هرگز منتظر فرداى خيالى نباش.
سهمت را از شادى زندگى همين امروز بگير.
فراموش نکن مقصد هميشه جايى
در انتهاى مسير نيست!
مقصد لذت بردن از قدمهايی است
که بین مبدا تا مقصد بر میداریم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش، از گندم زار من و
تو مشتی کاه میماند برای بادها...
Nemo @Diiaazepam
سهمت را از شادى زندگى همين امروز بگير.
فراموش نکن مقصد هميشه جايى
در انتهاى مسير نيست!
مقصد لذت بردن از قدمهايی است
که بین مبدا تا مقصد بر میداریم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش، از گندم زار من و
تو مشتی کاه میماند برای بادها...
Nemo @Diiaazepam
چشم بادام دهان پسته زبان شیر و شکر
جام معجون مجسم شده این گرگ پدر
تا مرا مینگرد قافیه را میبازم
بازی منتهی العافیه را میبازم
#علیرضا_آذر
Nemo @Diiaazepam
جام معجون مجسم شده این گرگ پدر
تا مرا مینگرد قافیه را میبازم
بازی منتهی العافیه را میبازم
#علیرضا_آذر
Nemo @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴《 Brad Pitt 》💙
💟 #54
🏷 18 DeC 1963 📂
Filmography 👇
📽 - Fight Club 🎟
📽 - TroY ⚔
📽 - Se7eN 📦
➖┄┄┅━❅❅━┅┄➖ ● ▶️
Nemo @Diiaazepam
🕴《 Brad Pitt 》💙
💟 #54
🏷 18 DeC 1963 📂
Filmography 👇
📽 - Fight Club 🎟
📽 - TroY ⚔
📽 - Se7eN 📦
➖┄┄┅━❅❅━┅┄➖ ● ▶️
Nemo @Diiaazepam
آرزو دارم
روزی این حقیقت
به واقعیت مبدل شود
که همه انسانها برابرند...
مارتین لوترکینگ
Nemo @Diiaasepam
روزی این حقیقت
به واقعیت مبدل شود
که همه انسانها برابرند...
مارتین لوترکینگ
Nemo @Diiaasepam
عیسی مسیح گفت: داوری نکنید
تا بر شما داوری نشود
و حکم نکنید تا بر شما حکم نشود.
چه بسیار انسان هایی که با سرزنش دیگران
بیماری را به سوی خود کشانیده اند.
آن چه را که انسان در دیگران
سرزنش می کند،
در واقع به سوی خودش جذب میکند.
📕چهار اثر
فلورانس اسکاول شین
Nemo @Dioaazepam
تا بر شما داوری نشود
و حکم نکنید تا بر شما حکم نشود.
چه بسیار انسان هایی که با سرزنش دیگران
بیماری را به سوی خود کشانیده اند.
آن چه را که انسان در دیگران
سرزنش می کند،
در واقع به سوی خودش جذب میکند.
📕چهار اثر
فلورانس اسکاول شین
Nemo @Dioaazepam
🎂 #HBD 👏
🎥《 Steven Spielberg 》
💟 #71
🏷 18 DeC 1946
📂 Filmography 👇
📽 - Jaws 🦈
📽 - Schindler's List 📜
📽 - Saving Private Ryan
☄
➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖ ● ▶
Nemo @Diiaazepam
🎥《 Steven Spielberg 》
💟 #71
🏷 18 DeC 1946
📂 Filmography 👇
📽 - Jaws 🦈
📽 - Schindler's List 📜
📽 - Saving Private Ryan
☄
➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖ ● ▶
Nemo @Diiaazepam
چه دنیای عجیبی است؛
من اصلا کاری به کار هیچ کس ندارم
و همین بی آزار بودن من؛
با خودم بودن من؛
باعث می شود که همه درباره ام
کنجکاو بشوند؛
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
من اصلا کاری به کار هیچ کس ندارم
و همین بی آزار بودن من؛
با خودم بودن من؛
باعث می شود که همه درباره ام
کنجکاو بشوند؛
#فروغ_فرخزاد
Nemo @Diiaazepam
در عجبم از جمله" پول خوشبختی نمی اورد"
آخر با چشمان خودم دیدم ...
