فرد وارد یک سازمان بازداشتگاهی میشود سازمانهایی از قبیل بیمارستان روانی،زندان ،سرباز خانه،یا محیط دیگری که او را از دنیای خارج جدا کرده و تابع الزامات جدید و انظباط سخت میسازد.در شرایطی که فشار بیش از حدی وجود دارد،تغییراتی که در شیوه نگرش و شخصیت افراد به وجود می آید ممکن است کاملا چشمگیر باشد.در واقع،از مطالعه این گونه وضعیت های بحرانی ما شناخت قابل ملاحظه ای نسبت به فرایند های رسمی اجتماعی شد به دست می آوریم
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
Schindler @Diiiaazepam
در بعضی از شرایط،افرادر بزرگسال ممکن است باز اجتماعی شدن را تجربه کنند،که با گسیختگی الگو های رفتار و ارزش های پذیرفته شده پیشین،به دنبال آن پذیرش ارزش ها و الگو های رفتار اساسا متفاوت مشخص میشود.یکی از انواع شرایطی که این جریان ممکن است در آن پدید آید هنگامی ست که فرد که فرد وارد یک سازمان بازداشتگاهی میشود سازمانهایی از قبیل بیمارستان روانی،زندان ،سرباز خانه،یا محیط دیگری که او را از دنیای خارج جدا کرده و تابع الزامات جدید و انظباط سخت میسازد.در شرایطی که فشار بیش از حدی وجود دارد،تغییراتی که در شیوه نگرش و شخصیت افراد به وجود می آید ممکن است کاملا چشمگیر باشد.در واقع،از مطالعه این گونه وضعیت های بحرانی ما شناخت قابل ملاحظه ای نسبت به فرایند های رسمی اجتماعی شد به دست می آوریم
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
Schindler @Diiiaazepam
مغز شویی
واکنش ها و تغییرات مشابهی در سایر وضعیت های بحرانی زارشش شده است به عنوان مثال به رفتار افرادی که تحت بازجویی اجباری یا مغزشویی قرار گرفته بودند.در مراحل اولیه این گونه بازجویی،فرد میکوشد دربرابر رفتار ها مقاومت کند.بعد از این مرحله به نظر میرسد به مرحله وضعیت کودکانه ای برگشت میکند.باز اجتماعی شدن هنگامی رخ میدهد که ویژگی های جدید رفتار پدیدار شوند،این ویژگی ها بر اساس نمونه شخصیت مقتدر در آن وضعیت یعنی بازجو شکل گرفته اند.همان گونه که ویلیام سارجنت،که انواع متعددی از وضعیت های بحرانی را منورد مطالعه قرار داده است میگوید: یکی از وحشتناک ترین نتایج بازجویی های بی رحمانه،انگونه که توسط قربانیان توصیف گردیده است این است که آ«ها ناگهان شروع به احساس محبت نسبت به بازجو که با آ«ها با خشونت رفتار کرده است ،میکنند.
