Diazepam
78 subscribers
2.42K photos
56 videos
47 files
104 links
تنها راه نجات آگاهي است🕊
با شعر📝، با كتاب📕، موسيقي🎵، با فيلم📽، با ما با ديازپام💊 قدم بزنيد...
Download Telegram
هیچ وقت باورمان نمی شود که
شاید آنقدر که بقیه به چشم ما مهم اند،
ما برایشان مهم نباشیم!



🕴 گراهام گرین


Nemo @Diiaazepam
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند

نزار قبانی

schindler @Diiaazepam
زیبایی ارزشی ندارد.
دائمی نیست.

اگر زشت باشید بسیار خوشبختید.
زیرا اگر مردم دوستتان داشته باشند،
می‌دانید برای چیز دیگری‌ست.‌..

#چارلز_بوکفسکی

Nemo @Diiaazepam
بازگشت جاودانه همان(1)
#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول

بازگشت جاودانه همان نظریه ای ست که زمان را دایره وار و باز گردنده و در نتیجه:کل هستی را تا بی نهایت،بازگشت پذیر می داند.این نظریه،پیشینه ای دیرینه دارد و نیچه در واقع،آن را باز آفرینی می کند و در فلسفه خویش،به اوج می رساند.
در نماد های اساطیر باستان،بازگشت جاودانه و نوزایش هستی به صورت ماری که دم خود را بلعیده و حلقه وار در خود چرخ زده و دایره ی زمان را پدید آورده،نشان داده شده است.
از نظر نیچه،نقطه آغاز و نقطه پایانی در کار نیست.جهان،جنبشی دایره وارد دارد و هر لحظه در حال تحول و شدن می باشد.نه هستی و نه نیستی،هیچ یک_چنان که می شناسیم_ مفهومی در بر ندارد.
اگر قرار بود تعادل یا مرگی در میان باشد می باید تاکنون اتفاق می افتاد،چرا که نمیتوان قائل به چیزی بود که هرگز وجود نداشته است.
نیچه،نظریه ی بازگشت جاودانه را در اوج بیماری سختی که او را از پا انداخته بود،چون آمون قدرت خویش برگزید.چون بر این باور بود که هنگام ناتوانی،دست زدن به کار های بزرگ و دشوار،روان را نیرومند و شاداب می سازد.او برای درمان خود نظریه ی بازگشت جاودانه همان را که دل آشوبه آورترین و جانفرساترین باور بود_جسورانه فراروی خویشتن نهاد.
راستی چگونه میتوان تصور کرد که وقایع زندگی ما با تمام جزئیات خود_بی شمار بار_تکرار خواهند شد و پس از چرخشی در دایره ی زمان،باز خواهند گشت؟این باور برای کسی که سراسر جوانی خود را با افکار شوپنهاور سرکرده و در آستانه ی هیچ انگاری قرار گرفته بود،بس عذاب آور و اعصاب شکن بود
شوپنهاور که نیچه سال ها به اندیشه های او گرایش داشت،بر این عقیده بود که زندگی ،سراسر جان کندن است.زندگی ، مرگی ست که دم به دم به تاخیر می افتد، تا اینکه سرانجام فرا می رسد بی آنکه بهره ای از حیات برده باشیم.شوپنهاور می گفت که آسایش و خوشی،بسیار اندک و ناچیز است و رنج و درد،بی اندازه فراوان.و از همین روست که انسان به آسانی و به تفصیل می تواند وصف دوزخ را بکند اما توصیف بهشت،دشوار است و انسان قادر نیست در شرح لذت های بهشتی ،چندان چیزی بگوید.چرا که خوشی ها را به سختی می تواند در نظر بیاور و دلیل این امر،آن است که لذت و شادی در زندگی بشر،نسبت به عذاب و مصیبتی که همواره می کشد،حکم کاه در برابر کوه را دارد.اکنون خود داوری کنید که نیچه با چنین اندیشه هایی چگونه می توانست،بازگشت جاودانه را تاب بیاورد؟او از گذشته ی خود سخت بیزار بود.چه لذتی میتوانست برای او آن قدر ارزشمند و خواستنی باشد که برای تجدید آن،بازگشت تمام رنجهایش را نیز با آغوش گشاده بپذیرد؟