مادری را که هزینه بیمارستان نداشت و بچه اش جلوی چشمانش جان داد و از غصه مرگ بچه اش خودش نیز چند وقت بعد فوت کرد....
آخر با چشمان خودم دیدم....
پدری را که دست خالی به خانه رفت و شرمنده زن و بچه اش شد و سیگارش را روشن کرد و اشک ریخت...
آخر با چشمان خودم دیدم....
جوانی را که بخاطر نداری اش عشق چندین ساله اش را از دست داد،زندگی اش نابود شد،معتاد شد...
آخر با چشمان خودم دیدم....
دختری را که بخاطر هزینه عمل قلب مادرش تنش را در اختیار یک کارخانه دار گذاشت....
آخر با چشمان خودم دیدم.....
مادری را که مقابل رستوران جوراب میفروخت، سرش را برگرداند و آن طرف شیشه رستوران مردی با زن و بچه اش خوشحال، خرچنگ با سس مخصوص سفارش میدادند...
آخر با چشمان خودم دیدم....
زن بیوه ای که را که اجاره خانه اش را نداشت،خدا رو شکر اجاره اش هم جور شد،اما شب تا صبح در آغوش صاحبخانه درد کشید و جان داد و گریه کرد...
این چیز ها را که دیدم به این فکر کردم
که یا پول خوشبختی می اورد
یا من تعریف درستی از خوشبختی ندارم....
#امیرعلی_اسدی
Nemo @Diiaazepam
آخر با چشمان خودم دیدم ...
مادری را که هزینه بیمارستان نداشت و بچه اش جلوی چشمانش جان داد و از غصه مرگ بچه اش خودش نیز چند وقت بعد فوت کرد....
آخر با چشمان خودم دیدم....
پدری را که دست خالی به خانه رفت و شرمنده زن و بچه اش شد و سیگارش را روشن کرد و اشک ریخت...
آخر با چشمان خودم دیدم....
جوانی را که بخاطر نداری اش عشق چندین ساله اش را از دست داد،زندگی اش نابود شد،معتاد شد...
آخر با چشمان خودم دیدم....
دختری را که بخاطر هزینه عمل قلب مادرش تنش را در اختیار یک کارخانه دار گذاشت....
آخر با چشمان خودم دیدم.....
مادری را که مقابل رستوران جوراب میفروخت، سرش را برگرداند و آن طرف شیشه رستوران مردی با زن و بچه اش خوشحال، خرچنگ با سس مخصوص سفارش میدادند...
آخر با چشمان خودم دیدم....
زن بیوه ای که را که اجاره خانه اش را نداشت،خدا رو شکر اجاره اش هم جور شد،اما شب تا صبح در آغوش صاحبخانه درد کشید و جان داد و گریه کرد...
این چیز ها را که دیدم به این فکر کردم
که یا پول خوشبختی می اورد
یا من تعریف درستی از خوشبختی ندارم....
#امیرعلی_اسدی
Nemo @Diiaazepam
کیم جونگ اون رهبر کره شمالی با هدف افزایش کنترل بر مردم این کشور هرگونه «شادی» کردن را برای مردم منع کرد!
💠 نقطه اشتراک دیکتاتورها شادیزدایی از جامعه است
Nemo @Diiaazepam
💠 نقطه اشتراک دیکتاتورها شادیزدایی از جامعه است
Nemo @Diiaazepam
اکنون؛
در آن اتاق کوچک تنها که ماه را در خویشِ خویش نهان کرده است،
[مثل زنی که زیباییِ گذشتهء خود را]،
شبها چه میکنی؟!
رضا_براهنی
@Diiaazepam
در آن اتاق کوچک تنها که ماه را در خویشِ خویش نهان کرده است،
[مثل زنی که زیباییِ گذشتهء خود را]،
شبها چه میکنی؟!