به نظر می آید آنچه در وضعیت های بحرانی اتفاق می افتد این است که فرایند اجتماعی شدن وارونه شود.واکنش های آموخته شده در جریان اجتماعی شدن به یک سو نهاده میشوند و فرد اضطرابهایی شخصیت فرد آنگاه به طور موقثر بازسازی میشود.تغییرات اساسی در شخصیت و رفتار که در وضعیت های بحرانی ملاحظه میشود حالت افراطی ویژگی های عادی اجتماعی شدن دذر زمینه های دیگر را نشان میدهد.شخصیت، ارزش ها و شیوه نگرش افراد هیچ گاه صرفا ثابت نبوده بلکه در ارتباط با تجربیات آنها در سراسر دور زندگی تغییر میکند.مثال بارزی از جریان اجتماعی شدن دوران نسبتا اخیر تجربه جوانان امریکایی است که در دهه 60 و اوایل دهه 70 برای جنگ به ویتنام اعزام گردیدند.زیر فشار شدید جنگیدن در محیط نااشنای جنگل،علیه دشمنی صمم و ورزیده،بسیاری از سربازان دستخوش تغییر شخصیت مشابه آنچه توسط بتلهایم و سارجنت تشخیص داده شده گردیدند.آ«ها در وضعیت خشن و بیرحمانه ای که خود در آن می یافتند باز اجتماعی شدن را تجربه میکردند. این سربازان کهنه کار به همام بازگشت به امریکا پس از جنگ دریافتند که با فرایند جدیدی از باز اجتماعی شدن روبهرو شده اند.بازگشت به دنیای زمان صلح که آنها با آن تناسبی نداشتند
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
Schindler @Diiaazepam
واکنش ها و تغییرات مشابهی در سایر وضعیت های بحرانی زارشش شده است به عنوان مثال به رفتار افرادی که تحت بازجویی اجباری یا مغزشویی قرار گرفته بودند.در مراحل اولیه این گونه بازجویی،فرد میکوشد دربرابر رفتار ها مقاومت کند.بعد از این مرحله به نظر میرسد به مرحله وضعیت کودکانه ای برگشت میکند.باز اجتماعی شدن هنگامی رخ میدهد که ویژگی های جدید رفتار پدیدار شوند،این ویژگی ها بر اساس نمونه شخصیت مقتدر در آن وضعیت یعنی بازجو شکل گرفته اند.همان گونه که ویلیام سارجنت،که انواع متعددی از وضعیت های بحرانی را منورد مطالعه قرار داده است میگوید: یکی از وحشتناک ترین نتایج بازجویی های بی رحمانه،انگونه که توسط قربانیان توصیف گردیده است این است که آ«ها ناگهان شروع به احساس محبت نسبت به بازجو که با آ«ها با خشونت رفتار کرده است ،میکنند.
به نظر می آید آنچه در وضعیت های بحرانی اتفاق می افتد این است که فرایند اجتماعی شدن وارونه شود.واکنش های آموخته شده در جریان اجتماعی شدن به یک سو نهاده میشوند و فرد اضطرابهایی شخصیت فرد آنگاه به طور موقثر بازسازی میشود.تغییرات اساسی در شخصیت و رفتار که در وضعیت های بحرانی ملاحظه میشود حالت افراطی ویژگی های عادی اجتماعی شدن دذر زمینه های دیگر را نشان میدهد.شخصیت، ارزش ها و شیوه نگرش افراد هیچ گاه صرفا ثابت نبوده بلکه در ارتباط با تجربیات آنها در سراسر دور زندگی تغییر میکند.مثال بارزی از جریان اجتماعی شدن دوران نسبتا اخیر تجربه جوانان امریکایی است که در دهه 60 و اوایل دهه 70 برای جنگ به ویتنام اعزام گردیدند.زیر فشار شدید جنگیدن در محیط نااشنای جنگل،علیه دشمنی صمم و ورزیده،بسیاری از سربازان دستخوش تغییر شخصیت مشابه آنچه توسط بتلهایم و سارجنت تشخیص داده شده گردیدند.آ«ها در وضعیت خشن و بیرحمانه ای که خود در آن می یافتند باز اجتماعی شدن را تجربه میکردند. این سربازان کهنه کار به همام بازگشت به امریکا پس از جنگ دریافتند که با فرایند جدیدی از باز اجتماعی شدن روبهرو شده اند.بازگشت به دنیای زمان صلح که آنها با آن تناسبی نداشتند
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
Schindler @Diiaazepam
بعضی پرندهها برای قفس آفریده نشدهاند، پرو بالشون بیش از اندازه نورانیه.
"رستگاری در شائوشنگ (The Shawshank Redemption) فرانک دارابونت"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
"رستگاری در شائوشنگ (The Shawshank Redemption) فرانک دارابونت"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
ﮔﺎﻫــــے
ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ ﻣﻮﺝﻣﯽزﻧﺪ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯿﺪ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ
ﻋﻠﺖِ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽِ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ !
#ﮊﻭﺯﻩ_ﺳﺎﺭﺍﻣﺎﮔو
Schindler @Diiaazepam
ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ ﻣﻮﺝﻣﯽزﻧﺪ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯿﺪ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ
ﻋﻠﺖِ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽِ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ !
