مردها و زنها به یک نسبت
اکراه دارند که از یک زن فرمان برند.
آنها پیوسته به مرد بیشتر
اعتماد میکنند.
جنس دوم📚📚
سیمون دوبوار
Schindler @Diiaazepam
اکراه دارند که از یک زن فرمان برند.
آنها پیوسته به مرد بیشتر
اعتماد میکنند.
جنس دوم📚📚
سیمون دوبوار
Schindler @Diiaazepam
وقتی مسیح روی صلیب به میخ کشیده شد و همونجا با درد رها شد، با همه وجودش فریاد کشید "خدایا، خدای من، چرا رهایم کردی؟" و با صدای بلند گریه کرد. فکر میکرد که پدر آسمانیش اون رو رها کرده. باور کرد هر موعظهای که تا الان کرده دروغی بیش نبوده. یعنی درست چند لحظه قبل از مرگ، دچار شک عمیقی شده بود. این باید وحشتناکترین رنج زندگیش باشه. سکوت خدا.
"نور زمستانی (Winter Light) / اینگمار برگمان"
فیلم
📷 goo.gl/FDVcSe
Nemo @Diiaazepam
"نور زمستانی (Winter Light) / اینگمار برگمان"
فیلم
📷 goo.gl/FDVcSe
Nemo @Diiaazepam
● از هر سه ازدواج یکی به طلاق منجر می شود؛ دو تای دیگر تا انتها به نزاع و دعوا طی می شود. تمام ازدواج ها مایه ی خوشحالی هستند فقط زندگی کردن با یکدیگر پس ازآن است که سخت است!
📚 زن
🖊 اشو
Nemo @Diiaazepam
📚 زن
🖊 اشو
Nemo @Diiaazepam
اتفاقات جالب و خواندنی در زندگی نویسندگان مشهور دنیا!
تولستوی و آنا كارنینا
نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیتهای آثار خود عجین شدهاند كه باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است كه گاهی ممكن است نویسنده را به مسیرهای غیر قابل پیش بینی بكشاند یعنی روایت داستانی آن قدر به صورت خودجوش پیش میرود كه شخصیتها خود برای خود سرنوشت لازم را انتخاب میكنند.
معروف است كه لئو تولستوی در جلسهای كه برای نقد و بررسی رمان «آنا كارنینا» حضور داشت كه ناگهان یك زن گریه كنان به او نزدیك شد و گفت: «شما نویسندهها آدمهای بیرحم و سنگدلی هستید چون یك شخصیت را میپرورانید تا خواننده با او حس همذات پنداری پیدا كند اما ناگهان او را به زیر چرخهای قطار پرتاب میكنید، همام بلایی كه بر سر آناكارنینا آوردید، آخر چرا؟»
لئو تولستوی لحظاتی به فكر فرو میرود و بلافاصله میگوید: «باور كنید من همه تلاشم را برای نجات ایشان به كار گرفتم،حتی بارها با او حرف زدم اما او بر خلاف میل من رفتار كرد و خودش را نابود كرد، من هرگز چنین سرنوشتی را برای آنا انتخاب نكرده بودم».
مسمومیت فلوبر
گوستاو فلوبر یكی از نویسندگان بزرگ جهان نویسندهای است كه از او به عنوان یك نویسنده طرفدار حقوق زنان یاد میكنند.
فلوبر در شاهكار خود یعنی «مادام بواری» سویههای دیگری از روانشناسی زنها را به نمایش گذاشته است، كسانی كه این اثر را خواندهاند قطعا صحنه مشهور زهر خوردن شخصیت اول كار یعنی «اما» را به یاد دارند.
جالب است بدانیم كه گوستاو فلوبر درست بعد از نوشتن این بخش از كار به شدت دچار سرگیجه و تهوع میشود بهگونهای كه سر از تخت بیمارستان در میآورد و پزشك معالج او پس از چند آزمایش اعلام میكند كه او مسموم شده است.
پیوند شخصیتهای داستانی و زندگی لحظه به لحظه آنها با نویسندگان گاهی تا جایی پیش میرود كه تفكیك آنها كار بسیار دشواری به حساب میآید.
Schindler @Diiaazepam
تولستوی و آنا كارنینا
نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیتهای آثار خود عجین شدهاند كه باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است كه گاهی ممكن است نویسنده را به مسیرهای غیر قابل پیش بینی بكشاند یعنی روایت داستانی آن قدر به صورت خودجوش پیش میرود كه شخصیتها خود برای خود سرنوشت لازم را انتخاب میكنند.
معروف است كه لئو تولستوی در جلسهای كه برای نقد و بررسی رمان «آنا كارنینا» حضور داشت كه ناگهان یك زن گریه كنان به او نزدیك شد و گفت: «شما نویسندهها آدمهای بیرحم و سنگدلی هستید چون یك شخصیت را میپرورانید تا خواننده با او حس همذات پنداری پیدا كند اما ناگهان او را به زیر چرخهای قطار پرتاب میكنید، همام بلایی كه بر سر آناكارنینا آوردید، آخر چرا؟»
لئو تولستوی لحظاتی به فكر فرو میرود و بلافاصله میگوید: «باور كنید من همه تلاشم را برای نجات ایشان به كار گرفتم،حتی بارها با او حرف زدم اما او بر خلاف میل من رفتار كرد و خودش را نابود كرد، من هرگز چنین سرنوشتی را برای آنا انتخاب نكرده بودم».
مسمومیت فلوبر
گوستاو فلوبر یكی از نویسندگان بزرگ جهان نویسندهای است كه از او به عنوان یك نویسنده طرفدار حقوق زنان یاد میكنند.
فلوبر در شاهكار خود یعنی «مادام بواری» سویههای دیگری از روانشناسی زنها را به نمایش گذاشته است، كسانی كه این اثر را خواندهاند قطعا صحنه مشهور زهر خوردن شخصیت اول كار یعنی «اما» را به یاد دارند.
جالب است بدانیم كه گوستاو فلوبر درست بعد از نوشتن این بخش از كار به شدت دچار سرگیجه و تهوع میشود بهگونهای كه سر از تخت بیمارستان در میآورد و پزشك معالج او پس از چند آزمایش اعلام میكند كه او مسموم شده است.
پیوند شخصیتهای داستانی و زندگی لحظه به لحظه آنها با نویسندگان گاهی تا جایی پیش میرود كه تفكیك آنها كار بسیار دشواری به حساب میآید.
Schindler @Diiaazepam
Diazepam
اتفاقات جالب و خواندنی در زندگی نویسندگان مشهور دنیا! تولستوی و آنا كارنینا نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیتهای آثار خود عجین شدهاند كه باعث اتفاقات جالب شده است، نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است كه گاهی ممكن است…
دریازدگی همینگوی
یكی دیگر از ماجراهای خواندنی مربوط به ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریكایی است، همینگوی رمانی به نام «پیرمرد و دریا» دارد كه به زعم منتقدان ادبیات داستانی یكی از شاهكارهای اوست. نكته اول درباره این رمان بازنویسی چهل باره آن است كه میتواند به خودی خود برای نویسندگان جوان سرمشق باشد، حساسیت همینگوی آن هم در اوج شهرت تا جایی است كه سالها وقتاش را صرف نوشتن این كار میكند.
نكته خواندنی درباره این كار آن است كه همینگوی در طول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان در میآورد و پزشكان معالج مشكل خستگی زیاد و دریازدگی را در مورد او تشخیص میدهند در حالی كه نویسنده در زمان نوشتن این كار كیلومترها از دریا فاصله داشته است.