رضا_براهنی
@Diiaazepam
● زندگی همین است یا باید خودت را با سعادت های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گول بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیرمعمول مثل شعر و سینما و هنر و از این مزخرفات!
● اما به هر حال همیشه تنها هستی. تنهایی تو را خورد می کند. من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام می کند ولی بگذریم... بگذریم... بگذریم!
#فروغ_فرخزاد
Schindler @Diiaazepam
● اما به هر حال همیشه تنها هستی. تنهایی تو را خورد می کند. من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام می کند ولی بگذریم... بگذریم... بگذریم!
#فروغ_فرخزاد
Schindler @Diiaazepam
بخش اول
ما اساسا در مواجه با هر متنی با روایت سر و کار داریم اما درک تخصصی از روایت،کمک میکند که متن را درست تاویل کرده و آن را طبقه بندی کنیم.ما در هر متن ادبی با طرز و شیوه ارائه روبه رو میشویم که نوع روایت مهم ترین نقش را در آن بازی میکند.اینکه داینم این زاویه دید چیست و راوی کجای کار ایستاده و چقدر از شخصیت ها میداند و ایا بر کل داستان واقف بوده مهم است.اینکه فرمت روایت را شناسایی کنیم مثلا اینکه با خاطره طرفیم یا راوی دارد برای چه کسی مینوسید و ایا دارد بیان سرگذشت میکند.از اهمیت بسیار برخوردار است.راوی از چه بازی زمانی میگوید؟گذشته؟حال و اینده؟این همه نوع روایت را مشخص میکند و روایت شناسی بسیار مهم هستند.معمولا به تناسب شخصی که در حال شرح ماجرا ست انواع روایت وجود دارد.
اساس روایت بر حرکت است.مثلا در شعر تمهیدی انتخاب میشود و سپس یک اتفاق،نظم متن را به هم زده و آن را نامتعادل می سازد.پس نقش نویسنده یا شاعر چیست؟ او باید اشفتگی رخ داده را کم رنگ کرده و فضا را به سمت تعادل بکشاند.در داستان،شعر یا متنی که روایی ست معمولا جوی پایدار وجود دارد که یک حادثه و رویداد باعث بی نظمی در آن می شود و نویسنده در ادامه باید شرایط را به حالت طبیعی و نرمال خود بازگرداند.مثلا در یک فیلم سینمایی خانواده ای هست که جریان زندگی شان عادی ست ولی ناگهان خانه شان را دزد می زند و حالت ناپایدار در زیست شان پدید می آید.در ادامه پلیس،دزد را دستگیر می کند و مال و اموال مسروقه را پس گرفته و به آنها باز می گرداند و زندگی شان دوباره پایدار می شود.این نوع ساده ی روایت است یعنی بر اساس فانکشن داستان،می توان این فرمول را به کار گرفت.در رمان نیز روایت حرکت الترناتیو دارد. و در آن مدام با کنش تعادل-و عدم تعادل در باز سازی روایت روبه رویی.یعنی اتفاقات به شکل سینوسی در طول زمان یاعث ایجاد واقعه و تغییر روایت می شوند.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
ما اساسا در مواجه با هر متنی با روایت سر و کار داریم اما درک تخصصی از روایت،کمک میکند که متن را درست تاویل کرده و آن را طبقه بندی کنیم.ما در هر متن ادبی با طرز و شیوه ارائه روبه رو میشویم که نوع روایت مهم ترین نقش را در آن بازی میکند.اینکه داینم این زاویه دید چیست و راوی کجای کار ایستاده و چقدر از شخصیت ها میداند و ایا بر کل داستان واقف بوده مهم است.اینکه فرمت روایت را شناسایی کنیم مثلا اینکه با خاطره طرفیم یا راوی دارد برای چه کسی مینوسید و ایا دارد بیان سرگذشت میکند.از اهمیت بسیار برخوردار است.راوی از چه بازی زمانی میگوید؟گذشته؟حال و اینده؟این همه نوع روایت را مشخص میکند و روایت شناسی بسیار مهم هستند.معمولا به تناسب شخصی که در حال شرح ماجرا ست انواع روایت وجود دارد.
