Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
بخش اول

ما اساسا در مواجه با هر متنی با روایت سر و کار داریم اما درک تخصصی از روایت،کمک میکند که متن را درست تاویل کرده و آن را طبقه بندی کنیم.ما در هر متن ادبی با طرز و شیوه ارائه روبه رو میشویم که نوع روایت مهم ترین نقش را در آن بازی میکند.اینکه داینم این زاویه دید چیست و راوی کجای کار ایستاده و چقدر از شخصیت ها میداند و ایا بر کل داستان واقف بوده مهم است.اینکه فرمت روایت را شناسایی کنیم مثلا اینکه با خاطره طرفیم یا راوی دارد برای چه کسی مینوسید و ایا دارد بیان سرگذشت میکند.از اهمیت بسیار برخوردار است.راوی از چه بازی زمانی میگوید؟گذشته؟حال و اینده؟این همه نوع روایت را مشخص میکند و روایت شناسی بسیار مهم هستند.معمولا به تناسب شخصی که در حال شرح ماجرا ست انواع روایت وجود دارد.
اساس روایت بر حرکت است.مثلا در شعر تمهیدی انتخاب میشود و سپس یک اتفاق،نظم متن را به هم زده و آن را نامتعادل می سازد.پس نقش نویسنده یا شاعر چیست؟ او باید اشفتگی رخ داده را کم رنگ کرده و فضا را به سمت تعادل بکشاند.در داستان،شعر یا متنی که روایی ست معمولا جوی پایدار وجود دارد که یک حادثه و رویداد باعث بی نظمی در آن می شود و نویسنده در ادامه باید شرایط را به حالت طبیعی و نرمال خود بازگرداند.مثلا در یک فیلم سینمایی خانواده ای هست که جریان زندگی شان عادی ست ولی ناگهان خانه شان را دزد می زند و حالت ناپایدار در زیست شان پدید می آید.در ادامه پلیس،دزد را دستگیر می کند و مال و اموال مسروقه را پس گرفته و به آنها باز می گرداند و زندگی شان دوباره پایدار می شود.این نوع ساده ی روایت است یعنی بر اساس فانکشن داستان،می توان این فرمول را به کار گرفت.در رمان نیز روایت حرکت الترناتیو دارد. و در آن مدام با کنش تعادل-و عدم تعادل در باز سازی روایت روبه رویی.یعنی اتفاقات به شکل سینوسی در طول زمان یاعث ایجاد واقعه و تغییر روایت می شوند.

#مجله_کالج
Schindler @Diiaazepam
بخش دوم

انواع راوی

1.ما سه نوع راوی دانای کل داریم،اولی از لحاظ ارزش گذاری خنثی ست یعنی هر اتفاقی در جناح خیر و یا جبهه شر بی افتد.او ناراحت یا خوش حال نمی شود و برعکس فردوسی بعد از مرگ سهراب در شاهنامه مویه نمی کند.راوی دانای کل چند گانه هم داریم که به عنوان یکی از شخصیت های داستان روایت میکند و مدام تغییر جا می دهد.یا راوی دانای کلی که خدای متن است و همه چیز را اتفاق افتاده فرض می کند و با افعال گذشته ماجرا را شرح میدهد.

2.راوی اول شخص معمولا همان قهرمان داستان است ،او گاهی از طریق من و گاهی از طریق ما روایت میکند.این نوع روایت میتواند در هیئت دانای کل نیز حاضر شود به گونه ای که بر کل داستان اشراف داشته باشد اما این اگاهی را به خواننده لو ندهد:
((وقتی بیدار شدم کمی درد داشتم که نمیدانستم از کجا می آید پانسمانی هم بر سینه ام دیدم که قدری نگرانم کرد اما تا نگاهم افتاد به سقفی که دیگر سفید نبود و فهمیدم تمام شب توی چادر خوابیدم،از شادی توی پوستم نمی گنجیدم.سرانجام پدر به قولش عمل کرده بود و آمده بودیم پیک نیک.آن طرف تر مادر خوابیده بود تنها پدر هم احتمالا رفته بود بیرون که هوایی بخورد.طفلی برای اینکه مادرم را خوشحال کند حاضر شده بود تن به این سفر بدهد.))

در این نوع روایت ما انواع((من))داریم یعنی داستان از طریق ضمیر اول شخص تعریف می شود.کِی چنین اتفاقی می فتد؟دوحالت دارد:
1)اول شخص هم بخشی از روایت می شود مثلا وقتی قهرمان،خود اوست.
گاهی هم با روایت گردانی مواجه هستیم وچند کارکتر در مقاطع مختلف هر بخش را از زبان خود روایت میکنند مانند رمان خشم و هیاهو یا شاهزاده احتجاب.
برخی اوقات ممکن است راوی ،دوربین باشد یعنی بر شانه های یک نفر قرار کرفته و هر آنچه می بیند،روایت کند.راوی منِ ناظر هم هست که تک تک پیش امد ها را عکس برداری و تعریف میکند.