#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
نیچه می کوشد که به چنین لذت سرشاری دست یابد و در این راه،کامیاب نیز می شود.تحمل بازگشت جاودانه در آغاز،چنان تلخ و ناگوار بوده است که از آن به نام تهوع بزرگ یاد می کند.او از آزمون قدرت خویش ،سربلند بیرون می آید و بر این تهوع بزرگ،چیره می گردد.او سعادت را به چنگ می آورد و خود را از دام بیماری و ناتوانی می رهاند.سعادتی برای خوشامدگویی به بازگشت بی پایان آن،با بازگشت تمامی گذشته ی دردناک و ناخوشایند خویش،کنار می آید.چرا که همه ی شادی ها و غمها به هم زنجیر شده اند و همدیگر را از پی خویش می کشند.نیچه،فلسفه خود را بر پایه تندستی و نیرومندی استوار می سازد.
او مهم ترین اثر خویش یعنی چنین گفت زرتشت را در حالی نوشته است که روزانه،نزدیک به هشت ساعت در ساحل دریا و در امتداد یک سربالایی تند که بر فراز تپه ای پیاده روی می کرده است.یک پیاده روی با گامهای بلند وشتابان،چنان که خود می گوید: ((یک پیاده روی وحشیانه)).او زرتشت را در این پیاده روی های سرشار از انرژی و نیرو و در ذهن خویش نگاشته است.او دراین باره گفته است. ((چابکی عضلانی من همواره زمانی در اوج است که قدرت آفرینندگی ام به فراوان ترین شکل در جریان باشد.تن،الهام میگیرد.))
شاید باور نکنید اما باید گفت که تهوع بزرگ نیچه در رویارویی با نظریه ی بازگشت جاودانه،برآمده از بیم سر کردن مجدد با خانواده خود بوده است.نیچه،ناگوار ترین دوران زندگی خود را دورانی میدانسته است که در کنار مادر و خواهر خود به سر می برده است.
چنان که در واپسین کتاب خود می نویسد ((هر گاه ژرف ترین ضد خود،یعنی بی مقداری محاسبه ناپذیر غرایز را جست و جو میکنم،همواره مادر و خواهر خود را در می یابم_اعتراف می کنم که ژرف ترین ضدیت با بازگشت ابدی و پنداشت واقعی من از مغاک،همواره مادرم و خواهرم بوده است.))

#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
درباره ((بازگشت جاودانه همان)) بيشتر توضيح ميدهيم

Schindler @Diiaazepam
Diazepam pinned a photo
این همه دیوانگی را با چه کسی تقسیم کنم؟!
با چه کسی تقسیم کنم که به واقعیت من نخندد؟!
برعکس هی بگوید باز هم برایم دیوانه باش!!
راه افتاده ام در قلب آدم ها
با کوله باری از احساس...
اما کو ؟ کجاست؟!
کجاست آنکه من دیوانه را دوست داشته باشد؟!
#محسن_دعاوی

Nemo @Diiaazepam
در جهان هیچ چیز به اندازهٔ حقوق دیگران مقدس نیست.
کسی که تمام عمر خود را
به نیکوکاری گذرانده باشد
و فقط حقوق یک نفر را ضایع کرده باشد،
این مورد تضییعِ حق را نمی‌تواند
با تمام نیکوکاری های خود جبران کند.



📚 درس های فلسفه اخلاق
🕴 امانوئل کانت

Nemo @Diiaazepam
‌باباطاهر :

بود درد مو و درمانم از دوست
بود وصل مو و هجرانم از دوست

Nemo @Diiaazepam
من فقط خاطرات خوب رو نگه میدارم.
رمز موفقیت همینه!



📽 Allied (2016)

Nemo @Diiaazepam
با تو ام
ای لنگر تسکین!
ای تکان‌های دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف‌های آفتابی!
ای کبودِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین!
با تو ام
ای شادی غمگین!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی‌دانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش…
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

قیصر امین پور

Schindler @Diiaazepam
Forwarded from Diazepam
-زن بود و
شانه هایش
زیر بار حرف‌های سنگین؛
خسته بود...

آن قدر
که می‌توانست سال‌ها بخوابد و
بوی جنازه‌ای بلند نشود…

#منیره_حسینی

Schindler @Diiaazepam
ابو حنیفه روزی می گذشت
کودکی را دید که در گل بمانده.
گفت: گوش دار تا نیفتی
گفت: افتادن من سهل است، اگر بیفتم تنها باشم.
امّا تو گوش دار، که اگر پای تو بلغزد؛
همۀ مسلمانان که از پس تو آیند بلغزند.

📚 تذکرة الاولیاء
👤 شیخ عطار نیشابوری

Nemo @Diiaazepam
ای دوست،
ای برادر،
ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخِ قتل عام گل ها را بنویس.