اساس روایت بر حرکت است.مثلا در شعر تمهیدی انتخاب میشود و سپس یک اتفاق،نظم متن را به هم زده و آن را نامتعادل می سازد.پس نقش نویسنده یا شاعر چیست؟ او باید اشفتگی رخ داده را کم رنگ کرده و فضا را به سمت تعادل بکشاند.در داستان،شعر یا متنی که روایی ست معمولا جوی پایدار وجود دارد که یک حادثه و رویداد باعث بی نظمی در آن می شود و نویسنده در ادامه باید شرایط را به حالت طبیعی و نرمال خود بازگرداند.مثلا در یک فیلم سینمایی خانواده ای هست که جریان زندگی شان عادی ست ولی ناگهان خانه شان را دزد می زند و حالت ناپایدار در زیست شان پدید می آید.در ادامه پلیس،دزد را دستگیر می کند و مال و اموال مسروقه را پس گرفته و به آنها باز می گرداند و زندگی شان دوباره پایدار می شود.این نوع ساده ی روایت است یعنی بر اساس فانکشن داستان،می توان این فرمول را به کار گرفت.در رمان نیز روایت حرکت الترناتیو دارد. و در آن مدام با کنش تعادل-و عدم تعادل در باز سازی روایت روبه رویی.یعنی اتفاقات به شکل سینوسی در طول زمان یاعث ایجاد واقعه و تغییر روایت می شوند.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
بخش دوم
انواع راوی
1.ما سه نوع راوی دانای کل داریم،اولی از لحاظ ارزش گذاری خنثی ست یعنی هر اتفاقی در جناح خیر و یا جبهه شر بی افتد.او ناراحت یا خوش حال نمی شود و برعکس فردوسی بعد از مرگ سهراب در شاهنامه مویه نمی کند.راوی دانای کل چند گانه هم داریم که به عنوان یکی از شخصیت های داستان روایت میکند و مدام تغییر جا می دهد.یا راوی دانای کلی که خدای متن است و همه چیز را اتفاق افتاده فرض می کند و با افعال گذشته ماجرا را شرح میدهد.
2.راوی اول شخص معمولا همان قهرمان داستان است ،او گاهی از طریق من و گاهی از طریق ما روایت میکند.این نوع روایت میتواند در هیئت دانای کل نیز حاضر شود به گونه ای که بر کل داستان اشراف داشته باشد اما این اگاهی را به خواننده لو ندهد:
((وقتی بیدار شدم کمی درد داشتم که نمیدانستم از کجا می آید پانسمانی هم بر سینه ام دیدم که قدری نگرانم کرد اما تا نگاهم افتاد به سقفی که دیگر سفید نبود و فهمیدم تمام شب توی چادر خوابیدم،از شادی توی پوستم نمی گنجیدم.سرانجام پدر به قولش عمل کرده بود و آمده بودیم پیک نیک.آن طرف تر مادر خوابیده بود تنها پدر هم احتمالا رفته بود بیرون که هوایی بخورد.طفلی برای اینکه مادرم را خوشحال کند حاضر شده بود تن به این سفر بدهد.))
در این نوع روایت ما انواع((من))داریم یعنی داستان از طریق ضمیر اول شخص تعریف می شود.کِی چنین اتفاقی می فتد؟دوحالت دارد:
1)اول شخص هم بخشی از روایت می شود مثلا وقتی قهرمان،خود اوست.
گاهی هم با روایت گردانی مواجه هستیم وچند کارکتر در مقاطع مختلف هر بخش را از زبان خود روایت میکنند مانند رمان خشم و هیاهو یا شاهزاده احتجاب.
برخی اوقات ممکن است راوی ،دوربین باشد یعنی بر شانه های یک نفر قرار کرفته و هر آنچه می بیند،روایت کند.راوی منِ ناظر هم هست که تک تک پیش امد ها را عکس برداری و تعریف میکند.