#ﮊﻭﺯﻩ_ﺳﺎﺭﺍﻣﺎﮔو
Schindler @Diiaazepam
وقتی غمگین هستید، دنیا شما را به سخره میگیرد. وقتی خوشحالید، دنیا به شما لبخند میزند. اما وقتی دیگران را خوشحال میکنید، دنیا به شما تعظیم میکند.
👤چارلي چاپلين
Nemo @Diiaazepam
👤چارلي چاپلين
Nemo @Diiaazepam
من آدم حساسی نيستم ، وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم ، وقتی گربهام مرد گريه نكردم ، وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم !!
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم بغضم گرفت با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود ما بوديم و یک خانه ی گرد آبی ، با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند ؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و کره زمین با آن عظمت پشت انگشت شصتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم ...!!
نيل آرمسترانگ ( فضانورد )
Nemo @Diiaazepam
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم بغضم گرفت با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود ما بوديم و یک خانه ی گرد آبی ، با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند ؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و کره زمین با آن عظمت پشت انگشت شصتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم ...!!
نيل آرمسترانگ ( فضانورد )
Nemo @Diiaazepam
همیشه
جوری زندگی کنید
که اگه
یه روز نبودید...
یه تیکه از پازل دنیا کم بشه!
یه تیکه خیلی مهم...
#مهرداد_جوانمردی
Nemo @Diiaazepam
جوری زندگی کنید
که اگه
یه روز نبودید...
یه تیکه از پازل دنیا کم بشه!
یه تیکه خیلی مهم...
#مهرداد_جوانمردی
Nemo @Diiaazepam
در نهایت، مهم نیست چه فکری میکنی
کاری که میکنی اهمیت داره.
"هیولایی فرا میخواند (A Monster Calls) / خوان آنتونیو بایونا"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
کاری که میکنی اهمیت داره.
"هیولایی فرا میخواند (A Monster Calls) / خوان آنتونیو بایونا"
#فیلم
Nemo @Diiaazepam
پس جهنم اين است ...!
هرگز به این شکل درباره اش فكر نمی كردم !
به خاطر دارید ؟ گوگرد ، آتش ، سيخ ! آه ...!
عجب حرف های مضحكی
سال ها در مغزمان فرو کردند !
احتياجی به سيخ نيست !
حالا فهمیدم ، جهنم همان ، زندگیِ
اجباری با احمق های اطراف است !
ژان_پل_سارتر
نمایشنامه_در_بسته
Schindler @Diiaazepam
هرگز به این شکل درباره اش فكر نمی كردم !
به خاطر دارید ؟ گوگرد ، آتش ، سيخ ! آه ...!
عجب حرف های مضحكی
سال ها در مغزمان فرو کردند !
احتياجی به سيخ نيست !
حالا فهمیدم ، جهنم همان ، زندگیِ
اجباری با احمق های اطراف است !
ژان_پل_سارتر
نمایشنامه_در_بسته
Schindler @Diiaazepam
پس حقیقت چیست؟
ارتشِ متحرکی از استعارهها، کنایهها، انسان انگاریها، و خلاصه مجموعهای از روابطِ انسانی که در معرضِ پررنگسازی، برگردان، و تزئین شاعرانه و ادبی قرارگرفتهاند، و پس از این که مدتی مدید موردِ استفاده بودهاند، برایِ یک قوم، تثبیت شده و معیار و الزام آور به نظر میرسند.
ــ حقایق اوهامی هستند که فراموش کردهایم وَهماند.
ــ اما خودِ انسانها تمایلی خاموش ناشدنی به فریب خوردن دارند و هنگامی که شاعری افسانههای حماسی را طوری نقل میکند که گویی واقعیت دارند یا هنگامی که بازیگر نقشِ پادشاه را شاهانهتر از واقعیت بازی میکند با شادی مفتون او میشوند.
ــ عقل، استادِ تزویر، مادامی که بتواند بدونِ آسیب رساندن فریب دهد آزاد و از بردگیِ همیشگیاش رها است و وقتی که در چنین وضعیتی قرار دارد جشنی برایِ خود برپا میکند؛ زیرا هرگز از این غنیتر و پرشکوه تر و مغرور تر و مسلط تر و گردنفراز تر نیست.