بورخس و شخصیتهایش
معروف است كه «خورخه لوئیس بورخس» نویسنده بزرگ آرژانتینی همیشه با شخصیتهای داستانیاش زندگی میكرد و حتی در محافل دوستانه هم گویی در جای دیگری بود. بورخس آن قدر در ساخت فضاهای داستانیاش حساسیت به خرج میداده كه ماجراهای مربوط به شخصیتها را شخصا تجربه میكرده است یعنی این كه اگر بنا بوده یك شخصیت به مدت چند شبانه روز در تاریكی زندگی كند نویسنده این كار را پیش از او تجربه میكرده تا كارش واقعیتر به نظر آید.
«گابریل گارسیا ماركز» نویسنده شهیر كلمبیایی و برنده جایزه ادبی نوبل خاطره جالبی از بورخس دارد؛ او میگوید: «زمانی كه در پاریس زندگی میكردم همیشه آرزو داشتم بورخس را ببینم چون او هم در آن زمان مقیم پاریس بود. روزی داشتم قدم میزدم كه بورخس رادر آن سوی خیابان دیدم و با اشتیاق خودم را به او رساندم و پرسیدم: «ببخشید شما جناب بورخس هستید؟» بورخس با همان آرامش همیشگیاش گفت: «بعضی وقت ها!»
ماركز این چنین نتیجه میگیرد كه بورخس راست میگفت چون ذهنیت او هیچ گاه به شكل صددرصد متعلق به خودش نبود و هر لحظه در پوست یك شخصیت داستانی فرو میرفت.
بالزاك و بابا گوریو
بالزاك نویسنده معروف فرانسوی از آن جمله نویسندگانی است كه هموطنانش هنوز هم آثار او را در حجم بسیار بالایی مطالعه میكنند، این نویسنده در یكی از شاهكارهایش یعنی «بابا گوریو» شخصیتی را خلق میكند كه به گونهای نماینده قشر مرفه فرانسه در آن دوران است.
این مرد كه تمام زندگیاش را متعلق به دو دخترش میداند و عاشقانه آنها را دوست دارد تصمیم میگیرد كه تا ریال آخر را به دو دخترش تقدیم كند اما فرزندان قدرنشناس اوحتی در زمان مرگ هم به سراغش نمیآیند.
نكته خواندنی در این میان در گیریهای كلامی و شبانه بالزاك با دو شخصیت دختر داستان است؛ میگویند بالزاك گاهی با صدای بلند آن دو دختر را به اسم صدا میزد و حتی التماس میكرد كه در لحظات آخر سری به پدر پیرشان بزنند، بخشی دیگر ازاین ماجرای خواندنی زمانی است كه باباگوریو میمیرد و بالزاك چند روز برایش گریه میكند.
Schindler @Diiaazepam
یكی دیگر از ماجراهای خواندنی مربوط به ارنست همینگوی نویسنده معروف آمریكایی است، همینگوی رمانی به نام «پیرمرد و دریا» دارد كه به زعم منتقدان ادبیات داستانی یكی از شاهكارهای اوست. نكته اول درباره این رمان بازنویسی چهل باره آن است كه میتواند به خودی خود برای نویسندگان جوان سرمشق باشد، حساسیت همینگوی آن هم در اوج شهرت تا جایی است كه سالها وقتاش را صرف نوشتن این كار میكند.
نكته خواندنی درباره این كار آن است كه همینگوی در طول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان در میآورد و پزشكان معالج مشكل خستگی زیاد و دریازدگی را در مورد او تشخیص میدهند در حالی كه نویسنده در زمان نوشتن این كار كیلومترها از دریا فاصله داشته است.
بورخس و شخصیتهایش
معروف است كه «خورخه لوئیس بورخس» نویسنده بزرگ آرژانتینی همیشه با شخصیتهای داستانیاش زندگی میكرد و حتی در محافل دوستانه هم گویی در جای دیگری بود. بورخس آن قدر در ساخت فضاهای داستانیاش حساسیت به خرج میداده كه ماجراهای مربوط به شخصیتها را شخصا تجربه میكرده است یعنی این كه اگر بنا بوده یك شخصیت به مدت چند شبانه روز در تاریكی زندگی كند نویسنده این كار را پیش از او تجربه میكرده تا كارش واقعیتر به نظر آید.
«گابریل گارسیا ماركز» نویسنده شهیر كلمبیایی و برنده جایزه ادبی نوبل خاطره جالبی از بورخس دارد؛ او میگوید: «زمانی كه در پاریس زندگی میكردم همیشه آرزو داشتم بورخس را ببینم چون او هم در آن زمان مقیم پاریس بود. روزی داشتم قدم میزدم كه بورخس رادر آن سوی خیابان دیدم و با اشتیاق خودم را به او رساندم و پرسیدم: «ببخشید شما جناب بورخس هستید؟» بورخس با همان آرامش همیشگیاش گفت: «بعضی وقت ها!»
ماركز این چنین نتیجه میگیرد كه بورخس راست میگفت چون ذهنیت او هیچ گاه به شكل صددرصد متعلق به خودش نبود و هر لحظه در پوست یك شخصیت داستانی فرو میرفت.
بالزاك و بابا گوریو
بالزاك نویسنده معروف فرانسوی از آن جمله نویسندگانی است كه هموطنانش هنوز هم آثار او را در حجم بسیار بالایی مطالعه میكنند، این نویسنده در یكی از شاهكارهایش یعنی «بابا گوریو» شخصیتی را خلق میكند كه به گونهای نماینده قشر مرفه فرانسه در آن دوران است.
این مرد كه تمام زندگیاش را متعلق به دو دخترش میداند و عاشقانه آنها را دوست دارد تصمیم میگیرد كه تا ریال آخر را به دو دخترش تقدیم كند اما فرزندان قدرنشناس اوحتی در زمان مرگ هم به سراغش نمیآیند.
نكته خواندنی در این میان در گیریهای كلامی و شبانه بالزاك با دو شخصیت دختر داستان است؛ میگویند بالزاك گاهی با صدای بلند آن دو دختر را به اسم صدا میزد و حتی التماس میكرد كه در لحظات آخر سری به پدر پیرشان بزنند، بخشی دیگر ازاین ماجرای خواندنی زمانی است كه باباگوریو میمیرد و بالزاك چند روز برایش گریه میكند.
Schindler @Diiaazepam
دکتر پشت یک میز فلزی که انباشته بود از کتاب های بزرگ بزرگ،منتظر تیستو نشسته بود پرسید: خب تیستو،امروز چه چیز تازه ای یاد گرفتی ؟ ازعلم طب چه چیز فهمیدی؟
تیستو جواب داد: فهمیدم که علم طب برای یک آدم غصه دار کار مهمی نمیتواند انجام دهد.فهمیدم که برای معالجه شدن باید شوق زندگی وجود داشته باشد،راستی دکتر قرصی وجود ندارد که امید بیاورد؟
دکتر از اینکه این همه فهم و شعور را در پسری به این کوچکی میدید،تعجب کرده بود،گفت: تو خودت به تنهایی متوجه نکته ای شدی که یک دکتر در ابتدای کارش باید آن را بداند.
-بعدش چی دکتر؟
-بعدا باید بدانیم که برای خوب معالجه کردن آدم ها باید آن ها را خیلی دوست داشته باشیم.
#تیستوی_سبز_انگشتی
#موریس_دروئون
Diamond @Diiaazepam
تیستو جواب داد: فهمیدم که علم طب برای یک آدم غصه دار کار مهمی نمیتواند انجام دهد.فهمیدم که برای معالجه شدن باید شوق زندگی وجود داشته باشد،راستی دکتر قرصی وجود ندارد که امید بیاورد؟
دکتر از اینکه این همه فهم و شعور را در پسری به این کوچکی میدید،تعجب کرده بود،گفت: تو خودت به تنهایی متوجه نکته ای شدی که یک دکتر در ابتدای کارش باید آن را بداند.