#فروغ_فرخزاد

Nemo @Diiaazepam
بازگشت جاودانه همان(2)
زرشت:آموزگار بازگشت جاودانه

#نیچه_شناس
#نیچه
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
قسمت اول

((من باز خواهم گشت،اما نه به یک زندگی نو یا زندگی بهتر یا زندگی همانند. من جاودانه به همین و همین زندگی ،با بزرگترین و کوچک ترین چیز هایش، باز خواهم گشت تا دیگر بار بازگشت جاودانه ی همه چیز را بیاموزانم.))
نیچه تاکید میکند که بازگشت جاودانه ، نه برای نو شدن یا بهتر شدن یا تکامل چیز هاست بلکه همه چیز_بی شمار بار_درست به همان چه که بوده است ، باز خواهد گشت.تهوع بزرگی که زرتشت را فرا میگیرد،هم از این روست که او با پذیرش بازگشت جاودانه،هستی را بدون غایت می یابد و باور به بی غایت بودن هستی،دشوارترین و شکننده ترین کار برای انسان است.
تهوع بزرگ گریبان انسانی را می گیرد که جهان را باژگونه ی هر آنچه که تاکنون انگاشته اند،بدون غایت و خالی از هدف می بیند.نیچه خود به روشنی در این باره می گوید((این ماییم که هدف را اختراع کرده ایم:در حقیقت،هدفی در عالم در کار نیست.))
در جستاری از چنین گفت زرتشت به نام درباره ی دیدار و معما،زرتشت خود را چون یک شبان می بیند که ماری سنگین و سیاه در گلویش خزیده و چیزی نمانده که او را خفه کند.مار،نماد بازگشت جاودانه در اساطیر یونان باستان است.زرتشت نمیتواند بپذیرد که جهان را هدف و غایتی نیست،چرا که آرمانی می اندیشد.او گرفتار تهوعی چنان گرانبار و بزرگ می گردد که نزدیک است مرگش را رقم بزند.اما سرانجام بر آن چیره میشود و بر می خیزد.
شبان،سر مارا که در گلویش فرو رفته است،گاز می گیرد و از دهان خود بیرون می اندازد و چنان که نیچه می نگارد: ((دیگر نه شبان نه انسان،دگرگشته ای بود نورانی و خندان و هر گز بر روی زمین،هیچ انسانی نخندیده است که او ای برادران،خنده ی شنیدم که خنده ی انسان نبود.))

#نیچه_شناس
#نیچه
#فلسفه
Schindler @Diiaazepam
به راستی چه رخ می دهد؟

زرتشت،با گاز گرفتن سر مار،از تهوع بزرگ خود نجات می یابد.یعنی می پذیرد که جهان را غایتی نیست.او جهان را همان گونه که هست،پذیرا می شود.و این چنین به زندگی،آری می گوید.او در می یابد که همه ی چیز ها زنجیروار به هم پیوسته اند و در چرخه ی زمان،در گردشی جاودانه اند. وی این لحظه نیز بیش از این،بی شمار بار بوده است.اصلا پس و پیشی در کار نیست.دایره،آغاز و پایان ندارد.دایره،همواره در خود می چرخد و به خود باز میگردد.
زرتشت،واقعیت هستی را می بیند و پیامد های بازگشت جاودانه را می پذیرد.او دوستار راستین زندگی است.چرا که زندگی همان گونه که هست می خواهد.این است معنای آری گویی نزد نیچه.
شبان با چیرگی بر تهوع بزرگ بازگشت جاودانه،آنگاه که از جای خویش بر می خیزد، دیگر انسان نیست.بلکه موجودی دگر گشته است.در وصف او بقول نیچه باید گفت: ((این همنهاد نانسان و ابرانسان.))
آن که میتواند بازگشت جاودانه را بپذیرد و به زندگی آری بگوید،به راستی کیست جز ابر انسان؟ این گونه است که زرتشت با شفا یافتن از تهوع بزرگ،به اوج سبکبالی و شادمانی خویش دست می یابد.او چون آموزگار بازگشت جاودانه،سرنوشتی جز این ندارد که بی شمار بار باید بیاید و به انسان بیاموزاند و او را بشارت دهد از آنچه که در راه است.
اکنون می شود دریافت که بازگشت جاودانه همان چگونه چیزی تواند بود.این لحظه،همین لحظه که این نوشته ها را می خوانید،بی شمار بار باز خواهد گشت اما همچنین باید دانست که این لحظه،بی شمار بار بازگشته است.آری،شما پیش از این،این لحظه را آزموده بودید و پس از این نیز همان خواهد بود.فراپشت ما ابدیتی هست.

#نیچه_شناس
#فلسفه
#نیچه
Schindler @Diiaazepam
درباره ی اندیشه ((بازگشت جاودانه همان)) بیشتر توضیح میدهیم و بعد از پرداختن به این اندیشه در باره ی زن در اندیشه نیچه و به خصوص جمله ی معروف نیچه : ((به دیدار زنان میروی؟ تازیانه را فراموش مکن)) هم توضیح میدهیم.

Schindler @Diiaazepam