#نیچه
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
ارتشِ متحرکی از استعارهها، کنایهها، انسان انگاریها، و خلاصه مجموعهای از روابطِ انسانی که در معرضِ پررنگسازی، برگردان، و تزئین شاعرانه و ادبی قرارگرفتهاند، و پس از این که مدتی مدید موردِ استفاده بودهاند، برایِ یک قوم، تثبیت شده و معیار و الزام آور به نظر میرسند.
ــ حقایق اوهامی هستند که فراموش کردهایم وَهماند.
ــ اما خودِ انسانها تمایلی خاموش ناشدنی به فریب خوردن دارند و هنگامی که شاعری افسانههای حماسی را طوری نقل میکند که گویی واقعیت دارند یا هنگامی که بازیگر نقشِ پادشاه را شاهانهتر از واقعیت بازی میکند با شادی مفتون او میشوند.
ــ عقل، استادِ تزویر، مادامی که بتواند بدونِ آسیب رساندن فریب دهد آزاد و از بردگیِ همیشگیاش رها است و وقتی که در چنین وضعیتی قرار دارد جشنی برایِ خود برپا میکند؛ زیرا هرگز از این غنیتر و پرشکوه تر و مغرور تر و مسلط تر و گردنفراز تر نیست.
#نیچه
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
برای هیچ متعصبی دلیل نیاور
با او مجادله نکن
او جبهه میگیرد
کسی که جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست
بلکه فکر پیروزی ست
تغییر دست خود شخص است نه دیگران
بگذار او خودش کنجکاو شود و عقایدش را نقد کند
تنها دو کلمه به او بیاموز:
شک کن
این آغاز تغییر است...
Schindler @Diiaazepam
با او مجادله نکن
او جبهه میگیرد
کسی که جبهه گرفت دیگر فکر آموختن نیست
بلکه فکر پیروزی ست
تغییر دست خود شخص است نه دیگران
بگذار او خودش کنجکاو شود و عقایدش را نقد کند
تنها دو کلمه به او بیاموز:
شک کن
این آغاز تغییر است...
Schindler @Diiaazepam
انسان پلی است بین شناخته و ناشناخته
محدود ماندن در شناخته حماقت است.
پرواز در جستجوی ناشناخته آغاز خردمندی است
یکی شدن با ناشناخته، تبدیل شدن به انسان بیدار است. به بودا....
#اوشو
Nemo @Diiaazepam
محدود ماندن در شناخته حماقت است.
پرواز در جستجوی ناشناخته آغاز خردمندی است
یکی شدن با ناشناخته، تبدیل شدن به انسان بیدار است. به بودا....
#اوشو
Nemo @Diiaazepam
غمگین مشو عزیز دلم
مثل هوا کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند
نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم.
شمس لنگرودی
Schindler @Diiaazepam
مثل هوا کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند
نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم.
شمس لنگرودی
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
Forwarded from Diazepam
چرا زرتشت؟
از من پرسیده شده چنانچه باید پرسیده می شد که نام زرتشت در دهان من،در دهان اولین غیر اخلاق گرا دقیقا به چه معناست:چرا که آن چه بی همتایی عظیم آن ایرانی را در تاریخ میسازد،دقیقا ضد این است.
زرتشت نخسیتن فردی بود که چرخ موجودردر طرز کار همه چیز را در مبارزه ی بین خیر و شر دید:برگرداندن اخلاق به قلمرو متافیزیک،به صورت نیرو،هدف،علت در خود،کار اوست.اما این پرسش،در نهایت،پاسخ خود نیز هست.زرتشت مرگبارترین اشتباه،یعنی اخلاف را آفرید:در نتیجه او،باید همچنین اولین فردی باشد که آن را بازشناخته است.در این جا او نه تنها دراز مدت ترین و مهم ترین تجربه را نسبت به هر اندیشمند دیگری داشته است-که کل تاریخ به واقع،انکار تجربی پیش نهاده ی به اصطلاح نظم جهانی اخلاق است-که مهم تر از آن ،او راستگو تر از هر اندیشمند دیگری است.تعالیم او ، تنها او،راستگویی را به مثابه ی فضیلت برین دره کلام دیگر،قطب مخالف بزدلی ایده الیسم است که با دیدن واقعیت،پا به فرار میگذارد.