-بعدش چی دکتر؟
-بعدا باید بدانیم که برای خوب معالجه کردن آدم ها باید آن ها را خیلی دوست داشته باشیم.
#تیستوی_سبز_انگشتی
#موریس_دروئون
Diamond @Diiaazepam
تو جادهای که واسه اولین بار داری میری، هیچوقت نمیدونی پشت پیچهای تندش، پشت تونلهای تاریکش، چی انتظارتو میکشه... شاید یه دره، شاید یه منظرهی عجیب!
"پل چوبی / مهدی کرمپور"
Nemo @Diiaazepam
"پل چوبی / مهدی کرمپور"
Nemo @Diiaazepam
«بیل گیتس» و «زاکربرگ» چه کتابهایی را برای خواندن معرفی میکنند
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
«بیل گیتس» بنیانگذار شرکت «مایکروسافت» و «مارک زاکربرگ» بنیانگذار شبکه اجتماعی «فیسبوک» که در فروم اقتصادی جهان «داووس» در سوئیس شرکت کردند، فهرستی از ۱۴ کتابی را که در سال ۲۰۱۷ خوانده و به نظرشان همه باید بخوانند، منتشر کردند.
این گردهمایی که از سال ۱۹۷۱ به صورت سالانه برگزار میشود، رهبران تجاری و چهرههای موفق اقتصاد جهان را دور هم جمع میکند. دو نفر از همراهان همیشگی این رویداد، «گیتس» دومین و «زاکربرگ» چهارمین فرد ثروتمند جهان، هستند که علاوه بر درخشش در حوزه فناوری و اقتصاد، کتابخوانهای قهاری هم محسوب میشوند و سالانه لیست کتابهای پیشنهادی خود را ارائه میدهند.
نکته جالب توجه در این لیست، تعداد بسیار پایین کتابهای نوشتهشده توسط نویسندگان زن است.
«الیف شافاک» نویسنده مطرح ترکیهای و خالق رمان «ملت عشق»، درباره پیشنهادهای این دو چهره سرشناس جهانی میگوید: این دو با فهرست کتابخوانی خود، پیامی بسیار مثبت و سازنده منتشر کردند.
«شافاک» اما در ادامه از حضور نداشتن نام نویسندگان زن در این لیست ابراز نگرانی کرده و میافزاید: نگرانی من این است که چرا در این لیست که از جهات دیگر به زیبایی تنوع را رعایت کرده، نویسندگان زن وجود ندارند؟ صمیمانه امیدوارم آنها در سال جدید بیشتر آثار نویسندگان زن را بخوانند.
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
موضوع جالب این کتاب، درباره کاهش پیدا کردن خشونت در جهان است و به همین خاطر به فهرست پرفروشترینهای سایت «آمازون» راه پیدا کرده است. «گیتس» در توییتر خود این کتاب را اینگونه توصیف کرده است: «الهامبخشترین کتابی که تاکنون خواندهام».
او در اینباره گفته است: «پینکر» نشان میدهد که جهان چطور رو به بهتر شدن جلو میرود. به نظر احمقانه میآید اما حقیقت دارد. الان صلحآمیزترین دوران تاریخ بشر است. این مهم است چون وقتی شما فکر میکنید دنیا رو به بهبودی است، میخواهید این پیشرفت را به انسانها و مکانهای بیشتری گسترش دهید. این به این معنا نیست که شما مسائل مهم نادیده میگیرید، بلکه این است که شما باور دارید اینها قابل حل هستند.
مرد شماره یک «فیسبوک » هم این کتاب را در باشگاه کتابخوانی خود معرفی کرد و موجب صدرنشینی آن در فهرست پرفروشترین کتابها شد. «زاکربرگ» درباره این اثر گفته است: این کتابی است بهموقع، درباره اینکه چرا و چطور خشونت به طور مدام رو به کاهش میرود و ما چگونه میتوانیم این روند را ادامه دهیم.
فهرست ۱۴ کتاب منتخب «مارک زاکربرگ» و «بیل گیتس» به شرح زیر است:
۱. «کمپانی خلاقیت» نوشته «اد کتمول»
۲. «ژن: تاریخ دقیق» نوشته «سیدارها موخرجی»
۳. «زوایای بهتر طبیعت ما» نوشته «استیون پینکر»
۴. «رهبر یک روزه دارودسته خلافکارها» نوشته «سودهیر ونکاتش»
۵. «انسان دانا: تاریخ مختصر بشریت» نوشته «یووال نوا هاراری»
۶. «کفشباز» نوشته «فیل نایت»
۷. «ساختار انقلاب علمی» نوشته «توماس اس. کان»
۸. «تئوری ریسمان» نوشته «دیوید فاستر والاس»
۹. «علت شکست ملتها» نوشته «دارون آکمپلو» و «جیمز رابینسون»
۱۰. «مساله سهجسمی» نوشته «سیکشین لیو»
۱۱. «نظم جهانی» نوشته «هنری کیسینجر»
۱۲. «آیین عقلانی» نوشته «مایکل سوک ـ یونگ چیو»
۱۳. «حصار: کابلهای فرسوده بین آمریکاییها و آینده انرژی ما» نوشته «گرچن بک»
۱۴. «هفت حوا» نوشته «نسل استفنسون»
Schindler @Diiaazepam
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
«بیل گیتس» بنیانگذار شرکت «مایکروسافت» و «مارک زاکربرگ» بنیانگذار شبکه اجتماعی «فیسبوک» که در فروم اقتصادی جهان «داووس» در سوئیس شرکت کردند، فهرستی از ۱۴ کتابی را که در سال ۲۰۱۷ خوانده و به نظرشان همه باید بخوانند، منتشر کردند.
این گردهمایی که از سال ۱۹۷۱ به صورت سالانه برگزار میشود، رهبران تجاری و چهرههای موفق اقتصاد جهان را دور هم جمع میکند. دو نفر از همراهان همیشگی این رویداد، «گیتس» دومین و «زاکربرگ» چهارمین فرد ثروتمند جهان، هستند که علاوه بر درخشش در حوزه فناوری و اقتصاد، کتابخوانهای قهاری هم محسوب میشوند و سالانه لیست کتابهای پیشنهادی خود را ارائه میدهند.
نکته جالب توجه در این لیست، تعداد بسیار پایین کتابهای نوشتهشده توسط نویسندگان زن است.
«الیف شافاک» نویسنده مطرح ترکیهای و خالق رمان «ملت عشق»، درباره پیشنهادهای این دو چهره سرشناس جهانی میگوید: این دو با فهرست کتابخوانی خود، پیامی بسیار مثبت و سازنده منتشر کردند.
«شافاک» اما در ادامه از حضور نداشتن نام نویسندگان زن در این لیست ابراز نگرانی کرده و میافزاید: نگرانی من این است که چرا در این لیست که از جهات دیگر به زیبایی تنوع را رعایت کرده، نویسندگان زن وجود ندارند؟ صمیمانه امیدوارم آنها در سال جدید بیشتر آثار نویسندگان زن را بخوانند.
کتاب مشترکی که هر دو این چهرهها درباره آن صحبت کرده و مطالعه آن را به همه توصیه کردهاند، «زوایای بهتر طبیعت ما: چرا خشونت رو به کاهش است؟» نام دارد که توسط «استیون پینکر» ـ استاد روانشناسی دانشگاه «هاروارد» ـ به نگارش درآمده است.