3.در روایت خطابی،راوی مستقیما مخاطب را وارد متن می کند و اینجا با ضمیر تو سر و کار داریم و این گونه نویسنده سعی میکند مخاطب را تحریک کند تا در نویسش متن شرکت داشته باشد((هی تو که پشت این مانیتور نشسته میخواهی داستان بنویسی که جلمه ی اولش گم شده،دنبال فعلی می گردی فراری که وقتی تو را دید ،بزند به چاک و زیر خودکارت مثل شیطان دنبالبش بدوی،برسی به ته،ته این داستان که جمله ی اولش مثل تو گم شده پی فردا میگردد.بیش از آنکه بیایی پدر بزرگت رفته بود.مادر بزرگ هم کی دیر تر،عمو ها،عمه ی مهربان و خاله ها...همه رفتند.فقط تو اینجا زندگی میکنی،هی کلمه))
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
انواع راوی
1.ما سه نوع راوی دانای کل داریم،اولی از لحاظ ارزش گذاری خنثی ست یعنی هر اتفاقی در جناح خیر و یا جبهه شر بی افتد.او ناراحت یا خوش حال نمی شود و برعکس فردوسی بعد از مرگ سهراب در شاهنامه مویه نمی کند.راوی دانای کل چند گانه هم داریم که به عنوان یکی از شخصیت های داستان روایت میکند و مدام تغییر جا می دهد.یا راوی دانای کلی که خدای متن است و همه چیز را اتفاق افتاده فرض می کند و با افعال گذشته ماجرا را شرح میدهد.
2.راوی اول شخص معمولا همان قهرمان داستان است ،او گاهی از طریق من و گاهی از طریق ما روایت میکند.این نوع روایت میتواند در هیئت دانای کل نیز حاضر شود به گونه ای که بر کل داستان اشراف داشته باشد اما این اگاهی را به خواننده لو ندهد:
((وقتی بیدار شدم کمی درد داشتم که نمیدانستم از کجا می آید پانسمانی هم بر سینه ام دیدم که قدری نگرانم کرد اما تا نگاهم افتاد به سقفی که دیگر سفید نبود و فهمیدم تمام شب توی چادر خوابیدم،از شادی توی پوستم نمی گنجیدم.سرانجام پدر به قولش عمل کرده بود و آمده بودیم پیک نیک.آن طرف تر مادر خوابیده بود تنها پدر هم احتمالا رفته بود بیرون که هوایی بخورد.طفلی برای اینکه مادرم را خوشحال کند حاضر شده بود تن به این سفر بدهد.))
در این نوع روایت ما انواع((من))داریم یعنی داستان از طریق ضمیر اول شخص تعریف می شود.کِی چنین اتفاقی می فتد؟دوحالت دارد:
1)اول شخص هم بخشی از روایت می شود مثلا وقتی قهرمان،خود اوست.
گاهی هم با روایت گردانی مواجه هستیم وچند کارکتر در مقاطع مختلف هر بخش را از زبان خود روایت میکنند مانند رمان خشم و هیاهو یا شاهزاده احتجاب.
برخی اوقات ممکن است راوی ،دوربین باشد یعنی بر شانه های یک نفر قرار کرفته و هر آنچه می بیند،روایت کند.راوی منِ ناظر هم هست که تک تک پیش امد ها را عکس برداری و تعریف میکند.