زرتشت از مجموع اندیشمندان،دلیر تر بود.گفتن حقیقت و پرتاب خوب تیر کمان.این است فضیلت پارسی.ایا فهمیده شده ام؟از راه راستگویی ،اخلاق به فراسوی خود میرود،اخلاق گرا به فراسوی خود پا میگذارد،به ضد خود-به من- تبدیل میشود،این است معنای زرتشت در دهان من.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
از من پرسیده شده چنانچه باید پرسیده می شد که نام زرتشت در دهان من،در دهان اولین غیر اخلاق گرا دقیقا به چه معناست:چرا که آن چه بی همتایی عظیم آن ایرانی را در تاریخ میسازد،دقیقا ضد این است.
زرتشت نخسیتن فردی بود که چرخ موجودردر طرز کار همه چیز را در مبارزه ی بین خیر و شر دید:برگرداندن اخلاق به قلمرو متافیزیک،به صورت نیرو،هدف،علت در خود،کار اوست.اما این پرسش،در نهایت،پاسخ خود نیز هست.زرتشت مرگبارترین اشتباه،یعنی اخلاف را آفرید:در نتیجه او،باید همچنین اولین فردی باشد که آن را بازشناخته است.در این جا او نه تنها دراز مدت ترین و مهم ترین تجربه را نسبت به هر اندیشمند دیگری داشته است-که کل تاریخ به واقع،انکار تجربی پیش نهاده ی به اصطلاح نظم جهانی اخلاق است-که مهم تر از آن ،او راستگو تر از هر اندیشمند دیگری است.تعالیم او ، تنها او،راستگویی را به مثابه ی فضیلت برین دره کلام دیگر،قطب مخالف بزدلی ایده الیسم است که با دیدن واقعیت،پا به فرار میگذارد.
زرتشت از مجموع اندیشمندان،دلیر تر بود.گفتن حقیقت و پرتاب خوب تیر کمان.این است فضیلت پارسی.ایا فهمیده شده ام؟از راه راستگویی ،اخلاق به فراسوی خود میرود،اخلاق گرا به فراسوی خود پا میگذارد،به ضد خود-به من- تبدیل میشود،این است معنای زرتشت در دهان من.
#نیچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
نیچه با این سخنان به روشنی،نشان میدهد که چرا از نام زرتشت شاهکار خود چنین گفت زرتشت بهره برده است.
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
زرتشت،پیامبر ایران باستان،بنیان گذار اخلاق بود و زرتشت،شخصیت نمادین فلسفه نیچه،بزرگترین اخلاق ناباور.آن زرتشت:خدا پرست ترین مرد بود و این زرتشت،بی خدا ترین مرد در جهان که جسورانه فریاد میزند:کیست بی خدا تر از من تا من از آموزه هایش لذت برم؟
پس چرا نیچه،اندیشه های خود را که سرشار از خدا ستیزی و اخلاق شکنی است بر زبان کسی چون زرتشت میگذارد و در پایان هر سخنش سرسختانه گوشزد میکند:چنین گفت زرتشت.که همواره بدانیم و از یاد نبریم که دارد این سخنان را به ما میگوید؟
در کلام نیچه،زرتشتی که پایه های برپایی الاهیات را استوار کرد و پرچم اخلاق را در جهان بر افراشت،تبدیل به ضد خود،یعنی بی خدا ترین و اخلاق ناباور ترین مرد،گشته است.در سخن نیچه،زرتشتی که نیک و بد را امری مطلق و در انحصار خدا میدانست،در چرخشی شگفت انگیز، خود را به زرتشیتی داده است که میگوید:هیچکس نمیداند نیک و بد چیست ،مگر آفریننده و او آن کسی است که برای انسان،غایت می آفریند و به زمین،معنای آن را میبخشد و آنیده اش را:چنین کسی نخست آفریننده ی آن است که چیزی نیک است یا بد.