موضوع جالب این کتاب، درباره کاهش پیدا کردن خشونت در جهان است و به همین خاطر به فهرست پرفروشترینهای سایت «آمازون» راه پیدا کرده است. «گیتس» در توییتر خود این کتاب را اینگونه توصیف کرده است: «الهامبخشترین کتابی که تاکنون خواندهام».
او در اینباره گفته است: «پینکر» نشان میدهد که جهان چطور رو به بهتر شدن جلو میرود. به نظر احمقانه میآید اما حقیقت دارد. الان صلحآمیزترین دوران تاریخ بشر است. این مهم است چون وقتی شما فکر میکنید دنیا رو به بهبودی است، میخواهید این پیشرفت را به انسانها و مکانهای بیشتری گسترش دهید. این به این معنا نیست که شما مسائل مهم نادیده میگیرید، بلکه این است که شما باور دارید اینها قابل حل هستند.
مرد شماره یک «فیسبوک » هم این کتاب را در باشگاه کتابخوانی خود معرفی کرد و موجب صدرنشینی آن در فهرست پرفروشترین کتابها شد. «زاکربرگ» درباره این اثر گفته است: این کتابی است بهموقع، درباره اینکه چرا و چطور خشونت به طور مدام رو به کاهش میرود و ما چگونه میتوانیم این روند را ادامه دهیم.
فهرست ۱۴ کتاب منتخب «مارک زاکربرگ» و «بیل گیتس» به شرح زیر است:
۱. «کمپانی خلاقیت» نوشته «اد کتمول»
۲. «ژن: تاریخ دقیق» نوشته «سیدارها موخرجی»
۳. «زوایای بهتر طبیعت ما» نوشته «استیون پینکر»
۴. «رهبر یک روزه دارودسته خلافکارها» نوشته «سودهیر ونکاتش»
۵. «انسان دانا: تاریخ مختصر بشریت» نوشته «یووال نوا هاراری»
۶. «کفشباز» نوشته «فیل نایت»
۷. «ساختار انقلاب علمی» نوشته «توماس اس. کان»
۸. «تئوری ریسمان» نوشته «دیوید فاستر والاس»
۹. «علت شکست ملتها» نوشته «دارون آکمپلو» و «جیمز رابینسون»
۱۰. «مساله سهجسمی» نوشته «سیکشین لیو»
۱۱. «نظم جهانی» نوشته «هنری کیسینجر»
۱۲. «آیین عقلانی» نوشته «مایکل سوک ـ یونگ چیو»
۱۳. «حصار: کابلهای فرسوده بین آمریکاییها و آینده انرژی ما» نوشته «گرچن بک»
۱۴. «هفت حوا» نوشته «نسل استفنسون»
Schindler @Diiaazepam
جهان
هنگامی انسان را دوست میداشت
که او لبخند میزد
آنگاه که خندید
جهان از او بیمناک شد.
رابیندرانات تاگور | ترجمهی ع. پاشايي
Schindler @Diiaazepam
هنگامی انسان را دوست میداشت
که او لبخند میزد
آنگاه که خندید
جهان از او بیمناک شد.
رابیندرانات تاگور | ترجمهی ع. پاشايي
Schindler @Diiaazepam
چرا آنچه را که در قلب خود داريم، دقيقاً بر زبان نمیآوريم؛
اگر واقعاً منظورمان همان است؟
با اينوجود همه سعی دارند نفرتانگيزتر از آنچه هستند بهنظر آيند؛
گويی هراس دارند اگر خود را بهراحتی به نمايش بگذارند،
اين عمل توهينی به احساسات آنها تلقی گردد.
👤 فئودور داستایوفسکی
شبهای روشن
Nemo @Diiaazepam
اگر واقعاً منظورمان همان است؟
با اينوجود همه سعی دارند نفرتانگيزتر از آنچه هستند بهنظر آيند؛
گويی هراس دارند اگر خود را بهراحتی به نمايش بگذارند،
اين عمل توهينی به احساسات آنها تلقی گردد.
👤 فئودور داستایوفسکی
شبهای روشن
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
هیچ چیز خطرناکتر از این نیست
که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند
که هیچ سهمی در آن ندارند.
مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند
از آن جامعه محافظت می کنند،
ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند،
نا خودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.
👤 مارتین لوترکینگ
Nemo @Diiaazepam
که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند
که هیچ سهمی در آن ندارند.
مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند
از آن جامعه محافظت می کنند،
ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند،
نا خودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.
👤 مارتین لوترکینگ
Nemo @Diiaazepam
ما میتوانیم خیلی چیزها را به آدمهای اطرافمان هدیه کنیم، مثل عشق، لذت و محبت.
اما لیاقت داشتنشان را نمیتوانیم به آنها بدهیم.
👤 ماشادو د اسیس
Nemo @Diiaazepam
اما لیاقت داشتنشان را نمیتوانیم به آنها بدهیم.
👤 ماشادو د اسیس
Nemo @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
انقلاب
در طول دو یا سه قرن گذشته انقلاب ها برخی از بزرگترین تغییرات اجتماعی را در تاریخ جهان پدید آورده اند.انقلاب های آمریکا و فرانسه،به ترتیب در سال های 1776 و 1789 مهم ترین انقلاب های قرن هجدهم بودند.برخی از اندیشه های رهبران آنها بعد ها تاثیر زیادی بر جا گذاشتند.مفاهیم آزادی،شهروندی و برابری که این دو انقلاب به خاطر آنها نبرد میکردند به صورت اساسی ترین ارزش های سیاسی مدرن در آمده اند.اعلام این ارزش ها به عنوان هدف و این فرض که با بسیج توده ای میتوان آنها را تحقق بخشید.یک نوآوری ژرف تاریخی بود.در دوران های پیشین،تنها آرمانگراترین خیال بافان جرات کرده بودند اظهار کنند که انسان ها میتوانند نظمی اجتماعی ایجاد کنند که مشارکت سیاسی در آن برای هر کسی آزاد باشد.
اصطلاح انقلاب به معنای امروزی آن تقریبا همزمان با اصطلاح دموکراسی متداول گردید.کاربرد این واژه هنگامی فراگیر شد که موفقیت مبارزان آمریکایی وفرانسوی روشن ساخت که چنین تازه در جهان پدید آمده است.در آن زمان ،انقلاب هنوز متاثر از معنای پیشین خود بود که عبارت بود از حرکت در یک دایره.رهبران انقلابی امریکا و فرانسه در واقع بر این باور بودند که به نظم طبیعی امور بر میگردند.آنها اعلام کردند که انسان ها ازاد و برابر متولد شده اند،اما در حکومت شاهان و سایر مقامات خود برگمارده ستم دیده اند:انقلاب وسیله بازگرداندن وضعیت سعادتمندانه طبیعی آنهاست.بنابراین،از بعضی جهات ماهیت حقیقتا تازه انقلاب های آمریکا و فرانسه حتی برای کسانی که بزرگترین نقش را در پدید آوردن آنها بازی کرده بودند آشکار نبود.
هنگامی که پیش از پیش آشکار گردید که دست کم بعضی از تغییرات حاصله دایمی است،و هنگامی که آرمانهایی که انقلابیون به خاطر آنها نبرد کرده بودند نقوذ بیشتری یافت.انقلاب به گونه ای افزاینده به عمل توده ای که به منظور بازسازی اجتماعی بنیادی صورت میگیرد اطلاق گردید.اگرچه بعضی انقلاب ها از آن زمان به بعد با هدف احیای گذشته برانگیخته شده اند،مفهوم انقلاب غالبا با پیشرفت در ارتباط بوده و نشان دهنده گسستن از گذشته به منظور برقراری نظمی نو برای آینده بوده است.