3.در روایت خطابی،راوی مستقیما مخاطب را وارد متن می کند و اینجا با ضمیر تو سر و کار داریم و این گونه نویسنده سعی میکند مخاطب را تحریک کند تا در نویسش متن شرکت داشته باشد((هی تو که پشت این مانیتور نشسته میخواهی داستان بنویسی که جلمه ی اولش گم شده،دنبال فعلی می گردی فراری که وقتی تو را دید ،بزند به چاک و زیر خودکارت مثل شیطان دنبالبش بدوی،برسی به ته،ته این داستان که جمله ی اولش مثل تو گم شده پی فردا میگردد.بیش از آنکه بیایی پدر بزرگت رفته بود.مادر بزرگ هم کی دیر تر،عمو ها،عمه ی مهربان و خاله ها...همه رفتند.فقط تو اینجا زندگی میکنی،هی کلمه))
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
بخش آخر
4.معول ترین شکل روایت با استفاده از راوی سوم شخص شکل می گیرد.اینجا راوی مدام شخصیت ها را،او و آنها می نامد و خود نقشی درداستان ندارد و مدام از فکر ها و ویژگی ها او و آنها حرف میزند و فاعل متن نیست.راوی سوم شخص نیز به گونه ی ذهنی و عینی و الترناتیو(ذهنی_عینی) تقسیم میشود:
((زیر نور افتاب که بر همه جا افتاد بودذ عمو،با مادرش آمده بود لب دریا،نشسته بود روی داغی ماسه ها.موجی امده و خودش را مالانده بود ملس به پاهای تا زانو برهنه اش ،مثل مردی که در میهمانی مجللی دعوت به قص بکند و آنقدر وقار داشت که دختر نتواسنته بود جواب رد بدهد،پا شد،شلواری که پاچه اش را تا زانو بالا زده بود در آورد.تی شرت صورتی اش را کند و حالا مانده بود از کجا وارد شود،نمیدانست که در ندارد دریا،نیم نگاهی به مادر انداخت و دستی تکان داد و با موجی که آمده بود رفت.مادر به تن تراشیده ی دختر دل زده بود کخ کم کم داشت در آب گم میشود،موج های بی شماری آمده بودند و دست خالی برگشتند،حالا آفتاب افتاده بود اوریب روی آب ها و دخترک نیامده بود هنوز ،مادرک مانده بود از کجای صحنه خارج شود...))
5. در این نوع روایت،راوی مدام تغییر میکند و معمولا در رمان های پست مدرنیستی بسیار از آن استفاده میشود.اینجا گاهی راوی دانای کل است.گاهی سوم شخص و گاهی اول شخص یعنی یکی از قهرمان های رمان دوربین را بر شانه اش میگذارد و واقعه را اکران میدهد.
اینها تنها کلیاتی ست درباره انواع راوی و بعد تر می توان دقیق تر به این مقوله پرداخت مثلا شکل روایت یا نوع راوی در شعر چند صدایی کاملا متفاوت است.اساسا ما در شعر با شکست و گاهی با تعلیق روایت روبه روییم،از این جهت که در شعر قرار نیست به مخاطب اطلاعات دقیق بدهیم یا منطق داستانی را رعایت کنیم.در داستان از آنجایی که میخواهیم شرح ماجرا دهیم بیشتر به مجاز مرسل و روابط هم نشینی کلمات توجه داریم و خط سیری داستانی که نویسنده نمیتواند بدون طرح تهمید قطع اش کند اما در شعر با استعاره و روابط جانشینی کلمات سر و کار داریم و شاعر مجبور نیست به تمام جزئیات بپردازد و اگر این کار را کند شعریت متن اش را از دست خواهد داد.مثل فردوسی شاهنامه یا چون مولوی مثتوی معنوی خواهد نوشت.در واقع شکست و تعلیق روایت از مهم ترین تکنین های شعری ست که پیشتر بدان پرداخته ایم و باز خواهیم پرداخت.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
4.معول ترین شکل روایت با استفاده از راوی سوم شخص شکل می گیرد.اینجا راوی مدام شخصیت ها را،او و آنها می نامد و خود نقشی درداستان ندارد و مدام از فکر ها و ویژگی ها او و آنها حرف میزند و فاعل متن نیست.راوی سوم شخص نیز به گونه ی ذهنی و عینی و الترناتیو(ذهنی_عینی) تقسیم میشود:
((زیر نور افتاب که بر همه جا افتاد بودذ عمو،با مادرش آمده بود لب دریا،نشسته بود روی داغی ماسه ها.موجی امده و خودش را مالانده بود ملس به پاهای تا زانو برهنه اش ،مثل مردی که در میهمانی مجللی دعوت به قص بکند و آنقدر وقار داشت که دختر نتواسنته بود جواب رد بدهد،پا شد،شلواری که پاچه اش را تا زانو بالا زده بود در آورد.تی شرت صورتی اش را کند و حالا مانده بود از کجا وارد شود،نمیدانست که در ندارد دریا،نیم نگاهی به مادر انداخت و دستی تکان داد و با موجی که آمده بود رفت.مادر به تن تراشیده ی دختر دل زده بود کخ کم کم داشت در آب گم میشود،موج های بی شماری آمده بودند و دست خالی برگشتند،حالا آفتاب افتاده بود اوریب روی آب ها و دخترک نیامده بود هنوز ،مادرک مانده بود از کجای صحنه خارج شود...))