زرتشت نیچه ،نه خدا که انسان را آفریننده میداند
اما با همین این پرسش بر جاست که چرا؟چرا نیچه،نام زرتشت را بهترین گزینه برای شخصیت نمادی فلسفه خود شمرد؟شاید هیچ سخنی بهتر این کلام نیچه نتواند پاسخ این پرسش را بدهد که در جایی میگوید:باور دارم که به بدی ها همه توانایی،هم از این روست که از تو نیکی،چشم دارم.
این کلا نیچه،همه چیز را روشن میسازد.بدترین انسان است که میتواند نیک ترین انسان باشد و برعکس.انسانی که همه ی انسان ها را با خود به گمراهی و تباهی کشانده،هم اوست که میتواند بشریت را نجات بخشد.تواناترین انسان است که میتواند برای انسان ها کاری بکند.و تواناترین انسانها مگر نه اینکه همواره کسانی بوده اند که توانسته اند بشریت را به سراشیبی سقوط بیاندازند و پوشالی ترین و بی دلیل ترین باور ها را به احکامی قطعی و مطلق،بدل سازند؟
آری،از همین روست که نیچه،گاه خود را در تقابل و ضدیت با مسیح،خود مسیح میداند.اما مسیحی دگرگشته.مسیحی که مسیحیت خود را وانهاده و بی خدا شده است.چرا که تنها مسیح میتواند به ضد خود تبدیل شود.و نیچه همان مسیح دگر گشته است و کتاب چنین گفت زرتشت او نیز انجیلی دگرگشته به شمار می آید.
جالب است بدانید نیچه باور داشت که مرگ مسیح،زود هنگام بود و اگر او چندی دیگر زنده می ماند،خودش آرمانی را که بر پا کرده بود،رد میکرد. چرا که او تنها او تواناییی این کار را داشت و که هماوردی راستین برای خویشتن باشد و بر خود چیره شود.
سخن نیچه را در این باره بخوانیم:به راستی چه زود مرد آن عبرانی...ای کاش در بیابان می زیست،دور از نیکان و عادلان آنگاه ای بسا زندگی کردن آموخت و به زمین عشق ورزیدن،بنابراین خندیدن باور کنید،برادران او چه زود مرد.اگر چندان میزیست که من زیسته ام ،خود آموزه هایش را رد میکرد.و چندان نجیب بود که رد میکرد اما او هنوز ناپخته بود.عشق جوان،ناپخته است و نفرت اش از انسان و زمین،ناپخته .ذهن و بال های جان اش هنوز بسته و سنگین اند.
#نيچه_شناس
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
گاه گاهی به فکر سوابق تحصیلیم می افتم.
بعد از جنگ دوم جهانی، مدتی به دانشگاه شیکاگو رفتم
و مردم شناسی خواندم.
آن روز ها، به همه یاد می دادند که
بین آدم ها مطلقا تفاوتی وجود ندارد.
هنوز هم ممکن است همین چیز ها را یاد بدهند.
چیز دیگری که یادمان دادند این بود که در دنیا آدم بد یا مضحک و یا نفرت انگیز پیدا نمی شود.
پدرم قبل از مرگ، به من گفت:
" می دانی توی قصه های تو هیچ وقت آدم بد پیدا نمی شود."
به او گفتم این همان چیزی است که بعد از جنگ در دانشگاه یاد گرفتم
📚 سلاخ خانهی شمارهی پنج
🕴 کورت ونه گات جونیر
Nemo @Diiaazepam
بعد از جنگ دوم جهانی، مدتی به دانشگاه شیکاگو رفتم
و مردم شناسی خواندم.
آن روز ها، به همه یاد می دادند که
بین آدم ها مطلقا تفاوتی وجود ندارد.
هنوز هم ممکن است همین چیز ها را یاد بدهند.
چیز دیگری که یادمان دادند این بود که در دنیا آدم بد یا مضحک و یا نفرت انگیز پیدا نمی شود.
پدرم قبل از مرگ، به من گفت:
" می دانی توی قصه های تو هیچ وقت آدم بد پیدا نمی شود."
به او گفتم این همان چیزی است که بعد از جنگ در دانشگاه یاد گرفتم
📚 سلاخ خانهی شمارهی پنج
🕴 کورت ونه گات جونیر
Nemo @Diiaazepam