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
در طول دو یا سه قرن گذشته انقلاب ها برخی از بزرگترین تغییرات اجتماعی را در تاریخ جهان پدید آورده اند.انقلاب های آمریکا و فرانسه،به ترتیب در سال های 1776 و 1789 مهم ترین انقلاب های قرن هجدهم بودند.برخی از اندیشه های رهبران آنها بعد ها تاثیر زیادی بر جا گذاشتند.مفاهیم آزادی،شهروندی و برابری که این دو انقلاب به خاطر آنها نبرد میکردند به صورت اساسی ترین ارزش های سیاسی مدرن در آمده اند.اعلام این ارزش ها به عنوان هدف و این فرض که با بسیج توده ای میتوان آنها را تحقق بخشید.یک نوآوری ژرف تاریخی بود.در دوران های پیشین،تنها آرمانگراترین خیال بافان جرات کرده بودند اظهار کنند که انسان ها میتوانند نظمی اجتماعی ایجاد کنند که مشارکت سیاسی در آن برای هر کسی آزاد باشد.
اصطلاح انقلاب به معنای امروزی آن تقریبا همزمان با اصطلاح دموکراسی متداول گردید.کاربرد این واژه هنگامی فراگیر شد که موفقیت مبارزان آمریکایی وفرانسوی روشن ساخت که چنین تازه در جهان پدید آمده است.در آن زمان ،انقلاب هنوز متاثر از معنای پیشین خود بود که عبارت بود از حرکت در یک دایره.رهبران انقلابی امریکا و فرانسه در واقع بر این باور بودند که به نظم طبیعی امور بر میگردند.آنها اعلام کردند که انسان ها ازاد و برابر متولد شده اند،اما در حکومت شاهان و سایر مقامات خود برگمارده ستم دیده اند:انقلاب وسیله بازگرداندن وضعیت سعادتمندانه طبیعی آنهاست.بنابراین،از بعضی جهات ماهیت حقیقتا تازه انقلاب های آمریکا و فرانسه حتی برای کسانی که بزرگترین نقش را در پدید آوردن آنها بازی کرده بودند آشکار نبود.
هنگامی که پیش از پیش آشکار گردید که دست کم بعضی از تغییرات حاصله دایمی است،و هنگامی که آرمانهایی که انقلابیون به خاطر آنها نبرد کرده بودند نقوذ بیشتری یافت.انقلاب به گونه ای افزاینده به عمل توده ای که به منظور بازسازی اجتماعی بنیادی صورت میگیرد اطلاق گردید.اگرچه بعضی انقلاب ها از آن زمان به بعد با هدف احیای گذشته برانگیخته شده اند،مفهوم انقلاب غالبا با پیشرفت در ارتباط بوده و نشان دهنده گسستن از گذشته به منظور برقراری نظمی نو برای آینده بوده است.
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
تعریف انقلاب
نخست لازم است مفهوم انقلاب را تا آنجا که ممکن است دقیقا تعریف کنیم.کاربردهای معمولی این اصطلاح تا اندازه زیادی با یکدیگر فرق میکنند. برای مثال ،کودتا که صرفا شامل جانشینی یک دسته از رهبران با رهبران دیگر بدون هیچ گونه تغییر در نهاد های سیاسی و نظام کلی اقتدار است، از لحاظ جامعه شناسی انقلاب نیست.برای اینکه مجموعه ای از رویدادها یک انقلاب را تشکیل دهند باید دارای چند ویژگی باشند.
1-رویدادهایی انقلاب به شمار می آیند که متضمن یک جنبش اجتماعی توده ای باشند. این شرط مواردی را که حزبی از طریق فرایندهای انتخاباتی به قدرت می رسد،یا گروه کوچکی ،مانند رهبران ارتش ،قدرت را تصرف میکنند،مستثنی میکند.
2-انقلاب به فرایندهای عمده اصلاح یا دگرگونی می انجامد . جان دان ياد آور گردیده است که کسانی که قدرت را تصاحب میکنند باید به طور قطع بیشتر از آنهایی که سرنگون شده اند توانایی حکومت بر جامعه ای را داشته باشند که کنترل آن را به دست میگیرند،رهبری باید حداقل توانایی دستیابی به بعضی از هدفهایش را داشته باشد.در جامعه ای که یک جنبش در به دست آوردن زمام رسمی قدرت موفق میشود،اما نمیتواند به طور موثر حکومت کند،نمیتوان گفت که انقلابی رخ داده است . چنین جامعه ای بیشتر احتمال دارد که جامعه ای دستخوش آشوب و هرج و مرج ،یا در خطر فروپاشی باشد.
3- انقلاب متضمن تهدید یا کاربرد خشونت از جانب کسانی است که در جنبش توده ای شرکت می کنند.انقلابها تغییرات سیاسی ای هستند که در برابر مقاومت مقامات نظام پیشین به وجود می آیند که حاظر نیستند بدون تهدید به استفاده از وسایل خشن یا کاربرد واقعی این وسایل از قدرتشان صرف نظر کنند.
اگر این سه معیار را با یکدیگر جمع کنیم می توانیم انقلاب را به این صورت تعریف کنیم : انقلاب عبارت است از تصرف قدرت دولتی از طریق وسایل خشن به وسیله رهبران یک جنبش توده ای ، به منظور استفاده بعدی از آن برای ایجاد اصلاحات عمده اجتماعی.
انقلاب با شورش مسلحانه تفاوت دارد که متضمن تهدید به خشونت یا استفاده از آن است ، اما به تغییرات قابل توجهی منجر نمیگردد. تاحدود سیصد سال پیش از این ،اکثریت قیامها شورش بودند نه انقلاب.برای مثال ، در اروپای قرون وسطی سرفها یا دهقانان گاهی به اعتراض علیه سیاستهای اربابان خود قیام میکردند.اما هدف آنها تقریبا همیشه تامین رفتار مساعدتر از جانب اربابان، یا جانشین کردن فردی بسیار مستبد با فردی کمتر خشن بود. اقدام برای تغییر ریشه ای ساخت سیاسی جامعه عملا مفهومی ناشناخته بود.
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
نخست لازم است مفهوم انقلاب را تا آنجا که ممکن است دقیقا تعریف کنیم.کاربردهای معمولی این اصطلاح تا اندازه زیادی با یکدیگر فرق میکنند. برای مثال ،کودتا که صرفا شامل جانشینی یک دسته از رهبران با رهبران دیگر بدون هیچ گونه تغییر در نهاد های سیاسی و نظام کلی اقتدار است، از لحاظ جامعه شناسی انقلاب نیست.برای اینکه مجموعه ای از رویدادها یک انقلاب را تشکیل دهند باید دارای چند ویژگی باشند.
1-رویدادهایی انقلاب به شمار می آیند که متضمن یک جنبش اجتماعی توده ای باشند. این شرط مواردی را که حزبی از طریق فرایندهای انتخاباتی به قدرت می رسد،یا گروه کوچکی ،مانند رهبران ارتش ،قدرت را تصرف میکنند،مستثنی میکند.
2-انقلاب به فرایندهای عمده اصلاح یا دگرگونی می انجامد . جان دان ياد آور گردیده است که کسانی که قدرت را تصاحب میکنند باید به طور قطع بیشتر از آنهایی که سرنگون شده اند توانایی حکومت بر جامعه ای را داشته باشند که کنترل آن را به دست میگیرند،رهبری باید حداقل توانایی دستیابی به بعضی از هدفهایش را داشته باشد.در جامعه ای که یک جنبش در به دست آوردن زمام رسمی قدرت موفق میشود،اما نمیتواند به طور موثر حکومت کند،نمیتوان گفت که انقلابی رخ داده است . چنین جامعه ای بیشتر احتمال دارد که جامعه ای دستخوش آشوب و هرج و مرج ،یا در خطر فروپاشی باشد.
