دکتر پشت یک میز فلزی که انباشته بود از کتاب های بزرگ بزرگ،منتظر تیستو نشسته بود پرسید: خب تیستو،امروز چه چیز تازه ای یاد گرفتی ؟ ازعلم طب چه چیز فهمیدی؟
تیستو جواب داد: فهمیدم که علم طب برای یک آدم غصه دار کار مهمی نمیتواند انجام دهد.فهمیدم که برای معالجه شدن باید شوق زندگی وجود داشته باشد،راستی دکتر قرصی وجود ندارد که امید بیاورد؟
دکتر از اینکه این همه فهم و شعور را در پسری به این کوچکی میدید،تعجب کرده بود،گفت: تو خودت به تنهایی متوجه نکته ای شدی که یک دکتر در ابتدای کارش باید آن را بداند.
-بعدش چی دکتر؟
-بعدا باید بدانیم که برای خوب معالجه کردن آدم ها باید آن ها را خیلی دوست داشته باشیم.
#تیستوی_سبز_انگشتی
#موریس_دروئون
Diamond @Diiaazepam
تیستو جواب داد: فهمیدم که علم طب برای یک آدم غصه دار کار مهمی نمیتواند انجام دهد.فهمیدم که برای معالجه شدن باید شوق زندگی وجود داشته باشد،راستی دکتر قرصی وجود ندارد که امید بیاورد؟
دکتر از اینکه این همه فهم و شعور را در پسری به این کوچکی میدید،تعجب کرده بود،گفت: تو خودت به تنهایی متوجه نکته ای شدی که یک دکتر در ابتدای کارش باید آن را بداند.
-بعدش چی دکتر؟
-بعدا باید بدانیم که برای خوب معالجه کردن آدم ها باید آن ها را خیلی دوست داشته باشیم.
#تیستوی_سبز_انگشتی
#موریس_دروئون
Diamond @Diiaazepam