3.در روایت خطابی،راوی مستقیما مخاطب را وارد متن می کند و اینجا با ضمیر تو سر و کار داریم و این گونه نویسنده سعی میکند مخاطب را تحریک کند تا در نویسش متن شرکت داشته باشد((هی تو که پشت این مانیتور نشسته میخواهی داستان بنویسی که جلمه ی اولش گم شده،دنبال فعلی می گردی فراری که وقتی تو را دید ،بزند به چاک و زیر خودکارت مثل شیطان دنبالبش بدوی،برسی به ته،ته این داستان که جمله ی اولش مثل تو گم شده پی فردا میگردد.بیش از آنکه بیایی پدر بزرگت رفته بود.مادر بزرگ هم کی دیر تر،عمو ها،عمه ی مهربان و خاله ها...همه رفتند.فقط تو اینجا زندگی میکنی،هی کلمه))

#مجله_کالج

Schindler @Diiaazepam
بخش آخر


4.معول ترین شکل روایت با استفاده از راوی سوم شخص شکل می گیرد.اینجا راوی مدام شخصیت ها را،او و آنها می نامد و خود نقشی درداستان ندارد و مدام از فکر ها و ویژگی ها او و آنها حرف میزند و فاعل متن نیست.راوی سوم شخص نیز به گونه ی ذهنی و عینی و الترناتیو(ذهنی_عینی) تقسیم میشود:
((زیر نور افتاب که بر همه جا افتاد بودذ عمو،با مادرش آمده بود لب دریا،نشسته بود روی داغی ماسه ها.موجی امده و خودش را مالانده بود ملس به پاهای تا زانو برهنه اش ،مثل مردی که در میهمانی مجللی دعوت به قص بکند و آنقدر وقار داشت که دختر نتواسنته بود جواب رد بدهد،پا شد،شلواری که پاچه اش را تا زانو بالا زده بود در آورد.تی شرت صورتی اش را کند و حالا مانده بود از کجا وارد شود،نمیدانست که در ندارد دریا،نیم نگاهی به مادر انداخت و دستی تکان داد و با موجی که آمده بود رفت.مادر به تن تراشیده ی دختر دل زده بود کخ کم کم داشت در آب گم میشود،موج های بی شماری آمده بودند و دست خالی برگشتند،حالا آفتاب افتاده بود اوریب روی آب ها و دخترک نیامده بود هنوز ،مادرک مانده بود از کجای صحنه خارج شود...))

5. در این نوع روایت،راوی مدام تغییر میکند و معمولا در رمان های پست مدرنیستی بسیار از آن استفاده میشود.اینجا گاهی راوی دانای کل است.گاهی سوم شخص و گاهی اول شخص یعنی یکی از قهرمان های رمان دوربین را بر شانه اش میگذارد و واقعه را اکران میدهد.

اینها تنها کلیاتی ست درباره انواع راوی و بعد تر می توان دقیق تر به این مقوله پرداخت مثلا شکل روایت یا نوع راوی در شعر چند صدایی کاملا متفاوت است.اساسا ما در شعر با شکست و گاهی با تعلیق روایت روبه روییم،از این جهت که در شعر قرار نیست به مخاطب اطلاعات دقیق بدهیم یا منطق داستانی را رعایت کنیم.در داستان از آنجایی که میخواهیم شرح ماجرا دهیم بیشتر به مجاز مرسل و روابط هم نشینی کلمات توجه داریم و خط سیری داستانی که نویسنده نمیتواند بدون طرح تهمید قطع اش کند اما در شعر با استعاره و روابط جانشینی کلمات سر و کار داریم و شاعر مجبور نیست به تمام جزئیات بپردازد و اگر این کار را کند شعریت متن اش را از دست خواهد داد.مثل فردوسی شاهنامه یا چون مولوی مثتوی معنوی خواهد نوشت.در واقع شکست و تعلیق روایت از مهم ترین تکنین های شعری ست که پیشتر بدان پرداخته ایم و باز خواهیم پرداخت.

#مجله_کالج

Schindler @Diiaazepam
- تو وظیفه داری از زندگیت لذت ببری... آدما لازمه گاهی علیه زندگی شورش کنن !...