3- انقلاب متضمن تهدید یا کاربرد خشونت از جانب کسانی است که در جنبش توده ای شرکت می کنند.انقلابها تغییرات سیاسی ای هستند که در برابر مقاومت مقامات نظام پیشین به وجود می آیند که حاظر نیستند بدون تهدید به استفاده از وسایل خشن یا کاربرد واقعی این وسایل از قدرتشان صرف نظر کنند.
اگر این سه معیار را با یکدیگر جمع کنیم می توانیم انقلاب را به این صورت تعریف کنیم : انقلاب عبارت است از تصرف قدرت دولتی از طریق وسایل خشن به وسیله رهبران یک جنبش توده ای ، به منظور استفاده بعدی از آن برای ایجاد اصلاحات عمده اجتماعی.
انقلاب با شورش مسلحانه تفاوت دارد که متضمن تهدید به خشونت یا استفاده از آن است ، اما به تغییرات قابل توجهی منجر نمیگردد. تاحدود سیصد سال پیش از این ،اکثریت قیامها شورش بودند نه انقلاب.برای مثال ، در اروپای قرون وسطی سرفها یا دهقانان گاهی به اعتراض علیه سیاستهای اربابان خود قیام میکردند.اما هدف آنها تقریبا همیشه تامین رفتار مساعدتر از جانب اربابان، یا جانشین کردن فردی بسیار مستبد با فردی کمتر خشن بود. اقدام برای تغییر ریشه ای ساخت سیاسی جامعه عملا مفهومی ناشناخته بود.
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
انقلاب روسیه
پیش از 1917،روسیه از نظر اقتصادی کشوری عقب مانده بود که تزار ها امپراتور ها یا شاهان مستبدانه بر آن حکومت میکردند.بیشتر جمعیت آن روستایی و فقیر بودند و رژیم تزاری عمدتا نظامی استبدادی بود که از پلیس مخفی و خبر چینان برای کنترل و سرکوب ناراضیان استفاده فراوان میکرد:نظام سرفی تا بعد از 1760 ئر ر.سیه ملغی نگردید. تصمیم حکومت برای ازاد کردن سرفها بخشی از تلاش در جهن نوسازی جامعه بود که دیگر نمیتوانست از نر نظامی با قردت های برجسته اروپایی رفابت کند.در روسیه در جنگ کریمه در سال های 1855-1854 بازنده شد و در جنگ با ژاپنیهای در سال 1905 نیز شکست خورد.تا اندازه زیادی در واکنش نسبت به این شکستها ،برنامه های سرمایه گذاری در توسعه صنعتی،شامل احداث بسیاری از راه های جدید و راه آهن،آغاز گردید.اگر چه تا حدی موفقیت اقتصادی به دست آمد،اما حکومت تزاری سنت گراتز از آن بود که با اصلاحات اجتماعی کاملی در کشور های اروپایی انجام میشد،موافقت کند.
روسیه در سال 1905 جامعه ای دستخوش تنش قابل ملاحظه ای بود.فراند سریع صنعتی شدن،طبقه کارگر روبه رشدی را ایجاد کرده بود،که شرایط زندگی آنگاه به اندازه شرابط زندگی اگثر دهقانان رقت انگیز بود.کارگران صنعتی که اجازه تشکل در اتحاده های کارگری موثر را نداشته و کاملا از نفوذ سیاسی برکنار مانده بودند به طور فزاینده ای با حکومت مخالف شدند.خصومت فزاینده ای به خصوص با تزار ها برای مدتی به مراتب طولانی تر در میان برخی از دهقانان وجود داشت.در طی جنگ روسیه و ژاپن در سال 1905 شورشی توسط کارگران کارخانه ها و افراد نیروهای مسلح که از نحوه پیشرفت جنگ سرخورده شده بودند بر پا گردید.این شورش تنها به این علت آرام گردید که حکومت سریعا با ژاپن پیمان صلح امضا کرد،سربازان ناراضی را تحت انظباط در آورد و آنها را بازگرداند تا شروشیان را سرکوب کنند.تزار، نیکلای دوم،اصلاحاتی چند مانند تاسیس یک مجلس نمایندگان انجام داد،اما به محض این که احساس کرد قدرتش دوبراه مستحکم گردیده است،همه آنها را لغو کرد.
بین سالهای 1905 و 1917 نارضایتی قابل ملاحظه ای در بین کارگران صنعتی و دهقانان وجود داشت که منجر به اعتصابات متعددی گردید.بعضی از این اعتصاب ها توسط بلشویک ها رهبری میگردید که یکی از چند حزبی بودند که به سوسیالیسم یا مارکسیست اعلام وفاداری میکردند.نفوذ این گونه احزاب در سال های نخستین جنگ جهانی اول افزایش یافت.در این جنگ روسیه بار دیگر با وضع نامطلوبی روبه رو گردید و به علت تعداد بسیاری زیاری افرادی که در آن درگیر بودند،پیامدهایی بسیار ناگوار از جنگ های پیشین داشت.روسیه پانزده میلبیون سرباز در لشکر های خود داشت،اما نمیتوالسن به خوبی آنها را تجهیز کند تا آلمان ها را شکست بودهند.چندین میلیون نفر کشته،زخمی یا اسیر گردیدند و شمار زیادی افسران کشته شدند.
#انتوني_گيدنز
#جامعه_شناسي
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
پیش از 1917،روسیه از نظر اقتصادی کشوری عقب مانده بود که تزار ها امپراتور ها یا شاهان مستبدانه بر آن حکومت میکردند.بیشتر جمعیت آن روستایی و فقیر بودند و رژیم تزاری عمدتا نظامی استبدادی بود که از پلیس مخفی و خبر چینان برای کنترل و سرکوب ناراضیان استفاده فراوان میکرد:نظام سرفی تا بعد از 1760 ئر ر.سیه ملغی نگردید. تصمیم حکومت برای ازاد کردن سرفها بخشی از تلاش در جهن نوسازی جامعه بود که دیگر نمیتوانست از نر نظامی با قردت های برجسته اروپایی رفابت کند.در روسیه در جنگ کریمه در سال های 1855-1854 بازنده شد و در جنگ با ژاپنیهای در سال 1905 نیز شکست خورد.تا اندازه زیادی در واکنش نسبت به این شکستها ،برنامه های سرمایه گذاری در توسعه صنعتی،شامل احداث بسیاری از راه های جدید و راه آهن،آغاز گردید.اگر چه تا حدی موفقیت اقتصادی به دست آمد،اما حکومت تزاری سنت گراتز از آن بود که با اصلاحات اجتماعی کاملی در کشور های اروپایی انجام میشد،موافقت کند.
روسیه در سال 1905 جامعه ای دستخوش تنش قابل ملاحظه ای بود.فراند سریع صنعتی شدن،طبقه کارگر روبه رشدی را ایجاد کرده بود،که شرایط زندگی آنگاه به اندازه شرابط زندگی اگثر دهقانان رقت انگیز بود.کارگران صنعتی که اجازه تشکل در اتحاده های کارگری موثر را نداشته و کاملا از نفوذ سیاسی برکنار مانده بودند به طور فزاینده ای با حکومت مخالف شدند.خصومت فزاینده ای به خصوص با تزار ها برای مدتی به مراتب طولانی تر در میان برخی از دهقانان وجود داشت.در طی جنگ روسیه و ژاپن در سال 1905 شورشی توسط کارگران کارخانه ها و افراد نیروهای مسلح که از نحوه پیشرفت جنگ سرخورده شده بودند بر پا گردید.این شورش تنها به این علت آرام گردید که حکومت سریعا با ژاپن پیمان صلح امضا کرد،سربازان ناراضی را تحت انظباط در آورد و آنها را بازگرداند تا شروشیان را سرکوب کنند.تزار، نیکلای دوم،اصلاحاتی چند مانند تاسیس یک مجلس نمایندگان انجام داد،اما به محض این که احساس کرد قدرتش دوبراه مستحکم گردیده است،همه آنها را لغو کرد.