5. در این نوع روایت،راوی مدام تغییر میکند و معمولا در رمان های پست مدرنیستی بسیار از آن استفاده میشود.اینجا گاهی راوی دانای کل است.گاهی سوم شخص و گاهی اول شخص یعنی یکی از قهرمان های رمان دوربین را بر شانه اش میگذارد و واقعه را اکران میدهد.
اینها تنها کلیاتی ست درباره انواع راوی و بعد تر می توان دقیق تر به این مقوله پرداخت مثلا شکل روایت یا نوع راوی در شعر چند صدایی کاملا متفاوت است.اساسا ما در شعر با شکست و گاهی با تعلیق روایت روبه روییم،از این جهت که در شعر قرار نیست به مخاطب اطلاعات دقیق بدهیم یا منطق داستانی را رعایت کنیم.در داستان از آنجایی که میخواهیم شرح ماجرا دهیم بیشتر به مجاز مرسل و روابط هم نشینی کلمات توجه داریم و خط سیری داستانی که نویسنده نمیتواند بدون طرح تهمید قطع اش کند اما در شعر با استعاره و روابط جانشینی کلمات سر و کار داریم و شاعر مجبور نیست به تمام جزئیات بپردازد و اگر این کار را کند شعریت متن اش را از دست خواهد داد.مثل فردوسی شاهنامه یا چون مولوی مثتوی معنوی خواهد نوشت.در واقع شکست و تعلیق روایت از مهم ترین تکنین های شعری ست که پیشتر بدان پرداخته ایم و باز خواهیم پرداخت.
#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
- تو وظیفه داری از زندگیت لذت ببری... آدما لازمه گاهی علیه زندگی شورش کنن !...
Ikiru- Kurosawa
#دیالوگ
Nemo @Diiaazepam
Ikiru- Kurosawa
#دیالوگ
Nemo @Diiaazepam
و نامهاش را اینطور تمام کرده بود:
بله...
مدتها از شما بیخبر بودم و
این خاصیت عصر ماست!
بیخبری را نمیگویم
اینکه دیگر دل کسی برای کسی تنگ نمیشود،
این بیخاصیت شدنها خاصیت عصر ماست!
Nemo @Diiaazepam
بله...
مدتها از شما بیخبر بودم و
این خاصیت عصر ماست!
بیخبری را نمیگویم
اینکه دیگر دل کسی برای کسی تنگ نمیشود،
این بیخاصیت شدنها خاصیت عصر ماست!
Nemo @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴《 Jake Gyllenhaal 》🚬
💟 #37
🏷 19 DeC 1980
📂 Filmography 👇
📽 - Nightcrawler 🌃
📽 - Donnie Darko 👽
📽 - Prisoners 🕵 ➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖
Nemo @Diiaazepam
🕴《 Jake Gyllenhaal 》🚬
💟 #37
🏷 19 DeC 1980
📂 Filmography 👇
📽 - Nightcrawler 🌃
📽 - Donnie Darko 👽
📽 - Prisoners 🕵 ➖┄┄┅━❅❅━┅┄┄➖
Nemo @Diiaazepam