Ikiru- Kurosawa
#دیالوگ


Nemo @Diiaazepam
و نامه‌اش را اینطور تمام کرده بود:
بله...
مدت‌ها از شما بی‌‌خبر بودم و
این خاصیت عصر ماست!
بی‌خبری را نمی‌گویم
اینکه دیگر دل کسی برای کسی تنگ نمی‌شود،
این بی‌خاصیت شدن‌ها خاصیت عصر ماست!

Nemo @Diiaazepam
🎂 #HBD 👏
🕴《 Jake Gyllenhaal 》🚬
💟 #37
🏷 19 DeC 1980
📂 Filmography 👇
📽 - Nightcrawler 🌃
📽 - Donnie Darko 👽
📽 - Prisoners 🕵 ┄┄┅━❅❅━┅┄┄

Nemo @Diiaazepam
ای دوست
بگذار قضاوتمان کنند
آلوده به ترس نباش ...

بهتر است سایه ای
از خودمان باشیم،
تا حضور بی وجود
شبیهِ افکار دیگران ...


Nemo @Diiaazepam
#دیالوگ

- قبله عالم به سلامت، رعیت گرسنه اند امر ملوکانه چیست؟
+ مالیات را افزایش دهید گرسنگی یادشان می رود، پدرسوخته ها...!

⚫️حال و هوای این روزای زندگیِ ما
قهوه تلخ

#مهران_مدیری
Diamond @Diiaazepam
‎عجب سیرکی است!
‎همه مان خواهیم مُرد.
‎این مساله به تنهایی
‎باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم،
‎ولی نمیکند.
‎ما با چیزهای بی اهمیت و مبتذل،
‎کوچک شده ایم،
‎ترور شده ایم.
‎ما در "هیچ" هضم شده ایم..
‎چارلز بوکفسکى

Nemo @Diiaazepam
پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچه‌ی ماه‌تاب
پارو می‌کشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مُردابی دیگر!

#احمد_شاملو

Nemo @Diiaazepam
زندگی نمایشی است که هیچ تمرینی برای آن وجود ندارد. پس آواز بخوان اشک بریز بخند، باتمام وجود زندگی کن! قبل از آنکه نمایش تو بدون هیچ تشویقی به پایان برسد...!

#چارلی_چاپلین

Nemo @Diiaazepam
زندگیت مثل یه گنجه؛
پس به این گنج بچسب...

📽 #The_Mentalist

Nemo @Diiaazepam
اگر تمام سیگارهای دنیا را هم دودکنم
توجهم کسی را جلب نمیکند
جزپیرمرد سیگارفروش!

#کوروش_خواجوی

Nemo @Diiaazepam
"من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند."

#احمد_شاملو

Ugmid @Diiaazepam
اگر خواهان دیدار کسی هستی که می تواند
هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند،
و دور از حرف ها و باورهای مردم،
به تو شادی بخشد،
در آینه بنگر،

و روو به "خودت"

این واژه ی جادویی را بر زبان آور:

"سلام"



📚 یادداشتهای مرد فرزانه
🕴 ریچارد باخ


Nemo @Diiaazepam
محله ما یک رفتگر دارد، صبح که با ماشین از درب خانه خارج می‌شوم، سلامی گرم می‌کند و من هم از ماشین پیاده می‌شوم و دستی محترمانه به او می‌دهم، حال و احوال را می‌پرسد و مشغول کارش می‌شود ...

همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جراح است، گاهی اوقات که درون آسانسور می‌بینمش سلامی می‌کنم و او فقط سرش را تکان می‌دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می‌کند ...!

به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگِ قبرم به دست آن رفتگر، به شدت لذت‌ بخش‌تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است ...!

تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد ...!

#نشر_نازلی
چند کلام ساده
Diamond @Diiaazepam
نی دولت دنیا به ستم می‌ارزد
نی لذت مستی‌اش الم می‌ارزد
نه هفت هزار ساله شادی جهان
این محنت هفت روزه غم می‌ارزد

#حافظ

Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
‌‎بطور كلی صلاح در اين است كه
آدمی «شعور» خويش را با نگفتن نشان دهد نه با گفتن.
زيرا «سكوت» از هوشمندی است و گفتن از خودپسندی!
‌‎
#آرتور_شوپنهاور


Ugmid @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم...
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
گاهی مرا,
تنها به سبب تشدید دلتنگی هایمان به امانت می بردند...
📚عباس معروفی

Nemo @Diiaazepam
باب اسفنجی: وقتی من نیستم تو معمولاً چی کار می‌کنی؟
پاتریک: صبر می‌کنم تا تو برگردی...!

باب اسفنجى (SpongeBob SquarePants) / استفن هيلنبرگ

#فیلم #انیمیشن

Nemo @Diiaazepam