بین سالهای 1905 و 1917 نارضایتی قابل ملاحظه ای در بین کارگران صنعتی و دهقانان وجود داشت که منجر به اعتصابات متعددی گردید.بعضی از این اعتصاب ها توسط بلشویک ها رهبری میگردید که یکی از چند حزبی بودند که به سوسیالیسم یا مارکسیست اعلام وفاداری میکردند.نفوذ این گونه احزاب در سال های نخستین جنگ جهانی اول افزایش یافت.در این جنگ روسیه بار دیگر با وضع نامطلوبی روبه رو گردید و به علت تعداد بسیاری زیاری افرادی که در آن درگیر بودند،پیامدهایی بسیار ناگوار از جنگ های پیشین داشت.روسیه پانزده میلبیون سرباز در لشکر های خود داشت،اما نمیتوالسن به خوبی آنها را تجهیز کند تا آلمان ها را شکست بودهند.چندین میلیون نفر کشته،زخمی یا اسیر گردیدند و شمار زیادی افسران کشته شدند.
#انتوني_گيدنز
#جامعه_شناسي
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
کمبود مواد غذایی و سوخت نارضایتی قابل ملاحظه ای در بین شهروندان ایجاد کرد زیرا بیشتر منابع بع فعالیت های جنگی اختصاص داده شده بود.گروه های ثروتمند و فقیر،قاطعانه با حکومت به مخالفت برخاستند.تزار که برای خود حق حکومت مطلق قائل بود و به وسیله مشاور عجیب خود راستپوتین هدایت میشد،پیش از پیش از گروه های دیگر در کشور جدا گردید.در ماه مارس سال 1917،کارگران و سربازان در پتروگراد یک رشته اعتصابات و آشوبهایی را آغاز کردند که به سرعت در سراسر مرز روسیه گسترش یافت.تزار مجبور به کناره گیری گردید و یک جکومت جدید موقت تاسیس شد.
ارتش،در عین حال کم و بیش فرو پاشیده بود و بیشتر سربازان به روستاها،شهرک ها و شهر های خود روانه میگشتند و دهقانان به زور شروع به گرفتن زمین از مالکان بزرگ کردند و حکومت موقت نمی توانست از ادامه نا آرامی و خشونت در میان کارگران و سربازان ترخحیص شده جلوگیری کند.لنین،رهبر بلشویک ها تصمیم گرفت قدرت را تصرف کند و شعار خود یعنی نان و صلح،زمین و صلح را مطرح کرد.در اکتبر1917 بلشویک ها حکومت موقت را برکنار کردند.حکومت جدید شوروی نیروی مسلح را در ارتش سرح جدید از نو سازمان داد و بسیح کرد،و بعد از پیروز آمدن از یک دوره جنگ شدید داخلی ،شروع به اجرای تغییرات اجتماعی بنیادی کرد.به این ترتیب شالوده آنچه اکنون دومین قدرت بزرگ صنعتی و نظامی در جهان گردیده است نهاده شد.
انقلاب روسیه از بعضی جهات بی نظیر بود.شورشهایی که در آغاز رژیم تزاری را تجلیل برد نسبت به شورش هایی که در اکثر انقلاب های دیگر این قرن رخ داد خودجوش تر بوده و در مقایس بزرگتری روی داد.در آغاز سال 1917،حتی بلشویک ها پیش بینی نمیکردند که انقلابی موفقیت آمیز در متی چنین کوتاه پدید آید.با وجود این ؛تجربه روسیه چیز های بسیاری در باره انقلاب های امروزی به ما می آموزد.
1.بسیاری از انقلاب ها در زمینه یک جنگ رخ داده اند. جنگ طولانی بر نهادیهای پذیرفته شده فشار وارد میکند و ،چنانچه با ناشایستگی اداره شود،احتمال دارد به کاهش شدید میزان حمایت از حکومت منجر شودونارضایتی در نیرو های مسلح ابزار عمده یک رژیم را برای سرکوب کسانی که با آن مخالفت میکنند از او میگیرد.
2.دهقانان نقش مهمی ایفا کردند. پیش از انلاب روسیه بسیاری افراد از جمله لنین دهقانان را تقریبا نیرویی کاملا محافظه کار می پنداشتند که به شیوه های زندگی سنتی پایبند بوده و ممکن نیست به هیچ جنبشی برای دگرگونی اجتماعی انقلابی بپیوندند.نادرست بودن این فرض نشان داده شد:در واقع اکثریت انقلاب های قرن بیشین،دهقانان مستقیما شرکت داشته اند.
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
ارتش،در عین حال کم و بیش فرو پاشیده بود و بیشتر سربازان به روستاها،شهرک ها و شهر های خود روانه میگشتند و دهقانان به زور شروع به گرفتن زمین از مالکان بزرگ کردند و حکومت موقت نمی توانست از ادامه نا آرامی و خشونت در میان کارگران و سربازان ترخحیص شده جلوگیری کند.لنین،رهبر بلشویک ها تصمیم گرفت قدرت را تصرف کند و شعار خود یعنی نان و صلح،زمین و صلح را مطرح کرد.در اکتبر1917 بلشویک ها حکومت موقت را برکنار کردند.حکومت جدید شوروی نیروی مسلح را در ارتش سرح جدید از نو سازمان داد و بسیح کرد،و بعد از پیروز آمدن از یک دوره جنگ شدید داخلی ،شروع به اجرای تغییرات اجتماعی بنیادی کرد.به این ترتیب شالوده آنچه اکنون دومین قدرت بزرگ صنعتی و نظامی در جهان گردیده است نهاده شد.
انقلاب روسیه از بعضی جهات بی نظیر بود.شورشهایی که در آغاز رژیم تزاری را تجلیل برد نسبت به شورش هایی که در اکثر انقلاب های دیگر این قرن رخ داد خودجوش تر بوده و در مقایس بزرگتری روی داد.در آغاز سال 1917،حتی بلشویک ها پیش بینی نمیکردند که انقلابی موفقیت آمیز در متی چنین کوتاه پدید آید.با وجود این ؛تجربه روسیه چیز های بسیاری در باره انقلاب های امروزی به ما می آموزد.
1.بسیاری از انقلاب ها در زمینه یک جنگ رخ داده اند. جنگ طولانی بر نهادیهای پذیرفته شده فشار وارد میکند و ،چنانچه با ناشایستگی اداره شود،احتمال دارد به کاهش شدید میزان حمایت از حکومت منجر شودونارضایتی در نیرو های مسلح ابزار عمده یک رژیم را برای سرکوب کسانی که با آن مخالفت میکنند از او میگیرد.
2.دهقانان نقش مهمی ایفا کردند. پیش از انلاب روسیه بسیاری افراد از جمله لنین دهقانان را تقریبا نیرویی کاملا محافظه کار می پنداشتند که به شیوه های زندگی سنتی پایبند بوده و ممکن نیست به هیچ جنبشی برای دگرگونی اجتماعی انقلابی بپیوندند.نادرست بودن این فرض نشان داده شد:در واقع اکثریت انقلاب های قرن بیشین،دهقانان مستقیما شرکت داشته اند.
#جامعه_شناسي
#انتوني_گيدنز
#انقلاب
Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
نتایج دراز مدت انقلاب
میتوانیم ارزیابی تاثیر دراز مدت انقلاب را با مقایسه جوامعی آغاز کنیم که شبیه یکدیگرند با این تفاوت که بعضی از آنها انقلاب را تجربه کرده حال انکه دیگران فاقد چنین تجربه ای بوده اند.برای مثال ، میتوانیم توسعه چین را در طول چهل سال گذشته با هند مقایسه کنیم. هر دو کشور تقریبا در یک زمان ،اندکی پس از جنگ جهانی دوم، از زیر نفوذ مستقیم غرب خارج شدند،اما در حالی که چین انقلاب را تجربه کرد، هند چنین تجربه ای نداشت. در هند اگر چه جنبشهای نیرومند اعتراض علیه حکومت انگلستان آشفتگیهای بسیاری اینجا کرد،اما انگلیسیها بدون آنکه در طی یک فرایند انقلابی سرنگون شوند ،عقب نشینی کردند.
راههای توسعه ای که این دو جامعه از دهه 1940 به بعد در پیش گرفته اند به طور قابل ملاحظه متفاوت است.در چین ،حزب کمونیست دستگاه حکومتی متمرکز و نیرومندی را به وجود آورد و سانسور شدیدی بر مطبوعات و رسانه های دیگر تحمیل کرد. برعکس،هند دارای پارلمانی مطابق مدل غربی با انتخابات چند حزبی است.میزان آزادی سیاسی در چین، برحسب گوناگونی عقایدی که علنا میتوانند بیان گردند و انواع سازمان سیاسی که قانونا می تواند تشکیل شود،بسیار کمتر از هند است.از سوی دیگر ،پیشرفت چین در زمینه کاهش فقر شدید، از میان بردن فساد اداری و فراهم کردن تسهیلات بهداشتی،درمانی و رفاهی به مراتب بیشتر بوده و سطح سواد در چین بسیار بالاتر از هند است.با در نظر گرفتن خشونت فراوان سالهای قبل از انقلاب،ویژگی برجسته دوره حاکمیت کمونیستی در چین فقدان نسبی سرکوب خشن توسط دولت بوده است. کشتارها یا بازداشتهای جمعی مانند آنچه در دوره استالینی در شوروی به چشم می خورد در چین کمتر وجود داشته است.
برآورد ها در مورد توسعه اقتصادی چین متفاوت است،اما عموما اعتقاد براین است که نرخ رشد در چین طی پانزده سال بعد ازانقلاب بالا بوده است.بسیار بالاتر از نرخ رشد در هند.طی این دوره و سالهای بعد از آن نرخ رشد همواره بسیار جلوتر از افزایش جمعیت بوده است.بازم هم، برخلاف هند اصلاحات ارضی چین نیز بسیار موفقیت آمیزتر بود،قدرت ملاکان ثروتمند در هم شکسته شد و اراضی مجدادا در میان دهقانان فقیر توزیع شد.
هند یا چین هیچ کدام یک فرایند با ثبات توسعه را تجربه نکرده است. درهند حکومت مرکزی تلاش کرده است در کشوری که اخلافات منطقه ای قابل ملاحظه است کنترل برقرار کند. بین سالهای 1966 و 1968 انقلاب فرهنگی چین را دستخوش آشوب کرد. طی این دوره میلیونها نفر از مردم که اکثرا جوانان بودند در صدد برآمدند تا بار دیگر ارزشهای پرولتری را بر متخصصان و مدیران و مقامات حزبی که به گمان آنها آموزشهای انقلاب را نادیده میگرفتند تحمیل کنند. امروز این فرایند با فرایندی که از مکانیسمهای سرمایه داری انگیزه شخصی و سود را به منظور بهبود کارآیی تولید کشاورزی و صنعتی مورد تاکید قرارمیدهد.
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
#انقلاب
schindler @Diiaazepam
میتوانیم ارزیابی تاثیر دراز مدت انقلاب را با مقایسه جوامعی آغاز کنیم که شبیه یکدیگرند با این تفاوت که بعضی از آنها انقلاب را تجربه کرده حال انکه دیگران فاقد چنین تجربه ای بوده اند.برای مثال ، میتوانیم توسعه چین را در طول چهل سال گذشته با هند مقایسه کنیم. هر دو کشور تقریبا در یک زمان ،اندکی پس از جنگ جهانی دوم، از زیر نفوذ مستقیم غرب خارج شدند،اما در حالی که چین انقلاب را تجربه کرد، هند چنین تجربه ای نداشت. در هند اگر چه جنبشهای نیرومند اعتراض علیه حکومت انگلستان آشفتگیهای بسیاری اینجا کرد،اما انگلیسیها بدون آنکه در طی یک فرایند انقلابی سرنگون شوند ،عقب نشینی کردند.
راههای توسعه ای که این دو جامعه از دهه 1940 به بعد در پیش گرفته اند به طور قابل ملاحظه متفاوت است.در چین ،حزب کمونیست دستگاه حکومتی متمرکز و نیرومندی را به وجود آورد و سانسور شدیدی بر مطبوعات و رسانه های دیگر تحمیل کرد. برعکس،هند دارای پارلمانی مطابق مدل غربی با انتخابات چند حزبی است.میزان آزادی سیاسی در چین، برحسب گوناگونی عقایدی که علنا میتوانند بیان گردند و انواع سازمان سیاسی که قانونا می تواند تشکیل شود،بسیار کمتر از هند است.از سوی دیگر ،پیشرفت چین در زمینه کاهش فقر شدید، از میان بردن فساد اداری و فراهم کردن تسهیلات بهداشتی،درمانی و رفاهی به مراتب بیشتر بوده و سطح سواد در چین بسیار بالاتر از هند است.با در نظر گرفتن خشونت فراوان سالهای قبل از انقلاب،ویژگی برجسته دوره حاکمیت کمونیستی در چین فقدان نسبی سرکوب خشن توسط دولت بوده است. کشتارها یا بازداشتهای جمعی مانند آنچه در دوره استالینی در شوروی به چشم می خورد در چین کمتر وجود داشته است.
برآورد ها در مورد توسعه اقتصادی چین متفاوت است،اما عموما اعتقاد براین است که نرخ رشد در چین طی پانزده سال بعد ازانقلاب بالا بوده است.بسیار بالاتر از نرخ رشد در هند.طی این دوره و سالهای بعد از آن نرخ رشد همواره بسیار جلوتر از افزایش جمعیت بوده است.بازم هم، برخلاف هند اصلاحات ارضی چین نیز بسیار موفقیت آمیزتر بود،قدرت ملاکان ثروتمند در هم شکسته شد و اراضی مجدادا در میان دهقانان فقیر توزیع شد.
هند یا چین هیچ کدام یک فرایند با ثبات توسعه را تجربه نکرده است. درهند حکومت مرکزی تلاش کرده است در کشوری که اخلافات منطقه ای قابل ملاحظه است کنترل برقرار کند. بین سالهای 1966 و 1968 انقلاب فرهنگی چین را دستخوش آشوب کرد. طی این دوره میلیونها نفر از مردم که اکثرا جوانان بودند در صدد برآمدند تا بار دیگر ارزشهای پرولتری را بر متخصصان و مدیران و مقامات حزبی که به گمان آنها آموزشهای انقلاب را نادیده میگرفتند تحمیل کنند. امروز این فرایند با فرایندی که از مکانیسمهای سرمایه داری انگیزه شخصی و سود را به منظور بهبود کارآیی تولید کشاورزی و صنعتی مورد تاکید قرارمیدهد.
#جامعه_شناسی
#آنتونی_گیدنز
#انقلاب
schindler @Diiaazepam